Iran 1400 Podcast podcast artwork

PODCAST · society

Iran 1400 Podcast

Welcome to the Iran 1400 Project podcast, where we explore the past, present, and possible futures of Iran through informed dialogue, independent thought, and diverse voices. From historical insight to emerging narratives, we connect ideas to action to pursue a more just, inclusive, and forward-looking society. Join us as we rethink Iran’s trajectory — one conversation at a time.🔗 Learn more at iran1400.org

  1. 82

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۵|

    وفا و دوستان | علی سجادی۲۴ آپریل ۲۰۲۶در «وفا و دوستان»کنار هم می‌نشینیمبرای شنیدن صدای همدیگه؛روایت‌هایی انسانی برای بیداری مدنی و حفظ حافظه‌ جمعی. این قسمت از «وفا و دوستان» میزبان علی سجادی، نویسنده و روزنامه‌نگار هستیم.علی سجادی روزنامه‌نگار، پژوهشگر و روایت‌گر مسائل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در پنج دهه گذشته، به‌ویژه در حوزه رسانه و تاریخ معاصر ایران، به تحقیق، نگارش و تأمل پرداخته است. برخی از کتاب‌های علی سجادی در سایت آمازون: https://www.amazon.com/stores/Ali-Sajjadi/author/B07BD4M6MD/allbooks?ccs_id=bec2515d-e7bb-4966-8411-c590946f1aa2پاورقی‌های او تلاشی است برای بازخوانی گذشته، فهم لایه‌های پنهان‌تر تاریخ معاصر و پیوند دوباره حافظه تاریخی با گفت‌وگوی مدنی.https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFhVrna6LzOhljGUjdWpr8IT&si=MLl2ZnWJixEX9Ywzاینستاگرام علی سجادی:https://www.instagram.com/alisajjadi.tarikhhttps://x.com/vafamostaghimhttps://instagram.com/vafamostaghim https://facebook.com/vafamostaghim #وفاودوستان #علی_سجادی #تاریخ_معاصر #تاریخ_ایران #اسناد_تاریخی #کانال_وفا #بیداری_مدنی #ایران Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC Video and Graphics: Farivar Hamzeyi

  2. 81

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۴|

    بیداری مدنی | مداراچرا بعضی اختلاف‌ها به گفت‌وگو منجر می‌شوند، اما بعضی دیگر به دشمنی، گسست، و فرسایش تار و پود جامعه؟ و چطور میشه در میان اختلاف‌های عمیق، هنوز امکان همکاری را حفظ کرد؟پلی‌لیست: https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFgUC76ykOfcM82_BGR6g2Z3&si=OqY8MDOP2iOvvYhNهمراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.اگر مجموعه بیداری مدنی را تا اینجا دنبال کرده باشید، متوجه شده‌اید که این مجموعه، تلاشی است برای فهم رابطهٔ فرد، جامعه، و آینده‌ای که با هم تصور میکنیم و میتونیم بسازیم.در شروع این مسیر، بیشتر به فرد و شهروند پرداختیم. از شهروندی، عاملیت، مشارکت، و مسئولیت گفتیم. اینکه فرد چگونه می‌تواند از یک تماشاگر، به شهروندی آگاه و مسئول تبدیل شود.در ادامه، به جامعه و نهادها پرداختیم. از اعتماد، قانون، نهاد، و مشروعیت گفتیم. اینکه زندگی جمعی بر چه پایه‌هایی استوار می‌شود و چطور میشه اختلاف‌ها و منافع گوناگون را در چارچوبی مشترک مدیریت کرد.و در مرحلهٔ بعد، بیشتر به فرهنگ مدنی پرداختیم. از حقیقت، گفت‌وگو، امید، توهم و تعصب، همزیستی، و تکثر گفتیم. اینکه چطور میشه در جامعه‌ای متنوع و متکثر، یکدیگر را شنید، فهمید، و با وجود تفاوت‌ها در کنار هم باقی ماند.اما اگر جامعه‌ای متکثر باشد، و اختلاف‌ها بخشی از واقعیت آن باشند، چطور میشه با وجود اختلاف‌ها، امکان همکاری را حفظ کرد؟ مدارا مدارا شاید یکی از کلیدی ترین راهکار‌ها باشد.مدارا، به معنای موافقت با همه نیست. به معنای کنار گذاشتن ارزش‌ها و باورهامون هم نیست. شاید مدارا را بهتر بتوان با چند پرسش تعریف کرد. آیا هر اختلافی باید به یک گسست تبدیل شود؟ آیا می‌شود با کسی که باورها، ارزش‌ها، یا دیدگاه‌های متفاوتی با ما دارد، همچنان رابطه رو حفظ کرد؟به زندگی روزمره نگاه کنیم. در یک خانواده، ممکن است افراد دربارهٔ سیاست، دین، یا سبک زندگی اختلاف داشته باشند. اما آیا هر اختلافی به معنای پایان خانواده است؟ یا رابطه، از اختلاف بزرگ‌تر است؟ در دوستی‌ها نیز همین اتفاق می‌افتد. بسیاری از دوستی‌ها نه به خاطر اختلاف، بلکه به خاطر ناتوانی در مدیریت اختلاف از بین می‌روند. شاید مدارا، در ساده‌ترین تعریف، توانایی حفظ همین رابطه‌ها در کوران اختلاف‌ها باشد.در جامعه نیز همین پرسش مطرح است. آیا هر اختلاف سیاسی، فکری، فرهنگی، یا اجتماعی باید به دشمنی تبدیل شود؟ یا میشه با وجود اختلاف‌ها، همچنان در یک جامعه باقی ماند؟شاید بعضی بگویند: در جامعه‌ای که با مشکلات اقتصادی، بی‌اعتمادی، بی‌عدالتی، ناامیدی، و شکاف‌های عمیق روبه‌روست، حرف زدن از مدارا چه فایده‌ای دارد؟ مگر مدارا نان می‌شود؟ مگر مدارا مشکلات را حل می‌کند؟ پرسش مهمی است. ولی شاید مسئله این باشد که حل بسیاری از مشکلات، زمانی دشوارتر میشه که توانایی همکاری را از دست بدهیم. وقتی هر اختلافی به دشمنی تبدیل بشه وقتی هر نقدی به حذف ختم بشه و وقتی هر گروه دیگری را مشکل یا بخشی از مشکل بداند، جامعه کم‌کم توان حل مسئله را هم از دست می‌دهد.مدارا، جایگزین عدالت نیست. جایگزین قانون هم نیست. جایگزین اصلاح یا تغییر هم نیست. ولی بدون مدارا، رسیدن به هیچ‌یک از آن‌ها آسان نخواهد بود.در مقالهٔ «مسئولیت، عاملیت و کنش جمعی» دربارهٔ نقش همکاری در حل مسائل مشترک صحبت کردیم. در «وحدت، هویت و تعلق مدنی» به این پرداختیم که تعلق مشترک، به معنای حذف تفاوت‌ها نیست. مقاله «از ارتباطات تا شهروندی» به اهمیت گفت‌وگو و پیوندهای مدنی اشاره داشت. و در مقاله «از مشروطه تا بیداری مدنی» دیدیم که یکی از دغدغه‌های اصلی مشروطه هم یافتن راهی برای مدیریت اختلاف‌ها از مسیر قانون، مشارکت، و نهادهای مدنی بود.مدارا، تار و پود نامرئی اینمفاهیم و مباحث و زندگی مدنی است. مدارا اختلاف‌ها را از میان نمی‌برد، ولی رابطه‌ها و امکان همکاری را با وجود اختلاف‌ها حفظ می‌کند.جامعهٔ ایران امروز، با اختلاف‌ها و شکاف‌های گوناگونی روبه‌روست. اختلاف‌های سیاسی، نسلی، فرهنگی، اجتماعی، و حتی اختلاف بر سر روایت تاریخ یا تصور آینده. پرسش این نیست که چگونه همه یکسان فکر کنند. پرسش این است که این اختلاف‌ها به گفت‌وگو منجر می‌شوند، یا به حذف؟ به رقابت منجر می‌شوند، یا به دشمنی؟مدارا، پایان اختلاف‌ها نیست. ولی کمک می‌کند اختلاف‌ها، به دشمنی و گسست تبدیل نشوند. میشه مخالف بود، اما حذف نکرد. میشه نقد کرد، اما نفی نکرد. میشه رقابت کرد، اما جامعه را به میدان جنگی دائمی تبدیل نکرد.اگر مدارا نباشد، جامعه، به جای آنکه فضایی برای همکاری باشد، به میدان نبرد روایت‌ها، هویت‌ها، و گروه‌ها تبدیل می‌شود.

  3. 80

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۳|

    پاورقی با علی سجادی | سینما رکس در این قسمت از پاورقی، علی سجادی به نکته‌ای در مورد یکی از بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، آتش‌سوزی سینما رکس آبادان، می‌پردازد.   • پاورقی با علی سجادی  او با استناد به پژوهش‌ها و اسناد منتشرشده در کتاب خود، به معرفی سه تن از افرادی می‌پردازد که به روایت او در این واقعه نقش داشته‌اند؛ افرادی که پس از انقلاب نیز در شکل‌گیری ساختار سیاسی جمهوری اسلامی حضور یافتند و درمجلس خبرگان قانون اساسی نیز عضویت داشتند.علی سجادی همچنین به تداوم حضور نسل‌های بعدی برخی از این چهره‌ها در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی اشاره می‌کند.بر اساس کتاب: «آتش سوزی سینما رکس، آغاز وحشت بزرگ چهل ساله، سال ۲۰۱۸»گاهی حقیقت در پاورقی‌ها پنهان است.   / alisajjadi.tarikh  

  4. 79

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۲|

    سواد رسانه‌ای | کنش یا واکنش؟چرا گاهی احساس می‌کنیم در حال انجام یک کنش مدنی هستیم، اما نمی‌دانیم کنش ما واقعاً چه اثری داشته است؟ و چطور میشه بین واکنش، اطلاع‌رسانی، اعتراض، و کنش مسئولانه تفاوت قائل شد؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.اگر مجموعهٔ «بیداری مدنی» را دنبال کرده باشید، به خاطر دارید که گفتیم نتیجه مطلوب بیداری مدنی، کنش مسئولانه است. کنشی که آگاهانه باشد، پیامدهای خود را بشناسد، و بتواند مسئولانه جامعه را یک گام به آینده‌ای بهتر نزدیک‌تر کند.در مجموعهٔ «سواد رسانه‌ای»، بیشتر از مرحله‌ای پیش از کنش صحبت کرده‌ایم. از اطلاعات، رسانه، روایت، الگوریتم‌ها، توهم، تعصب، و قبیله‌گرایی. اگر نتیجهٔ مطلوب بیداری مدنی، کنش مسئولانه باشد، شاید بشه گفت نتیجه مطلوب سواد رسانه‌ای، اندیشیدن مسئولانه است. چون کنش مسئولانه، بدون اندیشهٔ مسئولانه، ممکن نیست.امروز، رسانه دیگر فقط محل دریافت اطلاعات نیست. رسانه، خودش به یکی از فضاهای کنش تبدیل شده است. با یک بازنشر، یک هشتگ، یک ویدئو، یک نظر، یا حتی یک ایموجی، احساس میکنیم در عرصهٔ عمومی مشارکت میکنیم. اما آیا هر فعالیت رسانه‌ای، یک کنش مدنی است؟در یکی از اپیزودهای پیشین گفتیم وقتی جامعهٔ مدنی، احزاب، و نهادهای مستقل ضعیف یا محدود باشند، رسانه‌ها از نقش اطلاع‌رسانی و میانجی‌گری میان جامعه و قدرت فاصله میگیرند. و ناخواسته بخشی از خلأ نهادهای دیگر را پر می‌کنند. گاهی مطالبه‌گری می‌کنند. گاهی سازماندهی می‌کنند. گاهی حتی نقش احزاب را بازی میکنند. به همین دلیل، مرز میان آگاهی، اطلاع‌رسانی، فعالیت مدنی، و فعالیت سیاسی، گاهی کم‌رنگ‌تر می‌شود.در چنین وضعیتی، شبکه‌های اجتماعی برای بسیاری از شهروندان، تنها فضا و امکان برای اعتراض، ابراز همدلی، ثبت یک رویداد، یا رساندن صداها به دیگران است. بازنشر یک خبر می‌تواند مانع فراموش شدن یک قربانی شود. می‌تواند همبستگی ایجاد کند. می‌تواند در بهترین حالت توجه افکار عمومی یا نهادهای حقوق بشری را جلب کند. و گاهی همین‌ها اهمیت فراوانی دارند.اما اگر رسانه به یکی از میدان‌های کنش تبدیل شده باشد، از کجا بفهمیم کنش ما اثرگذار بوده است؟ آیا دیده شدن، همیشه به معنای اثرگذاری است؟ آیا هر واکنش، جامعه را یک گام به جلو می‌برد؟ یا گاهی از یک موج احساسی، به موجی دیگر منتقل می‌شویم، بی‌آنکه بدانیم به کدام سو حرکت می‌کنیم؟واکنش، همیشه بد نیست. اعتراض، همیشه بد نیست. همدلی، همیشه بد نیست. اما شاید پرسش اصلی، چیز دیگری باشد. آیا این واکنش‌ها، در کنار هم، به یک مسیر و یک راهبرد تبدیل می‌شوند؟ یا هر بار، تنها به رویداد بعدی واکنش نشان می‌دهیم؟در فضای رسانه‌ای امروز، پدیدهٔ دیگری هم دیده می‌شود. گاهی هر خبر، پیش از آنکه فهمیده شود، به سود یک روایت یا گروه و قبیله مصادره می‌شود. ورزش، تاریخ، اقتصاد، هنر، و حتی رنج انسان‌ها، گاهی به میدان رقابت روایت‌ها تبدیل می‌شوند. هر گروه، سعی میکنه آن رویداد را در چارچوب روایت خود تفسیر کند. در نتیجه، به جای آنکه رویداد، ما را به اندیشیدن دعوت کند، ما را به انتخاب یک اردوگاه یا جریان خاص دعوت می‌کند. و گاهی همهٔ طرف‌ها مطمئن‌اند که تنها آن‌ها صدای واقعی مردم‌اند.اما جامعه، یک صدا ندارد. جامعه، از شهروندانی با تجربه‌ها، باورها، هویت‌ها، و نگاه‌های متفاوت تشکیل شده است. در چنین فضایی، گاهی به جای فهمیدن، واکنش نشان می‌دهیم. به جای بررسی یک استدلال، به هویت گوینده نگاه می‌کنیم. به جای گفت‌وگو، برچسب می‌زنیم. و گاهی شایعه، اغراق، یا حتی اطلاعات نادرست را تنها به این دلیل بازنشر می‌کنیم که به سود قبیلهٔ ماست.اما اگر برای دفاع از حقیقت، خودمان از حقیقت فاصله بگیریم، چه چیزی از حقیقت باقی می‌ماند؟شاید مهم‌ترین پرسش، این باشد: آیا این کنش، حقیقت را روشن‌تر می‌کند؟ آیا به فهم و درک متقابل کمک می‌کند؟ آیا اعتماد را تقویت می‌کند یا کاهش می‌دهد؟ آیا امکان گفت‌وگو و همکاری را بیشتر می‌کند؟ و آیا جامعه را یک گام به آینده‌ای بهتر نزدیک‌تر می‌کند؟شاید پرسش این نیست که واکنش نشان بدهیم یا نه. بلکه چگونه واکنش‌های ما، به کنش‌هایی آگاهانه، مسئولانه، و اثرگذار تبدیل شوند.برای فردایی بهتر، مکث کنیم، بیندیشیم، و مسئولانه قدمی برداریم.

