تاریخ تمدن قسمت۲۴۲-سولای شادکام episode artwork

EPISODE · Feb 27, 2021 · 24 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۴۲-سولای شادکام

from تاریخ تمدن

فصل ششم :انقلاب ارضی - 145 – 78 ق مسولای شادکامتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندسولای شادکامپس از چند سال آشتی، ایتالیاییان دوباره به جانِ یکدیگر افتادند، و این بار نامِ جنگشان از «اجتماعی» به «داخلی»، و صحنة آن، از شهرها به رم تغییر یافت. "لوکیوس کورنِلیوس سولا" به عنوانِ یکی از تریبونها در سالِ 88 برگزیده شد و فرماندهیِ سپاهی را که روانة سرکوبِ میتریداتِسِ پونتوسی( پادشاهِ پونتوس (کشوری در آسیای صغیر، کنارِ دریای سیاه) ) بود به عهده گرفت. "سولپیکیوس روفوس"، تریبونِ دیگر، که نمی خواست "سنت پرستی چون سولا" را در رأسِ نیرویی چنان عظیم ببیند، انجمن را مجاب ساخت که فرماندهی را به ماریوس بسپارد. ماریوس، با آنکه اکنون مردی فربه و شصت و نه ساله بود، هنوز سوداهای نظامی در سر داشت. سولا نگذاشت فرصتی که او پس از مدتها انتظار برای پیشوایی به دست آورده بود به دستِ انجمنی تباه شود که به دیدة او گرفتارِ افسونسراییهای یک مردُم فریب و اسیرِ رشوه های بازرگانانِ دوستارِ ماریوس بود. وی به نولا گریخت و سپاهیان را همراهِ خود کرد و رهسپارِ حمله به رم شد.سولا، از دیدگاهِ تبار و منش و سرنوشت، مردی بی همتا بود. با آنکه تهیدست زاده شد، پشتیبانِ آریستوکراسی گشت، همچنانکه والاتبارانی چون برادرانِ گراکوس، دروسوسها، و قیصر، رهبرِ تهیدستان شدند. وی از زندگی، که او را در عینِ حال؛ بزرگزاده و تهی کیسه ساخته بود، انتقام گرفت؛ چون به پول دست یافت، بی آنکه وسواسی به دل راه دهد یا اندازه نگاه دارد، آن را به خدمتِ هوسهای خویش گماشت. سیمایش دل انگیز نبود ـ چشمانی خیره و آبی، بر چهره ای سپیدگون با آبله های سرخ و ناهموار داشت، «همچون توتهایی که به روی آرد ریخته باشند.» اما با کمالِ خویش، نقصِ جمال را جبران می کرد. در ادبِ یونانی به همان مایه دست داشت که در ادبِ رومی، آثارِ گُزینِ هنری را (معمولا با وسایلِ نظامی) گِرد می آورد، فرمان داد تا نوشته های ارسطو، جزوِ غنایمِ گرانبهای وی از آتن به رم آورده شود، و میانِ جنگ و انقلاب؛ فرصتی به چنگ آورد تا کتابِ خاطراتِ خود را برای گمراهیِ آیندگان بنویسد. همدمی سرخوش و دوستی گشاده دست بود، دلباختة باده و زن و پیکار و آواز. "سالوست" می نویسد: «با ریخت و پاش می زیست، با این وصف،هیچ گاه لذت جویی؛ مانع از اَدایِ وظیفه اش نمی شد، گو اینکه می توانست شویی آبرومندتر از این باشد.»سِیرَش در ترقی سریع بود، خاصه در سپاه، یعنی دلخواهترین میدانِ عملِ او. با سربازانش همچون دوستانِ خویش رفتار می کرد و شریکِ کار و رهنوردیها و خطراتِ ایشان بود ؛ «تنها غایتش آن بود که کسی در خِرَد و دلیری بر او پیشی نگیرد.» به هیچ خدایی عقیده نداشت ، اما به خرافات بسیار دل می بست. جز این عیب، واقع بین ترین و نیز بیرحمترین فردِ رومی بود. عقلش همیشه بر پندار و عواطفش فرمان می راند. دربارة او گفته اند که نیمی شیر و نیمی روباه بود، و نیمة روباهش بیش از نیمة شیرش خطر داشت. نیمی از عمرش را در کارزار سر کرد، ده سالِ بازپسینِ عمرش در جنگِ داخلی گذشت، با این حال همیشه خویِ نیکش را نگاه داشت، ددمنشیهای خویش را با لطیفه گویی می آمیخت و فضای رم را از خنده هایش پر می کرد، صدها هزار دشمن برای خویش ساخت، و به همة آمالش رسید و در بستر مرد.