كتيبه

PODCAST · arts

كتيبه

حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:[email protected]. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آدرس زير بيابيد. https://t.me/kateebehha

  1. 448

    داراب نامه- قطعۀ صد و سوم

    بوران دخت با سپاهی بزرگ از مردان ایران و روم و عرب به کمک اسکندر آمده است که از کیدآور شاه هند شکست خورده بود. بوران دخت به کیدآور نامه می نویسد و او را به "دین یزدان" دعوت می کند. کیدآور نامه را پاره می کند و رسول بوران دخت را می کشد.دو لشکر در مقابل هم صف آرایی می کنند. از سپاه بوراندخت مبارزی بیرون می آید و مبارز می طلبد. هر مبارزی که از هندوان به میدان می آید کشته می شود. تا اینکه جیباوه بیرون می آید و او را می کشد.بوران دخت که این را می بیند برای جنگ با جیباوه آماده می شود.

  2. 447

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و سوم

    با مرگ مودود بن مسعود بعد از نٌه سال پادشاهی، دعوای جانشینی در میان غزنویان بالا می گیرد. علی بن ربیع، از درباریان با نفوذ، پسر چهار سالۀ مودود را بر تخت می نشاند. ولی درباریان دیگر با او به مخالفت بر می خیزند و علی بن مسعود را به تخت می نشانند. عبدالرشید، برادر مسعود با یاری برخی از درباریان از حبس بیرون می آید و با شکست علی بن مسعود بر تخت می نشیند. او طغرل حاجب را که از برکشیدگان سلطان مودود بود برای فتح سیستان می فرستد. طغرل بعد از فتح داعیۀ سلطنت می کند و بعد از فتح غزنین عبدالرشید و جمعی از غزنویان را می کشد. برخی از غلامان دربار با درباریان سابق همراه می شوند و طغرل را می کشند. از غزنویانی که در قلاع محبوس هستند، فرخزاد بن مسعود را به غزنین می آورند و بر تخت می نشانند. او شش سال پادشاهی می کند.

  3. 446

    داراب نامه- قطعۀ صد و دوم

    سپاه اسکندر با سپاه کیدآور هندو در حال جنگ است. جیباوه، دختر کیدآور، مبارزی بی همتا است. تعدادی از مبارزان نام آور ایرانی و رومی را شکست می دهد. انطوطیه که فور بن فور پسر شاه بزرگ هندوان را اسیر گرفته است به اسکندر پیغام می دهد که من به سپاه کیدآور حمله می کنم، تو هم از سوی دیگر حمله کند. جنگی بزرگ بر پا می شود. در میان جنگ انطوطیه به دست جیباوه کشته می شود.سپاه اسکندر به ماتم انطوطیه نشسته است که جیباوه به آنها حمله می کند. سپاه اسکندر به هزیمت می رود و به سمت کابل فرار می کند و در کابل حصار می گیرد.

  4. 445

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و دوم

    بعد از کشته شدن امیر مسعود به دست پسر برادرش امیر محمد و پسران برخی از سرداران، امیر مودود، پسر مسعود که در بلخ بود به خونخواهی بر می خیزد و با عمو و عموزادگان جنگ می کند و آنها را شکست داده می کشد. هندیان که مدتها است در تحت تسلط غزنویان هستند چون سستی در سلطنت غزنویان می بینند، شورش می کنند. مودود می تواند آنها را سرکوب کند. مودود با شورش ترکمانان ماوراءالنهر هم روبرو است و برای سرکوب آنها هم سپاه می فرستد.در این میان درباریان هم بر علیه هم توطئه می کنند. امیر به برخی از سردارانش بدبین می شود و آنها را به قتل می رساند. در نهایت مودود بعد از نه سال سلطنت به مرض قولنج می میرد.

  5. 444

    داراب نامه- قطعۀ صد و یکم

    انطوطیه، زنی مبارز از مغرب، که به سپاه اسکندر پیوسته و اکنون زن او هم هست، گروهی از مبارزان را با خود همراه می کند و برای جنگ با فور بن فور، پسر پادشاه بزرگ هند به راه می افتد. سپاه او را غافلگیر می کند و اردوگاه او را آتش می زند. مهکول، یکی از سرداران او، فور بن فور را اسیر می کند.از آن طرف، جنگ بین سپاه اسکندر و سپاه کیدآور بالا می گیرد و سپاهیان زیادی کشته می شوند. جیباوه، دختر مبارز کیدآور، با مهران، از مبارزان مازندران که پیاده جنگ می کرد، با هم روبرو می شوند.

  6. 443

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ شصت و یکم

    در این قطعه حوادث دوران اواخر دوران سلطنت امیر مسعود گفته می شود. امیر مسعود با حملات متعدد ترکمانان سلجوقی به شهرهای خراسان و ماوراءالنهر مواجه بود و بارها با آنها جنگ کرد. چندین بار با آنها عهد نامه نوشت ولی هربار صلح بین آنها دوامی نیافت. در نهایت دردندانقان با آنها روبرو شد و با خیانت برخی از سپاهیانش از آنها شکست خورد. بعد از این شکست تصمیم گرفت که به هندوستان برود. خزائن را با خود به سمت هندوستان حرکت داد. گروهی از غلامانش، به خزائن دستبرد زند و از ترس مجازات با امیر محمد عهد بستند و او را به سلطنت نشاندند و امیر مسعود را در قلعه ای زندانی کردند. گفته می شود که با توطئۀ پسر امیر محمد در آن قلعه کشته شد.

