PODCAST · arts
رادیو تاسیان
by امیرعلی مهاجری
"زیستن در حاشیهی زمان، شنیدن آنچه ناگفته ماند – رادیو تاسیان" / به قلم امیرعلی مهاجری
-
62
نوری که خورشید نبود
یادته؟به یار گفتی آدم وقتی از بالا زمین رو نگاه میکنه، باید دلش قرص باشه؛چون بالا بودن یعنی فاصله داشتن.ولی حالا میفهمم تو اشتباه میکردی.بالا بودن یعنی تنها بودن.یعنی دیدن چیزهایی که بقیه نمیخوان ببینن.یعنی فهمیدن اینکه چقدر همهچی بیمعنیه وقتی کسی نیست که باهاش قسمت کنی...نوری که خورشید نبودنویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپورطراح پوستر: پدرام شهرآبادیمشاور و ایده پرداز: بهار احمدیپخش رسمی از رادیو تاسیانتابستان 1405 / تهران
-
61
یک سخن با شما، بعد از هفت سال
هفت سال از شکلگیری رادیو تاسیان گذشت.من امیرعلی مهاجری هستم؛ نویسنده و خالق رادیو تاسیان و این اولین باره که بعد از هفت سال، مستقیم با شما دربارهی خودِ رادیو صحبت میکنم.رادیو تاسیان از روز اول یک پروژهی مستقل بوده؛ با سرمایهی شخصی، تلاش، شببیداری و البته مهمتر از همه، اعتماد و همراهی شما.در تمام این سالها، حتی در روزهای جنگ، تولید و ضبط رادیو متوقف نشد.در این مسیر، اتفاقهای ارزشمندی هم برای ما رقم خورد؛ از همکاری با برندها و مجموعههایی مثل پریل، شنوتو، استودیو هونامیک، استودیو لبخند و استودیو راوا گرفته تا تجربهی همکاری بینالمللی با Taddy P از جامائیکا.رادیو تاسیان منتخب سردبیر ناملیک شد، دو بار منتخب سردبیر شنوتو شد و در مقاطعی با انتخاب مخاطبان، در جمع پُرشنوندههای شنوتو قرار گرفت.و امروز، مجموع پخشهای رسمی رادیو تاسیان از ۲۰۰ هزار پلی عبور کرده.اما برای ما، ۲۰۰ هزار فقط یک عدد نیست؛پشت هر پلی، یک نفر بوده که بخشی از وقت و زندگیاش را با صدای ما گذرانده.رادیو تاسیان هنوز مستقل است و بخش قابلتوجهی از هزینههای تولید همچنان از سرمایهی شخصی تیم تأمین میشود.اما یک پروژهی مستقل، بیش از هر چیز به مخاطبش نیاز دارد.اگر رادیو تاسیان را دوست دارید، برایمان بنویسید، کامنت بگذارید، اپیزود مورد علاقهتان را برای یک نفر بفرستید و اگر فکر میکنید کسی از شنیدنش لذت میبرد، ما را به او معرفی کنید.همین اتفاقهای کوچک، برای ادامهی این مسیر خیلی بزرگاند.هفت سال گذشت؛ اما این مسیر هنوز ادامه دارد.رادیو تاسیان؛مستقل، برای شما.
-
60
سه ثانیه قبل از خداحافظی
پیلامار، جادهی خاطرات ساخته میشه یا ما میسازیمش؟اگه ساخته میشه، پس چرا هرچی جلوتر میرن، جنگل میاد جلو، شاخهها دست میندازن روشون، برگها میریزین و آروم بیسر و صدا جاده رو میگیرن و میپوشونن از ما آدمها؟ چرا همیشه آخرش طبیعت برنده این بازی میشه؟اگه خودمون میسازیمش پس تکلیف اون خداحافظیهای همیشگی چیه؟ اون رفتنهایی که انگار از قبل تمرین شدن، اما هیچوقت آمادهشون نیستیم؟چرا توی این جادهها همیشه رفتن آدما رو میبینیم، ولی اومدنشون نه؟چرا هیچکس از همون راهی که رفته، برنمیگرده؟چرا اون سه ثانیهی لعنتی قبل از خداحافظی رو نمیشه تموم کرد؟ همون سه ثانیهای که همه چی توش معلق و صحنه آهستهست، که اگه دست بلرزه، اگه دلت بخواد عقب نشینی کنه، اگه یه کلمه کم و زیاد بشه، دیگه هیچ فایدهای نداره...اگه جاده رو خودمون میسازیم، چه لذتی داره ساختن جادهای که از اول میدونی پر از رنجه؟جادهای که قراره هر قدمش درد باشه، سر هر پیچش دلتنگی، و آخرش، یه روز زیر دست برگ و ریشههای جنگل انبوه برای همیشه محو بشه؟نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپورتهیه و تولید: استودیو هاوشمیکس و مسترینگ: استودیو نووُپخش اختصاصی: رادیو تاسیانپریل، حامی اپیزود «۳ ثانیه قبل از خداحافظی» از رادیو تاسیان
-
59
زندگی قبل از عاشق شدن
با حمایت پریل، اپیزود جدید رادیو تاسیان منتشر شدنویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا کریمیانایدهپرداز: بهار احمدیمیکس و مسترینگ: استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیان | تابستان ۱۴۰۵پریل، حامی این اپیزود از رادیو تاسیانرادیو تاسیان را در شنوتو دنبال کنید!.....................................................دوست داشتم برم بالای شهر وایسم و از اون بالا به همهچی نگاه کنم؛ به خونههایی که از این ارتفاع اندازهی یه نقطه میشن، به خیابونایی که پت و پهنن ولی از این بالا فقط یه مشت خطهای کمرنگ روی زمین شدن، و نگاه کنم به آدمایی که هیچ نشونی ازشون پیدا نیست.آدمایی که وقتی از این بالا نگاشون میکنی، انگار هیچ وزنی ندارن؛ نه صداشون میرسه، نه دعواهاشون، نه شادیهاشون. از این بالا همهچی آرومتر، سادهتر و بیاهمیتتر از اون چیزیه که اون پایین به نظر میاد.اما همینکه برمیگردی به دنیای اون پایین، میبینی آدمها چقدر جدی گرفتن، چقدر هرچیز کوچیکی رو بزرگ کردن، چقدر سر هیچچی دل شکستن، چقدر برای چیزایی جنگیدن که از اون بالا حتی دیده هم نمیشن.از این بالا، غم آدم کوچیک میشه و دلخوری و جنگ بین آدما کاملاً محو میشه. از این بالا همه شبیه هم میشن؛ هیچکی مهمتر از اون یکی نیست، هیچکی حق بیشتری نداره و هیچکی اونقدرها هم خاص نیست. هیچکی از رنج عشق نمرده، هیچکی هم از رسیدن به عشقش تا ابد خوشبخت و آروم نشده...دوست داشتم ....
