8am Media | پادکست ۸صبح podcast artwork

PODCAST · history

8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است. The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

  1. 166

    سخن زن/55: پدر، وطن و زخم‌هایی که هرگز کهنه نمی‌شوند

    حاصل یک عمر زنده‌گی پربار، اما کوتاهش را بر سنگ مزارش نوشتند: «محمد حسن، فرزند محمد اعظم، باشنده اصلی ولایت پروان، ولسوالی جبل‌السراج، روستای گلبهار، سکونت فعلی ناحیه ۱۱ خیرخانه. تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب خیرخانه به پایان رساند و در سال ۱۳۶۵ وارد دانشگاه حربی شد و تحصیلاتش را در رشته مخابره به پایان رساند. بیش از بیست سال در اردوی افغانستان خدمت کرد، از جمله ۱۰ سال در قول اردوی عملیات‌های خاص و بیش از یک سال را منحیث قوماندان کندک هشتم کوماندو در لوگر ایفای وظیفه کرد و سرانجام به تاریخ ۲۸ جوزای سال ۱۳۹۷، روز چهارم عید سعید فطر، در بازار خضر ولایت لوگر توسط مرمی دشمنان مردم افغانستان جام شهادت نوشید. روحش شاد باد.»

  2. 165

    ریزموج‌ها/8: گفت‌وگو با جورجا پیتروپائولی (Giorgia Pietropaoli)

    Professor Giorgia Pietropaoli is an Italian writer, investigative journalist, researcher, and cultural activist from Rome. She studied Classical Literature as well as Persian Language and Literature, and earned her PhD in Political Science. Through her work as a journalist and researcher, she has focused on human rights, women’s voices, and cultural narratives. She recently published an investigative essay titled Afghanistan: Dove Tutto Cambia per Non Cambiare Mai (“Afghanistan: Where Everything Changes So Nothing Ever Changes”).

  3. 164

    سخن زن/54: فهمیدم که قاعده‌گی تابو نیست

    با دیدن ناگهانی خون در بدنم، شوکه شدم. وقتی دیدم که از من خون می‌آید، چشمانم از ترس گشاد شده بود، گونه‌هایم سرخ شده بود و بدنم از ترس می‌لرزید. در دلم غوغایی از دلهره برپا بود. با خود می‌گفتم: «مرا چی شده است؟ این چیست؟ خدایا، خدایا، مرا چی شده است؟» از مادرم شرم می‌کردم که بگویم در آن قسمت خصوصی بدنم خون دیده‌ام. در حالی‌که مادرم زن مهربان و بادرکی بود، اما در وجودم احساس شرم می‌کردم.

  4. 163

    سخن زن/53: شهر از درد به خود می‌پیچد

    انفجار در شفاخانه معتادان رخ داده است. تعداد قربانیان را ۴۰۰ تن اعلام کرده‌اند. با دیدن تصاویر و آگاه شدن از هویت قربانیان، آه بزرگی می‌کشیم. مادرم، در حالی که اشک در چشمانش حلقه می‌بندد، می‌گوید: «امان از دل مادران‌شان در این شب و روزهای عید…»

  5. 162

    ریزموج‌ها/7: گفت‌وگو با رضوانه رحیمی

    رضوانه رحیمی، روان‌شناس و زنی است که سال‌ها همدرد، همراز و مشاور زنان بوده است؛ زنانی که برای بهبود زنده‌گی و ارتقای سلامت روان‌شان به او مراجعه کرده‌اند. در این گفت‌وگو از مسیر روان‌شناس شدن او می‌شنویم، از موضوعاتی که بیشتر زنان در اتاق درمان درباره آن صحبت می‌کنند، و از تجربه‌های او در مواجهه با دخترانی که در شرایط دشوار فعلی زنده‌گی می‌کنند. او از دخترانی می‌گوید که گاهی هیچ راه و چاره‌ای پیش روی خود نمی‌بینند، اما همچنان به دنبال نور امید هستند و نمی‌خواهند در سایه افسرده‌گی باقی بمانند.

  6. 161

    سخن زن/52: «آن فرانک» و دختران افغانستان؛ آیا این وحشت پایان خواهد یافت؟

    آن، دختری که رویای نویسنده شدن را در سر داشت، دیگر نمی‌توانست آزادانه در خیابان‌های شهر قدم بزند، نمی‌توانست در صنف درس بنشیند، نمی‌توانست دوستانش را ببیند. چرا؟ تنها به جرم این‌که یهودی بود. یهودیانی که محکوم بودند تا ستاره زرد بر لباس‌شان بدوزند، نه به نشانه افتخار، بلکه به نشانه تحقیر، جدایی و سرنوشت تلخی که در انتظارشان بود. آن‌هایی که این علامت را داشتند، دیگر حق نداشتند در پارک‌ها بنشینند، به سینما بروند یا حتا از دوچرخه استفاده کنند. مغازه‌ها، مکاتب و شفاخانه‌ها یکی پس از دیگری درهای‌شان را به روی‌شان بستند. بعد از مدتی، آن‌ها را از خانه‌های‌شان بیرون کشیدند، مانند اشیایی بی‌ارزش در واگن‌های آهنی تنگ و بدون هوا چپاندند، به مقصدی که نامش را با دروغ‌های فریبنده پوشانده بودند، اما حقیقت آن چیزی جز مرگ نبود.

  7. 160

    سخن زن/51: آموزش در انحصار طالبان؛ پنج سال چگونه گذشت؟

     روایت ثریا، یکی از دانشجویان دانشگاه کابل، روایت تلاش و زحمت ده‌ها دانشجویی است که پس از راه‌یابی به دانشگاه، بی‌ثمر باقی مانده است؛ روایت او، روایت پنج سال انتظار و حسرت است.

  8. 159

    ریزموج‌ها/6: گفت‌وگو با مریم میترا

    مریم میترا، شاعر، پژوهشگری است که همواره کوشیده قلم‌اش امتداد زیست‌جهان شخصی و پژواک صدای بخشی از جامعه باشد. در این گفت‌وگو، از کودکی‌اش و نخستین شعرهایی که سروده، سخن می‌گوید. همچنین، از امکان‌ ترجمه شعر و معنای آن در زنده‌گی‌اش و نیز از تجربه تعلیق و زیستن در تبعید روایت می‌کند.

