Skip to content
نقاشی خیال با شعر podcast artwork

PODCAST · arts

نقاشی خیال با شعر

by Gholamreza Aminian

دریچه‌ای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجره‌ام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغض‌های مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Oct 14, 2026 · Source feed

Episodes

  1. گفته بودم

    گفته بودم دوستت دارم، اما نگفته بودم چرا. با یک قصه می‌گویم. روزی مردی بالای کوهی رفت. هوا خیلی دل‌انگیز بود، مه همه‌جا را پوشانده بود. مرد گُمان کرد، به آرزویش رسیده است. اما وقتی که مه کنار رفت، تا چشم کار می‌کرد، پر از قله بود. مرد خسته‌تر، از کوه پایین آمد. در راه، صدایی شنید؛ بچه‌های ده…

    more
  2. نیمه شرقی

    در قامتت، در باورت، در انحنای صورتت، یک حقیقت، یک امانت، یک کوله‌بار، یک ققنوسِ بیدار. این نیمهٔ شرقی، این یاقوتِ پنهان پشت حصارهای ابری، این بودای ایرانی، این جلوهٔ خدایان یونانی، این شکوهِ اهورایی. انگار دائم جرقه می‌زند، تندتند ورق می‌زند، خاطراتِ جمعی را بالا می‌زند. کدام کارگهی گِل گرفته تو...

  3. من آمدم

    بگو، بخند، بگو و بخند! بگیر، ببند، بگیر و ببند! پاشو، برو، کجا برم؟! جایی رو ندارم که برم. کسی رو هم ندارم که بگم: «من اومدم.» «من آمدم» از آن واژه‌های غریب ا‌ست؛ به ارث پدری می‌ماند؛ غریب برای او که سهمی ندارد. برای کسی هم که منتظرِ جواب نمی‌شود، «من آمدم» خودِ خانهٔ امن است. مثل سفرهٔ غذایی که…

    more
  4. تنگه

    میان دو کوه، میان فرسایشِ دو روح، دشتی‌ست. در میان دشت، دره‌ای، در دره، تنگه‌ای، و در تنگه، آبی‌ست روان. بیا لحظه‌ای را با من در این تنگه درنگ کن. دستی بر آبش بزن، حس لحظه‌ات را فریاد بزن، بگو: «چه خنک است.» نگران چیزی نباش، کسی دور و بر ما نیست. این هم کار فراعنه نیست، کارِ یک شب و دو شب هم…

    more
  5. جعبه مداد رنگی

    اولین باری که دیدمت، یک روزِ معمولی بود؛ جایی در این بازارِ مکاره، اتفاق کوچکی رقم خورد. تن ما به هم خورد، تو خندیدی، موهایت ریخت روی صورت، نقاب زد به تو. تا تو کنار زنی، زمینی که یک عمر بایر بود و رنگ آب به خود ندیده بود، یکباره به جوشش افتاد تا از نو دیدمت؛ باز. انگشتانِ استخوانی، ناخن‌های…

    more
  6. چشم‌آبی

    صدایی مرموز با من سخن می‌گوید. من راه می‌روم، او «بنشین» می‌گوید؛ گاهی آرام، گاهی با تشر. هیچ رحمی هم در کارش نیست. دوباره جایی سبز شده‌ام، با کسی که نمی‌شناسم؛ قرار دیوانگی گذاشته‌ام. در کافه‌ای شبیه خانه‌ی مادربزرگ‌ها، خلوت، اما دنج. همه‌ی میزهای کناری خالی‌ست جز یکی، آن گوشه، کنار پنجره. آنجا...

  7. سرو کوهی

    هی سرو کوهی دامنت! چین چین پر از گلهای بلوری نشسته‌ام در زیر سایه‌ات بر روی نیمکتی از جنس خودت در این هوای آفتابی به یاد دوران جوانی چه خبر اول از پرندگانت از آن چلچله‌های خوش‌‌ نغمه‌خوانت از آن لحظه‌های نابت امروز اما اینجا سوت و کور شده است زمانه چرا اینقدر تلخ شده است تو بگو تقصیر کیست این آه...

  8. خزان

    خزانی در راه است کمی سوز و سرما در راه است حرف برای نگفتن بی‌شمار مهیا هست در میان اشک‌ و ناله و آه نگاهم هنوز به رنگ کمان بعد باران است غبار سفر که بنشیند دل و دلداده که کنار هم نشیند آغوش بعد مدت‌ها سرانجام به بار نشیند به چشمان رمزآلودت هر لب که تر کنی به جان نشیند آتشی که در این خانه فکنده‌ای...