به نظر می آمد که چنین مردی همة فضایل و رذایلی را که برای فروخواباندنِ انقلابِ داخلی و سرکوبِ میتریداتِس لازم بود در خود جمع داشته باشد. سی و پنج هزار مردِ آزمودة او؛ بآسانی بر گروههایی که ماریوسِ شتابزده در رم گرد آورده بود چیره شدند. ماریوس چون وضع را نومید کننده دید، به افریقا گریخت. سولپیکیوس بر اثرِ خیانتِ خادمش کشته شد. سولا سر او را بر تریبونی که چند صباحی پیش گشاده زبانیهای او در آن "طنین افکن" بود نصب کرد؛ بندگان را به پاداشِ خدمت می رهاند و به جزایِ غَدَر می کشت. چون سربازانش فوروم را گرفتند، حکم کرد که از آن پس هیچ لایحه ای را بی اجازة سنا نمی توان به انجمن تقدیم کرد، و رأی دادن نیز باید به شیوة «قانونِ اساسیِ سِر ویوسی» صورت پذیرد(منسوب به سِر ویوس تولیوس، ششمین شاهِ رومی، که توده مردم را در سی قبیله گرد آورد و در پیرامونِ رم دیوارِ عظیمی ساخت که هنوز ویرانه های آن برجاست.)، که به موجب آن حقِ تقدم به طبقات بالادست تعلق می گرفت. وی ترتیبی داد تا خود به سِمَتِ معاونِ کنسول برگزیده شود، و اجازه داد تا "کنایوس اوکتاویوس" و "کورنِلیوس کینا" به کنسولی برگزیده شوند، آنگاه رهسپارِ پیکار با میتریداتیِسِ بزرگ شد.هنوز ایتالیا را ترک نکرده بود که توده مردم و «طبقة بِهینِ مردمان» (نجیب زادگان و اِکو ایستریَنها) ستیزة خود را از سر گرفتند. هواخواهانِ سنت پرستِ اوکتاویوس در فوروم با پِیروانِ اِصلاح طلبِ کینّا درافتادند و در یک روز، ده هزار مرد کشته شدند. اوکتاویوس پیروزی یافت و کینّا گریخت تا در شهرهای مجاور انقلابی به راه اندازد. ماریوس، پس از آنکه زمستانی را در نهانگاه گذراند، با کَشتی به ایتالیا بازگشت، بندگان را آزاد اعلام کرد، و با نیرویی مرکب از شش هزار تن در رم بر اوکتاویوس حمله برد. شورشیان؛ نبرد را بردند، هزاران تن را کشتند، کُرسیهای خطابه را با سَرهای بُریدة سِناتوران آراستند و، با برداشتنِ سَرهای والاتباران بر سرِ نیزه های خود، از میانِ خیابانها رژه رفتند تا برای انقلابهای بعدی سرمشقی به جا نهاده باشند. اوکتاویوس در جامة رسمی و بر مسندِ تریبونیِ خویش، مرگ را آرام پذیره شد. کشت و کشتار، پنج روز و شب، و هراس افکنی شورشیان، یک سال زمان گرفت. دادگاهی انقلابی، همة نجیب زادگان را اِحضار و از ایشان کسانی را که با ماریوس خلاف ورزیده بودند محکوم کرد و اموالشان را بازگرفت. اشاره ای از جانبِ ماریوس کافی بود که مردی را به دیارِ نیستی بفرستند، بدین گونه که بی درنگ و بر جای، اعدام کنند. همة دوستانِ سولا به قتل رسیدند؛ اموالِ سولا ضبط و خود از فرماندهی معزول و دشمنِ خلق اعلام شد. مردگان را دفن نکردند، بلکه در کوی و برزن به جا نهادند تا طعمة پرندگان و سگان شوند. بندگانِ آزاد شده، چشم بسته، دست به غارت و هَتکِ ناموس و قتل گشودند تا آنکه کینّا چهار هزار تنِ ایشان را گِرد آورد و با سپاهیانِ گُلی در میان گرفت و همه را کشت.