  9. 158

    سخن زن/50: وقتی زنگ مکتب برای همه به صدا در نمی‌آید

    این دو روایت بخشی از واقعیت تلخ محرومیت ساختاری میلیون‌ها دختر در افغانستان است.  قصه‌های‌شان را بشنوید.

  10. 157

    سخن زن/49: رنج در قامت یک زن؛ عمرم به پایان می‌رسد و غمم نه

    پس از ناپدید شدن شوهر، فشارها بر او چند برابر شد. به‌عنوان یک زن تنها، بارها مورد بازجویی و آزار قرار گرفته و از او خواسته‌اند شوهرش را حاضر کند. در فضای مردسالار و بسته کنونی، او ناچار است به‌تنهایی از خود و فرزندانش در برابر تهدیدها محافظت کند. دوستان شوهرش—که از او طلبکارند—بارها او و فرزندانش را تهدید کرده‌اند و حتا خطر ربودن آن‌ها را مطرح کرده‌اند.

  11. 156

    ریزموج‌ها/5: گفت‌وگو با شکردخت جعفری

    شکردخت جعفری، دانشمند برجسته، مخترع و نخستین زن فیزیک‌دان طبی افغانستان است؛ زنی که نامش با نوآوری و پیشگامی در عرصه‌ دانش گره خورده است. تاکنون چندین اختراع از او به ثبت رسیده و جوایز معتبر جهانی به پاس خدمات و دستاوردهایش به وی اهدا شده است. در این گفت‌وگو، جعفری از تجربه‌های زیسته‌ی خود سخن می‌گوید: از مسیر دشوار و پرچالش تحصیلی که پیموده، از بیگانه‌انگاشته‌شدن در وطن خویش، و از تبعیض‌هایی که در محیط‌های اکادمیک تجربه کرده است. روایت او بازتاب مبارزه‌ زنان افغانستان برای حضور در عرصه‌های علمی و شکستن مرزهای سنتی و از پیش تعیین‌شده است. دستاوردهای علمی و قصه‌ی زندگی شکردخت جعفری، در زمانه‌ای که زنان و دختران افغانستان با محدودیت‌های سنگین روبه‌رو هستند، نه‌تنها الهام‌بخش، بلکه چراغی برای امید و مقاومت است.

  12. 155

    سخن زن/48: آیا ما دختران از حافظه جامعه شده‌ایم؟

    هر صبح که برادرانم به کار یا درس می‌روند، من از پشت پنجره نگاه می‌کنم؛ نه از روی حسادت، بلکه از روی حس حذف شدن. حس این‌که من در نقشه این جامعه جایی ندارم.

  13. 154

    «سخن زن/47: سر زبان‌ها اسم او بود، کنارش «خودکشی

    چای‌مان را در گیلاس ریخت و گفت: «دخترم، این بار نوبت توست… انشاءالله به زودی، تو هم مثل سما جان عروس می‌شوی!» مادرش چند دقیقه نشست و بعد رفت. من و او تنها ماندیم. آن روز برایم همه‌چیز را گفت؛ این‌که چگونه پدرش او را در قمار به یک مرد باخت. مردی که دست‌کم پانزده سال از او بزرگ‌تر بود. گفت هیچ علاقه‌ای به او ندارد. گفت: «او هم مثل پدرم است. آغاز زنده‌گی‌ام را پدرم به لجن کشید، ادامه‌اش را او می‌کشد.»

  14. 153

    سخن زن/46: ما فرق داریم

    می‌دانستم نگران است. با آن‌که خودش هم راضی نبود، اما هیچ‌وقت مانع رفتنم نشد. پدرم همیشه تکیه‌گاهم بوده است. حتا مادرم از شدت نگرانی می‌گفت نرو؛ چون می‌ترسید روزی به خانه برنگردم. پدرم می‌دانست اگر او هم مانع رفتنم شود، یعنی شکستن من؛ یعنی بریدن و از دست دادن آخرین امیدم.

  15. 152

    سخن زن/45: رویاهای ما نباید بمیرند

    من در افغانستان هستم؛ جایی شبیه یک چاه عمیق و تاریک. آرزو دارم نه‌تنها مریم، بلکه همه دختران از این سیاه‌چاله بیرون بیایند. در این چهار سال، اگر نهادهای آموزشی بیرون از افغانستان بر دختران افغانستان معیارهای سخت‌گیرانه نمی‌گذاشتند، بسیاری از دختران می‌توانستند به تحصیل خود ادامه دهند. اگر هر سال حتا یک دختر به این مراکز راه پیدا کند، می‌توان از نسل‌کشی رویاهای‌مان و نابودی زنده‌گی دختران جلوگیری کرد. این راه‌حل منطقی‌ای است که به ذهنم می‌رسد. بیایید دست‌به‌دست هم بدهیم تا دختران را از این شرایط خفه‌کننده نجات دهیم.

  16. 151

    ریزموج‌ها/4: گفت‌وگو با رابعه الکوزی

    با مممنوعیت تحصیل زنان، هزاران دختر از دستیابی به آموزش محروم شدند و ناچار بودند برنامه‌ها و آرزوهای آینده‌ی خود را نیمه‌کاره رها کنند. در این میان زنانی بودند که دغدغه‌ اصلی‌شان حفظ جان و سلامت هم‌نوعان‌شان بود؛ زنانی که با وجود ده‌ها چالش و محدودیت، راه خود را در رشته‌های طبی ادامه دادند. اما با یک فرمان از ادامه‎‌ی آن راه بازداشته شدند. رابعه الکوزی یکی از این زنان است. او در این گفت‌وگو از علاقه‌اش به رشته‌ی قابلگی، اهمیت تحصیل زنان در این رشته و تجربیات‌اش سخن می‌گوید.

  17. 150

    سخن زن/44: آیا می‌توانم دوباره به مکتب بروم؟

    ما دخترانی هستیم با رویای درس خواندن و آینده‌ای که در آن شرافتمندانه و آزاد زنده‌گی کنیم. سرنوشت ما جدا از سرنوشت انسان در این جهان نیست. نگذارید رویاهای ما زیر خاک بپوسد. اگر صدای ما شنیده نشود، اگر امید به پیروزی اندک هم باشد، باز هم به مبارزه ادامه خواهیم داد.

