پادکست خوشفکری podcast artwork

PODCAST · business

پادکست خوشفکری

پادکست خوشفکری پر است از نکات مفید آموزشی و مصاحبه با صاحب نظران و افراد خبره برای کمک به رشد و موفقیت کسب و کارهای نوپا و استارتاپ

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Apr 28, 2025 · Source feed

  1. 60

    شهامت نوآوری چیست و چرا رهبران کسب‌وکارها برای نوآوری به آن نیاز دارند؟

    نوآوری برای رشد و بقای هر کسب و کاری ضروری است اما برداشتن اولین قدم به سوی ناشناخته‌ها می‌تواند برای خیلی از مدیران کار ترسناکی باشد. نوآوری به رهبران شجاع نیاز دارد.

  2. 59

    نسل Z چگونه بر جامعه، اقتصاد و سیاست ایران اثر می‌گذارد؟

    نسل زد تمام عمر خود را با اینترنت و گوشی‌های هوشمند و بازی‌های رایانه‌ای گذرانده و بیشتر از نسل‌های قبلی خود با اینترنت و فناوری آغشته شده‌ است. بخش بزرگی از ارتباطات میان اعضای این دیجیتال‌زاده‌ها بر بستر شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های مجازی شکل گرفته و در جریان است که در این مطلب به جنبه‌های گوناگون آن می‌پردازیم.

  3. 58

    تامین مالی استارتاپ‌ها به روش ۳خ چگونه است؟

    در ابتدای راه که هنوز مدل کسب و کار به صورت دقیق مشخص نشده است و کارآفرین منابع زیادی را لازم ندارد، معمولا سرمایه اولیه مورد نیاز را خودش، یا اقوام و آشنایان فراهم می کند.

  4. 57

    غذا، خطر و جاذبه جنسی، سه عامل مهم روانشناختی برای ساختن تبلیغات اثرگذار

    در نگاه اول، تصمیماتی که شما به عنوان یک شهروند مدرن امروزی در هنگام خرید یک محصول می گیرید، به نظر می آید که کاملا مبتنی بر فرهنگ، تفکر و تجارب شماست تا خلق و خو و احساسات انسانی شما.

  5. 56

    لین استارتاپ چیست و چگونه از تویوتا اثر گرفته است؟

    جان مایه و خلاصه ی مفهوم لین،و لین استارتاپ، از بین بردن هدر رفت و ضایعات از فرآیندهای کسب و کار است. تاریخچه لین به شرکت تویوتا و روشی که آن شرکت در تولید محصولات خود که بر اساس آن توانست بازارهای نه تنها ژاپن بلکه کل جهان را بگیرد بر می گردد.

  6. 55

    چگونه یک تیم عالی بسازید؟

    برای ساختن یک تیم خوب باید در بکارگیری افراد مناسب در تیم، هوشمندانه عمل کرد و افرادی را که از لحاظ رفتار و کارکرد مناسب سبک تیم می باشند را اضافه کرد. در غیر اینصورت تیم شکست خواهد خورد.

  7. 54

    چرا راه­ اندازی استارت­اپ نیازمند داشتن یک چشم­ انداز قوی و برجسته است؟

    چشم انداز یک شرکت باید بتواند برای سال­‌ها برجسته بماند. فناوری­‌ها، شبکه­ های اجتماعی، روندها، همه و همه می­‌آیند و می روند، اما یک شرکت باید با وجود این‌ها، استوار باشد.

  8. 53

    سرمایه گذاران چه پارامترهایی را در تصمیم به سرمایه گذاری مورد توجه قرار می‌دهند؟

    سرمایه گذاران برای اینکه بتوانند تصمیم به سرمایه گذاری بر روی استارتاپ بگیرند چیزهای مهمی را مورد توجه قرار می دهند. در این مطلب برخی از مهمترین این موارد را بررسی می کنیم.

  9. 52

    آیا در کارتان احساس خوشبختی می‌کنید؟

    انسانها تنها موجوداتی در کره زمین هستند که می توانند موجودیت خود را زیر سوال ببرند. مهمترین و بزرگترین ماجرای زندگی هر فرد، یافتن معنا و هدف است. 🔘 خوشبختی و معنا به شدت به یکدیگر مرتبط هستند. هرچه معنای بهتر و بزرگتری در زندگی داشته باشیم، احساس خوشبختی بیشتری می کنیم. و هرچه احساس خوشبختی بیشتری داشته باشیم، برای رسیدن به اهداف بزرگتری در زندگی انگیزه می‌گیریم. 🔘 وقتی کار شما بخشی از چشم انداز و هدف زندگی شما باشد دارید در جهت درست حرکت می کنید. 🔘 از بوم‌ زندگی برای شناخت بیشتر خودت استفاده کن. (دانلود رایگان در لینک‌ زیر) https://www.khoshfekri.com/all/meaning-life-startup

  10. 51

    نوآوری باز چیست و چه مزیت هایی نسبت به روش های سنتی نوآوری دارد؟

    اخیرا در دنیا توجه زیادی به مفهوم نوآوری باز شده است. امروزه شرکت ها در حال گذار از نوآوری بسته به نوآوری باز هستند تا به روش های بهتر و بازتری به نوآوری دست پیدا کنند.

  11. 50

    منتور کیست و چرا برای موفقیت استارت آپ ها مهم است؟

    مطالعات جدید در حوزه استارتاپ ها ثابت کرده است که بنیانگذاران استارتاپ برای رسیدن به موفقیت باید زمان ریادی را به چیزی که بسیاری از مردم نمی بینند اختصاص دهند: استفاده از منتورهای بزرگ.

  12. 49

    نوآوری تحول آفرین یا Disruptive Innovation چیست؟

    نوآوری تحول آفرین عبارتی است که توسط کارآفرینان به ویژه در سیلیکون ولی ایجاد و بکار گرفته است و غالباً به استارتاپ های فناورانه اشاره دارد که شرکت های بزرگتر را سرنگون می کنند.

  13. 48

    تئوری تخم مرغ چیست و چه درس‌های برای کارآفرینان دارد؟

    تئوری تخم مرغ درس های قدرتمند و موثری را در خود درباره روانشناسی مشتریان، و لزوم درک درست کاری که مشتری می خواهد انجام دهد دارد.

  14. 47

    چرا امروزه دیگر کارآفرینی و نوآوری، شبیه قمارکردن نیست!

    در سخنرانی های انگیزشی به مخاطبان گفته می شود باید ریسک کنید تا موفق شوید. ریسک کردن اگرچه برای بسیاری از ما کاری آسانی نیست اما انگار برای رشد کردن،‌ راهی به جز ریسک کردن داشته هایمان برای بدست آوردن چیزهای بزرگتر نیست.

  15. 46

    من فرصت طلب نیستم: چرا کارآفرینی استارتاپی با صادرات آب نبات تفاوت دارد؟

    بدون شک یکی از مهمترین ویژگی های شخصیتی یک کارآفرین یافتن فرصت های گوناگون است اما اینکه چه نوع فرصتی هایی و به چه قیمتی یافته شود و سپس چگونه از آن ها استفاده شود هم اهمیت زیادی دارد.

  16. 45

    تئوری Jobs to be Done چیست و چگونه ذهن شما را درباره تولید محصول و بازاریابی متحول می کند؟

    (JTBD) تئوری برای درک آن است که چه چیزهایی به مشتری انگیزه خریدن محصول شما را می دهد.

  17. 44

    ایده هایی برای نسل جدید استارتاپ های ایرانی – بخش اول

    استارتاپ های تازه کار به جای کپی کردن بهتر است با استفاده از فناوری های پیشرفته به سراغ رفع نیازهایی بروند که کسی در ایران چندان راه حل بهینه ای برای آن نداشته. در این صورت در بازار کم رقیب و پر از نیاز، مجال رشد و بزرگ شدن پیدا خواهند کرد.

  18. 43

    چگونه محاسبه اشتباه اندازه بازار منجر به شکست محصول می‌ شود؟

    اگر درک درستی از مفهوم بازار نداشته باشید و نتوانید اندازه بازار را به درستی محاسبه کنید محصول شما با شکست مواجه می‌ شود و فرصت‌ های بی شماری را از دست می دهید.

  19. 42

    یک سرمایه‌ی مهم که دیریست در میان کارآفرینان گمشده است

    همان اندازه که داشتن سرمایه مالی برای یک کسب و کار مهم است، سرمایه گذاری احساسی نیز اهمیت دارد.

  20. 41

    بهترین زمان برای سرمایه گذاری در نوآوری چه موقع است؟

    شرکت های کارآمد آن هایی هستند که منعطف، چابک و زبل هستند. همان هایی که توان ایجاد ظرفیت های جدید و پویا را دارند تا هماهنگ با سرعت تغییرات بازارها با بکارگیری همزمان نوآوری پیوسته و رادیکال حرکت کنند.

  21. 40

    چرا ناامیدی از امیدکاذب بهتر است؟

    در زمانه ایی که نگرانی و ناامیدی به دلیل ترس از آینده و تلاطم های شدید اقتصادی و اجتماعی در جامعه به ویژه در بین جوانان وجود دارد، برخی که رسانه در اختیار دارند رسالت خود را پمپاژ امید در نظر گرفته اند.

  22. 39

    شش ضعف شناختی ذهن برای استفاده در طراحی محصولات و کمپین های بازاریابی موفق

    در این مطلب شش ضعف شناختی ذهن موفق را بررسی می کنیم و می بینیم چطور از آن ها در طراحی محصول و بازاریابی موفق استفاده می شود

  23. 38

    اگر مربی خوبی نیستید نمی‌توانید یک مدیر عالی باشید

    اگر دنبال یک نکته کلیدی در رهبری می گردید این جمله را در نظر بگیرید: «قدرتمندترین انگیزه افراد در محل کار، پیشرفت در چیزی است که شخصاً برای آنها معنی دار باشد.»

  24. 37

    تخریب خلاقانه یا نوآوری تحول آفرین؟ مسئله این است

    مدتی است که بحث در مورد نیاز به ایجاد تحول در کسب و کارهای سنتی به کمک استارتاپ ها مطرح است. سازمان هایی که قصد دارند آینده خود را به نوآوری گره بزنند باید در بکارگیری کلمات و درک مفاهیم دقت کنند تا مسیر اشتباه را نروند.

  25. 36

    فلسفه داده و اثر آن بر آینده انسان

    به اعتقاد دانشمندان و آینده پژوهان در قرن بیست و یکم میلادی ممکن است این دین جدید ظهور کند که دارای یک آیین رفتاری نیز باشد. آن ها پیش بینی می کنند این امر ممکن است مفهوم سنتی خدا را با یک الگوریتم جایگزین کند.

  26. 35

    پادکست های خوشفکری، قسمت چهارم: هوش مصنوعی از شعار تا واقعیت + مصاحبه با مدیرعامل فناپ

    در چهارمین قسمت از سری جدید پادکست های خوشفکری به بررسی موضوع داغ امروز کسب و کارهای فناوری محور ایران می پردازیم. در بخش دوم این قسمت مصاحبه ای با آقای دکتر شهاب جوانمردی مدیرعامل شرکت فناپ و رییس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری جسورانه شناسا داریم.

  27. 34

    بشنوید: اپیزود سوم سری جدید پادکست‌های خوشفکری

    در سومین قسمت از سری جدید پادکست های خوشفکری، به یک مفهوم مهم در مسبر رشد یک کسب و کار نوپا می پردازیم.

  28. 33

    پادکست‌های خوشفکری، اپیزود دوم: روش درست تعامل استارتاپ ها با سازمان های دولتی چگونه است؟

    در دومین قسمت از سری جدید پادکست های خوشفکری، یک نکته مهم و کاربردی برای وفادارسازی مشتریان به کمک تخفیف و همچنین یک مصاحبه جالب و شنیدنی قرار داده شده است.

  29. 32

    بشنوید:‌ اپیزود اول سری جدید رادیو خوشفکری منتشر شد

    در اولین قسمت از سری جدید پادکست های رادیو خوشفکری، دو نکته مهم و کاربردی برای موفقیت کسب و کارها و همچنین مطلب اصلی برنامه قرار داده شده است.

  30. 31

    روابط عمومی به سبک SpaceX

    شرکت های بزرگ معمولا اشتباهات و خطاهایی که در کسب و کارشان مرتکب می شوند را لاپوشانی می کنند و همه تلاششان را می کنند که با ابزارهای مانند روابط عمومی و تبلیغات، ذهن مشتریان یا مخاطبانشان را از آن اشتباهات منحرف کنند. البته اگر بنیانگذار و مدیر آن شرکت ایلان ماسک باشد داستان به کلی متفاوت خواهد شد. SpaceX که در سال ۲۰۰۲ راه اندازی شد و در سال ۲۰۰۶ آقای ماسک ۱۰۰ میلیون دلار از پول خود را در آن سرمایه گذاری کرد، اولین شرکت فضانوری کاملا خصوصی است که اهداف بلندپروازانه ای را مانند بردن انسان به مریخ دنبال می کند. در سال ۲۰۱۵ شرکت گوگل در ازای تصاحب ۸.۳٪ از سهام SpaceX یک میلیارد دلار روی آن سرمایه گذاری کرد و امسال (۲۰۱۷) ارزش این شرکت که حدود ۶۰۰۰ کارمند دارد به ۲۱ میلیارد دلار رسیده است. یکی از اولین کارهایی که ایلان ماسک در نظر داشت انجام دهد، کاهش هزینه های سفرهای فضایی به کمک استفاده از چندبارمصرف کردن موشک های ماهواره بر بود که پس از ۱۰ سال تلاش به آن دست یافت. البته این تلاش، چندان کم خرج هم نبوده و SpaceX به شکل طنزگونه ای ویدیویی با عنوان How Not to Land an Orbital Rocket Booster (چطوری یه موشک ماهواره‌بر را فرود نیاورید!) با موسیقی تیتراژ سریال طنز قدیمی مانتی پایتان (Monty Python) منتشر کرده است که در آن تصاویری از شکست هایی که در راه رسیدن به آن هدف دچار شده را نشان می دهد. هر کدام از این پرتاب ها چیزی حدود ۶۰ میلیون دلار هزینه برده است و ممکن است اینطور به نظر بیاید که ساختن ویدیوی طنز از آن، چیزی جز دیوانگی نیست اما واقعیت این است که از بین ۴۱ باری که این شرکت تا حالا موشک های فالکن ۹ را به فضا پرتاب کرده است ۳۹ بار ماموریت اصلی مورد نظر با موفقیت انجام شده ولی تعدادی از آن ها نتوانسته اند درست و سالم بر روی محل تعیین شده فرود بیایند تا بتوان از آن ها استفاده مجدد کرد. البته بعد از تغییرات و اصلاحات بسیار ۱۲ بار این موشک درست و سالم فرود آمده است. از جنبه روابط عمومی و بازاریابی، این نحوه ی برخورد با اشتباهات و خطاها به صورت طنز و ابزاری برای تبلیغات و معرفی برند به مردم، آن هم در چنین ماموریت های مهمی اگرچه بی نظیر نیست اما بسیار کم نظیر است.

  31. 30

    آیا استارتاپ شما در آینده می تواند از نظر اقتصادی توجیه داشته باشد؟

    در بسیاری از وبلاگ ها و مطالب آموزش کارآفرینی به کسانی که در ابتدای راه اندازی یک کسب و کار هستند توصیه شده است که درباره ی جزئیات کاری که می کنند داده ها و اطلاعات کافی گردآوری نمایند. برای مثال ابزارهای آماری مانند گوگل آنالیتیکس معرفی می گردد. بسیاری هم این کار را انجام می دهند و مثلا گوگل آنالیتیکس را برای وب سایت یا اپ موبایل شان راه اندازی می نمایند. اما اغلبِ این افراد نمی توانند از آماری که از طریق این ابزارها گردآوری می شود استفاده لازم را ببرند و صرفا به مشاهده ی تعداد بازدیدها یا دفعات نصب برنامه اکتفا می نمایند. این ابزارها پر هستند از داده های گوناگون و انوام و اقسام فرم و گزارش، و تا زمانیکه ندانید که با آن ها چکار می خواهید بکنید، احتمالا وقت تان دارد تلف می شود. هر کارآفرین مصممی که در این راه گام بر می دارد پس از مدتی متوجه می شود که به جای توجه پراکنده به همه سنجه ها و آمارهایی متعددی که گوگل آنالیتیکس نشان می دهد بهتر است به تعداد معدودی از آن ها توجه مداوم و یکدست داشته باشد. در این مطلب و مطالب بعدی نگاهی جامع و دقیق به سنجه هایی که برای درک درست و ارتقای یک کسب و کار نوپا لازم است خواهیم انداخت. هدف از انتشار این مطلب و مطالب بعدی کمک به استارتاپی ها و کارآفرینان تازه کار برای پاسخگویی به این پرسش است که آیا کسب و کار نوپا در آینده می تواند از نظر اقتصادی توجیه داشته باشد یا خیر؟ کسی از یک استارتاپ انتظار ندارد که در روزها و ماه های اولیه راه اندازی اش سودآوری کند. در واقع برای مدتی هر کسب و کار نوپا، در حال هزینه کردن است و درآمدی نخواهد داشت به این امید که به مرور، میزان درآمد به اندازه ای برسد که هزینه ها را پوشش دهد و از آن بیشتر گردد تا به سود برسد. در بسیاری از کسب و کارهای نوپا که برای ورود به مراحل گسترش سرمایه جذب می نماید حتی با اینکه آن کسب و کار به مرور در جذب مشتری به موفقیت هایی می رسد اما افزایش تعداد مشتری ها، نگه داری آنان، ارائه خدمات مناسب و جلب رضایتشان هزینه های بیشتری را تحمیل می نماید که کار را برای مدیریت و سرمایه گذاران از این جهت که آیا در آینده ادامه آن مدل کسب و کار توجیه اقتصادی دارد یا خیر، دشوار می کند. خوشبختانه برای اینکار، یک سری ابزارها وجود دارند. یک راه بسیار خوب برای درک هر مدل کسب و کاری، پاسخ دادن به یک پرسش ساده است: آیا درآمدی که از مشتریان کسب می نمایم از هزینه ای که برای جذب آنها می کنم بیشتر است؟ در اصل، پاسخ دادن به این سوال، تلاش برای درک اقتصاد هر کاربر است و برای رسیدن به پاسخ مناسب، به 2 سنجه بسیار مهم نیاز داریم: CLV – Customer LifeTime Value ارزشی که از یک مشتری در طول تعاملات با او ایجاد می شود CAC – Cost to Acquire a Customer هزینه جذب یک مشتری کارآفرینان تازه کار، اغلب نسبت به هزینه های جذب مشتری بیش از اندازه خوشبین هستند. ریشه این خوشبینی، این تصور است که مشتریان نسبت به محصول یا خدمت ارائه شده خیلی مشتاق هستند و به هر ترتیب که شده می آیند و محصول یا سرویس را می خرند. اما واقعیت بسیار با این تصور متقاوت است و مشتریان به این آسانی به چیزی که ساخته اید توجه نمی کنند. در نتیجه شما باید هزینه های زیادی را صرف بازاریابی و تبلیغات نمایید که باز هم ممکن است تاثیر زیادی نداشته باشند. هزینه جذب یک مشتری این هزینه به این شکل تعریف می شود: مجموع تمامی هزینه هایی که برای بازاریابی و فروش انجام شده، تقسیم بر تعداد مشتریانی که بعد از آن اضافه می شوند. در روزها و ماه های اولیه از شروع یک کسب و کار، با توجه به اینکه تعداد مشتریان جذب شده به طور طبیعی کم می باشد اگر هزینه زیادی برای بازاریابی انجام شود، این عدد، خیلی زیاد خواهد شد. به این دلیل، یک استارتاپ بیشتر از اینکه برای بازاریابی هزینه کند، از توان اعضای تیم برای جذب مشتریان جدید استفاده می کند. که این کار موجب می شود تا به عدد منطقی تری برای محاسبات آینده برسیم. Customer Lifetime Value همه می دانیم که هزینه جذب یک مشتری جدید از هزینه ای که برای نگه داری یک مشتری قبلی صرف می شود بیشتر است. بنابراین گسترش زمانی و اقزایش تعداد دفعات خرید توسط مشتریان فعلی، منطقی و برای کسب و کار مفید است. به همین شکل، دانستن CLV به ما کمک می کند تا انرژی و منابع خود را بر روی کانال ها و روش هایی که منجر به جذب مشتریان پرسود می شود متمرکز کنیم. شما باید مدل بازاریابی و استراتژی های مشتری مداری تان را طوری طراحی و اجرا کنید که در طول زمان سود و ارزش بیشتر برای برند شما ایجاد کند تا یک فروش اولیه. در واقع شما باید کاری کنید که CLV کسب و کارتان از CAC آن بیشتر شود. به طور ساده، CLV اینگونه محاسبه می شود: میانگین ارزش یک فروش (فاکتور) x تعداد فروش های تکراری x میانگین زمانی که یک مشتری معمولی حفظ می شود (به ماه یا سال) برای مثال، ارزش یک عضو باشگاه بدنسازی که ماهیانه 100 هزارتومان شهریه پرداخت می کند و 3 سال به آن باشگاه می رود، می شود: 100.000 تومان ضربدر 12 ماه ضربدر  3 سال = 3.600.000 تومان در همین مثال ساده می بینید که یک عضو برای آن باشگاه در سال 1.200.000 تومان درآمد ایجاد می کند و تا زمانی که این درآمد از هزینه های صرف شده برای جذب آن مشتری بیشتر باشد، آن مشتری سوددهی ایجاد می کند. بنابراین، اگر آن باشگاه بدنسازی مثلا دو ماه عضویت رایگان ارائه کند، موجب شود تعداد افراد زیادی عضو شوند تا بلکه از میان آنان تعداد بیشتری عضویت غیر رایگان را ادامه دهند. در مطالب بعدی، سنجه های بیشتری را مورد بررسی قرار خواهیم داد. نوبت شماست: شما تا چه اندازه در کسب و کارتان به این سنجه ها توجه می نمایید؟ از چه روش هایی برای ارزیابی کارایی اجزای کسب و کارتان استفاده می نمایید؟