کینا، در سالِ 86 ق م، برای بار دوم و ماریوس برای بار هفتم به کنسولی برگزیده شدند. ماریوس در نخستین ماهِ دورة جدیدِ خدمت، به سنِ هفتاد و یک سالگی، فرسوده از سختی و سختکوشی، درگذشت. والریوس فلاکوس، چون به جایِ او برگزیده شد، لایحه ای در فسخِ هفتاد و پنج درصدِ همة وامها گذراند و آنگاه با لشکری مرکب از دوازده هزار تن روانة مشرق زمین شد تا سولا را از فرماندهی عزل کند. کینا ، که در رم از قدرتِ یکپارچه بهره مند بود، جمهوری را به دیکتاتوری بگرداند، همة نامزدانِ موفق را به مناصبِ عالی گماشت، و موجب شد تا خود چهار سالِ پیاپی به کنسولی برگزیده شود.هنگامی که فلاکوس ایتالیا را ترک گفت، سولا آتن را که به شورشِ میتریداتِس پیوسته بود در حلقة محاصرة خود می گرفت. چون از جانبِ سنا پولی برای مقرریِ لشکریان نمی رسید، سولا مخارجِ نبردهای خود را با غارتِ معابد و خزانه های اولمپیا، اِپیداوروس، و دلفی تأمین می کرد. در ماهِ مارسِ سالِ 86، سربازانِ او دروازه ای را در دیوارهای آتن شکستند و به درون ریختند و انتقامِ دیرینِ خود را از شهر با قتل و تاراجِ بیدریغ برآوردند. پلوتارک روایت می کند که: «کشتگان به شماره نمی آمدند ... خون در کوی و برزن تا حومة شهر روان بود.» سرانجام، سولا جلوی کشتار را گرفت و جوانمردانه گفت «زندگان را به مردگان می بخشاید.» وی لشکریانِ خود را، که اکنون نَفَسی تازه کرده بودند، به شمال راهبر شد و نیرویی عظیم را در کایرونیا و اورکومِنوس شکست داد و بازمانده های آن را از راهِ هِلِسپونت به درونِ آسیا دنبال کرد و خود را برای مقابله با سپاهِ اصلیِ شاهِ پونتوسی [یعنی میتریداتِس] آماده ساخت. اما، در همین زمان، فلاکوس و لژیونهایش نیز به آسیا رسیدند و به سولا دوباره خبر دادند که باید دست از فرماندهی بکشد. سولا، فلاکوس را مجاب کرد که بگذارد تا او نبرد را به پایان برساند؛ پس ، نایِبِ فلاکوس، فیمبریا، او را کشت و خود را فرمانده همة سپاهیانِ رومی اعلام کرد و بر سولا در شمال تاخت. سولا، چون خود را با این اقدامِ جنون آمیز رو به رو دید، با میتریداتِس عقدِ صلحی بست (85) که به موجبِ آن میتریداتِس همة سرزمینهایی را که به سولا واگذار کرده بود دوباره به چنگ آورد و تعهد کرد که هشتاد کَشتی به رم بدهد و غرامتی به مبلغِ ده هزار تالنت بپردازد. آنگاه، سولا به جنوب بازگشت و در لیدیا با فیمبریا رویارو شد. سربازانِ فیمبریا به سولا پیوستند، و فیمبریا خود را کشت. سولا، که اکنون سرَوَرِ یونانِ خاوری بود، از شهرهای یاغیِ یونیا بیست هزار تالنت و مالیاتِ پس افتادة آن را گرفت. وی با سپاهش سوار بر کشتی به یونان بازگشت، راه پاترای را در پیش گرفت، و در سال 83 واردِ بروندیسیوم شد. کینا کوشید تا راه را بر او بگیرد؛ اما به دستِ لشکریانش کشته شد.سولا، علاوه بر پول و آثارِ هنریی که به حسابِ خود ضبط کرده بود، قریبِ بیست خروار طلا و دویست خروار نقره برای خزانة رم آورد. اما رهبرانِ خلق، که هنوز در رم حکومت را در دست داشتند، او را همچنان دشمنِ خلق اعلام می کردند و پیمانِ صلحش را با میتریداتِس مایة خواریِ ملت می شمردند. سولا با اکراه سپاهِ چهل هزار تنی خود را بر دروازه های رم تازاند. بسیاری از آریستوکراتها به یاری او شتافتند؛ یکی از ایشان، "کنایوس پومپیوس"، سپاهی بتمامی مرکب از موالی و دوستانِ پدرش همراه برد. فرزندِ ماریوس با سپاهِ خود به مقابلة سولا رفت، اما شکست خورد و، پس از آنکه به پرایتورِ «خلق» دستور داد تا همة نجیب زادگانِ سرشناسی را