  9. افسانه‌

    بوم نقاشی‌ست این جهان در دست‌ هر کس قلمی‌‌‌ست تو بخوان جان هر کسی می‌کشد‌ آن روی پرده به شیوه‌ای من عاشق او که کشیده چیزی شبیه بیشه‌ای ‌آهوی گرفتار در چنگال شیر گرسنه‌ای آهوی اما صاحبِ‌ بچه‌ای بچه ترسان و لرزان پنهان شده پشت بوته‌ای نگران از اینکه فردا چه خواهد شد شیر من‌ از کجا فراهم خواهد شد...

  10. تک ستاره

    این آسمان توست؟ مشتم‌ را باز کن ببین چه در من‌ از توست صدایت هنوز در گوشم است که می‌پرسی، هنوز او هست؟ و من چتری می‌شود برای تو و تو ناگهاه از میان انگشتانم می‌لغزی ‌ از میان همان نقطه‌های‌‌ کور زندگیم آری، این آب هم از توست این خاک هم نشانه‌ای از توست اما مگر می‌شود به آسانی از تو دل شست دوباره…

    more
  11. سکوت

    هر روز شب‌ از راه می‌رسد هر بار دوباره خاک سرد می‌شود هر شب این دل برایت تنگ می‌شود صورتت را به زمین بچسبان ببین آرام‌ می‌شود؟ آری چنین می‌شود جان که لبریز می‌شود چشم پر از اشک می‌شود خورشید که ناپدید می‌شود زمین با تاریکی هم‌نوا می‌شود ... لابد دلسرد می‌شود حتما سرد می‌شود چرا نشود؟ مگر با نبود...

  12. تردید

    شده در کوچه‌ای قدم بگذاری بی‌آنکه بدانی چرا؟ یا ‌بپیچی در جاده‌ای اما ندانی کجا می‌برد‌ آن راه تو را؟ شده در چشمان کسی نظر کنی که پاک ببرد حواس تو را؟ یا زیباییش بپراند هوش تو را؟ کجا می‌برد این تردید، ما را؟ کجا می‌کشد این بار گران، افسار ما را؟ من هر دو دستم خالیست خودت ببین که نگاهم بارانیست…

    more
  13. ماتیک

    اجازه دارم باقیمانده قهوه‌ات را سر بکشم؟ کمی از ماتیکت هم روی فنجان مانده می‌توانم آن را به صورتم بکشم؟ چطور شد؟ مثل تو زیبا شد؟ چقدر تا تحویل سال مانده؟ یعنی اینهمه راه تا رسیدن به دلت مانده؟! چقدر امروز این ماه دیر کرده صورت خودت هم به ماه می‌ماند اما زیبایی صورتت زیر ماه به هیچ نماند دفتر...

  14. نیم نگاه

    نگاهم که به ‌نگاهت می‌افتد، در دلم آشوب می‌افتد با خود می‌گویم: آیا او هم هر شب قبل خواب به یاد من می‌افتد؟ وقتی فکر کسی در جانت می‌افتد، این چنین نیست که تنها دماغت از کار می‌افتد یک جهانت از پا می‌افتد عشق تنها یک مفهوم مجرد نیست شیرازه دو جهان را بسته‌‌اند به آن تو خود لب باز کن ببین چه بر سر…

    more
  15. چشم انتظار

    کوچ میکنم می‌روم از اینجا خانه‌ام هرجا من یک دوره‌ گردم دورت بگردم! من به دوردست‌ها می‌اندیشم من خود یک اندیشه‌‌ام حبس‌شده در یک شیشه‌‌ام با دیوار‌هایی نازک با من به آرامی حرف بزن کنارم کمی بنشین با من حرف بزن بپرس روزت چطور بود؟ شهر با تو‌ مهربان بود؟ چقدر پیر شده‌ام با اینکه هنوز از دروازه‌ شهر...

  16. مشت کرده

    ایستاده، مشت کرده، پشت کرده به هر آنچه می‌پرستید قسم به همان که می‌پرستید روبرویم راهی‌ست که هموار نیست در دل جایی برای رشک فردا نیست مگر صورتی هست که نقش تو در آن پیدا نیست هر که‌ غایت زن در او پیدا نیست وصف حالش در گنجایش هیچ شعر و کتاب نیست تو فقط بخند که جز چشمان تو راهی به فردا نیست هر نگاهی...