  18. 149

    سخن زن/43: بی‌بی‌گل و کراچی‌اش؛ روایتی از تقلا برای زنده ماندن در پایتخت

    در همین هیاهو، زنی میان‌سال با دستان ترک‌خورده و چشمان خسته کنار کراچی کوچکش لم داده است. وسایل اندکش را یکی‌یکی از کیسه پاره‌اش بیرون می‌آورد: چند بسته دستمال کاغذی، چند عدد آفتابه پلاستیکی و چند جوره دست‌کش. هر بار که جنسی را روی کراچی می‌گذارد، گویی تکه‌ای از امید را در دلش زنده می‌کند؛ امید برای این‌که روز تازه، نانی تازه برایش بیاورد.

  19. 148

    ریزموج‌ها/3: گفت‌وگو با شیرین عبادی

    شیرین عبادی، حقوق‌دان، فعال حقوق بشر، نویسنده و نخستین قاضی زن در ایران است که به مقام ریاست دادگاه رسید. او نخستین ایرانی برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل است. خانم عبادی سال‌ها در حوزهٔ حقوق بشر فعالیت کرده و آثار متعددی از او منتشر شده است. در این‌ گفت‌وگو، ا‌و از تجربه‌های زیستهٔ خود، نوشتن در بستر یک نظام سرکوب‌گر، دین و مسأله‌ی زنان در جوامعی چون افغانستان و موضوعات دیگر سخن می‌گوید. این گفت‌وگو در جنوری 2025 ضبط شده است. 

  20. 147

    سخن زن/42: فقط من نیستم

     حرف‌هایی که چند روز قبل شنیدم: «کسی بی‌سواد نمی‌ماند. فقط تو مکتب رفته نمی‌توانی، دیگران زنده‌گی خوبی دارند.» عجیب است که در یک کشور میلیون‌ها دختر از آموزش محروم باشند و به هر یک بگویند فقط تو. فقط ما؟ پس نسل بعد از ما چه؟ دخترانی که امسال صنف ششم هستند؟ آن‌هایی که دو ماه قبل به جمع ما پیوستند؟ فقط من؟ پس دخترک سیاه‌پوش مقابلم چه؟ لینک روایت: https://8am.media/fa/its-not-just-me/

  21. 146

    سخن زن/41: نقطه سر خط؛ سرانجام یک فصل بی‌حاصل از مهاجرت

    «دقیقاً در دهم ثور سال ۱۴۰۱ بود که به‌همراه خانواده‌ام راهی کشور ایران شدیم. آن لحظه‌های تاریک خداحافظی از بلخ، در پیش چشمانم همیشه روشن می‌ماند؛ زیرا برای نخستین‌ بار بود که آن حجم از ترک‌گفتن و خداحافظی را تجربه می‌کردم. ترک می‌کردم و بر زبانم بیت اول از شعر قهار عاصی را که در صنف هشتم خوانده بودم، پشت‌ سر هم تکرار می‌کردم: «به کدام دل از این‌جا به مسافرت برایم که در این جزیره‌ خون، رگ و ریشه کرده پایم». لینک روایت: https://8am.media/fa/the-end-of-the-line-the-end-of-a-fruitless-chapter-of-migration/

  22. 145

    ریز موج‌ها/۲:‌گفت‌وگو با منیژه رامزی

    گفت‌وگو با منیژه رامزی منیژه رامزی، نویسنده، پژوهش‌گر و یکی از زنانی است که دغدغه‌ی عدالت، آزادی و برابری دارد و در این زمینه کارهای فراوانی انجام داده‌ است. او در این گفت‌و‌گو مسیر زیسته‌ و تجربیات‌اش را روایت می‌کند. همچنین، از کتاب اخیرش «تا امر ثانی؛ حقایق ناگفته از مقاومت زنان افغانستان برای آزادی» سخن می‌گوید.

  23. 144

    ریز موج‌ها/۱:‌گفتگو با حمیرا قادری

      حمیرا قادری، نویسنده، پژوهش‌گر و کنش‌گر حقوق زنان، از تجربه‌های زیسته‌ی خود و نسل‌اش روایت می‌کند؛ از قصه‌ها و غصه‌هایی که در دل تاریخ افغانستان جا مانده‌اند. او از نخستین دوره‌ی سلطه‌ی طالبان، بازگشت دوباره‌ی این گروه و نقش و اهمیت ادبیات در زمانه‌ی خفقان و امکان‌های رهایی در چنین شرایطی سخن می‌گوید. این گفت‌وگو در اکتوبر 2024 ضبط شده است.

