تاریخ تمدن قسمت۲۴۳-حکومت-میلیونرها episode artwork

EPISODE · Feb 28, 2021 · 30 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۴۳-حکومت-میلیونرها

from تاریخ تمدن

فصل هفتم :ارتجاع متنفذان - 77 – 60 ق محکومتمیلیونرهاتلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندفصل هفتم :ارتجاع متنفذان - 77 – 60 ق مI – حکومتبا اینهمه، سولا دو بخشش بخطا کرد: یکی آنکه از کشتنِ فرزند و برادرزادة دشمنانش، جوانِ زنده دل و زیرک، "کایوس جولیوس قیصر"، چشم پوشید؛ قیصر هنگامی که دورة طرد و تبعید را می گذراند پا به بیست سالگی نهاده بود. سولا نخست او را برای کشتن نشان کرد، اما، به اصرارِ دوستانِ مشترک، او را بخشود. به هر حال، سولا در این گفته به خطا نرفته بود که: «در آن جوان: ماریوس ها نهفته است.» خطای دومش شاید آن بود که زود از کار کناره گرفت و، با خوشگذرانی، مرگی زودرس یافت. اگر شکیبایی و روشنبینیِ سولا به اندازة سنگدلی و دلیریش می بود ، او می توانست روم را از نیم قرن آشوب برهاند و در سالِ 80 آن صلح و امن و سامانِ سعادتی را که آوگوستوس بعدها از آکتیون باز آورد به میهنِ خود ببخشد.ده سال پس از مرگِ سولا، حاصلِ همگیِ زحمات و خدماتش برباد رفت. نجیب زادگان، که در آغوشِ پیروزی آرمیده بودند، وظایفِ حکومت را فرو گذاشتند تا از راهِ تجارت، مال گِرد آوردند و در تجمل صرف کنند. پیکار میان «بِهینِ مردمان» و «خلقیان» با چنان شدتی دوام یافت که شورِ خونریزیِ دیگر را در دلها کاشت. «بِهینِ مردمان»، «والاتباری» را آیینِ خویش ساخته بودند، نه به معنای «نیک کرداریِ بزرگمنشانه»، بلکه به این اعتبار که لازمة دولتِ خوب: حصرِ مناصبِ عالی به مردانی است که نیاکانشان مقاماتِ عالی داشته اند. ایشان هر کس را که بی چنین سابقه ای نامزدِ منصبی می شد، به تحقیر: «نومرد» یا «نوخاسته» می نامیدند. «خلقیان» می خواستند که «درِ هر منصب به رویِ استعداد گشوده»، و همة اقتدارات به دستِ انجمنها باشد و، میانِ "پیر سربازان" و تهیدستان، زمین برایگان تقسیم شود. هیچ یک از این دو گروه به دموکراسی عقیده نداشت؛ هر دو در پیِ دیکتاتوری بودند و هر دو بی آزرم و آشکارا به پراکندنِ هراس و فساد دست می یازیدند. کولِگیا، که زمانی سازمانی مرکب از انجمنهای همیاری (کارگران) بود، به مؤسساتی برای عمده فروشیِ آرایِ توده مردم مبدل شد. تجارتِ "رأی فروشی" چنان دامنه ای یافت که تقسیمِ کار و تخصص در آن لازم آمد: کسانی بودند که کارشان خریدنِ رأی بود، کسانی کارشان دلالی در این کار، و کسانی کارشان نگاهداری پولها تا زمانِ تسلیمِ رأی ها بود. سیسِرو می گوید که نامزدان، کیسه به دست، میانِ انتخاب کنندگان در «میدانِ مارس» می گشتند. پومپیوس، با دعوتِ سرانِ قبایل به باغِ خود و خریدِ آرایِ آنان، دوستِ میانمایة خویش: آفرانیوس را به مقامِ کنسولی رساند. برای تأمینِ موفقیتِ نامزدان؛ آن قدر پول وام داده می شد که نرخِ بهره به هشت درصد در ماه افزایش یافت.