  5. 78

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۱|

    پاورقی با علی سجادی | منتخب دموکراتیک. در این قسمت از «پاورقی»، علی سجادی به یکی از تعبیرهای رایج در روایت‌های تاریخ معاصر ایران می‌پردازد: «منتخب دموکراتیک».او این پرسش را مطرح می‌کند که آیا به‌کار بردن اصطلاح democratically elected برای نخست‌وزیران ایران، از جمله دکتر محمد مصدق، با ساختار حقوقی و سیاسی ایران آن دوره سازگار است؟مصدق در یک انتخابات مستقیم مردمی برای مقام نخست‌وزیری انتخاب نشد؛ بلکه پس از رأی مجلس، از سوی شاه به نخست‌وزیری منصوب شد. با این حال، بسیاری از پژوهشگران و رسانه‌های غربی از تعبیر «نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک» استفاده کرده‌اند؛ تعبیری که بیشتر به پشتوانهٔ پارلمانی و روند مشروطه اشاره دارد، نه انتخاب مستقیم مردم.در این برنامه، علی سجادی تفاوت میان «انتخاب مستقیم»، «پشتوانهٔ پارلمانی» و «انتصاب قانونی» را بررسی می‌کند و می‌پرسد: آیا این اصطلاح از نظر تاریخی دقیق است، یا در گذر زمان و یا با نیت‌های خاص به بخشی از روایت سیاسی و رسانه‌ای دربارهٔ مصدق تبدیل شده است؟گاهی حقیقت در پاورقی‌ها پنهان است. پلی‌لیست:    • پاورقی با علی سجادی     / alisajjadi.tarikh  

  6. 77

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۵۰|

    بیداری مدنی | تکثرچرا انسان‌ها با وجود زندگی در یک جامعه، این‌همه متفاوت‌اند؟ و چگونه می‌توان در عین تفاوت، احساس تعلق، همبستگی، و آینده‌ای مشترک داشت؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در اپیزود پیشین دربارهٔ همزیستی صحبت کردیم. گفتیم که همزیستی، به معنای حذف اختلاف‌ها نیست. به معنای زندگی کردن با وجود اختلاف‌هاست. به معنای یافتن راهی برای ساختن آینده‌ای مشترک با وجود تفاوت‌هاست.اینجا پرسش دیگری مطرحه: اگر تفاوت‌ها بخشی از واقعیت هر جامعه‌اند، پس چه چیزی این تفاوت‌ها را به یک جامعه تبدیل می‌کند؟ چه چیزی باعث می‌شود افرادی با تجربه‌ها، باورها، هویت‌ها، و نگاه‌های متفاوت، خودشون را بخشی از یک سرنوشت مشترک بدانند؟شاید پاسخ این پرسش را در مفهوم «تکثر» بشه جست‌وجو کرد.وقتی از تکثر حرف می‌زنیم، منظورمان فقط وجود تفاوت‌ها نیست. تفاوت‌ها همیشه وجود داشته‌اند. هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان تصور کرد که همهٔ افراد آن یکسان فکر کنند، یکسان زندگی کنند، یا یکسان به جهان نگاه کنند. تکثر، صرفاً وجود تفاوت‌ها نیست. پذیرفتن مشروعیتِ تفاوت‌هاست. پذیرفتن این واقعیت که افراد و گروه‌های مختلف، حق دارند در زندگی اجتماعی حضور داشته باشند، دیده شوند، و شنیده شوند.شاید بد نباشد اینجا بین دو مفهوم تفاوتی قائل بشیم. تنوع، فقط وجود تفاوت‌هاست. ولی تکثر، یاد گرفتنِ زندگی کردن با وجود تفاوت‌هاست. هر جامعه‌ای ممکن است متنوع باشد. اما لزماً متکثر نیست. تکثر، زمانی شکل می‌گیرد که تفاوت‌ها امکان حضور، بیان، و مشارکت پیدا کنند.تکثر، فقط حقِ شنیده شدن نیست. مسئولیتِ شنیدن هم هست. فقط حقِ بیان نیست. مسئولیتِ گفت‌وگو هم هست. و فقط حقِ متفاوت بودن نیست. مسئولیتِ زندگی کردن با تفاوت‌ها هم هست. شاید به همین دلیل است که تکثر، بیش از آنکه یک مطالبه باشد، میتونه یک مهارت مدنی است.گاهی جوامع با تفاوت‌ها کنار نمیان، راحت نیستند. تصور می‌کنند برای رسیدن به وحدت، باید تفاوت‌ها را کاهش داد. باید همه شبیه هم شوند. اما تجربهٔ تاریخ چیز دیگری نشان می‌دهد. بسیاری از بحران‌های اجتماعی، نه از وجود تفاوت‌ها، بلکه از ناتوانی در پذیرش و مدیریت تفاوت‌ها ناشی شده‌اند.شاید یکی از سوءتفاهم‌های مهم همین باشد که تکثر را با تفرقه اشتباه بگیریم. در حالی که تکثر و تفرقه یک چیز نیستند. تکثر، به معنای وجود تفاوت‌هاست. ولی تفرقه، زمانی شکل می‌گیرد که تفاوت‌ها به حذف، دشمنی، یا گسست اجتماعی تبدیل شوند. جامعه‌ای متکثر لزماً جامعه‌ای متفرق نیست. و جامعه‌ای یکدست هم لزماً جامعه‌ای متحد نیست.در اپیزود توهم و تعصب گفتیم که یکی از خطرهای همیشگی در زندگی اجتماعی، نگاه‌های دوگانه و مطلق‌گراست. این تصور که افراد یا کاملاً با ما هستند یا کاملاً علیه ما. یا قهرمان‌اند یا ضدقهرمان. در حالی که زندگی اجتماعی خیلی پیچیده‌تر از این تقسیم‌بندی‌های صفر و یکی و دوگانه‌است. تکثر، از جایی آغاز می‌شود که این پیچیدگی را بپذیریم.تکثر، فقط معطوف به تفاوت نیست. دربارهٔ تعلق هم هست. شاید پرسش مهم‌تر این باشه که: چگونه میشه با وجود تفاوت‌ها، خودمون را بخشی از یک جامعهٔ مشترک بدونیم؟حدود هفت سال پژوهش‌های بیش از ۸۰ پژوهشگر در پروژهٔ ایران ۱۴۰۰، تلاشی بوده برای بازاندیشی در تحول مفاهیم و نهادها و بازتعریف پیوندهای مدنی. یک نمونه از تلاش‌های معاصر «دو سه کلمه» اثر آرام حسامی است که میشه اون رو تلاشی برای صورت‌بندیِ ایدهٔ «شهروند ایران‌زمین» و دعوتی به بازاندیشی شهروندی و همگرایی مدنی دانست. اینکه در کنار همهٔ تفاوت‌های قومی، مذهبی، سیاسی، و فرهنگی، میشه بر هویتی مدنی و مشترک هم تأکید کرد. هویتی که در پی حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه تلاش میکنه بین تفاوت و تعلق پیوند برقرار کند.شاید بشه گفت «شهروند ایران زمین» بودن نه جایگزین هویت‌های دیگر، بلکه چتری است که هویت‌های گوناگون می‌توانند زیر آن در یک سرنوشت مشترک به هم برسند و آینده مشترک رو در گفت‌وگوی با هم تصور کنند.در مسیر بیداری مدنی، از همان ابتدا به مفهوم شهروندی پرداختیم. گفتیم که شهروندی، فقط یک موقعیت حقوقی نیست. نوعی رابطه است. رابطه‌ای میان فرد، جامعه، و آینده‌ای مشترک. شهروندی به نوعی، پلی است میان تفاوت‌ها و جامعهٔ مشترک.شاید مسئلهٔ اصلی انتخاب میان هویت‌های مختلف نباشد. مسئله، یافتن راهی است که این هویت‌ها بتوانند در کنار یکدیگر در ساختن آینده‌ای مشترک سهیم باشند. نقطه‌ای برای پیوند، همکاری، و مسئولیت مشترک.وحدت، با یکنواختی تفاوت دارد. و تعلق، به معنای حذف تفاوت‌ها نیست. جامعهٔ پایدار، جامعه‌ای نیست که همه در آن یکسان باشند. جامعه‌ای است که افراد بتوانند با وجود تفاوت‌ها، خود را بخشی از آن بدانند.

  7. 76

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۹|

    پاورقی با علی سجادی | تداخل دین و دولت در این قسمت از پاورقی، علی سجادی به بخشی از سفرنامه مازندران منسوب به رضاشاه می‌پردازد؛ جایی که رضاشاه ضمن ستایش اقدامات عمرانی شاه عباس صفوی، تداخل دین و حکومت را یکی از اشتباهات تاریخی آن دوره می‌داند و معتقد است در چنین شرایطی، دین بیشتر آسیب می‌بیند. آیا روشنفکران ایران در سال‌های منتهی به تآسیس حکومت دینی در سال ۱۳۵۷ هم چنین ذهنیتی داشتند؟ گاهی حقیقت در پاورقی‌ها پنهان است.  / alisajjadi.tarikh  