  24. 143

    سخن زن/۴۰: پیامدهای ممنوعیت‌های طالبان: افسرده‌گی و اعتیاد در میان زنان

    پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و اعمال محدودیت‌های دست و پاگیر بر تمام جنبه‌های زنده‌گی زنان مشکلات صحت روان در میان زنان و دختران افغانستان افزایش یافته است. در مدت نزدیک چهار سال تسلط طالبان، زنان از همه حقوق خود محروم شده و روزهای دشواری را در چهار دیواری خانه‌ها سپری می‌کنند. گزارش‌های متعدد و به خصوص گزارش اخیر بخش زنان سازمان ملل نشان می‌دهد که شصت و نه درصد زنان در حاکمیت طالبان احساس اضطراب، انزوا و افسرده‌گی می‌کنند. همچنان، در تازه‌ترین مورد، یافته‌های گزارش تحقیقی روزنامه ۸صبح از هفت ولایت کشور نشان می‌دهد که پس از اعمال ممنوعیت‌های آموزشی، تحصیلی و کاری زنان توسط طالبان زنان و دختران به انواع داروهای اعتیادآور و دخانیات رو آورده‌اند.  این زنان به‌دلیل بازماندن از تحصیل، عدم دسترسی به فرصت‌های شغلی، محدودیت‌های روزافزون، مهاجرت، تجربه زندان طالبان، فشارهای خانواده‌گی و ازدواج‌های اجباری از دخانیات و داروهای آرام‌بخش، خواب‌آور و ضد اضطراب استفاده می‌کنند.  شماری از روان‌شناسان، پزشکان و مالکان داروخانه‌ها با تایید این موضوع گفته‌اند که در یک‌ سال گذشته شمار زیادی از مراجعان جوان و نوجوان دختر داشته‌اند که به دلیل افسرده‌گی حاد به استفاده از سیگار، تابلیت کی و تابلیت زیکپ روی آورده‌اند. یافته‌های روزنامه ۸صبح در شش ماه نشان می‌دهد که شماری از زنان و دختران در ولایت‌های کابل، هرات، بلخ، تخار، جوزجان، غزنی و سرپل، از دخانیات مانند سیگار، تابلیت کی، تابلیت زیکپ و قلیان برقی برای رهایی از رنج و فشار روحی و روانی استفاده می‌کنند. بسیاری از آنان، به‌دلیل عدم پذیرش استفاده از دخانیات در میان زنان در جامعه افغانستان، از انواع داروهای آرام‌بخش، خواب‌آور و ضد اضطراب استفاده می‌کنند و استفاده از این داروها نسبت به دخانیات  در میان دختران بازمانده از تحصیل به ‌طور گسترده‌ مشاهده می‌شود.  در این گزارش با ۳۰ تن از دختران بازمانده از آموزش و تحصیل، زنان که تجربه زندان طالبان را داشتند و زنانی که در تبعید به سر می‌برند، صحبت شده است. آنان گفته‌اند که بسیاری از دوستان‌شان نیز پس از استفاده مداوم از دارو و دخانیات به آن‌ها اعتیاد پیدا کرده‌اند. این دختران دلیل استفاده از دارو و دخانیات را کنترل فشار روحی روانی، سر درد شدید، دلتنگی، حس خفه‌گی و فکر نکردن به خودکشی عنوان می‌کنند و می‌گویند که در صورت استفاده کردن از دارو و دخانیات حس آرامش و خواب برای شان دست می‌دهد.  در این پادکست روزنامه ۸صبح، به بررسی پیامدهای استفاده از داروها و دخانیات، تاثیرات استفاده از آن، گسست زنان از اجتماع، چگونگی پوشش رسانه‌یی این پدیده، و به ارائه راه حل‌ها و استراتیژی‌هایی برای بهبود سلامت روان دختران، خواهیم پرداخت. در این بحث، علاوه بر چشم‌دیدها و تجربیات‌ مهمانان، خواهیم پرسید که پیامدهای روانی و اجتماعی استفاده از دخانیات و داروهای اعتیادآور چیست؟ چه راهکارهای عملی برای کاهش و حل این بحران باید گرفته گرفته شود؟ نگاه جامعه  نسبت به زنانی که دچار افسرده‌گی یا اعتیاد هستند چگونه است؟ و نقش رسانه‌ها در بازتاب وپوشش این پدیده در این شرایط چیست؟ برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها، ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.

  25. 142

    سخن زن/۳۹: همه پناه‌جو، همه زخمی؛ روایت یک دختر مهاجر از مرزهای مرگ و امید

    گریه‌ کودکی مکان‌مان را لو داد. دستگیر شدیم. از نیمه‌شب تا سه صبح، زیر برف و سرما ایستادیم. صدای گریه‌ کودک گم‌شده، دل شب را می‌درید. مادرها دنبال فرزندان‌شان می‌گشتند. پولیس بالای سرمان اسلحه گرفته بود؛ چشم‌ها پر اشک، لب‌ها بسته، پاها بی‌جان. یکی از ماموران مردی را زیر برف با مشت و لگد می‌زد. زار زدم، فریاد کشیدم: «بس است، لطفاً!» اما گوش کسی بدهکار نبود. بکس‌های‌مان را آتش زدند تا برای کودکان یخ‌زده گرما بسازند. تمام دارایی‌مان خاکستر شد. ما را پیاده تا پاسگاه بردند. سرما چنان به پاهای‌مان چنگ انداخته بود که گام برداشتن ناممکن بود. یک کودک شش‌ماهه، یخ‌زده، در آغوشم بود. نفس نمی‌کشید. مادرش از حال رفته بود. باورم نمی‌شد… تا این‌که زن هراتی آمد، کودک را در بغل گرفت و با دست‌هایش سینه‌اش را فشرد. ناگهان کودک نفس کشید. بلند گفتم: «خدایا شکرت!» اما رهایی در کار نبود. ما را به گاوخانه کوچکی با سقف کوتاه بردند. زمین پر از ریگ و دیوارها پوشیده از سیم‌ خاردار بود. حدود هشتاد نفر در یک اتاق تنگ و تاریک فشرده شده بودیم؛ جایی که نفس کشیدن هم دشوار بود. درها بسته شد. هیچ نوری نبود. تا ساعت ۱۲ ظهر زندانی بودیم. سپس ما را به اردوگاه چالدران در شهر منتقل کردند. آن‌جا مجبور شدیم کفش‌ها، کمربندها و هرچه داشتیم را تحویل دهیم. حتا بوت‌های مردان را گرفتند. بعد، مقصد اردوگاه ارومیه بود. آن‌جا بدترین روزهای زنده‌گی‌ام را دیدم.

  26. 141

    سخن زن/۳۸: زن و رنج چند بعدی

    زن و رنج چند بعدی؛ «دوازده سال زیر انواع شکنجه و ظلم شوهرم مقاومت کردم» مروه نیز جز همان زنان است؛ زنی که پس از دوازده سال ازدواج‌ هنوز نمی‌داند برای جدایی از شوهرش به کجا مراجعه کند و چگونه خواهان حق خود شود؛ زیرا هر بار که حرفی از جدایی و طلاق برده نه‌تنها شوهرش، بلکه خانواده‌اش نیز او را ترسانده و گفته‌اند که طلاق کار ساده‌ای نیست. اگر او خواستار جدایی شود شوهرش فرزندان را از او می‌گیرد و همه او را تنها می‌گذارند.