  32. 29

    آیا شما شخصیت مناسب برای اینکه کارآفرین موفقی بشوید را دارید؟

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2016/05/entrepreneur-personality.mp3 کنار هم گرد آمدن، یک آغاز است. کنار هم ماندن، پیشرفت است. با هم کار کردن، موفقیت است. - هنری فورد  همیشه گفته شده و تجربه کرده ایم که یکی از مهمترین ویژگی های یک کسب و کار نوپای موفق و رو به رشد، تیم آن است. کسی که به دنبال تشکیل یک تیم مناسب برای راه اندازی یک کسب و کار باشد، بهتر است تلاش کند افرادی را گرد هم بیاورد که مکمل توانمندی های هم باشند. در واقع، صرفا داشتن علاقه برای کار کردن در یک تیم استارتاپی کافی نیست و باید مهارت های لازم در اعضای تیم وجود داشته باشد. با این حال، داشتن مهارت های مکمل به همان اندازه در موفقیت یک استارتاپ مهم است که دارا بودن شخصیت و توانای کار در کنار دیگران در یک تیم. هر کسی، نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد. یکی برونگراست، دیگری درونگرا. یکی به انجام کارهای کنترل شده و قابل پیش بینی علاقه دارد، دیگری از کار تکراری بیزار است. یکی دوست دارد بیشتر با ایمیل و پیام متنی با مشتریان در ارتباط باشد، دیگری با آنان دیدار حضوری می کند. افزون بر این ها، میان قصد انجام کاری را داشتن تا انجام دادن آن و نان خوردن از آن تفاوت زیادی وجود دارد. کارآفرین و صاحب کسب و کار موفق شدن، افزون بر صرف پول خودتان، به صرف یک عالم زمان و تلاش نیاز دارد. اگرچه خیلی ها دوست دارند به اصلاح رئیس خود باشند و زندگی شان را خودشان بسازند اما واقعیت این است که خیلی ها برای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق ساخته نشده اند. یعنی شخصیت و طرز فکر آنان برای این کار پرورش پیدا نکرده است. البته این به آن معنا نیست که هرگز نمی توانند در مسیر موفقیت حرکت کنند چه بسا افراد بسیاری که با تلاش و کوشش، و تغییر طرز فکرشان، به کارآفرینان موفق و صاحبان کسب و کارهای بسیار با ارزش تبدیل شده اند. در پژوهش های گوناگونی که درباره کارآفرینان موفق انجام شده است، معمولا ویژگی های شخصیتی مشترکی در حوزه هایی مانند پیشینه خانوادگی، تجارب دوران کودکی، ارزش و ها و باورهای درونی، و غیره در این افراد نمایان شده است. سال هاست که روانشناسان برای درک بهتر این ویژگی های شخصیتی و امکان برقراری ارتباط میان آن ها با توانایی های افراد در حوزه های مختلف، دست به طراحی آزمون های روانشناختی زده اند. برای نمونه یکی از مشهورترین این آزمون ها، که بیش از چندین دهه است که در کسب و کارهای مختلف به عنوان استاندارد تحلیل شخصیتی در نظر گرفته می شود، آزمون Myers Briggs یا MBTI است. این آزمون که توسط یک مادر و دختر (کاترین کوک بریگز، و ایزابل بریگز مایرز) بر اساس پژوهش های کارل گوستاو یونگ طراحی شد و هدف از آن در ابتدا در طی جنگ جهانی دوم یافتن شغل مناسب برای زنانی که در صنعت نظامی کار می‌کردند بود. این آزمون پس از گسترش های بیشتر در سال ۱۹۶۲ با عنوان آزمون شخصیت مایرز-بریگز منتشر شد که در ایران هم خیلی طرفدار پیدا کرده است. اگرچه مورد تایید همه نیست و ایراداتی به آن وارد است و بسیاری درباره ی توانایی این آزمون در کمک کردن به شما برای یافتن مسیر شغلی ای که در آن موفق خواهید شد، تردید دارند. گاهی از این آزمون برای تعیین اینکه شخصی، مهارت های روانشناختی و ویژگی های شخصیتی لازم برای کارآفرین موفق شدن را دارد یا نه، استفاده می شود. این آزمون مبنا را بر این می گذارد که همه ی آدم ها را می توان در 16 نوع یا تیپ شخصیتی گروه بندی کرد. دارای 4 چهار بعد (ترجیح) شخصیتی متفاوت است و فرضش بر آن است که هر فرد به یک بعد از آن ها نزدیک تر است: - انرژی: درون گرا (I) – برون گرا (E): این بعد بر مبنای چگونگی برخورد و تعامل ما با دنیا و اینکه انرژی مان را متوجه کجا می کنیم و از کجا انرژی می گیریم، تعریف شده است. - کسب اطلاعات: شمی (N)- حسی (S): اینکه اغلب به چه نوع اطلاعاتی توجه می کنیم و چگونه آنها را بدست می آوریم. اگر ترجیح می دهید بر روی اطلاعات پایه ای که کسب می کنید مانند واقعیت فیزیکی آنچه که می بینید، می شنوید، لمس می کنید و ... تمرکز کنید، تمرکز شما بر روی احساس است. اما اگر تمایل دارید تا اطلاعاتی را که در یافت می کنید تحلیل کنید و به آن ها معناهای خود را اضافه کنید، تکیه شما بر شم تان است. - تصمیم گیری: احساسی (F)- فکری (T): بر اینکه چگونه اطلاعات خود را پردازش می کنیم و چگونه تصمیم می گیریم، دلالت دارد. اگر بر اساس منطق تصمیم گیری می کنید، فکری هستید ولی اگر تمایل دارید ببینید مردم چه کرده اند، نظرات متفاوت را بشنوید، و شرایط خاص را در نظر بگیرید، تمرکز شما بیشتر بر روی احساسات است. - ساختار: ملاحظه کننده (P)- داوری کننده (J): در تعامل با دنیای بیرونی، اینکه ما ترجیح می دهیم در شرایط سازمان یافته و با ساختار فعالیت کنیم یا استقلال بیشتری داشته باشیم، تعیین کننده این بعد است. افراد پس از شرکت در این آزمون، با حروف انگلیسی مشخصی نام گذاری می شوند. بر طبق ای آزمون، اگر نتیجه آزمون شما ENTP باشد شما به احتمال زیاد، برای کارآفرینی مناسب تر هستید. تحلیل پژوهشگران بر اساس این آزمون شخصیتی این است که: کارآفرینان کسانی هستند که بر روی فعالیت ها تمرکز دارند اما همزمان علاقه دارند تا مشکلاتشان را با فکر کردن حل کنند. همچنین ترجیح می دهند که بر روی ایده های نو تمرکز کنند و شرایط موجود فعلی را به چالش بکشند و خودشان را در قالب ساختارها محدود نکنند. البته همانطور که پیش تر گفته شد، نتیجه این آزمون، در موارد متعددی مورد انتقاد افراد زیادی ممکن است باشد. تیپ شخصیتی کارآفرینان مشهور بر اساس آزمون: نمی توان به این سوال که آیا این آزمون کاملا درست جواب می دهد، با یک جواب بله یا خیر پاسخ داد چرا که همواره موارد استثناء وجود دارند. با نگاهی به تعدادی از مشهورترین کارآفرینان دوران ما، می توان دید که همه آن ها در تیپ شخصیتی مورد نظر آن آزمون در برای کارآفرینان قرار نمی گیرند. برای مثال: Walt Disney بنیانگذار Walt Disney و Steve Wozniak بنیانگذار Apple تیپ شخصیتی ENTP دارند در حالیکه برای دیگر افراد این طور نیست. مثلا بیل گیتس بنیانگذار Microsoft دارای تیپ ENTJ است، استیو جابز بنیانگذار اپل ISTP و مارک زاکربرگ بنیانگذار فیسبوک INTJ می باشد. برای بسیاری، این آزمون همانند یک راه و روش دیگر برای این است که به کسانی که شک دارند چه مسیر شغلی را انتخاب کنند کمک کند. در موارد دیگری هم، مانند انتخاب هم تیمی یا هم کار جدید، این آزمون می تواند مفید باشد و بتواند تا اندازه ای دید و شناخت بهتری از تیپ شخصیتی همکار جدید خود به دست آورید. این آزمون هرچقدر که مفید به نظر برسد، نباید مانع شما از انجام کاری که فکر می کنید درست است، بشود. اگر برایتان جالب است که تیپ شخصیتی خود را بهتر بشناسید، می توانید در این آزمون به صورت رایگان شرکت کنید. نوبت شماست: شما چه فکر می کنید؟ چه اندازه می توان از طریق چنین آزمون هایی در انتخاب مسیر درست کار، یافتن شریک و هم تیمی موفق بود؟ لطفا نظراتتان را با ما و دیگر خوانندگان خوشفکری در میان بگذارید.

  33. 28

    اینترنت اشیاء چیست، و آینده بازار آن در جهان چگونه است؟

    در پی افزایش چشمگیر تعداد دستگاه هایی هوشمند، در آینده تقریبا همه چیز به همدیگر متصل خواهند شد. از یخچالی گرفته که به شما یادآوری کند که تاریخ انقتضای خوراکی داخل آن در حال سپری شدن است گرفته تا شهر هوشمند، که هزاران جریان داده ای مختلف به صورت همزمان گردآوری و پردازش می شوند،تا ترافیک خودروها روانتر، مصرف آب بهینه تر و منابع اقتصادی تر مصرف شوند، همه چیز به هم متصل شده اند. کوین اشتون، کسی که در سال ۱۹۹۹ عبارت Internet of Things را برای اولین بار بکار برد، می گوید: «تا کنون، اینترنت برای تامین اطلاعات خود؛ به صورت کلیدی به انسان ها وابسته بوده است، اما در آینده، دستگاه ها خودشان می توانند داده ها و اطلاعات مربوط به خود را در اینترنت منتشر کنند. به این شکل که تمامی دستگاه های فیزیکی توسط شبکه ای مجازی به همدیگر متصل هستند و هزاران هزار داده مختلف از دستگاه های هوشمند و حسگرهای فراگیر، مدام در حال انتقال و پردازش می باشد» این امر فرصتی را مهیا می کند تا همه چیز، از مصرف انرژی گرفته تا حمل و نقل و غیره، قابل بهینه سازی، به صورت همزمان و در آنِ واحد باشند. گزارش های متعددی در سال های اخیر توسط موسسات مشهور پژوهش بازار منتشر شده است که همگی اعلام می دارند که اینترنت اشیاء، حال و آینده زندگی بشر را تحت تاثیر قرارداده و خواهد داد. شاید ده های پیش، اینترنت اشیاء را فقط در فیلم های علمی – تخیلی می توانستیم ببینیم، اما امروزه، نمود واقعی این فناوری را می توانیم مشاهده کنیم. از دیدگاه اقتصادی، اینترنت اشیاء تاثیرات بسیار مهمی را بر روی تمامی جوانب کسب و کارها از جمله توسعه محصول؛ ارتباطات، خدمات مشتری، نگهداری، مدیریت انبار و فراتر از آن، گذاشته است. اینترنت اشیاء دقیقا چیست؟ اینترنت اشیاء، یک مفهوم جدید در فناوری است که به این موضوع اشاره دارد که دستگاه های مختلف یا اصطلاحا ماشین ها (مانند لامپ ها، لوازم الکتریکی منزل، درب ها، و حتی کفش ها) را با استفاده از سنسورها، محرک ها، و فناوری های تبادل داده که در درون شیء نصب شده است، از حالت معمولی به «هوشمند» تبدیل نماید. اینترنت اشیاء این دستگاه ها را تبدیل می کند به ابزارهای قابل پیگیری، قابل مونیتور و کنترل از طریق شبکه های رایانه های (یا اینترنت). در واقع می توان گفت که دستگاه ها و کاربردهایی که در حوزه اینترنت اشیاء قرار می گیرند باید دارای ۳ بخش زیر هستند: گرفتن داده ها از دستگاه ارسال داده ها بر روی شبکه (معمولا به ابر پردازشی) انجام عملیات بر اساس هوشمندی گردآوری شده کاربردهای بالقوه اینترنت اشیاء چه هستند؟ در سال ۲۰۱۳ موسسه مکنزی، در گزارشی اعلام کرد که اینترنت اشیاء یکی از فناوری های برهم زننده و متحول کننده بازارها، در مقیاس کلان اقتصادی خواهد بود. در حال حاضر نزدیک به ۹ میلیارد دستگاه در سراسر جهان به اینترنت متصل می باشند که اغلب رایانه و گوشی همراه هوشمند هستند. بر اساس پژوهش انجام شده توسط موسسه مکنزی، این عدد در ده سال آینده از ۵۰ میلیارد به ۱ ترلیارد خواهد رسید چرا که تمامی ابزارها و دستگاه های معمولی هم هوشمند و متصل به شبکه خواهند شد. در آن گزارش، موسسه مکنزی، پیش بینی می کند که اثر جهانی اینترنت اشیاء می تواند تا سال ۲۰۲۵ سالانه به عدد ۲.۷ الی ۶.۲ ترلیارد دلار برسد. پیش بینی آینده اینترنت اشیاء: دنیا دارد روز به روز به هم متصل تر می شود. دسترسی مردم در گوشه و کنارهای مختلف دنیا به اینترنت بیشتر و بهتر می شود و با این رشد، پتانسیل فناوری های نوین در حال آزاد شدن است. حالا دستگاه های مختلف، از تلفن همراه، تلویزیون و یخچال گرفته تا سنسورهای صنعتی امکان اتصال به اینترنت را دارند، و این، آینده‌ی بسیار روشنی را از نظر اقتصادی برای کارآفرینان، مهندسان، و سرمایه گذاران نوید می‌دهد. بر اساس پژوهش‌های موسسه معتبر گارتنر، شرکت های ارائه کننده‌ی محصولات و کاربرهای اینترنت اشیاء، تا سال ۲۰۲۰ بیش از ۳۰۹ میلیارد دلار درآمد خواهند داشت، و بیشتر این درآمد، در بخش خدمات آن خواهد بود. گارتنر، همچنین تخمین می زند که تا سال ۲۰۲۰، اینترنت اشیاء، بیش از ۲۶ میلیارد دستگاه را دربر خواهد گرفت. همه این دستگاه‌ها، بر اساس پیش بینی شرکت سیسکو، تا سال ۲۰۱۸ بیشتر اینترنت را به خود اختصاص خواهد داد. این پیش بینی، بسیار مهم و چشمگیر است، یعنی اینکه: در کمتر از ۳ سال، ماشین ها و دستگاه ها، بیشتر از انسان ها، بر روی اینترنت با هم در تعامل خواهند بود! حوزه های پیشرو در اینترنت اشیاء: افزون بر آن، موسسه بین المللی داده (International Data Corporation) در گزارشی اعلام کرده است که کارخانه‌ها و کارگاه های تولیدی تشنه فناوری های اینترنت اشیاء هستند، چرا که آن ها به دنبال افزایش کارآیی و متصل کردن جزیره های اتوماسیونی خود به هم هستند. این موسسه، پیش بینی می کند که بازار اینترنت اشیاء در حوزه تولید که در سال ۲۰۱۳ چیزی بیش از ۴۲ میلیارد دلار بوده تا سال ۲۰۱۸ به ۹۸ میلیارد دلار خواهد رسید. در حوزه های صنعت و بهداشت، فناوری های اینترنت اشیاء تا اندازه های خوبی توسعه یافته اند و این موجب می شود تا انتشار این فناوری و پذیرش آن در میان مردم راحت تر و سریعتر شود و در نتیجه مزایای بهتری برای جوامع بشری در پی داشته باشد. بر خلاف آن، چندان انتظار نمی رود که اینترنت اشیاء در حوزه حمل و نقل و دیگر حوزه ها مانند شهر هوشمند، با سرعتی که حوزه های اشاره شده در بالا دارند، توسعه پیدا کنند. نوبت شماست: شما تا چه اندازه با اینترنت اشیاء، آشنایی دارید؟ چه استارتاپ  ها یا شرکت هایی را در ایران در این زمینه می شناسید؟

  34. 27

    سومین چالش کارآفرینی اتحادیه بین‌المللی مخابرات ITU به نام Single Board

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/08/ITU-3rd-Challenge-Khoshfekri.mp3 اتحادیه بین‌المللی مخابرات (ITU) یک سازمان بین‌المللی وابسته به سازمان ملل متحد است. این اتحادیه وظیفه قانون‌گذاری و تدوین استانداردهای تبادل داده و اطلاعات و همچنین کمک به رشد و توسعه ارتباطات در سراسر جهان را بر عهده دارد. مقر این سازمان در ژنو سوئیس است .این سازمان سالانه چالش هایی برای ترقیب و حمایت از جوانان خلاق و نوآور در سطح جهانی برگزار می کند. چالش ها با موضوعات مختلف از جمله: شهر هوشمند Smart Cities اینترنت اشیا Internet of Things مدیریت بحران Disaster Management کارآفرینی Entrepreneurship برگزار می شود. بر طبق آمار جهانی از سوی ITU تا پایان این دهه، ارزش IoT بالغ بر ۱۴ ترلیون دلار خواهد بود و بر طبق تخمین شرکت اینتل تعداد دستگاه های هوشمند آنلاین به ۵۰ میلیارد دستگاه خواهد رسید. گزارش های اخیر از سوی شرکت سیسکو پیش بینی کرده است که در حدود ۵۰۰ میلیون دستگاه پوشیدنی تا پایان سال ۲۰۱۹ مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این تکنولوژی ها به دلیل سرعت توسعه، فورا تبدیل به کامپیوترها و کنترولر های تک بردی (single board) شده اند. قلب اصلی خیلی از دستگاه های پوشیدنی، ادغام یافته، Embedded و IoT شامل تکنولوژی هایی مثل بسترهای اینتل ادیسون و اینتل گالیله (Intel Edison , Intel Galileo) می باشد. ترکیب تکنولوژی های متن باز و هزینه های پایین آنها، پتانسیل سفارشی سازی و سایز کوچک آنها، این تکنولوژی ها را برای موج مخترعان، سازندگان و متفکران که می خواهند روی نمونه اولیه کار کنند تبدیل به نسل جدید و ایده آل کرده است. به همین جهت ، اتحادیه بین المللی مخابرات ITU ، در حال برگزاری سومین چالش خود به نام Single Board با همکاری شرکت اینتل می باشد . استارتاپ هایی که از دستگاه های متصل و تکنولوژی های پوشیدنی (Wearable and Connected Devices) برای بهبود زندگی انسان ها در زمینه های مختلف از جمله تحصیل، کشاورزی، امنیت شخصی یا سلامت و .. استفاده می کنند، می توانند ایده های خود را تا ۱۷ شهریور ماه ثبت نمایند تا در این رقابت جهانی شرکت نمایند. محدوده سنی شرکت کنندگان باید بین ۱۸ تا ۳۰ سال باشد. دو نفر برنده، هزینه کامل سفر به نمایشگاه بین المللی مخابرات که مهر ماه سال جاری در بوداپست، پایتخت کشور مجارستان برگزار می شود را دریافت می کنند. جایزه نقدی تا سقف ۱۰ هزار دلار و هم چنین حمایت شرکت اینتل برای پیاده سازی نمونه اولیه محصول از دیگر جوایز این رقابت جهانی می باشد. از دیگر مزایای حضور در این رقابت فرصت شبکه سازی و ارتباط با رهبران شرکت های معتبر بین المللی در فضای نمایشگاه مخابراتی می باشد.

