تاریخ تمدن قسمت۲۳۹-کاتو و مخالفان سنت پرست-نابودیِ کارتاژ episode artwork

EPISODE · Feb 24, 2021 · 28 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۳۹-کاتو و مخالفان سنت پرست-نابودیِ کارتاژ

from تاریخ تمدن

فصل پنجم :فتح یونان - 201 – 146 ق مکاتو و مخالفان سنت پرستنابودیِ کارتاژتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایند کاتو و مخالفان سنت پرستاین هجومِ یونان در زمینة ادب و فلسفه و دین و دانش و هنر، و این دگرگونیِ آداب و اخلاقیات و تبار، رومیانِ "دیرینه پسند" را بیزار و بیمناک کرد. "والِریوس فلاکوس"، سناتوری بازنشسته، در یکی از کشتزارهای سابین بر تباهیِ منشِ رومی و فسادِ سیاسی و جایگیریِ اندیشه ها و رسومِ یونانی به جایِ «شیوة پیشینیان» اندوه می خورد. اما پیرتر از آن بود که خود با این موج، به پیکار برخیزد. ولی در یکی از خانه های روستاییِ مجاور، در حوالیِ ریته، دهقانِ جوانی از تبارِ توده مردم می زیست که همة خصوصیتهای کهنِ رومی را در خود جمع داشت: به خاک؛ مِهر می ورزید، سخت کار می کرد، به دقت مال می اندوخت، با سادگیِ خاصِ "سُنَت پرستان" زندگی می گذراند، و با اینهمه، به فصاحتِ یک" اصلاح طلب" سخن می گفت. نامش "مارکوس پورکیوس کاتو" بود؛ خانواده اش را پورکیوس می نامیدند، چون نسلها خوک می پروردند، و کاتو لقب می دادند، چون زیرک بودند. فلاکوس جوان را تشویق کرد که حقوق بخواند. کاتو چنین کرد و در دادگاههای محلی، حقِ همسایگانش را بر حریفان ثابت نمود. پس، به توصیة فلاکوس به رم رفت و در سنِ سی سالگی (سال 204) به مقامِ خزانه داری رسید. در سالِ 199 شهربان، در 198 پرایتور، در 195 کنسول، در 191 تریبون شد، و در 184 به مقام سنسوری رسید. در عینِ حال، بیست و شش سال در سپاه همچون سربازی بی باک و سرداری لایق و بیرحم خدمت کرد. وی نظم را مادرِ منشِ نیک و آزادی می دانست و «سربازی را که در قدمرو دستش و در جنگ پایش را پس بکشد و خرناسش را از فریادش در مصاف بلندتر باشد» تحقیر می کرد؛ اما چون همیشه به همراهی سپاهیانش پیاده میرفت و به هر یک از آنان نیم کیلوگرم نقره از غنایم می بخشید و برای خود چیزی برنمی داشت، نزدِ همة سپاهیانش قدر یافت.در فواصلِ صلح، سخن پردازان و سخن پردازی را می نکوهید و خود بزرگترین سخنورِ زمان شد. رومیان با شیفتگیِ کراهت آمیزی به او گوش فرا می دادند، زیرا هیچ کس تا آن هنگام با چنان صداقت و لطفِ نیشداری با ایشان سخن نگفته بود؛ تازیانة زبانش چه بسا به روی هر کس فرو می آمد، اما خوشتر آن بود که به روی همسایه فرو بیاید. کاتو بی باکانه با فساد پیکار می کرد، و روزی نبود که به شام برسد و او دشمنانِ تازه ای برای خود نساخته باشد. کمتر کسی او را دوست می داشت، زیرا بیننده از چهرة زخم خورده و موهای سرخِ پریشانش بیزار می شد، از دندانهای گُرازِش می ترسید، از زُهدپرستیش به شرم می آمد، در کاردانی از او فرو می ماند، و چشمانِ سبزش با نگاهی از ورای سخنان به خودپرستی ها راه می بُرد. چهل و چهار بار دشمنانِ نجیب زادۀ او کوشیدند تا، با متهم کردنِ او در میانِ مردم، از پایش درآورند؛ چهل و چهار بار همان