  27. 140

    سخن زن/۳۷:‌ناموس‌پنداری زنان؛ سنتی مقدس یا توجیهی برای زن‌کشی؟

    ناموس‌پنداری زنان؛ سنتی مقدس یا توجیهی برای زن‌کشی؟ ناموس‌پنداری زنان یکی از ابزارهای نیرومند و پنهان مردسالاری است؛ نیروی که نه‌تنها از طریق کنترل و تملک بدن زن، بلکه از رهگذر تقدیس زن به‌عنوان «ناموس»، نظم مردمحور را بازتولید و تقویت می‌کند. در افغانستان، ناموس‌‌پنداری به مفهومی بدل شده است که سالانه صدها زن را قربانی می‌گیرد، بی‌آن‌که جامعه آن را به‌عنوان مساله یا بحران اجتماعی جدی به‌رسمیت بشناسد و روی آن درنگ انتقادی کند. در پرتو این گفتمان، مردان حیات نمادین آبرو و اعتبار خویش را بر بدن، زنده‌گی و سرنوشت زنان بنا می‌نهند. زمانی که زن به مثابه «ناموس» تعریف می‌شود، از عاملیت، فاعلیت و هویت مستقل انسانی از او سلب می‌گردد. در چنین تصویری، زن نه به‌عنوان سوژه‌ای مختار و کنشگر، بلکه به مثابه‌ ابژه‌ای برای اعمال و پاسداری از ارزش‌های مردسالارانه تلقی می‌شود. بدین‎گونه، زن از جایگاه یک انسان دارای فردیت و حق انتخاب، به مکانی برای عینیت یافتن و بازنمایی هنجارهای مردانه تقلیل می‌یابد. یکی از مصادیق عینی، خشونت‌بار و نظام‌مند این تفکر، «قتل‌ ناموسی» است؛ قتل‌هایی که عمدتا به دست مردان خانواده با هدف حفظ حیثیت و آبروی خانواده‌گی صورت می‌گیرند. این جنایت اغلب سرپوشیده و در سکوت باقی می‌ماند و تنها موارد انگشت‌شماری از آن‌ها رسانه‌یی می‌شود. در این پادکست روزنامه ۸صبح، به بررسی ابعاد مختلف ناموس‌پنداری، زن‌کشی، جلوه‌ها، دلایل و راه‌کارهای آن می‌پردازیم. از مهمانان در این بحث می‌پرسیم که مصادیق عینی و روزمره‌ ناموس‌پنداری در جامعه‌ ما کدام‌اند؟ چه زبان، گفتمان و روایتی این پدیده را نهادینه و عادی‌سازی کرده‌اند؟ ساختارهای قدرت اجتماعی‌ای که به بازتولید و بقای این خشونت دامن می‌زنند، کدام‌اند؟ و مهم‌تر از همه، چرا با وجود گسترده‌گی و عمق این بحران، ناموس‌پنداری هنوز به‌مثابه‌ یک مساله اجتماعی نیازمند واکاوی جدی مطرح نشده است؟ برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها، ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.

  28. 139

    سخن زن/۳۶:‌ دختران روستا و آرزوهای ممنوعه

    دختران روستا و آرزوهای ممنوعه  او دیگر یازده‌ساله شده بود و مثل دیگر دختران حق رفتن به مکتب را نداشت و نمی‌توانست درس بخواند و داکتر شود. باید آرزوها و رویاهایش را کنار می‌گذاشت؛ چون حق آرزو کردن را نداشت. می‌گفتند همین که خواندن و نوشتن را یاد گرفتید، کافی است. دیگر بزرگ شده‌اید و باید حجاب کنید و از مردها رو بگیرید. پس از این حرف‌ها، آن‌قدر ناامید شد که دیگر هیچ‌وقت دلش نخواست شعر بخواند و آزاد باشد و مثل زن‌هایی که در تلویزیون می‌دید، داکتر شود. او آرزوهایش را به کسی نگفته بود. حتا کسی به آرزوهای او اهمیت نمی‌داد.

  29. 138

    سخن زن/۳۵: تجربه تلخ دو بار زنده‌گی زیر پرچم طالبان

    زنده‌گی برای ما تیره و تار شده بود. هر روز و شب آوازه می‌شد که قرار است جنگ‌جویان طالبان به قریه‌ها برسند و دختران جوان را با خود ببرند. مردان قریه ما از ترس ربوده شدن ناموس‌شان توسط افراد طالبان دختران را گروه گروه داخل موترهای «تیلری» می‌کردند و از یک قریه به قریه دیگر انتقال می‌دادند. این کار تا چندین هفته ادامه داشت و از این طریق، مردان موفق می‌شدند دختران‌شان را از چشم طالبان پنهان کنند.

  30. 137

    پادکست کتاب/۵: عقب‌ماندگی فرهنگی چیست؟

    عقب ماندگی فرهنگی، چیست؟ آیا در مورد این ترکیب اسمیِ آشنا و پرتکرار،که یک نظریه جامعه‌شناختی نیز است، اندیشیده‌ایم؟ این نظریه از کجا می‌آید و چه دلالت‌هایی را مراد می‌کند؟ فرهنگ چیست، بستر پیدایش آن چیست، چه تعاریفی دارد و جلوه‌های آن چیست؟چه راهکارها و زمینه‌سازی‌هایی می‌توانند به گذار از عقب ماندگی فرهنگی کمک‌کننده باشند؟  در برنامه پنجم پادکست کتاب با میزبانی تمنا عارف، تلاش شده تا به این پرسش‌ها پاسخ داده شود. 

  31. 136

    پادکست کتاب/۴:‌ تفکر انتقادی چیست

    تفکر انتقادی چیست و چه تفاوتی با تفکر معمولی دارد؟ چگونه تفکر انتقادی می‌تواند به ما در تشخیص اطلاعات درست از نادرست کمک کند؟  مولفه‌های اصلی تفکر انتقادی کدامند و چگونه می‌توانیم آن‌ها را در زندگی روزمره به کار بگیریم؟- چه موانع و چالش‌هایی در مسیر تفکر انتقادی وجود دارد و چگونه می‌توان بر آن‌ها غلبه کرد؟

  32. 135

    پادکست کتاب/۳: بد و بدتر در برابر مسوولیت، اخلاق و مقاومت

    بد و بدتر در برابر مسوولیت، اخلاق و مقاومت آیا شنیده‌اید که می‌گویند در موقعیت میان انتخاب بد و بدتر، انتخاب کردن بد کم‌تر، درست‌تر است؟ آیا اتفاق افتیده است که در دو راهی انتخاب به گزینه‌ای فکر کرده باشید که نتایج آن کمتر خطرناک و آسیب‌زا است؟ برای شما در چه شرایط و ساحتی این اتفاق افتاده است؟ اگر در یک چنین شرایطی، بد کم‌تر را انتخاب کرده‌ایم، دنبال بدست‌آوردن چه نتیجه‌ای بوده‌ایم؟ و این‌که، اگر هیچ‌یک از دو گزینه را انتخاب نکنیم در چه جایگاهی ایستاده‌ایم؟  در این پادکست به این پرسش‌ها پاسخ داده شده است.  