  35. 26

    ۱۰ گام برای طراحی سایت‌ها و صفحات معرفی محصول اثرگذار – بخش دوم

    در بخش اول از این مطلب، ۵ گام برای طراحی سایت‌ها و صفحات معرفی محصول اثرگذار بر اساس چارچوب کشف نیازهای مشتریان احتمالی ارائه شد. در ادامه بخش دوم، یعنی گام های ۶ تا ۱۰ آورده شده است: ۶. استفاده از ویدیو: توضیح دهید محصول شما چگونه کار می کند؟ شنیدن کی بود مانند دیدن؟! اینکه مشتری به چشم ببیند که محصول شما چگونه کار می کند و چطور به او وعده هایی که می دهد را انجام می دهد بسیار از توضیح متنی و شفاهی شما با ارزش تر است. مردم بیشتر دوست دارند تا یک ویدیو را تماشا کنند تا مطلبی را بخوانند. از این تمایل به نفع خودتان استفاده کنید و به کمک یک ویدیوی مناسب، مطالبی را که مدنظرتان است به خورد مخاطبانتان بدهید. سعی کنید ویدیو کوتاه باشد و البته لازم نیست خیلی هم حرفه ای باشد. حتی با دوربین گوشی همراهتان یا ضبط کردن تصویر مانیتورتان با کمی چاشنی خلاقیت می توانید بک ویدیوی مناسب بسازید.   ۷. اعتماد و اعتبار مشتریان کلیدی تان را برجسته کنید: یکی از دشوارترین کارها در فروش یک محصول به ویژه اگر نو باشد کسب اعتماد مشتریان احتمالی است. یک راه حل، نشان دادن افراد و شرکت هایی است که به شما اعتماد کرده اند و محصولات قدیمی را همین محصول جدید را خریده اند. هرچه جایگاه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... این افراد یا شرکت ها بالاتر باشد بهتر است. بنابراین می توانید از عکس افراد یا لوگوی شرکت ها در صفحه فرود استفاده کنید. البته استفاده از تصویر افراد اثر بیشتری خواهد داشت چرا که انسان ها دوست دارند با انسان در ارتباط باشند نه با نماد یک کسب و کار. در کنار تصویر افراد، می توانید نقل قولی از آن ها را درباره محصول تان قرار دهید.   ۸. قیمت محصول را به مشتریان بگویید: پس از اینکه مشتریان احتمالی توجه شان به محصول شما جلب شد از خود خواهند پرسید که «قیمتش چند است؟» ، «آیا به این قیمت می ارزد؟» و «آیا توان خریدنش را دارم؟» باید به آن ها کمک کنید پاسخ این سوال ها را به راحتی بیابند. در نتیجه بخشی را با عنوان قیمت گذاری قرار دهید و در آن بسته ها و قیمت های مورد نظر را برای محصولتان با توجه به نسخه های آن و نیازی که از مردم رفع می کند، بنویسید.   ۹. ثبت نام را تا می توانید آسان کنید: اگر مشتریانی که می خواهند بیشتر درباره محصول شما بدانند یا آن را امتحان کنند نتوانند به سادگی اطلاعاتشان را به شما بدهند، قطعا این کار را نخواهند کرد. در نتیجه بی خیال فرم های ثبت نام طولانی و سوالات بی ربط و کدهای امنیتی عجیب شوید. بخشی را قرار دهید تا مشتریانی که علاقه شان جلب شده بتوانند ایمیل خود را درج کنند و با همین ایمیل ادامه دهید. زیرِ بخش های مختلف که در بالا گفته شد هم می توانید دکمه های (دعوت به عمل) یا Call to Action را قرار دهید تا با کلیک بر روی آن، مشتری، به بخش ثبت نام هدایت شود.   ۱۰. آزمایش کنید، اندازه گیری کنید، تکرار کنید: همه ی کارهایی که برای ساختن یک سایت یا صفحه محصول مناسب و جذاب انجام می دهید نتایجی را در پی خواهند داشت که برخی از آن ها مطابق میل شما نخواهد بود. شما باید در هر مرحله بتوانید آمار عملکرد بازدیدکنندگان آن صفحه را در اختیار داشته باشید مثلا: تعداد افرادی که از طریق جستجوی یک کلمه کلیدی به سایت شما وارد می شوند تعداد افرادی که بر روی لینک محصول شما کلیک می کنند تعداد افرادی که اطلاعاتشان را ثبت می کنند تعداد افرادی که بر روی دکمه خرید کلیک می کنند اینکه چه نسبتی باید میان این ۴ مورد وجود داشته باشد تا شما به موفقیت برسید، بستگی به پارامترهای متعددی دارد مانند حوزه فعالیت شما، تعداد و کیفیت رقبا، محصول شما، طراحی سایت و ... بنابراین عدد و روش کاملا دقیق و مشخصی وجود ندارد غیر از اینکه تست کنید، فیدبک بگیرید و بر اساس آن، بهینه سازی کنید. به این ترتیب همواره به سمت رشد  و بهتر شدن پیش خواهید رفت. البته ابزارهای مختلفی هم برای اینکار وجود دارد مانند: Google Analytics Inspeclet Optimizely     خلاصه اینکه: ساختن یک سایت یا صفحه محصول مناسب کار آسانی نیست و چالش های خود را دارد. اما اگر درست انجام شود و بر اساس روش علمی طراحی گردد می تواند نتایج بسیار خوبی را در پی داشته باشد. در این کار،همواره در حال یادگرفتن باشید و بر اساس آنچه درباره مشتریان می آموزید طراحی صفحات را به روز کنید.   نوبت شماست: شما برای طراحی یک صفحه فرود مناسب چه کارهایی انجام می دهید؟ کدامیک به نظر شما مهمترند؟ لطفا نظرات ارزشمندتان را با استفاده از فرم زیر با من و همراهان خوشفکری در میان بگذارید.

  36. 25

    ۱۰ گام برای طراحی سایت ها و صفحات معرفی محصول اثرگذار – بخش اول

    رای شما که محصول یا سرویس خود را ساخته اید و می خواهید به فروش برسانید یا پیش از تولید می خواهید فرضیاتتان را درباره عکس العمل بازار نسبت به محصول یا خدمت تان بررسی کنید (که البته کار درست تر هم همین است) وقت آن رسیده است که یک وب سایت (یا صفحه فرود – Landing Page) درست و حسابی برایش بسازید. اگر شما خودتان طراحی سایت بلد هستید یا از کسی دیگر برای این کار کمک می گیرد، نکاتی که در ادامه آورده می شود را به دقت در نظر بگیرید. چه محصول شما یک برنامه (اپ) گوشی همراه باشد چه یک خدمت اینترنتی، و چه یک محصول فیزیکی، این نکات به شما کمک خواهند کرد که صفحاتی که طراحی می کنید، به بهترین شکل ممکن، تبدیل شوند به ابزاری قوی برای معرفی محصول، جلب توجه مشتری و تبدیل مشتریان احتمالی به خریداران محصولات شما.  و افزون بر آن، بهترین و با ارزش ترین اطلاعاتی که شما در راستای تایید یا رد فرضیاتتان لازم خواهید داشت را به شما خواهند داد. یک اشتباه رایج و تکراری: اغلب صفحات فرود که طراحی می شوند بیش از اندازه به روی «ویژگی های» محصول متمرکز می شوند در حالی که این کافی نیست. آنچه که باید برای مشتری برجسته شود، مهمتر از ویژگی های محصول، مزایا و منافعی است که مشتری با خریدن و استفاده از محصول شما به آن دست پیدا می کند. افراط روی نشان دادن ویژگی ها، ارتباط روانشناحتی مشتری را با محصول شما قطع می کند. چرا که مشتری ای که در حال جستجوی یک راه حل، به سایت شما رسیده است، به دنبال رفع یک نیاز است و در گام اول این، تنها چیزی است که برایش مهم است. بنابراین، تبلیغ بیش از اندازه درباره اینکه محصول شما چه امکانات و ویژگی هایی دارد، او را از درک درست محصول یا خدمات شما دور می کند. در نهایت آن مشتری احتمالی با خود خواهد گفت: «این محصول واقعا چه کاری انجام می دهد؟» یک صفحه فرود خوب هم باید مزایای محصول و هم ویژگی های کلیدی آن را شفاف و برجسته، بیان کند. در چنین صفحه ای باید زبان و لحنی استفاده شود که با مخاطبان هدفتان (همان هایی که شما می خواهید نیازشان را رفع کنید) هماهنگ و قابل درک باشد. سوال مهم این است که: از کجا شروع کنید؟ برای طراحی یک صفحه فرود مناسب، گام های زیر را به ترتیب طی کنید. ۱.    بر روی «نیازی که باید رفع شود» تمرکز کنید: یک محصول مشخص، مشتریان متنوعی از نظر جنسیت، سن، سطح تحصیلات، و ... دارد. این تنوع گاهی آنقدر زیاد است که نمی توان الگویی را برای مشتریان آن محصول متصور شد. اما همه آن مشتریان در یک چیز مشترک هستند و آن، نیازی است که آن محصول ازشان رفع می کند، کاری است که آن محصول برایشان انجام می دهد. پیش از اینکه دست به طراحی تبلیغات و بازاریابی بزنید، باید اول درک عمیقی از کاری که مردم با خریدن محصول شما می خواهند انجام دهند بدست آورید. باید کشف کنید چه چیزی موجب بوجود آمدن نیاز برای چنین محصولی در آن ها شده است و کسانی که می خواهند چنین محصولی بخرند در اصل دنبال چه چیزی هستند. آقای پروفسور کلیتن کریستنسن، استاد دانشگاه هاروارد و مشاور بازاریابی شرکت های بزرگی مانند اینتل و P&G، چارچوب فکری و عملی را برای کشف این نیاز ابداع کرده است که در دوره برندسازی به روش بزرگان به صورت فشرده اما دقیق همراه با مثال های فراوان آن را آموزش داده ایم. به طور خلاصه بر اساس آن چارچوب، برای اینکه نیاز مشتریان را درک کنید باید:  مشاهده کنید: مشتریانتان را زیر نظر بگیرید و ببنید با محصول شما چه کارهایی انجام می دهند و چگونه از آن استفاده می کنند مصاحبه کنید و از مشتریان یاد بگیرید: ساز و کاری را برای دریافت و پالایش بازخوردهای با ارزش از مشتریانتان ایجاد کنید با مشتریانتان همدلی کنید: در مسیر استفاده از محصولاتتان کنار و همراه مشتریانتان باشید و روابط عمیق تری از رابطه سطحی فروشنده و خریدار برقرار کنید به هم به تکامل برسید: مشتریانتان گاهی به روش ها و مقاصدی از محصولاتتان استفاده می کنند که شما هرگز فکر را نکرده بودید. این یک فرصت مهم برای کشف نیازهای جدید در مشتریان است. بیشتر بدانید: چگونه محصولات و خدمات کاربردی طراحی کنید، و بر اساس آن ها برندهای با ارزش و غیرقابل رقابت بسازید؟   ۲.    پیام ارتباطی: مشتریان را هدایت کنید در مرحله بعد باید یک قالب برای پیام هایی که  مربوط به هر نیاز است تهیه کنید که این شامل تمامی محتوایی می شود که شما در ارتباط با آن نیاز می خواهید در صفحه قرار دهید. برای اینکه قالب مورد نظرتان را بدست آورید، به پرسش های زیر باید بتوانید پاسخ دهید: چه اهمیتی دارد: مشکلی که ما مدعی هستیم حل می کنیم، چیست؟ نیازی که باید رفع شود: چه نیازی مردم را وادار می کند تا محصول ما را بخرند؟ فعالیت های ما: چرا باید مردم محصول ما را برای رفع آن نیاز  بخرند؟ چگونه: چه ویژگی هایی، محصول ما را قادر به رفع آن نیاز خواهد کرد؟ مخاطبان: چه کسانی به دنبال استفاده از چنین محصولی هستند؟ کلمات کلیدی: این افراد دنبال چه چیزی می گردند؟ رقابت: چه کسانی محصولات مشابه / رقیب دارند؟ مزیت رقابتی: مزیت محصول ما نسبت به رقبایمان چیست؟ مشتریان: چه کسانی در حال حاضر از این محصول استفاده می کنند؟ ۳.  سایت تان را به صورت ارگانیک برای موتورهای جستجو بهینه سازی کنید اگر مخاطبان هدف شما نتوانند سایت شما را روی اینترنت پیدا کند، کل سایت بی فایده خواهد شد. کسانی که به دنبال راه حل یا محصولی که بتواند نیازشان را رفع کند هستند، اگر محصول مشخصی را در نظر داشته باشند که فقط با نام آن محصول، دنبالش می گردند وگرنه با استفاده از کلمات کلیدی آن را جستجو می کنند. اگر سایت شما با جستجوی چنین کلماتی در گوگل، جزو نتایج بالا بود بسیار خوب است اگر نه، این رقبای شما هستند که جاهای بالاتر را گرفته اند. بنابراین باید کلمات کلیدی مرتبط با محصول و راه حل خودتان را کشف کنید و آن ها را حتما در عنوان صفحه و آدرس سایت (به انگلیسی) بکار ببرید. این روش، یکی از اورگانیک ترین و ساده ترین تکنیک ها برای بهبود رتبه شما در گوگل است.   ۴. از مشتریانتان قهرمان بسازید: به مشتری نشان دهید که محصول شما نیازش را رفع خواهد کرد. سایت یا صفحه محصول شما چند ثانیه بیشتر فرصت ندارد تا توجه بازدیدکننده را به خود جلب کند. در نتیجه باید کاری کنید که بازدیدکننده به صورت شفاف بفهمد که محصول شما می توان نیاز مورد نظرش را برطرف کند. برای این کار، می توانید از تصویر سازی استفاده کنید، مشتریانتان را قهرمانانی نشان دهید که با استفاده از محصول شما، نیازشان رفع شده است! این تصویرسازی معمولا شامل ۲ بخش است: از بازدیدکننده سایت، سوالی را درباره نیازی که او را به سایت شما کشانده است بپرسید. یک تصویر یا طراحی متناسب با این نیاز تهیه کنید و در کنار متن قرار دهید. راه حل را ارائه کنید. بازهم از یک تصویر یا طراحی جذاب و مناسب، بر اساس تصویر قبلی، استفاده کنید تا این موضوع که محصول شما مشکل را حل می کند نشان دهد. همانطور که گفته شد فرصت شما برای جلب توجه مشتری کوتاه است پس باید از تصاویر، طراحی ها و متونی استفاده کنید که خلاقانه، ساده و قابل فهم، و جذاب باشد. یک روش برای این کار، استفاده از طراحی یا عکس های اصطلاحا «قبل و بعد» (Before - After) است و تکنیک پارالکس در طراحی وب به خوبی می تواند در اینجا استفاده شود.   ۵. به مشتریان نشان دهید چه کارهایی می توانند با محصول شما انجام دهند: برخی از مشتریان احتمالی شما که می دانند چه می خواهند، دوست دارند مطمئن شوند آن چه را نیاز دارند انجام شود، محصول شما قادر به انجام است. برخی دیگر، نیاز را احساس کرده اند اما نمی دانند چگونه باید آن را برطرف کنند. بنابراین باید به هر دو دسته نشان دهید که محصول شما به راحتی قادر به رفع نیازهای آنها است و با خرید و استفاده از آن، نیازشان رفع می شود و حتی شاید علاوه بر آن، نیازهای دیگری را بتواند برطرف کند. برای این کار، هر کدام از نیازهای اصلی را به نیازهای کوچکتر بخش بندی کنید و سپس نشان دهید هر نیاز کوچک، به چه شکل رفع خواهد شد.   نوبت شماست: شما برای طراحی یک صفحه فرود مناسب چه کارهایی انجام می دهید؟ کدامیک به نظر شما مهمترند؟ لطفا نظرات ارزشمندتان را با استفاده از فرم زیر با من و همراهان خوشفکری در میان بگذارید.

  37. 24

    چگونه داشتن مدل کسب و کار شفاف و حساب شده به شما در رسیدن به موفقیت تجاری کمک می‌کند؟

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/05/business-model-success.mp3 داشتن یک مدل کسب و کار شفاف و حساب شده، نقش بسیار مهمی را در موفقیت کسب و کارها دارد چرا که توجه شما را به کسب و کارتان به عنوان یک مفهوم بزرگ تر متمرکز می کند. مدل کسب و کار، چگونگی انطباق، تعامل و جا گرفتن  تمامی اجزای کسب و کارتان را در کنار هم روشن می کند. همچنین منطق درونی یک کسب و کار را برای تمامی سهام داران و کارکنان آن روشن می کند. در ادامه دو نمونه را با هم بررسی می کنیم: مثال اول: فیسبوک مارک زاکربرگ، وقتی که فیسبوک را راه اندازی کرد، هیچ ذهنیت یا برنامه ای برای کسب درآمد از آن نداشت. او البته که می خواست درآمد کسب کند اما نمی دانست چگونه و از کجا. تا اینکه پس از مدتی، روی به نمایش تبلیغات در صفحات داخلی فیسبوک آورد . بعد از آن، در سال ۲۰۰۷ مایکروسافت ۱.۶% از سهام فیسبوک را به مبلغ ۲۴۰ میلیون دلار خریداری کرد و در ازای آن حق انحصاری نمایش تبلیغات در فیسبوک را به دست آورد. دو سال بعد یعنی ۲۰۰۹ بود که فیسبوک برای اولین بار اعلام کرد که جریان نقدینگی اش مثبت شده است. البته مدتی بعد این روش تبلیغات را متوقف کردند، و مدل درآمد زایی را تغییر دادند. آن ها به تبلیغات هوشمند بر اساس دانشی که از تحلیل فعالیت ها، علایق و سوابق کاربر استخراج می شود روی آورده اند. مثال دوم: گوگل لری پیج و سرگی برین، دو دانشجویی بودند که گوگل را بنیانگذاری کردند. ایده آن ها، قرار دادن موتور جستجو در اختیار عموم مردم بود. اما آن ها با مشکل بزرگی مواجه بودند. محصول آن ها، یعنی موتور جستجوی گوگل، رایگان بود و آن ها نمی دانستند چگونه باید از یک محصول یا خدمت رایگان، پول در بیاورند. که البته همانطور که می دانیم آن ها بسیار عالی توانستند این مشکل را حل کنند و درآمد ۶۶ میلیارد دلار (سود خالص ۱۴.۵ دلار) این موضوع را تایید می کند! آن ها توانستند راهی را برای کسب درآمد از طریق فروش تبلیغات متنی و فروش کلمات کلیدی جستجو کشف کنند، البته نه تنها فروش آن عبارات و کلمات بلکه با به مزایده گذاشتن آن ها. حالا بیایید با هم به این دو مثال نگاه کنیم. به نظر شما چه تشابهاتی با هم دارند؟ این دو مثال در ۳ موضوع با هم شباهت دارند: ۱. صرف وجود یک محصول نوآورانه به تنهایی برای رسیدن آن ها به موفقیت کافی نبود. اگرچه آن محصول، هسته ی اصلی کسب و کارشان بوده است اما فقط از طریق آن نبود که به موفقیت رسیدند. بلکه، دلیل موفقیت آن ها، ترکیب یک محصول نوآورانه با یک مدل کسب و کار مناسب بوده است. پس شما هم باید به این موضوع فکر کنید که چگونه یک مدل کسب و کار مناسب برای محصول یا خدمتی که ارائه می کنید یا خواهید کرد پیدا کنید تا شما را به موفقیت نزدیک کند. ۲.    آن ها از رقبایشان کپی نکردند. هیچ کس پیش از آن ها، کار مشابهی را انجام نداده بود. اگر چه مثلا پیش از گوگل، موتورهای جستجوی دیگری هم بودند اما هیچ کدام، چنین روش درآمدی را بکار نبرده بودند.بنابراین، در هر دو مثال، آن ها مجبور بودند مدل های جدید کسب و کار هم اختراع کنند. ما معمولا کاری که امروزه می کنیم این است که به اطراف مان نگاه می کنیم ببینیم دیگر افراد یا شرکت ها چه کار کرده اند و ما هم آن را حالا کمی بهتر، سریعتر یا ارزانتر انجام دهیم. اما گاهی وقت ها، حرکت به جلو و انجام کارهایی که هیچ کسی تا حالا انجام نداده است، یعنی یک مدل جدید کسب و کار، می تواند بسیار اثرگذار باشد و به شما مزیت رقابتی بزرگی بدهد. ۳.    آن ها از اول نمی توانستند ثابت کنند که مدل جدید کسب و کارشان درست کار خواهد کرد یا نه. این کار، کار دشواری است. آن ها هم نمی توانستند در ابتدا ثابت کنند که مدل های جدید جواب خواهد داد. در نتیجه آن ها مجبور بودند ریسک کنند و آن مدل ها را آزمایش کنند تا مطمئن شوند کار می کند یا نه. ایجاد مزیت رقابتی به کمک مدل کسب و کار طراحی یک مدل کسب و کار منحصر به فرد، می تواند برای کسب و کار شما به نسبت رقبایتان مزیت رقابتی ایجاد کند. مزیت رقابتی به این معناست که کسب و کار شما بتواند محصولات یا خدمات را بهتر از دیگر شرکت ها در بازار اقتصادی تولید و ارائه کند. داشتن مدل کسب و کار منحصر به فرد معمولا این اطمینان را به شما می دهد که دیگر شرکت ها نمی توانند مدل شما را در حد هزینه های شما، کپی کنند و به آسانی به منافعی که شما دست پیدا کرده اید، برسد. دیگر مزایای داشتن مدل کسب و کار مناسب یک مدل کسب و کار نقش مهمی را در موفقیت یک کسب و کار ایفا می کند. چرا که چگونگی کسب درآمد آن کسب و کار را توضیح می دهد. برای کارآفرینان، شناختن و داشتن یک مدل کسب و کار مناسب، گام مهمی است برای جذب سرمایه گذاران و برقراری روابط تجاری با همکاران. همچنین، مدل های کسب و کار گوناگون می توانند با هم ترکیب شوند و یک مدل کسب و کار جدید بوجود آورند. برای مثال، یک خرده فروشی، اضافه بر روش های سنتی کسب و کارش، می تواند با نمایش تبلیغات بر روی وب سایت فروشگاه جریان جدیدی برای کسب درآمد بوجود آورد. اضافه بر آن، مدل های کسب و کار به شرکت ها و سازمان کمک می کنند تا فرآیندهایشان را پالایش نمایند تا بلکه اتلاف هزینه ها کاهش دهند و گام های غیرضروری در روندهای کاری را حذف کنند. یک پیشنهاد ویژه: دوره آموزشی طراحی و خلق مدل های کسب و کار موفق را جدیدن در خوشفکری منتشر کرده ایم. خوشبختانه این دوره آموزشی ویدیویی با استقبال خوب استارتاپی ها، مدیران کسب و کارها و افراد علاقمند روبرو شده است و بازخوردهایی که تا کنون از اکثر شرکت کنندگان گرفته ایم اعلام رضایت و اثرگذاری در مسیر کسب و کارشان را نشان داده است. تمرکز این دوره، آموزش سریع و فشرده تکنیک ها و ابزارهای خلق مدل های کسب و کار و همچنین آزمایش و به روز رسانی آن هاست. چندین مثال مختلف از شرکت های معتبر در طول دوره بررسی شده است و اضافه بر آن، بخش هایی هم برای انطباق بوم مدل کسب و کار، به کسب و کارها و سازمان های اجتماعی (کارآفرینی اجتماعی) و گسترش به حوزه های بیرونی و غیرقابل کنترل در کسب و کار هم اضافه شده است که منحصر به این دوره است. پیشنهاد می کنم شما هم مانند دیگر همراهان خوشفکری، در این دوره شرکت کنید و خیلی سریع همه این تکنیک ها و ابزارهای موفقیت را یاد بگیرید.

