PODCAST · arts
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
by Paradise_podcast
کتاب صوتی«نامه به کودکی که هرگز زاده نشد»کتابی که ما را با احساسات مختلف درگیر میکند و یادآور این نکته است که میتوان مسائل را از زوایای متفاوت نگاه کرد...
Episodes
-
«نامه به کودکی که هرگز زاده نشد»اپیـزود آخـــــــر: زندگـــی
ببین! چراغی روشن میشه، صدایی شنیده میشه، یه نفر میدوه ، فریاد میزنه و ناامید میشه..اما هزار نفر زاده میشن، صدهزار بچه، و مادران بچه های آینده... زندگی نه به تو احتیاجی داره نه به من. تو مُردی،من هم شاید بمیرم . اما اهمیتی نداره،چون که«زندگی» نمی میره...!. «خوشحال میشم نظراتتون در مورد داستان...
-
اپیزود بیست و دوم : خدای شک و تردیــد
خوش به حال اونهایی که می تونن به خودشون بگن :«میخوام راه برم، نمیخوام به جایی برسم» و بد به حال اونها که به خودشون تحمیل می کنن که «میخوام به اون جا برسم...»رسیدن یعنی مردن!
-
اپیزود بیست و یکم : مـامان
حالا فهمیدم که چقدر به تو و خودم بد کردم.. و به همه اون چیزایی که سعی داشتم بهشون ایمان داشته باشم : زاده شدن برای خوشحال بودن،خوب بودن،برای جنگیدن به خاطر خوشبختی، آزادی،خوبی...زاده شدن برای تلاش کردن،دونستن،کشف کردن،اختراع کردن....برای نمردن...!!
-
اپیزود بیستم : دختر کوچولوی من
در این لحظه دیگران حرف مادرم رو قطع کردن و فریاد زدن : «بچه! بچه!» ومن میله های قفس رو محکم تو مشتهام فشردم و فریاد زدم : «بچه نه!» و همینطور که فریاد می زدم....
-
اپیزود نوزدهم : مــادری
جمله ی « بچه دندان کرم خورده نیست» فقط یک جمله ی قشنگه ، شرط می بندم وقتی که همکارم در جنگ شلیک میکرد و می کشت فراموش کرده بود که “یک بچه ی بیست ساله” هم دیگه دندان کرم خورده نیست..هیچ بچه کُشی ای را بدتر از جنگ نمیدونم ؛ جنگ یعنی کشتن توده انبوهی از بیست ساله ها...
-
اپیزود هجدهم : محاکــــمه
«فرض کنیم که یکی از شما سخت بیمار شده و احتیاج به دارو دارد ، دارو موجود است و نجات شما بستگی به آن دارد که یک نفر آن را به شما بدهد. کسی را که این دارو را دور می ریزد یا به جایش زهر به دستتان میدهد، چه می نامید؟ دیوانه، خودخواه، متهم به عدم کمک به بیمار محتضر؟ نه اینها کلمات مناسبی نیست..من چنین...
-
اپیزود هفدهم : حقیـــقت
برای تسلیم آماده بودم و اطمینان داشتم که عکس العمل نشون نمیدم، چون هر حرفی که باید میگفتم رو قبلا گفته بودم و همه رنجهایی که لازم بود کشیده بودم...اما وقتی مراسم شروع شد، فهمیدم که هرگز آمادگی نداشتم..
-
اپیزود شانزدهم: مـــاه من
آدم با چشمای تار و مه آلود نگاهش میکنه و میگه : تا یه چیزِ سفید و تمیز پیدا میشه، فوراً یه نفر هم پیدا میشه که با فضولاتش اون رو کثیف کنه...بعد آدم از خودش میپرسه که چرا..؟؟ واقعاً چرا؟!
-
اپیزود پانزدهم : گـــــهواره
من خوشــبین نبودم.. چون شــــجاع نبودم!
-
اپیزود چهاردهم : شیطنت
گیاهان هم دسته جمعی بیشتر گل میدن و پرنده ها با هم پرواز میکنن و ماهیها به طور گروهی شنا میکنن... به تنهایی چکار میتونیم کنیم؟ در تنهایی مثل فضانوردای مسخره ای میشیم که تو کره ماه از فرط ترس و میل به برگشتن احساس خفگی میکنن...!
-
اپیزود سیزدهم : موافقت نامه
هر زنی که بتونه دوستت داشته باشه می تونه برات مادر خوبی باشه، موضوع هم خونی دروغ محضه..مادر اون کسی نیست که تو رو در شکمش پرورش میده...مادر، زن یا مردیه که تورو بزرگ میکنه...