  8. 75

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۸|

    سواد رسانه‌ای | قبیله‌گراییچرا گاهی افراد حتی وقتی با شواهد جدید روبه‌رو می‌شوند، نظرشان را تغییر نمی‌دهند؟ و چرا بعضی بحث‌های سیاسی، بیش از آنکه به فهمیدن کمک کنند، به جدایی، خشم و سوءتفاهم منجر می‌شوند؟در اپیزودهای پیشین سواد رسانه‌ای، دربارهٔ توهم و تعصب، اتاق‌های پژواک، الگوریتم‌ها و تأثیر رسانه‌ها بر شکل‌گیری باورهامون صحبت کردیم. اما امروز می‌خواهیم به پدیده‌ای بپردازیم که در خیلی از جوامع، و به‌ویژه در فضای سیاسی و رسانه‌ای، بیش از پیش دیده می‌شود: قبیله‌گرایی سیاسی.وقتی از قبیله‌گرایی سیاسی حرف می‌زنیم، منظورمان چیست؟منظور این نیست که افراد نباید دیدگاه سیاسی داشته باشند. یا نباید از ارزش‌ها و باورهای خودشون دفاع کنند. مسئله، داشتن عقیده نیست. مسئله، زمانی آغاز می‌شود که هویت سیاسی، مهم‌تر از حقیقت شود. وقتی هویت گوینده، مهم‌تر از محتوای سخن او شود. وقتی به جای بررسی حقیقت یک استدلال، به اردوگاهی نگاه می‌کنیم که از آن آمده است. در چنین شرایطی، افراد کمتر به محتوا توجه می‌کنند و بیشتر به اردوگاه‌ها.اگر یک خبر، تحلیل، یا ایده از سوی گروه مورد علاقهٔ ما مطرح شود، احتمال بیشتری دارد که آن را بپذیریم. و اگر همان حرف از سوی گروهی دیگر مطرح شود، احتمال بیشتری دارد که آن را رد کنیم. حتی اگر محتوای هر دو یکسان باشد.روان‌شناسان سال‌هاست به این پدیده توجه کرده‌اند. گاهی انسان‌ها از یک باور دفاع نمی‌کنند چون حتماً شواهد قوی‌تری برای آن دارند. بلکه چون آن باور، یا اگر بشه گفت تعصب، به بخشی از هویت گروهی آن‌ها تبدیل شده است. در چنین شرایطی، پذیرفتن یک واقعیت جدید فقط تغییر فکر یا نظر نیست. به نوعی فاصله گرفتن از گروه، قبیله، یا اون هویت سیاسی احساس می‌شود.شبکه‌های اجتماعی این روند را تقویت کرده‌اند. مردم بیشتر کسانی را دنبال می‌کنند که شبیه خودشان فکر می‌کنند. بیشتر مطالبی را می‌بینند که با باورهای قبلی آن‌ها هماهنگ است. و بیشتر در معرض روایت‌هایی قرار می‌گیرند که مواضع گروه خودشان یا قبیله خودشون را تأیید می‌کند. کم‌کم فضایی شکل می‌گیرد که در آن هر گروه، واقعیت را از دریچهٔ خود می‌بیند.در چنین فضایی، اختلاف نظر به‌تدریج به اختلاف هویت تبدیل می‌شود. افراد دیگر فقط با یک ایده مخالفت نمی‌کنند. با یک گروه، یک هویت، یا یک اردوگاه مخالفت می‌کنند. و اینجاست که گفت‌وگو دشوارتر می‌شود.شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای قبیله‌گرایی سیاسی، همین باشد. اینکه به‌جای شنیدن، برچسب می‌زنیم. به‌جای فهمیدن، طبقه‌بندی می‌کنیم. و به‌جای بررسی استدلال‌ها، به گوینده نگاه می‌کنیم و قضاوت می‌کنیم. در نتیجه، کم‌کم فضای گفت‌وگو تنگ‌تر و تاریکتر می‌شود.این مسئله فقط یک مسئله کشوری، حزبی، گروهی، یا مسئله یک جریان خاص نیست. قبیله‌گرایی پدیده‌ای است که هر جا هویت گروهی، مهم‌تر از حقیقت بشه، گفت‌وگو جای خودش را به صف‌بندی بدهد، و حقیقت، قربانی هواداری و وفاداری گروهی بشه.یکی دیگر از پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد اجتماعی است. وقتی افراد جامعه را صرفاً به دو گروه تقسیم کنند، «ما» و «آن‌ها»، کم‌کم همکاری دشوارتر می‌شود. و جامعه، به‌جای آنکه شبکه‌ای از شهروندان باشد، به مجموعه‌ای از اردوگاه‌های رقیب تبدیل می‌شود.در این میان، رسانه‌ها مسئولیت مهمی بر عهده دارند. رسانه، فقط بازتاب‌دهندهٔ اختلاف‌ها نیست. می‌تواند آن‌ها را تشدید کند یا به فهم بهتر آن‌ها کمک کند. وقتی رسانه‌ها افراد را صرفاً در قالب برچسب‌ها، اردوگاه‌ها، و دوگانه‌های ساده نمایش می‌دهند، فضای گفت‌وگو رو تنگ‌تر و کوچک‌تر میکنند. اما وقتی پیچیدگی‌ها را نشان بدن، صداهای متفاوت را بشنوند و میان نقد و تخریب تفاوت قائل بشن، می‌توانند به تقویت گفت‌وگو، اعتماد، و درک متقابل کمک کنند. شاید یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های رسانه، نه فقط اطلاع‌رسانی، بلکه کمک به حفظ فضایی مشترک باشد که در آن شهروندان بتوانند با وجود اختلاف‌ها، همچنان یکدیگر را بشنوند.داشتن عقیده، اشتباه نیست. فعالیت سیاسی، اشتباه نیست. اختلاف نظر، اشتباه نیست. جامعهٔ سالم، به دیدگاه‌های متنوع نیاز دارد. اما زمانی که هویت سیاسی تمام هویت فرد شود، ما در سراشیبی مسیری پر خطر و پر ضرر می‌افتیم. ما بیش از آنکه عضو یک جناح، گروه، حزب، یا جریان خاصی باشیم، شهروند، همسایه، همکار، دوست، عضو خانواده، و بخشی از یک جامعه‌ایم. یا به زبان بیداری مدنی، پیش از هر چیز، یک شهروندیم.شاید یکی از نشانه‌های بلوغ رسانه‌ای و بلوغ مدنی این باشد که بتوانیم حرفی را صرف‌نظر از اینکه چه کسی آن را گفته، بررسی کنیم. بتوانیم با کسی که از هر نظر حتی از نظر سیاسی با ما اختلاف دارد، گفت‌وگو کنیم. و بتوانیم میان نقد یک ایده و حذف یک انسان تفاوت قائل شویم.

  9. 74

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۷|

    پاورقی با علی سجادی | جعل تاریخی تاریخ در این قسمت از «پاورقی»، علی سجادی به موضوع جعل و دستکاری تاریخ در صنعت نشر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ می‌پردازد. او با بررسی نمونه‌هایی از انتشار کتاب‌ها، تغییر در تاریخ چاپ، چاپ کتاب به تاریخ گذشته‌، حذف یا بازنویسی بخش‌هایی از متون و تأثیر آن بر روایت‌های تاریخی، نشان می‌دهد که چگونه حافظه تاریخی یک جامعه می‌تواند تحت تأثیر سیاست‌های حکومتی قرار گیرد.   • پاورقی با علی سجادی    / alisajjadi.tarikh  

  10. 73

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۶|

    بیداری مدنی | همزیستیاگر ما قرار نیست یکسان فکر کنیم، یکسان زندگی کنیم، یا یکسان جهان را ببینیم، پس چگونه می‌توانیم در یک جامعه کنار هم زندگی کنیم؟ و چگونه می‌شود با وجود اختلاف‌ها، نه فقط در کنار هم ماند، بلکه آینده‌ای مشترک ساخت؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.اگر مسیر بیداری مدنی را از ابتدا دنبال کرده باشید، می‌دانید که این مجموعه، در ادامهٔ مسیر چندسالهٔ پروژهٔ ایران ۱۴۰۰، تلاشی است برای فهم رابطهٔ فرد و جامعه و تحول مفاهیمی که زندگی جمعی ما را شکل می‌دهند.در این مسیر از شهروندی گفتیم، از عاملیت، مشارکت، مسئولیت، اعتماد، قانون، نهاد، مشروعیت، حقیقت، گفت‌وگو و امید. و در دو اپیزود اخیر، در بیداری مدنی و سواد رسانه‌ای، به توهم و تعصب پرداختیم. دیدیم که چگونه توهم‌ها بخشی از واقعیت را از نگاه ما پنهان می‌کنند و چگونه تعصب، شنیدن، فهمیدن و پذیرفتنِ دیگری را دشوارتر می‌سازد.اما اگر اختلاف، تنوع و تفاوت دیدگاه‌ها بخشی از واقعیت هر جامعه‌ای است، پس مسئله این نیست که چگونه تفاوت‌ها را از میان برداریم. پرسش این است: چگونه می‌توان با وجود این تفاوت‌ها، در کنار یکدیگر زندگی کرد و آینده‌ای مشترک ساخت؟شاید بتوان گفت همزیستی پاسخی به همین پرسش است؛ پاسخی به توهم و تعصب. پاسخی به این تصور یا توهم که فقط یک روایت، فقط یک هویت، یا فقط یک گروه حق حضور در جامعه را دارد.وقتی از همزیستی حرف می‌زنیم، منظورمان چیست؟همزیستی به معنای یکسان فکر کردن نیست. به معنای از بین رفتن اختلاف‌ها هم نیست. و حتی به معنای دوست داشتن همه هم نیست. همزیستی، پذیرفتن این واقعیت است که انسان‌ها متفاوت‌اند اما همچنان در یک جامعه، در یک سرزمین و در یک آیندهٔ مشترک سهیم هستند.شاید یکی از سوءتفاهم‌های قدیمی این باشد که وحدت را با یکنواختی اشتباه بگیریم. گویی برای کنار هم بودن، باید شبیه هم شویم. اما تجربهٔ جوامع مختلف چیز دیگری نشان می‌دهد. بسیاری از جوامع پایدار نه بر پایهٔ شباهت کامل، بلکه بر پایهٔ پذیرش تفاوت‌ها شکل گرفته‌اند. مسئله وجود تفاوت نیست؛ مسئله یاد گرفتنِ زندگی با تفاوت‌هاست.شاید به همین دلیل است که همزیستی و گفت‌وگو چنین پیوند نزدیکی با هم دارند. اگر همه یکسان فکر می‌کردند، اصلاً نیازی به گفت‌وگو نبود. گفت‌وگو در نهایت تلاشی است برای فهمیدن؛ برای اینکه بدانیم چرا دیگری جهان را آن‌گونه می‌بیند که می‌بیند. و شاید همزیستی بدون همین تلاش برای فهمیدن امکان‌پذیر نباشد.در اپیزود توهم و تعصب گفتیم که یکی از خطرهای همیشگی در زندگی جمعی، تقلیل دادن انسان‌ها به برچسب‌هاست. وقتی افراد فقط به یک هویت، یک گرایش سیاسی، یک باور مذهبی یا یک دسته‌بندی اجتماعی فروکاسته شوند، کم‌کم ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های انسانی دیده نمی‌شود. و وقتی این ظرافت‌ها و پیچیدگی‌ها از بین برود، حذف کردن دیگری آسان‌تر می‌شود. همزیستی از جایی آغاز می‌شود که دیگری را یک برچسب نبینیم؛ او را یک انسان ببینیم.پس همزیستی فقط یک فضیلت اخلاقی نیست. شاید یکی از زیرساخت‌های اصلی زندگی مدنی باشد. چون جامعه بدون توانِ زندگی با تفاوت‌ها نمی‌تواند اعتماد پایدار، همکاری پایدار و کنش جمعی پایدار ایجاد کند.در اپیزود مشارکت گفتیم که هیچ جامعه‌ای با تماشاگران ساخته نمی‌شود و در اپیزود عاملیت گفتیم که تغییر از جایی آغاز می‌شود که افراد و شهروندان خود را بخشی از راه‌حل بدانند. عاملیت بدون همکاری و همکاری بدون همزیستی دوام نمی‌آورد.در اپیزود قانون گفتیم که قانون، در بهترین حالت، راهی است برای مدیریت بدون خشونت اختلاف‌ها. و در اپیزود نهاد گفتیم که نهادها تجلی الگوهای پایدار همکاری‌اند. از این منظر، همزیستی هم نوعی نهاد اجتماعی است؛ مجموعه‌ای از هنجارها، عادت‌ها و رفتارهای جمعی که به ما اجازه می‌دهد با وجود تفاوت‌ها در کنار یکدیگر زندگی کنیم.شاید بد نباشد اینجا نگاهی کوتاه هم به تجربهٔ مشروطه داشته باشیم. وقتی از مشروطه حرف می‌زنیم، معمولاً به قانون اساسی، مجلس یا محدود شدن قدرت حکومت فکر می‌کنیم. اما شاید یکی از میراث‌های مهم‌تر مشروطه چیز دیگری بود؛ این ایده که افراد و گروه‌های مختلف، با وجود اختلاف‌هایشان، باید بتوانند در ادارهٔ جامعه سهم داشته باشند.انجمن‌ها، مطبوعات، اصناف و نهادهای نوپای آن دوران تلاشی بودند برای یاد گرفتنِ زندگی جمعی در دنیای مدرن. شاید بتوان گفت مشروطه یکی از نخستین تلاش‌های ایرانیان بود برای ساختن جامعه‌ای که اختلاف‌ها را از مسیر گفت‌وگو، قانون و مشارکت مدیریت کند.

  11. 72

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۵|

    پاورقی با علی سجادی | نامه رضا‌شاه به روزولتنامه رضاشاه به روزولت از مهم‌ترین اسناد سیاسی و دیپلماتیک تاریخ معاصر ایران است؛ نامه‌ای که در روزهای آغازین اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و در اوج بحرانی ملی نوشته شد. اهمیت این سند تنها در درخواست کمک از رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا نیست، بلکه در این است که تصویری مستقیم از نگرانی‌ها، استدلال‌ها و نگاه رضاشاه به رویدادهای آن روزگار به دست می‌دهد.این نامه از معدود متونی است که می‌توان در آن صدای شخص رضاشاه را در یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ ایران شنید؛ لحظه‌ای که سرنوشت کشور، سلطنت او و جایگاه ایران در میانه جنگ جهانی دوم در حال دگرگونی بود. از همین رو، این نامه نه‌تنها یک سند سیاسی، بلکه بخشی مهم از حافظه تاریخی ایران به شمار می‌آید.https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFhy-W0azjRPvPb0N4Zn86J-&si=ru5_UriBFJE1LOyp«پاورقی با علی سجادی» مجموعه‌ای از روایت‌های کوتاه درباره بخش‌هایی از تاریخ، حافظه جمعی و تجربه ایرانی است؛ روایت‌هایی که گاه فراموش شده‌اند، گاه به حاشیه رانده شده‌اند و گاه در گذر زمان دچار تحریف یا ساده‌سازی شده‌اند. این مجموعه تلاشی است برای نگاهی دوباره به لایه‌های پنهان‌تر روایت‌های جاافتاده؛ به پاورقی‌های تاریخ که گاه دانستن آن‌ها برای فهم متن اصلی ضروری‌تر از خود متن است. هر اپیزود، داستانی کوتاه است درباره یک روایت، یک تصویر، یک شخصیت، یک واژه، یک سوءتفاهم تاریخی یا بخشی کمتر دیده‌شده از تجربه معاصر ایران.علی سجادیروزنامه‌نگار، پژوهشگر و روایت‌گر مسائل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در پنج دهه گذشته، به‌ویژه در حوزه رسانه و تاریخ معاصر ایران، به تحقیق، نگارش و تأمل پرداخته است. پاورقی‌های او تلاشی است برای بازخوانی گذشته، فهم لایه‌های پنهان‌تر تاریخ معاصر و پیوند دوباره حافظه تاریخی با گفت‌وگوی مدنی.

