تاریخ تمدن قسمت۲۴۴-زنِ طرازِ نو-کاتویی دیگر-سپارتاکوس episode artwork

EPISODE · Mar 1, 2021 · 23 MIN

تاریخ تمدن قسمت۲۴۴-زنِ طرازِ نو-کاتویی دیگر-سپارتاکوس

from تاریخ تمدن

فصل هفتم :ارتجاع متنفذان - 77 – 60 ق مزنِ طرازِ نوکاتویی دیگرسپارتاکوستلگرام:https://t.me/carat24اینستاگرام:https://www.instagram.com/shahnamlive/پادکست:https://castbox.fm/channel/id3041303یوتیوب:https://www.youtube.com/c/shahnamgolshanyتقدیم به کسانی که خواهان دانستنندکلیه رسانه ها میتوانند بدون ذکرنام و منبع استفاده فرمایندزنِ طرازِ نوفزونیِ ثروت با فسادِ سیاسی دست به دست هم داد تا بُنِ اخلاقیات را براندازد و رشتة زناشویی را بگسلد. به رغمِ رقابتِ روزافزون از جانبِ مردان و زنان، کارِ روسپیان همچنان رو به رونق و رَوایی داشت؛ روسپیخانه ها و میخانه ها، محلِ رفت و آمدشان چندان موردِ علاقة مردم بود که عده ای از سیاستمداران آرای خود را از طریقِ «انجمن روسپیخانه ها» به دست می آوردند. زِناکاری آن قدر رایج بود که بندرت توجهِ کسی را جلب می کرد، مگر آنکه به رُسواییِ آن برای مقاصدِ سیاسی دامن زده می شد. هر زنِ اشرافی دست کم یک بار طلاق می گرفت. زِناکاری گناهِ زنان نبود، بلکه به طورِ عمده از این رسم ناشی می شد که طبقاتِ بالادست زناشویی را تابعِ پول و سیاست می کردند. مردان زن برمی گزیدند، یا جوانان ترتیبی می دادند تا برایشان زنی پیدا شود، فقط به قصدِ آنکه به جهیزیه ای هنگفت برسند یا با بزرگان وصلت یابند. سولا و پومپیوس پنج بار زن گرفتند. سولا چون می خواست که پومپیوس را با خود خویشاوند کند، او را تشویق کرد که زنِ نخستِ خود را طلاق دهد و آیمیلیا ، نادختریِ وی را، که شوی کرده و آبستن بود، به زنی بگیرد. آیمیلیا به اکراه رضا داد ، اما، چندی پس از ورود به خانة پومپیوس، هنگامِ زایمان مرد. یکی از شرایطِ برقراریِ شورای سه گانۀ قیصر با پومپیوس آن بود که قیصر دختر خود جولیا را به پومپیوس بدهد، و چنین نیز شد. کاتو می نالید که امپراطوریِ روم به بنگاهِ زناشویی مبدل شده است. این گونه وصلتها را «زناشوییِ سیاسی» می نامیدند که همینکه مقصود از آنها حاصل می شد، شوی در پی زنِ دیگر برمی آمد تا یک مرحلة دیگر به منصبِ برتر یا ثروتِ بیشتر نزدیک شود. مرد مجبور نبود که در توجیهِ این کار دلیلی بیاورد، بلکه فقط نامه ای برای زن می فرستاد و آزادیِ او و خود را اعلام می کرد. برخی از مردان هیچ گاه زن نمی گرفتند و بیزاریِ خود را از گستاخی و اِسرافِ زنانِ طرازِ نو دلیلِ این پرهیز می شمردند. "مِتِلوس ماسِدونیکوسِ سنسور" (سال 131) از مردان خواست تا زن گرفتن را وظیفه ای در قبالِ حکومت بشمارند، هر چند که زن «مایة عذاب» باشد. اما پس از آنکه او این خواهش را کرد، شمارة مردانِ مجرد و پدران و مادرانِ بیفرزند با سرعتی بیش از گذشته فزونی یافت. فرزند آوری اکنون تجملی بود که فقط تهیدستان از عهدة آن برمی آمدند.