که هنوز در پایتخت مانده بودند بکشد، به "پرای نِسته" گریخت. پرایتور، اعضای سنا را به اجلاس فراخواند و آنگاه افرادِ نشان شده را بر جای یا هنگامِ گریز کشت. سپس نیروهای خلق، رم را تخلیه کردند و سولا بی مانع؛ واردِ آن شد. اما در این زمان یک لشکر از سامنیتها، مرکب از صد هزار تن، از جنوب، راهِ شمال را در پیش گرفت و به ماندة نیروهای خلق پیوست. سولا به جنگ با ایشان رفت، و در دروازة کولین سپاهِ پنجاه هزار تنیِ او، یکی از خونینترین پیروزیهای روزگارِ باستان را به دست آورد. سولا فرمان داد تا هشت هزار اسیر، زیرِ بارانِ زوبین کشته شوند، به این بهانه که زندة ایشان بیش از مرده شان آشوب برمی انگیزد. در برابرِ دیوارهای "پرای نِسته"، یعنی جایگاهِ آخرین سپاهِ محصورِ خلق، سرهای بریدة سرداران بر نوکِ نیزه ها نمایش داده شد. "پرای نِسته" نیز سقوط کرد، و ماریوسِ جوان خود را کشت و سرش در میدانِ بزرگِ شهر بر میخی آویزان شد؛ رسمی که اکنون بر اثرِ تکرار، رنگِ قانون به خود گرفته بود.سولا بی دشواری سنا را مجاب کرد که او را دیکتاتور بخواند. آنگاه، بی درنگ فهرستی از نامهای چهل سناتور و دو هزار و ششصد بازرگانِ محکوم به مرگ را صادر کرد. اینان بازرگانانی بودند که از ماریوس در برابرِ وی پشتیبانی کرده و اموالِ سناتورهایی را که در زمانِ نظامِ اصلاحی کشته بودند به حراج خریده بودند. وی به خبرچینان پاداش داد و برای کسانی که مردانِ محکوم را زنده یا مرده نزدِ او بیاورند جایزه هایی تا مبلغِ دوازده هزار دینار معین کرد. فورومِ شهر با سرهای کشتگان پیرایه یافت، و هر چند یک بار فهرست های تازه از نامهای محکومان بر دیوارهای آن آویخته می شد که شهروندان هر روز بخوانند تا بدانند که آیا هنوز حقِ زندگی دارند یا نه. قتلِ عام و تبعید و ضبطِ اموال بر رم و ایالات سایة هراس افکند و "همه جا" گریبانِ شورشیانِ ایتالیا و پیروانِ ماریوس را گرفت. چهل و هفت هزار تن در این حکومتِ ترورِ آریستوکراتی کشته شدند. پلوتارک می گوید: «مرد در آغوش زن، و پسر در بازوی مادر به قتل می رسید.» بسیاری کسان که بیطرف و حتی سُنَت پرست بودند طرد، تبعید، یا کشته شدند. چنین شایع بود که سولا داراییِ ایشان را برای لشکریان و خوشگذرانیها یا دوستانِ خود لازم دارد. اموالِ ضبط شده به حراج یا به نزدیکانِ سولا فروخته می شد، و بسیاری مانندِ کراسوس و کاتیلینا از برکتِ آنها ثروتهای هنگفت به چنگ آوردند.سولا، که اختیاراتِ خود را دیکتاتورانه به کار می برد، سلسله احکامی صادر کرد که از رویِ نامِ قبیله اش به قوانینِ «کورنِلی» معروف شد، و هدفِ آنها برقراریِ همیشگیِ حکومتِ آریستوکراسی بود. وی به بسیاری از اسپانیاییان و سِلتها و برخی از بندگانِ سابق، حقِ رأی داد تا جای شهروندانِ مرده را بگیرند. انجمنها را، با افزودنِ اعضایی که به او مدیون بودند، و با زنده کردنِ این قاعده که هیچ اقدامی بی اجازة سنا به رأیِ آنها واگذار نشود، ناتوان کرد. برای آنکه از سیلِ ایتالیاییانِ تهیدست که به رم روی می آوردند پیشگیری کند، توزیعِ غلة دولتی را موقوف ساخت. و در همان حال، با توزیعِ زمین میانِ صد و بیست هزار پیر سرباز، از فشارِ جمعیت بر رم کاست. سولا، برای آنکه انتخابِ پیاپیِ افراد به مَنصَبِ کنسولی به دیکتاتوری نینجامد، قاعدة کهن را دوباره زنده کرد که