  7. 442

    داراب نامه- قطعۀ صدم

    جنگ بین سپاه روم و ایران در مقابل سپاه هند بالا می گیرد. جیباوه، دختر شاه کیدآور، که می بیند هرنقل، سردار رومی سرداران بزرگ هندی را شکست داده است، لباس جنگ می پوشد و به میدان می رود. او با هرنقل جنگ می کند و او را می کشد. چند سردار دیگر هم به دست او کشته می شوند. بعد جنگ بالا می گیرد و سرداران بسیاری از دو طرف کشته می شوند.شب می شود و دو طرف قرار می گذارند که جنگ را برای یک روز متوقف کنند.

  8. 441

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ شصتم

    در این قطعه حوادث دوران غزنویان بعد از مرگ امیر محمود گفته می شود. امیر محمد، پسر مورد علاقۀ محمود بر حسب وصیت محمود به تخت می نشیند، در حالی که امیر مسعود در لشکر کشی به ری و اصفهان و همدان است. درباریان به امیر مسعود تمایل دارند. محمد را خلع و زندانی می کنند و به امیر مسعود می پیوندند. مسعود بعد از قدرت گرفتن برخی از درباریان پدرش را، از جمله حسنک وزیر را، می کشد. احمد حسن میمندی که وزیر مخلوع امیر محمود بود را به وزارت منصوب می کند. از حوادث مهم دوران مسعود، ازجمله کمک به پسر والی مکران برای غلبه بر برادر، فرستادن آلتونتاش از خوارزم بهجنگ علی تگین، لشکرکشی به هند و بعد لشکر کشی به آمل و ساری یاد می شود. همچنین از آغاز قدرت گرفتن ترکمانان سلجوقی و شکستی که آنها با لشکری کوچک بر لشکر انبوهی که امیر مسعود به جنگ آنها فرستاده بود، وارد کردند.

  9. 440

    داراب نامه- قطعۀ نود و نهم

    کید آور از شاه "فور" شاه تمام هندوستان لشکر درخواست می کند تا به جنگ اسکندر برود. او هم ده امیر، هر یک با صد هزار مرد، را به به یاری اسکندر می فرستد. چهارصد هزار مرد از سپاه اسکندر برای جنگ آماده می شوند. انطوطیه برای اسکندر مبارزان خیاره بر می گزیند. از سپاه اسکندر، هرنقل رومی و از سپاه کیدآور چندرا، امیر ملتان، به میدان می آیند. پس از جنگ و گریز بسیار، هرنقل پیروز می شود. بعد مبارزان دیگر از هندوان به میدان می آیند و آنها هم شکست می خورند. شب می شود و دو سپاه به اردوگاه خود باز می گردند.

  10. 439

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و نهم

    در این قطعه ابتدا به شرح داستان دیدار امیر محمود و حسنک با "زاهد آهو پوش" پرداخته می شود و بعد نام شاعران برجستۀ دربار امیر محمودمی آید. از غضایری رازی، اسدی طوسی، عنصری، عسجدی، فرخی و دقیقی یاد می شود و اشعاری از آنها آورده می شود.

  11. 438

    داراب نامه- قطعۀ نود و هشتم

    کیدآور شاه هندوان در دربار اسکندر گرفتار شده است. اسکندر او را به غذا خوردن دعوت می کند. آن دو به گفت و گو در مورد نیاز انسان به غذا صحبت می کنند و کیدآور از فضائل کم خوری می گوید. بعد کیدآور داستان نحوۀ کشف شراب توسط هندوان را می گوید. نوح که از کشتی برون آمد، به هندوان پاتنگان (بادنجان) داد و به ایران انگور. هر یک از دو ملت، به دیگری بوته ای از گیاه خود دادند. هندوان که نمی دانستند با محصول انگور چه کنند،آن را در خمره ای کردند و در نهایت شراب را یافتند. اسکندر از او تعهد می گیرد و او را رها می کند تا برود و گنجهایش را برای او بیاورد. دختر کیدآور او را به جنگ تشویق می کند.

  12. 437

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت ششم

    این قطعه، قسمت ششم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.در این قسمت به موجوادتی به نام Trickster در اساطیر می پردازم و در انتها مفهوم مکانهای مقدس در اساطیر را شرح می دهم.

  13. 436

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت پنجم

    این قطعه، قسمت پنجم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.در این قسمت به اسطوره های قهرمانان می پردازم.

  14. 435

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت چهارم

    این قطعه، قسمت چهارم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.این قسمت ادامۀ معرفی خدایان زن و مرد است و به تغییر مفهوم خدا در فرهنگهای مختلف در طول زمان می پردازد.

  15. 434

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت سوم

    این قطعه، قسمت سوم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.در این قسمت اسطوره های مربوط به خدایان مرد و زن در فرهنگهای مختلف معرفی می شوند.

