EPISODE · Apr 6, 2023 · 48 MIN
Zendane Feragh - Shajarian & Mousavi
from خصوصی - Khosousi
زندان فراقاجرای خصوصی در شوشتری آواز: محمدرضا #شجریان نی: محمد #موسوییک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتداد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفتچشم گریان را به توفان بلا خواهم سپردنوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفتنعرهها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتادشعلهها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفتیا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدنیا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفتانتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشیدآرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفتیا بهارِ عمر من رو بر خزان خواهد نهادیا نهالِ قامت او را به بر خواهم گرفتیا به پایش نقد جان بیگفتگو خواهم فشاندیا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفتبا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشیدیا به رو دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفتباز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکندکام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفتگر نخواهد دادِ من امروز داد آن شاه حسندامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت*******نصیب کس مبو درد دل موکه بسیاره غم بیحاصل موکسی بو از غم و دردم خبردارکه دارد مشکلی چون مشکل مو*******زدل مهر تو ای مه رفتنی نیغم عشقت بهر کس گفتنی نیولیکن شعله مهر و محبتمیان مردمان بنهفتنی نی*******ته که خورشید اوج دلرباییچنین بیرحم و سنگین دل چراییبه اول آنهمه مهر و محبتبه آخر راه و رسم بی وفایی*******عزیزان از غم و درد جداییبه چشمانم نمانده روشنائیبدرد غربت و هجرم گرفتارنه یار و همدمی نه آشنائی*******چه خوش بیمهربانی هر دو سر بیکه یکسر مهربانی دردسر بیاگر مجنون دل شوریدهای داشتدل لیلی از آن شوریده تر بی*******غم عشقت ز گنج رایگان بهوصال تو ز عمر جاودان بهکفی از خاک کویت در حقیقتخدا دونه که از ملک جهان به*******الهی آتش عشقم به جان زنشرر زان شعله ام بر استخوان زنچو شمعم بر فروز از آتش عشقبر آن آتش دلم پروانه سان زن*******بیا تا دست ازین عالم بداریمبیا تا پای دل از گل برآریمبیا تا بردباری پیشه سازیمبیا تا تخم نیکوئی بکاریم*******دلا از دست تنهایی بجانمز آه و نالهٔ خود در فغانمشبان تار از درد جداییکند فریاد مغز استخوانم*******بیا ساقی این نکته بشنو ز نیکه یک جرعه می به ز دیهیم کیدم از سیر این دیر دیرینه زنصلایی به شاهان پیشینه زنبیا ساقی آن می که جان پرورددل خسته را همچو جان در خور استبده کز جهان خیمه بیرون زنمسرا پـرده بالای گردون زنمبیا ساقی آن می که حال آوردکرامت فزاید کمال آوردبیا ساقی آن جام صافی صفتکه بر دل گشاید در معرفتبده تا صفای درون آردمدمی از کدورت برون آردم*******در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول میکردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتای دل مجنون و از مجنون بترمردی و مردانه کردی عاقبتعشق را بیخویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتدانهای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه کردی عاقبتدانه را باغی و بستان ساختیخاک را کاشانه کردی عاقبتشمع عالم بود عقل چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتجان جانداران سرکش را به علمعاشق جانانه کردی عاقبتشمس تبریزی که مر هر ذره راروشن و فرزانه کردی عاقبت
Embed this episode
What this episode covers
زندان فراقاجرای خصوصی در شوشتری آواز: محمدرضا #شجریان نی: محمد #موسوییک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتداد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفتچشم گریان را به توفان بلا خواهم سپردنوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفتنعرهها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتادشعلهها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفتیا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدنیا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفتانتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشیدآرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفتیا بهارِ عمر من رو بر خزان خواهد نهادیا نهالِ قامت او را به بر خواهم گرفتیا به پایش نقد جان بیگفتگو خواهم فشاندیا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفتبا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشیدیا به رو دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفتباز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکندکام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفتگر نخواهد دادِ من امروز داد آن شاه حسندامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت*******نصیب کس مبو درد دل موکه بسیاره غم بیحاصل موکسی بو از غم و دردم خبردارکه دارد مشکلی چون مشکل مو*******زدل مهر تو ای مه رفتنی نیغم عشقت بهر کس گفتنی نیولیکن شعله مهر و محبتمیان مردمان بنهفتنی نی*******ته که خورشید اوج دلرباییچنین بیرحم و سنگین دل چراییبه اول آنهمه مهر و محبتبه آخر راه و رسم بی وفایی*******عزیزان از غم و درد جداییبه چشمانم نمانده روشنائیبدرد غربت و هجرم گرفتارنه یار و همدمی نه آشنائی*******چه خوش بیمهربانی هر دو سر بیکه یکسر مهربانی دردسر بیاگر مجنون دل شوریدهای داشتدل لیلی از آن شوریده تر بی*******غم عشقت ز گنج رایگان بهوصال تو ز عمر جاودان بهکفی از خاک کویت در حقیقتخدا دونه که از ملک جهان به*******الهی آتش عشقم به جان زنشرر زان شعله ام بر استخوان زنچو شمعم بر فروز از آتش عشقبر آن آتش دلم پروانه سان زن*******بیا تا دست ازین عالم بداریمبیا تا پای دل از گل برآریمبیا تا بردباری پیشه سازیمبیا تا تخم نیکوئی بکاریم*******دلا از دست تنهایی بجانمز آه و نالهٔ خود در فغانمشبان تار از درد جداییکند فریاد مغز استخوانم*******بیا ساقی این نکته بشنو ز نیکه یک جرعه می به ز دیهیم کیدم از سیر این دیر دیرینه زنصلایی به شاهان پیشینه زنبیا ساقی آن می که جان پرورددل خسته را همچو جان در خور استبده کز جهان خیمه بیرون زنمسرا پـرده بالای گردون زنمبیا ساقی آن می که حال آوردکرامت فزاید کمال آوردبیا ساقی آن جام صافی صفتکه بر دل گشاید در معرفتبده تا صفای درون آردمدمی از کدورت برون آردم*******در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول میکردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتای دل مجنون و از مجنون بترمردی و مردانه کردی عاقبتعشق را بیخویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتدانهای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه کردی عاقبتدانه را باغی و بستان ساختیخاک را کاشانه کردی عاقبتشمع عالم بود عقل چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتجان جانداران سرکش را به علمعاشق جانانه کردی عاقبتشمس تبریزی که مر هر ذره راروشن و فرزانه کردی عاقبت
NOW PLAYING
Zendane Feragh - Shajarian & Mousavi
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.