دادگاهها، که اکنون در انحصارِ مطلقِ سناتوران بود، در فساد با رأی فروشان همسری می کردند. سوگند ارزش خود را به عنوانِ شهادت از دست داده بود؛ سوگندشکنی به اندازة اِرتشا رواج داشت. "مارکوس مِسالا" را، به جرمِ آنکه به یاریِ رشوه انتخابِ خویش را به مقامِ کنسولی مُسَلَم داشته بود، به دادگاه کشاندند، اما به اتفاقِ آرا تبرئه شد، اگرچه دوستانش به گناهِ او معترف بودند. سیسِرو به فرزندِ خود نوشت: «کارِ دادرسیها در این زمان چنان با پول می گردد که از این پس هیچ کس محکوم نخواهد شد، مگر به جرمِ قتل.» وی می بایست می گفت: «هیچ مردِ مالداری محکوم نخواهد شد»؛ زیرا یکی از وکیلان دربارة همین عصر نوشته است: «اگر پول و وکیل مدافعِ خوب در کار نباشد، یک "مدعی عِلَیهِ عادی و ساده دل" به گناهی که مرتکب نشده است متهم شناخته، و بی گمان محکوم خواهد شد.» لِنتولوس سورا، پس از آنکه با دو رأی تبرئه شد، از اینکه بیهوده برای خریدِ رأیِ یک دادرسِ اضافی پول صرف کرده بود، پشیمان بود. کوینتوس کالیدوس، پرایتور، چون با رأیِ هیئت منصفه ای مرکب از سناتوران محکوم شد، حساب کرد که «داوران برای محکوم کردنِ یک پرایتور براستی نمی توانستند کمتر از سیصد هزار سِستِرس بگیرند.»معاونانِ کنسولان در سنا و گردآورندگانِ مالیات و وامگزاران و معامله گران، همگی، در پناهِ چنین دادگاههایی، از ایالات چنان بهره ای می کشیدند که جایِ آن داشت که پیشینیانِ ایشان از رشک به خشم آیند. در ایالات تَنی چند فرماندارِ شریف و درستکار وجود داشت، اما از اقلیت چه برمی آمد؟ فرماندار معمولا برای مدتِ یک سال بی مقرری خدمت می کرد و در آن مدتِ کوتاه مجبور بود که برای گذراندنِ وامهای خود پول جمع کند و منصبِ دیگری بخرد تا بتواند خود را به پایة زندگی به شیوة بزرگانِ رم برساند. تنها مانع در راهِ رشوهِ خواریِ آنان، سنا بود، و از سناتوران نیز انتظارِ سکوت می رفت، زیرا همة ایشان پیش از آن همین کار را کرده بودند یا پس از آن می کردند. قیصر، هنگامی که در سالِ 61 به عنوانِ نایبِ کنسول به اسپانیای اَقصا رفت، نزدیک به 7,500,000 دلار وام داشت، و چون در سالِ 60 بازگشت، همة این وامها را یکباره ادا کرد. سیسِرو، که خود را مردی سخت درستکار می پنداشت، در سالی که فرماندارِ کیلیکیا بود، فقط قریبِ 000’110 دلار پول گِرد آورد و چه نامه ها که از شِگِفتی در بابِ اعتدالِ خویش سیاه نکرد.سردارانی که ایالات را تصرف می کردند نخستین کسانی بودند که از آنها سود می بردند. لوکولوس پس از نبردهای خاوریِ خود، نامش با اِسراف و تَجَمُل مترادف گشت. پومپیوس از همان دیار نزدیک به 000’200’11 دلار برای خزانة دولتی و 000’000’21 دلار برای خود و دوستانش آورد، قیصر میلیونها دلار ثروت از گُل برد. پس از سردارن، نوبت به مقاطعه کارانِ مالیات می رسید که در برابرِ آنچه به روم می پرداختند از مردم پول می گرفتند. هنگامی که ایالت یا شهری نمی توانست از اتباعِ خود به اندازة کافی پول برای پرداختِ مالیات گِرد آورد، مالداران یا سیاستمدارانِ رومی وجوهِ لازم را با بهره ای از دوازده تا چهل و هشت درصد به آنها وام می دادند؛ این وجوه، در صورت لزوم، با محاصره یا تصرف و غارت به دستِ سپاهِ روم؛ قابلِ گردآوری بود. سنا اعضای خود را از دخالت در این وامگزاریها منع کرده بود، اما آریستوکراتهای محتشمی چون پومپیوس، و قِدیسانی مانند بروتوس، با دادنِ وام از طریقِ دلالان، از حکمِ قانون طفره رفتند. ایالتِ آسیا، برای سالها، دو برابرِ آنچه به مأمورانِ مالیات و خزانة دولت می پرداخت، به جیبِ مردانِ رومی بابتِ بهرة وامهایش می ریخت. بهرة پرداخته و نپرداختة پولی که شهرهای آسیای صغیر برای برآوردنِ توقعاتِ سولا درسالِ 84 به وام گرفتند تا سالِ 70 به شش برابرِ اصل افزایش یافت. برای آنکه بهرة این وامها پرداخته شود، شهرها ساختمانهای عمومی و تندیسها، و پدران و مادران فرزندان خود را به بندگی فروختند، زیرا وامداری که از عهدة اَدایِ دِینِ خود برنمی آمد با آلتِ نَسَق شکنجه داده می شد. اگر باز ثروتی می ماند، خَیلَ پیمانکاران، که از جانبَ سنا حکمَ «بهره برداری» از معادن و چوب یا سایرَ منابعَ ایالت را گرفته بودند، از ایتالیا و سوریه و یونان وارد می شدند؛ بازرگانی دنباله روی دِرَفش بود. برخی بنده می خریدند، برخی کالا خرید و فروش می کردند، و باقی زمین می خریدند و لاتیفوندیا هایی پهناورتر از لاتیفوندیاهای ایتالیا تشکیل می دادند(لاتیفوندیا به معنیِ ملک یا زمینِ زراعتیِ بزرگ در ایتالیا و بعضی کشورهای اروپای خاوری، تا پیش از جنگ جهانی اول). سیسِرو سال 69 با مُبالغة معمولِ خویش می گفت: «هیچ یک از اهالیِ گُل تجارتی نمی کند، مگر آنکه دستِ شهروندی رومی در کار آن باشد، و هیچ پشیزی از دستی به دستی نمی رسد، مگر آنکه از جیبِ یک رومی گذشته باشد.»جهانِ باستان هیچ گاه دولتی چنین توانگر و نیرومند و فاسد به خود ندیده بود.II – میلیونرهاطبقاتِ بازرگان خود را با حکومتِ سنا سازگار کردند، زیرا برای بهره برداری از ایالات، بیش از آریستوکراسی آمادگی داشتند. آن «همنواییِ طبقات» یا همکاریِ میانِ دو طبقة بالا دست، که در آثارِ سیسِرو همچون آرمانِ وی ستوده شده است، در زمانِ جوانیِ وی به تَحَقُق پیوسته بود. این دو طبقه همداستان شده بودند که متحد شوند و تصرف کنند. بازرگانان و نمایندگانِ تجاوزکارشان ،خیابانها و باسیلیکاهای روم را پر می کردند و به بازارها و پایتختهای ایالات هجوم می بردند. صرافان در عُهدة وابستگانِ خود در ایالات، برات صادر می کردند. و برای هر کار، حتی ترقی در مقاماتِ سیاسی، پول وام می دادند. هنگامی که سنا؛ خودپرست از کار درمی آمد، بازرگانان و مالداران نفوذِ خود را به سودِ «خَلقیان» به کار می انداختند و، چون رهبرانِ خلق می کوشیدند وعده های انتخاباتیِ خویش به پرولِتاریا را جامة عمل پوشانند، دوباره پشتیبانِ «بِهینِ مردمان» می شدند.