در چنین احوالی بر زنان حَرجی نبود. اگر پیمانِ زناشویی را خوار بشمرند و آن عشق و مهری را که زناشوییِ سیاسی برایشان به ارمغان نمی آورد در آغوشِ فاسقانِ خویش بجویند. البته اکثریت با زنانِ درستکار بود، حتی میانِ اعیان؛ اما آزادیِ تازه، اصلِ قدیمیِ «اختیارِ پدر بر اولاد» و نظامِ خانوادگیِ دیرین را در هم می شکست. زنان رومی اکنون به اندازة مردان، هرزه-گَرد بودند. جامه هایی از پرنیانِ بدن نما، بافتة چین و هند به تن می کردند و در پیِ عطر و جواهر به هر گوشه ای از آسیا سر می کشیدند. ازدواجِ نوعِ "کوم مانو" (که در آن زن کاملا در اختیارِ شوی بود) از میان رفت، و زنان شوهرانِ خویش را به همان آسانی طلاق می دادند که مردان زنان را. عدة روزافزونی از زنان کوشیدند تا از راه کسبِ معارف، جِلوِه بفروشند: اینان یونانی فرا می گرفتند، فلسفه می خواندند، شعر می سرودند، برای عامه سخن می راندند؛ در تماشاخانه ها بازی می کردند، سرود می خواندند، می رقصیدند، و سالنهای ادبی برپا می داشتند؛ برخی نیز به بازرگانی می پرداختند و گروهی پزشکی و وکالت پیشه می کردند.کلودیا، زن "کوینتوس کایکیلیوس مِتِلوس"، سرآمدِ زنانی بود که در این دوره علاوه بر شوی، همواره جمعی «ندیمِ مُلتَزِمِ رکاب» نیز بر گِردِ خود داشتند. علاقة وی به حقوقِ زن با "زنده دلی" آمیخته بود. پس از آنکه شوهر کرد، با گشت و گذارِ بدونِ مراقب در کنارِ دوستانِ ذُکورش، نسلِ قدیم را از خود بیزار ساخت؛ در این گشت و گذارها، به جای آنکه مانندِ زنانِ پاکدامن سر به زیر اندازد و در گردونة خود رو نهان کند، مردانی را که قبلا دیده و شناخته بود تنه می زد و گاه در برابرِ دیدگان عامه می بوسید. در حالی که شوهرش مانندِ مارکیز دوشاتِلِت فداکارانه از خانه اش غایب می شد(شوهرِ مارکیز دو شاتِلِت (1706ـ1794). مارکیز دلباختة ولتر بود و همیشه او را نزدِ خود در کاخش می پذیرفت.)، وی دلباختِگانَش را به ضیافت فرا می خواند. سیسِرو، که به گفته اش نمی توان اعتماد داشت، «عشقها، زِناها، هرزگیها، آوازخوانیها، و نغمه سُراییها، و ضیافتها و میگساریهایِ وی را در بایای، در خشکی و دریا، وصف می کند.» وی زنی هوشیار بود که می توانست با لطافتی مقاومت ناپذیر تن به گناه دهد، اما خودپرستیِ مردان را کم می گرفت. هر عاشقی تا وقتی شوقش به سردی گراییده بود او را به جان دوست می داشت، و چون کلودیا دوستی دیگر می یافت، عاشقِ پیشین دشمنِ خونینِ او می گشت. بدین گونه بود که کاتولوس (اگر کلودیا را لسبیای وی بدانیم) او را با هَجویه های دشنام آمیزِ خود نِکوهش کرد، و کایلیوس، با اشاره به اُجرتِ کمِ روسپیانِ تهیدست، او را «زنِ ربع آسی» (حدودِ یک و نیم سنت) نامید. کلودیاِ کایلیوس را متهم ساخت که قصدِ مسموم کردنِ او را داشته است؛ کایلیوس؛ سیسِرو را به دفاع از خود اجیر کرد؛ و خطیبِ بزرگ، بی آنکه تردیدی به دل راه دهد، کلودیا را زِناکار و آدمکش خواند و مدعی شد که خود «با زنان دشمنی ندارد، چه رسد با زنی که دوستِ همة مردان بوده است.» کایلیوس بیگناه شناخته شد، و کلودیا، به جرمِ آنکه خواهرِ "پوبلیوس کلودیوس" یعنی اصلاح طلبترین رهبرِ سیاسیِ در رم و دشمنِ آشتی ناپذیرِ سیسِرو بود، جریمه پرداخت.IV – کاتویی دیگردر میانِ این تباهی و هرزگی فقط یک مرد مظهر و آموزگارِ شیوه های پیشین شناخته ماند. "مارکوس پورکیوس" ملقب به کاتوی کِهین، با فراگرفتنِ یونانی، از یکی از فرمانهای نیای خویش سرپیچید. وی از