PODCAST · arts
سیمین بهبهانی | با صدای خودش
by شهروز کبیری
اینجا شعرهای سیمین بهبهانی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
-
19
سیمین بهبهانی | ای شهر
▨ نام شعر: ای شهر▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را تا باد نخواند زینپس اوراق پریشانت را مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند تا یاد نیارد زینپس {دیگر} غمنامهی حرمانت را دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت رادر خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت را
-
18
مصاحبه با سیمین بهبهانی
▨ مصاحبه شونده: سیمین بهبهانی▨ میزبان: تلویزیون ایران من▨ زمان و مکان مصاحبه: تابستان ۱۳۷۴ در پورتلند▨ موضوع: شرح حال و آثار چاپ شده از سیمین بهبهانی▨ پالایش: شهروز
-
17
سیمین بهبهانی | پسته
▨ نام شعر: پسته ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــکودک روانه از پی بود، نقنقکنان که: من پستهپول از کجا بیارم من؟ زن ناله کرد آهستهکودک دوید در دکّان، پایی فشرد و عَرّی زدگوشش گرفت دکاندار: کو صاحبت، زبانبستهمادر کشید دستش را: دیدی که آبرومان رفت؟کودک سری تکان می داد؛ دانسته یا ندانستهیک سیر پسته صد تومان! نوشابه، بستنی... سرسام!اندیشه کرد زن با خود، از رنجِ زندگی خسته:دیروز گردوی تازه دیده است و چشم پوشیدهستهر روز چشمپوشیهاش با روزِ پیش پیوستهکودک روانه از پی بود، زن سوی او نگاه افکندبا دیدهای که خشمش را باران اشکها شستهناگاه جیب کودک را پر دید ــ وای! دزدیدی؟کودک چو پسته میخندید، با یک دهان پر از پسته▨سیمین بهبهانی
-
16
سیمین بهبهانی | دوباره میسازمت وطن
▨ نام شعر: دوباره میسازمت وطن ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدوباره میسازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویشستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان خویشدوباره میبویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تودوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویشدوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه میرودبه شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویشکسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطفچو کوه میبخشدم شکوه، به عرصهی امتحان خویشاگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَدجوانی آغاز میکنم کنار نوباوگان خویشحدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز میکنمکه جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویشهنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعلهاشگمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویشدوباره میبخشیام توان، اگر چه شعرم به خون نشستدوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویشــــــــــــــ* عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیدهــــــــــــــدر این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود: اگر چه صد ساله مردهام، به گور خود خواهم ایستادکه بردَرَم قلب اهرمن، ز نعرهی آنچنان خویش
-
15
سیمین بهبهانی | وقتی که تهمت میگذارند
▨ نام شعر: وقتی که تهمت میگذارند▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________به علیاکبر سعیدی سیرجانی تقدیم شده استــــــــــــــــــــوقتی که تهمت میگذارند در جیبهای بیگناهت یک آسمان قطران و نفرت میبارد از چشمِ سیاهت گیرم نهادستند اینان در جامه، جُرمت را دلیلی غم نیست تا جانِ جهانی باشد به بیجرمی گواهت ابر است و غم انبوهانبوه، دیوار وحشت کوه در کوه کی دم توانی زد به اندوه؟ بستهست حاکم راهِ آهت بر کاغذِ ارزانِ کاهی بنویس از ظلم و تباهی تا شعلهٔ خشم ستمگر دود آورد بیرون ز کاهتوقتی قلم در دست داری، هر دم گلویش میفشاری از بیمِ دزدی کز کمینگاه دزدد خبر از دستگاهت دیگر زبانی را سخن نیست، شادی میان انجمن نیست تقصیر بخت مردمان است با مردمکها سیاهت اما تو ناژویی، نه تاکی از بادِ سردت نیست باکی چون ابرِ بهمن بر تو بارد، سیمین شود تاج و کلاهتبنویس بالای سیاهی با خطِ خون این دادخواهی کِی از شکستن میهراسد کلک و بنان دادخواهت؟تا با قلم پیوند داری، کی بیم حبس و بند داری؟ بنویس، بیباکانه بنویس! این است، جز این نیست راهت...▨سیمین بهبهانی
-
14
سیمین بهبهانی | دالان سمنها
▨ نام شعر: دالان سمن ها▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________خفتنی شد به خدا بسترِ سرسبزِ چمنهاگفتنی شد به خدا، با تو در آن سبزه سخنهاخزه شد مخملِ رنگین به گریبانِ طبیعتلاله شد دکمهٔ یاقوت به سردستِ دمنهاوه! چه خوش وسوسهٔ بوسه و آغوش فزایدمستیِ عطر هوسپرور و نمناکِ گونهاخلوتی خواسته بودی که ببوسی لبِ ما راوعده در سایهٔ دالانِ فلکفامِ سمنهاباد از برگِ گل آنجا فکنَد روکشِ اطلستا به آسودگی اریم برون جامه ز تنهامرغسان بر سرِ هر شاخه بر آریم نواهاقو صفت در دلِ هر چشمه بشوییم بدنهابه رسنهای وفا پایِ گریزِ تو ببندمهمچو تاکی که ز هر شاخه او رسته رسنهاآه سیمین! دل آن دوست به دست آر و مرنجانزان که آمد ز همه خلقِ جهان، سوی تو تنها▨سیمین بهبهانی
-
13
سیمین بهبهانی | در انتظار تناسخ
▨ نام شعر: در انتظار تناسخ (الاغ کودکی ما)▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________قطعا الاغ کودکیِ من، مردهست و نیز نسل و تبارشوان پیرِ آزمندِ لئیمی کان گونه میکشید به کارشکو آن دو چشم سرمه کشیده، یال و دم به قاعده چیدهپالانِ سرخِ اطلس و مخمل، منگول و بندِ و حاشیهدارش؟پیشانیش بلند و خضابی، آراسته به مهرهٔ آبیاسبابِ فخر بود و تجمل، گاهی که میشدیم سوارشبا خشم و قهرِ صاحبِ پیرش، سازشپذیر جانِ اسیرشبس راهِ سخت و بارِ گران را، آسان گرفته صبر و قرارشاینک الاغِ کودکی من روحش حلول کرده در این تنزین پس نه تیزپوی و توسن، در من شکسته پای فرارشبا چشمهای سرمه کشیده، با شرم در نگاهِ رمیدهمن آن ستورِ رامِ خموشم با ذهنِ کندِ سادهنگارشگر نیست مهره، طوق که دارم پالان نظیر {بدیل} جامه شمارماسباب فخر هست و تجمل با این ستور و کارگزارشبیگارگیرِ شوخِ زمانه دارد به رهبیم {سروریم} بهانهاز پی کشانده جان و تنم را در راه پر ز خاره و خارشاینک مرا، نه من؛ منِ او را، این برده باِر قهرِ عدو رادیدهست عالمی که به خواری خم گشته پشتِ خسته ز بارشآه، این ستور کودکی من خو کرده با شقاوت دشمنزندهست در ضمیرِ نهانم؛ گیرم که مُرده نسل و تبارشاکنون بگو که آن دَمِ فرّخ در من دمد ز نو به تناسخآزادهوار جانِ شریفی آزادگی مُدام شعارش▨سیمین بهبهانی
-
12
سیمین بهبهانی | ای بسته تو در تو
▨ نام شعر: ای بسته تو در تو▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________ای بسته تو در تو، بر گردِ من دیوار!یک روز خواهم رُست، از این پیازینوارروزی تنِ نازک در نور خواهم شُستتا بخشدم خورشید، زان حلهٔ زرتاربرق سحرگاهان، بر نیزهٔ طُردمیک روز خواهد ریخت اندیشهٔ پیکاربالاگرفتن را خواهم پذیرا شدپیوسته در تمدید، آهسته در تکراررنگینکمان در من، انگاره خواهد بستکز هفت آرایش، رنگین کنم رخسارگلبرگ نیلی را، بر باد خواهم دادآشفته خواهم کرد، ابریشمین دستارتکبیر خواهم گفت، در کوه چون زنبقگر صبح بنماید، آیینه بیزنگارآه ای پیازینوار! یک روز خواهم دیدروییدهام ناگاه، پوسیدهای ناچار▨سیمین بهبهانی
-
11
سیمین بهبهانی | آه عشق ورزیدم
▨ نام شعر: آه عشق ورزیدم▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانیدر چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاریدر جدال و آمیزش دستی و گریبانینفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بودبا غزال خوشنقشی مرده در بیابانی.وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستیآبِ گند نوشیدم در بلور فنجانی.تاب شعله میشاید تا پلید پالایدتن فکندنم باید در تنور سوزانی.کاش مار میگشتم، پوستوار میهشتممی گریختم از خود با تن درخشانی.آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانمبا خلاف ممزوجی، از غلاف عریانیمی گریزم اما تن پیش میدود با منتن من است و من از تن خستهای، گریزانی...آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.▨سیمین بهبهاتی
-
10
سیمین بهبهانی | سنگسار