  38. 23

    آیا هر کسی می‌تواند کارآفرین شود؟ + اجرای صوتی

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/05/Can_anyone_be_an_Entrepreneur_Khoshfekri.mp3 این مطلب نوشته‌ Kevin Ready مشاور و نویسنده و سخنران است. کتاب جدید او «استارتاپ: خودآموز راه‌اندازی و اداره‌ی یک کسب و کار» نام دارد. ردی به عنوان ستون‌نویس مهمان در سایت CNBC این مطلب را نوشته است: اخیراً مشغول یک مصاحبه‌ی رادیویی بودم که مجری سوال جالبی پرسید: «آیا هر کسی می‌تواند کارآفرین شود؟» سوال فوق‌العاده‌ای بود و قبل از پاسخ دادن، مجبور بودم چند ثانیه‌ای درباره‌اش فکر کنم. پاسخ کوتاه این است که بله، همه می‌توانند. اما اگر بخواهم صادقانه بگویم، هر کسی نباید این کار را بکند. من به این شیوه پاسخ دادم، چرا که یاد گرفته‌ام کارآفرین‌شدن، به این که شما چه می‌دانید یا چه تجربه‌هایی دارید، کمتر ارتباط دارد، بلکه به این مربوط است که حاضرید چه کنید تا به موفقیت برسید. همه‌ی ما گاهی اوقات به این مسئله فکر می‌کنیم. اینکه مهارت‌ها و استعدادها و دانش خود را به دنیا ارائه دهیم و در واقع شرکت خودمان را راه بیاندازیم. پس ویژگی‌های لازم برای اجرای موفقیت‌آمیز این ایده چه چیزهایی هستند؟ شاید آن چیزهایی نباشند که شما فکرشان را می‌کنید: نیازی به مدرک MBA ندارید. نیازی به اجازه‌ی شخص دیگری ندارید. نیازی به داشتن تجربه در زمینه‌ی استارتاپ‌ها ندارید. نیازی به تجربه‌ای الهام‌بخش ندارید، انگار که ابرها شکافته شده و رب‌النوع ایده‌های تجاری شما را مورد لطف قرار دهد. به میلیون‌ها دلار نیازی ندارید. نیازی به دوستان یا خانواده‌ای ثروتمند که شما را پشتیبانی کنند ندارید. لازم نیست نابغه باشید، و به زما‌ن فوق‌العاده‌ای هم نیاز ندارید. اگرچه هر یک از این چیزها می‌توانند در کارآفرین‌شدن کمک کنند، اما هیچ‌کدام ضروری نیستند. برای کارآفرین‌شدن تنها یک ویژگیِ ضروری وجود دارد. این ویژگی بیش از حد ساده به نظر می‌رسد، اما هر آنچه نیاز دارید تا به‌عنوان یک کارآفرین، موفق شوید، می‌تواند حول محور این ایده‌ی مرکزی قرار بگیرد. این ویژگی بسیار ضروری چیست؟ اشتیاق برای انجام کار. همین! و هیچ راه دیگری هم وجود ندارد. کسانی که به عنوان کارآفرین موفق به انجام کاری نمی‌شوند، اغلب اوقات همان‌هایی هستند که واقعاً اشتیاقی برای انجام آن کار ندارند. این معمولاً بدین معنی است که آنها از انگیزه‌ی درونی کافی برخوردار نیستند، کسب‌وکار را به دلایل اشتباهی آغاز می‌کنند، با انتظارات غیرواقعی شروع می‌کنند، کار را بسیار دشوار می‌یابند و در نهایت هم انصراف می‌دهند. این طور نیست که یک هفته یا یک ماه با انگیزه‌ی فراوانی روی ایده‌ای کار کنید، بعد رهایش کنید و درباره‌ی چیز دیگری شروع به تفکر کنید. کارآفرینان موفق حسی دارند که آنها را به جلو می‌راند، به وظیفه‌ی بعدی و وظیفه‌ی بعدی و وظیفه‌ی بعدی. آنها می‌دانند که هر کسب‌وکار موفقی با تکمیل هزاران کار کوچک، یکی پس از دیگری، ساخته شده است، حتی اگر سال‌ها زمان ببرد. آنها می‌دانند که هیچ‌کس آنها را مجبور به انجام کاری نمی‌کند، آنها خودمحرک هستند و کار بیشتری را با توجه و کیفیت بیشتری نسبت به آنچه در یک کار عادی ممکن بود انجام دهند، به انجام می‌رسانند. قسمتی از این اشتیاق به انجام آنچه نیاز است، تمایل به انعطاف‌پذیری است. برای موفق بودن، به اشتیاقی نیاز دارید برای یادگیری آنچه کار می‌کند و آنچه کار نمی‌کند و انطباق سریع. بعضی کارآفرین‌ها به‌شدت مصمم به موفق‌شدن هستند و خود را وقف پیشبرد کسب‌وکارشان می‌کنند اما تمایلی به تغییر خودشان ندارند. این افراد به احتمال زیاد کار سختی خواهند داشت زیرا تغییر و انطباق، هسته‌های اصلیِ ساخت هر چیز جدیدی هستند. علت اینکه برای کارآفرین‌شدن نیازی به MBA، تجربه، یا آموزش ندارید، این است که همینطور که برای ساخت کسب‌وکارتان به جلو حرکت می‌کنید، اگر تمایل به کنارگذاشتنِ ایده‌های قبلی‌تان که در زمان خود منطقی بودند داشته باشید، سریعاً یاد خواهید گرفت که درس‌های اصلی چه چیزهایی هستند. اینها چیزهایی هستند که شما (حداقل تاحدودی) در مدارس کسب‌وکار یاد می‌گرفتید، اما به‌خاطر اینکه با انجام‌دادن در حال یادگیری هستید، به شیوه‌ای یاد خواهید گرفت که دانشگاهی‌ها هرگز نخواهند فهمید. حقیقت این است که سخت‌ترین کارهایی که من انجام داده‌ام، که بیشترین زمان و بیشترین ازخودگذشتگی و بیشترین انرژی را گرفتند، هرگز مثل «کار» احساس نمی‌شدند. این ترفند جادوییِ کوچکی است که در ورای زندگی و کار بسیاری از کارآفرینان و هنرمندان و ورزشکاران موفق دنیا نهفته است. وقتی شما می‌توانید به‌راحتی به حالتی دست یابید که ساعات بی‌شمار کار همچون ساعات کاری احساس نشوند، تفاوت بین آنچه انجام می‌دهید و آنچه هستید، چیز بسیار ناواضحی می‌شود. شاید شما به‌طور مداوم مشغول و درگیر باشید، اما آنقدر احساس لذت‌بخش تعامل را می‌دهد، که دیگر مانند کار حس نمی‌شود. یک نقص آشکارِ این نوع شناخت از محل کار، مشکلِ بزرگ نارضایتی از یک شغل کلاسیک نه صبح تا پنج بعدازظهر است. به همین دلیل است که برای بسیاری از مردم رسیدن به زمان ترک کار در روز چهارشنبه چنان آرامشی به همراه دارد. اشتباه برداشت نکنید، کار برای یک شرکت می‌تواند همانند اداره‌ی کسب و کار خودتان راضی‌کننده باشد. اما وقتی آنچه شما با زمانتان انجام می‌دهید منطبق نیست با آنچه خودتان را به‌معنای واقعی «بودن» می‌بینید، آن عدم‌اتصال می تواند زندگیِ کاریِ حقیقتاً سخت و خسته‌کننده‌ای بسازد. اگر زمانی که کارآفرین‌ها درباره‌ی خودشان و آنچه انجام می‌دهند حرف می‌زنند به دقت گوش کنید، می‌فهمید که درک آنها از آنچه هستند، به‌شدت با آنچه انجام می‌دهند در هم تنیده است. این کلید موفقیت آنهاست و چیزی که باعث می‌شود آنها کار سختی را انجام دهند که رویاهای آنها را در قالب یک کسب و کار موفق به واقعیت تبدیل می‌کند. نوبت شماست: شما چطور؟ شما هم آنچه را که برای کارآفرین‌شدن لازم است دارید؟

  39. 22

    گذری بر دومین دوره جایزه چالش نوآورانه فناوری اطلاعات

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/03/IT-Challenge-Iran-Ijma3-Khoshfekri.mp3 در تاریخ ۲۰ اسفند ۹۳ داوری دومین جایزه چالش نوآورانه فناوری اطلاعات و ارتباطات برگزار گردد. این جایزه به همت سازمان نظام صنفی رایانه ای استان تهران و با پشتوانه مالی اجمع (انجمن تشکل‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات کشورهای عربی) شکل گرفت و دومین دور آن در ماه اسفند برگزار شد. در این دوره، من به عنوان عضوی از تیم داوری حضور داشتم و در روز داوری، افرادی که پیشتر ایده های آن ها از فیلترهای اولیه اجمع گذشته بود، ایده ها و فعالیت های خود را به جمعی از شرکت کنندگان، تماشاچیان و داوران ارائه کردند. در روز داوری ۳۰ ارائه انجام شد و داوران پرسش های خود را از ارائه کننده می پرسیدند. در نهایت در پایان رویداد، ۱۵ تا از ۳۰ ایده برنده ی جایزه ۱۵ میلیون تومانی شدند. در ادامه ۵ نکته ای که فکر می کنم ممکن است برای شما مخاطبان عزیز مفید باشد را بیان می کنم: نکته اول: یک تفاوت مهم اگرچه با همایش زدگی بیش از اندازه در جامعه مخالفم اما این یکی یک تفاوت مهم با دیگر رویدادهای کارآفرینی معمول داشت و آن هم این بود که پول و سرمایه واقعی و نسبتا مناسب به برندگان داده می شود. بر خلاف دیگر رویدادها که فقط به روزهای برگزاری شان محدود هستند، این یکی، با ارائه کمک بلاعوض ۱۵ میلیون تومانی، حمایت مناسبی را از افرادی که می خواهند واقعا کسب و کاری راه اندازی کنند و ایده های شان را پیاده نمایند، انجام می دهد. نکته دوم: کیفیت ایده‌ها ایده های ارائه شده بسیار متنوع بودند و قرار بود که همه ایده ها ارتباطی کلیدی با فناوری اطلاعات و ارتباطات داشته باشند. اما در تعدادی از آن ها، این ارتباط بیشتر یک چیز ظاهری بود یعنی ماهیت اصلی ایده در حوزه های دیگر بود و ربط چندانی با فناوری اطلاعات نداشت اما انگار ایده دهنده برای اینکه بتواند در این مسابقه شرکت کند، به هر طریق ممکن، چاشنی فناوری اطلاعات به آن افزوده بود. و البته این کار را ناشیانه انجام داده بودند. هدفم از طرح این نکته این است که بگویم راه های نوین بهتری برای استفاده از بسترهای فناوری اطلاعات در حوزه ها و صنایع دیگر وجود دارند، مانند اینترنت اشیاء، که می تواند کاربردهای جدید، و بازارهای نوین خلق کند. در نتیجه لازم نیست همیشه به روش های سنتی فناوری اطلاعات تکیه کنیم. نکته سوم: مد اپ موبایل داشتن اپ موبایل بخشی از تقریبا همه ایده ها بود. در واقع انگار مد شده است که هر ایده ایی که داریم باید حتما یک اپ موبایل هم برایش بسازیم. اگرچه روز به روز تعداد اپ های موبایل بیشتر و بیشتر می شوند و کاربردهای متنوعی را در سر انگشتان ما قرار می دهند اما، باید دقت کنیم که ساختن یک اپ خوب که از میان هزاران اپ دیگر توجه مشتریان را جلب کند آن هم در این دنیای بسیار رقابتی، کار کم هزینه ای نیست. باید وقتی اپ بسازید که نیازی از استفاده کنندگانش را رفع کند یا حداقل کارهای فعلی آن ها را ارزانتر، سریعتر یا بهتر انجام دهد. از طرف دیگر، یک گوشی همراه، صرفا به این دلیل خوب نیست که قابل حمل است بلکه یک گوشی همراه هوشمند ویژگی ها و امکانات مهمی دارد که در اغلب ایده هایی که اپ داشتند نادیده گرفته شده بود. یکی از مهمترین ویژگی های گوشی همراه هوشمند، خدمات شناسایی محل و GPS آن است. دیگر امکانات نادیده گرفته شده گوشی ها عبارتند از: سرعت سنج، شتاب سنج، سنسور فاصله، و ... نکته ی چهارم: کیفیت ارائه ها برخی از ارائه کنندگان بسیار مسلط و خوب مطالب را مطرح می کردند و با اعتماد به نفس به پرسش ها پاسخ می دادند و مشخص بود که می دانند که چه کاری می خواهند انجام دهند. همین افراد علاوه بر داوران، در بخش امتیازدهی تماشاچیان هم امتیازهای خوبی می گرفتند. اما، برخی دیگر از ارائه کنندگان، به شدت استرس داشتند، یا به اندازه لازم آماده نبودند (مثلا اسلایدهایشان مشکل داشت)، زمان را نمی توانستند مدیریت کنند، و یا خودشان هم نمی دانستند که می خواهند با ایده شان چکار کنند. باید به این نکته توجه کنیم. ممکن است شما بهترین ایده جهان را داشته باشید و با آن سراغ مشتری، سرمایه گذار یا همکارانتان بروید. اگر نتوانید آن را درست ارائه کنید، اصطلاحا ایده تان را پیش چشمشان کشته اید و احتمالا شانس دومی به شما نخواهند داد. بسیار مهم است که روش های درست ارائه را یاد بگیرید و تمرین کنید. در کنار آن باید بتوانید درک نسبی درستی از بازار بدست آورید، رقبایتان را بشناسید، ایده های مشابه را کشف کنید و ببینید آن ها چکار کردند. خیلی بد خواهد بود که شما ایده ای را که فکر می کنید خیلی ناب است با حرارت و شور و شوق ارائه کنید، و ناگهان مخاطب، اسم تعدادی از شرکت ها یا افرادی را بیاورد که مشابه یا بهتر از ایده شما را مدت ها دارند انجام می دهند! نکته پنجم: لزوم داشتن مزیت رقابتی نکته آخر اما بسیار مهم، داشتن مزیت رقابتی است. ایده های مشابه در دنیا همزمان در سر ده ها نفر هست. بسیاری از آن ها هم اجرا شده اند. اما اگر بخواهید دیده شوید، باید متفاوت باشید. برای اینکه در رقابت، به موفقیت برسید باید نسبت به دیگران، مزیت و برتری ای داشته باشید که آن ها نتوانند به سادگی به آن دست پیدا کنند. نوبت شماست: دوستان، نظر شما چیست؟ از دیدگاه شما، چنین برنامه های چه اندازه می تواند مفید باشند؟ آیا در این نوع برنامه ها شرکت کرده اید؟ لطفا نظرات و تجربیاتتان را با من و دوستان دیگرتان در خوشفکری در میان بگذارید.