  16. 433

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت دوم

    این قطعه، قسمت دوم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.در این قسمت به ادامۀ داستانهای آفرینش می پردازم و برخی از داستانهای سیل در اساطیر را معرفی می کنم.

  17. 432

    اسطوره در تاریخ بشر- قسمت نخست

    این قطعه، قسمت نخست از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.در قسمت اول به اسطوره های آفرینش می پردازم.

  18. 431

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و هشتم

    در این قسمت، حکایاتی از دوران زندگانی امیر محمود نقل می شود. حکایتهایی از دیدار او با شیخ ابوالحسن خرقانی ذکر می شود که حتی اگر چنین دیداری اتفاق افتاده باشد، اغراق بسیار در جزئیات آن وارد شده است و مناقب معنوی بسیار برای امیر محمود گفته شده است. بخصوص اینکه در نقل حوادث دوران او بسیار به مواردی اشاره می شود که با این حالات معنوی در تناقض است. در ادامه شرحی در بارۀ وزیران امیر محمود داده می شود، از جمله در مورد دعوایی که با وزیر اولش ابوالعباس بر سر "غلامی پری پیکر" داشت که در نهایت به عزل و قتل وزیر انجامید.

  19. 430

    داراب نامه- قطعۀ نود و هفتم

    رسولان اسکندر در دربار شاه کیدآور، شاه هندوان هستند و با توصیه هایی که اسکندر به آنها کرده است می توانند جادوی شاه را دریابند. شاه از آنها پیغام اسکندر را طلب می کند و در می یابد که اسکندر در نامه از او خواسته که به خدمت او در آید.بعد جواب نامه را می نویسد و به رسولان می گوید شما را اینجا نگاه می دارم و رسولانی به نزد اسکندر می فرستم.شاه در لباس رسولان در می آید و به همراه یکی از همراهان به دربار اسکندر می رود تا ببیند که او چگونه کسی است. اسکندر از رفتار او می فهمد که او خود شاه کیدآور است. کیدآور نامه را می خواند که در آن نوشته شده من از عجایب دنیا شش چیز دارم که تو نداری و من از تو برترم. اسکندر به او می گوید من می دانم که تو کیدآوری و من تو را اینجا نگاه می دارم تا این شش چیز را برای من بیاورند.

  20. 429

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و هفتم

    در این قسمت اواخر عمر امیر محمود شرح داده می شود. امیر محمود در اواخر عمر با نفوذ ترکمانان به جنوب آمودریا مواجه بود و مجبور شد به آن نواحی لشکر بکشد. در همین لشکر کشی ها، مرکز ایران را هم از دست دیلمیان به در آورد و حکومت ری و اصفهان را به پسرش مسعود سپرد. بعد از آن، محمود بیمار شد و بعد از سی و پنج سال سلطنت در گذشت.دوران طولانی سلطنت او که با فتح بسیاری از مناطق ایران و ماوراءالنهر و هند همراه بود، سبب شد که نام او در قالب افسانه ها و داستانهای اغراق آمیز باقی بماند. برخی از این داستانها ریشه در تاریخ دارند و برخی از آنها در قالب داستانهای حکمت آمیز ساخته و پرداختۀ نویسندگان بعدی هستند. در این قطعه برخی از این داستانها نقل می شود. در برخی از این داستانها از خست او و علاقۀ او به جمع مال و دراز دستی او یاد می شود و در برخی از آنها افسانه های اغراق آمیزی از عدل و ایمان او.

  21. 428

    داراب نامه- قطعۀ نود و ششم

    داراب از کتاب سام نریمان پیدا کردن راه در بیابان و بند کردن رود را فرا می گیرد و به کار می بندد.بعد متوجه شاه هندوان، کیدآور، می شود که قصد جنگ دارد. نامه ای را با سهطلمیس یونانی و یک موبد پارسی به هند می فرستد. به آنها هشدار می دهد که کیدآور جادو می داند و بسیاری از آنچه شما در آنجا خواهید دید را باور نکنید چرا که طلسم و جادو است. فرستادگان به دربار می روند و با پدیده های عجیب روبرو می شوند.

  22. 427

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و ششم

    ادامۀ حوادث دوران محمود غزنوی از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود. داستان حول فتح بخشهای دیگری از هند بعد از فتح سومنات است. داستانی روایت می شود از برگزیدن مردی از خاندان دابشلمیان به امارت مناطق فتح شده و گرفتن و بردن رقیب او که او هم از دابشلمیان بود به غزنین. وقتی که بعد از سالها این رقیب برای زندانی شدن به هند باز گردانده می شود، حاکم در حادثه ای نابینا می شود و چون حاکم نابینا مورد قبول مردم نبود، بزرگان قوم این رقیب را به جای او به حکومت نشاندند.