  12. 71

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۴|

    پاورقی با علی سجادی پاورقی مجموعه‌ای از روایت‌های کوتاه درباره بخش‌هایی از تاریخ، حافظه جمعی و تجربه ایرانی است؛ روایت‌هایی که گاه فراموش شده‌اند، گاه به حاشیه رانده شده‌اند و گاه در گذر زمان دچار تحریف یا ساده‌سازی شده‌اند.اگر «بیداری مدنی» بیشتر به مفاهیم مسئولیت شهروندی و کنش مسئولانه جمعی می‌پردازد، و «روایت ما» بر ثبت تجربه‌ها و حافظه انسانی تمرکز دارد، «پاورقی با علی سجادی» تلاشی است برای نگاهی دوباره به لایه‌های پنهان‌تر روایت‌های جاافتاده؛ به پاورقی‌های تاریخ که گاه دانستن آن‌ها برای فهم متن اصلی ضروری‌تر از خود متن است.هر اپیزود، داستانی کوتاه است درباره یک روایت، یک تصویر، یک شخصیت، یک واژه، یک سوءتفاهم تاریخی یا بخشی کمتر دیده‌شده از تجربه معاصر ایران.«پاورقی» بخشی از تلاش مشترک ایران ۱۴۰۰ و کانال وفاست برای فهم بهتر گذشته، بازاندیشی در روایت‌ها و تقویت حافظه مدنی، فرهنگی و تاریخی. علی سجادی روزنامه‌نگار، پژوهشگر و روایت‌گر مسائل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در پنج دهه گذشته، به‌ویژه در حوزه رسانه و تاریخ معاصر ایران، به تحقیق، نگارش و تأمل پرداخته است. پاورقی‌های او تلاشی است برای بازخوانی گذشته، فهم لایه‌های پنهان‌تر تاریخ معاصر و پیوند دوباره حافظه تاریخی با گفت‌وگوی مدنی.

  13. 70

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۳|

    سواد رسانه‌ای | توهم و تعصبچرا گاهی چیزهایی را باور می‌کنیم که شاید چندان دقیق، مستند، یا حتی واقعی نباشند؟و چرا در فضای رسانه‌ای امروز، آدم‌ها با وجود دسترسی به اطلاعات بیشتر، گاهی کمتر حاضرند صداهای متفاوت را بشنوند؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در اپیزود بیداری مدنی دربارهٔ توهم و تعصب از منظر جامعه، گفت‌وگو، و کنش جمعی صحبت کردیم.اما در این اپیزود سواد رسانه‌ای، می‌خواهیم همین موضوع را از زاویهٔ رسانه، الگوریتم، و ذهن انسان با تأمل بیشترببینیم.ما معمولاً فکر می‌کنیم اگر اطلاعات بیشتری داشته باشیم، حتماً تصمیم‌های دقیق‌تر و منطقی‌تری هم می‌گیریم.اما واقعیت اینه که ذهن انسان، فقط با «حقیقت» کار نمی‌کند.بیشتر با تکرار، احساس، ترس، هویت، و روایت‌های آشنا کار می‌کند.یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فضای رسانه‌ای امروز، تکرار است.وقتی یک تصویر، یک روایت، یا حتی یک شایعه، بارها و بارها تکرار شود، کم‌کم برای ذهن ما آشناتر و در نتیجه باورپذیرتر می‌شود.حتی اگر شواهدِ کافی برای درست بودنش وجود نداشته باشد.این یعنی گاهی صرفِ تکرار، احساسِ «درست بودن» ایجاد می‌کند.شبکه‌های اجتماعی این روند را تشدید کرده‌اند.الگوریتم‌ها معمولاً چیزهایی را بیشتر به ما نشان می‌دهند که:بیشتر دوست داریم، بیشتر روی آن‌ها توقف می‌کنیم، یا بیشتر با باورهای قبلی ما هماهنگ‌اند.کم‌کم فرد احساس می‌کند: «همه همین‌طور فکر می‌کنند.»در حالی که خیلی وقت‌ها، فقط در یک به اصطلاح اکو چیمبر یا اتاق پژواک قرار گرفته‌ایم.فضایی که مدام صدای باورهای خودمان را به خودمان برمی‌گرداند.در چنین فضایی، کم‌کم شنیدنِ صداهای متفاوت سخت‌تر می‌شود.نه لزوماً چون دیگری حرفی برای گفتن ندارد، بلکه چون ذهن ما به شنیدنِ روایت‌های آشنا عادت کرده و با اونها مأنوسه.و اینجاست که توهمِ اکثریت آرام‌آرام شکل می‌گیرد.یعنی فرد تصور می‌کند دیدگاه او، تنها دیدگاه منطقی، طبیعی، یا عمومیِ موجود است.رسانه‌ها فقط با «انتقال اطلاعات» کار نمی‌کنند.رسانه، فقط روی این‌که ما به چه چیزی فکر کنیم اثر نمی‌گذارد— روی این‌که چگونه دربارهٔ آن فکر کنیم هم اثر دارد.گاهی یک موضوع، آن‌قدر تکرار و برجسته می‌شود که احساس می‌کنیم مهم‌ترین مسئلهٔ جهان است.و گاهی هم نوع روایتِ یک اتفاق، قبل از آن‌کهبتونیم مکث کنیم و فرصت فکر کردن به خودم بدیم جهتِ قضاوت ما را مشخص می‌کند.گفتیم توهم و تعصب، در چنین فضایی، تعصب هم فقط یک مسئلهٔ اخلاقی یا سیاسی نیست؛ یک پدیدهٔ رسانه‌ای هم هست.چون وقتی فرد، مدام فقط در معرضِ یک نوع روایت قرار بگیرد، کم‌کم دیگری را نه به‌عنوان یک انسان پیچیده، بلکه به‌عنوان یک برچسب، یک کلیشه، یا یک تهدید می‌بیند.شاید به همین دلیل است که خیلی از تعصب‌ها، اول از زبان شروع می‌شوند.از شوخی‌ها، تمسخر، برچسب زدن، یا تصویرهای ساده‌سازی‌شده‌ای که مدام تکرار می‌شوند.و اگر این روند ادامه پیدا کند، کم‌کم فاصلهٔ میان انسان‌ها بیشتر می‌شود.خوبه به تئوری توظئه هم اشاره کنیم گاهی هم فضای رسانه‌ای، ما را به سمت توضیح‌های خیلی ساده هل می‌دهد.این تصور که پشتِ هر اتفاق، حتماً یک نقشهٔ پنهانِ کامل وجود دارد.چنین روایت‌هایی معمولاً هیجان‌انگیز، ساده، و راحت‌الحلقومند.اما مشکل اینجاست که واقعیت، اغلب پیچیده‌تر از آن است که در یک روایتِ کاملاً ساده، خلاصه شود.یکی دیگر از ویژگی‌های فضای رسانه‌ای امروز، سرعت است.ما قبل از آن‌که فکر کنیم، قضاوت می‌کنیم.قبل از آن‌که بررسی کنیم، بازنشر می‌کنیم.و قبل از آن‌که بفهمیم، موضع می‌گیریم.در چنین فضایی، توهم و تعصب، خیلی سریع‌تر بازتولید می‌شوند.اما شاید مهم‌ترین مسئله این باشد:آیا هنوز می‌توانیم در برابرِ موجِ روایت‌ها، کمی مکث کنیم؟آیا هنوز می‌توانیم میانِ «شنیدن» و «باور کردن» فاصله بگذاریم؟آیا هنوز می‌توانیم صدای متفاوت را بدون ترس، بدون خشم، و بدون حذفِ فوری بشنویم؟سواد رسانه‌ای، فقط یاد گرفتنِ چند اصطلاح یا ابزار فنی نیست.نوعی تمرینِ مداوم ذهنی و مدنی است.تمرینِ پرسیدن.تمرینِ مکث کردن.تمرینِ تشخیصِ تفاوت میانِ واقعیت، روایت، و تفسیر.و شاید مهم‌تر از همه، تمرینِ این فروتنی که:ممکن است ما همهٔ واقعیت را نبینیم.شاید توهم و تعصب، فقط در ذهن ما شکل نگیرند—در فضای رسانه‌ای هم بازتولید شوند.و شاید چیزی، فقط به‌خاطرِ تکرار، شبیه حقیقت به نظر برسد.برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جون و دل به هم گوش بدهیم، و قبل از بازنشرِ هر روایت، کمی بیشتر فکر کنیم.

  14. 69

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۲|

     بیداری مدنی | توهم و تعصبچرا گاهی با وجود این‌همه اطلاعات، باز هم واقعیت را آن‌طور که هست نمی‌بینیم؟و چرا حتی وقتی با بخشی از حقیقت روبه‌رو می‌شیم، باز هم گاهی حاضر نیستیم از چارچوب ذهنی خودمون فاصله بگیریم؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.تا اینجا در مسیر بیداری مدنی از شهروندی گفتیم، از عاملیت، از مشارکت، از اعتماد، از حقیقت، از گفت‌وگو، و از امید.دیدیم که جامعه، بدون امکان گفت‌وگو، بدون اعتماد، و بدون امید - توانِ تصور آینده، به‌تدریجپزمرده و فرسوده می‌شه.شاید یکی از دشوارترین موانع در مسیر بیداری مدنی، توهم و تعصب باشد این تصور که ما واقعیت را کامل می‌بینیم، و دیگری و دیگران به خطا هستند.در اپیزود پرستش هم اشاره کوتاهی به توهم و تعصب داشتیم. توهم، لزوما از جنسِ خیال یا دروغ نیست.گاهی توهم، تصویری ناقص از واقعیته که آن‌قدر تکرار شده که کامل به نظر می‌رسد.امروز، در دنیایی زندگی می‌کنیم که اطلاعات بیش از هر زمان دیگری در دسترس است.اما پیچیدگی داستان اینجاست که با وجود حجم عظیم اطلاعات،اغلب، رسیدن به درکی مشترک از واقعیت، سخت‌تر شده.شبکه‌های اجتماعی، الگوریتم‌ها، و فضای رسانه‌ایِ قطبی، مدام ما را در معرض روایت‌هایی قرار می‌دهند که بیشتر با باورهای ما هماهنگ‌اند.کم‌کم احساس می‌کنیم: «همه همین‌طور فکر می‌کنند.»در حالی که خیلی وقت‌ها فقط در یک اتاق پژواک اکو چیمبر، قرار گرفته‌ایم.فضایی کهمدامصدای باورهای خودمان رابه ما برمی‌گرداند.در چنین فضایی، گفت‌وگو کم‌کم جای خودش را به تأییدِ متقابل می‌دهد. بیشتر کسانی را می‌شنویم که شبیه خودمون فکر می‌کنند، و کمتر در معرض تجربهٔ واقعیِ دیگری قرار می‌گیریم.و وقتی گفت‌وگو ضعیف بشه، توهم‌‌های ما راحت‌تر به یقین تبدیل می‌شن.مخصوصاً وقتی یک روایت، بارها و بارها تکرار شود.چون ذهن انسان، گاهی فقط به‌خاطرِ آشنا بودنِ یک گزاره، راحت‌تر آن رامیپذیره و  باور می‌کند،حتی وقتی شواهدِ کافی برای درست بودنش وجود ندارد. گاهی هم توهم، خودش را در توضیح‌های ساده و هیجان‌انگیز نشان می‌دهد.این تصور که پشتِ هر اتفاق، حتماً یک نقشهٔ پنهانِ کامل وجود دارد.در چنین فضایی، فهمِ پیچیدگیِ واقعیت سخت‌تر می‌شود، و قضاوتِ سریع جایِ پرسش، تحقیق، و گفت‌وگو را می‌گیرد. گاهی هم افراد، در ظاهر از چیزی حمایت می‌کنند که در درون، واقعاً به آن باور ندارند،فقط چون تصور می‌کنند همه آن را پذیرفته‌اند.و این‌گونه، بعضی توهم‌ها کم‌کم به رفتار جمعی تبدیل می‌شوند.گاهی هم توهم، خودش را در تصویرِ گذشته نشان می‌دهد.گذشته‌ای که آن‌قدر آرمانی و بی‌نقص تصور می‌شود که جامعه، به‌جای فهمِ امروز و ساختنِ آینده، در حسرتِ بازگشت متوقف می‌شود.در چنین فضایی، انرژی جامعه بیشتر صرفِ سوگواری برای گذشته می‌شود، تا ساختنِ آینده.باید گفت که  توهم، فقط فردی نیست.گاهی گروه‌ها، رسانه‌ها، و حتی جریان‌های سیاسی هم ممکن استگروهی  دچار توهم شوند.توهمِ محبوبیت، توهمِ اکثریت توهمِ نمایندگی جامعه، یا حتی توهمِ قدرت یا نزدیکی به قدرت.شاید یکی از پیچیدگی‌های امروز ما همین باشد که گاهی هنوز مفاهیم قدیمیِ قدرت و سیاست را با واقعیت روز اشتباه می‌گیریم. مقاله گذار از حاکمیت به جامعه و اپیزود تحول معنا رو اگر مایل بودید بخونید و ببینید. برای نمونه، بخشی از آنچه در این سال‌ها به‌عنوان اپوزیسیون، جریان‌های سیاسی، یا آلترناتیو مطرح می‌شود، در عمل به ساختار واقعی قدرت دسترسی مستقیم نداشته‌اند،و بیشتر در فضای رسانه، شبکه‌های اجتماعی، و گفتمان سیاسی حضور دارشتند که میتونه به نوعی توهم اکثریت، محبوبیت و قدرت ایجاد کنه در چنین شرایطی، مهم‌تر از، اگر بشه گفت، توهم نمایندگی،نیاز به واقع‌بینی و بازسازی رابطه‌ای واقعی با جامعه،بازساری اعتماد، و مشارکت و کنش مسئولانه است.وقتی جامعه مدنی بیدار نیست،‌ جامعه سیاسی کدام دستور کار خودش رو از چه کسی بگیره و با کدام نهاد قدرتی که با آن در رابطه مستقیم نیست مذاکره کنه. چون مشروعیت، همان‌طور که قبلاً گفتیم، ادعا کردنی نیست ودر تجربهٔ واقعیِ جامعه شکل می‌گیرد. مسئله فقط ندیدنِ واقعیت هم نیست.گاهی حتی وقتی بخشی از حقیقت را می‌بینیم، باز هم حاضر نیستیم چیزی بیرون از چارچوب ذهنی، سیاسی، یا هویتیِ خودمان را بپذیریم.اینجاست که از توهم در سراشیبی تعصب می‌غلتیم.تعصب، فقط داشتنِ عقیدهٔ قوی نیست.تعصب، یک ناتوانیه، ناتوانی دیدنِ امکانِ خطا در خود ماست.این‌که فکر کنیم حقیقت، تماماً در اختیار ماست، و دیگری، باید قانع، اصلاح، یا حذف بشه.شاید یکی از نشانه‌های تعصب همین نوع نگاهِ مطلق‌گرا باشد.این‌که افراد، گروه‌ها، یا شخصیت‌ها را یا کاملاً قهرمان ببینیم، یا کاملاً خائن و ضدقهرمان.