-
58
مهاجرت
🎙️ اپیزود «مهاجرت»🎙️ این اپیزود با حضور ۱۳ گوینده و ایفای نقش توسط گروهی از هنرمندان، یکی از گستردهترین تولیدات رادیو تاسیان را شکل داده است.برای نخستینبار در آثار رادیو تاسیان، ۸ بانوی هنرمند در کنار ۵ آقای هنرمند حضور دارند و شخصیتهای زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیینکننده در روایت ایفا میکنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابهجایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش میکند این مفهوم را از زاویهای تازه و کمتر دیدهشده روایت کند.برای نخستینبار در آثار رادیو تاسیان و با حمایت برند پریل، ۸ بانوی هنرمند حضور دارند و شخصیتهای زن، نقشی پررنگ، مؤثر و تعیینکننده در روایت ایفا میکنند؛ حضوری که به جهان داستان، رنگ و عمق بیشتری بخشیده است.«مهاجرت» تنها روایتی درباره ترک یک سرزمین نیست؛ بلکه نگاهی متفاوت به مفهوم مهاجرت دارد؛ روایتی از جابهجایی انسان، هویت، خاطره، عشق و انتخاب. داستانی که تلاش میکند این مفهوم را از زاویهای تازه و کمتر دیدهشده روایت کند.🎧 ✍🏻 ایدهپرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری🎭 گویندگان: محمد مقدسی، رضا کریمیان، ندا کریمی، فریما رئوفی، پارسا فلسفی، تینا کاردان، زهرا نویدیراد، شقایق هارونی، لیلی شیرازی، مانلی هفتلنگ، امیر ارجمند، فاطمه کاظمی شریعتپناهی، بهار احمدی و امیرعلی مهاجریپریل، حامی اپیزود مهاجرت از پادکست رادیو تاسیان
-
57
اپیزود رسمی رادیو تاسیان/ بهار
ناظر: امیرعلی مهاجریخوانندگان: عباس آقاخانی / لیلیتنظیم صدا: آترین شکوهیبازخوانی ترانه ای از ابراهیم منصفی
-
56
نور و آن شهر ساحلی
گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه داره درد میکشه.. من تحمل اون دردو ندارم... من دوست ندارم بدنم نیمه جون باشه... یا حداقل اگر هست بی حس شم نفهمم.. چیزی بادم نیاد.. نبینم اون جای خالی رو...جسم نیمه جون عین یه دیواری میمونه که چندتا آجر از وسطش ریخته.. اگر این آجرا بیشتر و بیشتر بریزن و کم بشن یه روز خود دیوار یهو میریزه پایین... هم خودش خراب میشه هم میریزه رو سر رهگذاریی که دارن از اونجا رد میشن...گفت: خیلی وقتا اون دزدایی که گفتی بر میگردن... با برگشتنشونم، دلتنگی ادم رفع میشه.. اون چیزیو هم که از وجودت برداشتن میذارن سر جاش..گفتم نه... خیلی وقتا حتی با برگشتن آدما هم چیزی درست نمیشه. خیلی وقتا ما دلتنگ آدما توو خاطراتیم و اون کسی که بودن، نه اون کسایی که الان برگشتن... رادیو تاسیان تقدیم میکند: «نور و آن شهر ساحلی»تازهترین اپیزود رادیو تاسیان با عنوان «نور و آن شهر ساحلی» منتشر شد. این اپیزود سفری است به اعماق زندگی، خاطرات شیرین، عشقهای ماندگار و چشماندازی به آیندهای روشن که میتواند چون نگارشی سینمایی، پایانی درخشان داشته باشد.✨✨ عوامل اجرایی:• نویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجری• میکس و مسترینگ: استودیو نووُ• خوانش تیتراژ: محمدرضا اکرادی• طراحی پوستر: فریما رئوفیبهار ۱۴۰۵/تهران✨✨
-
55
آقای پابلو اسکوبار، من میترسم!
پدر مسیر شما را تباهی میداند و مسیر درست را مسیری امن و بیدردسر معرفی میکند. اما من با او مخالفم. من فکر میکنم جادههای آرام و بیحاشیه شبیه جادههای کویری و صافاند؛ از هزاران کیلومتر دورتر انتهایشان پیداست. انسان در چنین جادههایی یا به کسالت میرسد یا خوابش میگیرد و یا از سفر هیچ لذتی نمیبرد. من عاشق جادههای پرپیچوخمی هستم که در هر پیچ آن نمیدانم چه حادثه یا ماشینی انتظارم را میکشد. جادههایی که دو سویشان پر از درخت و انبوه گیاهان سرسبز است و مه تا میانه راه و جاده را پوشانده. جادهای که در آن فقط یک ثانیه جلوتر را میبینم و از همان لذت میبرم، بیآنکه به انتهای مسیر فکر کنم. درست همانند جاده زندگی شما در کلمبیا.اپیزود تازه با عنوان «آقای پابلو اسکوبار، من میترسم» به قلم و صدای امیرعلی مهاجری، اکنون بهصورت رسمی در تمامی پلتفرمهای ایرانی پادکست در دسترس شماست.امیدوارم از شنیدن این قسمت لذت ببرید، و اگر برایتان جذاب بود، لطفاً آن را با دوستان و عزیزانتان به اشتراک بگذارید 💛لینکهای اپیزود:کانال بله👇✨https://ble.ir/radiotasianنویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجریمیکس و مسترینگ توسط استودیو نووُ
-
54
تاسیان
تاسیانگیتار ؛تنظیم ؛ میکس ومسترینگکاوه نیک قدممتن ترانه:زنه وارش باز اخیابانه ...دیوانه بارانه آسمانههمه جاجیگا تاسیانه...می دیل پوره تی دیل گورخانهتی چوم سو بوشو می دیل بی قراراما پیاده ا دونیا سوارتی پا تلس بزه می باله بدارزمستان شه ایه باز بهار طاقت باوار طاقت باوارزمستان شه سیل باران شه برف وبوران شه کورغوغو کلاج کشکرته غار و غوران شهباباخان تیرکمان زنه آسمانهحاج حاجی پوشت بام ور آوازه خوانه((گول پامچال گول پامچال بیرون بیه ...بیرون بیه ...فصل بهاره...عزیز موقع کاره...))معنی ترانه :دوباره تو این خیابون بارون میبارهبارون تند آسمونهمه جا رو غم گرفتهدل من پره و تو دلت داره مثل رعد و برق صدا میکنهتو چشات کم سو شده و دل من بیقرارما پیاده ایم و این دنیا سوارپاهات تاول زده دستمو نگهدارزمستون میره و دوباره بهار میاد طاقت بیار طاقت بیارزمستون میره بارون سیل آسا تموم میشه برف و بوران میگذرهجغدها و کلاغها و زاغها میرنرنگین کمون میزنه تو این آسمونو پرستوها رو پشت بوم آواز میخونن((گل پامچال بیرون بیا ...بیرون بیا ...فصل بهاره...عزیز موقع کاره...)).