مطالعة آثارِ یونانی، فلسفة رواقی را، که با عقایدِ جمهوری طلبانه و زهدِ نرمش ناپذیرِ زندگیش موافق می آمد، به الهام گرفت. صد و بیست تالنت (قریب 000’432 دلار) به ارث برد، اما مدام در سادگی زیست. پول وام می داد، اما بهره نمی گرفت. خویِ تندِ نیایش را نداشت و مردم را با آنچه به دیدة ایشان فسادناپذیری سرسختانه و اعتیادِ بیهنگام به اصول می آمد از خود می رمانید. زندگیِ او در واقع حکمی بود در نکوهشِ زندگیِ دیگران؛ مردم آرزو داشتند که کاتو، از سرِ اندک رعایتی برای عاداتِ انسانی، اندکی دست به گناه بیالاید. هنگامی که کاتو زنِ خود مارکیا را به دوستش هورتِنسیوس «عاریت» داد ـ به این معنی که او را مُطَلَقه کرد و بعد در مراسمِ زناشوییِ وی با هورتِنسیوس شرکت جست ـ و سپس، چون هورتِنسیوس مرد، دوباره مارکیا را به زنی گرفت، مردم می بایست خوششان آمده باشد؛ چون کاتو بدین گونه می خواست، همچون کَلبیون، زن را فقط افزاری برای رفعِ نیازهای بدنی فرا نماید. کاتو نمی توانست مردم پسند باشد، زیرا دشمنِ تسلیم ناپذیرِ هر گونه نادرستی، مدافعِ سرسختِ اصلِ «اختیارِ پدر بر اولاد»، و سنسورِ اخلاقیِ سنگدلتری از خودِ کاتویِ سنسور بود. وی بندرت می خندید یا لبخند می زد، هیچ گاه به صِرافَت نمی افتاد که خود را در دلِ مردم جا کند ، و هر کس را که به تملقِ او پَروا می کرد سخت به بادِ ملامت می گرفت. سیسِرو می گوید که کاتو نتوانست به مقامِ کنسولی برسد؛ چون به عوضِ آنکه مانندِ مردی رومی در میانِ «رَجّاله های زادة رومولوس» زندگی کند، همچون شهروندِ مدینة فاضلة افلاطون رفتار می کرد.کاتو در سِمَتِ خزانه دار، هراسی در دلِ نالایقان و زیانکاران افکند و بیت المال را در برابرِ هر گونه دستبردِ سیاسی حفظ کرد؛ حتی هنگامی که مدتِ خدمتش سرآمد، از شدتِ مراقبتِ او چیزی کاسته نشد. وی همة گروهها را به خلافکاری متهم می کرد و بدین گونه هزاران ستایشگر، اما بندرت یک دوست، برای خود می ساخت. در منصبِ پرایتوری، سنا را متقاعد کرد تا فرمانی صادر کند که همة نامزدان باید اندکی پس از اجرای انتخابات به دادگاه بیایند و، با اَدای سوگند، هزینه ها و اقداماتِ خود را درمدتِ مبارزة انتخاباتی به طورِ مشروح گزارش دهند. این فرمان خاطرِ بسیاری از سیاستمدارانی را که با رشوه روی کار آمده بودند چنان پریشان کرد که چون کاتو روزِ بعد در فوروم پدیدار شد، او را به بادِ ناسزا گرفتند و سنگسارش کردند. پس ، کاتو بر فرازِ صُفة سخنگویان رفت و با چهره ای مصمم رو در روی مردم قرار گرفت و ایشان را به نیروی سخن، وادار به تسلیم کرد. چون به مقامِ تریبونی رسید، با لژیونِ خود بر مقدونیه حمله برد؛ هنگامی که مُلازمانِ وی سواره می رفتند، او پیاده می رفت. کاتو طبقاتِ بازرگان را خوار می داشت و مدافعِ آریستوکراسی یا حکومتِ تَبار بود، زیرا آن را تنها راهِ چاره برای جلوگیری از توانگرسالاری یا حکومتِ ثروت می دانست. وی با کسانی که حکومتِ روم را با پول، و منشِ رومی را با تجمل به تباهی می کشاندند بی امان می ستیزید و نیز، تا واپسین دم، در برابرِ هر گونه کوششِ پومپیوس یا قیصر برای برقراریِ حکومتِ دیکتاتوری مقاومت کرد. چون قیصر جمهوری را برانداخت، کاتو، در حالی