▨ نام شعر: سنگسار▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________نوبتِ اقرار زن تا چار شدحکمِ دین از رجمِ او ناچار شداین گره را دست قاضی باز کردراز پنهان فاش در بازار شدمؤمنان را شرع انور زد صلاسینههاشان مشرقالانوار شداین یکی بر بام شد آن بر درختسنگ و نیرو محض دین ایثار شدکمکمک در دستها نیرو نماندشوق اندک، خستگی بسیار شدزن هنوزش نیمه جانی مانده بودپاسدارش هفتجان شد هار شدتخته سیمانی فراز آورد و سختبر سرش کوبید و ختمِ کار شدگفتم از امداد غیبی دان که دینبا زمان همرنگ و همرفتار شدعصرِ سیمان است و عصرِ سنگ نیستسنگسار القصه سیمانسار شد▨سیمین بهبهانی
-
9
سیمین بهبهانی | یک متر و هفتاد صدم
▨ نام شعر: یک متر و هفتاد صدم ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز______________یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنمیک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منمیک متر و هفتاد صدم پاکیزگی، سادهدلیجان ِ دلارای ِ غزل، جسم ِ شکیبای زنمزشت است اگر سیرت ِ من، خود را در او مینگریهیها که سنگم نزنی! آیینهام میشکنماز جای برخیزم اگر، پرسایهام بید بُنامبر خاک بنشینم اگر، فرش ِ ظریفم، چمنمبر ریشهام تیشه مزن! حیف است افتادن ِ مندر خشکساران شما، سبزم، بلوطم، کهنمیک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدمیک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنمای جملگی دشمن من! جز حق چه گفتم به سخن؟پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنمانگار من زادمتان؛ کژتاب و بدخوی و رَماندست از شما گر بکشم، مهر از شما بر نکنمانگار من زادمتان؛ ماری که نیشم بزندمن جز مدارا چه کنم با پارهی جان و تنم؟هفتاد سال این گُله جا، ماندم که از کف نرودیک متر و هفتاد صدم؛ گورم، به خاک وطنم▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
8
سیمین بهبهانی | یا رب مرا یاری بده | با صدای شاعر
▨ نام شعر: یارب مرا یاری بده ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــیا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنمهجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنماز بوسههای آتشین، وز خندههای دلنشینصد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنمدر پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبریاز رشک آزارش دهم، وز غصه بیمارش کنمبندی به پایش افکنم، گویم خداوندش منمچون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنمگوید میفزا قهر خود، گویم بخواهم مهر خودگوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنمهر شامگه در خانهای، چابکتر از پروانهایرقصم بَر ِ بیگانهای، وز خویش بیزارش کنمچون بینم آن شیدای من، فارغ شد از احوال منمنزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنمگیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنمبا گونهگون سوگندها، بار دگر یارش کنمچون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگرتا این دل ِ دیوانه را، راضی ز آزارش کنم
-
7
سیمین بهبهانی | هی قرص هی دوا بس کن
▨ نام شعر: هی قرص هی دوا بس کن ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________هی قرص، هی دوا، بس کن! این زندگی ست؟ آری؟ نهبهبود ِ جسم ِ ویران را هیچ انتظاری داری؟ نهفردا چگونه خواهد بود؟ دنیا درست خواهد شد؟خورشید رقص خواهد کرد، در عین سوگواری؟ نهمهتاب در سرابُستان، هر شب حریر خواهد بافت؟صبح از کرانه خواهد تافت، با شال نقره کاری؟ نهفقر و فساد و فحشا را، از این خرابه خواهی راند؛تا عیش و امن و تقوا را، سوی سرا بیاری؟ نهمقتولههای مسکین را ، کز بُضع* خویش نان خوردندبر گور اگر گذر کردی، نان ِ دگر گذاری؟ نههی قرص، هی دوا، بس کن، این شرق شرق ِشلاق استهر ضربه را، یقین دارم؛ با نبض میشماری، نه؟هی نغمهساز آزادی، میبینمت که بیمارینه نه نمیتوانی تا، دستی ز دل برآری. نهبالابلند ِ پویا را، ننگ است ضعف و بیماریگر آخرین دوا خواهی؛ مرگ است و شرمساری نهبرخیز و چهره رنگین کن؛ تا باز نوجوان باشیپیش عدوی بدخواهت خواری مباد و زاری نهدر آخرین نبرد ای زن! فرمانپذیز ِ آتش باشدست ِ به خود گشودن هست، گر پای ِ پایداری نه▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران————-* بضع؛ با ضمه ب و سکون ض به معنی آلت تناسلی زن است.