  17. تلخ، شیرین

    چگونه ادا کنم؟ چگونه گره از این سخن خود باز کنم؟ چگونه فریاد زنم با دهانی که خودخواسته فرو بسته‌ام؟ حتی می‌‌لرزد قلمم وقتی که به آن می‌اندیشم وقتی که شیطان خودی می‌نماید با برق چکه و صدای سم خود عرض اندام می‌نماید ‌ فکر نکنی که او حتی برای یک لحظه‌ چشمانش را بسته است او یک عمر را برای همین لحظه...

  18. ژرف

    از زبان تو میگویم از باور‌های عمیق تو از ترس‌های رخنه کرده در درون تو از حس‌های لبریز شده از زخم‌های تیره شده از تنهایی‌‌هایت از جدایی‌هایت از پلشتی‌ اطرافیانت از عشق‌های بی سر و ته از یک عمر دویدن‌‌های بی‌ره از سردی مواجه با قلب‌های‌ یخ‌زده از تحمل بار نگاه‌های آفت‌زده و آن شب سرد آن لحظه‌...

  19. زبان سرخ

    ایستاده‌ای و به نقطه‌ای خیره‌ شده‌ای گه گاهی هم نیم نگاهی به من می‌اندازی می‌دانم تو این راه را قبلا بارها رفته‌ای و هزاران بار هم آنرا در ذهنت مرور کرده‌ای اما من چه کمکی می‌توانم به تو بکنم من هم مثل خودت یک سیب خورده‌ام من هم مثل تو از اسبم به پایین افتاده‌ام از من همراهی بخواه، اما پاسپانی نه...

  20. قهوه تلخ

    همین بود، نبود؟ شب بود، نبود؟ ترسیده بود، نبود؟ تنها بود، تنها مثل یک مرداب بی‌حرکت، بی‌معنی، بی‌جهت و تلخ! چه می‌شد کرد؟ چه می‌توانست کرد؟ چه باید می‌کرد؟ باز شاید تشعشش آفتابی یا تابش نور مهتابی یا چند لکه ابری با چند قطره بارانی یا دست نوازش‌گر پدری یا محبت‌‌های بی‌دریغ مادری باید امتحان…

    more
  21. دلتنگی

    حالت چطور است؟ امروز چشمانت چه رنگ است؟ پیراهنت بوی پرتغال می‌دهد؟ رنگ موهایت به شرابی طعنه می‌زند‌؟ ساعت چند است؟ پاییز شما هم برگ‌ریزان می‌شود؟ آفتاب، مهمان‌ اتاقت ‌می‌شود؟ پنجره‌ات‌ رو به دریاچه باز می‌شود؟ شب‌ها نور ماه مزاحم خوابت می‌شود؟ آرزوهایت با طلوع خورشید آب می‌شود؟ اینجا !؟ اینجا هوا...

  22. سیاهی

    تاریکی هجوم آورده از نشخوارهای ذهن هزاران دیو سربرآورده باز شب شده باز این سر بی صاحب شده‌ فکر و خیالات‌‌ چون شغالان گشنه باهم غلاویز شده‌ خون هم میرزند تن را به هم میریزند آب نجس بر سر و صورت هر چه سجاده پرست می‌ریزند ایجا میدان اصلی شهر است اشباح‌ گشته‌ است از آدم‌‌های گرگ صفت مرده‌خوار پر شده...

  23. جاده

    جاده مرا می‌خواند جاده رگ خواب مرا میداند من از تبار جاماندگانم ‌ از در یکجا ماندن بیزارم من به یک رود می‌مانم‌ دایم هوای رفتن در سرم دارم آن عقابی که در آسمان در حال جولان است گه در صعود و گه در فرود است از زندگی چه می‌خواهد؟ جز دو بال که برای پرواز است!؟ من از زندگی چه می‌خواهم؟ جز اینکه آزاد و...

  24. بازنده

    یکبار که باد می‌وزد وقتی که دلت می‌لرزد بر روی تپه‌ای بایست چشمانت را ببند و دستانت را به پهنای خیالت باز کن بگذار تن تو سد عبور باد شود بعد با لبانت آن را مزه مزه کن ببین سرد است یا گرم؟ خشک است یا نرم؟ تند است یا آرام؟ بوی خوش می‌دهد یا نه؟ به مسیری که باد طی کرده است فکر کن فکر می‌کنی کویر را...

