EPISODE · Feb 25, 2021 · 33 MIN
تاریخ تمدن قسمت۲۴۰-فصل ششم :انقلاب ارضی
from تاریخ تمدن
فصل ششم :انقلاب ارضی - 145 – 78 ق مزمینة انقلابتیبِریوس گراکوسکایوس گراکوستلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندانقلابفصل ششم :انقلاب ارضی - 145 – 78 ق مI – زمینة انقلابانقلاب علل و نتایجِ بسیار داشت، و شخصیتهایی که در گرماگرمِ آن پدید آمدند، از گراچی تا آوگوستوس، در زُمرة نیرومندترین شخصیتهای تاریخ به حساب می آیند. هیچ گاه، چه پیش از انقلاب، و چه از زمانِ انقلاب تاکنون، بر سرِ چنان آرمانهایی ستیزه برنخاسته و در هیچ دورانی درامِ جهانی چنین سختکش نبوده است. نخستین علتِ انقلاب، ورود غلة فراوان از سیسیل و ساردنی و اسپانیا و افریقا بود، که چون به دستِ بردگان کاشته می شد و، از این رو، ارزان درمی آمد، نرخِ حبوبات را به کمتر از میزانِ هزینة تولید و فروش پایین آورد و بسیاری از برزِگرانِ ایتالیایی را خانه خراب کرد. علتِ دوم؛ ورودِ بردگانی بود که جایِ برزِگران را در روستاها و کارگرانِ آن را در شهرها گرفتند. علتِ سوم؛ گسترشِ نظامِ املاکِ وسیع بود. در سالِ 220ق م، قانونی: سناتوران را از پیمانکاری و سرمایه گذاریِ بازرگانی منع کرد؛ اما سناتوران، سرمست از غنایمِ جنگی، املاکِ وسیعی خریدند. زمینهای گشوده شده، گاه به قطعاتِ کوچک به مهاجرنشینان فروخته می شد و از کشمکشِ شهریان می کاست؛ بخشِ بیشتری را به سرمایه داران، در ازایِ قسمتی از وامهایی که در زمانِ جنگ به دولت داده بودند، می بخشیدند؛ اما قسمتِ اعظمِ زمینها را سناتوران یا سوداگران، بر طبقِ شرایطی که از طرفِ حکومت معین می شد، می خریدند یا اجاره می کردند. مردمِ خرده پا برای رقابت با صاحبانِ این املاکِ بزرگ مجبور می شدند، به نرخهایی که از توانِ آنان خارج بود ، پول وام بگیرند؛ پس، آرام آرام کارشان به تهیدستی و ورشکستگی و اجاره نشینی یا زاغه نشینی می انجامید. سرانجام، دهقانان، پس از آنکه در زندگیِ سربازی، جهانی را دیده و غارت کرده بودند، دیگر ذوق یا حوصلة کار در تنهایی یا گرفتاریهای ملال آور و پستِ کشتزارها را در خود نمی یافتند؛ از این رو، ترجیح می دادند که به پرولتاریای آشوبگرِ شهرها بپیوندند، برایگان مسابقاتِ هیجان آورِ آمفی تئاترها را تماشا کنند، از دولت غلة ارزان بگیرند، رأیِ خود را به هر کس که بیشتر پول بدهد یا بهتر وعده بدهد بفروشند، و در خیلِ تودة مردمِ فقرزده و بی نشان ناپدید شوند.جامعة رومی ، که زمانی اجتماعی از برزگرانِ آزاد بود، اکنون بیش از پیش به غارتِ سرزمینهای بیگانه و بردگیِ داخلی وابسته می شد. در شهرها، همة کارهای خانگی، بیشترِ صنایعِ دستی، بازرگانی، صرافی، و تقریباً تمامیِ کار در کارخانه ها و ساختمانِ بناهای عمومی به دستِ بردگان انجام می گرفت، و در نتیجه مزدِ کارگرانِ آزاد به حدی کاهش می یافت که تناسایی به اندازة کار صرفه داشت. صاحبانِ املاکِ وسیع، بردگان را بر دیگران ترجیح می دادند، زیرا بردگان به خدمتِ سپاهی موظف نبودند. وعدة ایشان، به برکتِ تنها تفریحشان یا بدجنسیِ خدایگان می توانست