-
53
دل آرام و بادبادکهای قرمز
دل آرام خانوم، نمیدونم کی برمیگردم... نمیدونم اصلا یبار دیگه میتونم به اون موهای فرفریت نگاه کنم؟ اصلاًبرمیگردم؟ اصلاً این جنگ تموم میشه؟ هیچ نمیدونم. فقط یه چیزو بهت میگم، اگه چه اینو با کلمات روییه ورق نازک و بیصدا نوشتم، اما یه روز با صدای بلند، وسط خیابون فردوسی، بین شلوغی شهر، به یاد من و اززبون من، با صدای خودت فریاد بزن :دوستت دارم✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: امیرعلی مهاجری🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی طراحی پوستر فریما رئوفی
-
52
دریا هم دیگر صدایش نمیزد
از میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او آنجا نشسته بود، روبهروی پنجرهای که به هیچ منظرهای ختم نمیشد، و در دلش چیزی گم شده بود. چیزی که نه نام داشت و نه شکل، اما سنگینیاش درون سینهاش میکوبید. هیچکس خبر نداشت که او هر روز با اشباحی حرف میزند که فقط خودش میبیند؛ اشباحی از زنانی که پیش از او آمده بودند، زندگی کرده بودند، عاشق شده بودند، شکست خورده بودند، و از میان دیوارهای ناپیدای سکوت گذشته بودند. او فقط میخواست کسی باشد که دیده شده. نه برای زیبایی، نه برای دانایی، فقط برای اینکه بوده. برای اینکه نشسته، خیره شده، و نرفته."✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: فریما رئوفی🎨طراحی پوستر: یاسر مبارک آبادی/هارا🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانبصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504
-
51
نُت آخر
زن، برای اولین بار لبخند زد.لبخندی کوتاه، اما عمیق.بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار.و پیش از آنکه آهنگ به پایان برسد، برخاست.رفت.نه با شتاب، نه با تردید.رفتنی آرام، درست شبیه آمدنش.اما اینبار، دیگر بازگشتی در کار نبود.مرد هنوز مینواخت.صدایش دیگر نمیلرزید.دستهایش محکمتر شده بودند.او رفته بود، اما چیزی از او در مرد باقی مانده بود؛چیزی از جنس شهامت، صدا، و سرانجام گفتن.و آن شب، همان شبی شد که مرد برای همیشه بدون نیاز به صفحات نت به آواز و نواختن درآمد، سالیان سال در میان تاریکی جمعیت او را جست و دیگر موهایش را پریشان جلوی چشمانش رها نکرد تا اگر زن برگشت اینبار به جای نواختن و آواز خواندن فقط او را تماشا کند. و آن زن.... آن زن هیچگاه به آن شبنشینی برنگشت تا مرد سالیان سال عاشق بماند و جمعتی را از هنر خودش شگفت زده کند. و شاید اگر روزی کسی از او میپرسید که آن زن، واقعا که بود؟ میگفت: نمیدانم. فقط همین را میدانم که وقتی میآمد، صدایم معنا میگرفت، و وقتی رفت، معنایش شدم.نُتِ آخر· نویسنده: امیرعلی مهاجری· گوینده: علی ولیانی· میکس و تنظیم محمدرضا اَکرادی·
-
50
دیوانه | علیرضا قربانی
اپیزود دیوانه🎛خلق، میکس و مسترینگ توسط سعید میری💎 اختصاصی از رادیو تاسیان 🎙علیرضا قربانی
-
49
یک روز معمولی | طنز
الهام گرفته از داستانی واقعیموسی موند و یک وصیتی که تا ابد تمومی نداشت. از پدرش هم ارثیهی خاصی واسش نموند. روزی که پدر ارث رو تقسیم میکرد، خونه رو بخشید به برادر بزرگِ آقا موسی، زمین کشاورزی رو داد به خواهر بزرگِ آقا موسی، مایملکهای کوچیک رو وقف خیریه کرد و وقتی نوبت موسی شد گفت: «موسی بابا، من باارزشترین چیز دنیامو میدم به تو. باباجان، من ۸۰ سال نماز و روزه بدهی دارم، یه چند تا طلبکار هم دنبالم بودن توی این سالها، اونا واسه تو بابا...»اینبار هم تا آقا موسی بیاد چیزی بگه، پدرش با چشمان باز و با نیمچه لبخندی که داشت، جان به جانآفرین تسلیم کرد.یک روز معمولی / طنزنویسنده و کارگردان صوتی امیرعلی مهاجریصداپیشگانرضا جعفرپورحسین سلیمیپدرام شهرآبادیامین منصوریفریما رئوفیآیدا رمضانیمیکس و تنظیم صدا توسط محمد رضا اکرادیتهیه و تولید توسط استودیو نووپخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
48
نام آن دلتنگی
نامِ آن دلتنگیست که نه از نبودِ کسی، نه از خاطرهای روشن، که از فراموشی خودت در آینهی آدمها میآید. آن غمِ محوی که وسطِ خندیدن ناگهان گلوت را میفشارد، در شلوغی بغلت میکند، و در خلوت، چیزی درونت را بیصدا میکُشد. تاسیان، دلتنگی برای "خودت" است. نه خودِ حالا، نه خودِ محبوب، بلکه خودی که دیگر نمیدانی کجاست. همان که روزی بیهیچ اضطرابی خوابش میبرد، بیهیچ نقشی خودش بود، و بیعذابِ ماندن یا رفتن، نفس میکشید. اگر امشب یا شبهای تاسیانی، تقصیر تو نیست. هیچکس یادمان نداد که در راهِ عشق، اول باید "خود" را نگه داشت. تاسیان را زندگی کن، اما نمان. گریه کن، اما در اشکها غرق نشو. و یادت باشد: تو هنوز اینجایی، زنده.✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: رضا جعفرپور🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانبصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504
-
47
پاییز | هیچ
هیچ 🍂🍁به بهانه پاییز... اختصاصی از رادیو تاسیاننویسندگان و گویندگان:علی حسین غلامیامیرعلی مهاجریپوستر از فریما رئوفی
-
46
تب و تاب | علیرضا قربانی
اپیزود تب و تاب🎛خلق، میکس و مسترینگ توسط سعید میری💎 اختصاصی از رادیو تاسیان 🎙علیرضا قربانی
-
45
جای امن رویا
چقدر قشنگه وقتی فقط من میدونم...وقتی همهی این حسها، این لحظهها،تو دل خودمه و تو حتی نمیدونی داری زندگیِ یکیو نفس میکشی...خیالم راحته، چون این حرفا،اینا که از قلبم میان،یه جایی امن توی من قایم شدن،جایی که هیچکس دستش بهش نمیرسه... حتی تو. چون اگه یه روز بهت بگم،اگه بدونی،اگه فقط یه کلمه بگی "نه"...همهچی تموم میشه.نه فقط من،نه فقط این حس،که اون خیابونای بیدلیل،اون کافهگردیهای بیقرار،اون چشای درشتت که توشون جا میشدم،اون موهایی که میخواستم ببافمشون،همهش میریزه... میپاشه... نابود میشه. و من میمونم...تنها، وسط یه شهر شلوغ،یه مرکز بیجهتِ لعنتیکه دیگه تو توش نیستی...و پیداتم نمیشه.نه توی خیابون، نه توی کافه، نه حتی توی خواب. میفهمی؟• ✏️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری• 🎙گوینده: رضا کریمیان• 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی• 🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی• 🌟مدیریت و نظارت ضبط: علی ولیانی• ✨تهیه و تولید توسط استودیو