  23. 426

    داراب نامه- قطعۀ نود و پنجم

    بوران دخت و اسکندر بعد از کشمکش های فراوان با هم ازدواج می کنند و روزگاری را به عیش و عشرت سپری می کنند. اسکندر پادشاهی را به بوران دخت می دهد و با صد هزار سپاهی به سمت هندوستان به راه می افتد. در بیابان آدم خواران بر او حمله می کنند و سپاهیان او را قتل عام می کنند. او به بوران دخت نامه می نویسد و از او سپاهی و صنعت گر درخواست می کند. بوران دخت هم هزار بار هزار نفر را که برای فتح روم آماده کرده بود با صنعتگران بسیار و هدایای فراوان برای اسکندر می فرستد. اسکندر قصد دارد تا آب سیستان را بند کند و راه بیابان را پیدا آورد.

  24. 425

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و پنجم

    ادامه حوادث دوران محمود غزنوی از تاریخ فرشته نقل می شود. مهمترین لشکر کشی محمود به هند که فتح سومنات است، در این قطعه شرح داده می شود. گفته می شود که سومنات از مهمترین عبادتگاههای هندوان به شمار می رفت و جایگاه آن به عنوان جایگاه مهمترین بتهای هندوان سبب شده بود که ثروت عظیمی در آن جمع شود. به واسطۀ دوری آن از غزنین، محمود برای رسیدن به آن با مشکلات متعدی مواجه بود. در نهایت محمود با لشکر انبوه به آنجا حمله کرد و معبد و شهر را غارت کرد و معادل میلیونها دینار ثروت با خود به غزنین برد. این ثروت او را قادر ساخت که حمایت کامل خلیفۀ عباسی را با هدایای بسیار و به نام گسترش اسلام بخرد.

  25. 424

    داراب نامه- قطعۀ نود و چهارم

    اسکندر به ایران باز می گردد و در می یابد که بوران دخت از غار بیرون آمده است. بوران دخت به دنبال اسکندر به سوی ایران به راه می افتد. در همدان انطوطیه به او می رسد و در می یابد که او بهرام نیست و بوران دخت است. اسکندر مردی به نام طهمیسون را به حلب می فرستد تا از احوال بوران دخت خبر بیاورد. او در همدان به بوران دخت و انطوطیه می رسد. انطوطیه که ازبوران دخت عصبانی است، به طهمیسون می گوید که او را بگیر و به نزد اسکندر ببر. چون او تعلل می کند او خود طهمیسون را در بند می کند. بوران دخت او را از دست انطوطیه رها می کند. همه به اصطخر فارس می روند. بوران دخت به قلعه و انطوطیه به نزد اسکندر. شیرزاد هم با پسرش بهرام به نزد اسکندر می روند. بوران دخت بهرام را از پای در می آورد و بعد به جنگ شیرزاد می رود و می خواهد حقه بزند. انطوطیه به کمک او می آید و بعد از ترس اسکندر به کوه می گریزد. بوران دخت به کوه می رود و او را می یابد. هر دو برهنه می شوند تا در آب تن بشویند که اسکندر آنها را می بیند. بوران دخت می گوید حال که مرا برهنه دیدی، با تو جنگی ندارم. به شاهی بر او سلام می کند و زن او می شود و بعد انطوطیه هم زن او می شود!به نظر می رسد که نویسنده قصد داشته داستانی را هم طور که هست در یک فصل کوتاه تمام کند!

  26. 423

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و چهارم

    ادامۀ مطالبی در مورد فتوحات سلطان محمود در هند از کتاب تاریخ فرشته آورده می شود. نندا، یکی از شاهان زیرک هند با محمود مصالحه می کند و بعد شعری در مدح محمود می سراید و برای او می فرستد. محمود از این شعر خوشش می آید و حکومت آن نواحی را با هدایای بسیار به او می دهد.

  27. 422

    داراب نامه- قطعۀ نود و سوم

    بوران دخت در بیرون بارۀ حلب به جنگ سپاهیان اسکندر می آید. انطوطیه، دختر شاه مغرب، که با سپاه خود آمده است تا زن اسکندر شود، بوران دخت را در زمانی که در لباس بهرام جنگیده است دیده و عاشق بهرام است. اکنون او به جنگ بوران دخت آمده است. این دو با هم می جنگند. در نهایت با هم از سپاهیان دور می افتند. انطوطیه می گوید که من عاشق بهرامم و حاضرم روم را به او تقدیم کند. بوران دخت می گوید من بهرامم. به بارۀ حلب می روند و به تقاضای انطوطیه با هم ازدواج می کنند به این شرط که وقتی روم تسخیر شد با هم زندگی کنند.

  28. 421

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و سوم

    ادامۀ حوادث دوران امیر محمود از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود. پیروزیهای امیر محمود در لشکر کشی به هند شرح داده می شود. همچنین داستانهایی از زندگی امیر محمود گفته می شود که به نظر می رسد بعدها ساخته و پرداخته شده است و یا یک واقعه تاریخی با شاخ و برگ فروان در قالبی دیگر ارائه شده است. از جمله نکاتی که در مورد محمود غزنوی وجود دارد، رابطۀ او با خلیفۀ بغداد است که در زمان محمود ضعیف شده بود و زیر نفوذ آل بویه بود، ولی مشروعیت مذهبی داشت. داستانهای زیادی در کتابهای تاریخی با مضمون تقابل و تعاملی که قدرت با مشروعیت دارد، ساخته شده است.