  15. 68

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۱|

    بیداری مدنی | امیدچرا با وجود این همه سختی‌ها، رنج‌ها و ناکامی‌ها، و این‌همه بی‌اعتمادی، باز هم بعضی انسان‌ها تسلیم نمی‌شوند؟و چرا بعضی، حتی در سخت‌ترین شرایط، باز هم تصور آینده‌ای بهتر را رها نمی‌کنند؟تا اینجا در مسیر بیداری مدنی از شهروندی گفتیم، از عاملیت، از مشارکت، از مسئولیت، از اخلاق، از اعتماد، از مشروعیت، از حقیقت، و از گفت‌وگو.دیدیم که جامعه بدون این‌ها جان نداره، و به‌تدریج پژمرده و فرسوده می‌شود.دیدیم که وقتی احساس تعلق از بین برود، وقتی افراد خودشان را بی‌اثر ببینند، وقتی اعتماد فرسوده شود، وقتی حقیقت در میان روایت‌های متضاد گم شود، و وقتی گفت‌وگو جایش را به حذف و قطبی‌سازی بدهد، کنش جمعی و تداوم آن سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود.در چنین وضعیتی، چه چیزی باعث می‌شود باز نایستیم و باز هم ادامه بدهیم؟امید.اما شاید لازم باشد همین ابتدا یک سوءتفاهم را کنار بگذاریم.امید، خوش‌بینی نیست.امید، انکار واقعیت هم نیست.به این معنا نیست که همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت، یا مشکلات خودبه‌خود حل می‌شوند.امید، توانِ ادامه دادن است، حتی وقتی آینده روشن نیست.در مقاله‌ای با عنوان «Hope as Civic Strength» یا «امید به منزله توان مدنی» در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ به این نکته اشاره کردیم که امید، فقط یک احساس شخصی نیست؛ نوعی نیروی مدنی است.تواناییِ تصور آینده‌ای متفاوت، حتی وقتی واقعیت امروز سنگین، فرساینده، و ناامیدکننده است.امید، نادیده گرفتن واقعیت نیست؛ امتناع از تسلیم شدن در برابر واقعیت است.در بسیاری از جوامع، وقتی بحران‌ها طولانی می‌شوند، کم‌کم نوعی فرسودگی جمعی شکل می‌گیرد.افراد دیگر فقط خسته نیستند؛ احساس می‌کنند تغییر ممکن نیست.و وقتی جامعه‌ای دیگر نتواند آینده‌ای متفاوت را تصور کند، به‌تدریج در اکنونِ خودش گیر می‌افتد.گاهی هم جامعه به گذشته پناه می‌برد.نه برای درس گرفتن، بلکه برای ماندن در نوستالژی و حسرت.و گاهی هم تمام انرژی اجتماعی، فقط صرفِ مخالفت و تقابل می‌شود، بدون اینکه تصویری روشن از آنچه می‌خواهیم بسازیم وجود داشته باشد.اما امید، راه عبور از همین بن‌بست‌هاست.امید به جامعه امکان می‌دهد که فراتر از وضع موجود را تصور کند.در مسیر بیداری مدنی بارها گفتیم که کنش جمعی، بدون چشم‌انداز، دوام نمی‌آورد.و شاید امید، همان چیزی باشد که آن چشم‌انداز را زنده نگه می‌دارد.چون آینده، قبل از آن‌که ساخته شود، باید تصور شود.در زندگی روزمره هم همین را می‌بینیم.وقتی فردی احساس کند هیچ تغییری ممکن نیست، کم‌کم از مشارکت فاصله می‌گیرد.دیگر انگیزه‌ای برای ساختن، گفت‌وگو، یا حتی اعتماد کردن باقی نمی‌ماند.اما وقتی حتی روزنه‌ای کوچک از امکان تغییر دیده شود، انرژی اجتماعی دوباره فعال می‌شود.در این معنا، امید فقط یک احساس فردی نیست؛ بخشی از زیرساخت زندگی مدنی است.جامعه‌ای که امیدش را از دست بدهد، ممکن است مدتی به حرکت ادامه دهد، اما در بلندمدت، کم میاره.شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز همین باشد:چطور می‌شود بدون افتادن در تلهٔ خوش‌بینی ساده‌لوحانه، و بدون غرق شدن در ناامیدی، امید داشت؟شاید پاسخ، در همان مسیری باشد که تا اینجا در بیداری مدنی طی کردیم.در شهروندی، در عاملیت، در مسئولیت، در اعتماد، در حقیقت، و در گفت‌وگو.امید، در دلِ همین تجربه‌ها آرام‌آرام ساخته می‌شود.در تجربهٔ شنیده شدن، در امکان گفت‌وگو، در دیدنِ اثرِ کنش، و در این احساس که هنوز می‌شود چیزی را تغییر داد.و شاید مهم‌تر از همه، از این باور که آینده، چیزی نیست که فقط برای ما اتفاق می‌افتد؛ چیزی است که ما در ساختنش نقش داریم.شاید بد نباشد اینجا به یک نکته هم اشاره کنیم.در پروژه ایران ۱۴۰۰ بارها از تحول مفاهیم و نهادها گفتیم.مفهوم «امید» هم در فرهنگ و ادبیات فارسی تحول پیدا کرده است.در ادبیات کلاسیک فارسی، امید بیشتر با صبر، توکل، و انتظار گشایش پیوند داشت.حافظ می‌گفت:«کلبهٔ احزان شود روزی گلستان، غم مخور»و فرهاد، با امیدِ رسیدن به شیرین، کوه می‌کند.اما در دوران مشروطه، امید کم‌کم رنگ اجتماعی و سیاسی گرفت؛ امید به آزادی، قانون، و نقش مردم در تغییر سرنوشتشان.ادیب‌الممالک فراهانی گفت:«به پا خیز ای برادر، وقت بیداری است امروز که خوابِ غفلتِ ملت، گرفتاری است امروز»و در ادبیات معاصر، امید بیش از گذشته به معنای ادامه دادن و ساختن آینده تبدیل شد.شاید به همین دلیل است که سیمین بهبهانی می‌گوید:«دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت جان خویش»

  16. 67

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۴۰|

    بیداری مدنی | گفت‌وگوچرا با وجود این‌همه حرف، این‌همه رسانه، و این‌همه امکان ارتباط، احساس می‌کنیم کمتر از قبل واقعاً با هم گفت‌وگو می‌کنیم؟و چرا در بسیاری از مواقع، اختلاف نظر به‌جای فهم بیشتر، به حذف، خشم، یا فاصلهٔ بیشتر منجر می‌شود؟اگر کمی به فضای عمومی امروز نگاه کنیم، می‌بینیم که ما بیشتر از هر زمان دیگری در حال صحبت کردنیم، اما شاید کمتر از هر زمان دیگری واقعاً یکدیگر را می‌شنویم.شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، و فضای سیاسی، پر از صداست. اما این صداها همیشه به فهم مشترک یا ارتباط واقعی منجر نمی‌شوند.خیلی وقت‌ها گفت‌وگو جایش را به واکنش داده. شنیدن، به پاسخ فوری. و فهمیدن، به قضاوت سریع.در چنین فضایی، افراد کم‌کم فقط با کسانی حرف می‌زنند که شبیه خودشان فکر می‌کنند. و جامعه، به مجموعه‌ای از جزیره‌های جدا از هم تبدیل می‌شود.شاید به همین دلیل است که گفت‌وگو امروز فقط یک مهارت ارتباطی نیست؛ یک ضرورت مدنی است.در مسیر بیداری مدنی تا اینجا از شهروندی گفتیم، از عاملیت، از مشارکت، از مسئولیت، از اعتماد، از مشروعیت، و از حقیقت.اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که تقریباً همهٔ این مفاهیم، در نهایت، به گفت‌وگو برمی‌گردند.بدون گفت‌وگو، اعتماد شکل نمی‌گیرد.بدون گفت‌وگو، مشارکت واقعی نمی‌شود.و بدون گفت‌وگو، حقیقت به میدان جنگ روایت‌ها تبدیل می‌شود.گفت‌وگو فقط حرف زدن نیست.گفت‌وگو یعنی ایجاد فضایی که در آن دیگری صرفاً دشمن، تهدید، یا مانع دیده نشود.یعنی پذیرفتن این‌که ممکن است کسی با ما اختلاف داشته باشد، اما همچنان بخشی از آیندهٔ مشترک ما باشد.شاید یکی از مشکلات امروز ما این باشد که بیشتر از آن‌که گفت‌وگو کنیم، مناظره می‌کنیم.یعنی بیشتر دنبال اثبات خودمانیم، تا فهمیدن دیگری.اما گفت‌وگو الزاماً برای رسیدن به توافق کامل نیست.قرار نیست همه در پایان مثل هم فکر کنند.گفت‌وگو، بیشتر از آن‌که تمرینِ یکی شدن باشد، تمرینِ کنار هم ماندن، با وجود اختلاف‌هاست.در اپیزود حقیقت گفتیم که یکی از بحران‌های امروز، فروپاشی حقیقت مشترک است.این‌که افراد، گروه‌ها، و رسانه‌ها، هرکدام در جهان رواییِ خودشان زندگی می‌کنند.در چنین شرایطی، گفت‌وگو اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.چون حقیقت، در فضای سالم گفت‌وگو، دیگر ابزاری برای شکست دادن دیگری نیست؛ تلاشی مشترک است برای نزدیک شدن به فهم واقعیت.گفت‌وگو به ما یادآوری می‌کند که ممکن است همهٔ حقیقت در اختیار ما نباشد.و شاید همین فروتنی، یکی از پایه‌های اصلی زندگی مدنی باشد.در بسیاری از جوامع، وقتی گفت‌وگو ضعیف می‌شود، قطبی‌سازی شدیدتر می‌شود.افراد، کم‌کم فقط روایتِ گروه خودشان را می‌شنوند، و دیگری، نه به‌عنوان یک شهروند، بلکه به‌عنوان یک خطر دیده می‌شود.و وقتی جامعه دیگر نتواند با خودش گفت‌وگو کند، اعتماد اجتماعی فرسوده می‌شود، مشروعیت آسیب می‌بیند، و کنش جمعی سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود.اما گفت‌وگو فقط در سطح سیاست معنا ندارد.در خانواده، در محیط کار، در نهادهای مدنی، در جمع‌های کوچک، و حتی در رابطه‌های روزمرهٔ ما، گفت‌وگو همان چیزی است که رابطه‌ها را زنده نگه می‌دارد.خیلی وقت‌ها ما پیش از شنیدن دیگری، دربارهٔ او تصمیم گرفته‌ایم.گفت‌وگو این فرصت را ایجاد می‌کند که دیگری، دوباره از یک برچسب، به یک انسان تبدیل شود.در مسیر بیداری مدنی بارها گفتیم که فاصلهٔ میان «من» و «ما» با اعتماد کم می‌شود.اما شاید باید اضافه کنیم که اعتماد هم اغلب از دلِ گفت‌وگو متولد می‌شود.از تجربهٔ شنیده شدن، از امکانِ بیان بدون ترس، و از این احساس که حتی در اختلاف، هنوز رابطه‌ای وجود دارد.گفت‌وگو همان جایی است که عاملیت فردی، کم‌کم به عاملیت جمعی نزدیک می‌شود.جایی که افراد، نه فقط کنار هم، بلکه با هم فکر می‌کنند.و شاید بشه گفت بیداری مدنی، بدون توانِ گفت‌وگو، به مجموعه‌ای از صداهای تنها تبدیل می‌شود.شاید پرسش اصلی این باشد:آیا ما هنوز توان شنیدن یکدیگر را داریم؟آیا می‌توانیم در اوج اختلاف، رابطه را حفظ کنیم؟و آیا می‌توانیم به‌جای حذف، تحقیر، یا سکوت، دوباره گفت‌وگو را تمرین کنیم؟شاید آیندهٔ مشترک، بیش از هر چیز، به همین توانایی بستگی داشته باشد.تواناییِ شنیدن، فهمیدن، و ادامه دادنِ رابطه، حتی وقتی توافق کامل وجود ندارد.در اپیزود بعدی بیداری مدنی به مفهومی نزدیک می‌شویم که بدون آن، هیچ گفت‌وگویی پایدار نمی‌ماند:امید.برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جون و دل به هم گوش بدهیم، و گفت‌وگو را، نه فقط به‌عنوان حرف زدن، بلکه به‌عنوان تمرینِ زندگی مشترک جدی بگیریم.