کراسوس، آتیکوس، و لوکولوس نمایندة سه مرحلة ثروتِ روم هستند: کَسب، احتکار، و تجمل. "مارکوس لیکینیوس کراسوس" بزرگزاده بود. پدرش خطیب و کنسول و سنسوری ناموَر بود که به پشتیبانی از سولا جنگید و مرگ را به جایِ تسلیم به ماریوس برگزید. سولا فرزندِ او را، با واگذار کردنِ اموالِ غصبیِ طردشدگان به بهایی ناچیز، پاداش بخشید. مارکوس در جوانی؛ ادب و فلسفه آموخت و با پشتکار به وکالت پرداخت؛ اما اکنون بوی پول؛ هوش از سرِ او ربوده بود. وی سازمانی برای آتشنشانی ترتیب داد، و این در روم کاری تازه بود. سازمانِ وی کسانی را به جاهایی که آتش گرفته بود می فرستاد تا آن را خاموش کنند و در محل نیز اجرتِ خود را می گرفت یا ساختمانهای به خطر افتاده را به قیمتِ اسمیِ آنها می خرید و سپس آتش را فرو می نشاند. کراسوس بدین گونه صدها خانه و مِلک به دست آورد و به قیمتهای گزاف به اجاره داد. وی پس از آنکه کانهای دولتی به فرمانِ سولا از مالکیتِ دولت خارج شد، آنها را خرید. بزودی ثروتِ خود را از هفت میلیون به صد و هفتاد میلیون سِستِرس، یعنی معادلِ کلِ درآمدِ سالانة خزانة دولت، افزایش داد. کراسوس بر آن بود که هیچ کس نباید خود را توانگر بداند، مگر آنکه بر ایجاد و تجهیز و نگاهداریِ سپاهی خاصِ خود توانا باشد. تقدیرِ او چنان بود که قربانیِ همین تعریفِ خود شود. پس از آنکه مالدارترین مردِ رومی شد، باز خود را ناشاد یافت و در طمع افتاد که منصبی عالی در حکومت به دست آورد و ایالتی را صاحب شود و سرداریِ سپاهیان را در یکی از نبردهای آسیا به عهده گیرد. خاکسارانه ، در کوی و برزن به گردآوریِ رأی پرداخت؛ نامهای نخستِ شهروندانی بیشمار را به ذهن سپرد؛ قناعتی آشکار در زندگی پیشه کرد؛ و برای آنکه سیاستمدارانِ با نفوذ را هواخواهِ خویش کند به آنان وامِ بی بهره داد، به شرطِ آنکه بتواند هر وقت بخواهد وام را پس بگیرد. با همة سوداهایی که در سر داشت، مردی مهربان و گشاده دست بود. با دوستان، به اندازه جوانمردی می نمود و، در پرتوی خِرَدِ دوگانه ای که همیشه خصیصة مردانی چون او بوده است، به هر دو گروهِ سیاسی در رم یاری می رساند. وی به همة آرزوهای خود رسید: در سالِ 70، و سپس در سالِ 55، به مقامِ کنسولی رسید و حاکمِ سوریه شد و در فراهم آوردنِ سپاهِ بزرگی که با پارت جنگید یاری کرد. در "کارهای" شکست خورد و بر اثرِ خیانت به اسارت درآمد و وحشیانه کشته شد (سال 53)؛ سردارِ غالب سَرِ کراسوس را بُرید و به دهانش زرِ گداخته ریخت."تیتوس پومپونیوس آتیکوس"، اگرچه والاتبار بود، در اَشرافیت از کراسوس برتر و از او مالدارتر بود. در درستکاری با مایِر آنشِل روتشیلد(بانکدارِ معروفِ یهودیِ آلمان در قرنِ نوزدهم که در حُقه بازیهای مالی ضربُ المثل است)، در دانش با لورِنزو دِمِدیچی(هنرشناس و شاعرِ ایتالیایی (1449-1492).) ، و در زیرکیِ مالی با وُلتر همسری می کرد. نخستین بار نامِ او را به عنوان دانشجویی در آتن می شنویم که مصاحبتش و آگاهیش بر شعرِ یونانی و لاتین چنان سولا را شیفتة خود کرد که آن سردارِ خونریز بیهوده کوشید تا وی را