  25. یک تابستان داغ

    در یک تابستان داغ به سراغت خواهم آمد پای پیاده و از یک راه کوهستانی طولانی‌ترین مسیر را هم برای خود انتخاب خواهم کرد سنگلاخترینش را، دشوارترینش را خود را برای تو آماده خواهم کرد من سفری عاشقانه خواهم داشت از کنار جاده برایت گل‌‌های زیادی خواهم چید همه را در یک سبد خواهم چید و سبد را چون صلیبی…

    more
  26. عشق

    عشق یعنی زندگی زیباست! من زیبایم، تو زیبایی و این جهان زیباست. عشق یعنی همه چیز در جهان برای نمایش دلدادگی مهیاست. پرده برافتاده و زمین صحنه رقص و آواز ماست. عشق یعنی جهان در نبود تو بی‌معناست. پایان جهان در لحظه اخم تو و پیدایشش در گرو لبخند توست. عشق را تنها باید زندگی کرد عشق را نمی‌توان پیدا...

  27. معجزه زندگی

    وقتی که تمامی راه‌‌ها بسته می‌شودیا جسم و جان با هم خسته می‌شودتازه ریزش باران شروع می‌شود همه چیز یکدفعه دگرگون می‌شودبرکه‌ها از آب پربیشه‌ها مملو از صدای شرشرو دل‌ها صاف‌ و پاک به درخشانی یک د‌ُروقتی که صدایم میکنییا یک لحظه‌ نگاهم میکنیدر دلم آتش می‌اندازیاحساس را در من شعله‌ور می‌سازیاز من یک...

  28. سفر کرده

    ای یار سفر کرده، ما را کشت غم هجران تو بگو آخر چه بود آن خواب که برد هوش از سر تو در کدامین سرزمین افتاده بود کلاه از سر تو گفتی زود می‌رود نام و خاطره‌ام ‌ز یاد تو بی‌معرفت، هر شب از خواب می‌پرم‌ به یاد تو رد بلند پاهایت بر روی شن‌های داغ به جا مانده زخم جمله دوستت دارمت هنوز بر روی دلم مانده…

    more
  29. جهان من

    در سینه‌ رازی‌ دارم بنشین ای دوست با تو صحبت نازی دارم چرا هر وقت که شقایق می‌بینم من هم شوق آواز دارم تو بگو ای دوست این چه سری‌ست که من با جهان بیرون دارم چرا هربار که اشک می‌ریزم مثل اینکه هیزم بر روی آشوب‌های دلم‌‌ می‌ریزم نکند که در من جهانی‌ست و من چون بی‌خبر ذره ذره می‌میرم دستهایم را بگیر...

  30. راز و نیاز

    صدای پای تو می‌آید گوش کن! ببین دل با یک صدا به چه تاب می‌آید هر چه تا به امروز در سینه ریخته‌ بودم به هیجانی بر روی آب می‌آید کاش کمی باران بیارد‌ خاک کمی بوی نم بگیرد دوست دارم عطر تو را وقتی رنگ خاک به خود می‌گیرد حلقه آتش‌ است عطر تو من می‌سوزم و حس‌ از آن گر می‌گیرد غم بار سفر بسته شور و…

    more
  31. با تو، بی تو

    با چشمان تو می‌بینم، با لبهای تو میخوانم، در نفس‌های تو پیچیدهکلاف سردرگم زندگانی‌ ابرهای پریشانیم بر پیشانیم آخر چگونه سرد ‌شودند تا وقتیدر پای تو من در حال جا‌نفشانی‌ام با آنکه شب و روز از کوی تو در حال گذرم، اما حیف یک نظر ازپشت پنجره‌ات‌‌ بر اینهمه دلدادگی‌ام خواب‌هایم آخر چگونه تعبیر شوند تا...

  32. کافه

    دلم یک سفر می‌خواهد یک سفر دور خیلی دور آنقدر دور که هیچ صدای آشنایی به گوشم نرسد که چه کنم؟ که کمی قدم بزنم کجا؟ در کوچه‌ها، در پس کوچه‌ها، در بازار، در میان حجله‌ها تا کی؟ تا وقتی که خسته شود پایم که می‌شود وقت کافه‌نشینی و ساعت سکوت و فراغم بعد بنشینم در گوشه‌ای و گذر عمر ببینم که چه شود؟...