  17. 66

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۹|

    بیداری مدنی | حقیقتچرا بدون حقیقت، اعتماد فرسوده می‌شود، و مشروعیت به رقابتِ روایت‌ها تبدیل می‌شود؟اگر هر گروه واقعیتِ خودش را داشته باشد، اگر هر روایت فقط برای پیروزی ساخته شود، و اگر دیگر نتوانیم بر سر ابتدایی‌ترین واقعیت‌ها با هم گفت‌وگو کنیم، آیا هنوز می‌شودآینده مشترکی تصور کرد و  جامعه‌ای مشترک ساخت؟شاید در گذشته، حقیقت بیشتر امری فردی به نظر می‌رسید؛ این‌که هر فرد خودش در جست‌وجوی حقیقت باشد.اما امروز بیش از هر زمان دیگری می‌بینیم که حقیقت یک مسئلهٔ اجتماعی هم هست.چون جامعه‌ای که نتواند بر سر واقعیت‌های پایه به فهم مشترک برسد، به‌تدریج اعتماد، همکاری، و حتی امکان گفت‌وگو را از دست می‌دهد.اگر کمی به تجربهٔ روزمرهٔ خودمان نگاه کنیم، می‌بینیم که بخش بزرگی از بحران امروز ایران و جهان درواقع بحران حقیقت است.بحران این‌که چه چیزی واقعی است، به چه کسی می‌شود اعتماد کرد، و بر چه اساسی می‌توان تصمیم گرفت.در دنیایی که شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، الگوریتم‌ها، و روایت‌های متضاد هر لحظه اطلاعات تازه‌ای تولید می‌کنند، تشخیص واقعیت ساده نیست.ما بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات دسترسی داریم، اما لزوماً بیشتر از گذشته حقیقت را تجربه نمی‌کنیم.گاهی وفور اطلاعات بیشتر از آن‌که به فهم مشترک کمک کند، باعث سردرگمی، قطبی‌سازی، و بی‌اعتمادی می‌شود.الگوریتم‌ها، رقابت روایت‌ها، و حتی بعضی مدل‌های رسانه‌ای، بیشتر از آن‌که دقت و حقیقت را تقویت کنند، بر جلب توجه، هیجان، و درگیر نگه داشتن مخاطب تمرکز دارند.در چنین فضایی، حقیقت کم‌کم از یک جست‌وجوی مشترک به ابزاری برای غلبه بر دیگری تبدیل می‌شود.و شاید این یکی از مهم‌ترین بحران‌های امروز باشد: این‌که حقیقت دیگر فقط دربارهٔ «درست بودن» نیست؛ دربارهٔ قدرت روایت‌ها هم هست.در بسیاری از جوامع، افراد دیگر فقط بر سر راه‌حل‌ها اختلاف ندارند؛ حتی بر سر واقعیت‌های پایه هم اختلاف دارند.و وقتی جامعه‌ای نتواند بر سر حداقل‌هایی از واقعیت گفت‌وگو کند، همکاری به‌تدریج جای خودش را به سوءظن، قطبی‌سازی، و فرسایش اعتماد می‌دهد.در بسیاری از جوامع، نهادهایی که زمانی مرجع تشخیص حقیقت محسوب می‌شدند— مثل رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، یا حتی کارشناسان— امروز با بی‌اعتمادی گسترده‌تری روبرو هستند.و این مسئله فقط بحران رسانه یا فناوری نیست؛ بحران رابطهٔ ما با حقیقت هم هست.در مسیر بیداری مدنی تا اینجا از عاملیت گفتیم، از مشارکت، از مسئولیت، از اخلاق، از اعتماد، و از مشروعیت.اگر کمی دقت کنیم، می‌بینیم همهٔ این‌ها به نوعی به حقیقت وابسته‌اند.اعتماد بدون حقیقتممکن نیست.پاسخ‌گویی بدون حقیقت ممکن نیست.و مشروعیت وقتی آسیب می‌بیند که جامعه احساس کند واقعیت پنهان، تحریف، یا دستکاری می‌شود.اما شاید لازم باشد اینجا روی یک نکته هم مکث کنیم.حقیقت در این بحث، به این معنا نیست که همه باید مثل هم فکر کنند، یا به یک روایت واحد برسند.اختلاف طبیعی است.جامعهٔ زنده جامعه‌ای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند؛ جامعه‌ای است که بتواند با وجود اختلاف، بر سر واقعیت‌ها گفت‌وگو کند.گفتیم که شاید مسئلهٔ اصلی امروز کمبود اطلاعات نباشد؛ کمبود صداقت در مواجهه با واقعیت باشد.این‌که آیا ما حاضریم واقعیتی را ببینیم که شاید به نفع ما نباشد؟آیا حاضریم اطلاعاتی را بپذیریم که روایت مطلوب و محبوب ما را زیر سؤال می‌برد؟آیا حقیقت برای ما ابزار پیروزی است، یا بخشی از مسئولیت مدنی ما؟در مقاله‌هایی که در پروژهٔ ایران ۱۴۰۰ دربارهٔ بیداری مدنی، اعتماد، و عاملیت شهروندی منتشر شده، بارها به این نکته رسیدیم که جامعهٔ مدنی بدون امکان گفت‌وگوی صادقانه نمی‌تواند پایدار بماند.چون کنش جمعی فقط با خشم، هیجان، یا دشمن مشترک دوام نمی‌آورد.جامعه برای ساختن آینده، به نوعی واقعیت مشترک نیاز دارد.نه حقیقتی تحمیلی، و نه روایتِ رسمیِ غیرقابل پرسش؛ بلکه فضایی که در آن افراد بتوانند آزادانه بپرسند، بررسی کنند، اشتباه کنند، و دوباره به فهم مشترک نزدیک شوند.در تجربهٔ بسیاری از کشورها، به‌ویژه پس از جنگ، خشونت، یا سرکوب، مسئلهٔ حقیقت فقط یک بحث نظری نبوده.در فرایندهایی مثل عدالت انتقالی، حقیقت‌یابی بخشی از تلاش جامعه بوده برای فهم گذشته، جلوگیری از تحریف، و جلوگیری از تکرار خشونت.به همین دلیل گاهی از «حق دانستن حقیقت» هم صحبت می‌شود.این‌که جامعه حق دارد بداند چه اتفاقی افتاده، و گذشته چگونه روایت می‌شود.در زندگی روزمره هم همین مسئله را می‌بینیم.وقتی در یک رابطه دروغ، پنهان‌کاری، یا تحریف تکرار شود، اعتماد از بین می‌رود.جامعه هم تفاوت زیادی ندارد.وقتی افراد احساس کنند واقعیت مدام دستکاری می‌شود، کم‌کم نه فقط به نهادها، بلکه به یکدیگر هم بی‌اعتماد می‌شوند.

  18. 65

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۸|

    بیداری مدنی | مشروعیتچرا بعضی ساختارها با وجود داشتن قدرت، قانون و نهاد، باز هم نمی‌توانند اعتماد و همراهی جامعه را حفظ کنند؟و چرا گاهی فاصلهٔ میان جامعه و قدرت آن‌قدر زیاد می‌شود که حتی تصمیم‌های درست هم با تردید و بی‌اعتمادی روبه‌رو می‌شوند؟اگر کمی به فضای امروز جهان نگاه کنیم، می‌بینیم که بحران مشروعیت فقط مسئلهٔ یک کشور یا یک حکومت نیست.در بسیاری از جوامع، بی‌اعتمادی به نهادها، احساسِ بی‌اثر بودن، و فاصله گرفتن مردم از ساختارهای تصمیم‌گیری به مسئله‌ای جدی تبدیل شده.ساختارها هستند، قانون هست، رسانه هست، انتخابات هم هست— اما بسیاری از افراد احساس می‌کنند نقش واقعی‌شان در شکل دادن آینده کم‌رنگ شده.اینجاست که به مفهوم مشروعیت می‌رسیم.مشروعیت فقط به معنای قانونی بودن نیست.ممکن است قدرتی قانون داشته باشد، ساختار داشته باشد، و حتی بتواند تصمیم‌هایش را اجرا کند؛ اما همچنان در نگاه جامعه پذیرفته نشده باشد.شاید بد نباشد اینجا روی خودِ واژهٔ «مشروعیت» هم کمی مکث کنیم.در زبان فارسی، گاهی وقتی از مشروعیت حرف می‌زنیم، ذهن سریع به معنای شرعی یا دینی آن می‌رود.به همین دلیل بعضی وقت‌ها از واژه‌هایی مثل «مقبولیت»، «اعتبار»، یا «پذیرش اجتماعی» هم استفاده می‌شود.اما شاید همین حساسیت خودش نشانهٔ یک تحول مهم باشد.این‌که مشروعیت امروز دیگر فقط به منشأ قدرت مربوط نیست؛ بیشتر به رابطهٔ میان قدرت و جامعه مربوط است.یعنی این‌که افراد تا چه حد قدرت را منصفانه، پاسخ‌گو، و قابل اعتماد می‌بینند.شاید یکی از مهم‌ترین تحول‌های دنیای امروز همین تغییر معنای مشروعیت باشد.در گذشته، مشروعیت بیشتر از سنت، مذهب، انقلاب، یا صرفِ حاکم بودن می‌آمد.اما امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش مطرح است که:قدرت چگونه تصمیم می‌گیرد؟ چقدر پاسخ‌گوست؟ و آیا جامعه خود را در آن سهیم می‌بیند یا نه؟در بسیاری از بحث‌های جدید حتی میان «قانونی بودن» و «مشروع بودن» تفاوت گذاشته می‌شود.ممکن است چیزی طبق قانون انجام شود، اما در نگاه بخش‌هایی از جامعه منصفانه، اخلاقی، یا قابل قبول تلقی نشود.مثلاً در بسیاری از کشورها، تبعیض نژادی یا محدودیت حقوق زنان زمانی کاملاً قانونی بود، اما بخش‌هایی از جامعه آن را ناعادلانه می‌دانستند.یا در بعضی جوامع، ممکن است اعتراض، اعتصاب، یا نافرمانی مدنی در مقطعی غیرقانونی تلقی شود، اما در نگاه بخشی از جامعه مشروع و اخلاقی به نظر برسد.و برعکس، گاهی بعضی خواسته‌ها یا کنش‌های اجتماعی، پیش از آن‌که در ساختار رسمی به رسمیت شناخته شوند، در جامعه اعتبار و پذیرش پیدا می‌کنند.مثل زمانی که جامعه پیش از تغییر قانون، نوعی تغییر اخلاقی یا فرهنگی را پذیرفته است.شاید همین نشان می‌دهد که مشروعیت امروز، بیش از گذشته، در تجربهٔ زیستهٔ شهروندان شکل می‌گیرد.در مقاله‌ای با عنوان «بیداری مدنی و عاملیت شهروندی» در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ به این نکته اشاره کردیم که بحران مشروعیت فقط از ضعف نهادها یا ناکارآمدی ساختارها ناشی نمی‌شود؛ بلکه زمانی عمیق‌تر می‌شود که شهروندان احساس کنند عاملیت و اثرگذاری‌شان در زندگی عمومی تضعیف شده است.وقتی افراد خود را صرفاً تماشاگر تصمیم‌ها ببینند، و نه بخشی از شکل‌گیری آن‌ها، رابطهٔ میان جامعه و قدرت به‌تدریج فرسوده می‌شود.در چنین شرایطی، حتی اگر ساختارها باقی بمانند، مشروعیت آرام‌آرام آسیب می‌بیند.در مسیر بیداری مدنی تا اینجا از شهروندی گفتیم، از عاملیت، از مشارکت، از مسئولیت، از اخلاق و از اعتماد.اگر بخواهیم همهٔ این‌ها را در یک نقطه به هم وصل کنیم، شاید بتوان گفت:مشروعیت تا حد زیادی نتیجهٔ همین رابطه‌هاست.وقتی افراد احساس کنند دیده می‌شوند، شنیده می‌شوند، و می‌توانند بر آیندهٔ مشترکشان اثر بگذارند، مشروعیت تقویت می‌شود.و وقتی میان جامعه و ساختار قدرت شکاف ایجاد شود، این مشروعیت به‌تدریج فرسوده می‌شود.این مسئله فقط دربارهٔ حکومت‌ها هم نیست.امروز در بسیاری از گروه‌های سیاسی، رسانه‌ای، و حتی در بعضی نهادهای مدنی و مخالفان حکومت هم، یکی از بحث‌های اصلی همین مسئلهٔ مشروعیت است.این‌که چه کسی واقعاً نمایندهٔ جامعه است؟آیا مشروعیت از سابقه می‌آید؟ از رسانه؟ از محبوبیت؟ از رأی؟ از حمایت خارجی؟ یا از توان ایجاد رابطه‌ای واقعی با جامعه و شهروندان؟خیلی وقت‌ها اختلاف‌ها فقط بر سر برنامه یا استراتژی نیست؛ بر سر این است که چه کسی حق نمایندگی جامعه را دارد.و شاید همین نشان می‌دهد که مشروعیت فقط ادعا کردنی نیست.چیزی است که در اعتماد، پاسخ‌گویی، و تجربهٔ واقعیِ مشارکت به‌تدریج شکل می‌گیرد.در تجربهٔ ایران هم این تحول معنا به‌وضوح دیده می‌شود.