  33. 134

    پادکست کتاب/۲: من می‌اندیشم، پس هستم

    من می‌اندیشم، پس هستم آیا تا به حال به عمق این جمله فکر کرده‌اید؟ آیا به این اندیشیده‌اید که اندیشیدن تنها یک فرآیند ذهنی است یا راهی برای تعریف وجود، هویت، و حتا مسوولیت ما در این جهان؟ یا به عبارت دیگر، اندیشیدن چیست؟ امروز در این برنامه، قصد داریم با هم به این پرسش‌ها نزدیک شویم و ببینیم که اندیشیدن چگونه می‌تواند در زنده‌گی ما معنا بیافریند.  

  34. 133

    سخن زن/۳۴:‌ نامه‌ای از اسیران به آزاده‌گان

    نامه‌ای از اسیران به آزاده‌گان کلمه خشونت، برای هر کدام ما خیلی آشناست؛ اما امروز در سرزمین کوهستانی به نام افغانستان رنگ دیگری به خود گرفته که تحملش برای هر کدام از دختران چه من باشم در دنیای خموشی و تاریکی و چه تو باشی در دنیای آزاد و آزادی، خیلی نفس‌گیر است. در این دنیای بزرگ و پر از آزادی دلم برای زنده‌گی آزاد پر می‌زند، محدودیت‌ها دورم را حلقه زده و هر روز بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. احساس می‌کنم هر روز نفس‌هایم کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شود.

  35. 132

    پادکست کتاب/۱: مساله تقصیر و کارل یاسپرس

    آیا تا به حالا یا گاهی احساس مقصر بودن کرده‌ایم؟ به راستی، ژرفنا و گسترگی مفهوم تقصیر در دایره‌ی فهم و برداشت‌های ما چه ابعادی دارد؟ این مساله از نظر شما چگونه است ؟ امروز، به کتابی از کارل یاسپرس سر زده‌ایم که به این پرسش‌ها پاسخ داده‌است و پیرامون‌ مساله تقصیر، بحث‌ها و تأملات جالب توجهی انجام یافته‌است. پس از شما شنوندگان گرامی می‌خواهیم تا پایان این بحث با تمنا عارف، همراه شوید.  

  36. 131

    سخن زن/۳۳: اجبار به گدایی و بار سنگین فقر بر دوش زنان

    اجبار به گدایی و بار سنگین فقر بر دوش زنان «در این سرمای استخوان‌سوز، در این گوشه‌ تاریک خیابان، صدایم را بشنوید. صدای زنی که سال‌هاست در سکوت، رنج می‌کشد؛ صدایی که از میان ترک‌های دست‌های یخ‌زده‌ام، از قلبی که با امید و ناامیدی می‌تپد، برمی‌خیزد. من، زنی هستم که هر روز، برای لقمه نانی، در این خیابان بی‌رحم، می‌جنگم. هر روز، سرمای زمستان و گرمای تابستان را تحمل می‌کنم. هر روز، نگاه‌های ترحم‌آمیز و بی‌تفاوتی را می‌بینم. هر روز، در برابر نگاه‌های سنگین مردم، شرمساری را حس می‌کنم، اما شرمساری‌ام در برابر گرسنه‌گی فرزندانم، کوچک است.

  37. 130

    سخن زن/۳۲:‌روایت دختر سرباز؛ «هم پدر را از دست دادیم و هم یتیم وطن شدیم»

    روایت دختر سرباز؛ «هم پدر را از دست دادیم و هم یتیم وطن شدیم» چرا زخم‌های کهنه ناسور شدند؟ روزی که کابل سقوط کرد و طالب شادمانه وارد کابل شد، دقیق همان روز برای بار دوم پدرم پیش چشمم کشته شد، آخر آن همه قربانی برای دوباره آوردن طالب بود؟ پدران ما در راه مادروطن سر سپردند و در پایان روز ما هم پدر را از دست دادیم و هم یتیم وطن شدیم،

  38. 129

    سخن زن/۳۱: سفر به واخان؛ دریای آموی دختران ما را می‌بلعد

    سفر به واخان؛ «دریای آمو دختران ما را می‌بلعد» «پدرم می‌گفت که خبررسان آمده و میگه ماه‌بیگم مرده! مادر که از وجودم در کنارش خبر نداشت با جیغ بلندم تکان خورد و بغلم کرد. دیر فهمیدم چرا و چه‌گونه ماه‌بیگم مرد… وقتی داخل خانه‌ ماه‌بیگم شدم، جمع بزرگی از زنان و مردان همسایه نشسته و به یاد او گریه می‌کردند. مادرش با ناله می‌گفت که آه دخترم چه کار کردی؟ دلت به جوانی‌ات نسوخت؟ فکر نکردی بعد این کار مردم ما را لعنت می‌کنند؟ مادرش بلند گریه می‌کرد، زجه می‌زد، روی می‌درید و گیسو می‌کَند.»

  39. 128

    سخن زن/۳۰: ۱۶ روز نارنجی با زنان؛ آخرین روز مکتب

    ۱۶ روز نارنجی با زنان؛ آخرین روز مکتب حسنیه، دختر همراهم است. او امروز آخرین روز مکتبش است و حتا فکر می‌کند که احتمال آمدن در روز نمره‌خوانی هم برایش نزدیک به صفر است. وقتی با هم‌صنفی‌هایش خداحافظی می‌کند، با چشم‌های سرخ و گونه‌های نم‌ناک سمت من می‌آید. بیکش را به شانه می‌اندازد و می‌گوید: «کاش دو ماهی غیرحاضری می‌کردم، محروم می‌شدم و سال بعد دوباره به مکتب می‌آمدم.» او را در آغوش می‌گیرم و برایش امید روزی را می‌دهم که خود من نیز در این وضع، به آمدنش شک دارم. او اما گریه می‌کند و می‌گوید: «باورم نمی‌شود که دیگر قرار نیست مکتب بیایم. من به امید چه سه ماه زمستان را بگذرانم؟ باورم نمی‌شود. چه‌طور زنده‌گی کنم؟»

  40. 127

    سخن زن/۲۹: فقر، بی‌وطنی و داغ غربت؛ چه بر ما گذشت؟

    فقر، بی‌وطنی و داغ غربت؛ چه بر ما گذشت؟ ما را در وانت‌ها جابه‌جا کردند. در یک وانت کوچک با تعداد ۲۴ نفر از هموطنان به طرف ایران‌شهر حرکت کردیم. آن شب هر دقیقه‌اش شاید برای ما به مثابه یک ساعت بود که می‌گذشت. قید بودن جای، خسته‌گی یک هفته آواره‌گی در دشت و بیابان و از همه بدتر سردی این شب، به حالت تیره و تلخ ما دوچند زهرش را می‌چشاند. شبی که هشت تا ده ساعت را میان مرگ و زنده‌گی راه افتاده بودیم. ‌سفر وحشت‌ناکی بود. کوه‌های سر به فلک و خطرناک این منطقه، و راه‌های پرپیچ و خمی که قاچاقبران انسان برای ماشین‌های خود کشیده بودند، بازی با جان هزاران انسان بود.