نسل اندر نسل محفوظ بماند. برای فراهم کردنِ ماشینهای جاندار برای این کشتزارهای صنعتی شده؛ به سراسرِ منطقة مدیترانه ای می تاختند. پس از هر نبرد، راهزنان و صاحبمنصبانِ رومی، گرفتارانِ خویش را بر اسیرانِ جنگی می افزودند. دریازنان مردمِ آزاد و بنده را در کرانه های آسیا یا در نزدیکیِ آن به اسارت می گرفتند، و صاحبمنصبان، با شکارهای منظمشان، از آدمیزادگان، آن دسته از مردمِ ولایات را که مقاماتِ محلی از ایشان حمایت نمی کردند بر این مجموعه می افزودند. هر هفته، برده فروشان، نخجیرانِ انسانیِ خود را از افریقا، اسپانیا، گل، جِرمانیا، دانوب، روسیه، آسیا، و یونان به بنادرِ مدیترانه و دریایِ سیاه می آوردند. حراجِ ده هزار بنده در دِلوس در عرضِ یک روز کاری غیر عادی نبود. در سالِ 177، چهل هزار تن از اهالیِ ساردِنی و پانزده هزار تن اپیروسی به دستِ سپاهیانِ رومی؛ اسیر، و به بردگی فروخته شدند؛ قیمتِ هر بردة اپیروسی تقریباً یک دلار بود. در شهرها، پیوندهای مهرآمیز با خدایگان و امیدِ رهایی، از رنجِ بنده می کاست؛ اما در کشتزارها هیچ گونه ارتباطِ انسانی با بهره کشی همراه نبود. در آنجا، بنده، برخلافِ یونان یا رومِ باستان، عضوی از خانواده به شمار نمی آمد؛ کمتر خدایگان را می دید؛ و پاداشِ ناظر بسته بود به بهره ای که می توانست از شیرة جانِ بندگانِ زیرِ تازیانه اش بکشد. مزدِ بنده در املاکِ بزرگ عبارت بود از خوراک و پوشاک به حدی که بنده بتواند به برکتِ آن تا زمانِ پیری، هر روز، جز روزهای تعطیل، از بام تا شام کار کند. اگر بنده زبان به شِکوِه می گشود یا نافرمانی می کرد، هنگامِ کار، زنجیر به قوزکِ پایش می بستند و شب را در سیاهچال، که جزئی از هر کشتزارِ بزرگ بود، سر می کرد. این نظامی اِسرافگر و درنده خو بود، زیرا تعدادِ خانوارهایی که در یک زمینِ واحد به کار می گرفت: این زمان، کمتر از یک بیستمِ خانواده هایی بود که پیش از آن در همان واحد به عنوانِ مردمانِ آزاد زندگی می کردند.اگر به یاد بیاوریم که دستِ کم نیمی از بندگان؛ پیش از این آزاد بودند (زیرا بندگان کمتر به جنگ می رفتند)، می توانیم تلخیِ زندگانیِ "گسسته بنیادِ" ایشان را به حدس دریابیم و آنگاه بر ندرتِ شورشهایشان شگفت آوریم. در سالِ 196، بندگان و کارگرانِ آزادِ اتروریا، طغیان کردند. لژیونهایِ رومی شورش را فروخواباندند و، به روایتِ لیویوس، «عدة زیادی کشته یا اسیر شدند؛ باقی را تازیانه زدند و مصلوب کردند.» در سالِ 185، در شورشِ مشابهی که در آپولیا روی داد، هفت هزار بنده دستگیر و به کار در معادن محکوم شدند. تنها در معادنِ کارتاژِ نو، چهار هزار بندة اسپانیایی کار می کردند. در سالِ 139، «نخستین جنگِ بردگان» در سیسیل آغاز شد. چهارصد بنده، صَلایِ ایونوس را پذیرفتند و جمعیتِ آزادگانِ شهر را قتلِ عام کردند. از کشتزارها و سیاهچالهای سیسیلی بندگانِ دیگری فرا رسیدند، و شمارة شورشیان به هفتاد هزار تن رسید. شورشیان، آگریگِنتوم را تصرف کردند، قوایِ پرایتورِ رومی را شکست دادند، و تا سالِ 131 ، تقریباً سراسرِ جزیره را در دستِ خود نگاه داشتند: در آن سال، سپاهِ یکی از کنسولان ، ایشان را در اِنّا در میان گرفت و به نیروی گرسنگی وادار به تسلیم کرد. ایونوس را به روم آوردند و در سیاهچال انداختند و گذاشتند تا از گرسنگی و نیشِ شِپِش بمیرد. در سالِ 133، شورشهای کوچکتری با قتلِ صد و پنجاه بنده در رم، چهار صد و پنجاه تن در مینتورنای، و چهار هزار تن در سینوئِسا پایان پذیرفت. در آن سال، "تیبِریوس گراکوس" قانونِ ارضی را وضع کرد، که انقلابِ روم با آن آغاز شد.II – تیبِریوس گراکوسوی پسر "تیبِریوس سِمپرونیوس گراکوس" بود، که با سیاستِ جوانمردانه اش مردمِ اسپانیا را سپاسگزارِ خویش کرد. دوبار به مقامِ کنسولی و یک بار به مقامِ سنسوری رسید و برادرِ "سکیپیو آفریکانوس" را از مرگ رهانده و با دخترِ او: کورنِلیا زناشویی کرده بود. کورنِلیا دوازده فرزند برای او آورد، که همه جز سه تن در سنِ بلوغ درگذشتند؛ با مرگِ شوی، کورنِلیا مجبور شد که به تنهایی بارِ پرورشِ تیبِریوس و کایوس و دخترش را به دوش بگیرد؛ این دختر نیز کورنِلیا نام داشت و زنِ "سکیپیو آیمیلیانوس" شد. پدر و هم مادر، به فرهنگِ هلنیستی و حلقة یارانِ سکیپیو وابسته بودند. کورنِلیا بر گِردِ خود محفلی از ادیبان فراهم کرد و نامه هایی با چنان شیوة ناب و عالی نوشت که در ادبِ رومی مقامی ممتاز به دست آورد. پلوتارک می گوید که یکی از شاهانِ مصر خواستگارِ زناشویی با او شد و به او پیشنهاد کرد که چون بیوه شود، بر تختِ سلطنتِ مصر بنشیند؛ اما کورنِلیا نپذیرفت و ترجیح داد که همان دخترِ یکی از اعضایِ خاندانِ سکیپیو و مادر زنِ عضوِ دیگر و مادرِ برادرانِ گراکوس باقی بماند.تیبِریوس و کایوس و گراکوس، چون در محیطِ فلسفه و دولتمداری پرورش یافته بودند، هر دو با مسائلِ مربوط به دولتِ روم و فکرِ یونانی آشنایی داشتند. هر دو بخصوص زیرِ نفوذِ بلوسیوس، فیلسوفِ رومیِ اهلِ کومای، بودند و آزادیخواهی را با چنان شور و نیرویی از او الهام گرفتند که نیرویِ "سنت پرستان " را در روم به هیچ گرفتند. هر دو برادر؛ کَمابیش به یکسان و بیش از حدِ تصور بلندپرواز، مغرور، صمیمی، و اهلِ سخنوری بودند و در دلیری اندازه نمی شناختند. کایوس نقل می کند که چون تیبِریوس روزی از میانِ اتروریا می گذشت، «دید که عدة ساکنان چه اندک است و آنان که زمین را کشت می کنند و گله ها را پاس می دارند بندگانی بیگانه اند.» و بدین سان بر روزگارِ اندوهبارِ برزِگران آگاه شد. و چون دریافت که در آن هنگام فقط مالداران می توانند خدمتِ سپاهی کنند، از خود پرسید که اگر به جای دهقانانِ تنومند و گستاخی که زمانی لژیونها را تشکیل می دادند بردگانِ پریشانحال و بیگانه بنشینند، رم چگونه می تواند رهبری یا استقلالِ خود را حفظ کند؟ در حالی که تودة "پرول تاریایِ" شهری، به جایِ آنکه زمینداران و برزِگرانی سرافراز باشند، در تهیدستی سرمی کنند، چگونه دموکراسی و زندگیِ رم می تواند سالم باشد؟ تقسیمِ زمین میانِ شهروندانِ تهیدست، راهِ حلِ آشکار و ضرورِ سه مسئلة : بردگی در روستاها، فساد و تراکم جمعیت شهرها، و انحطاطِ سپاه ،به نظر می رسید.