-
6
سیمین بهبهانی | گفتی که میبوسم تو را
▨ نام شعر: گفتی که میبوسم تو را ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگفتی كه میبوسم تو را، گفتم تمنا میكنمگفتی كه گر بیند كسی؟ گفتم كه حاشا میكنمگفتی ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در؟گفتم كه با افسونگری او را ز سر وا میكنمگفتی كه تلخیهای مِی، گر ناگوار اُفتد مرا؟گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا میكنمگفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینهام؟گفتم كه من خود را در او، عریان تماشا میكنمگفتی كه از بیطاقتی، دل قصد ِ یغما میكندگفتم كه با یغماگران، باری مدارا میكنمگفتی كه پیوند تو را با نقد ِ هستی میخرمگفتم كه ارزانتر از این من با تو سودا میكنمگفتی اگر از كوی خود، روزی تو را گویم برو؟گفتم كه صد سال ِ دگر، امروز و فردا میكنمگفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا كنم؟گفتم ز تو دیوانهتر دانی كه پیدا میكنم▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
5
سیمین بهبهانی | خانه خونین است اینک
▨ نام شعر: خانه خونین است اینک ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ موسیقی: قطعهی دیلمان از سامان صمیمی ▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــخانه ابری بود روزی؛ خانه خونين است اينکآن چنان بود اين چنين شد، حال ما اين است اينکمردهواری طيلسان بر دوش و خون آشام و شبروتشنه ی خون با دو دندان چو دو زوبين است اينکمیکَشد در خون پلنگ ِ پير، آهوی جوان راوحشت ِ قانون ِجنگل؛ تهمت ِ دين است اينکسرو ِ باغ عشق را نازم که در باران ِ سُربیچون درخت ِ ارغوان از خون، گلآزین است اینکمیدرخشد خاک همچون آسمان با روشنانشبر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینکگِرد ماه ِ چارده؛ شب با شبآویزان سُرخشرشتهی مرجان نثار ِ زلف مِشکین است اینکچشم ِ شوخ ِ گزمگان، تا ننگرد دوشيزگان را؛پردهساز ِ چهرهها، گيسوی پرچين است اينکنوعروسان ِ بلوراندام ِ بازو مرمری راحجلهگه گور است و خاک ِ تيره بالين است اينکگوهر ِ ناسفته را گر شَرع میگويد که مَشکنسُفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آیين است اينک!؟تيغهی فرياد ِ غم بشکست چون فولاد ِ خنجرپردهی گوش ِ ستم ديوار ِرويين است اينکنه! که کارستان ِظالم همچو خاکستر بريزدحاصل ِ کبريت ِ نفرت، شعلهی کين است اينکخانه ابری بود روزی، گرچه خونين شد، وليکنپشت ِ ظلمت وز پی ِ خون؛ صبح ِسيمين است اينک▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
4
سیمین بهبهانی | پنجرهها بستهاند
▨ نام شعر: پنجرهها بستهاند ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــپنجرهها بستهاند، عشق پدیدار نیست دیدهی بیدار هست؛ دولت ِ دیدار نیستیار چو بسیار بود؛ دل سَر ِ یاری نداشتدل سَر ِ یاری گرفت لیک دگر یار نیستروی ِ پریوار بود، آینه اما نبودآینه اکنون که هست؛ روی ِ پریوار نیستزلف ِ سیهکار من، بس که گرفتار سوختتودهی خاکسترش، ماند و خریدار نیستخیل ِ وفاپیشگان از بَر ِ من رفتهاندمانده هوادار ِمن؛ آنکه وفادار نیستحلقه به گوشان چرا ترک ادب گفتهاند؟جز همه انکار ِ من، آن همه را کار نیستگفتمشان میبرم تا بفروشم به غیر؛بندهی بیشرم را رونق ِ بازار نیستای غم ِ بسیار ِ من، یار ِمن و یار ِمن باش که در دار ِ دل، غیر ِ تو دیّار نیستای دل ِ دیوانهخو، عمر تبه کردهایاینت نژندی سزا؛ گر چه سزاوار نیستلحظه چو گم شد، مجوی! کاب ِ روان را به جوی صورت ِ تکرار هست؛ معنی ِ تکرار نیستبس کنم این گفته را؛ گفتهی آشفته را خفتهای و خفته را گوش به گفتار نیست ▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