  33. برای که

    به من بگو چرا؟ جان من، به من بگو چرا؟! نترس این تنها یک شوخی بود دنبال چرایی نیستم راستش را بخواهی دیر زمانی‌ست که دیگر دنبال چرایی نمی‌روم چرایی اصلا چه اهمیتی دارد اما دلم می‌خواهد بدانم برای «که»؟ برای «که» این زنگ‌ها به صدا در می‌آیند البته که این هم یک شوخی بود دلم می‌خواهد بدانم خنده‌هایت…

    more
  34. تنگ آب

    خواب بودم چون جسم مرده‌ای چند صباحی‌ بر دار بودم گمان می‌بردم چون جسم متحرکی دارم بیدار بودم نمیدانستم اما تنها در مسیر باد ایستاده بودم من اسیر پنجه‌های باد بودم و مثل یک ماهی گرفتار تنگ بودم چقدر هم تشنه بودم دایم در ‌فکر جرعه‌ای آب، با آنکه در آب بودم عطش من‌ اما از آب نبود، از روشنایی بود از...

  35. گمگشته

    گمگشته ایستاده‌ام در میان عکس‌های تو کو پس تو، کو آن رخ همیشه خندان تو چگونه من آخر سر کنم با این درد هجران تو چگونه می‌شود فراموش کرد آن شوری که حلقه می‌زد در چشمان تو تا دیروز تو آینه‌ای بودی در مقابل من، امروز اما این آینه شده کلبه احزان تو حیف نیست؟ که فاصله بیافتد میان من و تو؟ چراغ زندگی...

  36. قاف

    گفت این بوی تن است یا که خون گفتم این بوی زایش است به دیده خون قبضه جان از لحظه لخته شدن یک دریا خون با جیغ و داد و شیحه‌‌‌هایی چون فرود تیشه فرهاد بر بیستون تو از این قصه بخوان شرح مفصل حدیث عشق را گفتن راز به او که افتاد در دل شمس را آفتاب آمد، جمع کن بساط این کرم‌های شب‌تاب را از روی لوح...

  37. زری

    دست‌هایت را میبینم طرح و نقشه‌ات را هم میدانم اما باز من بی‌تابم مثل یک بید من لرزانم سایه‌ات را می‌شناسم طلوعت را بارها و بارها دیده‌ام در غروبت، من جای تو ستاره روی هم چیده‌ام من اینگونه ظلمت را برچیده‌ام با آنکه زندگی را از تو میدانم داستان بودت را دایم در سر پرورانده‌ام ‌ ‌ اما این‌بار از تو...

  38. در جستجوی شمس

    منم منم آمده‌ام خاطره‌ها، فاصله‌ها پشت سرم نهاده‌ام پشت در ایستاده‌ام باز کن، جنت و آب زم‌زم‌ام گرچه هنوز خسته‌ام پیر و پینه بسته‌ام باز توشه‌‌ سفر بسته‌ام طرح سفر برای عمر بسته‌ام حال در پی یک همسفرم ‌ در پی تو، تو ای هم ‌نفسم نشان تو در شب تار جسته‌ام ز ماه و ستاره‌ها کمک جسته‌ام حال پشت درت...

  39. کعبه

    ای که به کعبه میروی‌ ترسم که خطا میروی کعبه مقصود در تو و تو خوشحال که میروی پیچ زلف‌ یار در دستت تو پی حض کجا میروی کاسه وجودت چنان تنگ که به اشاره‌‌‌ای سر میروی کنار ساحل دریا نشسته ولی به درونش نمیروی ز دیدن طلیعه صبح غافل پی آب تا ماه‌ میروی دوست خانه دیوار به دیوار چرا راه دور میروی جهان...

  40. هوس

    پشت سرم سایه‌ای می‌آید بر‌میگردم و نگاهش میکنم در دستش یک سبد است با دو سیب قرمز می‌گویم‌: سیب می‌خواهم سیبی بر‌میدارد و گاز میزند می‌گویم: اما من سیب خواستم! با تعجب نگاهم میکند با انگشتش به خودش و بعد به من اشاره میکند یعنی من آینه ضمیر تو هستم می‌پرسم: خودت هوس سیب نکرده‌ای؟ صورتش گل می‌اندازد...