بَرزِگرانی که مانندِ وی از تجمل و فرومایگی به تنگ آمده بودند نجاتش دادند. چون به رأیِ بَرزِگران به مقامِ سنسوری رسید، سراسرِ رم برخود لرزید. در این مقام، به هشدارهایی که برای جلبِ آرایِ هَمِگان داده بود وفا کرد؛ بر تجملات مالیاتِ هنگفت مقرر کرد، سناتوری را به علتِ اسراف به پرداختِ جریمه مجبور ساخت، و شش تن را که سابقة بزهکاری داشتند از سنا بیرون راند. مانیلیوس را به جرمِ بوسیدنِ زنش، در برابرِ چشمِ همگان اخراج کرد؛ و دربارة خود گفت که هرگز زنش را در آغوش نمی کشد، مگر هنگامی که تُندَر بِغُرَد ـ و البته از غُرِشِ تندر شادمان می شد. وی شبکة زِهکشیِ شهر را به پایان رساند؛ لوله هایی را که در نهان از آبگذرهای عمومی آب می برد برید؛ صاحبِ منازل را واداشت تا آن بخش از ساختمانهاشان را که برخلافِ قانون به گذرگاههای عمومی تجاوز کرده بود ویران کنند؛ اجرتِ ساختنِ کارهای ساختمانیِ دولتی را پایین آورد؛ و جمع آورندگانِ مالیات را به تهدید مجبور کرد که بخشِ اعظمِ درآمدهای خود را به خزانة دولت بپردازند.پس از پنج سال ستیزة دلیرانه با منشِ آدمی از خدمت کناره گرفت و کامیابانه به معامله پرداخت و کشتزارِ خویش را، که اکنون وسعتِ بیشتری گرفته بود، به دستِ بندگانش آباد کرد؛ به نرخهای سنگین، پول وام داد؛ بندگانِ ارزان خرید و، پس از آموختنِ فنون به آنان، ایشان را به بهای گران فروخت؛ و چنان توانگر شد که توانست به تَصنیفِ کُتُب دست یازد ـ اگرچه این پیشه را خوار می داشت.کاتو نخستین نثرنویسِ بزرگِ زبانِ لاتین بود. نخست دو خطابه انتشار داد، سپس رِساله ای دربارة فنِ خطابه نوشت و شیوة ناهموارِ رومی را بر روانیِ ایسوکراتیِ سبکِ آموزگارانِ فنِ بَلاغت، رُجحان داد و با وصفِ خطیب، به عنوانِ «نیکمَردی آزموده در سخنوری»، مایه ای برای "کوین تیلیانوس" فراهم ساخت (اما آیا این دو صفتِ نادر هرگز در یک تن جمع بوده اند؟) با تألیف رساله ای به عنوانِ در بابِ کشاورزی، که تنها اثرِ وی و قدیمیترین کتابِ لاتینی است که از گزندِ زمان محفوظ مانده، آزمونهای کشاورزیِ خویش را در دسترسِ عامه گذاشت. این اثر به نثری ساده و استوار نوشته شده و در عینِ فشردگی، پرمعناست. کاتو هیچ کلمه ای را مُهمَل نمی گذارد، و کمتر حروفِ ربط به کار می برد. دربارة خرید و فروشِ بندگان دستوراتِ دقیق و مفصل می دهد (می گوید که بندگانِ پیر را، پیش از آنکه موجبِ زیان شوند، باید فروخت)، همچنین دربارة اجاره دادنِ زمین به تاکپَروری و درختکاری، تدبیرِ منزل و صنایع، تهیة ساروج و آشپزی، درمانِ یبوست و اسهال، معالجة مارزدگی با مدفوعِ خوک، و نیاز کردنِ قربانی به خدایان. در پاسخ به پرسشِ خود، دربارة اینکه خردمندانه ترین روشِ بهره برداری از زمین کدام است، می گوید: «اول، گله داریِ سودآور.» پس از آن؟ «گله داریِ سودآور به حد اعتدال.» روش سوم کدام است؟ «گله داریی که هیچ سودی نرساند.» روش چهارم ؟ «شخم کردنِ زمین.» همین احتجاج بود که نظامِ املاکِ وسیع را در ایتالیا پدید آورد.