به رم ببرد و مونسِ خویش کند. پژوهنده و مورخ بود و گزارشی مختصر از تاریخِ جهان نوشت و بیشترِ عمرش را در محافلِ فیلسوفانِ آتن گذراند و به سببِ پژوهندگی و نوعدوستیِ خود، که خاصِ مردمِ آتیک بود ، لقبِ «آتیکوس» گرفت. پدر و عَمَش قریبِ 000’960 دلار برای او به ارث گذاشتند؛ وی همة این ثروت را در :یک دامپروریِ بزرگ در اِپیروس، خرید و اجارة خانه در روم، پروراندنِ گلادیاتوران و منشیان و به اجیری دادنِ آنان، و انتشارِ کتب ،سرمایه گذاری کرد. چون فرصتهایی مناسب به دست می آمد، پولش را با نرخهای پرسود وام می داد، اما از مردمِ آتن و دوستانش بهره نمی گرفت. مردانی چون سیسِرو و هورتِنسیوس و کاتویِ کِهین، "پس اندازها" و ادارة امورِ مالیِ خود را به او می سپردند و او را به سببِ احتیاط و تقوایی که داشت و سهمِ سودی که می پرداخت احترام می گذاشتند. سیسِرو با شوقِ تمام اندرزهای او را نه همان در خریدِ خانه، بلکه در انتخابِ تندیس برای آراستنِ آنها و خریدِ کتاب می پذیرفت. آتیکوس در میهمانی؛ صرفه جو بود و با فروتنیِ خاصِ یک اپیکوریِ راستین می زیست؛ اما مَشرَبِ نیکویش در دوستی و محضرِ پُر اِفاضه اش، خانة او را در رم، سالنِ همة نامورانِ عالَمِ سیاست کرده بود. به همة گروههای سیاسی یاری می کرد، و هیچ گاه نامش در فهرستِ محکومان نیامد. در سن هفتاد و هفتسالگی، چون خود را به بیماریِ درمان ناپذیر و دردناکی گرفتار یافت، خویشتن را با گرسنگی کشت."لوکیوس لیکینیوس لوکولوس"، از خانوادة پاتریسیِ عالیقدر، در سال 74 به یاریِ سولا شتافت تا نبردِ وی را بر ضدِ میتریداتِس به انجام برساند. سپس، در همان زمان که نبردش به پیروزی نزدیک می شد، سپاهیانِ فرسوده اش سر به شورش برداشتند، و وی ایشان را از میانِ خطراتی به بزرگیِ آنها که زِنوفِن را جاودان کرده است از راهِ ارمنستان به یونیا باز آورد. چون بر اثرِ توطئة سیاسی از مقامِ فرماندهی افتاد، ماندة عمرِ خویش را در آرامش، اما تجملِ مفرط گذراند. وی بر فرازِ تپة پینچیان، کاخی با تالارها و ایوانها و کتابخانه ها و باغهای وسیع بنا کرد؛ در توسکولوم، بر املاکِ او چند فرسخ افزوده شد؛ در میسِنوم کوشکی به مبلغِ ده میلیون سِستِرس (قریبِ 000’500’1 دلار) خرید و سراسرِ جزیرة نیسیدا را به ییلاقِ خود مبدل کرد. باغهای او، به سببِ ابتکاراتی که از لحاظِ بُستانکاری در آنها صورت می پذیرفت، شهرتِ فراوان داشت؛ مثلا او بود که درختِ گیلاس را از پونتوس به ایتالیا آورد، و از آنجا این درخت به اروپای شمالی و امریکا راه یافت. ضیافتهای او وقایعِ مهمِ هنرِ آشپزیِ سالِ رومی بود. یک بار سیسِرو خواست تا ببیند که لوکولوس در خلوت چگونه می خورد؛ پس، از لوکولوس خواست که او و عده ای از دوستان را به شام میهمان کند، اما از لوکولوس قول گرفت که خادمانِ خود را از آمدنِ میهمان خبر نکند. لوکولوس پذیرفت و فقط اجازه خواست که به خادمانِ خود بگوید که آن شب در تالارِ آپولون شام خواهد خورد. چون سیسِرو و دوستانش شب