  29. 420

    داراب نامه- قطعۀ نود و دوم

    بوران دخت در صورت کنیزی به میدان جنگ انطوطیه می آید. انطوطیه عاشق بهرام است و آمده است تا به دست او اسیر شود. وقتی می بیند که همان کنیز که پیش از این با او جنگ کرده است، دوباره به میدان آمده، قصد گرفتن او می کند. دو زن با نیزه و شمشیر و گرز با هم می جنگند ولی هیچ یک پیروز نمی شود. در نهایت بوران دخت انطوطیه را به کمند می زند و او فرار می کند.مردی ایرانی از سپاه اسکندر به نام فرخ بهر به جنگ او می آید و بوران دخت او را اسیر می کند. غلام فرخ بهر می آید تا اختر کاویان را که بر زمین افتاده بردارد. بوران دخت او را می کشد و فرخ بهر هم کشته می شود و سپاهیان اسکندر به او حمله می کنند. بوران دخت به بارۀ حلب می رود.

  30. 419

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و دوم

    ادامۀ حوادث دوران امیر محمود به نقل از تاریخ فرشته آورده می شود که بیشتر حاوی شرح لشکرکشی های او است به هندوستان و جنگ با هندوان و غارت اموال معابد آنها.در ابتدای قطعه داستانی گفته می شود از زمانی که محمود به تعقیب ایلک خان به ترکستان می رود و سپاهیانش با سرما و یخبندان مواجه می شوند در حالی که او و درباریان در خیمه های گرم بسر می برند.

  31. 418

    داراب نامه- قطعۀ نود و یکم

    سران سپاه روم در نزد اسکندرند که نامه ای به آنها می رسد و خبر می دهد که میلاد آن کنیزک که با انطوطیه جنگ کرده بود را به حلب فرستاده و کنیزکی دیگر را به نزد اسکندر فرستاده است. اسکندر عصبانی می شود و فرمان به کشتن میلاد می دهد.بوران دخت دیگر دلیلی بر پنهان کردن نام خود نمی بیند. اعلام می کند که من بوران دختم و با لشکر ساخته به سپاه اسکندر حمله می کند و آنها را تار و مار می کند.اسکندر و سپاهیان درمانده اند که آیا این که به ما حمله کرد به حقیقت بوران دخت بود یا نه. انطوطیه می خواهد سر از کار او درآورد. غلامی که عاشق آن کنیزک بود که میلاد به نزد اسکندر فرستاده بود، پیغامی از اسکندر به بوران دخت می برد. بوران دخت می گوید ساعتی دیگر به جنگ بیرون خواهم آمد.

  32. 417

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاه و یکم

    ادامۀ حوادث دوران محمود غزنوی از زمانی که با برافتادن سامانیان حاکم خراسان شد و از خلیفۀ بغداد حکم و لوا و لقب گرفت، از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود.داستان جنگهایی که در هند انجام داد و غنایمی که بدست آورد گفته می شود. همچنین صلح او با ایلک خان، حاکم ترکستان نقل می شود که بعداً شکسته شد. این دو با هم جنگ کردند و محمود توانست ایلک خان و قدر خان را که به کمک او آمده بود شکست دهد.

  33. 416

    داراب نامه- قطعۀ نودم

    بوران دخت در لباس کنیزی به جنگ انطوطیه، زنی از سرداران سپاه اسکندر می رود و هیچیک نمی تواند بر دیگری غلبه کند. خسته در غاری مانده اند.اسکندر سپاهیانی را برای گرفتن آنها می فرستد. میلاد، یار بوران دخت در سپاه اسکندر هم با آنها می رود. بوران دخت را می گیرند و میلاد او را به خیمۀ خود می برد.اسکندر هوس آن کنیز را دارد و از میلاد می خواهد که کنیز را به نزد او بفرستد. بوران دخت و میلاد توافق می کنند که بوران دخت به حلب برود و کنیزی را به جای خود بفرستد. میلاد کنیزی که بوران دخت فرستاده بود را به نزد اسکندر می فرستد، ولی کنیز که دل در گرو دیگری دارد به اسکندر دست نمی دهد. اسکندر از این امر عصبانی است.

  34. 415

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ پنجاهم

    ادامه حوادث اوایل دوران غزنویان از کتاب تاریخ فرشته نقل می شود. پس از مرگ سبکتگین، به وصیت او، پسر کوچکترش اسماعیل به تخت می نشیند، شاید به این دلیل که مادرش دختر آلپتگین است. محمود، پسر بزرگتر از دختر امیر زابل، با او مخالفت می کند و او را در جنگ شکست می دهد و به قلعه ای می فرستد. پادشاهی بر محمود قرار می گیرد. در ابتدا از اینکه امیر منصور سامانی منصب امیرالامرایی خراسان را به بکتوزون داده است ناراحت است و به امیر نامه می نویسد. او به این نامه پاسخی نمی دهد. محمود به طرف نیشابور لشکر می کشد. بکتوزون فرار می کند و به امیر منصور نامه می نویسد. امیر منصور به خراسان لشکر می کشد ولی بکتوزون به همراهی فایق به او خیانت می کند و او را می گیرد و کور می کند و پسر خردسال او را به جای او می نشاند. محمود آنها را شکست می دهد. اوضاع بخارا آشفته است. ایلک خان به آنجا حمله می کند و حکومت سامانیان را بر می اندازد.