مهمترین اثر کاتو شاید کتابِ اصولِ وی باشد که اکنون در دست نیست و در آن نویسنده دلیرانه به شرحِ روزگارِ باستان، نژادشناسی، و نهادها و تاریخِ ایتالیا از آغاز تا سالِ مرگِ خود همت کرده است. از این کتاب فقط این را می دانیم که نویسنده، با آزردنِ آریستوکراسی به وسیلة گستاخی در حقِ نیاکانش، در آن از هیچ سرداری نام نبرده، بلکه تنها از یک فیل با تجلیل نام می برد که در برابرِ پیرهوس خوب جنگیده است. کاتو این اثر را، و همچنین پژوهشهایش دربارة فنِ خطابه، کشاورزی، بهداشت، دانش، سپاهی، و قانون را، به قصدِ فراهم کردنِ دایرة المعارفی برای تربیتِ پسرش نوشت. با نگارشِ این کتب به زبانِ لاتین، امیدوار بود که آنها را جانشینِ متونِ یونانی کند، زیرا عقیده داشت که این متون، اندیشة جوانانِ رومی را به بیراهه می اندازد. اگرچه خود در آثارِ یونانی پژوهش می کرد، براستی باور داشت که آموختنِ ادب و فلسفة یونانی، عقایدِ دینیِ جوانانِ رومی را چنان زود برباد می دهد که آنها را در برابرِ غَرایِزِ مالپرستی و ستیزه جویی و شهوت، بی پناه می گذارد. مانندِ نیچه، سقراط را محکوم می کرد؛ می اندیشید که آن مامایِ پرگویِ پیر را( اشاره به شیوة ماماییِ سقراط در کشفِ حقیقت) بحق به گناهِ سست کردنِ پایة اخلاقیات و قوانینِ آتن زهر نوشاندند. حتی از پزشکانِ یونانی نیز دل آزرده بود و داروهای کهنِ خانگی را رُجحان می داد و به جراحانِ همیشه حاضر به خدمت، اعتمادی نداشت. به پسرش نوشت:یونانیان مردمی سرکش و تبهکارند. از من بپذیر که چون ادبیاتِ خویش را بر روم ارزانی دارند، همه چیز را تباه خواهند کرد. ... و اگر پزشکانِ خود را بفرستند، زودتر چنین خواهد شد. میانِ خود توطئه کرده اند که همة «بربران» را بکشند ... زنِهار که تو را با پزشکان کاری نباشد.کاتو به سببِ داشتنِ چنین عقایدی با حلقة سکی پیویی، که نشرِ ادبیاتِ یونانی را در روم شرطِ رشدِ ادبیاتِ لاتین و اندیشة رومی می شمرد، ناگزیر مخالف بود. وی در ماجرایِ تعقیبِ جزاییِ آفریکانوس و برادرش در این کار یاری کرد؛ می گفت که قوانینِ مربوط به اختلاس نباید پروای هیچ کس را داشته باشد. در برابرِ حکومتهای بیگانه، جز در یک مورد، از روشِ دادگری و عدمِ مداخله دفاع می کرد. با آنکه یونانیان را خوار می شمرد، یونان را بزرگ می داشت؛ و چون غارتگرانِ جهانخوار در سِنا خواستارِ جنگ با سرزمینِ ثروتمندِ رودِس شدند، وی خطابه ای قاطع در ستایشِ آشتی ایراد کرد. همچنانکه می دانیم، تنها استثنا در این عقایدِ او کارتاژ بود. هنگامی که در سالِ 175 به مأموریتِ رسمی به کارتاژ رفت، از اینکه آن شهر چنین از عواقبِ جنگهای هانیبال رهایی یافته بود تکان خورد و از دیدنِ بستانها و تاکستانها، ثروتی که به برکتِ اِحیای بازرگانی بر شهر فرو می ریخت، و سلاحهایی که در زره خانه ها انباشه می شد به شگفت آمد. چون بازگشت، دسته ای انجیرِ تازه را، که سه روز پیش در کارتاژ چیده بود، به نشانة هشدار دهندة بهروزیِ کارتاژ و خطرِ نزدیکیِ آن مملکت به روم، به اعضای سِنا نشان داد و پیش بینی کرد که اگر کارتاژ به حالِ خود واگذاشته شود، زود باشد که نیرو یابد و دوباره برای سَروَری بر مدیترانه به پیکار برخیزد. از آن روز به بعد، همیشه سخنانِ خود را در سنا، با سماجتی خاصِ خود، با این عبارت به پایان می