که کتابی فلسفی بر کنار داشت، خود را کشت.V – سپارتاکوساکنون فسادِ دولتی به اوج، و دموکراسی به حضیضی رسیده بود که در تاریخِ حکومتها کمتر مانندی می توان بر آنها یافت. در سالِ 98 ق م، سردارِ رومی، دیدیوس، فتحِ "سولپیکیوس گالبا" را تکرار کرد؛ بدین معنی که قبیله ای از مردمِ ناراضی را به اردوگاهی در اسپانیا کشاند، به بهانة آنکه می خواهد نامهای آنان را برای تقسیمِ اراضی میانشان ثبت کند. پس، چون مردمِ ناراضی با زنان و کودکانِ خود به آنجا رسیدند، همة ایشان را کشت. هنگامی که به روم بازگشت، همچون سردارانِ پیروز در جنگ، از جانبِ عامه پذیرفته شد. صاحبمنصبی از قومِ سابین در سپاهِ روم، به نام کوینتوس سِرتوریوس، که از درنده خوییهای امپراطوری سخت بیزار گشته بود، به اسپانیاییان پیوست، آنان را سازمان و آموزش داد، و پی در پی بر لژیونهایی که برای سرکوبشان می آمدند پیروزی بخشید. هشت سالِ تمام (از سال 80 تا 72 ق م) وی بر کشوری شورشی حکومت کرد و با فرمانروایی دادگرانة خویش و تأسیسِ مدارس برای آموزش به جوانانِ آن سامان، مهرِ مردم را به دست آورد. مِتِلوس، سردارِ رومی، قول داد که به هر رومیی که او را بکشد صد تالنت (قریب 000’360 دلار) و بیست هزار هکتار زمین پاداش بدهد. پِرپِنا، پناهنده ای رومی در اردوگاهِ سِرتوریوس، وی را به شام میهمان کرد و آنگاه او را کشت و سپاهی را که سِرتوریوس پرورش داده بود به زیرِ فرمانِ خود در آورد. پومپیوس به مقابلة پِرپِنا گسیل شد و بآسانی او را شکست داد؛ پِرپِنا اعدام، و بهره کِشی از اسپانیا دوباره آغاز شد.انقلابِ بعدی نه از جانبِ آزادگان، بلکه از سوی بندگان صورت پذیرفت. "لِنتولوس باتیاتِس" در کاپوا مدرسه ای خاصِ تربیتِ گلادیاتورها بر پا کرده بود و به بندگان یا بزهکارانِ محکوم، برای کشتن و کشته شدن در میدانهای همگانی یا خانه های خصوصی، شیوة جنگ با جانوران یا با یکدیگر را می آموخت. دویست تن از ایشان به گُریز کوشیدند؛ هفتاد و هشت تن از آنان کامیاب شدند و دامنه ای از کوهِ وِزوویوس را تصرف کردند و بر شهرهای مجاور برای به دست آوردنِ خوراک حمله بردند (سال 73). اینان یکی از اهالیِ تراکیا به نامِ سپارتاکوس را به رهبریِ خود برگزیدند، که به گفتة پلوتارک: «مردی نه همان سرزنده و دلیر، بلکه در فهم و نجابت برتر از همگِنانِ خویش بود.» وی برای بندگانِ ایتالیا پیام فرستاد که سر به شورش بردارند. دیری بر نیامد که هفتاد هزار مردِ تشنة آزادی و کین بر گِردِ او فراهم آمدند. وی به ایشان سِلاح ساختن و جنگیدن را با چنان نظمی آموخت که شورشیان توانستند سالها هر نیرویی را که برای سرکوبِ ایشان فرستاده می شد شکست دهند. پیروزیهای او توانگرانِ ایتالیا را هراسناک و بندگانِ آن دیار را امیدوار کرد. از این بندگان جمعِ بسیاری در پیوستن به او کوشیدند. اما، پس از آنکه سپارتاکوس نیروی خود را به صدوبیست هزار تن رساند، از پذیرفتنِ داوطلبانِ بیشتر خودداری کرد، زیرا مواظبتِ ایشان را دشوار می یافت. وی سپاهِ خود را به سویِ کوههای آلپ رهنمون شد و «قصدش آن بود که چون همة بندگان از آن کوه بگذرند، هر بنده ای به خانة خود رود.» اما پیروانِ او این گونه احساسهای ظریف و آشتیخواهانه