  35. 414

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و نهم

    بوران دخت در حلب است و آمادۀ جنگ با سپاهیان اسکندر که در زیر بارۀ حلب اند. از بارۀ حلب کوس می کوبند و اعلان جنگ می کنند. سواری از باره بیرون می آید با هیبت و شکوه و در بیرون باره گرد و خاک می کند و مبارز می طلبد. او بوران دخت است. نیم صفحه از کتاب به توصیف او اختصاص دارد. ازشجاعت و ایران دوستی تا لباس و سلاح تا سر و روی و سبلت تا شکم و ناف و ران و ساق همه توصیف می شود!خود را به زبان ترکی التون کنیزک بوران دخت معرفی می کند و می گوید که انطوطیه را به مبارزه می طلبد، که دختر پادشاه مغرب است و به قصد اینکه زن اسکندر شود با سپاهیانش به حلب آمده و پانصد ایرانی را هم اسیر کرده است.این دو مبارزه ای سهمگین را آغاز می کنند. در زمانی که بوران دخت به دنبال انطوطیه اسب می راند اسبش خطا می کند و او از اسب می افتد. انطوطیه برای زدن او می آید.

  36. 413

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و نهم

    ادامه حوادث دوران سبکتگین به نقل از تاریخ فرشته آورده می شود.سبکتگین و پسرش محمود به تدریج قدرت خود را گسترش می دهند و هر چند هنوز تحت نفوذ امیر سامانی هستند، ولی از نظر قدرت و اقتدار بر بیشتر مناطق خراسان غلبه دارند. باشکست دادن دشمنان امیر سامانی هر دو از امیر سامانی القاب دریافت می کنند.داستانهایی از کتابهای دیگر در وصف فضایل و دانایی این دو امیر نقل می شود که احتمالاً توسط درباریان و تاریخ نویسان چاپلوس و یا توسط نویسندگانی که داستانهای حکمت آمیز میسازند، دست شده است. اسیر کردن سبکتگین آهو بچه را و رها کردن او و به خواب دیدن پیامبر که در این جا نقل شده از جمله این داستان ها است.

  37. 412

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و هشتم

    بوران دخت با نام بهرام در اردوگاه اسکندر در زیر بارۀ حلب است که سپاهیانش در آنجا امان گرفته اند. به عنوان رسول به داخل باره می رود و خود را به نزدیکانش در آنجا معرفی می کند. فرمان می دهد اعلام کنند که رسولان اسکندر را گرفته اند و آمادۀ جنگند.میلاد، یار بوران دخت به رسولی به باره می رود و بوران دخت را می بیند. بوران دخت به او می گوید که به اسکند بگو ما ایرانیان حلب به رهبری آذرماهان، از نوادگان گودرز بهرام را گرفته ایم و با ایرانیان سپاه اسکندر سر جنگ داریم.فردا روز، جنگ آغاز می شود و بوران دخت خود را در به شکل مردی با ریشی سپید تا زانو می آراید و بیرون می آید و می گوید من آذرماهانم. از آن سو، شادروز، امیر مردان سپاهان و خوزستان به جنگ می آید. این دو جنگ می کنند و بوران دخت شادروز را از پای در می آورد. همه آمادۀ جنگ بزرگ می شوند.

  38. 411

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هشتم

    در این قطعه برخی از حوادث دوران اولیۀ حکومت غزنویان به نقل از کتاب گلشن ابراهیمی، مشهور به تاریخ فرشته، از تاریخ نویسان قرن یازدهم هند نقل می شود. داستان به قدرت رسیدن آلپتگین و بعد سبکتگین و حملات او به هند تقریباً همان است که در کتابهای دیگر هم ذکر شده است. متن این کتاب کمی ادبی تر از متن کتاب قبلی است که مطالبی از آن آورده شد و برخی صنایع ادبی در آن استفاده شده است.

  39. 410

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و هفتم

    بوران دخت با نام دروغین بهرام در میان لشکر اسکندر در زیر بارۀ حلب است. لشکر آماده می شود که با ایرانیان داخل حلب جنگ کنند. ایرانیانی که به اسکندر پیوسته اند با بهرام و ایرانیانی که انطوطیه، از سران لشکر اسکندر، از حلبیان به اسارت گرفته است دشمنند و حاضر نیستند آنها را در جمع خود بپذیرند. اسکندر فرماندهی این ایرانیان اسیر شده را به بوران دخت می دهد. یکی از فرماندهان ایرانی سپاه اسکندر، شادروز نام، آمادۀ رزم است و به ایرانیان حلب و بوران دخت بد می گوید. بوران دخت با او در می آویزد و او را خوار می کند.شب، ایرانیان حلب به لشکر اسکندر حمله می کنند و دوازده هزار نفر را می کشند. مردی اسکندر را می گیرد ولی بوران دخت می رسد و او را نجات می دهد. فردا بنا بر آن می شود که اسکندر نامه ای برای ایرانیان حلب بنویسد و با بوران دخت به آنها بفرستد.

