یدالله رویایی | آفتاب سبز
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "یدالله رویایی | آفتاب سبز" was published on September 12, 2024 and runs 4 minutes.
September 12, 2024 ·4m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ نام شعر: آفتاب سبز (طنین تماشا)▨ شاعر: یدالله رویایی▨ با صدای: یدالله رویایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز چشم من طنین تماشا برخاستدر چشم او طنین تماشا بنشستموجی ز بیگناهی من پر زدبا عمق بیگناهی او پیوست.در آفتاب سبز نگاه او،تکرار نور بود و گریز رنگ،سودای جان و همهمهی دل بود،پرواز دور زورق صد آهنگ.آن بیکرانه، ظهر زمستان بود-سرشار از حرارت دلخواه-با جلوههای عاطفه در تغییر،هر لحظه از درخشش ناگاه.موجی در آن دیار، نمیآشفتآن بیگناهی ساکت را در ماوراهای نهان، لیکروییده بود رقص علامتهاتا در من انتظاری راویران کنند و انتظار دیگر راعریان. اینک گریز بیخبر دل رازنگ کدام کوچ دمیدهست؟سوی کدام جاده، نیاز نورراهم به اشتیاق بریدهست؟در نقش بیقرار دو چشم من،تنهایی غریب شکسته ستدر خلوت بزرگ دو چشم اوتصویر اعتماد نشسته است،در تنگههای کوچک و دورش، هر لحظه روشنیهایی،تکرار میشود.در دور دستها از تابش اشعهی نمناک،گودال بینهایت،هموار میشود. تا من نگاه میکنم، زان بیکرانه مزرع سبز،رنگی بریده میشود.تا او نگاه میکند،بر روی قلب من، ابدیتگویی شنیده میشود.▨شعر «آفتاب سبز» از مجموعه شعر از دوستت دارمشامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷چاپ اول: ۱۳۴۷
Episode Description
▨ نام شعر: آفتاب سبز (طنین تماشا)
▨ شاعر: یدالله رویایی
▨ با صدای: یدالله رویایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از چشم من طنین تماشا برخاست
در چشم او طنین تماشا بنشست
موجی ز بیگناهی من پر زد
با عمق بیگناهی او پیوست.
در آفتاب سبز نگاه او،
تکرار نور بود و گریز رنگ،
سودای جان و همهمهی دل بود،
پرواز دور زورق صد آهنگ.
آن بیکرانه، ظهر زمستان بود
-سرشار از حرارت دلخواه-
با جلوههای عاطفه در تغییر،
هر لحظه از درخشش ناگاه.
موجی در آن دیار، نمیآشفت
آن بیگناهی ساکت را
در ماوراهای نهان، لیک
روییده بود رقص علامتها
تا در من انتظاری را
ویران کنند
و انتظار دیگر را
عریان.
اینک گریز بیخبر دل را
زنگ کدام کوچ دمیدهست؟
سوی کدام جاده، نیاز نور
راهم به اشتیاق بریدهست؟
در نقش بیقرار دو چشم من،
تنهایی غریب شکسته ست
در خلوت بزرگ دو چشم او
تصویر اعتماد نشسته است،
در تنگههای کوچک و دورش،
هر لحظه روشنیهایی،
تکرار میشود.
در دور دستها
از تابش اشعهی نمناک،
گودال بینهایت،
هموار میشود.
تا من نگاه میکنم،
زان بیکرانه مزرع سبز،
رنگی بریده میشود.
تا او نگاه میکند،
بر روی قلب من، ابدیت
گویی شنیده میشود.
▨
شعر «آفتاب سبز» از مجموعه شعر از دوستت دارم
شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷
چاپ اول: ۱۳۴۷
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m