در آغازِ سالِ 133، "تیبِریوس گراکوس" به مقامِ تریبونیِ خلق برگزیده شد و اعلام کرد که قصد دارد این سه پیشنهاد را به انجمنِ قبیله ای تقدیم کند: (1) هیچ شهروندی حق ندارد بیش از 333 یا، در صورتِ داشتنِ دو پسر، بیش از 667 هکتار از زمینهایی را داشته باشد که از دولت خریده یا اجاره شده است؛ (2) همة زمینهای دولتی که پیش از آن به افراد فروخته یا اجاره داده شده است باید به همان بهای خرید یا اجاره، به اضافة مبلغی در ازای تعمیرات، به حکومت بازگردانده شود؛ و (3) زمینهای بازگردانده باید به قطعاتِ بیست هکتاری میانِ تهیدستان توزیع شود، به شرطِ آنکه دریافت کنندگان تعهد کنند که هیچ گاه سهمِ خود را نفروشند و هر سال مالیاتی به خزانة دولت بپردازند. این نه طرحی در عالَمِ پندار، بلکه کوششی بود برای اجرای «قوانین لیکینیایی»، که در سالِ 367ق م به تصویب رسیده بود و هیچ گاه نه اجرا شد نه برافتاد. در یکی از خطابه های برجستة تاریخِ رم، گراکوس به پلِبهای تهیدست چنین گفت:چهارپایانِ دشت و پرندگانِ آسمان برای خود کُنام و نهانگاه دارند، اما مردانی که در راهِ ایتالیا می جنگند و جان می سپرند فقط از آفتاب و باد بهره می برند. سردارانِ ما سربازانِ خویش را برمی انگیزند تا بر سرِ آرامگاهها و مزارهای نیاکانشان پیکار کنند. این صَلایی بیهوده و دروغین است. قربانگاهی که برای پدرانِ شما بنا شده باشد کجاست؟ آرامگاهِ نیاکانِ شما کجاست؟ شما می جنگید و می میرید تا برایِ دیگران ثروت و تجمل فراهم آورید. شما را سَروَرانِ جهان می نامند، اما یک وجب زمین نمی یابید که از آنِ خود دانید.سنا پیشنهادهای گراگوس را غاصبانه شمرد و او را متهم کرد که قصدِ خودکامگی دارد، و اوکتاویوس ، تریبونِ دیگر را بر آن داشت که با وِتویِ خود مانع از تقدیمِ لوایح به انجمن شود. از این رو، گراکوس پیشنهاد کرد که هر تریبونی که برخلافِ امیالِ انتخاب کنندگانِ خود عمل کند بیدرنگ عزل شود. انجمن این پیشنهاد را به تصویب رساند، و تبرداران، "گراکوس اوکتاویوس" را از کرسیِ خاصِ تریبونها فرود آوردند. آنگاه، لوایحِ اصلی به تصویب رسید و به صورتِ قانون درآمد؛ اعضای انجمن که بر جانِ گراکوس بیمناک بودند ، او را تا خانه اش بدرقه کردند.شیوة غیرقانونیِ گراکوس در نفیِ حقِ وتویِ تریبونی که از طرفِ خودِ انجمن: مطلق اعلام شده بود به مخالفانِ وی بهانه ای داد تا به خنثا کردنِ کوششهای وی برخیزند. اینان اعلام کردند که می خواهند در پایانِ سالِ اولِ خدمتِ گراکوس، او را به جرمِ نقضِ قانونِ اساسی و زورگویی به یک تریبون، تعقیب کنند. گراکوس برای صیانتِ خود یک بارِ دیگر قانونی اساسی را زیر پا گذاشت و تقاضا کرد که برایِ سالِ ،132 دوباره به مقامِ تریبونی برگزیده شود. چون آیمیلیانوس و لایلیوس، سناتورانِ دیگری که پیش از آن از لوایحِ گراکوس دفاع کرده بودند، اکنون از حمایتِ او دست برداشته بودند، گراکوس خود را یکسره به دامانِ تودة مردم انداخت و وعده داد که اگر دوباره برگزیده شود ، دورة خدمتِ سپاهی را کوتاه کند و حقِ انحصاریِ سناتوران را در انتخاب شدن به عضویتِ هیئتهای مُنصفه، مُلغا سازد و