-
44
مادام ژولیت
🎧 اپیزود تازه رادیو تاسیان منتشر شد!«من اینجام… ایستاده… ساکت… خیره به سایههایی که از پشت پنجره رد میشن… تو اونجایی، من اینجا… همینقدر نزدیک، اما میانمون یه دیوار نازکه؛ دیواری که نه صدا رو رد میکنه، نه نور رو… فقط یه سایه ازم مونده پشت همون پنجرهای که دیگه رو به من باز نمیشه… بگو… عطر کی نمیذاره برگردی اینجا؟»و این آغاز قصهایست پر از وهم، باران و پنجرههایی بسته؛ قصهای از خاطرات ناتمام، قهوههای تلخ پاریسی، و شهری که خیابانهایش هیچوقت به هم نمیرسند. جایی که مادام ژولیت، در میان بیداری و رؤیا، بهدنبال ردّی از خود در ذهن مردی غریبه میگردد.🔊 این اپیزود حالا در تمام پلتفرمهای پادگیر ایرانی و بینالمللی در دسترسه.✏️ نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙 گوینده: ساناز فلاحفرد 🎨 طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎧 میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی 🌟 ناظر ضبط: علی ولیانی ✨ تهیه و تولید: استودیو نووُ 📻 پخش اختصاصی: رادیو تاسیان
-
43
هاشیموتو | +18
«توجه: این اپیزود دارای ادبیاتی آزاد و بزرگسالانه است و ممکن است شامل واژگانی باشد که برای افراد زیر ۱۵ سال مناسب نباشد. لطفاً در جمعهای عمومی یا در حضور کودکان پخش نشود.»اصغر شد یک افسانه، افسانه بزرگی از کسی که بدون هیچی با شصت سال قرض و بدهی و بدبختی، تونست خودشو چنان بالا بکشه که خار بشه به چشم یاکوزا. و نسل های جوون از بعد از مرگ اصغر دو کله سعی کردن یا اسمشو روی بدنشون تتو کنن یا راه روش زندگی اصغر رو در پیش بگیرن. اصغر دو کله دیگه اصغر دو کله نبود، اصغر از اون روز به بعد برای اون محل اصغر هاشیموتوی کبیر بود.اصغر واسه اون محل یک میراث بزرگ به جا گذاشت، اونم اینکه به همه فهموند که یاکوزا و هاشیموتو سراغ پولدارا نمیرن، سراغ ضعیفا میرن تا با ضعیف کشی قدرت بگیرن و رعب و وحشت ایجاد کنن. ضعیفا هم اینو باید بپذیرن و از همون اول همیشه آماده وایسن وسط رینگ ، بااینکه مطمنا تهش ناک اوت میشن؛ اما باید بازم تا تهش برن... نه اینکه بخوان ادای قوی هارو درارن، نه.... ضعیف و بدبختا اصلا اصلا حق انتخاب ندارن آخه ... نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: حسین سلیمیمشاور و طراح پوستر: فریما رئوفیتهیه و تولید توسط استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیانتابستان1404 / تهران
-
42
دل | شجریان
خلق، میکس و مسترینگ توسط سعید میریاختصاصی از رادیو تاسیان
-
41
ُسقوط
سقوط ما عین دوتا چتربازیم... دوتا آدم که از اون بالا، از لب بوم دنیا، خودمونو پرت کردیم پایین تا یه سقوط آزاد واقعی رو تجربه کنیم... نه واسه هیجان، نه واسه فرار، فقط واسه لمس لحظهای که توش آسمون عقب میره و زمین نزدیک و نزدیکتر میشه، واسه دیدن اینکه وقتی همهچی از دست میره، چی دستمون میمونه.ما دوتاییم، وسط این آسمون بیمرز، توی یه خلأ معلق، که هوا از شدت سکوتش در گوشمون فریاد میزنه... و تو، همونجا، وسط اون طوفان بیصدا، پیدام میکنی. نه با صدا، نه با فریاد، فقط با یه نگاه که میفهمم تو هم پریدی... تو هم بیچتر پریدی...و همونجا، دستم رو میگیری.بصورت رسمی از تمامی پلتفرمهای رسمی #پادکست منتشر شد.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین
-
40
اخوان ثالث | سر کوه بلند
🎙 اخوان ثالث 🎼 سر کوه بلند🔸 صدای شاعردر آن لحظه که بوسیدم لبش رانسیم و لاله رقصیدند با هممنتشر شده از کانال تهران پادکست
-
39
رویا | علیرضا قربانی
خلق، میکس و مسترینگ توسط سعید میریاختصاصی از رادیو تاسیان
-
38
ردپا
🎧 اپیزود جدید منتشر شد: ردپا یه جاهایی از زندگی هست که ردِ بعضی خاطرهها هیچوقت پاک نمیشه. جاهایی که زمان جلو رفته، اما ما هنوز همونجاییم... تو خندهای که دیگه نمیاد، تو بویی که فقط یهبار پیچید، تو حرفی که کاش زده میشد. تو این اپیزود، از آدمها پرسیدم: کجای خاطرات گذشته گیر کردی؟ و اونا با صداشون جواب دادن... 🎙 گوش بده به «ردپا» — جایی که گذشته هنوز داره نفس میکشه.✏️ایده پرداز و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان این اپیزود: پدرام شهرآبادی -رضا جعفرپور-رضا کریمیان-فرید حاجی-علی ولیانی-پارسا فلسفی-کیوان حسنی-محمدرضا اکرادی- مصطفی اسلامی- امیر زبرجد - امیرعلی مهاجری 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎛میکس و مسترینگ توسط محمدرضا اکرادی ✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتوبا تشکر از مهدیس غفاری خواه، عضو اتاق فکر رادیو تاسیان
-
37
پرواز
🎧منتشر شد🕊️پروازبا تلفیق صدای علی رضا قربانی 🎛️خلق، میکس و مسترینگ توسط سعید میری📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504@tasiancast
-
36
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا | فصل آخر
فصل ششم مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا بصورت رسمی از تمامی پلتفرم های رسمی پادکست منتشر شد...من معامله را بین دو شیطان باخته بودم. تمام سالهایی که از زندگی سیاهی به دنیای تاریکتری پا گذاشتم تنها امید ادامه زندگیام اینمنی بود که هنوز برای داشتنم میجنگید. من نیاز به یک قهرمانی داشتم تا بلکه روزی نجاتم دهد بیآنکه خودم برای رهایی از آن بردگی و اسارت کوچکترین تلاشی انجام دهم.🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید 👇👇👇https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید👇👇👇https://castbox.fm/va/2810504✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو@tasiancast
-
35
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا - فصل پنجم