  40. 21

    نقد کوتاهی بر جشنواره کارآفرینی پل (آی بریج) در کشور آلمان

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/02/pol_khoshfekri.mp3 اگر خبرهای کارآفرینی را پیگیری کرده باشید، مدتی است که جشنواره ای به نام پل (Bridge) با هدف «ارزش نهادن به خلاقیت و نوآوری، شناسایی و تقدیر از صاحبان ایده و کسب و کارهای نو» شروع به فعالیت کرده و فراخوانی را برای گردآوری ایده ها، داوری آن ها و ارائه جایزه به ایده های منتخب، داده است. در رابطه با ماهیت جشنواره پل و روش برگزاری آن، نقدهایی داشتم که انتشار آن را موکول کردم به بعد از پایان یافتن زمان ثبت نام تا این نقدها تاثیر منفی در روند ثبت نام نگذارد و در فضای بهتر با فرصت بیشتر بتوان آن را بررسی کرد. پیش از هر چیز باید بگویم که من به شخصه با هر نوع حرکت چه کوچک و چه بزرگ در زمینه کارآفرینی، حمایت از افراد خوشفکر و ایده های آن ها، کمک به استارتاپ ها و ... استقبال و به شدت حمایت می کنم و قدردان زحمات همه عزیزانی که در این زمینه زحمت می کشند، هستم و برای آنان آرزوی موفقیت دارم. از ابتدای اطلاع رسانی درباره این رویدادها هم، بسیار مشتاقانه آن را پیگیری کرده ام و به برگزارکنندگان آن خسته نباشید عرض می کنم. اما با کمی تامل بیشتر، به عنوان یک فعال در این حوزه، سوالاتی برایم مطرح شد که با همفکری با دیگر همکاران و همچنین بازخوردهای استارتاپی ها، مجموعه ای از این پرسش ها و نقدها  را درباره جشنواره پل به شرح زیر ارائه می کنم با این هدف که این مباحث بتواند به بهتر شدن این نوع رویدادها کمک کند. در ادامه نکات مشخص را ارائه می نمایم با این امید که افکار خوانندگان محترم روشن تر شود: ۱. خروجی این جشنواره چه خواهد بود؟ اگرچه مسابقه ی ایده پردازی برگزار شده ی این جشنواره با هدف حمایت از ایده ها و کارآفرینی و استارتاپ هاست اما در واقع، به نظر می رسد حمایت  واقعی صورت نخواهد گرفت. جایزه تعیین شده برای ایده ای به اصطلاح برتر، هزینه کامل سفر به آلمان برای شرکت در کنفرانس پل به و یا کمک هزینه است. اگر منظور از حمایت از ایده های منتخب، صرفا پرداخت هزینه سفر و اقامت چند روزه در کشور آلمان باشد، که هزینه کمی هم نیست، این سوال پیش می آید که ۱۰ یا ۱۰۰ ایده منتخب، با حضور در برلین به چه چیزی دست پیدا خواهند کرد؟ آیا در آنجا فرآیندها و سازکار مشخصی برای ارائه ایده به حامیان احتمالی (مراکز رشد، شتابدهنده ها، موسسات سرمایه گذاری جسورانه خارجی و ...) در نظر گرفته شده است؟ آیا تعهدی وجود دارد که میزان مشخصی از سرمایه گذاری بر روی تعداد مشخصی از ایده ها انجام شود؟ با توجه به موضع تحریم ها، آیان این کار امکانپذیر است؟ یا نه، جایزه، صرفا یک ویزای شینگن و مهر ورود به آلمان بر روی پاسپورت، به حساب شرکت های بزرگ است؟ ۲. یک سوال ساده: برای آن ۱۰۰ ایده دیگر که قرار است کمک هزینه سفر را دریافت کنند، قضیه به کلی متفاوت است. تعداد زیادی از استارتاپی ها با من از طریق ایمیل یا تلفن تماس گرفته اند و از من پرسیده اند که چرا درباره این کنفرانس در خوشفکری مطلبی وجود ندارد؟ و نظر من را برای شرکت در این کنفرانس پرسیده اند. من یک سوال ساده را از آن ها پرسیده ام: اینکه اگر جزو ۱۰۰ نفر منتخب برای دریافت کمک هزینه مثلا ۵ میلیون تومانی برای سفر یک هفته ایی به آلمان باشید، آیا در حال حاضر که دارید بر روی استارتاپتان کار می کنید، حاضرید ۵ میلیون تومان دیگر روی آن کمک هزینه بگذارید و چند روزی را در برلین بگذرانید؟ همه ی این دوستان چنین پاسخ گفته اند که: «اگر الان ۵ میلیون داشته باشم، آن را بر روی پیشبرد کسب و کارم خرج می کنم تا یک سفر به خارج.» چرا که آن ها الان بیشتر از اینکه نیاز به سفر به خارج داشته باشند، نیاز به ساختن کسب و کاری دارند که بتواند آینده شان را بسازد. ۳. به نام استارتاپ ها و به کام شرکت های بزرگ: از طرف دیگر با بررسی نمونه مشابه این کنفرانس که در سال ۲۰۱۴ برگزار شد، می تواند به این نتیجه رسید که در واقع، این کنفرانس، محلی برای معرفی پتانسیل های شرکت های بزرگ داخل ایران به ایرانی های مقیم خارج و خارجی هاست، که البته اشکالی هم ندارد و بسیار هم کار لازمی است. به هر حال، اگر زمانی تحریم های نادرست و ناعادلانه ای که بر کشورمان تحمیل شده است، برداشته شوند، شرکت های بزرگ خارجی نیاز به شناسایی و ایجاد شبکه ایی از همکاران داخلی خواهند داشت تا بتوانند وارد بازار ایران شوند. اما نقد من این است که چرا چنین کنفرانسی را با کاغذ حمایت از استارتاپ ها کادو پیچ می کنند؟ یک نقد دیگر، که توسط شرکت کنندگان در همایش هم مطرح شد، نگرانی از روند انتخاب ایده های برتر بود. سوالی که مطرح می شد این بود که، وقتی شرکت فلان خود اسپانسر است، آیا اصلا امکان دارد استارتاپ های آن شرکت حمایت می کند، انتخاب نشوند؟! دو پیشنهاد: برای اینکه بتوان چنین همایش ها و جشنواره هایی را هدفمندتر و موثرتر برگزار کرد، ۲ پیشنهاد ارائه می شود به عنوان همفکری به برگزارکنندگان محترم چنین رویدادهایی ارائه می نمایم. اگر واقعن هدف، حمایت از کارآفرینی و توسعه کسب و کارهای نوپای نوآور باشد، می شد این کارها انجام داد: ۱. اگر هدف، پیوند دادن پتانسیل های ایرانی های مقیم خارج با استارتاپ های داخلی است، با برگزاری این همایش در داخل کشور یا یکی از همسایه ها مانند اقلیم کردستان، ترکیه و ... (که احیانا مشکل ورود و خروج برای برخی از خارجی ها را هم ندارند) هزینه رفت و آمد صدها نفر به آلمان، اقامت آن ها و ... بسیار کمتر می شد و در عوض این میزان هزینه صرفه جویی شده، به صورت تامین سرمایه کشت دانه (Seed Funding) در اختیار استارتاپ های برگزیده قرار داده می شد. ۲. اعضای محترم هیات برگزاری و کمیته داوران که همگی از پیشکسوتان و بزرگان و کارآفرینان بلامنازع حوزه فناوری اطلاعات هستند، خود به خوبی می دانند که حمایت از کارآفرینی، باید از بطن جامعه و از استارتاپ ها شروع شود، و روندها و روال های مشخصی، سال ها در دنیا برای حمایت از آن ها وجود داشته و دارد. شاید این همه هزینه که قرار است صرف شود اگر به عنوان سرمایه ی تشکیل یک مرکز رشد خصوصی یا شتابدهنده استارتاپی با همکاری همه این بزرگان اختصاص داده می شد، بسیار بهتر و اثرگذاری آن بسیار ماندگارتر می بود. اگرچه این جشنواره، عنوان «کارآفرینی» را با خود یدک می کشد اما در واقع این نوع برنامه و نمونه های مشابه آن، بیش از آن که به موجب کارآفرینی و حمایت از استارتاپ های ایرانی شوند، در صنعت هتلداری، هوانوردی و توریسم کشورهای خارجی کارآفرینی خواهد کرد.   نوبت شماست: دوستان، شما چه فکر می کنید؟ آیا با نقدهای مطرح شده موافقید؟ لطفا دیدگاه ها و پیشنهاداتان را با من در میان بگذارید.

  41. 20

    هفت نکته کلیدی برای بازاریابی و رونق کسب و کار به کمک اینستاگرام + اجرای صوتی

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/02/Instagtam-Marketing-7-Tips-khoshfekri.mp3 در مطلب قبلی درباره ویژگی ها و مزایای استفاده از اینستاگرام در بازاریابی و جذب مخاطبان و مشتریان بیشتر نوشتم. در این نوشته، روش هایی که با آن می توانید اینستاگرام را به یک ابزار بازاریابی موثر برای کسب و کارتان تبدیل کنید، ارائه خواهم کرد. جلب توجه مشتریان احتمالی، افزایش فروش و ایجاد تعامل بیشتر با مشتریان، مزایای بکارگیری درست این روش هاست. ۱. ویترین کسب و کارتان  را در اینستاگرام بسازید: باید به پروفایل های تان در شبکه های اجتماعی مانند ویترینی برای کسب و کارتان نگاه کنید. چیزی که اینستاگرام را به عنوان یک ابزار بازاریابی از دیگر شبکه های اجتماعی بهتر کرده است، امکان ایجاد تزئینات و زیبایی های بیشتر است. می توانید با قراردادن تصاویر زیبا از محصولاتتان کاربران را جذب کنید و در این تصاویر، از نورپردازی، رنگ ها و افکت هایی استفاده کنید که هرچه بیشتر به زیبایی محصول یا پیام تصویری تان بیافزاید. هرچه عکس ها، با کیفیت تر و زیباتر باشند، بهتر است.   ۲. جریانی مداوم از تصاویر بسازید: یک نکته مهم در استفاده از هر شبکه اجتماعی به عنوان ابزاری برای بازاریابی و جلب مخاطب و مشتری، قراردادن مطالب به صورت متداول است. مانند رودخانه که مدام در جریان است و قطع نمی شود. بنابراین، به صورت مداوم، در اینستاگرام عکس قرار دهید و برای این کار یک زمان بندی در نظر بگیرید. مثلا هر روز حداقل ۲ عکس. البته خیلی زیاد هم نباید باشد چرا که مخاطبان را سردرگم و پیام هایتان را تکراری می کند. ۳. تصاویر مرتبط با کسب وکارتان قرار دهید: اگر کسب و کار شما فروشگاه اینترنتی گل است، قراردادن عکس دستور آشپزی، کار جالبی نیست. باید تلاش کنید، به صورت هدفمند و متمرکز، در ارتباط با موضوعات اصلی حوزه فعالیت کسب و کارتان، عکس بگذارید. به این روش، برند تخصصی خود را در ذهن دنبال کنندگانتان خواهید ساخت. ۴. تعداد دنبال کنندگان تان را بیشتر کنید: اینستاگرام هم مانند دیگر شبکه اجتماعی است و شما برای دیده شدن به تعداد زیادی از دنبال کنندگان نیاز خواهید داشت. اضافه بر آن، وجود تعداد زیاد دنبال کننده، در ذهن مخاطبان جدید، حس تایید اجتماعی را القا می کند. بنابراین برای جذب تعداد بیشتری از دنبال کنندگان در اینستاگرام باید عکس هایی جذاب منتشر کنید. مردم به دنبال این عکس های جذاب و مرتبط، توجه شان به شما جلب خواهد شد. یک پیشنهاد، تهیه و انتشار عکس از افراد در حال استفاده از محصول یا خدمات شما است. و البته باید طوری این عکس ها را تهیه کنید که نشان دهد آن ها دارند از کار با محصول یا خدمات شما لذت می برند! ضمنا با وصل کردن حساب اینستاگرام تان به حساب های تان در فیسبوک و توییتر، می توانید دوستان و دنبال کنندگانتان در آن شبکه ها را به حساب اینستاگرام تان هدایت کنید.   ۵. تعامل انسانی برقرار کنید: برای جلب توجه مردم و جذب آن ها به ویترین اینستاگرامیِ کسب و کارتان، با آن ها ارتباط و تعامل برقرار کنید. عکس های شان را لایک کنید، از آن ها سوال بپرسید و زیر عکس هایشان نظرات مرتبط بنویسید. تا جای امکان به افرادی که شما را دنبال می کنند، توجه کنید: آن ها را دنبال کنید یا حداقل یک یا چند تا از عکس هایشان را لایک کنید. تعامل شما باید انسانی و اصیل باشد نه اینکه مانند ربات یک نمونه متن را برای همه فقط کپی – پیست کنید! بله درست است این کار زمانبر است اما با انجام درست آن طوری که مخاطب احساس کند با یک فرد یا مجموعه ایی از افراد خوش نیت و متخصص در زمینه کار خود در ارتباط است، برند شما جایگاه ویژه ایی در ذهن انان پیدا خواهد کرد. حتی شما می توانید سرکی هم به زندگی خود یا کارمندانتان در محیط کار بکشید و عکس هایی از فضای کار خود قرار دهید که البته باید به کمک آن ها، ارزش ها و باورهای خود و کسب و کارتان را برای مخاطبانتان بیان کنید. برای اینکار راه های مختلفی هست ولی نکته مهم این است که اثر انسانی در تعامللات و ارتبطات شما، قابل حس باشد.   ۶. یک مسابقه اینستاگرامی برگزار کنید: از دنبال کنندگان تان بخواهید در ارتباط با موضوع کسب و کارتان، عکس بگیرند و با هش‌تگ (برچسب) اختصاصی شما، در حساب هایشان منتشر کنند یا برای شما بفرستند و شما با ذکر نام و شناسه کاربری شان، آن ها را منتشر کنید و از دیگران بخواهید که عکس هایی که بیشتر دوست دارند را لایک کنند. سپس به صاحبان عکس هایی که بیشترین لایک را در بازه زمانی مسابقه گرفتند جایزه بدهید. به این ترتیب، هر کسی که عکس می فرستد برای بیشتر کردن شانس خود در بردن جایزه، تلاش خواهد کرد تا عکس لایک بیشتری بگیرد و عملا تبدیل می شود به مامور تبلیغات برای برند شما! برای نمونه می توان به کمپین تبلیغاتی لبخند آبی آسمان از دیجی‌کالا اشاره کرد. همچنین می توانید از شبکه های اجتماعی برای دعوت به برگزاری رویداد در دنیای واقعی استفاده کنید. بسیاری از برندها برای برگزاری و دعوت از مردم به حضور در رویدادهای عرضه یک نمونه جدید از محصول یا افتتاح یک شعبه یا رونمایی از خدمات، از اینستاگرام با هش‌تگ InstaMeet# استفاده می کنند.   ۷. نکته جایزه: دختران نوجوان (۱۴ تا ۱۹ سال) را فراموش نکنید! اگر کمپین های اینستاگرامی شما، بتواند توجه این قشر را به خود جلب کند می تواند تا اندازه زیادی از ویروسی و فراگیر شدن کمپین تان مطمئن شوید. دلایل و پایه های علمی و روانشناختی این ادعا، نیاز به بررسی و توضیحات بیشتری دارد که امیدوارم بتوانم در نوشته های آینده به آن بپردازم. نوبت شماست: دوستان، شما چگونه از اینستاگرام برای بازاریابی و رونق کسب و کارتان استفاده می کنید؟ لطفا نظراتتان را با من و دیگر خوانندگان خوشفکری در پایین همین صفحه در میان بگذارید.

  42. 19

    چرا باید هرچه زودتر کسب و کارتان را به اینستاگرام بیاورید؟ + اجرای صوتی

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/01/Why_Instagram_Khoshfekri.mp3 امروز دیگر کسی نیست که از تاثیر شبکه های اجتماعی بر کسب و کار و جنبه های مختلف زندگی ما انسان ها بی اطلاع باشد. در دوران ما، پدیده شبکه های اجتماعی شکل گرفته و در حال گسترش هستند و روز به روز فرم های جدیدی از آن ظهور پیدا می کند. حالا فیسبوک بیش از یک میلیارد نفر یعنی یک/هشتم جمعیت کره زمین، عضو دارد. از هر هشت نفر، یکی. و این در کشورهایی مانند کشور ما که هنجارهای اجتماعی و محدودیت های خاص خود را دارد، بیشتر به نظر می رسد چرا که ما در شبکه های اجتماعی در حال تجربه ی شکل های جدیدی از روابط میان انسان ها با هم و با نهادها، موسسات و کسب و کارها هستیم که تا کنون مجالی برای چنین تجربه هایی وجود نداشته است. اغلب شبکه های اجتماعی، از لحاظ جذب کاربر و تعاملات درونی کاربران، یک مسیر مشخص را طی می کند، در ابتدا مورد توجه کسی قرار نمی گیرند، پس از مدتی، اگر شرایطش مهیا باشد، سرعت جذب کاربران بالا و بالاتر می رود و به نقطه اوج خودش می رسد. با هجوم مردم به شبکه های اجتماعی، یک مشکل ذاتی در آن ها بروز می کند که به آن شلوغی شبکه گفته می شود. و همین مشکل، کاربران خوشحال و فعال دیروز را منفعل و ناراضی می کند تا اینکه به شبکه های اجتماعی جدید مهاجرت می کنند. برای مثال، امروزه خیلی ها می گویند: فیسبوک دیگر خیلی خز شده است! و شکایت می کنند که به دلیل تعداد زیاد دوستان غیرحقیقی، موارد مهم دوستان حقیقی  لابلای آن همه شلوغی گم می شود و آن ها متوجه اش نمی شوند. البته فیسبوک راه حل هایی هم برای حل این مشکل و جلوگیری از کاهش تعامل کاربرانش در نظر گرفته است اما ظاهرا همه دوست ندارند آن راه حل ها را امتحان کنند. اینجاست که شبکه های اجتماعی اصطلاحا خلوت تر، جذابتر به نظر می رسند. برای نمونه خیلی ها به توییتر و اینستاگرام و ... ملحق می شوند و بیشتر وقتشان را آنجا می گذرانند. در مطالب قبلی، راه کارهایی را برای بهره بردن از توییتر برای برندسازی، بازاریابی و رشد کسب و کار نوشته بودیم و این بار، بر روی اینستاگرام تمرکز می کنیم.   چرا اینستاگرام؟ سطحی ترین دلیلیش این که در ایران فیلتر نیست! اما از دیگر دلایل مهم می توان اشاره کرد به: ۱. ایسنتاگرام، بر اساس عکس کار می کند. به این معنی که همه چیز از انتشار یک عکس شروع می شود و به قول معروف، یک تصویر ارزش ۱۰۰۰ کلمه را دارد. و در دنیای پر از حواسپرتی و دغدغه ها و بمباران اطلاعاتی، دیدن و گذر کردن از یک عکس به عکس دیگر، راحت تر است از خواندن یک متن (حتی اگر خیلی هم کوتاه باشد مانند توییتر) ۲. حس بینایی ما انسان ها، مهمترین حس ماست و در طول تکامل، نقش مهمی در بقای ما داشته است. مغز ما، کاملا بصری است و به همین دلیل است که اغلب به آنچه می بینیم بیشتر از آنچه می شنویم باور می کنیم. و با ایجاد خطاهای بصری هم می توانیم مغزمان را گول بزنیم! ۳. در حال حاضر در اینستاگرام امکان ارسال عکس و ویدیو از طریق وب سایتش وجود ندارد و تنها با داشتن یک سخت افزار (گوشی، تبلت) و با نصب برنامه اش می توان عکس ارسال کرد. همچنین، اکثر گوشی ها و تبلت ها دوربین دارند و بنابراین تا حد زیادی می توان انتظار داشت که عکس ها و ویدیوهایی که یک کاربر آن بارگذاری می کند، توسط خود او گرفته شده اند، و مربوط به پیرامونش، و خود اوست. به این ترتیب، محتوای تولید شده، خصوصی تر است و جنبه های جدیدی از زندگی آن فرد را به دوستان و دنبال کنندگانش (فالورهایش) نشان می دهد که می توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد میزان تعامل، بیشتر است. برای مثال عکس های هنرپیشگان و بازیگران سینما و تلویزیون، جنبه های جدیدی از این افراد را به ما نشان داده است و افرادی را که تا قبل از آن فقط بر پرده سینماها یا صفحه تلویزیون، آن هم در قالب های مشخصی، می دیدیم حالا به شکل های دیگری با عکس هایی متفاوت، خصوصی و صمیمانه تر، می بینیم. ۴. اینستاگرام، به نسبت خلوت است. اگرچه بخصوص در ایران تعداد کاربرانش لحظه به لحظه زیاد می شود اما هنوز مانند فیسبوک شلوغ نشده است. ۵. هر کسی با یک دستگاه همراه، فقط می تواند یک حساب کاربری داشته باشد و از صفحه هواداران و ... خبری نیست. ۶. اینستاگرام امکان بازاشتراک گذاری  (Re-Share)  ندارد. یعنی شما نمی توانید عکس کاربری دیگری را مجددا با دوستان و دنبال کنندگانتان به اشتراک بگذارید. این امکان در واقع به عنوان موتور محرک شبکه های اجتماعی شناخته می شود و در ابتدا نبود چنین امکانی، به عنوان ایراد برای اینستاگرام تلقی می شد اما حالا معنای دیگری به خود گرفته است. (البته برنامه های مکملی توسط افراد دیگر برای شبیه سازی این مورد ساخته شده است.)   اقتصاد اینستاگرام: من به عنوان کسی که مسائل و روندهای فناوری، استارتاپ ها، بازاریابی و کسب و کارها را پیگیری می کنم از یک واقعیت مهم غافل بودم و هنگامی که متوجه آن شدم، آنقدر برایم جالب بود که اکنون برای مدتی است درباره آن به صورت اختصاصی پژوهش می کنم. این واقعیت چیزی نیست جز اثرگذاری بالای اینستاگرام بر برندسازی و بازاریابی و همچنین حجم تجارت آنلاینی است که بر روی آن روزانه روی می دهد. همچنین کاربرانی را می توان یافت که با وجود اینکه نه افراد سرشناسی هستند و نه عکاس هایی حرفه ایی اما تعداد دنبال کنندگان بسیار بالا و چندین هزار نفری دارند. شاید در نگاه اول تصور کنید که احتمالا عکس هایی که قرار می دهند غیر معقول و غیر معمول هستند اما اینطور نیست. من شخص تصور می کردم که با وجود مشکلات فراوان و اعتماد نه چندان زیاد به تجارت الکترونیک در ایران، خرید و فروش اینترنتی کاری آسان نیست و حداقل برای جلب اعتماد مشتری باید یک وب سایت یا فروشگاه اینترنتی مناسب و قابل اعتماد راه اندازی کرد. اما با حساب های کاربری ایی که بر روی اینستاگرام بررسی کرده ام و متوجه شده ام که چه میزان بالایی فروش اینترنتی دارند، مجبور شدم در تصوراتم بازنگری کنم. خوشبختانه تعداد فروشگاه های اینتستاگرامی که اغلب متعلق است به کسب و کارهای خانگی یا کارگاه های کوچک، روز به روز دارد بیشتر می شود. به عنوان نمونه می توانم به موارد زیر اشاره کنم. البته این، نمونه هایی هستند که من دیده ایم و ممکن است شما نمونه های دیگری هم دیده باشید که خواهش می کنم حتما در بخش نظرات، ذکر کنید. فروش زیور آلات، اشیاء تزئینی، قاب موبایل، بدلیجات و ... توسط فروشندگان خرد سفارش پخت و ارسال کیک ها، غذاها و نان های مختلف در خانه توسط تعدادی خانم تولید و فروش انواع بافتنی، نمد، گلدوزی و ...توسط کارگاه های خانگی معرفی و فروش کتاب، فیلم و محصولات فرهنگی توسط کتابفروشی ها، ویدیوکلوب ها و ... تبلیغات برای کافه ها، رستوران ها و فودکورت ها توسط حساب هایی درباره آشپزی و کافه گردی تبلیغ و فروش گل و گیاه و بذر توسط گلفروشی ها و پرورش دهندگان خانگی تبلیغ و فروش لباس و کیف و کفش و ... تبلیغ و فروش لوازم بهداشتی و آرایشی تبلیغ و فروش لوازم منزل و دکوراسیون تبلیغ ویلا و ساختمان تبلیغ انواع خدمات مانند ترجمه، آموزش، مشاوره، گرافیک و طراحی، طراحی وب و حتی خرید و فروش لایک و فالوئر توسط صاحبان حساب های کاربری پرطرفدار برندسازی شخصی   تعداد برنامه های موبایل مکمل و حاشیه ایی برای اینستاگرام روز به روز بیشتر می شود. از برنامه هایی که به شما امکان می دهند عکس ها و ویدیوهای دوستانتان را ذخیره کنید تا امکان باز-نشر، برنامه های کمکی برای ساخت هش تگ های پرطرفدار و حتی روبات ها و کراولرهای لایک و فالو کننده. داستان اینستاگرام به عنوان یک استارتاپ هم خیلی جذاب است و مراحل تبدیل شدن آن از یک ایده به یک کسب و کار موفق که توسط فیسبوک به مبلغ یک میلیارد دلار خریداری شد را نوشته ایم. حالا پرسش مهم این است که شما چگونه می توانید به بهترین شکل از این شبکه اجتماعی رو به رشد به نفع خودتان و کسب و کارتان استفاده کنید. این کاری است که از بزرگترین شرکت های دنیا گرفته تا کسب و کارهای خانگی دارند انجام می دهند و از آن بهره می برند. در نتیجه شما هم با یادگرفتن امکانات و روش های بکارگیری این پتانسیل بزرگ می توانید تاثیر مهمی بر کسب و کارتان  در مسیر بگذارید. جلب توجه مشتریان احتمالی، افزایش فروش و ایجاد تعامل بیشتر با مشتریان، مزایای بکارگیری درست این روش هاست که در مطلب بعدی به آن خواهم پرداخت.   نوبت شماست: لطفا به من و خوانندگان خوشفکری بگویید که از اینستاگرام چه استفاده ایی می کنید؟ آیا تاکنون از طریق آن برای کسب و کارتان تبلیغ یا بازاریابی کرده اید؟ توانسته ایی مشتری جذب کنید؟