بنابر آن میانِ اشتغالِ فرد به یک مقام ،و گمارشِ دوبارة وی به همان مقام می باید ده سال فاصله باشد. وی، با محدود کردنِ حقِ وِتویِ تریبونها و منعِ تریبونهای سابق از اشتغال به مناصبِ بالاتر، از اهمیتِ مقامِ ایشان کاست. حق انحصاریِ عضویتِ هیئتهای منصفه در محاکمِ عالی را از بازرگانان گرفت و به سِنا بازگرداند و ایالات را موظف کرد که مالیاتِ خود را، به جای واگذاری به مأموران، یکراست به خزانه بپردازند. دادگاهها را به رسمیت شناخت و، برای آنکه دادرسی سریعتر صورت گیرد، بر شمارة آنها افزود و وظایف و حوزة صلاحیتِ آنها را بدقت معین کرد. همة امتیازاتِ : قانونی، قضایی، اجرایی، اجتماعی، و جامِگی را که پیش از انقلابِ گراکوسی به سِنا تعلق داشت به آن باز گرداند، زیرا بر آن بود که فقط نظامِ پادشاهی یا آریستوکراسی می تواند یک امپراطوری را خردمندانه اداره کند. برای آنکه اعضای سنا را به شمارة کاملِ خود برساند، به انجمنِ قبیله ای اجازه داد تا سیصد تن از اعضای طبقة «بِهینِ مردمان» را به عضویتِ سنا برگرداند. برای آنکه اعتمادِ خود را به بازگشتِ کاملِ اوضاع نشان دهد، همة لژیونهای خود را خلعِ سلاح، و مُقَرَر کرد تا هیچ سپاهی در ایتالیا تشکیل نشود. پس از دو سال دیکتاتوری، از همة اختیاراتِ خود چشم پوشید و حکومتِ کنسولی را دوباره برقرار کرد و از خدمت کناره جُست (سال 80 ق م).سولا اکنون از هر گزندی در امان بود، زیرا همة کسانی را که می توانستند اسبابِ قتلِ او را فراهم آورند کشته بود. وی تیرداران و نگهبانانِ خود را مرخص کرد و، بی آنکه آزاری ببیند، در فورومِ شهر به گردش پرداخت و حاضر شد تا اَعمالِ خود را در زمانِ حکومت، برای هر شهروندی که مایل به شنیدنِ آن باشد گزارش دهد. آنگاه به کومای رفت تا آخرین سالهای زندگیش را در کوشکِ خود بگذراند. چون از جنگ و قدرت و پیروزی و شاید آدمیزادگان خسته شده بود، آوازخوانان و رقاصان و مردان و زنانِ بازیگر را گِردِ خود جمع کرد و کتابِ گزارشها را نوشت و به شکار و ماهیگیری و خوردن و آشامیدن پرداخت. دیری بود که مردم او را "سولا فِلیکس" یا سولای شادکام می نامیدند، زیرا در هر جنگی پیروز شده، از هر کامی بهره گرفته، بر اوجِ قدرت دست یافته، و از بیم یا پشیمانی، فارغ زیسته بود. وی پنج بار زن گرفت و چهار زن را طلاق داد و کم و کاستیهای آنان را نیز با معشوقه های خویش جبران کرد. در پنجاه و هشت سالگی قولونش به چنان زخمِ سهمگینی دچار شد که به گفتة پلوتارک «بدنِ مُتُعَفِنَش شپش گذاشت. کسانِ بسیار شب و روز به کشتنِ شپشها گماشته شدند، اما شمارة حشره چنان فزونی یافت که نه تنها جامه و گرمابه و لگن، بلکه خوراکش نیز به آن آلوده شد.»پس، بر اثر خونریزیِ روده مرد، در حالی که هنوز یک سال هم از کناره گیریش نگذشته بود (سال 78). سولا فراموش نکرده بود که سنگنبشتة گورش را مُعَیَن کند: «دوستی مرا خدمت و دشمنی مرا ستم نکرد که آن را بکمال جبران نکرده باشم.»

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 27, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۴۲-سولای شادکام

0:00 24:00

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 24 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 27, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!