به متحدانِ ایتالیاییِ رم مقامِ شهروندی دهد. در این میانه، سنا از تأمینِ وجه برای گروهی که مأمورِ اجرایِ قوانینِ تیبِریوس شده بودند خودداری کرد. چون آتالوسِ سوم، شاهِ پِرگاموم، مملکتِ خویش را به ارث برای روم گذاشت (133)، گراکوس به انجمن پیشنهاد کرد که اموالِ شخصی و منقولِ آتالوس فروخته شود و عوایدِ آن، میانِ دریافت کنندگانِ اراضیِ دولتی برای تأمینِ هزینة وسایلِ زراعیِ ایشان توزیع گردد. سنا از این پیشنهاد سخت برآشفت، زیرا می دید بدین گونه سُلطه اش بر ایالات و وجوهِ عمومی به انجمنی منتقل می شود که نه رام شدنی است و نه نمایندة خلق، و اعضای آن مردمی پست تبار و بیگانه اند. چون روزِ انتخاب فرا رسید، گراکوس، به کنایه از آنکه شکستش به معنایِ تعقیبِ جزایی و مرگ است، با نگهبانانِ مسلح و جامة سوگ، در میدانِ بزرگِ شهر حاضر شد. چون اخذِ رأی آغاز گشت، دو طرف به جانِ یکدیگر افتادند. سکیپیو ناسیکا، در حالی که فریاد برمی آورد که گراکوس قصدِ شاهی دارد، سناتوران را، مسلح به چماق، به فوروم رهنمون شد. هوادارانِ گراکوس از جامه های بلند و گشادِ نجیب زادگان هراسیدند و همه فرار کردند؛ گراکوس با ضربه ای که بر سرش وارد آمد مُرد، و چند صد تن از هواخواهانش با او کشته شدند. چون برادرش اجازة دفنِ او را خواست، جواب رد شنید، و در حالی که کورنِلیا مویه می کرد، اجسادِ یاغیانِ مقتول به درونِ رودخانة تیبِر افکنده شد.سنا خواست تا با موافقت با اجرایِ قوانینِ گراکوس، آتشِ خشمِ تودة مردم را فرو نشاند. افزودنِ هفتاد و پنج هزار تن بر عدة شهروندان از سالِ 131 تا 125 گواه بر آن است که براستی اراضیِ وسیعی در آن هنگام میانِ مردم تقسیم شد. اما هیئتِ مأمورِ اصلاحِ ارضی، خود را با دشواریهای فراوان رو به رو دید. بسیاری از اراضیِ موردِ نظر، سالها یا نسلها "پیش از حکومت" گرفته شده بود، و مالکانِ وقت ادعا می کردند که مرورِ زمان حقوقِ ایشان را مُسَجَل کرده است. قطعاتِ بسیاری به توسطِ مالکانِ تازه از کسانی خریده شده بود که خود؛ آنها را به بهای ارزان از دولت خریده بودند. زمینداران در حکومتهای متحدِ ایتالیا، که حقوقِ غیرِ مُسَجَلِشان با قوانینِ تازه به خطر افتاده بود، از سکیپیو آیمیلیانوس خواستند که از آنان در برابرِ هیئتِ ارضی دفاع کند. افکارِ عمومی بر ضدِ آیمیلیانوس برانگیخته شد و او را خائن به خاطرة مقدسِ گراکوس اعلام کرد؛ بامدادِ یکی از روزهای سالِ 129 ق م، آیمیلیانوس را در بسترش مرده یافتند گویا او را کشته بودند، و قاتل هرگز شناخته نشد.III - کایوس گراکوسشایعه پردازانِ سنگدل، کورنِلیا را متهم کردند که با دخترش، زنِ سیاه بخت و زشتروریِ سکیپیو، برای کشتنِ وی توطئه کرده است. کورنِلیا، در برابرِ این تهمت، با وقفِ خویشتن به پرورشِ پسرِ بازمانده و گوهرِ واپسینش، خاطرِ خود را تسلی بخشید. کشته شدنِ گراکوس در دلِ کایوس نه سودای کین خواهی، بلکه همت به تکمیلِ کارِ برادر برانگیخت. وی، زیرِ فرمانِ آیمیلیانوس، با هوشیاری و دلیری در نومانتیا کار کرده و با رفتارِ درست و زندگیِ بی پیرایه اش همگان را به ستایشِ خود واداشته بود. طبعِ پرشورِ او، که گاه به سببِ مدتها خویشتنداری، سخت برآشفته می شد، او را بزرگترین خطیبِ رومیِ پیش از سیسِرو ساخت و راهِ همة مقامهای اجتماعی را، که در آنها "گشاده زبانی" ، پس از دلاوری ، شرطِ ترقیِ مردان بود ، به رویش گشود. در پایانِ سالِ 124، کایوس به مقامِ تریبونی برگزیده شد.