  43. 18

    آیا بدون دانش فنی هم می توان یک استارتاپ موفق، بنیانگذاری کرد؟ + اجرای صوتی

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2015/01/Solutions-for-Non-Technical-Founders.mp3 یکی از بیشترین سوال هایی که از ما پرسیده می شود توسط افرادی است که ایده ایی در سر دارند و می خواهد آن را اجرا کنند اما خودشان دانش فنی و مهارت تکنیکی لازم برای ساختن محصول یا خدمات مورد نظر ندارند. به این افراد بنیانگذاران غیر فنی گفته می شود. و البته همه ما در هر حوزه ایی که مهارت و تخصص داشته باشیم قطعا در ده ها و صدها حوزه دیگر بی سواد قلمداد خواهیم شد. در نتیجه این موضوع ممکن است برای هر کسی پیش بیاید. واقعیت این است که همه، فنی نیستند. یک واقعیت مهم دیگر این است که ایده های خوب همیشه نزد فنی ها نیست و از آن بامزه تر، همه فنی ها، روش درست ساخت یک محصول یا خدمت را خیلی بلد نیستند.   امروزه به دلیل حضور نرم افزار در تمامی حوزه های بازار، اکثر استارتاپ ها به صورت های متفاوتی ربط به نرم افزار پیدا خواهند کرد و در واقع دانش و مهارت تولید نرم افزار (برنامه سازی Programming) و کدنویسی (Coding)  بیش از پیش به عنوان یک مهارت اصلی در یک کسب و کار نوآورانه ی نوپا اهمیت پیدا کرده است. پرسش دیگری که بسیار پرسیده می شود این است که آیا برای اینکه بتوانم ایده هایم را اجرا کنم و استارتاپ موفق و رو به رشدی داشته باشم، باید کدنویسی یاد بگیرم؟ و پاسخ من همیشه این است که: خیر، برای درک اینکه ایده شما مشتری پیدا خواهد کرد یا نه، به هیچ وجه لزومی به یادگرفتن کدنویسی نیست. برای تولید محصولات یا خدماتتان هم، اگر تا حدی، دیدگاهی نسبت به تولید نرم افزار داشته باشید اگرچه الزامی نیست، اما می تواند به شما کمک کند. به هر حال، شمایی که در نظر دارید ایده هایتان را پیاده کنید ولی فکر می کنید مهارت فنی آن را ندارید، نباید خیلی نگران باشید و این نگرانی از نداشتن مهارت برنامه نویسی، مانع حرکت شما به سوی اجرای ایده هایتان شود.   یکی از مهمترین نکاتی که باید در نظر داشته باشید این است که هرگز بدون بررسی بازار و تایید وجود مشکلی که شما فکر می کنید مردم دارند، دست به ساخت محصول یا سرویس نزنید. اولین کار باید تایید وجود نیاز و تقاضا در میان مردم باشد. اگر جزو آن دسته از آدم هایی هستید که دوست دارند با نظم و ترتیب، و بر اساس ساختارها و چارچوب های موثر جهانی این تایید را انجام دهید، می توانید از چارچوب «Jobs to be Done»  یا به اختصار (JTBD) استفاده کنید. حتی در مرحله بعد؛ که باید بررسی و تایید انطباق راه حل شما به نسبت نیاز موجود باشد، باز هم نیازی نیست که وارد کدنویسی و برنامه نویسی شوید. راه های مختلفی برای انجام این بررسی و تایید وجود دارد از جمله ساختن کمینه محصول مناسب و کارا (MVP) به روش های غیر فنی یا با نیاز به برنامه نویسی مثلا با استفاده از ایمیل، شبیه سازی به صورت حضوری، بر روی کاغذ و ... که اصطلاحا به آن Concierge MVP گفته می شود.   چالش‌های پیشِ روی شما: با این فرض که شما وجود نیاز در بازار را تایید کردید و نمونه اولیه راه حل تان برای رفع آن نیاز را به روش دستی با مشتریان احتمالی بررسی و تایید کردید، حالا وقتش رسیده است که به فکر تولید اولین نسخه های محصول یا سرویس مورد نظرتان باشید و اینجاست که نیازتان به تولید نرم افزار جدی می شود. معمولا بنیانگذاران غیر فنی، دو راه را در این حالت انتخاب می کنند:  برونسپاری تولید نرم افزار، سایت، برنامه موبایل و ... به شرکت های نرم افزاری یا اشخاص (فریلنسرها) جذب هم بنیانگذار فنی Technical Co-Founder از میان این دو، راه دوم بهترین روش ممکن است اگرچه راه اول، اگر به درستی انجام شود هم می تواند کارایی داشته باشد. تعدادی از استارتاپی ها، راه اول را انتخاب می کنند ولی آن را درست انجام نمی دهند، در ادامه دچار مشکلات و چالش هایی می شوند که حتی می تواند به کل ایده و انگیزه آن ها برای اجرایی کردن آن، ضربه بزند.   چالش‌های احتمالی در برونسپاری نادرست: ۱. بالارفتن هزینه و زمان تولید: اتفاقی که می افتد این است که بنیانگذار استارتاپ، در جستجوی شخص یا شرکتی که بتواند کار طراحی و تولید نرم افزار مورد نظرش را انجام دهید جستجو می کند و با افراد و شرکت های متفاوتی صحبت می کند. که این مصاحبه ها معمولا به نتیجه دلخواه منجر نمی شود چرا که دیدگاه ها متفاوت هستند، شما کارتان را برای خودتان انجام می دهید و برای خودتان زحمت می کشید در نتیجه به جزئیات آن حساس خواهید شد، شرکت یا شخص مجری هم به فکر حساب سود و زیان خودش است و می خواهد در کمترین زمان، پروژه شما را تحویل دهد. قیمت هایی که یک شرکت به شما می دهد قطعا زیاد خواهد بود چرا که هزینه های آن ها به نسبت یک استارتاپ خیلی زیاد است و باید آن هزینه ها را پوشش دهند و سوددهی داشته باشند. حتی گاهی متاسفانه مشاهده شده که مجری، از ناآگاهی فنی افراد سوء استفاده کرده و قیمت هایی غیرواقعی ارائه کرده است. از طرف دیگر، اگر برونسپاری را به روش درست انجام ندهید، جزئیات و تغییراتی که در مسیر تولید نرم افزار به وجود می آید، زمان زیادی را از شما و آن شرکت یا شخص صرف خواهد کرد و بازه زمانی پروژه را کش می دهد. در نتیجه عملا پس از مدتی، ادامه کار بر روی پروژه شما برای آن شرکت یا شخص، توجیه اقتصادی خود را از دست می دهد. ۲. سوء استفاده از محصول: یک ریسک دیگر، سوء استفاده از نرم افزار تولید شده و ارائه آن با نامی دیگر است. این بدان معناست که؛ وقتی شخص سومی، نرم افزار شما را تولید می کند، ممکن است وقتی ببیند که کسب و کار شما گرفته، وسوسه شود و با همان کدهایی که نوشته است، نرم افزار، سایت یا اپ موبایل مشابهی را البته با نام دیگر برای خودش یا فرد دیگری، به بازار ارائه کند. اگرچه یکی از راه های پیشگیری از این کار، نوشتن قرارداد حقوقی محکم و ذکر تعهد به عدم استفاده مجدد از نرم افزار است، اما با توجه به ماهیت نرم افزار، می توان حتی این مورد را با اعمال تغییراتی در کدنویسی و ویژگی های نرم افزار، دور زد!   ۳ راه حل برای غلبه بر چالش ها: در وهله اول، همانطور که گفته شد، بهترین راه حل، یافتن یک هم بنیانگذار فنی است که به اندازه شما به ایده تان اعتقاد داشته باشد و بتواند به نسبت و در ازای سهام، بخشی فنی کار را بر عهده بگیرد. البته یافتن چنین کسی، ممکن است خیلی آسان نباشد. در نتیجه اگر تصمیم دارید بخش فنی را برونسپاری کنید، موارد زیر را باید در نظر بگیرید. ۱. از فرد یا شرکت مورد نظر، شناخت کافی کسب کنید: پیش از هر چیز، تا می توانید درباره فرد یا شرکت، اطلاعات کسب کنید. بخصوص، با مشتریان قبلی آنان حرف بزنید. نمونه کارهایشان را بررسی کنید و تفکرشان را بسنجید. نقش این فرد یا شرکت، در ادامه راه، بسیار مهمتر از یک توسعه دهنده صرف است. پیشنهادات، نظرات، مهارت های او می تواند حرکت استارتاپ تان را تحت تاثیر قرار دهد. ۲. سهام پیشنهاد دهید: یکی از موثرترین کارهایی که برای شناخت یک فرد یا شرکت می توانید انجام دهید، پیشنهاد دادن بخشی از سهام به جای بخشی از دستمزد است. به این ترتیب، می توانید میزان اعتماد و اعتقاد او به ایده تان را تا حدی بسنجید. و هم اینکه، او تمام تلاش خود را خواهد کرد که در موفقیت کسب و کار، نقش مثبت داشته باشد. همچنین، هزینه های شما هم در شروع به کار، کمتر خواهد شد. ۳. پروژه را کامل برونسپاری نکنید: برای حفظ حقوق محصولتان و پیشگیری از سوء استفاده های احتمالی از آن، بهتر است کل محصول یا سرویس را به یک نفر یا یک شرکت، برونسپاری نکنید. برای اینکار، باید تلاش کنید که محصول شما تا حد امکان، ماژولار باشد. در صورت امکان پروژه را به بخش های مشخص و محدود بشکنید، و هر یک یا چند بخش را به یک شخص یا شرکت برونسپاری کنید. یافتن مفصل های درست از پروژه که بتوانید از آن جا ها بشکنید و پس از انجام، نتیجه را به هم متصل کنید تا سیستم جامع و کامل شکل بگیرد بسیار مهم است.   خلاصه اینکه: نیازی نیست شما یک کدنویس حرفه ایی باشید تا ایده های تان را تست کنید. راه های بسیار زیادی وجود دارند که نیاز مشتریان در بازارها را کشف کنید (JTBD) و انطباق راه حل هایتان را با آن نیازها بسنجید (Product Market fit). در واقع، یادگرفتن برنامه نویسی و طراحی سایت یا تولید برنامه های موبایل، تنها یک بخش از پازل بزرگ کسب و کار شما هستند و حتی اغلب اوقات، آسانترین بخش آن. مهارت های غیر فنی شما هم بخش های مهم و حیاتی آن پازل می باشند.   حالا نوبت شماست: موارد ذکر شده در این نوشته حاصل تجربیات شخصی و کسب دیدگاه و نظرات دوستان استارتاپی است. از شما هم دعوت می کنم نظرات و دیدگاه هایتان را در این زمینه از طریق فرم زیر با من و دیگر خوانندگان خوشفکری در میان بگذارید.

  44. 17

    چرا هر شرکت بزرگی به یک برنامه‌ی شتابدهنده استارتاپ‌ها نیاز دارد؟ + اجرای صوتی

    در نوشته پیشین دلایل دشواری نوآوری در شرکت‌های بزرگ بیان شد. در این نوشته تلاش می کنم که راه حلی را برای کاستن این دشواری و برون رفت از ناکارآمدی و عدم انعطاف ذاتی شرکت‌های بزرگ ارائه کنم. راه حل مورد نظر، برون سپاری نوآوری به موجودیت هایی خارج از شرکت است که بهترین آن ها استارتاپ ها می باشند . در چند سال گذشته موجی از راه اندازی واحدهای برون سپاری نوآوری سازمانی در شرکت های بزرگ جهان را شاهد بوده ایم. فعالیت این واحدها به اغلب در شکل های مختلفی مانند شتابدهنده ها، ومسابقات طراحی و هَکتان ها، مسابقات ارائه راه حل های نوآورانه برای چالش های مختلف، گروه های سرمایه گذاری، مراکز رشد دیجیتالی و ... بوده است. دیدگاه غالب بر این فعالیت ها و برنامه ها این است که نوآوری، در خارج از سازمان هایشان، در بازار باز، سریعتر و آسانتر ازداخل سازمان روی خواهد داد. خروجی این نوع فعالیت ها موفقیت های بزرگی را هم برای استارتاپ و هم برای شرکت، به وجود آورده است. گذار از واحدهای تحقیق و توسعه داخلی به نوآوری دموکراتیک شاهد هستیم که روز به روز هزینه ی راه اندازی استارتاپ ها در حال کاهش است، توان پردازش، سخت افزار و زیرساخت ها ارزانتر و در دسترس تر می شوند. این حالت به افراد امکان داده است تا بتوانند کارهایی که پیش تر تنها در توان سازمان ها و شرکت های بزرگ و یا دولت بوده است را انجام دهند. آن هم با هزینه، زمان، دردسر و پیچیدگی های کمتر. همچنین آنان را قادر ساخته است تا به بازارهایی که در گذشته در قبضه ی شرکت ها و سازمان های بزرگ بوده، دست پیدا کنند. این تغییر در پارادایم، در قالب فناوری های برهم زننده و متحول کننده، موجب تغییر در رابطه ی کسب و کارهای بزرگ و کوچک شده است. نمونه های مشهور بسیاری از این نوع روابط سودآور می توان اشاره کرد. در نتیجه، قدرت نوآوری، به سمت کارآفرینان چابک تغییر مسیر داده است و همه هم این را متوجه شده اند. اما پرسش مهم این است که شرکت های بزرگ چگونه می توانند به بهترین شکل ممکن خود را با این تغییر پارادایم منطبق و هماهنگ کنند؟ فرصت های نوین موجود در تعامل شرکت های بزرگ و استارتاپ ها مزایای همکاری و تعامل با استارتاپ ها واضح هستند، از جمله می توان اشاره کرد به: دسترسی سریعتر به فناوری  پیش بینی فناوری ها و روندهای متحول کننده ورود سریع به بازار کمک به تکمیل اکوسیتم محصولی برای دستیابی به این مزایا و رسیدن به موفقیت در این نوع تعامل، باید ۲ نکته مهم را در نظر داشت: موفقیت یک استارتاپ به توانایی آن برای بقاء، مقیاس پذیری و رشد به صورت مستقل، بستگی دارد. تعامل باید یک رابطه ی برد-برد هم برای استارتاپ و هم برای شرکت/سازمان باشد. یک تعامل درست و سالم در نهایت باید بتواند «کیک» فرصت ها را برای هر دو طرف بزرگتر کند. در کنار موارد موفق از این نوع تعامل، مواردی هم وجود دارد که این رابطه به شکست انجامیده است. اغلب به این دلیل که استارتاپ از هسته ی کسب و کار فاصله گرفته و به بیراهه رفته اند، یا، پولشان ته کشیده است، و یا اینکه شهرت آن شرکت، سر یک استارتاپ، ضربه خورده است، و ... نکته ی مهم اینجاست که نباید جنس این تعامل آنقدر وابستگی به دو طرف داشته باشد که آنگونه به نظر آید که یک استارتاپ، واحد نوآوری آن شرکت/سازمان است. از طرف دیگر، رابطه ایی که آنقدر وابستگی در خود داشته باشد، ریسک ضربه زدن به برند شرکت/سازمان را در صورت عدم موفقیت یا ایجاد نارضایتی در مشتریان ِاستارتاپ، دارد. نوآوری باز Open Innovation چاره بقای شرکت های بزرگ یک نمونه ی مشهور از این نوع تعامل، ارائه ی API و سپس حمایت مالی، توسط Nike به استارتاپ ها یا شرکت های دیگری است که می خواهند بر روی محصولات Nike نوآوری انجام دهند. آقای دکتر Henry William Chesbrough استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا، کسی که عبارت «نوآوری باز» یا Open Innovation را وارد فرهنگ واژه های کسب و کار کرده است معتقد است: «بکارگیری فناوری های خارج سازمانی برای توسعه محصولات و فروش دارایی های فکری تولید شده در درون سازمان، می تواند تا حدی سازمان را به پیش ببرد. اما، جبهه بعدی در نوآوری، باز کردن خودِ مدل کسب و کار است». طراحی برنامه های حمایت و گسترش نوآوری برنامه های مختلفی برای حمایت از نوآوری برون سازمانی و گسترش نوآوری باز طراحی شده است. یکی از باسابقه ترین مدل های بکار رفته در برنامه های نوآوری، برنامه های ایده پردازی است. این برنامه ها بر تولید ایده های نو برای فناوری، کسب و کار و یافتن راه حل برای چالش ها، هستند. مانند استارتاپ ویکند، گاراژ۴۸، چالش یونیلیور، و ... اما بخش بزرگ برنامه های نوآوری، در شکل برنامه های سرمایه گذاری سازمانی مستقیم در استارتاپ هاست که تمرکزش ایجاد مقادیر چشمگیری از بازگشت مالی می باشد. در این شکل، تعدادی از شرکت ها ترجیح داده اند که در استارتاپ هایی که متمرکز بر بازار اصلی و اختصاصی خود هستند، سرمایه گذاری کنند، در حالیکه دیگران پا را از بازار پیش فرض خود فراتر گذاشته اند. یک نوع جدید از برنامه های حمایت از نوآوری، به صورت روز افزون، بر همکاری و مشارکت متمرکز هستند. تعدادی از این نوع برنامه ها برای حمایت از استارتاپ ها از طریق: ایجاد دسترسی به دارایی های فکری درون سازمانی، شبکه پخش، مشتریان، جایگاه در بازار و ... طراحی شده اند درحالیکه تعدادی دیگر منحصرا بر روی ارائه ی تجهیزات و فضای کاری، متمرکزند. این برنامه ها در قالب «شتابدهنده های استارتاپی» پیاده سازی می شوند. کمک به تکمیل اکوسیستم محصولی: علاوه بر مزایایی که همکاری با استارتاپ ها برای شرکت های بزرگ از طریق راه اندازی شتابدهنده کسب و کار دارد، یکی از مهمترین مزایای آن می تواند هدایت استارتاپ های مرتبط به سمت تکمیل اکوسیستم و چرخه ی محصولات، و نوآوری بر روی بسترهای آن شرکت بزرگ است. برای مثال، شرکت هایی که بتوانند بستر محصولاتشان را (از طریق API) در اختیار استارتاپ ها قرار دهند، می تواند نوآوری های متحول کننده و جالبی را برای تکمیل، توسعه و ارتقای محصولات موجود و یا ارزش آفرینی از طریق محصولات و خدمات نوآورانه انتظار داشته باشند. اکنون در دنیا، موج دوم شتابدهنده های سازمانی/ شرکتی با هدف ایفای نقش مهمی در رشد، تکمیل و گسترش اکوسیستم محصولی و خدماتی کسب و کار آن سازمان/شرکت، به راه افتاده است. ۱۰ نکته مهمی که در این دو نوشته ارائه شده اند: نوآوری درون یک سازمان/شرکت موجود بسیار دشوار تر است از یک استارتاپ. روال ها و شاخص های عملکرد کلیدی ریشه ی اصلی ناتوانی شرکت ها در چابکی و نوآوری است. هرگاه یک روند اجرایی دیگر اضافه می شود، نوآوری سازمانی کمی بیشتر می میرد. شرکت ها اهمیت و لزوم ایجاد نوآوری را درک کرده اند اما ابزار مناسب را برای عملی کردن آن ندارند. شرکت ها به سیاست ها، روندها و مشوق های متفاوتی برای نوآوری نیاز دارند. در حال حاضر، داده هایی که برای «اجرا» بکار برده می شود، گذشته را نمونه قرار می دهند. شاخصه های نوآوری باید بتوانند تا حدی آینده را پیش بینی کنند. شرکت های بزرگ باید نوآوری را برونسپاری کنند. بهترین موجودیت ها برای برونسپاری نوآوری، استارتاپ ها هستند. نوآوری باز چاره بقای شرکت های بزرگ است. نوبت شماست: دوستان نظر شما چیست؟ تا چه اندازه با شتابدهنده های استارتاپ ها آشنایی دارید؟ به نظر شما چه روش هایی برای احیای انطعاف و نوآوری در شرکت های بزرگ وجود دارد؟

  45. 16

    چرا نوآوری در شرکت‌های بزرگ آنقدر دشوار است؟

    شرکت هایی که واقعا به دنبال بوجود آوردن نوآوری مداوم باشند درک خواهند کرد که نوآوری از راه کارفشرده و فداکاری حرفه ایی بوجود نمی آید، بلکه بوجود آورنده ی نوآوری، تلاش جمعی همه ی بخش های سازمان است. برای این کار، آن ها درخواهند یافت که یک شرکت، به شاخص های عملکرد کلیدی، سیاست ها، روندها و مشوق های مختص نوآوری نیاز خواهد داشت. این ها، به رویدادن نوآوری به عنوان یک روند جمعی و موازی، بر اساس طراحی ساختارهای مناسب؛ و نه کارفشرده و از خود گذشتگی کاری، کمک خواهند کرد.