  40. 409

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و هفتم

    ادامۀ حوادث دوران غزنویان، از سلطنت ابراهیم تا آخر غزنویان به نقل از کتاب منتخب التواریخ قادری نقل می شود. دوران سلطنت ابراهیم که چهل سال طول کشید (هر چند در این کتاب سی سال گفته می شود) در بیشتر کتابهای تاریخی به عنوان دوران ثبات و رفاه ثبت شده است. نویسنده از این دوران چند شعر از مسعود سعد و دیگر شاعران در وصف او می آورد. آخرین امیران غزنویان توسط امیران غوری از غزنین رانده شدند و برخی از آنها مدتی در لاهور حکومت کردند.

  41. 408

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و ششم

    بوران دختر در لشکرگاه اسکندر در نزدیک بغداد است. لشکر می خواهد به سمت حلب برود که لشکریان بوران دخت در آنجا حصار گرفته اند. اسکندر لشکر را عرض می کند (سان دیدن از لشکر) و بوران دخت سوار بر اسب گرد و خاک بر پا می کند و نظر اسکندر را جلب می کند. ایرانیانی که به لشکر اسکندر پیوسته اند از اینکه او در این سن کم و بدون تجربۀ جنگ منظور نظر اسکندر شده است عصبانی اند و حاضر نیستند تحت فرمان او درآیند. در کنار بارۀ حلب انطوطیه، دختر پادشاه مغرب هم حاضر است، که آمده است برای خدمت به اسکندر و ایرانیانی را اسیر گرفته است.وقتی به پای بارۀ حلب می رسند، اسکندر به ایرانیان داخل حلب می گوید که تسلیم شوید. ایرانیان سر باز می زنند. اسکندر فرمان می دهد اسیران را بکشند. سرداران رومی او را از این کار منع می کنند ولی ایرانیانی که به او پیوسته اند اصرار بر کشتن اسیران ایرانی دارند!اسکندر آن اسیران را تحت فرمان بوران دخت می کند.

  42. 407

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و ششم

    در این قطعه ادامۀ حوادث دوران امیر مسعود و امیران بعد از او از کتاب منتخب التواریخ قادری نقل می شود. بعد از امیر مسعود، چند تن از فرزندان مسعود و محمود در دوره هایی کوتاه به تخت نشستند و درگیری بین اعضای خاندان غزنویان که با درگیری بین مسعود و برادرش محمد آغاز شده بود ادامه یافت. در ابتدای این قطعه دو شعر از شاعری به نام ضیای فارسی نقل می شود که نویسندۀ منتخب التواریخ معتقد است در وصف بیغوی ترکمان گفته شده. در پاورقی کتاب، سعید نفیسی او را ضیاءالدین بن خواجه جلال الدین مسعود خجندی معرفی می کند که در قرن ششم و اوایل قرن هفتم می زیسته. نفیسی می گوید که این شعر در وصف یک بیغوی دیگر گفته شده است. هر چه هست، اگر نویسنده شعرها را نقل نمی کرد، چیزی از ارزش کتابش کم نمی شد!

  43. 406

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و پنجم

    رسولانی از نزد شیرزاد، پهلوان ایرانی، به نزد اسکندر آمده اند تا وفاداری شیرزاد به او را اعلام کنند. بوران دخت که به دروغ خود را بهرام معرفی کرده است می ترسد که رازش برملا شود. رسولان را به نزد خود می خواند و به آنها مال فراوان می دهد و می گوید به اسکندر بگرویید که شیرزاد که بنا داشت به نزد تو بیاید، به ایران باز گشت و پسرش را به خدمت خواهد فرستاد.این گفته اسکندر را خوش آمد و بدگمانی او رفع شد.قرار بر آن شد که به سوی حلب لشکر بکشند.

  44. 405

    در پیرامون تاریخ بیهقی-قطعۀ چهل و پنجم

    ادامه حوادث دوران امیر محمود و ابتدای دوران امیر مسعود از کتاب منتخب التواریخ قادری، از تاریخ نویسان هندی قرن دهم، نقل می شود. بیشتر حوادث یاد شده در این بخش لشکرکشی های امیران محمود و مسعود به هند و ماوراءالنهر است. امیر مسعود در تمام دوران حکومت خود با ازدیاد قدرت ترکمانان مواجه بود که در این قسمت مشهود است و در نهایت هم قدرت را در ایران و ماوراءالنهر به سلجوقیان واگذار کرد.

  45. 404

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و چهارم

    بوران دخت که با نام بهرام در اردوگاه اسکندر است، با کمک میلاد از اردوگاه گریخته است. ولی راه فراری نمی یابد. به اردوگاه باز می گردد و به اسکندر می گوید که برای اینکه ببینم پدرم، شیرزاد پهلوان، چرا به اردوگاه نرسیده است رفتم. اسکندر با این توضیح قانع می شود. در این حال خبر می رسد که رسولانی از ایران از جانب شیرزاد پهلوان به بارگاه اسکندر آمده اند. رسولان بوران دخت را که خود را پسر شیرزاد معرفی کرده است، نمی شناسند و به او احترام نمی گذارند. بوران دخت می ترسد که اسکندر با رسولان سخن بگوید و رازش فاش شود. رسولان را به خیمه گاه خود می خواند.