  41. 126

    سخن زن/۲۸: بازمانده‌گان قربانیان ارتش؛ با زور اسلحه دخترم را نکاح کردند

    بازمانده‌گان قربانیان ارتش؛ «با زور اسلحه دخترم را نکاح کردند» «گریه‌ها و فریادهای دخترم را نمی‌توانم فراموش کنم. التماس می‌کرد اجازه ندهم او را با خودشان ببرند. بسیار سعی کردم قانع‌شان بسازم و مانع بردن دخترم شوم، اما در مقابل آن‌ها هیچ کاری از دستم ساخته نبود. پس از آن روز هیچ خبری از دخترم ندارم و به هر جا رفتم، دست خالی بازگشتم. کی گفته بدترین داغ برای یک مادر داغ مرگ فرزندش است؟ این‌که ندانی زنده است یا نه، دردش بیش‌تر است. من حتا مزاری را سراغ ندارم که بروم و بر سرش اشک بریزم. نه احوال زنده بودنش را دارم و نه آدرسی که به آن سر بزنم. مدت‌هاست در فراق فرزندم اشک می‌ریزم و جز اشک ریختن و دعا کردن هیچ پناهی ندارم.»

  42. 125

    سخن زن/۲۷:‌با لباس عروس از این خانه برو و تنها با کفن می‌توانی برگردی»

    «با لباس عروس از این خانه برو و تنها با کفن می‌توانی برگردی» با آرامی و دقت، گویی از روی پلی لرزان که بر رودخانه عمیق و خروشان کشیده شده بود، خاطراتش را به یاد می‌آورد و قطرات اشک از گونه‌های برجسته‌اش می‌لغزید. ادامه داد: «عروسی‌ام آغاز بدبختی من بود. چه خشونت‌هایی که بر من روا نداشتند. جز خشونت، رنج و ظلم چیزی نمی‌دیدم. وضعم روزبه‌روز بدتر می‌شد. در خانه پدر حداقل می‌فهمیدیم علت بدبختی‌ها و وضعیت سخت، فقر است. این جا همه چیز فراوان بود، ولی وحشت و رنجٍٍی غیرقابل توصیفی در این خانه موج می‌زد. آن‌قدر لت و کوبم  می‌کردند که از حال می‌رفتم. حتا مادرشوهرم مانند بر جانم افتاده بود. یک روز آن‌قدر همه اعضای خانواده مرا لت و کوب کردند  که دیگر نتوانستم تحمل کنم و با وضع آشفته‌ای از آن خانه فرار کردم. زمانی که به خانه پدرم رسیدم، اعلام کردم که تصمیم دارم طلاق بگیرم. یک امید کوچک در دلم جوانه زده بود. می‌خواستم هر نوع سختی را بپذیرم، اما دیگر پا به خانه شوهر نگذارم. اما به‌دلیل رسم‌ورواج‌هایی که داریم، خانواده‌ام اجازه نمی‌دادند طلاق بگیرم. پدرم گفت: وقتی با لباس عروس از خانه پدر می‌روی، تنها با کفن می‌توانی بازگردی و همان بود که مرا دوباره به خانه شوهر فرستادند...»  

  43. 124

    Insights/22: Controlling the Narrative with Mina Sharif

    Controlling the Narrative Lynne O’Donnell talks with Mina Sharif, author, activist, women’s rights campaigner, educator and mentor. They discuss who controls the narrative and who speaks for Afghanistan’s people when the Taliban appear to have seized control not only of the country but of the message, too. Have a listen

  44. 123

    پادکست هفتگی/۵۸: طاهر بدخشی و درنگی بر اندیشه حل عادلانه مساله ملی در افغانستان

    طاهر بدخشی و درنگی بر اندیشه حل عادلانه مساله ملی در افغانستان هشتم عقرب مصادف با اعدام طاهر بدخشی، از روشن‌فکران انقلابی و رهبران چپ‌گرا در افغانستان، بود. او که از بنیان‌گذاران حزب دموکراتیک خلق شمرده می‌شود، در ادامه بنابر اختلاف‌هایی از این حزب جدا شد و سپس از سوی حفیظ‌الله امین در زندان پل‌چرخی به قتل رسید. بدخشی بیش‌تر به دلیل طرح اندیشه ستم ملی در تاریخ کشور جا گرفت و تا پایان عمرش برای آن مبارزه کرد. در پادکست این هفته ۸صبح، به جزییات زنده‌گی وی می‌پردازیم. بدخشی کی بود؟ اندیشه ستم ملی چیست و چگونه به وی در تاریخ کشور ماندگاری بخشیده است؟ چرا عده‌ای با وی مخالفند؟ آیا اندیشه او همچنان تنها راه‌ حل برای بحران افغانستان است؟ ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.

  45. 122

    سخن زن/۲۶: کابلم رخت عزا بر تن کرده است

    کابلم رخت عزا بر تن کرده است من یک دختر روستایی با رویاهای ساده بودم، اما کابل رویاهای جدید و هدف جدیدی برایم تعیین کرد. شهری که اکنون به دست گروه طالبان مچاله شده است. دلم به شهر رویایی‌ام می‌سوزد و این شهر دیگر آن شهر سه سال پیش نیست. جاده‌هایش شادی مردمان را کم دارد. مکتب‌ها و دانشگاه‌ها عدم حضور دختران را فریاد می‌زنند. شادی از این شهر رخت بسته و هراس و ظلم بر آن حاکمیت می‌کند. نه تنها من، کابلم نیز افسرده و پژمرده شده و نفس‌هایش زیر بار حاکمیت طالبان به شمارش افتاده است.