  46. 15

    چهار نیروی اثرگذار در تصمیم مشتری برای خرید محصول یا خدمات شما + اجرای صوتی

    بسیاری از شرکت های بزرگ و کوچک برای ارائه یک محصول یا خدمت جدید یا اعمال تغییرات در محصولات قبلی با هدف افزایش فروش، یک روش مشابه و البته نادرست را بکار می گیرند. آن ها مشتریانشان احتمالی شان را بر اساس سن، جنسیت، میزان تحصیلات، موقعیت اجتماعی و پارامترهایی از این نوع، دسته بندی می کنند، سپس بر اساس آن با افرادی که در آن دسته بندی ها قرار می گیرند مصاحبه می کنند و از آن ها می پرسند چه ویژگی ها یا تغییراتی را دوست دارید که این محصول داشته باشد. اشتباه بعدی، در ادامه، این است که بازار را بر اساس «محصول» بخش بندی می کنند و تلاش می کنند با اضافه کردن ویژگی ها و امکانات بهتر و بیشتر، محصول را به نسبت محصولات مشابه در آن بخش از بازار، بهبود بخشند. اما واقعیت این است که برای یک مشتری، هیچکدام از این دسته بندی ها اهمیتی ندارد. طرز نگاه مشتری به بازار، آن طوری نیست که یک کسب و کار به آن نگاه می کند و تفاوت بسیاری دارد. او تنها چیزی که می داند این است یک نیازی برایش پیش آمده یا می خواهد یک کاری انجام دهد، و در نتیجه به دنبال راه حل (محصول یا سرویسی) می گردد که آن کار را برایش به بهترین شکل و با قیمت مناسب انجام دهد، یا در اصطلاح عامیانه، کارش را راه بیاندازد. بنابراین، برای اینکه بتوان محصولات یا خدماتی ساخت که توسط مشتریان خریداری و استفاده شوند، و رضایت آنان را کسب کند، مدیران و توسعه دهندگان کسب و کارها، استارتاپ ها، طراحان و بازاریاب ها، از آن نطقه نظر به بازار و مشتریان نگاه کنند. در واقع، بسیاری از محصولات و خدمات موفق توسط افرادی طراحی و ساخته شده اند که اهمیت ساختن محصولات و خدماتی که یک مشکل واقعی از مشتریان را حل کند، درک کرده ند. آن ها مجموعه ایی از دانش و ابزارهای فکری و تحلیلی را در اختیار دارند که به آن ها کمک می کند نیاز های واقعی مشتری و کاری که می خواهد انجام دهد را بهتر بشناسند و تقاضا برای آن در بازار را به تایید برسانند. با نگاهی دقیقتر به روندی که در ذهن یک مشتری از زمان احساس نیاز، یا سربرآوردن یک کاری که باید انجام دهد، تا جستجو و برخورد اولیه با تبلیغات راه حل ها و محصولات احتمالی، تا خرید یا انصراف از خرید آن رخ می دهد، می توانید به نکات مهمی دست یابید که به شما کمک کند محصولات و خدمات تان، و تجربه های کاربری و روندهای کاری را به گونه ایی بهتر و موثرتر طراحی کنید. انگیزه ها و نیروهایی که مشتری را به سمت خرید محصول هدایت می کنند: برای توضیح بهتر افکار، انگیزه ها و طرز فکر یک مشتری به گرافیک زیر توجه کنید. آن را به شکل یک داستان برای تان توصیف می کنم. در آغاز، این مسیر، یا «سفر» با بوجود آمدن احساس نیاز به انجام کاری، رفع مشکلی، یا برآورده شدن نیازی در مشتری شروع می شود. در این هنگام، نیروهای ذهنی مشتری را وادار می کنند شروع کند به دنبال راه حل بگردد. او ابتدا تلاش خواهد کرد تا این نیاز جدید را بلکه بتواند به کمک ابزارها، محصولات یا خدماتی که در اختیار دارد رفع کند و «کارش را راه بیاندازد». اگر موفق به چنین کاری شد، به احتمال زیاد داستان تمام می شود، اما در غیر این صورت، به راهش ادامه می دهد تا اینکه توسط یک اتفاق، تحریک می شود و توجه اش جلب می شود. آن اتفاق مشتری را به سمت گشتن به دنبال راه حل های بهتر یا ایجاد تغییرات مثبت هدایت می کند. در این حالت، مشتری مانند کسی است که می خواهد از یک تپه بالا بروند. پایین تپه، وضعیت فعلی و محصولات و خدمات موجودش هستند، و در قله، چیزهای مطلوبی که می خواهد بدست آورد. نوع نیاز مشتری، متفاوت است و برای مثال می تواند «نیاز به برگزاری مراسم عروسی» باشد یا یک نیاز ساده تر مانند «گرفتن تولد برای فرزند». بر اساس اهمیت و وزن آن نیاز، مشتری انگیزه های متفاوتی برای بالا رفتن از آن تپه فرضی خواهد داشت. مثلا، عروسی یک رویداد مهم در زندگی هر کسی است در حالی که گرفتن مراسم تولد به نسبت آن وزن و اهمیت ندارد. هر چه نیاز اهمیت و وزن کمتری داشته باشد، کمتر هم می تواند به مشتری انگیزه بدهد که از آن تپه بالا برود اگر چه باز هم، او را تا حد زیادی نسبت به محصولات و خدمات مرتبط با آن کنجکاو می کند. حتی ممکن است او را از یک جستجوگر منفعل به یک جوینده ی فعال، تبدیل کند. در طرف دیگر، محصول یا خدمت ارائه شده توسط شما قرار دارد. یکی دیگر از نیروهای اثرگذار، جاذبه ی محصول شماست. هر چه محصول یا خدمت پیشنهادی شما به مشتری، «از نظر او» جذابیت بیشتری داشته باشد، انگیزه اش برای حرکت به سمت آن بیشتر خواهد شد. درک محرک های کلیدی و خروجی مطلوب مشتری، به شما کمک خواهد کرد که محصولات جذاب تری پیشنهاد کنید و به این ترتیب، مشتری از بین محصولات و خدمات رقیب، به سمت شما حرکت کند. باید توجه کنید که محصول یا خدمت، برای مشتری، صرف یک کالای تولید شده درون بسته بندی، یا یک اشتراک نیست، بلکه هر محصول یا خدمتی را باید به کمک ترکیبی از ۳ مولفه مهم به مشتری پیشنهاد دهید: ۱. ارزش پیشنهادی منحصر به فرد ۲. طرز کار ۳. قیمت ارزش پیشنهادی منحصر به فرد همان چیزی است که توجه مشتری را از میان ده ها محصول مشابه به شما جلب کند طرز کار، به مشتری نشان می دهد که محصول یا سرویس شما چگونه او را از وضع فعلی به وضع مطلوب خواهد برد قیمت، میزان هزینه ایی است که مشتری پرداخت می کند (شامل زمان، پول و ...) نیروهای بازدارنده: البته واضح است که ارائه محصولات و راه حل های جذاب تنها برای جلب مشتری کافی نیستند و شما باید بر ۲ نیروی منفی وبازدارنده مشتریان غلبه کنید. اولین نیروی منفی، مقاومت مشتری در برابر پذیرش یک چیز «جدید» است که به آن مقاوت در برابر تغییر هم گفته می شود. در این زمان، مشتری، دچار نگرانی و ترس از آینده می شود که مبادا محصول شما آنطور که باید، نیازش را برطرف نکند، و به مدام به خود می گوید: «اگر خوب از آب در نیامد، چه؟!» البته، راه های متفاوتی برای کاهش این نگرانی ها وجود دارد که در نوشته های جداگانه به آن خواهیم پرداخت، از جمله ارائه ی گارانتی تست و تعویض، تضمین بازپرداخت پول و ... نیروی دومی که ماتع مشتری از حرکت به بالای تپه می شود، اینرسی او در بکارگیری محصول جدید به جای محصول فعلی است. او همه ی دردسرهای واقعی یا غیرواقعی استفاده کردن از یک محصول یا خدمت جدید، و کنار گذاشتن روش های قبلی را در ذهن خود متصور می شود و به این نتیجه می رسد که هزینه ی تعویض Switching Cost آنقدر زیاد است که بهتر است با محصول فعلی سر کند. به این، اصطلاحا «اثر قفل» گفته می شود. البته در برخی مواقع این هزینه های تعویض، صرفا ذهنی هستند در حالیکه در باقی موارد هزینه های واقعی ایجاد خواهد شد. برای مثال، کسی که می خواهد به جای گوشی همراه اندرویدی اش، آیفون بخرد، هزینه های مالی و زمانی در یادگیری کاربرد، انتقال اطلاعات، هزینه های نرم افزاری و ... را باید متحمل شود و برعکس. تصویر گرافیکی بالا، رشته ایی از اتفاقاتی را توصیف می کند که در ذهن تک تک مشتریان احتمالی شما روی می دهد. خروجی نهایی آن، البته، همیشه خریده شدن محصول شما نیست در عوض توجه به این نیروها به شما کمک خواهد کرد که مشتریانتان را بیشتر و بیشتر به سمت خود جلب کنید و در طول زمان آن ها از مخاطبان احتمالی به مشتریان راضی بدل کنید.   نوبت شماست: شما برای درک نیاز مشتریان برای طراحی و ارائه محصولات و خدمات، از چه روش هایی استفاده می کنید؟ چگونه با نیروهای بازدارنده مقابله می کنید؟ با اضافه کردن نظراتتان، این مطلب را کاملتر کنید.

  47. 14

    برای ساختن محصولات یا خدماتی که خریدار داشته باشد، چکار باید کرد؟ + اجرای صوتی

    یکی از بهترین چیزهایی که متد لین استارتاپ به پیروان و استفاده کنندگانش می آموزد این است که در تولید یک محصول یا سرویس جدید، هیچ چیز مهم تر و با ارزش تر از تماس و گفتگوی مستقیم با مشتریان احتمالی نیست. هرچه بر اهمیت این موضوع تاکید کنیم کم است اما البته در اینجا خلاء هایی هم وجود دارد که موجب شده است استارتاپی هایی که به این موضوع اعتقاد دارند نتوانند به درستی آن را بکار بگیرند. در تعامل با دوستانی که می خواهند نیاز مشتریان را کشف کنید و وجود مساله ایی که فکر می کنند برای آن راه حلی دارند را در میان مردم، اعتبارسنجی Validate کنند، همواره با سوالاتی از این قبیل مواجه بوده ام: برای کشف نیاز و مشکل مشتری، از کجا شروع کنیم؟ در برخورد با مشتریان دنبال چه چیزی باید بگردیم؟ در زمان مصاحبه با مشتریان احتمالی، درباره‌ی چه چیزهایی حرف بزنیم، چه پاسخ هایی را باید از زیر زبان مشتری بیرون بکشیم؟ همانطور که می دانید، بوم لین (Lean Canvas) یک ابزار مورد استفاده در متد لین استارتاپ است، که با مجموعه ایی از پنداشت ها و حدس و گمان ها، تکمیل می شود. حالا سوال اینجاست که چگونه این پنداشت ها و حدسیات مجهول را به بهترین شکل ممکن بررسی کنیم تا بتوانیم آن ها را رد یا تایید کنیم؟ از کجا بدانیم که به اندازه کافی اطلاعات برای شروع توسعه محصول بدست آورده ایم؟ بدون دانستن روش های درست تعامل با مشتری و زیرنظر گرفتن رفتار آن ها، چگونگی مصاحبه با مشتریان، تحلیل اوضاع و کشف «کاری که باید انجام شود» و «نیازی که باید رفع شود»، تیم استارتاپی در خلاء هایی که توسعه مشتریان را دشوار می کند، گیر خواهد کرد. هنگامی که چنین اتفاقی بیافتد، تیم توسعه محصول با یک ریسک بزرگ (هدر رفتن پول و فرصت – حتی بدون اینکه خودش هم بداند) مواجه خواهد شد. اگر قرار است شما به عنوان یک استارتاپ در جلوگیری از هدر رفتن پول وسرمایه به موفقیت برسید، باید: یاد بگیرید که از ساختن محصول پیش از آنکه واقعا نیاز و گرفتاری مشتری را درک کرده باشید، بپرهیزید یک برنامه ی مشخص برای تعامل با مشتریان و توسعه ی مشتریان داشته باشید بدانید که چه زمانی به اندازی کافی اطلاعات درباره ی گرفتاری مشتری کسب کرده اید تا شروع به ارائه راه حل کنید توانایی انتقال سریع و آسان این اطلاعات را در تیم تان بدست آورده باشید در واقع اشتباهی که بیشتر ما به عنوان توسعه دهنده، برنامه نویس یا طراح محصولات و خدمات می کنیم از آن جا ناشی می شود که به شدت در دنیای حرفه ایی خود غرق شده ایم. پس از مدتی خروج از دنیاهایی که در ذهنمان یا اطراف خود می سازیم بسیار دشوار می شود و در کاری که انجام می دهیم فکر می کنیم از همه بیشتر می دانیم، به همین دلیل است به این نتیجه می رسیم که همین چیزی که ما فکر می کنیم درست است، از نظر مشتری هم درست است و همین ویژگی هایی که ما فکر می کنیم مردم می خواهند، آن ها هم در واقعیت می خواهند. بنابراین شروع می کنیم به توسعه یا طراحی محصول یا سرویس مد نظرمان آن طور که خودمان فکر می کنیم درست است. پس از آنکه زمان و هزینه ی زیادی را صرف آن کردیم، وقتی آن را به مشتریان واقعی (بازار) ارائه می کنیم آن انتظاری که داشتیم را برآورده نمی کند، و هزینه و زمان و زحماتمان هدر می رود. تازه می فهمیم یک جای کار می لنگد. چکار باید کرد؟ در تاریخ، تویوتا یکی از پیشروترین و موفقترین خودروسازهای جهان، جزو شرکت هایی بوده که محصولاتی که تولید می کرده است را مردم واقعا خواسته اند. متد لین در مفهوم کلی آن در تولید صنعتی، در واقع، بر اساس فعالیت ها و روش مدیریتی آن شرکت مدون شده است و در چند سال اخیر با تغییراتی وارد دنیای استارتاپ ها شده است. در این شرکت، یک مفهوم مدیریتی مهم وجود داشته و دارد که به آن در زبان ژاپنی Genchi Genbutsu می گویند. ترجمه آن می شود: « رفتن به محل و دیدن برای خود» این مفهوم کلیدی می گوید، برای درک واقعی و درست یک وضعیت (نیاز مشتری) فرد باید خودش به gemba یعنی محل واقعی برود، جایی که اتفاقات آن جا روی می دهند. در واقع، هیچ کاری بهتر از توجه دقیق و عمیق به مشتری و درک گرفتاری و نیاز او نیست. چیزی که موجب می شود کسی محصول یا خدمتی را استفاده کند، کاری ایست که آن محصول یا خدمت برای او انجام می دهد، نیازی است که برای آن فرد رفع می کند. حتی اگر این نیاز، یک نیاز احساسی مانند پز دادن و احساس برتری داشتن نسبت به اطرافیان باشد. کاری که باید انجام دهید این است که توجه کنید ببینید مردم واقعا چه مشکل یا نیازی دارند. وقتی آن مشکل، نیاز یا کاری که باید انجام دهند را کشف کردید، و در جهت ارائه راه حل برای آن گام بر دارید، می توانید یقین داشته باشید که هزینه، زمان و انرژی تان در مسیر درست دارد صرف می شود. شرکت های معتبر دنیا مانند گوگل، اپل، جنرال موتورز، پراکتر اند گمبل و ... از یک چارچوب انقلابی در تولید محصولات و خدماتشان استفاده می شود که بر چنین طرز فکری بنیان نهاده شده است. این متدلوژی به اختصار JTBD یا Jobs to be Done نامیده می شود. حرف J اشاره به آن نیاز، گرفتاری یا کارِ مردم، یا اصطلاحا JOB است. خوشبختانه این چارچوب، تکنیک ها و ابزار کاربردی و مشخصی را برای هدایت افراد به سمت کشف نیاز واقعی مردم، تحلیل و تبدیل آن به یک محصول یا خدمت در اختیار قرار داده است. باید UNLearn کنید: نکته مهم آن است که از نقطه نظر مردم به موضوع و مشکل نگاه کنیم. و البته برای مایی که در جزئیات تخصصی ایده و راه حل غرق می شویم و کلی پیش داوری فکری در ذهنمان بوجود آمده است، این کار دشوار است. چرا که باید در دیدگاه هایمان تجدید نظر کنیم، آنچه را که تا حالا فکر می کردیم درست بوده است را دوباره در مقایسه با دیدگاه مشتریان به محک بگذاریم و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنچه که فکر می کنیم بلدیم را از یاد ببریم (یا در اصطلاح انگلیسیUnlearn کنیم). نوبت شماست: با توجه به اهمیت موضوع، در نوشته های آینده به این موضوع بیشتر خواهم پرداخت. در اینجا از شما دعوت می کنم که تجربیات و نظرتان را در این باره، به اشتراک بگذارید و بگویید به نظر شما برای تولید محصولات یا خدماتی که خریدار داشته باشد، چکار باید کرد؟