هنگام به خانة لوکولوس آمدند، خوانی رنگین؛ گسترده دیدند. لوکولوس در کاخِ شهریِ خود چند تالارِ ناهارخوری داشت که هر یک به ضیافتی جداگانه مخصوص بود. تالارِ آپولون همیشه به ضیافتهایی اختصاص داشت که دویست هزار سِستِرس یا بیش خرج بردارد. اما لوکولوس مردی شکمباره نبود. خانه های او گنجینه های آثارِ گُزینِ هنری بود و کتابخانه هایش مَرجعِ محققان و دوستان؛ وی خود در ادبیاتِ قدیم و در همة حِکمتها دست داشت و طبعاً حکمتِ اِپیکور را برتر از همه می نهاد. زندگیِ مِحنَت خیزِ پومپیوس را به ریشخند می گرفت؛ به دیدة او، برای همة عمر یک نبرد کافی است و هر چه بیش از آن، جز خودفروشیِ محض نیست.شیوة لوکولوس، بدون ذوق و سلیقة او، میان توانگرانِ روم رواج یافت؛ دیری نگذشت که نجیب زادگان و اعیان در تظاهر به عشرت با هم به رقابت برخاستند. در همان حال که در ایالاتِ فقرزده طغیان سر می گرفت و آدمیان در زاغه ها از گرسنگی جان می سپردند، سناتوران تا نیمروز در بستر می خوابیدند و کمتر در جلسات حاضر می شدند. برخی از پسرانِ ایشان همچون روسپیان لباس می پوشیدند و راه می رفتند، جامة بلندِ توری به تن و صندلهای زنانه به پا می کردند، خود را با جواهر می آراستند، بر بدنهاشان عطر می پاشیدند، و از زناشویی یا فرزندآوری پرهیز می داشتند. هم زن و هم مرد از عادتِ یونانیان در علاقه به هر دو جنس، تقلید می کردند. هزینة خانه های سناتوران به ده میلیون سِستِرس می رسید؛ کلودیوس، رهبرِ توده مردم، کوشکی با خرجِ چهارده میلیون و هشتصد هزار سِستِرس ساخت. وکیلانِ مدافعی چون سیسِرو و هورتِنسیوس، به رغمِ مقرراتِ قانونیِ کینکیناتوسی در منعِ حقُ الوکاله، در کاخسازی نیز، چنانکه در فنِ خطابه، با یکدیگر همسری می کردند، باغِ هورتِنسیوس شاملِ بزرگترین مجموعة وحوشِ ایتالیا بود. همة اعیانِ متظاهر در بایای ـ آنجا که آریستوکراتها حمام می گرفتند ـ کوشکهایی داشتند، از نمای خلیجِ ناپل حَظ می بُردَند، و تا مدتی رسمِ تکگانی را فرو می گذاشتند. کوشکهایی دیگر بر فرازِ تپه های بیرونِ رم سر به آسمان افراشت؛ مالداران؛ چند کوشک داشتند و با تغییرِ فصول از یکی به دیگری نقلِ مکان می کردند. بر سر آرایشِ درونی و اثاثیه یا ظروفِ سیمینِ خانه ها، ثروتها صرف می شد. سیسِرو برای خریدِ میزی از چوبِ درختِ لیمو، پانصدهزار سِستِرس پرداخت؛ چه بسا یک میلیون سِستِرس برای خریدِ میزی از چوپِ سَرو می رفت؛ آورده اند که حتی کاتویِ کِهین، ستونِ استوارِ همة فضایلِ رواقی، هشتصد هزار سِستِرس برای خریدِ رومیزی های بافتة بابِل پرداخت.