من آموختم. آموختم به تنهای برای خویشتنم کافی بوده و عشق را نباید از انسان دیگری طلب کنم. همینکه بتوانم ذات عشق را در وجود خویشتن پیدا کنم؛ یعنی رهایی از تمام رنجهایی که بهخاطر تو به آن دچار گشته بودم. بهراستیکه آدمی چنان جذب اتفاقات بیرونی میشود که از بزرگترین ثروت دنیا یعنی درون خودش غافل میماند. من عظمت تنهاییام را یافته و تمامقد آن را به آغوش کشیدم. هرچه بیشتر این غار تاریک و بزرگ را میکاویدم کورسوی های نور بیشتری میافتم و این عجیب نیست؟ عجیب نیست که انسانی در تاریکی محض به نور وجودی دست پیدا کند؟ میدانم شاید باورش برای تو سخت باشد و یا حتی نخواهی بپذیری که دیگر اینمن عاشقی برای تو جانش را ندهد و یا تو حتی نتوانی برای ارضای حال روحی خویشتن او را هر بار با نادیدهگرفتنت بیش از بیش مجنون سازی. تو بهانه بودی، بهانه زندگی برای تعلیم من. برای پیبردن به آنکه نباید با مصیبتها جنگید، نباید برای آرامکردن رنجها تقلا کرد؛ چراکه تنها دوای آن پذیرفتن و پیداکردن نشانههایی است تا پیغام حوادث را درک نماییم. ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
34
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل چهارم
مدتهاست که مینویسم، قلم را به زورِ دیکتاتورِ درون - که خود نیز مهرهای است بازیچه از مافیایِ ذهن مریضم - روی ورقهای کاهیِ سالخورده با ناجوانمردیِ هرچه بیشتر به بازی میگیرم. آری، آرام تر میشوم. مدتهاست که به اینگونه ارضا شدن تن دادهام.هنگامیکه احساسِ طغیان و شورشی به من دست میدهد همانند جوانِ درماندهای که در سردترین شبهای سرد مسکو به دنبال بطریِ ویسکی ناب فنلاندی برای گرم شدن میگردد، من نیز به دنبال قلمی میگردم و با یافتن آنچنان گرم میشوم که جهنمی از آن خلق میکنم.میدانی، این روزها افرادی را میبینم که سحرگاه با ماسکهایی زیبا و شبیه به انسان به خلوتِ خیابانها پا میگذارند و شبها به آشامیدن خونِ حیوانی .....✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از ر
-
33
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل سوم
در ابتدای جوانی فکر میکردم ترسناکترین اتفاق زندگی میتواند قحطی و گرسنگی باشد. در گذر اندک عمر ترسناکترین اتفاق زندگی را تنها ماندن یافتم و با تجربه حضور در جنگی که بر سر دوراهی بین نجات جان خود و گرفتن جان دیگری خودخواهانه زندگی خویشتن را انتخاب کردم دریافتم در این دنیا، ‘سیاه’ رنگی است یکه تاز بر هر بوم نقاشی که راه فراری برای هیچ نقاشی باقی نمیگذارد.اما این پایان ماجرا نیست. ناتالیای من، آیا میدانی چه رنگی میتواند حتی تیره تر از رنگ سیاه دست زبردست ترین نقاشهای عصر رنسانس را نیز به کام ترس خود فرو کشد؟✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو
-
32
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا-فصل دوم
آه ناتالیای من، چه میدانستیم روزی خواهد آمد که زمین همان زمین باشد، لحظه همان لحظه باشد اما اینبار خالی از ما و خاطرات؟آرزو میکنم زمان برگردد تا ثانیه ثانیههای آن روزهای شیرین را به اسارت بگیرم و اجازه ندهم که تبدیل به حسرت این روزهای تلخ آینده شوند.ناتالیای من چه میشود تا باری دیگر زیر آن درخت کهنسال سیبی را به تو هدیه بدهم و تو اینبار آن را نزد خود نگه داری؟ هر دو به آسمانها خیره شویم، من به چهرهات نگاه کنم و اینبار بگذارم چشمانت من را در جریان سیال زندگی غرق کنند و موهایت که با نسیم تابستان در هوا به رقص درآمده سایهی وجودی من گردند.با یکدیگر غرق چمنزارهایی شویم که از شادی به رقص آمدهاند و به گذشتن دهقانی در دوردستها خیره شویم و تنها نزاع ما نیز انتخاب نام فرزندان آیندهمان باشد.آه ناتالیای عزیزم دشت همان دشت است، درخت همان درخت، روز همان روز اما بی من، بی تو و عاری از خاطرات.... ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو
-
31
مجموعه نامههای اینمن به ناتالیا - فصل یکم
«و کسی چه میدانست هنگامیکه قلبها راهی برای ارتباط با یکدیگر پیدا کنند چنان منطق و مغز را تهی میسازند که دنیایی یارای ایستادگی در مقابلشان ندارند. قلب و مغز همانند دو سرنشین یک قایق، مغز آبهای پرشده در قایق را خالی کرده و قلب بیتوجه قایق را دوباره پر از آب میکند. حال اینمن و ناتالیا راهی پیداکرده بودند تا چشم و قلبهایشان با یکدیگر یکی شده و دیگر متوجه سختی مزرعه، زندگی و غرق شدن قایقشان نشوند.»✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گویندگان: علی ولیانی / ندا کریمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانتولید این اپیزود با حمایت شنوتو
-
30
قایقی در مه
ویلی در سکوت ساحل مهآلود، میان خاطرات جولیا سرگردان بود. دریا آرام بود، اما چیزی درونش میجوشید؛ تصویری محو در میان مه، قایقی که آرام نزدیک میشد. آیا این بار جولیا برگشته بود یا فقط خیالی دیگر در ذهن خستهی ویلی؟یک روز، در میان مه غلیظ، قایقی کوچک از دور ظاهر میشود. درون آن، زنی با چهرهای آشنا نشسته است؛ آیا جولیا بازگشته یا این تنها گذشته است؟ویلی با امید و تردید به قایق نزدیک میشود، اما گویی نیرویی نامرئی او را از رسیدن بازمیدارد. زن نگاهی پر از دلتنگی به او میاندازد، دستش را در آب فرو میبرد، و آرام در میان مه محو میشود. ویلی بیحرکت به نقطهای خیره میماند که...قایقی در مه📻بصورت رسمی از رادیو تاسیان منتشر شد✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری 🎙گوینده: رضا کریمیان🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان🎛️طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
29
خاطرات سال نو / آقا بزرگ
🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای فراموشنشدنی🔹 "اینجا خونهی آقا بزرگه... خونهای پر از خاطرات کودکی و قدیمی... خونهای که این روزا خیلی خالی مونده، خیلی...""آقا بزرگ" فقط یک داستان نیست؛ یک قاب زنده از خندههای بلند، دروغهای مصلحتی، عشقهای ساده، و حسرتهایی است که با گذر زمان سنگینتر میشوند.اسپانسر این قسمت، شنوتو📖 نوشتهی امیرعلی مهاجری🎙 گویندگی رضا جعفرپور🎧 میکس و تنظیم رضا کریمیان🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎬 تهیه و تولید: استودیو نوو📻 پخش اختصاصی از رادیو تاسیانیک روایت طنزآلود و در عین حال پر از احساس، از دورهمیهای خانوادگی که در پسزمینهی خندهها، واقعیتهای تلخ و شیرین زندگی را به تصویر میکشد.