  19. 64

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۷|

    سواد رسانه‌ای | پارادوکس اعتمادآیا تا حالا به این فکر کردیم که چرا در دنیای امروز، هم بیشتر از همیشه به رسانه‌ها نیاز داریم، و هم کمتر از همیشه به آن‌ها اعتماد می‌کنیم؟ در بیداری مدنی گفتیم که اعتماد پایه هر نوع همکاری و کنش جمعی است. اما در فضای رسانه‌ای امروز، با یک وضعیت متفاوت روبه‌رو هستیم: وضعیتی که می‌شود اسمش را گذاشت پارادوکس اعتماد. از یک طرف، برای فهم آنچه در دنیا می‌گذرد، به رسانه‌ها وابسته‌ایم. و از طرف دیگر، هر روز دلایل بیشتری داریم که به آن‌ها شک کنیم. ما باید اعتماد کنیم، اما نمی‌توانیم با اطمینان اعتماد کنیم. و اینجاست که مسئله پیچیده می‌شود. چون اگر اعتماد نکنیم، نمی‌توانیم بفهمیم. و اگر بدون بررسی اعتماد کنیم، ممکن است گمراه شویم. اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم این وضعیت تصادفی نیست. ما در فضایی زندگی می‌کنیم که در آن، نقش واقعیت کم‌رنگ‌تر از گذشته شده. اطلاعات بیشتر شده، اما قطعیت کمتر. و در این میان، فناوری هم این وضعیت را پیچیده‌تر کرده. امروز صدا و تصویر دیگر لزوماً بیانگر واقعیت یا نشانه واقعیت نیستند. محتواهایی تولید می‌شوند که می‌توانند چیزی را نشان دهند که هرگز اتفاق نیفتاده. و این یعنی حتی آنچه می‌بینیم و می‌شنویم لزوما قابل اتکا نیست و قطعیت نداره.در چنین فضایی، یک اتفاق مهم می‌افتد: تردید از یک واکنش طبیعی به یک وضعیت دائمی تبدیل می‌شود. و وقتی تردید دائمی شد، اعتماد آرام‌آرام فرسوده می‌شود. اما مسئله فقط این نیست. در اپیزودهای قبلی گفتیم که وقتی معنا تبدیل به هویت می‌شود، ما دیگر به‌دنبال فهم نیستیم—به‌دنبال تأییدیم. اینجا همان اتفاق در مورد اعتماد هم می‌افتد. ما معمولاا به یک منبع یا منابعی اعتماد میکنیم که با هویت پذیرفته شده ما سازگارند نه لزوما به خاطر دقیق‌تر بودن اونها.این یعنی، اعتماد جاش رو میده به هواداری و وفاداری. وقتی این اتفاق می‌افتد، دیگر بررسی نمی‌کنیم واقعیت چیه،‌ فقط تکرار می‌کنیم. حالا سؤال اینجاست: در چنین فضایی چه کار می‌شود کرد؟ فکر نکنید ما ابزاری یا روشی برای حل این مشکل نداریم. داریم ولیمسئله این است که در لحظه از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم. اگر بخواهیم یک قدم ساده برداریم، شاید کافی باشد زاویه دید و نگاه‌مان را کمی جابه‌جا کنیم. به‌جای اینکه فقط ببینیم یا بپذیریم چه گفته شده، بپرسیم چرا الان گفته شده؟ چه روایتی دارد تقویت می‌شود؟ و چه چیزی دیده نمی‌شود؟ خیلی وقت‌ها همین یک تغییرزاویه دید، ما را از مسیر واکنش به کانال فهم نزدیک‌تر می‌کند.یک تمرین دیکه: محتواهایی که خیلی سریع ما را به واکنش وامی‌دارند، خشم، هیجان، یا حتی رضایت فوریهمان‌هایی هستند که باید بیشتر در مقابل آن‌ها مکث کنیم. چرا این مکث به ما کمک میکنه؟چون در فضای امروز، الگوریتم‌ها ما رو تشویق به دقت و فهم نمیکنند بلکه واکنش سریع و هیجان رو از ما طلب میکنند. واز یک زاویه دیگر: اگر یک روایت تنها چیزی باشد که می‌بینیم، شاید هنوز برای اعتماد زود باشد. فهم معمولاً در مقایسه شکل می‌گیرد، نه در تکرار یک روایت. و در دنیایی که حتی صدا و تصویر می‌تواند با هوش مصنوعی ساخته شود، دیگر دیدن و شنیدن به‌تنهایی کافی نیست. باید به نحوه ساخته‌شدن هم توجه کنیم. خصوصا وقتی چیزی بیش از حد «بی‌نقص» است، یا بیش از حد «باورپذیر». ==و شاید مهم‌تر از همه انواع اعتماد باشد: اعتمادی که فقط درون دایره خودمان است، یا اعتمادی که فراتر از شباهت‌ها و هویت‌ا می‌رود؟ چون خیلی وقت‌ها مشکل از کمبود اعتماد نیستمشکل از محدود بودن آنه به کسانی که شبیه ما فکر می‌کنند. و همین ما را در یک دایره بسته نگه می‌دارد. شاید اعتماد در دنیای امروز نیاز به بازتعریف داشته باشد.نه بی‌اعتمادی صرف یا باور سریع هر چه که میبینیم و میشنویم. اعتماد به‌عنوان یک انتخاب آگاهانه. انتخابی که با مکث همراه است،با پرسش و با مقایسه، و با دیدن آنچه در نگاه اول دیده نمی‌شود. چون در نهایت، مسئله این نیست که چه چیزی را می‌بینیم و میشنویممسئله این است که چگونه تصمیم می‌گیریم آن را باور کنیم. و شاید اعتماد واقعی از همین‌جا شروع شود: نه از اطمینانی کور، بلکه از پرسش آگاهانه.برای فردایی بهتر،‌به سیاست رسانه،روایت‌های گزیده،و مخاطب اصلی هر پیام توجه کنیممکث کنیم،بیشتر بپرسیم،مسئولانه انتخاب کنیم،و به رسانه‌هایی اعتماد کنیمکه فهم ما را عمیق‌تر می‌کنند،نه اونهایی که بازار خویش و آتش ما تیز میکنند.

  20. 63

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۶|

    Canal-e Vafa | EP 36 | کانال وفا | اپیزود ۳۶ | روایت ما | بهفر بهادراناین اپیزود «روایت ما» از مصاحبه کامل بهفر بهادران در «وفا و دوستان»‌ انتخاب شده. روایت او را از زبان خودش بشنویم.بهفر بهادران، آهنگساز و نوازنده‌ و مدرس تار، سه‌تار، تنبور و دف در منتطقه واشنگتن دی‌سی است. بهفر از استادانی چون همایون خرم، علی‌اکبر مرادی و حمید متبسم بهره برده و با هنرمندانی چون کیهان کلهر، پژمان حدادی و مژگان شجریان همکاری داشته است. بهفر بهادران دانش‌آموخته رشته هنرهای زیبا از دانشکده هنر موسسه مریلند (MICA) است و از بنیان‌گذاران گروه پژواک و سرواد. در اجراهای بهفر از موسیقی کلاسیک ایرانی تا عرفانی و فولکلور و اجراهای تلفیقی با لطافت و مهارت خاصی از خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست،‌ آوای دوست را به گوش مخاطبانش می‌رساند.

  21. 62

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۵|

    Canal-e Vafa | EP 35 | کانال وفا | اپیزود ۳۵ | وفا و دوستان | بهفر بهادرانوفا و دوستان | بهفر بهادران۲۴ آپریل ۲۰۲۶در «وفا و دوستان»کنار هم می‌نشینیمبرای شنیدن صدای همدیگه؛روایت‌هایی انسانیبرای بیداری مدنیو حفظ حافظه‌ جمعی. این قسمت از «وفا و دوستان» میزبان بهفر بهادران، آهنگساز و نوازنده‌ و مدرس تار، سه‌تار، تنبور و دف در منتطقه واشنگتن دی‌سی است. بهفر از استادانی چون همایون خرم، علی‌اکبر مرادی و حمید متبسم بهره برده و با هنرمندانی چون کیهان کلهر، پژمان حدادی و مژگان شجریان همکاری داشته است. بهفر بهادران دانش‌آموخته رشته هنرهای زیبا از دانشکده هنر موسسه مریلند (MICA) است و از بنیان‌گذاران گروه پژواک و سرواد. در اجراهای بهفر از موسیقی کلاسیک ایرانی تا عرفانی و فولکلور و اجراهای تلفیقی با لطافت و مهارت خاصی از خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست،‌ آوای دوست را به گوش مخاطبانش می‌رساند.

  22. 61

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۴|

    بیداری مدنی | اعتمادچرا بدون اعتماد، مشارکت دوام پیدا نمی‌کند و نهادها ناکارآمد میشن؟ چرا حتی اگر قانون باشه نهاد باشه و مشارکت هم باشه، باز هم همکاری سخته؟ و چرا اینقدر بی‌اعتمادی رایجه؟در مسیری که تا اینجا طی کردیم، بارها از اعتماد گفتیم در کنش جمعی، در مسئولیت، و در شکل‌گیری نهادها. شاید وقت آن رسیده که خودِ اعتماد را به منزله چسب همه این اجزای جامعه مدنی ببینیماعتماد یعنی این‌که با وجود عدم قطعیت، باز هم وارد رابطه و کنش با دیگران شویم. یعنی بپذیریم که نتیجه کاملاً در کنترل ما نیست، اما با این حال همکاری را انتخاب کنیم. شاید بشه گفت اعتماد فقط یک احساس نیست، بلکه یک تصمیمه. تصمیمی که در آن ریسکِ دیگری را می‌پذیریم.اگر به مسیر بیداری مدنی برگردیم: عاملیت به ما امکان کنش داد، مشارکت ما را در کنار هم قرار داد، مسئولیت ما را نسبت به پیامدهای کنش‌هامون پاسخ‌گو کرد، و اخلاق به این کنش‌ها جهت داد. اما بدون چسب اعتماد، هیچ‌کدام از این‌ها دوام و ادامه پیدا نمی‌کند.کنش جمعی بدون اعتماد به‌سرعت از هم می‌پاشد. مسئولیت بدون اعتماد بی‌معنا می‌شود. و نهادها بدون اعتماد به ساختارهایی بی‌روح تبدیل می‌شوند.این مسئله فقط در سطح نظری یا در رابطه‌های فردی نیست در هر جایی که کنش جمعی شکل می‌گیرد هم خودش را نشان می‌دهد.در گروه‌های مدنی، در نهادهای غیرانتفاعی، در فضاهای مذهبی، و حتی در جمع‌هایی که با هدف بهبود شرایط یا ایجاد تغییر دور هم جمع می‌شوند،وقتی اعتماد کم باشد، همکاری به‌راحتی دچار اصطکاک می‌شود. سوءتفاهم‌ها بیشتر می‌شود، انگیزه‌ها زیر سؤال می‌رود، و حتی هدف‌های مشترک به‌تدریج کمرنگ می‌شوند.در چنین شرایطی، افراد به‌جای تمرکز بر مسئله، بیشتر درگیر یکدیگر می‌شوند.در زندگی روزمره نمونه‌های ساده‌ای از این را می‌بینیم. وقتی قولی می‌دهیم و به آن عمل نمی‌کنیم، اعتماد کمی کمتر می‌شود. وقتی قانونی هست اما اجرا نمی‌شود، اعتماد آسیب می‌بیند. وقتی افراد فقط به منافع کوتاه‌مدت خود فکر می‌کنند، اعتماد فرسوده می‌شود.اعتماد همونطور که یکباره به وجود نمیاد، یک‌باره هم از بین نمی‌رود. به‌تدریج محو می‌شود در تجربه‌های مکرری که در آن‌ها افراد نمی‌توانند در بحث‌هایی که درباره شکل‌گیری جامعه مطرح شده، از جمله در مفهوم قرارداد اجتماعی، معمولاً از توافق بر سر قواعد صحبت می‌شود. این‌که افراد می‌پذیرند در چارچوبی مشترک با هم زندگی کنند.اما یک نکته مهم کمتر گفته می‌شود: هیچ توافقی بدون اعتماد شکل نمی‌گیرد. اگر افراد به یکدیگر و به اجرای این قواعد اعتماد نداشته باشند، قرارداد فقط روی کاغذ و لای کتاب می‌ماند.در این معنا، اعتماد قبل از قانون است و در عین حال نتیجه اجرای قانون هم هست. اگر اعتماد نباشد، قانون اجرا نمی‌شود. و اگر قانون اجرا نشود، اعتماد تقویت نمی‌شود.در بسیاری از تحلیل‌ها به این نکته اشاره می‌شود که وقتی اعتماد کاهش پیدا می‌کند، همه‌چیز سخت‌تر و پرهزینه‌تر می‌شود. همکاری کمتر می‌شود، تصمیم‌گیری کندتر می‌شود، و حتی روابط ساده پیچیده‌تر می‌شوند.اما شاید مسئله فقط این نباشد که اعتماد کم شده است. این فقط یک برداشت شخصی هم نیست. داده‌های جهانی هم از همین روند خبر می‌دهند.گزارش‌هایی مانند Edelman Trust Barometer نشان می‌دهند که سطح اعتماد عمومی به نهادهای اصلی در بسیاری از کشورها حوالی مرز ۵۰ درصد باقی مانده است، و بررسی‌های Pew Research Center نیز از سطح پایین یا متزلزل اعتماد به دولت‌ها در بخش‌های قابل توجهی از جهان حکایت دارند. این وضعیت در برخی موارد به نهادهای مذهبی و رسانه‌ها هم گسترش یافته است.پس مسئله فقط کاهش اعتماد نیست، بلکه این است که افراد خود را در این ساختارها مؤثر نمی‌بینند.==وقتی نهادها وجود دارند، اما افراد نقشی برای خود قائل نیستند، وقتی تصمیم‌ها گرفته می‌شود، اما مردم در آن سهیم نیستند، نوعی شکاف شکل می‌گیرد: شکاف میان ساختار و تجربهٔ زیستهٔ جامعه.در چنین شرایطی، حتی اگر نهادها باقی بمانند، حتی اگر قانون برقرار باشد، اعتماد به‌تدریج فرسوده می‌شود.و شاید بشه گفت اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که افراد احساس کنند هم دیده می‌شوند، و هم اثر دارند.در این معنا، اعتماد هم نتیجه رفتار ماست، و هم شرط تداوم آن.اعتماد پدیده‌ای از بالا به پایین نیستدر تعاملات روزمره، در پایبندی‌های کوچک،و در تجربه‌هایی ساخته می‌شود که در آن‌هاافراد می‌توانند روی یکدیگر حساب کنند.ما در رفتارهای روزمره‌مان چقدر قابل اعتماد هستیم؟ و چقدر به گونه‌ای عمل می‌کنیم که دیگران بتوانند روی ما حساب کنند؟آیا ما فقط انتظار داریم دیگران قابل اعتماد باشند، یا خودمان هم در ساختن این اعتماد نقش داریم؟در این معنا، اعتماد یک امر یک‌طرفه نیست، یک رابطه است.