در این کاخها، گروهی از بندگانِ آزموده در هر فن، چاکران و نامه بران و چراغ افروزان و خنیاگران و منشیان و پزشکان و فیلسوفان و آشپزان، خدمت می کردند. اکنون، شکمبارگی مایة اصلیِ اشتغالِ خاطرِ اشرافِ روم بود؛ به حکمِ آیینِ اخلاقِ مِترودوروس در رم، «هر چیزِ نیکویی با شکم ربطی داشت.» در ضیافتی که به سالِ 63 از طرفِ کاهنی بلندپایه برپا شد و در آن دوشیزگانِ آتشبان، و قیصر هم شرکت جُستند، "پیش غذا" مرکب بود از صدف دو کپه، مهره، باسترک با مارچوبه، ماکیانِ فربه، آردینة صدف، گَزَنة دریایی، دندة گوزن، ماهیِ صدفِ ارغوانی، و پرندگانِ چه چهِ زن. نهار شاملِ پستانِ خوک، کلة گراز، ماهی، مرغابی و مرغابیِ نر، خرگوش، و کلوچه و شیرینی بود. از نقاطِ گوناگونِ امپراطوری و ممالکِ دیگر، انواعِ جاندارانِ خوراکی آورده می شد. طاووس از ساموس، باقِرقِره از فریگیا، درنا از یونیا، ماهی تُن از کالسِدون ، مارماهی از گادِس، صدف از تارِنتوم، سگ ماهی از رودِس. خوراکی که در خودِ ایتالیا تهیه می شد مُبتَذَل و در خورِ عوام به شمار می آمد. آیسوپوسِ بازیگر، ضیافتی داد که در آن پرندگانی چه چهِ زن به قیمتِ قریبِ پنج هزار دلار مصرف شد. قوانینِ تحدید، هزینه های شخصی ،همچنان خوراکهای گرانقیمت را منع می کرد، اما کسی به آنها اعتنایی نداشت. سیسِرو کوشید تا این قوانین را محترم دارد، پس سبزیهایی را که به حکمِ قانون مجاز بود خورد و ده روز اسهال گرفت.بخشی از ثروتِ نویافته به مصرفِ توسعة تماشاخانه ها و ورزشگاهها رسید. در سالِ 58، "آیمیلیوس سکاوروس" تماشاخانه ای ساخت با گنجایشِ هشت هزار تماشاگر و دارای سیصد و شصت ستون و سه هزار مجسمه و یک صحنة سه طبقه و سه ردیف ستون، یکی از چوب و دیگری از مرمر و سومی از شیشه؛ بندگانِ او از فرطِ سنگینیِ کار طغیان کردند و چندی بعد تماشاخانه ها را سراسر سوزاندند و صد میلیون سِستِرس زیان به بار آوردند. در سالِ 55، پومپیوس وجوهِ لازم را برای ساختنِ نخستین تماشاخانة سنگیِ رم فراهم آورد؛ این تماشاخانه: هفده هزار و پانصد صندلی، و باغِ رَواقدارِ وسیعی برای تَفَرُجِ تماشاگران در فواصلِ پرده ها داشت. در سالِ 53، "سکریبونیوس کوریو"، یکی از سردارانِ قیصر، دو تماشاخانة چوبین، هر یک به شکلِ یک نیمدایره، یکی در پشتِ دیگری ساخت. صبحها در این تماشاخانه بازیگران هنرنمایی می کردند و سپس، در حالی که تماشاگران هنوز بر جایِ خود بودند، دو ساختمان روی محورها و چرخهای خود می گشت و نیمدایره های «آمفی تئاتری» پدید می آورد که عرصة نمایشهای گلادیاتوران می شد. این نمایشها هیچ گاه تا این اندازه پی درپی و پرهزینه و دراز نبود. تنها در یک روز در یکی از این نمایشها، که از جانبِ قیصر برگزار شد، ده هزار گلادیاتور شرکت کردند که بسیاری از آنان کشته شدند. سولا صد شیر، قیصر چهارصد، و پومپیوس ششصد شیر را در نمایشهای خود به جانِ آدمیان انداختند. ددان با آدمیان و آدمیان با ددان می ستیزیدند؛ و تماشاگرانِ بیشمار نیز چشم به راهِ دیدارِ مرگ بودند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 28, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۴۳-حکومت-میلیونرها

0:00 30:50

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 30 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on February 28, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!