-
اپیزود دوازدهم : ماشین آدم سازی
آرامش و خونسردی مطلق تنها نسخه ای بود که دکتر برام تجویز کرد..گفتم :« دکتر دستور شما مثل اینه که از من بخواین رنگ چشمهام رو عوض کنم..! طبیعت من بهم اجازه نمیده که آروم باشم...»
-
اپیزود یازدهم : مهمان ناخوانده
غریبه ای بین من و تو قرار گرفته بود..درست مثل مبلی که لازمش نداری اما وجودش مقداری از نور و فضای اتاقت رو می گیره وباعث میشه که پات به گوشه اش گیر کنه و به زمین بیفتی...
-
اپیزود دهم : علامت رضایت
بیا پیش من...سر کوچیکت رو روی بالش بذار.. بیا کنار هم بخوابیم..من و تو.. من و تو! هیچکس دیگه ای به بستر من و تو نمیاد..
-
اپیزود نهم : جزر و مد
تو هنوز از بدترین واقعیت ها آگاه نشدی...اینکه دنیا تغییر میکنه، اما مثل گذشته باقی میمونه...!
-
اپیزود هشتم : دوستان !
دخترک متحیر مونده بود که اگه این ها دوست هستند چرا چنین کاری می کنند؟ پدرش جواب داد که متأسفانه باید این کار روبکنند و این چیزی از دوستیشون کم نمیکنه..! و برای اثبات این حرف، دخترک رو به دیدن دو نفر از کسانی که بمب میریختن و از زندان ستمگرا فرار کرده بودن برد.. پدر براش توضیح داد که باید به…
more -
اپیزود هفتم : خانه ی بی شکلات
هیچوقت مسلک یا نظامی رو پیدا نمیکنی که بتونه قلب آدما رو دگرگون کنه و قساوت رو ازش بیرون کنه..هرکس به تو گفت:«پیش ما طور دیگه ایه..» بهش جواب بده :«دروغگو!» و ازش بخواه که به تو ثابت کنه که در کشورش غذایی مخصوص ثروتمندا و غذایی خاص فقرا نیست...!
-
اپیزود ششم : ماگنولیا
تو کفش چرمی پات میکنی، چون کسی گاوی رو کشته و پوستش رو کنده تا ازش چرم بسازه...تو پالتوی پوست به تن میکنی، چون کسی یک یا صد تا حیوان کشته تا پوست از تنشون بکنه...تو جگر انواع مرغ ها رومیخوری، چون کسی جوجه هایی که به کسی آزاری نمی رسوندن سربریده...و تازه اینم درست نیست چون اونها هم به دیگران...
-
اپیزود پنجم : لانه مورچه ها
درباره آزادی صحبتای زیادی میشنوی..اینجا پیش ما کلمه ایه همونقدر لجن مال شده که کلمه عشق..! تو در شکم من زندانی هستی،اما درهمین تاریکی و فضای تنگ،اونقدر آزادی که دیگه تو این دنیای عظیم و بی رحم نخواهی بود..! الان نه معذرتی باید از کسی بخواهی و نه کمکی،چون کسی کنارت نیست و خبر از اسارتها نداری.…
more -
اپیزود چهارم : کفش هایت
هرگز نفهمیدم مادرم چطور اینجوری می خنده،اما فکر میکنم به این دلیله که خیلی گریه کرده...فقط اونایی که خیلی گریه کردن میتونن قدر زیبایی های زندگی رو بدونن و خوب بخندن...
-
اپیزود سوم : اطاعت از فرمان تو
تو نه مال خدا هستی، نه مال دولت، و نه مال من....تو فقط مال خودت هستی!
-
اپیزود دوم : لحظه آغاز همه چیز
زخم ها دوباره میان، جای زخم ها محو میشه...اما یه زنگ تلفن کافیه تا همه دردها رو دوباره زنده کنه...مثل شکستگی های کهنه، وقتی که زمان تغییر میکنه...!.
-
اپیزود اول : مواجهه
کوچولو! زندگی یعنی خستگی ! زندگی یعنی جنگی که هرروز تکرار میشه و در ازای لحظات شادیش که مکثهای کوتاهی بیش نیست باید بهای گزافی پرداخت.... فکر میکنی کسی از اولین یاخته ها پرسید که از این جریان خوششون میاد یا نه؟یا کسی نگران گرسنگی و سرما یا بدبختی بود؟همه چیز به این خاطر اتفاق افتاد که باید اتفاق...
-
اپیزود صفر
به آن که از تردید نمی ترسد، به آن که چراها را میجوید، بی پروا از خستگی، درد یا مرگ.....به آن که معمای دادن یا دریغ کردن زندگی را فراروی خود قرار میدهد....این کتاب هدیه ای است از یک زن، برای همه زنان..
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...