All Episodes
قصههای ایرانی — 142 episodes
گرگ آوازخوان
روباه گیاهخوار
کمکآقا و دیو
وقتی کوه افتاد!
غریب و شاهصنم
طالب و زهره
شار شار، شر شر
عروسک بلور
دختر شهر آفتاب
احمد خارکش
عزیز و نگار
پادشاه آسمانها
روباه و گرگ
عباس دُوس
شوهرم طلا شو!
برگ مروارید
خَجه چاهی
خروسِ گردودزد
نجما و دختر پادشاه
گل و سنبل
کلامیر و گوهر
عارف
سه برادر
قباسنگی
خورشیدبانو
پیراهن سنگی عروس
درخت گل و بلبل
خوشگل و بدگل
قوز بالا قوز
غول و دختر خان
دختر فلفل
ماهی گل و فاطمهگل
عبدالله برّی و عبدالله بحری
مرد خارکن و سفره حضرت سلیمان
خونبرفی
احمد بیغم
پادشاه و پسرش
راه و بیراه
هر کس به اصل خودش میرود
مرد ناخنخشک و دفینههای طلا
شیرمحمد
عرقچین، نی، همبونه
شهر سنگستان
سه صنعتگر
دیو و پسر شجاع
خدای این شهر و خدای آن شهر یکی است
تاجری که پولش نصیب اوستا علی نجار شد
از من نترس، از پشت سری بترس
خرس و روباه
روباه عین شیر
شغالی که میخواست گرگ بشه!
گرگ سرشکسته
شیر و روباه
افسانه ببر و کلاغ
خارکن و شیر
افسانه شیر و بره
پلنگی که خواست تقاص خاله جانش را بگیرد
تقسیم عادلانه
بز و شغال و شیر
روباه خوش اقبال و روباه بدبخت
چه کسی دروغ گفت؟
باز و فاخته
انار و کولی
افسانه آهو و موش
خرگوش و شیر
افسانه تبر
آب زیر کاه
این مباشر ده آبادکن نیست
پیر خارکن و آجیل مشکلگشا
سام و ملکمحمد
عزرائیل و پسر نجار
خان خسیس و پسر عاقل
زن پدر و دختر یتیم
شاه عباس
افسانه عیار
خرس و پیرمرد
خر آوازهخوان و شتر رقاص
داد و بیداد
ملانتربوق
خروس شکستناپذیر
هرکه حرف بزنه باید به گوساله آب بده
دیو و چوپان
حسن یک تیر زن و دو شیرکش
امیرحسن وزیر
عروس و مادرشوهر
گربه فرماندار
شاهزاده کارن
از کوزه همان برون تراود که در اوست
سه حرف
کلاغ و روباه
کک به تنور
شیر و شکر
پیرزن و شغال
اهل سبا
بُزی
قصه جنّ کوچک
با تقدیر، تدبیر نمیشود
بدکار به سزای خودش میرسد
کبک و باز
افسانه دلدل
درخت سحرآمیز
پرنده آبی
رفیق خوب و رفیق بد
پسر زرنگ
به دنبال فلک
آدی و بودی
جستیک نخودی
صنار جگرک، سفره قلمکار
لجباز
پینهدوز و شاه عباس
بیهمزبانی
پسر تاجرباشی
بکوب، بکوب همونه که دیدی
دزد باش، مرد باش
یار بد، بدتر بود از مار بد
درخت جادویی
مارگیر و اژدها
پشه و باد
شیر و گرگ و روباه
گنجشک و فیل
هر چیز که خار آید یک روز به کار آید
شتر دیدی، ندیدی
استخوان لای زخم
خر دردمند و گرگ نعلبند
نه خانی آمده نه خانی رفته
موش و قالب پنیر
ما پوستین رو ول کردیم پوستین ما رو ول نمیکنه
هنوز دو قورت و نیمش هم باقی است
یک کلاغ، چهل کلاغ
بین همه پیغمبران جرجیس را انتخاب کرده
فوت کاسهگری
از این ستون به اون ستون فرجه
کاسب حبیب خداست
قناعت هر که کرد آخر غنی شد
علم چون حاصل کنی آنگه عمل خالص شود
دیوانه به کار خویشتن آگاه است
جایی که نمک خوری نمکدان مشکن
خاموش نشین و فارغ از عالم باش
تا مرغ به دانه طمع نکند حلقش به حلقۀ دام بسته نشود
اول رفیق، آخر طریق
پشه چو پر شد بزند پیل را
از کوزه همان برون تراود که در اوست