  46. 121

    Insights/21: Media Meltdown with Zahra Joya

    Media Meltdown Lynne O'Donnell talks with Zahra Joya, Founder and Editor-in-Chief of Rukhshana Media, the independent news organisation she established  and now runs in exile. She talks about the Taliban's strangulation of free speech and media in Afghanistan, the collusion of media owners, and the role of the exiled media in keeping the world's attention on her homeland. Have a listen

  47. 120

    پادکست هفتگی/۵۷: ممنوعیت تصویر در رسانه‌ها؛ انگیزه سیاسی یا حکم شرعی؟

    ممنوعیت تصویر در رسانه‌ها؛ انگیزه سیاسی یا حکم شرعی؟ طالبان در اواخر ماه میزان دستور ملا هبت‌الله مبنی بر منع نشرات تصویری رسانه‌های داخل افغانستان را به حالت اجرایی درآوردند. این دستور برگرفته از فرمان ۳۵ ماده‌ای امر به معروف و نهی از منکر طالبان است. براساس آن فرمان، انتشار تصاویر موجودات زنده جواز ندارد. چنین اقدامی سبب شده است که تا کنون برخی رسانه‌های تصویری در افغانستان نشرات‌شان را متوقف کنند، یا آن را به شکل صوتی درآورند. همچنان منع نشر تصاویر با موجی از واکنش‌ها مواجه شده و حتا اختلافاتی را میان طالبان شکل داده است. پادکست این هفته روزنامه ۸صبح را به بحث روی این‌ موضوع اختصاص داده‌ایم. ملا هبت‌الله با چنین فرمان‌هایی به دنبال چیست؟ آیا منع نشر تصاویر انگیزه سیاسی دارد یا دلیل شرعی؟ چه بر سر رسانه‌های جمعی می‌آید؟ چنین دستوری چه تاثیری بر وضعیت حقوق بشری در افغانستان می‌گذارد؟ آیا تنش‌های درونی طالبان منجر به رفع این ممنوعیت خواهد شد؟ جهان چه واکنشی به این اقدام خواهد داشت؟ ۸صبح شما را به شنیدن این پادکست دعوت می‌کند.

  48. 119

    سخن زن/۲۵: «زن بدکاره»؛ ماجرای زنده‌گی گل‌افروز

    «زن بدکاره»؛ ماجرای زنده‌گی گل‌افروز، از ظلم مادر تا اتهام‌های خانواده شوهر مادرش او را همانند برده پیش خود نگه می‌دارد و خواهرانش را به شوهر می‌دهد. کوچک‌ترین خواهرش نیز ازدواج می‌کند، اما گل‌افروز را نزد مردم قریه مریض گفته و از او کار می‌کشد. پس از ازدواج خواهرانش کار بالای او چند برابر شده و اندکی توان کار را از دست می‌دهد. کم‌کم سن ازدواجش نیز می‌گذرد، اما مادرش راضی به ازدواج او نمی‌شود، تا این‌که یکی از آشنایان دور آنان که از هوشیاری و توانایی‌اش باخبر بود او را به پسر خود می‌خواهد. مادرش در بدل مقداری پول که آن‌ها در برابر دخترش وعده می‌دهند این وصلت را می‌پذیرد و دخترش را عروس می‌کند. ازدواج او سر می‌گیرد، اما بی‌خبر از این‌که قرار است عروس مردی شود که خیلی بزرگ‌تر از اوست و سه فرزند دیوانه از همسر قبلی خود دارد. بدون این‌که شوهر آینده‌اش را ببیند و در موردش بداند، قبول می‌کند تا از دست ظلم مادر خلاصی یابد.

  49. 118

    Insights/20: Terror Inc with Scott Richards

    Terror Inc Lynne O’Donnell talks with conflict consultant Scott Richards about the Taliban’s transformation of Afghanistan into a nexus of extremism and terrorism, the group’s relationship with Al Qaeda, Hamas, Hezbollah, and the danger they present to a world that just isn’t interested in facing up to the reality. Have a listen.

  50. 117

    ژورې خبرې/۱۵:  ایراني پوله‌ساتو له خوا د لسګونو افغان کډوالو وژل کېدل؛ د پېښې څرنګوالی او لاملونه

     ایراني پوله‌ساتو له خوا د لسګونو افغان کډوالو وژل کېدل؛ د پېښې څرنګوالی او لاملونه ایراني پوله‌ساتو د روانې اوونۍ په لومړیو کې د افغان کډوالو یو کاروان د سیستان بلوچستان په سیمه کې په نښه کړ. د عیني شاهدانو په وینا، نږدې ۳۰۰ کسان د برید هدف ګرځېدلي چې له هغوی څخه ۲۶۰ کسان وژل شوي او ټپیان دي. لومړی، د کډوالو موټرونه په ماین چاودنه کې نښتي او بیا وروسته، ایراني پوله‌ساتو ځواکونه پرې په راکټ او نورو وسلو ډزې کړې دي. ایران د دې پېښې رامنځته کېدل رد کړي او د ایران دولت پلوه او مخالف رسنۍ یې هم چوپ دي او څه نه وايي. طالبانو هم ویلي چې دوی لا هم په دې اړه څېړنه کوي څو معلومه کړي چې دا پېښه رښتیا رامنځته شوې که نه. په دې پاډکسټ کې به د دې موضوع په تړاو خبرې وکړو. له برنامې مېلمه او نورو ګډونوالو به د پېښې په هکله خبرې واورو او د دې لامل، د ایران او طالبانو د رژیمونو غبرګون به هم وڅېړو. هشت صبح ورځپاڼه تاسو د دې پاډکسټ اوریدلو ته رابولي.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است. The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

HOSTED BY

8am Media

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does 8am Media | پادکست ۸صبح have?

8am Media | پادکست ۸صبح currently has 50 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is 8am Media | پادکست ۸صبح about?

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو...

How often does 8am Media | پادکست ۸صبح release new episodes?

8am Media | پادکست ۸صبح has 50 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to 8am Media | پادکست ۸صبح?

You can listen to 8am Media | پادکست ۸صبح on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts 8am Media | پادکست ۸صبح?

8am Media | پادکست ۸صبح is created and hosted by 8am Media.
URL copied to clipboard!