-
28
مترسک
شدی عین اون پرندهای که پرواز میکنه اما اوج نمیگیره... عین اون پرندهای که دیگه واسش فرقی نمیکنه چه آسمونی بالا سرش باشه و چه زمینی زیر بال و پرش...منم شدم همون کشاورزی که روزا از پشت پنجرهی کلبه به آسمون نگاه میکنه تا پیدات کنه... ببینه کجایی... ببینه هنوز داری اون بالا پرواز میکنی یا نه...شدم عین همون مترسکی که خوشحاله از اینکه ازش نمیترسی... همون مترسک طردشدهی مزرعه که برخلاف بقیهی مترسکها، رو به آسمون نگاه میکنه تا تو رو پیدا کنه...تو چی؟ از اون بالا چند تا مترسک میبینی که دارن نگات میکنن؟ کدومشون عین من سرشون بالاست؟کدوم مزرعه واست قشنگتره؟ اشکال نداره... بگو بهم... من خیلی وقته به نبودنت عادت کردم، بگو بهم...نکنه از اون بالا من معلوم نباشم؟ ها؟✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: علی ولیانی 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان🎛️طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo
-
27
آنسوی آیینه های تار
آن سوی آینههای تار🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙️گویندگان: امیر زبرجد و ندا کریمی🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش رسمی توسط رادیو تاسیان"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo
-
26
چشم
چشم🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری💎ایده پرداز و مشاور: فریما رئوفی🎛میکس و تنظیم صدا: محمدرضا اکرادی🎨طراحی پوستر یاسر مبارک آبادی📻تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ و پخش رسمی توسط رادیو تاسیان🎙با تشکر از میهمانان و گویندگان این اپیزود رادیو تاسیان :سعید میری/رضا کریمیان/پویان گنجی/سیامک راشدی/رامیار مشایی /امیر زبرجد/آتنا باقری/ندا کریمی /فریما رئوفی/محمدرضا اکرادی/مصطفی اسلامی /الناز قنبری/پارسا فلسفی/حامد عیدی/پریناز میهن پرست /رها احسانی/رژان کرد/نرگس شریعتی و امیرعلی مهاجری"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo
-
25
دشت سفید
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو واست خاکستری کنم... میام پایین تر... تورو میبینیم که وسط اون خیابون پاییزی وایسادی و آدما بی تفاوت از کنارت رد میشن... آره اینجوری مییینمت اما همینجوری نمیکشمت... طوری نقاشیت میکنم که صورتت سمت منه... یه لبخندرو لبت داری، یه سبد گل قرمز توی دستت و موهای فرفریت از بغل ریخته روی صورتت.... داری به من نگاه میکنی و منم همینجوری دارم نقاشیت میکنم... چندتا برگ پاییزی هم میکم که از درختای بالا سرت آروم دارن میان سمتت... اما تو بهاری...دلت بهاریه... برگای خشک پاییز روت نمیشینه... بارون پاییزی خیست نمیکنه، واست یه چتر شیشه ای کشیدم تا هم مراقبت باشه هم وقتی خواستی بارون رو نگاه کنی خیس نشی یه وقت... هوا سرده، شاید سرما بخوری... یه پالتوی بلند مشکی میکشم دورت و روی سرت یه کلاه بافتنی قرمز... انگار وسط پاییز وایسادی و داری با لبخند به مننگاه میکنی... میگی قشنگتر منو بکش...نه؟ شایدم وسط هوای بارونی لندن یا اصلا وین... نه ، اونجااها قشنگ نیستی... تو توی تهران قشنگتری... وسط باغ فردوس... همونجا وایسادی و پرت یه عالمه ادم رد میشه... تو اما بینشون گم نشدی...من پررنگ کشیدمت... یکم دیگه وایسا بذار دونه های بارون رو بکشونم روی چترت... بشی عین بهاری که توو دل پاییز جا خوش کرده.... نه؟ ... من؟ من مهم نیستم... دوست دارم خیس شم زیر همین بارون... برگهای زردوخشک پاییزی واسه منه... من همینجا بشینم با بومم وسط این دشت سفید تورو نقاشی کنم....🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙️گویندگان: رضا کریمیان 🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
24
نخلستان بی سر
از میان بیابانی بزرگ دو جاده میگذشت. اتوبوس در حال حرکت بود و صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده بود. آفتاب برای رسیدن به صورتش پنجره را رد میکرد و مستقیم بر چهره سبزه و شکسته صابر مینشست. آن سوی شیشه در میان بیابانی که گهگداری در دل خود چند تپه و کوه سنگی جای داده بود، همه چیز آرام و بیجان به نظر میرسید. آفتاب چنان زمین را داغ کرده بود که جز خاک و سنگهای بیجان، جنبنده دیگری طاقت حضور در آن حوالی را نداشت. دیگر مسافران اتوبوس ساکت بودند. عده ای خوابیده بودند، عده ای آرام با بغل دستی صحبت میکردند و عده دیگری نیز به فکر فرو رفته بودند. تنها صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده و سعی میکرد تا از فکر کردن فرار کند. ترجیح میداد در سرزمین خاطرات آواره شود تا بی پناهی در دنیای فکر و خیال. ایام زیادی سپری شده و حال به جنوب بر میگشت. به دیار. به سرزمینی که ریشه هایش روزی در آنجا روییده و همچنان سبز مانده بودند. به زندگی فکر میکرد. به سالهای دوری از خانه. به لحظه ای که تمنا میکند زود برسد و هیچگاه نرسد.🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری🎙️گویندگان: صابر مینایی🎛️مدیریت ضبط: علی ولیانی🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش رسمی توسط رادیو تاسیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo
-
23
چهار بی پدر و مادر - نسخه کلاسیک