  46. 403

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و چهارم

    سعید نفیسی به نقل از کتاب منتخب التواریخ که در حوالی سال 1000 هجری توسط تاریخ نویس هندی عبدالقادر نوشته شده، شرح حوادث دوران غزنویان را می آورد.در این قطعه حوادث دوران سبکتگین و محمود گفته می شود و بیشتر به شرح لشکر کشی این شاهان به هندوستان و جنگها پیروزیهای آنها می پردازد و غنائمی که به دست آورده اند. داستانها شباهت زیادی به داستانهایی دارد که پیش از این به نقل از کتاب طبقات اکبری نقل شده بود که در همان دوران نوشته شده است. شاید مرجع هر دو کتاب یکی بوده است.نثر فارسی هر دو کتاب نثر فارسی روان و زیبایی است که نشان از تسلط نویسنده به زبان فارسی است.

  47. 402

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و سوم

    ارسطون که از سوی اسکندر میزبان بوران دخت است او را سوگند می دهد و به راز او پی می برد. می رود که به اسکندر خبر دهد. اسکندر با کنیزان به عیش نوش مشغول است. در طی حوادثی ارسطون را به اشتباه می کشد. میلاد، برادر ارسطون، کشته شدن ارسطون را مجازات یزدان به خاطر عهد شکنی می داند و به بوران دخت و رزمهرون موبد کمک می کند که بگریزند. آنها به کنارۀ فرات می روند و پنهان می شوند. سپاهیان اسکندر به دنبال آنها اند.

  48. 401

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و سوم

    در این قطعه شرح حوادث امیران غزنوی بعد از کشته شدن امیر مسعود از کتاب طبقات اکبری گفته می شود. امیر مودود به انتقام کشته شدن پدرش به جنگ عمو و عموزادگانش می رود و آنها را می کشد. سلطنت غزنویان در دست بازماندگان مسعود باقی می ماند. حکومت غزنویان با روی کار آمدن سلجوقیان در ایران، به مناطق نزدیک به غزنین محدود می شود ولی لشکر کشی به هندوستان برای کسب غنیمت ادامه می یابد. امیران بعدی با غزنویان به صلح می رسند به طوری که در رقابت های بین خود، برخی از آنها از شاهان سلجوقی کمک می طلبند.در نهایت حکومت غزنویان با حملۀ علاءالدین حسین غوری و بعد از او معزالدین محمد سام برافتاد. آخرین امیران غزنوی در مناطقی از هند حکومت می کردند و به دست غوریان برافتادند.

  49. 400

    داراب نامه- قطعۀ هشتاد و دوم

    بوران دخت با اسم بهرام در اردوگاه اسکندر است. اسکندر بر آن است که معلوم کند که این بهرام بوران دخت هست یا نه. وقتی که بوران دخت به نزد اسکندر می رود، اسکندر فرمان می دهد که برای او لباس فاخر بیاورند و فرمان می دهد که لباس عوض کند تا ببیند بوران دخت موی زنان دارد یا نه. بوران دخت گیسوی خود را بریده است و موی خود را به سبک دیلمیان در آورده است و بندی بر سینۀ خود بسته است تا اسکندر او را نشناسد.قاضدی از حلب می آید و می گوید که ایرانیان حلب به آنها حمله آورده اند و جمعی را کشته اند. رومیان نیز گروهی از ایرانیان را اسیر گرفته اند. اسیران را به نزد اسکندر می آورند و اسکندر فرمان به کشتن آنها می دهد. یکی از آنها موبدی است که به شفاعت بوران دخت بخشیده می شود.

  50. 399

    در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ چهل و دوم

    حوادث دوران به تخت نشستن امیر محمد و پس از او امیر مسعود از کتاب طبقات اکبری نقل می شود. امیر محمد ولیعهد مورد علاقۀ امیر محمود است و جانشین او می شود. ولی درباریان و سپاهیان به امیر مسعود مایلند. محمد را در بند می کنند و با مسعود بیعت می کنند. امیر مسعود مانند پدرش به هندوستان و ماوراءالنهر لشکر می کشد. در دوران او ترکمانان قدرت گرفته اند و به خراسان حمله می کنند. چندین بار سپاهیان مسعود آنها را شکست می دهد ولی نمی تواند آنها را از میان بردارد. در نهایت هم از آنها شکست می خورد. مسعود با لشکر و خزائن برای گردآوردن سپاه به سمت هندوستان حرکت می کند که در راه غلامانش او را می کشند و محمد را دوباره به تخت می نشانند. در میان تمام حوادثی که به اختصار ذکر می شود، ذکری هم می شود از "کوشک نو" که کاخی بوده است بزرگ و به قول بیهقی دو سال صرف ساختن آن شده بود. به نظر می رسد که عظمت کاخ و تختی و تاجی که در آن تعبیه شده بوده، بسیار چشمگیر بوده که در تاریخ به یاد مانده است.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:[email protected]. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آدرس زير بيابيد. https://t.me/kateebehha

HOSTED BY

Hossein Abbasi

CATEGORIES

URL copied to clipboard!