  48. 13

    تجربیات یک کارآفرین موفق: ده نکته‌ی مهمی که هر کارآفرینی باید بداند + اجرای صوتی

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2014/10/10-Tips-Every-Entrepreneur-Should-Know.mp3 این مطلب نوشته‌ی Norm Brodsky کارآفرین پیش‌کسوت آمریکایی است که شش کسب‌وکار مختلف را آغاز کرده و به مرحله‌ی رشد رسانده است. او یکی از استارت‌آپ‌هایش را در سال ۲۰۰۷ به مبلغ صدوده میلیون دلار فروخت. ۱. این اعداد هستند که یک کسب‌وکار را هدایت می‌کنند. اگر نمی‌دانید چگونه آن‌ها را بخوانید، در واقع با چشم‌های بسته پرواز می‌کنید. یک کسب‌وکار درواقع یک هویت زنده است با نیازهای مخصوص به خودش و اگر راهبرش توجهی به آن نیازها نکند، کسب‌وکار شکست خواهد خورد. تنها یک راه است که بدانیم آن نیازها چه جیزهایی هستند: نگاه به اعداد و  فهمیدن روابط بین آن‌ها. اعداد به شما خواهند گفت که فروش چگونه است، آیا می‌توانید از عهده‌ی هزینه‌ی استخدام یک فروشنده یا مدیر دفتر جدید برآیید، یا چه‌مقدار پول برای روبروشدن با معامله‌های جدیدی که در راه هستند نیاز دارید، بازار چه تغییراتی کرده است و غیره. شما نمی‌توانید صبر کنید تا یک حسابدار این چیزها را به‌تان بگوید. ۲. یک فروش وقتی به حساب می آید که شما پولش را هم دریافت کنید. هر کسب‌وکاری که مطالبات مالی ایجاد می‌کند در حقیقت مانند یک بانک است. وقتی شما یک محصول یا سرویس را عرضه می‌کنید که می‌دانید مشتری به صورت تدریجی پول آن را پرداخت خواهد کرد، درواقع یک وام پرداخت کرده‌اید و باید با آن وام برخورد درستی داشته باشید. یعنی مشخص کنید که آیا مشتری‌ها خوش‌حساب هستند یا نه و البته قبل از آن، بفهمید که چه مقدار زمان نیاز است تا آن‌ها قسط‌هایشان را پرداخت کنند. هم‌چنین به بررسی مرتب کیفیت نمونه وام‌ها عادت کنید و از مقدار متوسط زمان جمع‌آوری آن‌ها هم مطمئن شوید. ۳. وقتی بدهی‌های کوتاه‌مدت شما از دارایی‌های کوتاه‌مدتتان جلو بزنند، ورشکسته‌اید. وقتی که بدهی کنونی یک شرکت (آن‌هایی که باید طی دوازده ماه آینده پرداخت شوند)، بیشتر از دارایی‌های فعلی‌اش (آن‌هایی که طی دوازده ماه آینده به پول نقد تبدیل می‌شوند) باشد، می‌توان گفت که آن شرکت ورشکسته است. این نسبت که توانایی یک شرکت در پرداخت بدهی‌های واجب کوتاه‌مدتش را اندازه‌گیری می‌کند، مستقیماً از ترازنامه می‌آید. شما می‌توانید با تقسیمِ دارایی‌های کنونی به بدهی‌های کنونی‌اتان آن را محاسبه کنید. اگر این نسبت ۱.۲۵ یا بالاتر است، نسبتاً در وضعیت مناسبی هستید. اگر کمتر از ۱ است، مسلماً با مشکل روبرو خواهید شد. ۴. راه‌های میان‌بُر را فراموش کنید. کسب‌وکارتان را طوری اداره کنید که انگار همیشگی است. طبیعی است که در ابتدا دنبال میان‌برها بگردید. به‌ویژه هنگامی که این، اولین کسب‌وکارتان باشد معمولاً دنبال راه‌های ساده‌تری می‌گردید برای این‌که شرکت‌تان سریع‌تر رشد کند و البته بعضی مواقع هم آن راه‌ها را پیدا می‌کنید. ولی متاسفانه آن‌ها تقریباً همیشه شما را گرفتار می‌کنند. من اینجا به عنوان کسی صحبت می‌کنم که هر میان‌بری را تجربه کرده است. مانند استخدام فروشنده‌های رقیب، یا گسترش تعداد کارمندان فقط به خاطر این‌که در دسترس هستند. اما بالاخره فهمیدم که میان‌برهای من تنها برای سرعت‌دادن به فرآیند ساخت شرکت بزرگی که می‌خواستم هستند. اصلاً چرا من این‌قدر عجله داشتم؟ ۵. پول نقد به سختی به دست می‌آید و به آسانی خرج می‌شود. قبل از آن‌که خرجش کنید، کسبش کنید. اکثر مردم وقتی وارد یک کسب‌وکار می‌شوند، ارزش پول نقد را نمی‌دانند. اگر می‌دانستند، با خرید چیزهایی که واقعاً‌ نیازی به آن‌ها ندارند و مصرف بیش‌ازحدِ سرمایه‌ی استارت‌آپ‌شان، بدون آن‌که کسب‌وکارشان را به رشد منطقی نزدیک کرده باشند، آن را هدر نمی‌دادند. این همان نقطه‌ای است که یک شرکت می‌تواند خود را با درآمد فعلی خود در آن حفظ کند. اما تنها کارآفرین‌های استارت‌آپی نیستند که پول را هدر می‌دهند. تاریخ با بقایای شرکت‌های بزرگی پرشده است که راهبرانشان فکر می‌کردند فرصت‌های خوب برای همیشه ادامه دارند و پولی را که هنوز به‌دست نیاورده بودند، صرف تجملاتی می‌کردند که احتیاج نداشتند. اول پول را به دست بیاورید و اگر باهوش هستید، مقداری از آن را هم برای روز مبادا کنار بگذارید. ۶. شما در کسب‌وکارتان هیچ دوستی ندارید، فقط همکار دارید. با دوستان‌تان معامله نکنید. دوستان فرضیاتی را ارائه می‌کنند که مانع توانایی شما در انجام آن‌چه برای کسب‌وکار بهتر است، می‌شوند. من خودم، علی‌رغم آن‌که به دوستان سرمایه‌گذار صراحتاً می‌گفتم درست مانند هر فروشنده‌ی دیگری با آن‌ها برخورد می‌شود، ولی آن‌ها هم‌چنان انتظار داشتند که برایشان استثنائاتی قائل شوم و وقتی من زیر بار نمی‌رفتم، رابطه‌مان به‌هم می‌خورد و من هم یک دوست و هم یک تامین‌کننده را از دست می‌دادم. حتی مهم‌تر این است که بدانید نمی‌توانید با کارمندان‌تان دوست شوید. من نمی‌گویم نباید با آن‌ها با احترام و محبت رفتار کنید، اما نه شما و نه آن‌ها نباید فراموش کنید که این تنها یک رابطه‌ی کاری است. ۷. سود ناخالص مهم‌ترین عددِ موجود در فهرست سود و زیانِ شماست. تمرکز صِرف روی میزان فروش بسیار خطرناک است، به‌ویژه وقتی کسب‌وکاری با سرمایه‌ی محدود را آغاز کرده‌اید. چرا؟ چون  فروش لزوماً نقدینگی به‌همراه ندارد و پول نقد چیزی است که شما برای گذران کسب‌وکار خود به آن احتیاج دارید. به‌جای آن، باید روی سود ناخالص تمرکز کنید. سود ناخالص درصدی از پول است که پس از پوشش هزینه‌ها‌ی آن‌چه که می‌فروشید به‌دست می‌آورید. به عقیده‌ی من سود ناخالص یکی از دو یا سه عدد مهمی است که در هر کسب‌وکار، و البته مهم‌ترین عددی است که در یک کسب‌وکار جدید وجود دارد. شما باید همه‌ی هزینه‌های‌تان را از محل سود ناخالص بپردازید. ۸. رقبای واقعی‌تان را شناسایی کنید و با آن‌ها با احترام برخورد کنید. لزوماً هرکسی که همان کار شما را انجام می‌دهد رقیب محسوب نمی‌شود. بلکه شما تنها با آن‌هایی رقابت می‌کنید که دقیقاً خدمات شما را ارائه می‌دهند، کم‌وبیش به اندازه‌ی شما معتبرند و تغییرات قیمت‌شان هم شبیه شماست. من فهمیدم که رقیبان واقعی برای موفقیت بلندمدت بسیار مهم هستند. آن‌ها نقش حیاتی‌ای در شکل‌دادن به شهرت ما در این صنعت بازی می‌کنند؛ شهرتی که ارزشمندترین دارایی ماست. به‌خاطر این‌که نظر آن‌ها از اهمیت بیشتری نسبت به سایر گروه‌ها برخوردار است. وقتی آن‌ها از ما به خوبی یاد می‌کنند، همه قبول می‌کنند. بنابراین من عادت کردم با احترامی با آن‌ها برخورد کنم که انتظار دارم از آن‌ها ببینم و همیشه اصرار دارم که فروشنده‌هایمان هم همین کار را انجام دهند. ۹. یک شرکت را فرهنگ هدایت می‌کند. در درازمدت مهم‌ترین وظیفه‌ی یک مدیر، تعریف و اجرای آن است. وقتی نخستین کسب‌وکارم (سیتی‌استوریج) را آغاز کردم، نمی‌دانستم که شرکت‌ها هم فرهنگی دارند چه برسد به این‌که فرهنگ‌ها ممکن است به‌واقع عملکرد کسب‌وکارها را هم تحت تاثیر قرار دهند. پانزده سال بعد از آن بود که همسرم الین به سیتی‌استوریج ملحق شد و از آن موقع من به‌طور جدی به این موضوع فکرکردم. او برنامه‌هایی ارائه کرد که فرهنگ ما را از پایه تغییر دادند و شرکت را بسیار کارمندپسندتر کردند. برنامه‌هایی مانند بازی‌های تجاری و مسابقات و برنامه‌های آموزشی و مزایایی برای کارمندان جدید و فعالیت‌های گروهی و غیره. کم‌کم فهمیدم که مسیردادن به فرهنگ در نهایت وظیفه‌ی مدیرعامل است. نه‌تنها باید منابع موردنیاز را به الین می‌دادم، بلکه باید خودم هم رفتارم را اصلاح می‌کردم تا در نظام جدید به‌درستی جای‌بگیرد و ضمناً مطمئن می‌شدم که بقیه هم همین کار را می‌کنند. ۱۰. برنامه‌ی زندگی باید قبل از برنامه‌ی کاری قرار بگیرد. در هشت سال ابتدایی کارآفرینی‌ام، همیشه اهداف تجاری را در الویت قرار می‌دادم. زندگی من بدون‌توقف و بیست‌وچهار ساعته در هفت روز هفته وقف ایجاد یک کسب‌وکار با رشد بالا شده بود. خوشبختانه شکست من در زندگیِ شخصی آن‌قدر زود اتفاق افتاد که درس‌های مناسبی بگیرم و بتوانم یک شروع تازه داشته باشم. برپاکردن یک کسب‌وکار موفق پایان کار نیست؛ راهی است برای ایجاد یک زندگی بهتر برای شما و آن‌هایی که دوستشان دارید شما باید برنامه‌ریزی زندگی‌تان را اول انجام دهید و مدام آن را بازبینی کنید تا مطمئن شوید به‌روز است و برنامه‌ی کسب و کارتان به شما کمک می‌کند به آن برنامه برسید.

  49. 12

    چگونه یک ارائه‌ی اثر گذار برای جلب توجه سرمایه گذاران انجام دهید؟ + اجرای صوتی

    تاثیر یک ارائه درست و اثرگذار در موفقیت شما و استارتاپ شما به حدی زیاد است که می تواند تمامی تلاش های شبانه روزی شما را در چشم یک سرمایه گذار احتمالی، کم ارزش کند و یا از طرف دیگر، کمی و کاستی های شما و استارتاپتان را بپوشاند. بنابراین، توجه به یادگرفتن روش های درست و موثر انجام یک ارائه (Pitch) به ویژه برای استارتاپی ها، بسیار مهم و الزامی است.

  50. 11

    بیست نقل‌قول الهام‌بخش از فیلم‌ها که درس‌های ارزشمندی از زندگی برای کارآفرینان دارد.

    http://www.khoshfekri.com/wp-content/upload/2014/09/Motivational-Dialogues-from-movies-for-Entrpreneurs-Startups.mp3 فیلم‌ها از اثربخش‌ترین منابع الهام هستند. وقتی زندگی روی سخت خود را نشان می‌دهد، فیلم‌های انگیزه‌بخش به ما یادآوری می‌کنند که قوی‌تر باشیم. در این صفحه، بیست نقل‌قول الهام‌بخش از فیلم‌های مختلف را می‌خوانید که درس‌های ارزشمندی از زندگی به ما می‌دهند. ۱. فیلم جنگ ستارگان: «یا انجام بده، یا نه. چیزی به نام سعی می‌کنم انجام بدم وجود نداره.» مصمم باشید. به‌جای این‌که قصد سعی‌کردن برای کاری را داشته باشید، انجامش بدهید. ۲. فیلم شیرشاه: «اُه، بله! گذشته می‌تونه دردناک باشه؛ و تو می‌تونی از ازش فرار کنی، یا این‌که از اون یاد بگیری.» تجربه‌های گذشته درس‌های ارزشمندی برای اکنون هستند؛ از آن‌ها بیاموزید. ۳. فیلم چیزی که یک دختر می‌خواهد: «چرا این‌قدر تلاش می‌کنی که خودت رو شبیه دیگران کنی؟ تو به دنیا اومدی که روی پای خودت بایستی و مقابله کنی!» فقط خودت باش؛ چرا که تو منحصربه‌فردی و مطمئناً خواهی درخشید. ۴. فیلم روز تعطیل فریس بولر: «عمر خیلی کوتاه‌تر از اونِ که بخوایم از دست بدیم. تلاش کن که اون رو آهسته‌تر بگذرونی.» عمر بسیار سریع می‌گذرد. اگر هر چند وقت یک‌بار نایستی و به اطراف نگاه نکنی، ممکن است آن را از دست بدهی. ۵. فیلم اسپایدرمن: «ما همان کسی هستیم که انتخاب می‌کنیم باشیم.» هرکسی انتخابی دارد. تو هم می‌توانی راه خودت را در زندگی انتخاب کنی. ۶. فیلم ده چیز تو که ازشون بدم میاد: «هرگز به هیچ‌کس اجازه نده به تو بقبولونه که شایسته‌ی اون‌چه می‌خواهی نیستی.» تو شایسته‌ی آن‌چه می‌خواهی هستی و وقتی تمام تلاشت را می‌کنی تا برای آن بجنگی، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از تو بگیرد. ۷. فیلم ایمپایر ریکوردز: «حسرت کارهایی که انجام نداده‌م رو می‌خورم، نه اون‌هایی که انجام داده‌م.» هیچ زمان فوق‌العاده‌ای برای کاری وجود ندارد، یا الآن انجامش بده، یا این‌که بعداً حسرتش را می‌خوری. ۸. فیلم هری پاتر و تالار اسرار: «این توانایی‌هامون نیستن که نشون می‌دن ما واقعاً کی هستیم، بلکه انتخاب‌هامون این‌کار رو می‌کنن.» نباید از ترس این‌که دیگران در مورد شما قضاوت کنند، خودتان را پنهان کنید. شما می‌توانید انتخاب کنید که زندگی خود را داشته باشید. ۹. فیلم فارست گامپ: «بدو فارست! بدو.» همین‌طور ادامه دهید، بالاخره موفق خواهید شد. ۱۰. فیلم در جستجوی خوشبختی: «هرگز اجازه نده کسی به تو بگه نمی‌تونی کاری رو انجام بدی، حتی من. باشه؟ تو رویایی داری که باید ازش محافظت کنی. وقتی مردم خودشون نمی‌تونن کاری رو انجام بدن، به تو هم می‌گن نمی‌تونی. اگه چیزی رو می‌خوای، برو بدستش بیار. نقطه.» هرگز از رویایت دست نکش، بیشترین تلاشت را برای رسیدن به آن بکن. ۱۱. فیلم آلیس در سرزمین عجایب: «تو نمی‌تونی برای خوشامد دیگران زندگی کنی. انتخاب باید مال خودت باشه.» از تلاش برای راضی‌کردن همه دست بردار؛ چراکه غیرممکن است. کاری را انجام بده که برای خودت خوب است. ۱۲. فیلم شرک: «بعد از مدتی، یاد می‌گیری از القابی که بقیه به تو نسبت می‌دن چشم‌پوشی کنی و تنها به اون کسی که هستی اعتماد کنی.» به خودت ایمان داشته باش. اعتمادبه‌نفس تو را به موفقیت و شادی می‌رساند. ۱۳. فیلم همه‌کاره: «اگه می‌خوای تلاش کنی، راه رو تا آخر برو. در غیراین‌صورت حتی شروع هم نکن. شاید دوست‌دخترت، همسرت، قوم‌وخویشت و یا شغلت رو از دست بدی و حتی شاید عقلت رو. ممکنِ سه‌چهار روز چیزی نخوری. ممکنِ روی نیمکت پارک یخ بزنی. شاید بیفتی زندان. شاید مسخره‌ت کنن. شاید تنها بشی. البته تنهایی خوبِ، اما باقی‌شون برای امتحان صبرت هستن. امتحانِ این‌که واقعاً چقدر می‌خوای این کار رو انجام بدی. البته تو انجامش میدی، هرچند‌که ممکنِ از بدشانسی رد بشی؛ ولی این از هر چیزی که تصورش رو بکنی، بهتره.» برای دست‌یافتن به رویاها و هدف‌هایتان، مطمئناً لحظه‌های سختی پیش‌رو خواهید داشت. اما صبر کنید! ۱۴. فیلم ارباب حلقه‌ها، یاران حلقه: «همه‌ی اون چیزی که باید برایش تصمیم بگیریم اینِ که با وقتی که به ما داده شده، چه کار کنیم.» از هر لحظه‌ی زندگی استفاده کنید. از زندگی‌اتان لذت ببرید و آن را هدر ندهید. ۱۵. فیلم سقوط شاهین سیاه: «تفاوت رو اون چیزی، اون کاری به‌وجود میاره که همین الآن انجامش می‌دی.» کارهای کوچکی که امروز انجام می‌دهید می‌توانند تفاوت‌های بزرگی در آینده ایجاد کنند. ۱۶. فیلم مورد عجیب بنجامین باتن: «زندگی‌های ما با فرصت‌هامون تعریف می‌شن؛ حتی اون فرصت‌هایی که از دست دادیم.» هیچ فرصت ازدست‌رفته‌ای را بد تلقی نکنید. شما نمی‌دانید زندگی چه چیزی می‌خواهد به شما بیاموزد. ۱۷. فیلم پدرخوانده: «آدمای بزرگ، بزرگ به دنیا نمی‌یان، بلکه بزرگ می‌شن.» بزرگ‌شدن به این بستگی دارد که شما چقدر تلاش می‌کنید. ۱۸. فیلم ساحل: «من هنوزم به بهشت اعتقاد دارم. اما حداقل الآن می‌دونم که بهشت جایی نیست که بتونی دنبالش بگردی؛ جایی نیست که بتونی بری. احساسیه که تو در لحظه‌ای از زندگی‌ات داری که در اون جزئی از چیزی هستی و اگه اون لحظه رو پیدا کردی، برای همیشه ادامه خواهد داشت.» به‌جای آن‌که دنبال شادی بگردی، لحظه را زندگی کن و لحظه، همان جایی است که شادی وجود دارد. ۱۹. فیلم پیش از طلوع: «فقط وقتی‌که آرامش رو تو خودت پیدا کنی، ارتباط واقعی با دیگران رو پیدا می‌کنی.» اگر منتظر دیگران بمانی که تو را کامل کنند، هرگز نمی‌توانی وقتی تنها هستی آرامش را در خودت احساس کنی. ۲۰. فیلم دورافتاده: «من می‌دونم الآن باید چی‌کار کنم، باید به نفس‌کشیدن ادامه بدم تا خورشید طلوع کنه. کی می‌دونه جزرومد چی با خودش میاره.» همیشه امید داشته باش. به آینده‌ات خوش‌بین باش.  نوبت شماست: دوستان عزیز، آیا شما هم دیالوگی الهام بخش از فیلمی در ذهن دارید؟ لطفا با استفاده از فرم نظرات زیر، آن را با ما و دیگر خوانندگان خوشفکری در میان بگذارید.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

پادکست خوشفکری پر است از نکات مفید آموزشی و مصاحبه با صاحب نظران و افراد خبره برای کمک به رشد و موفقیت کسب و کارهای نوپا و استارتاپ

HOSTED BY

Soheil Abbasi

Frequently Asked Questions

How many episodes does پادکست خوشفکری have?

پادکست خوشفکری currently has 50 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is پادکست خوشفکری about?

پادکست خوشفکری پر است از نکات مفید آموزشی و مصاحبه با صاحب نظران و افراد خبره برای کمک به رشد و موفقیت کسب و کارهای نوپا و استارتاپ

How often does پادکست خوشفکری release new episodes?

پادکست خوشفکری is no longer actively publishing new episodes, but the existing catalog remains available.

Where can I listen to پادکست خوشفکری?

You can listen to پادکست خوشفکری on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening.

Who hosts پادکست خوشفکری?

پادکست خوشفکری is created and hosted by Soheil Abbasi.
URL copied to clipboard!