را در سر نداشتند و ، پس از آنکه بر ضدِ رهبرِ خود قیام کردند، به غارتِ شهرهای ایتالیای شمالی پرداختند. آنگاه سنا هر دو کنسول را با نیروهای کافی به مقابلة ایشان فرستاد. یک سپاه به دسته ای از بندگان که سپارتاکوس را ترک کرده بودند برخورد و همة آنان را کشت. سپاهِ دیگر به نیروی اصلیِ شورشیان حمله برد و شکست خورد. سپارتاکوس دوباره راهِ آلپ را در پیش گرفت و به نیروی سومی به سرکردگیِ کاسیوس برخورد و آن را تارومار کرد؛ اما چون لژیونهای دیگری را بر سرِ راهِ خود دید، به جنوب بازگشت و به سوی رم رهسپار شد.نیمی از بندگانِ ایتالیا در آستانة شورش بودند، و در پایتخت هیچ کس نمی توانست بگوید که انقلاب چه هنگام ، حتی در خانة خودِ او، درگیر خواهد شد. سراسرِ آن شهرِ ناز پرورده، که از همة تجملاتی که بندگان قادر به ایجادش بودند بهره می گرفت، از اندیشة آنکه ممکن است همه چیز ـ سَروَری و دارایی و زندگی ـ را از دست دهد برخود می لرزید. سناتوران و میلیونرها سردارِ لایقتری را به خدمت خواستند؛ اما عده ای کم گام به میدان گذاشتند، زیرا همه از این دشمنِ تازه بیمناک بودند. سرانجام، کراسوس پیش آمد و رهبریِ سپاهی مرکب از چهل هزار تن را به عهده گرفت. بسیاری از آریستوکراتها، که هنوز سنتهای طبقة خود را یکسره از یاد نبرده بودند، به عنوانِ داوطلب به این سپاه پیوستند. سپارتاکوس چون دریافت که مملکتی بر ضدِ او بسیج شده است و مردانِ او هرگز توانایی ادارة امپراطوری یا پایتخت را ندارند، از کنارِ رم گذشت و راهِ جنوب را به" توری ای "در پیش گرفت و سراسرِ طولِ ایتالیا را در نوردید، به امیدِ آنکه افرادِ خود را به سیسیل یا افریقا منتقل کند. در سالِ سوم نیز همة حملات را دفع کرد. اما دوباره سربازانِ ناشکیبایش بر او شوریدند و به یغمای شهرهای مجاور آغاز نهادند. کراسوس بر سرِ این تاراجگران تاخت و همة ایشان را، که دوازده هزار و سیصد تن بودند و تا واپسین دم جنگیدند، بکشت. در همان حال، لژیونهای پومپیوس که از اسپانیا باز می گشتند به یاریِ نیروهای کراسوس شتافتند. سپارتاکوس، که از پیروزی بر این جماعتِ عظیم نومید شده بود، بر لشکرِ کراسوس یورش برد و با افکندنِ خویش به قلبِ سپاهِ دشمن مرگ را پذیره شد. دو تن از سِنتوریونها (فرماندهانِ دسته های صد نفری) به دستِ او از پای درآمدند؛ وی، پس از آنکه ضربتی خورد و برخاستن نتوانست، همچنان به روی زانوان به پیکار ادامه داد؛ سرانجام چنان پاره پاره شد که بدنش بازشناختنی نبود. اکثریتِ عظیمِ پیروانش با او به خاکِ هلاک افتادند و برخی گریختند و در جنگلهای ایتالیا به دام افتادند. شش هزار تن اسیر در آپیَن، از کاپوا تا رم ، به صلیب کشیده شدند (سال 71)، و لاشه های متعفنشان ماهها آویزان ماند تا آنکه خداوندان آرام گیرند و بندگان عبرت.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Mar 1, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت۲۴۴-زنِ طرازِ نو-کاتویی دیگر-سپارتاکوس

0:00 23:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 23 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on March 1, 2021.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!