وی، چون واقع بین تر از تیبِریوس بود، دریافت که اصلاحاتی که با تعادلِ قوایِ اقتصادی یا سیاسیِ حکومتِ روم مخالف باشد، قابلِ اجرا نیست. پس کوشید تا چهار طبقه را با خود همراه کند: روستاییان، سپاهیان، پرول تاریا، و بازرگانان. روستاییان را با تجدیدِ قوانینِ ارضیِ برادرش، تعمیمِ آن به زمینهای دولتی در ایالات، و باز آوردنِ هیئتِ ارضی و نظارتِ شخصی بر عملیاتِ آن؛ پشتیبانِ خویش ساخت. با ایجادِ کوچنشینهای تازه در کاپوا، تارِنتوم، ناریون، و کارتاژ، و تبدلِ آنها به مراکزِ بازرگانی، آتشِ جاه طلبیِ طبقة متوسط را برافروخت. سربازان را با تصویبِ قانونی مبنی بر تأمینِ هزینه و پوشاکشان از بیت المال خرسند کرد. با وضعِ «قانون غله»، که دولت را به توزیعِ هر پیمانه گندم به قیمتِ شش و یک سومِ آس (نصفِ قیمتِ بازار) میانِ همة خواهندگانِ آن موظف می کرد، توده های شهرنشین را سپاسگزارِ خود ساخت. این اقدام به افکارِ کهنِ رومیان؛ دربارة اِتکایِ به نفس، گزند رساند و بعدها در تاریخِ روم تغییراتِ حیاتی پدید آورد. کایوس بر آن بود که غله فروشان: متاعِ خود را به دو برابرِ قیمتِ تولید به مردم می فروشند و اقدامِ او، که با توحیدِ عملیاتِ کشاورزی؛ موجبِ صرفه جویی در مخارج می شود، زیانی به دولت نمی رساند. به هر تقدیر، قانونِ غله، آزادمردانِ تهیدستِ روم را از پشتیبانانِ وابستة آریستوکراسی؛ به مدافعان برادرانِ گراکوس و، بعدها، ماریوس و قیصر مبدل کرد و بنیادِ آن نهضتِ دموکراتیکی را نهاد که در کلاودیوس به اوج رسید و در آکتیون فرو مرد.غَرَض از پنجمین اقدامِ کایوس آن بود که، با لغوِ سنتِ تقدیم، طبقاتِ توانگر در آیینِ اخذِ رأیِ انجمنِ قرن، قدرتِ هواخواهانِ خود را تأمین کند؛ از آن پس، ترتیبِ رأی دادنِ اعضای انجمن، به حکمِ قُرعه معین می شد. کایوس بازرگانان را بدین گونه خشنود کرد که به آنان، در محاکماتِ مربوط به جریانِ واقعة ایالات، حقِ انحصاریِ شرکت به عنوانِ هیئت منصفه را داد، و، به عبارتِ دیگر، به ایشان حق داد که در غالبِ موارد، قاضیِ دعاویِ خویش باشند. وی با پیشنهادِ اینکه بازرگانان از همة فراورده های آسیای صغیر مالیاتی به میزانِ 10 درصد بگیرند، آزِ ایشان را برانگیخت. پیمانکاران را توانگر ساخت و، با اجرایِ برنامة راهسازی در همة بخشهای ایتالیا، بیکاری را کاهش داد. رویهمرفته، این قوانین، قطعِ نظر از جنبة فریبکارانة سیاسیِ پاره ای از آنها، سازنده ترین قوانینی بود که پیش از قیصر به روم ارزانی شد.