برد: باری، بر آنم که کارتاژ باید نابود شود. جهانخواران در سنا با او همداستان شدند، اما نه به طمعِ بازرگانیِ کارتاژ، بلکه بدان سبب که کشتزارهای سیرابِ شمالِ افریقا را بازارِ خوبی برایِ پولِ خویش و زمینه ای برای تشکیلِ املاکِ وسیعِ تازه و کشتِ آنها به دستِ بندگانِ تازه می یافتند. پس، بیقرار، چشم به راهِ بهانه ای برای جنگِ سومِ پونیک (کارتاژ) نشستند.VII - نابودیِ کارتاژاین بهانه از جانبِ شگفت انگیزترین فرمانروای زمانِ کاتو فراهم شد. ماسینیسا، شاهِ نومیدیا، نود سال زیست (238 – 148 ق م)، در سنِ هشتاد و شش سالگی پسر آورد، و با رژیمِ غذاییِ سخت و دقیق ،تندرستی و نیرویِ خویش را تا زمانِ مرگ نگاه داشت. مردمِ بیابانگردِ خود را در جامعه ای کشاورزی و حکومتی منظم سامان بخشید، شصت سال با کاردانی بر آنان حکومت کرد، پایتختِ خود کیرتا را با ساختمانهای پرشکوه زیور داد، و نزدیکِ گورِ خویش هرمی ساخت که هنوز در حوالیِ شهرِ "قُس طَن طین" در تونس پابرجاست. چون از دوستیِ روم برخوردار شد و از ناتوانیِ سیاسیِ کارتاژ آگاه بود، بارها به خاکِ کارتاژ تاخت، لِپتیسِ بزرگ و چند شهرِ دیگر را به تصرف درآورد، و سرانجام همة راههای زمینی را بر پایتخت بست. کارتاژ، چون پیمان بسته بود که بدونِ رضایتِ رم نجنگد، سفیرانی به سِنا فرستاد تا از دست اندازیهای ماسینیسا شِکوِه کنند. سنا به آنان یادآور شد که همة فنیقیان در افریقا متجاوزند و از این رو حقوقی ندارند تا مللِ مسلح به رعایتِ آنها موظف باشند. کارتاژ چون پنجاهمین و آخرین قسطِ دویست تالنتیِ سالانه را پرداخت، خود را از پیمانی که پس از جنگِ زاما با روم بسته بود معاف کرد. در سالِ 151، کارتاژ نومیدیا را به جنگ فراخواند، و یک سال بعد، روم کارتاژ را.اعلانِ جنگِ روم و خبرِ حرکتِ ناوگانِ رومی به سوی افریقا در یک زمان به کارتاژ رسید. این شهرِ کهن، با همة غنایمی که از نظرِ جمعیت و بازرگانی داشت، هیچ آمادة جنگی بزرگ نبود. سپاهِ ناوگانش کوچک بود. نه سپاهیانِ مزدوری داشت و نه متحدی. روم بر دریاها سَروَری می کرد. از این رو، اوتیکا جانبِ روم را گرفت، و ماسینیسا همة راههای ارتباطِ کارتاژ را به سرزمینهای جنوبی بست. از کارتاژ سفیری با اختیارِ کامل به رم آمد تا همة شرایطِ تسلیم را بپذیرد. سِنا وعده داد که اگر کارتاژ سیصد کودکِ والاتبار را به گروگان به کنسولانِ روم در سیسیل بِسِپارد و همة فرمانهای کنسولان را گردن گذارد، آزادی و تمامیتِ ارضیِ کارتاژ محفوظ خواهد ماند. سِنا در نهان به کنسولان دستور داد تا فرمانهایی را که قبلا دریافت کرده بودند اجرا کنند. کارتاژیان فرزندانِ خود را با دلی پر از بدگمانی و درد تسلیم کردند، و خویشاوندان برای بدرودیِ نومیدانه در کرانه ها گِرد آمدند؛ در واپسین دم، مادران کوشیدند تا کَشتی ها را به زور از حرکت بازدارند، و برخی خود را به دریا افکندند تا برای آخرین بار فرزندانِ خود را ببینند. کنسولان؛ کودکان را به رم فرستادند، همراهِ سپاه و ناوگان به اوتیکا رفتند، سفیرانِ کارتاژی را فراخواندند، و از کارتاژ خواستند تا باقیِ کشتی ها و مقدارِ هنگفتی غله و همة ساز و برگ و سلاحهای جنگیِ خود را تسلیم کند. چون این شرایط پذیرفته شد، کنسولان گفتند که چون قرار است سراسرِ کارتاژ سوزانده شود، جمعیتِ آن قریب دو فرسخ از شهر دور شود. سفیران بیهوده حجت آوردند که ویران کردنِ شهری که گروگان و سلاحهای خود را بی چون و چرا تسلیم کرده ستمی غَدَارانه است که تاریخ همانندِ آن را به یاد ندارد. آنان جانِ خود را به کفاره عرضه کردند و خویشتن را به خاک انداختند و سر به زمین کوفتند. کنسولان پاسخ گفتند که اینها شرایطِ سناست و تغییرپذیر نیست.مردمِ کارتاژ چون آگاهی یافتند که چه از آنان می خواهند، دیوانه شدند. پدران و مادران از اندوه به جان آمدند و رهبرانی را که به تسلیمِ کودکان رأی داده بودند تکه تکه کردند؛ گروهی دیگر کسانی را که به تسلیمِ اسلحه حُکم کرده بودند کشتند؛ جمعی سفیرانِ بازگشته را در میانِ خیابانها به زمین کشیدند و سنگباران کردند؛ عده ای همة ایتالیاییانی را که در شهر بودند از دمِ تیغ گذراندند؛ و برخی در اسلحه خانه های تهی ایستادند و گریستند. سِنای کارتاژ به روم اعلامِ جنگ کرد و از همة زنان و مردانِ بالغ، چه آزاد و بنده، خواست تا سپاهی تازه پدید آورند و سلاحهای جنگی را از نو بسازند. خشم؛ ایشان را مصمم کرد. ساختمانهای عمومی ویران گشت تا از آنها فلز و چوب فراهم آید؛ تندیسهای خدایانِ معبود گداخته شد تا از آنها شمشیر ساخته شود؛ و زنان گیسوانِ خود را بریدند تا از آن طناب ببافند. در ظرفِ دو ماه، شهرِ محصور: هشت هزار سپر و هجده هزار شمشیر و سی هزار نیزه و شصت هزار فلاخَن ساخت و در بندرِ داخلیِ خود ناوگانی مرکب از صد و بیست کَشتی به وجود آورد.شهر سه سال در برابرِ محاصرة دریایی و زمینی مقاومت کرد. چندین بار کنسولان با سپاهیانِ خود بر دیوارهای شهر تاختند، و هر بار پس رانده شدند؛ فقط یکی از تریبونهای نظامی، "سکی پیو آیمیلیانوس"، از خود تدبیر و دلیری نمود. در اواخرِ سالِ 147، سنا و انجمنِ رم، وی را به اتفاق آرا، به کنسولی و فرماندهی برگزیدند. چندی بعد، لایلیوس موفق شد که از دیوارهای شهر بالا رود. کارتاژیان، اگر چه از گرسنگی ناتوان و نیرو باخته بودند، در ظرفِ شش روز کشتارِ بی امان، خیابان به خیابان از شهرِ خود دفاع کردند. سکی پیو، که از آسیبِ کمین گیران به تنگ آمده بود، فرمان داد تا همة خیابانهای فتح شده به آتش سوزانده و با خاک یکسان شود. بر اثرِ این حریق، صدها کارتاژی که در گوشه و کنار پنهان شده بودند جان سپردند. سرانجام، جمعیتِ شهر، که از پانصد هزار به پنجاه و پنج هزار تن کاهش یافته بود، تسلیم اختیار کرد. هاسدروبال، سردارِ کارتاژی، زینهار خواست، و سکی پیو او را بخشید؛ اما زنش ترسِ او را نکوهید و با پسرانش خود را به کامِ شعله ها افکند. بازماندگان به بندگی فروخته شدند، و لِژیونها شهر را غارت کردند. سکی پیو، که نمی خواست شهر را پاک از میان ببرد، از رم دستورِ نهایی خواست؛ سنا پاسخ داد که نه همان کارتاژ، بلکه همة توابعِ آن که به پشتیبانیش برخاسته بودند باید یکسره ویران شود، خاکشان را آب بسته و نمکسود کنند، و بر هر کس که بخواهد در محلِ شهر ساختمانی برپا کند لعنِ رسمی فرستاده شود. شهر هفده روز تمام می سوخت.