از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور دیگه باهم اخت شدیم. رفاقت ما خیلی ساده، شیک و به غایت کلیشه شکل گرفت، مثل همهی رفاقت های دیگه تو دورة دبیرستان. روز اول مدرسه هر کسی شانسی می رفت سر یه نیمکتی مینشست و دست بر قضا ما چهارتا هم شانسی شانسی عقب جلوی هم درومدیم. من بودم و هاشم کوچولو و عباس ژاپنی و جاسم بِلَک. بچه ها به من میگفتن ممد غول بچه. نمی دونم توی پیش تولید موقع حمل توسط لک لک ها زمین خورده بودم یا ژنتیکم از پایه مشکل داشت، ولی هرچی بود قد و هیکلم نامتعارف تر از بقیه میزد. دو متر قد، بدنی پهن با صورتی کشیده و جوش های سر سیاهی که صرفا می تونست شوخی بد موقع خالق باشه در زمان خلقت. من به تنهایی برای مردم سرزمینم یک ژانر وحشت محسوب می شدم. ...نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: پارسا فلسفی"رادیو تاسیان را در شنوتو گوش دهید و دنبال کنید. اسپانسر این اپیزود، رادیو تاسیان شنوتو است. شنوتو، بزرگترین پلتفرم پادکست و کتاب صوتی ایران."https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo
-
22
مشت زندگی و هیجانات آقا ناصر
+تا لحظه آخر داغی نمیفهمی...روز آخر که میخوای حرکت کنی همهچیز واست قشنگ به نظر می رسه... تو دلت میگی چرا اینارو تا الآن ندیده بودم؟ دلت حتی واسه مادر-شاغلِ ناظم مدرسهاتم تنگ میشه ... -نشد یا نخواستین؟ +نشد، نخواستم، نخواستند... -عیب نداره عادت میکنین... آدمیزاد به هرچیزی عادت میکنه +این ازون دروغاست که بجای مسکن میدن بهت تا آروم بگیری. آدم به هیچی عادت نمیکنه، فقط لمس میشه... حتی یجاهایی سعی میکنه از درد لذت ببره.. من بهش میگم فرار روبهجلو -یادش بخیر... بابام همیشه از درد لذت میرد +چرا؟🖊️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙️گویندگان: حسین سلیمی و محمدرضا اکرادی🔉میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش رسمی توسط رادیو تاسیان
-
21
مرغان دریایی
🍁هیس... گوش بده... فقط گوش بده... ما هیچ وقت یاد نگرفتیم زندگی کنیم... به این صدای دورمون گوش بده... این صدا یعنی حضور ما.... میخوام چشامو با شالت ببندم و با دستام دنبالت بگردم... یا اصلاً تو هرجا خواستی قایم شو، من با رد بوی موت میتونم پیدات کنم... هرجا خواستی برو، من بلدم پیدات کنم...فقط از شهر دور نشو... نمیخوام مرغای دریایی خبر بد بهم بدن... بذار فکر کنم میتونم توی افق انتهای دریا پیدات کنم... بذار خیال پردازی کنم، تورو، این شهر رو، این دریا رو، این خاطرات رو، این ساحل رو....یبار دیگه با شالت چشامو میبندم و وسط این ساحل خلوت وای میسم... میشنوی؟ صدای موج آب رو... حس میکنی این بوی زندگی رو؟ من زندم چون این بو و صدا رو حس میکنم، پس تو هم زندهای... درون من... توی خیالات من... تورو رنگی تصور میکنم که از وسط غبار و مه سفید ساحلیهو پیدات میشه... میای سمتم... من از بوی مو و تنت میفهمم نزدیک منی... دستات رو میذاری روی چشام و من تا ابد همونجا با چشای بسته وای میسم...✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: علی ولیانی 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان🎛طراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
20
پیرمردی که گنج را پنهان کرده بود
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا کریمیانطراحی پوستر: فریما رئوفیتهیه و تولید توسط استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیانطراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیانپخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
19
تک نهال شهر خاکستری
دوباره گفت: این روزا دیگه توی شهر هیچ پرندهای پر نمیزنه... نگاش کردم و گفتم اونا مثل ما نیستن که بمونن توی شهر آلوده و تحملش کنن... میرن... میرن یجای بهتر... عین ماها کنار نمیان...گفت خب تو چرا میمونی؟ گفتم اون نهال رو میبینی؟ گفت کدوم... گفتم دقت کن... وسط اون همه غبار خاکستری فقط یک نقطه سبز وجود داره... گفت آره دیدم، گفتم اون تبدیل به نهال شه، نهال تبدیل به درخت شه من هم رفتم... گفت دیر نیست؟ گفتم نه، واسه بزرگ کردن امید هیچ وقت دیر نیست حتی اگه اونامید یک دروغ سفید باشه.. گفت خوبه که هنوزم داری میخندی... دیگه چیزی نگفتم.. خودش دید و صورتش رو برگردوند... به همون نهالی زل زد که.... ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: رضا جعفرپور🎨طراحی پوستر: پدرام شهرآبادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان🎛️طراحی و میکس صدا توسط امین منصوری📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان
-
18
سکوی شماره 9
از قطار پیاده شد. صدای همهمه مسافران و بلندگوی سکوی شماره ۹ آمیخته با یکدیگر به گوش میرسید. زن نیم نگاهی به اطراف انداخت و سپس میان شلوغی مسافران در حال حرکت، همانطور در جای خود ماند. هر از چندگاهی به اطراف خیره میماند و پس از آن به نقطهای خیره شده تا از گره نگاهش با دیگران اجتناب کند. این اولین بار بود که تنها به مقصدی ناشناخته سفر میکرد. چمدانش را کنار پایش گذاشته بود و با صورتی مصمم انتظار میکشید طوریکه هر لحظه میزبانی قرار است به ملاقاتش بیاید. جمعیت مسافران کمتر شده بود، افراد پیاده شده هر کدام مقصدشان را یافته و به سویی رفته بودند، دیگر جمعیت نیز سوارهمان قطار شدن تا مسیر جدیدی را به سمت مقصدی طی کنند. تنها چند متصدیایستگاه در آن حوالی پرسه میزدند و با یکدیگر مشغول خوش و بش بودند. قطار آرام شروع به حرکت کرد. کمی دود از زیر قطار بلند شد.جمعیتایستاده پای پنجرههای قطار برای آنهایی که در حال دور شدن بودند، دست تکان میدادند و گهگداری نیز بوسهای میفرستادند. آدمها در دو صورت به یکدیگر محبت میکنند، لحظه دیدار و و لحظه وداع. در بین این دو، هزاران اتفاق دلیلی میشود تا خیلی چیزها از دست بروند..................................................✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙️گوینده: فریما رئوفی و حسین سلیمی🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیانطراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیان.............................................آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان👇https://www.instagram.com/radio.tasian
-
17
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت آخر
سرم را چرخاندم و به پنجره بزرگ عمارت نگاه کردم. خودم را دیدم که در کودکی از پشت آن پنجره به پدربزرگ که در حیاط مشغول آبیاری و چیدن میوه بود، نگاه میکرد. خودم را دیدم که به پنجره میکوبیدم و با برگشتن پدربزرگ برای او دستی تکان میدادم. خودم را دیدم که با لبخند و شوخی پدربزرگ چنان شاد میشدم که گویی تمام آن باغ را به من بخشیده بودند. خودم را پشت آن پنجره دیدم اما این بار... نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپورآدرس اینستاگرام رادیو تاسیان👇https://www.instagram.com/radio.tasian....🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری👇https://www.instagram.com/amirali.mohajery.....🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)👇👇https://castbox.fm/va/2810504
-
16
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت پنجم
با اینکه تا حالا قایق سوار نشده بودم و در آن آبوهوای بارانی و دریایی که نشان میداد شاید طوفانی شود، دو دل شدم. در صدای پیرمرد گرما و محبت خاصی وجود داشت. نفهمیدم چه زمانی با کمک او سوار قایق شدم و جلیقة نارنجی رنگی را تنم کردم. این جلیقه تنها دلخوشی من بود تا در صورت بروز حادثه، از غرق شدنم جلوگیری کند. به دستور پیرمرد در قسمت جلویی و دماغة قایق نشستم. با دست چپم میله کناریام را محکم چسبیده بودم تا در هنگام شتاب گرفتن قایق و برخوردش با موجها به بیرون پرتاب نشوم. پیرمرد چند باری سعی کرد تا موتور قایق را روشن کند. موتور قدیمی بعد از چندبار تلاش ماهیگیر روشن شد. قایق بهآرامی شروع به حرکت کرد. به دریای روبرو نگاه کردم. قایق بهآرامی به دریا نزدیک شد. شدت باران کمتر شده بود اما باد همچنان ادامه داشت. آسمان ابری و نیمه تاریک شده بود. موجها بالاتر آمده بودند و با شدت خود را به بدنة قایق میکوبیدند. صدای موتور بیشتر شده بود و قایق کمی تندتر آب را در هم میشکافت، با صدای بلند به پیرمرد گفتم....... نویسنده: امیرعلی مهاجری گوینده: رضا جعفرپور ....آدرس اینستاگرام رادیو تاسیان👇https://www.instagram.com/radio.tasi
-
15
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت چهارم
با تعجب به او نگاه کردم. زندگی یک گورکن یا مردهشور چگونه است؟ از صبح بلند میشود و تا شب هزاران نفر را بدون هیچ احساسی بهسرعت میشورد و دفن میکند درحالیکه تکتک آن جسدها بزرگترین بخش زندگی یک نفرند و روزی بخشی از تاریخ این زندگانی نیز بودهاند. آیا این گورکن برای شستن و دفن کردن عزیز خود نیز اینگونه شتاب میکند؟ آیا همینقدر بیتفاوت به بیل خود تکیه میزند؟ اصلاً گورکن بیچاره چه گناهی داشت؟ او وظیفهاش را انجام میدهد و در قبالش برای امرارمعاش پولی دریافت میکند. اگر همین گورکن نبود، چه کسی طاقت کندن لابه لایههای خاکی را داشت که قرار بود زندان جسم پدربزرگ شود؟ · نویسنده: امیرعلی مهاجری· گوینده: رضا جعفرپورآدرس اینستاگرام رادیو تاسیان👇https://www.instagram.com/radio.tasian....🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری👇https://www.instagram.com/amirali.mohajery
-
14
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت سوم
زمان، این نویسندة بیرحم قرار بود با جلو آمدنش در داستان هر بار تکتک کاراکترهای این خانواده را کم کند. این خونخوار بی حدومرز قرار بود آنقدر ادامه دهد تا از این خانه چیزی جز متروکهای گمنام باقی نگذارد. خانهای خالی با مُشتی از خاطرات مدفون شده در تلی از گردوخاک نشسته از گذر ایام.تا صبح نیمه بیدار بودم و بادقت به صدای باران روی شیروانی گوش میدادم. هر قطره باران چنان خود را روی شیروانی پرت میکرد که دیگر از حیاطِ خانه صدای جیرجیرکی به گوش نمیرسید. · نویسنده: امیرعلی مهاجری· گوینده: رضا جعفرپورآدرس اینستاگرام رادیو تاسیان👇https://www.instagram.com/radio.tasian....🖊️ آدرس اینستاگرام امیرعلی مهاجری👇https://www.instagram.com/amirali.mohajery.....🎧آدرس کست باکس رادیو تاسیان (و یا عبارت رادیو تاسیان را سرچ کنید)👇👇https://castbox.fm/va/2810504
-
13
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت دوم
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپوردوباره نگاهم به امتداد جادهای گره خورد که حالا با دانههای درشت باران، رنگِ آسفالتش اغراقآمیزتر شده بود. خودم را با حالتی کاملاً آزاد روی صندلی رها کردم و درحالیکه از پنجرة ماشین نیمنگاهی به بیرون نگاه میکردم، نفس عمیقی کشیدم. ماشین با سرعت بالایی حرکت میکرد. در امتداد جاده به خانههایی نگاه کردم که در میان شالیهای برنج ریشه دوانده بودند. باز هم همان سؤالات تکراری در ذهنم نقش میبستند: چه کسانی در آنجا زندگی میکنند؟ از پشت پنجرة آن خانهها هم چشمانی من و این ماشین رهگذر در جاده را دنبال میکنند؟ آن پیرمرد که بود؟ آن پیرمردی که روی ایوان نشسته و بیتوجه به باران تندی که روی شیروانیاش میبارید به چیزی در دوردستها خیره شده بود. پشت این آرامش روی صورت، آن انگشتان استخوانی پر چروکش که دانههای تسبیح را بارها میشمردند و آن نگاه رمزآلود چه رازی را پنهان میکرد؟ از کِی اینجا زندگی میکرد؟ اصلاً این پیرمرد چه حسی دارد از اینکه در این غروب غمانگیز روی آن ایوان خالی با استکانی چای به جاده و ماشینهای تندرویی که بیتفاوت از او میگذرند و باران را پس میزنند، نگاه میکند؟
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...