کایوس با برخورداری از پشتیبانیِ این عناصرِ گوناگون توانست سنت را نقض کند و دوباره و سه باره به مقامِ تریبونی برگزیده شود. شاید در آن هنگام بود که بر آن شد تا سیصد عضوِ تازه – که به رأیِ انجمن از میانِ بازرگانان برگزیده شود – بر سیصد عضوِ سابقِ سِنا بیفزاید. وی همچنین پیشنهاد کرد که همة آزاد مردانِ لاتیوم از حقِ رأیِ کامل، و باقیِ آزادمردانِ ایتالیا از حقِ رأیِ جزئی، برخوردار شوند. این اقدام، که دلیرانه ترین عملِ وی در راهِ گسترشِ دموکراسی به شمار آمد، نخستین خطای وی بود. رأی دهندگان به تقسیمِ مزایایِ خود، حتی با کسانی که فقط عدة کمی از ایشان؛ تواناییِ شرکت در مجالسِ رم را داشتند، رویی خوش نشان ندادند. سنا فرصت را غنیمت شمرد. سناتوران، که موردِ بی اعتناییِ کایوس بودند و ظاهراً قدرتی نداشتند، این تریبونِ درخشان را فقط ستمگرِ مردمفریبی یافتند که می خواهد قدرتِ شخصیِ خویش را با تقسیمِ تهورآمیزِ املاک و وجوهِ دولتی توسعه دهد. پس، چون پرول تاریای رشکناکِ رم را متحدِ خویش یافتند، با استفاده از غیبتِ کایوس، که سرگرمِ تأسیسِ مستعمرة خود در کارتاژ بود، به تریبونِ دیگر، "مارکوس لیویوس دروسوس"، دو اندرز دادند: نخست آنکه با وضعِ قانونی برای برانداختنِ مالیاتی که قوانین برای روستاییان مقرر کرده است آنان را پشتیبانِ خود سازد، و دیگر آنکه با پیشنهادِ تشکیلِ دوازده مهاجرنشینِ تازه در ایتالیا، که هر یک از سه هزار تن از مردمِ رم فراهم آید، پرول تاریا را در آن واحد خشنود و ناتوان گرداند. انجمن بیدرنگ این لوایح را تصویب کرد و کایوس، چون بازگشت، دریافت که دروسوسِ محبوبِ خلق، رهبریِ او را گام به گام به چالش گرفته است. وی کوشید تا برای بارِ سوم به تریبونی برگزیده شود، اما ناکام شد؛ دوستانش ادعا کردند که او برگزیده شده، اما در آرا تقلب کرده اند. کایوس پشتیبانانش را از توسل به زور برحذر داشت، و کناره گرفت.سالِ بعد، سنا پیشنهاد کرد تا از تشکیلِ مهاجرنشین در کارتاژ دست کشیده شود؛ همة دسته ها، آشکار و نهان، این پیشنهاد را نخستین قدم در راهِ لغوِ قوانینِ گراکوس شمردند. برخی از هواخواهانِ کایوس؛ مسلحانه در انجمن حاضر شدند، و یکی از ایشان، سنت پرستی را که آهنگِ حمله به کایوس کرد از پای درآورد. روزِ بعد، سناتوران با ساز و برگِ جنگیِ تمام و هر یک همراهِ دو بندة مسلح حاضر شدند و بر طرفدارانِ خلق، که روی تپة آوِنتین سنگر گرفته بودند، حمله کردند. کایوس کوشید تا غوغا را بخواباند و از زورورزیِ بیشتر جلو گیرد. چون نتوانست، به آن سویِ تیبِر گریخت و، هنگامی که گرفتار شد، به بنده اش فرمان داد تا او را بکشد؛ بنده چنین کرد و سپس خود را کشت. دوستی سرِ کایوس را برید و آن را از سَربِ گداخته پر کرد و به سنا آورد، زیرا سنا وعده کرده بود که به اندازة وزنِ آن طلا ببخشد. دویست و پنجاه تن از هوادارانِ کایوس در نبرد به خاک افتادند، و سه هزار تنِ دیگر به موجبِ احکامِ سنا اعدام شدند. هنگامی که اجسادِ کایوس و پشتیبانان به درونِ رودخانه افکنده می شد، جماعتِ شهر، که کایوس هوای دوستیِ ایشان را در سر داشت، لب از لب نگشود. سِنا اجازه نداد که کورنِلیا در مرگِ پسر؛ جامة سوگ بر تن کند.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت۲۴۰-فصل ششم :انقلاب ارضی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.