پیمانی برایِ صلح بسته نشد و از حکومتِ کارتاژ دیگر نشانی نماند. اوتیکا و شهرهای افریقاییِ دیگر، که به رم یاری رسانده بودند، زیرِ حمایت قرار گرفتند و آزاد شدند. ماندة سرزمینِ کارتاژ، ایالتِ آفریقا نام گرفت. سرمایه دارانِ رومی وارد شدند و سرزمینِ کارتاژ را به صورتِ نظامِ املاکِ وسیع درآوردند؛ و بازرگانانِ رومی، وارثِ تجارتِ کارتاژ شدند. از آن پس، جهانگیری، انگیزة بی پرده و آگاهانة سیاستِ روم گشت. سیراکوز، جزئی از ایالتِ سیسیل شد؛ گُلِ جنوبی، به عنوانِ گذرگاهِ ناگزیرِ زمینی به اسپانیای یکسرِ فرمانبردار، رام شد؛ و حکومتهای سلطنتیِ هلنیستیِ مصر و سوریه ،بآرامی مُجاب شدند که به خواست های روم گردن نهند ـ چنانکه آنتیوکوسِ چهارم از جانبِ پوپیلیوس اِغوا شد که به این امر تن در دهد. از دیدگاهِ اخلاق، که همیشه در سیاستِ بین المللی پیرایه ای ظاهری بیش نیست، نابودیِ کارتاژ و کورینت در سالِ 146 را باید از کشورگشاییهای ددمنشانة تاریخ برشمرد. از دیدگاهِ مصالحِ امپراطوری، یعنی امن و ثروت، این کشورگشایی در یک زمان، دو پایة سَروَریِ: بازرگانی و دریاییِ روم را استوار کرد. از آن زمان، باز نهرِ تاریخِ سیاسیِ مدیترانه از راهِ روم روان شد.در میانة جنگ، بر افروزندگانِ اصلیِ آن، همانگاه که پیروزی به اوجِ خود می رسید، درگذشتند ـ کاتو در سالِ 149، و ماسینیسا در سالِ 148. کاتو، این سنسورِ پیر، اثری ژرف در تاریخِ روم به جا نهاد. قرنها او را نمونة رومیانِ عصرِ جمهوری برمی شمردند: سیسِرو در کتابِ پیریِ خود، او را به ذُروة کمال رساند؛ نبیره اش فلسفة وی را به کالبدی تازه درآورد، اما نه با آن لطف؛ و "مارکوس آورلیوس" وی را سرمشقِ خویش قرار داد. "فرونتو" ادبیاتِ لاتین را به بازگشت به سادگی و استقامتِ شیوة او فراخواند. با این وصف، نابودیِ کارتاژ، تنها کامیابیِ او بود. پیکارش بر ضدِ "یونان گرایی" (هلنیسم) به شکستِ کامل انجامید؛ همة شئونِ: ادب، فلسفه، خطابه، دانش، هنر، دین، اخلاقیات، رفتار، و جامة رومی، تسلیمِ نفوذِ یونانی شد. کاتو از فیلسوفان یونانی بیزار بود، اما نوادة ناموَرِ وی، خود را به جان و دل تسلیمِ آنان می کرد. "ایمانِ دینی" از دست رفته، به رغمِ کوششهای کاتو در راهِ بازگرداندنِ آن، همچنان رو به انحطاط رفت. مهمتر از همه، فسادِ سیاسی، که وی در جوانی با آن مبارزه کرده بود، همزمان با توسعة امپراطوری و افزایشِ مزایایِ منصب، دامنه و عمقِ بیشتر یافت؛ هر فتحِ تازه، روم را توانگرتر و فاسدتر و بیرحم تر می کرد. روم در همة جنگها پیروز شد، مگر در جنگِ طبقاتی؛ و نابودیِ کارتاژ، آخرین مانعِ نفاق و ستیزة درونی را از میان برداشت. اکنون روم می بایست در عرضِ صد سالِ تلخِ انقلاب، کفارة جهانگشاییِ خود را باز دهد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 24, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۳۹-کاتو و مخالفان سنت پرست-نابودیِ کارتاژ

0:00 28:33

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 28 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 24, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!