  23. 60

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۳|

      سواد رسانه‌ای | اخلاقآیا تا حالا به این فکر کردیم که در فضای رسانه‌ای، اصلاً «اخلاق» کِی وارد تصمیم‌های ما می‌شود؟وقتی چیزی را می‌بینیم، باورش می‌کنیم، یا بازنشر می‌کنیم—در آن لحظه، بر چه اساسی تصمیم می‌گیریم؟اگر در بیداری مدنی از اخلاق به‌عنوان قطب‌نمای کنش در جامعه گفتیم، اینجا می‌خواهیم همین مفهوم را در یک موقعیت دیگر ببینیم:لحظه‌ای که یک محتوا به دست ما می‌رسد.در اپیزود قبل گفتیم که در فضای رسانه‌ای امروز، مسئولیت‌ و مسئولیت‌پذیزی آرام‌آرام کمرنگ و نامرئی شدهیعنی با اون محتوا یه کاری میکنیمولی مسئولیتش رو نمیپذیریم. بیشتر واکنش نشان می‌دهیم تا اینکه مکث کنیم و  فکر کنیم.در این شرایط، اخلاق چه می‌شود؟ما معمولاً اخلاق را به‌عنوان مجموعه‌ای از باید و نبایدها می‌شناسیم.اما در فضای رسانه‌ای، اخلاق بیشتر از اینکه یک اصل ثابت باشد، یک انتخاب در لحظه است.لحظه‌ای که می‌توانیم بازنشر کنیم، یا نکنیم،واکنش نشان بدهیم، یا مکث کنیم.در این لحظه، قانونی در کار نیست، ناظری وجود ندارد، و هیچ نهادیما رو بازخواست نمی‌کند.اما تصمیم گرفته می‌شود.و همین‌جا است که اخلاق معنا پیدا می‌کند.اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که فضای رسانه‌ای امروز ملاک اخلاق در تصمیمگیری را ساده نمی‌کند.چرا؟در تکنیک‌های رسانه‌ای و ارتباطات گفته می‌شود که توجه به یک سرمایه اقتصادی تبدیل شده.نهادها و رسانه‌ها برای جلب توجه ما رقابت می‌کنند، و از همین توجه برای درآمدزایی یا پیشبرد منافع و سیاست‌های خود استفاده می‌کنند.و در این میان، توجه این گوهر پربها به حراج واکنش گذاشته می‌شود.و هر چیزی که بیشتر واکنش ایجاد کند، بیشتر دیده می‌شود.در این فضا، آنچه دیده می‌شود لزومـاً آن چیزی نیست که دقیق‌تر است،بلکه آن چیزی است که هیجان بیشتری ایجاد می‌کند.و اینجاست که اخلاق به چالش کشیده می‌شود.چون انتخاب مابر اساس «درست» و «غلط» نیست،بلکه برای بیشتر دیده شدنه تا تآثیر مسئولانه‌ است.همان‌طور که در اپیزود قبل گفتیم، فضای رسانه یک‌طرفه نیست.هم ما،و هم رسانه‌ها و پلتفرم‌ها،در این میداندر شکل دادن به معناها نقش داریم.پلتفرم‌ها با طراحی و الگوریتم‌های خودمسیر دیده‌شدن محتوا را تعیین می‌کننداینکه چه چیزی بیشتر دیده شود،چه چیزی تقویت شود،و چه چیزی به حاشیه برود.و در این میان،ما همبا هر واکنش و بازنشردر همین مسیر مشارکت می‌کنیم.ما فقط مصرف‌کننده نیستیم،در تقویت این معناها هم نقش داریم.و شایدمسئله اخلاقدقیقاً همین‌جا جدی‌تر می‌شود:اینکهقبل از هر واکنشاز خودمان بپرسیم:این چیزی که می‌خواهم منتشر کنم،چه اثری دارد؟آیا تنش را بیشتر می‌کند،یا فهم را عمیق‌تر؟آیا دیگری را حذف می‌کند،یا امکان گفت‌وگو را حفظ می‌کند؟در اپیزود «پرستش» گفتیمکه وقتی معنا تبدیل به هویت می‌شود،دیگر سؤال نمی‌کنیمفقط دفاع می‌کنیم.در این حالت، اخلاق هم کم‌رنگ می‌شود.چون دیگر دنبال حقیقت نیستیم،دنبال تأیید خودمان هستیم.اینجاست که یک چرخش مهم اتفاق می‌افتد:اخلاق از جستجوی حقیقت به دفاع از هویت تبدیل می‌شود.و وقتی این اتفاق می‌افتد، دیگر مهم نیست چه چیزی یا چه کاری درست است،مهم این میشه که با ما و اون هویتی که برای خودمون تعریف کردیم سازگار بشه.شاید به همین دلیل است که در فضای رسانه‌ای امروز، مرز میان درست و غلط خیلی وقت‌ها مبهم می‌شود.نه به این دلیل که حقیقت وجود ندارد، بلکه چون ما کمتر به‌دنبال آن هستیم. به یک نکته دیگر هم اشاره کنیم خالی از لطف نیست.خیلی وقت‌ها بعد از اینکه یک خبر پخش می‌شود، یا یک موج شکل می‌گیرد، فکر می‌کنیم همه‌چیز از اول هم مشخص بوده.می‌گوییم: معلوم بود به اینجا می‌رسد.اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم این «واضح بودن» بیشتر بعد از اتفاق شکل می‌گیرد.و قبل از آن، همه‌چیز خیلی پیچیده‌تر بوده. این پدیده هم تأیید میکنهکه ما فقط ناظر این اتفاق‌ها نیستیم.ما در شکل گرفتن آن‌ها نقش داریم.هر واکنش، هر بازنشر، و هر قضاوت سریع،می‌تواند یک مسیر خاص را تقویت کند.پیشتر گفتیم که سواد رسانه‌ای فقط یک تصمیم فردی نیست، یک مسئولیت اجتماعی هم هست. اخلاق هم اینجا معنا پیدا می‌کند.جایی که انتخاب من، فقط به من برنمی‌گردد به دیگری هم مربوط می‌شود.به فضایی که با هم می‌سازیم. و به واقعیتی که در آن زندگی می‌کنیمبه آینده‌ای که با هم تصور می‌کنیم. اخلاق قطب‌نمای تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای ما در دنیایی است که هیجان و واکنش رو طلب میکنهاخلاق به ما کمک میکنه که کجا مکث کنیم و مسئولانه و آگاهانه وظیفه خودمون رو به عنوان شهروند در چرخه عرضه و تقاضای اطلاعات ایفا کنیم. برای فردایی بهتر، خودتون بهتر میدونین دیگه

  24. 59

    Canal-e Vafa || کانال وفا | اپیزود ۳۲|

    بیداری مدنی | اخلاقچرا بدون اخلاق، مسئولیت‌پذیری ما سمت و جهت پیدا نمی‌کند؟در دنیایی که قدرت انتخاب ما بیش از هر زمان دیگری شده آیا واقعاً می‌دانیم بر چه اساسی باید انتخاب کنیم؟و اگر هیچ‌کسی ناظر ما نباشد، هیچ قانونی در کار نباشد، و هیچ نهادی ما را بازخواست نکند، چه چیزی تصمیم ما را هدایت می‌کند؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در اپیزود قبل از مسئولیت گفتیم.گفتیم مسئولیت یعنی پاسخ‌گو بودن در برابر نتایج و پیامدهای کنش هامون.اما فکر کردید قبل از یک اقدام یا کنش، چگونه تصمیم می‌گیریم؟اگر کمی به اطراف خودمان نگاه کنیم به اخبار، به شبکه‌های اجتماعی، و حتی به تجربه‌های روزمره‌مانبا یک وضعیت مشترک روبرو می‌شویم:نوعی سردرگمی در تشخیص این‌که چه کاری درست است.در بسیاری از موقعیت‌ها، ما فقط نمی‌پرسیم چه چیزی به نفع ما استولی این سوال همیشه در ذهم ما هست که چه چیزی یا چه کاری درست است؟اخیر البته حین سفر به نسخه صوتی کتابی با عنوان Homo Deus نوشتهٔ Yuval Noah Harariگوش میکردم و این نکته یادآوری خوبی بود که انسان امروز بیش از هر زمان دیگری قدرت انتخاب دارد اما لزوماً چارچوب روشنی برای این انتخاب‌ها ندارد.یعنی ما بیش از گذشته می‌توانیم تصمیم بگیریم، اما همیشه نمی‌دانیم بر چه اساسی باید تصمیم بگیریم.و شاید همین‌جا است که اخلاق دوباره اهمیت پیدا می‌کند.اخلاق فقط مجموعه‌ای از باید و نبایدها نیست.اخلاق معیاری است که به ما کمک می‌کند در موقعیت‌های پیچیده تصمیم بگیریم.موقعیت‌هایی که همه‌چیز روشن نیست، قانون پاسخ دقیقی نمی‌دهد، و نهادها کارآمد و یا حاضر نیستند.در این فضا این اخلاق است که به تصمیم ماجهت میده و مسیر اون رو مشخص می‌کند.اگر به مسیری که در اپیزودهای بیداری مدنی تا اینجا طی کردیم برگردیم:عاملیت به ما امکان کنش داد.مشارکت ما را در کنار هم قرار داد.مسئولیت ما را نسبت به پیامدها پاسخ‌گو کرد.اما اخلاقه که به این کنش جهت می‌دهد.کنش جمعی بدون اخلاق می‌تواند به مسیرهای خطرناکی برود.می‌تواند به حذف دیگری تبدیل شود، به توجیه هر وسیله‌ای برسد، یا حتی همان بی‌عدالتی‌هایی را بازتولید کند که قرار بود تغییرشان دهد.در این معنا، اخلاق  یعنی در نظر گرفتن دیگری، پایبندی به جستجوی حقیقت، و خودداری از این‌که برای رسیدن به هدف، هر وسیله‌ای را مجاز بدانیم.اگر مسئولیت پذیرش پیامد کنش است،اخلاق انتخاب مسیر کنش است.در زندگی روزمره هم این مسئله را می‌بینیم.لحظه‌هایی هست که هیچ‌کس ناظر ما نیست.قانونی در کار نیست، و کسی از ما حساب نمی‌کشد.اما همان‌جا ما تصمیم می‌گیریم:چه بگوییم، چه نکنیم، و یا از چه چیزی چشم‌پوشی نکنیم.اخلاق در همین لحظه‌ها معنا پیدا می‌کند.در سطح جامعه هم همین‌طور است.وقتی اعتماد کاهش پیدا می‌کند، وقتی روایت‌ها در جنگند و  متضاد و وقتی نهادها کارکرد و کارآمدی خود را از دست می‌دهند،این اخلاق است که می‌تواند حداقل‌هایی از اعتماد و امکان همکاری و یا مشارکت را حفظ کند.در اپیزودهای پیشین و مقاله‌های پروژه ایران ۱۴۰۰ در مورد عدالت گفتیم که عدالت فقط به قواعد وابسته نیستبه رفتار ما در نسبت با یکدیگر هم وابسته است.و این رفتار بدون اخلاق قطب‌نمایی نداره و جهت پیدا نمی‌کند.در واقع اخلاق اون چیریه که باعث میشه فرد خودش را نه فقط در برابر قانون، بلکه در برابر دیگری مسئول ببینه. و حالا برگردیم به آن پرسش اول:در دنیایی که قدرت انتخاب ما زیاد است، اما معیارها مبهم‌اند چه چیزی باید به ما در انتخاب کردن کمک کنه؟ آیا ما در تصمیم‌های خود، برای حقیقت جایی قائل هستیم،برای دیگری حدی قائل هستیم،و برای خودمان مرزی تعیین می‌کنیم.ما وقتی تصمیم می‌گیریم، بر چه اساسی انتخاب می‌کنیم؟آیا آنچه انجام می‌دهیم فقط به نفع ماست؟یا در ساختن  آینده‌ای که با دیگران می‌سازیم هم معنا دارد؟اینجاست که، اخلاقدیگه یک مفهوم انتزاعی نیستبخشی از همان زندگی روزمره ماست.در انتخاب‌های کوچک، در سکوت‌ها، در واکنش‌ها، و در تصمیم‌هایی که شاید هیچ‌کس جز خودمان از آن‌ها خبر نداشته باشد.جامعه‌ای که در آن افراد بدون توجه به دیگری تصمیم می‌گیرند،حتی اگر قانون داشته باشد، حتی اگر نهاد داشته باشد، در بلندمدت دچار فرسایش می‌شود.اما جامعه‌ای که در آن افراد در کنش‌های خود اخلاق را جدی می‌گیرند،حتی در شرایط سخت، می‌تواند  مسیر خود را پیدا کند.در اپیزودهای بعدی بیداری مدنی به این برمی‌گردیم که اخلاق چطور در کنار مشارکت و مسئولیت می‌تواند به ساختن نهادهای پایدار کمک کند.و در گام بعد به مفهوم اعتماد می‌پردازیمبرای فردایی بهتر، مکث کنیم،با جون و دل  به هم گوش بدهیم، و با قطب‌نمای اخلاق،‌آگاهانه قدمی برداریم.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

Welcome to the Iran 1400 Project podcast, where we explore the past, present, and possible futures of Iran through informed dialogue, independent thought, and diverse voices. From historical insight to emerging narratives, we connect ideas to action to pursue a more just, inclusive, and forward-looking society. Join us as we rethink Iran’s trajectory — one conversation at a time.🔗 Learn more at iran1400.org

HOSTED BY

Iran 1400 Project

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does Iran 1400 Podcast have?

Iran 1400 Podcast currently has 24 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is Iran 1400 Podcast about?

Welcome to the Iran 1400 Project podcast, where we explore the past, present, and possible futures of Iran through informed dialogue, independent thought, and diverse voices. From historical insight to emerging narratives, we connect ideas to action to pursue a more just, inclusive, and...

How often does Iran 1400 Podcast release new episodes?

Iran 1400 Podcast has 24 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to Iran 1400 Podcast?

You can listen to Iran 1400 Podcast on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts Iran 1400 Podcast?

Iran 1400 Podcast is created and hosted by Iran 1400 Project.
URL copied to clipboard!