  41. سرگردان

    زورقی کوچک بر روی دریا‌ سوی کرانه‌ها روانه بود پشتش ساحل خط لبی باریک به رنگ گل لاله بود رفتم و گفتم ای شیخ کجا، نگرانم که تو بیراهه روی ای دریا چنان بیکران است که تو براحتی طعمه شوی عمق این بحر نه آن است که در خیال خام توست قبل تو کسان بلیعده هنوز نتوان نشانی آنها جست در دل تاریکی بی فانوس شدن…

    more
  42. زمستان مستمر

    می‌بینی؟! هوا دوباره سرد شده آب در برکه یخ بسته، چمن‌زار خالی از چنگ شده شاخه‌ها خشک و ترد، شبیه استخوان‌های قبلِ مرگ شده برگ‌ها روی زمین ریخته و ریز ریز شده، انگار که چند بار چرخ شده دوباره باز زمستان شده، برف آمده، همه ‌جا سفیدپوش شده شهر هم سوت و کور و مردمانش سیاه‌پوش، انگار نه انگار که شعری…

    more
  43. کوچه‌ها

    درحالیکه که موهایم را شانه میکنم، بر‌میگردم و به جاده‌ای که از آن آمده‌ام خیره می‌شوم‌. جاده‌ای که هزاران ساعت در اعماق زمان کشیده شده است و می‌رود و می‌رود تا می‌رسد به کوچه‌ها‌ ای صدای‌های خاموش شده در عصارها در من رسوب کرده آن نجواها یخ بسته در من جادوی آن تصویرها دیدن آنهمه شگفتی‌‌ از پشت...

  44. حلاج

    من هرگز ندیده‌ام یا نشنیده‌ام که کسی مرده باشد. آنهایی هم که از قطار زندگی جا‌مانده‌اند تنها از انتخاب کردن باز ایستاده‌‌اند و مشعل‌شان را به دست دیگری سپارده‌اند. هر کدام از ما انباشتی از انتخاب‌های‌ بازایستادگان از روز اول آفرینش هستیم. و زندگی چیزی نیست جز انتخاب میان دو. انتخاب بین پوشیدن…

    more
  45. رها

    میخواهم رها شوم در باد از بال و پر زدن برای لحظه‌ای دست بکشم، بیاندازم خودم را در دامان باد تا ببرد مرا هر جا که دلش خواست و من کمی در خود گم باشم میخواهم که اکسیژن‌ در هوا باشم‌ پر شوم در سینه پیرزنی تنها ، بدانم که دلیل کاهش سرفه‌هایش و طولانی شدن نفس‌هایش من باشم میخواهم که گرد و غبار باشم...

  46. Lost

    Lost in a jungle Your only companion, your shadow And a beating heart in the shape of an arrow Don’t know where to go Standing at a crossroads Have to choose between two roads One goes deep, the other one to open fields Can’t decide between going left or turning right Having light or being held...

  47. سراب

    تو برایم خواب بودی، ناب بودیمثل یک حس بیداری، مثل پایان یک تنهاییحسی از جنس کامل بودن، کافی بودننمیدانم چه شد آن حس را ، کجا رفتتنها میدانم که پر زد و رفترفت نشست بالای‌ درختی در نزدیکی خانه‌مان‌‌از آنجا هم پر کشید و رفت بر روی ابرها نشستابرهایی که سپیدندابرهایی که در راه کویرندابرهایی که از هم...

  48. گلین گداخ گزماقا

    این شعر به زبان آذری است. آهنگ پس زمینه هم "تو فقط باش" نام دارد که خواننده‌اش مازیار فلاحی است.

  49. سر نگران

    آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار تو من شب‌ها چون طفلی گریان کجا بودی ای مه من، ای دلیل کم سو شدن نور دیده‌‌های من بیا بنشین دمی در کنار من، تا بنگری در عمق چشمان من میبینی نقش صورتی را که افتاده‌ در آن، پس چرا می‌روی‌ عقب سر نگران چشم‌هایم منتظر تو بوده‌اند، با هر ناله‌‌ جان چون…

    more
  50. خیال غبارآلود

    خیال غبارآلود

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

دریچه‌ای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجره‌ام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغض‌های مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©

HOSTED BY

Gholamreza Aminian

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does نقاشی خیال با شعر have?

نقاشی خیال با شعر currently has 106 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is نقاشی خیال با شعر about?

دریچه‌ای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجره‌ام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغض‌های مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©

How often does نقاشی خیال با شعر release new episodes?

نقاشی خیال با شعر publishes regularly with 106 episodes available. Check the episode list for the typical release schedule.

Where can I listen to نقاشی خیال با شعر?

You can listen to نقاشی خیال با شعر on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts نقاشی خیال با شعر?

نقاشی خیال با شعر is created and hosted by Gholamreza Aminian.
URL copied to clipboard!