3
سیمین بهبهانی | در حجمی از بیانتظاری (کودکی)
▨ نام شعر: در حجمی از بیانتظاری (کودکی)▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________درحجمی از بی انتظاری ؛ زنگ بلند و سوت کوتاهسیمین تویی ؟ آوای گرمش؛ آمد به گوشم زآن سوی راهیک شیشه مِی، پر نشئه و گرم، غلغل کنان در سینه شاریدراه از میان انگار برخاست؛ بوسیدمش گویی به ناگاه-« آری!منم!» خاموش ماندم .- «خوبی؟ خوشی؟ قلبت چه طور است؟»_ چیزی نگفتم ؛ راه دور است - ؛ - «خوبم ! خوشم ! الحمدالله ! »کودک شدیم انگار هر دو؛ شش سال من کوچکتر از اوباز آن حیاط و حوض و ماهی؛ باز آن قنات و وحشت و چاهقایم نشو! پیدات کردم؛ بی خود ندو! می گیرمت هاافتادم وپایم خراشید؛ شد رنگ او از بیم چون کاهزخم مرا با مهربانی، بوسید؛ یعنی: خوب شد خوببنشست و من با او نشستم؛ بر پلهای نزدیک درگاهآن دوستی نشکفته پژمرد؛ وان میوه، نارس چیده آمدآن کودکی ها حیف و صد حیف؛ وین دیرسالی آه و صد آهحرفی بزن! قطع است؟ - نه نه! من رفته بودم سالها دورتا باغ های سبز پر گل ؛ تا سیب های سرخ دلخواهحالا بگو قلبت چه طور است؟» - قلبم ؟ نمیدانم! ولی پامروزی خراشیده است و یادش؛ یک عمر با من مانده همراه
-
2
سیمین بهبهانی | شتر
▨ نام شعر: شتر (نگاه کن به شتر آری) ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________ و نگاه کن به شتر، آری، که چهگونه ساخته شد، بارینه زآب و گل که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداریو سراب را همه میدانی که چگونه دیدهفریب آمدو سراب هیچ نمیداند که چگونه حوصله میآریو چگونه حوصله میآری به عطش، به شن، به نمکزارانو حضورِ گستره را دیدن به نگاهی از سرِ بیزاریو نگاه کن که نگاه اینجا ز شیار شوره نشان داردچو خطوطِ خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاریو به اشک بین که تهی کردت ز هر آنچه مایهی آگاهیو تو این تهیشده را باید ز کدام هیچ بیَنباریو در این تهیشده میبینی هَیَمانِ اُشترِ عَطشان راکه جنون برآمده با صبرش نرود سبک به گرانباریو جنون دو نیشهی رخشان شد، به صف خشونت دندانهاکه ز صبر کینه به بار آید که ز کینه، زخم شود کاریو نگاه کن که به کینتوزی رگ ساربان زده با دندانز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
-
1
سیمین بهبهانی | ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
▨ نام شعر: ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای با تو در آمیخته چون جان تنم امشبلعلت گل ِ مرجان زده بر گردنم امشبمریم صفت، از فیض تو ــ ای نخل برومندآبستن رسوایی فردا، منم امشبای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسودروشن شودت چشم، که تَر-دامنم امشبمهتابی و پاشیده شدی در شب جانماز پرتو لطف تو چنین روشنم امشبآن شمع فروزندهی عشقم که برد رشکپیراهن فانوس به پیراهنم امشبگلبرگ نیم شبنم یک بوسه بسم نیسترگبار پسندم که ز گل خرمنم امشبآتش نه، زنی گرمتر از آتشم ای دوستتنها نه به صورت، که به معنی زنم امشبپیمانهی سیمین ِ تنم، پر مِی عشق استزنهار از این باده، که مرد افکنم امشب▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
اینجا شعرهای سیمین بهبهانی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر میشود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk
HOSTED BY
شهروز کبیری
Loading similar podcasts...