رضا براهنی | با صدای خودش

PODCAST · arts

رضا براهنی | با صدای خودش

اینجا شعرهای دکتر رضا براهنی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. 37

    رضا براهنی | نیامد

    ▨ نام شعر: نیامد▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهرور کبیریـــــــــــــــــنیامددویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریختکه آفتاب بیایدنیامدبه روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانندکه آفتاب بیایدنیامدچو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، دریدمشبانه روز دریدم، دریدمکه آفتاب بیایدنیامدچه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگشچو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیایدنیامدکشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستوچو آمدم به خیاباندو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیایدنیامداگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان راولی گریستن نتوانستمنه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستمکه آفتاب بیایدنیامد.▨رضا براهنی

  2. 36

    رضا براهنی | دست‌هایی شبیه بوسه

    ▨ نام شعر: ستایش (دست‌هایی شبیه بوسه)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــصدای کف زدنت کبک‌های کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار می‌کنندمنی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟ولی شکفته بادا لبان من که نیمه‌ماهِ نیم‌رخانِ تو را شبانه می‌بوسندفدای تو دو چشم من که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند‌ببینمت تو کجایی که چهره‌ات باغی است که از هزار پنجره‌ی نور می‌وزد هر صبحو شانه‌های تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوندو ما به گریه روی می‌آریم و، گریه به رو، کجا؟و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو می‌آیدچه دست‌هایی داری   شبیه بوسه!و خاک از تو که لبریز می‌شود ببین چه جلگه‌ای آنجا که شانه می‌خورد از بوسه‌ها و نسیمکدام دست نیی چون تو را زده قَطشبیه بوسهچه انگشت های سرسبزی دارینروبه من بگو به من بگو که کجا می‌روی پس از آن وقت‌ها که رویاها تعطیل می‌شوند وَ ما به گریه روی می‌آریم و، گریه به رو، کجا؟بمان!منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟▨دوم آبان ۱۳۷۰ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۰

  3. 35

    رضا براهنی | زلال

    ▨ نام شعر: زلال▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــچنان زلال شودآن کسی که تو را یک بارفقط یک بار نگاه کندکه هیچ‌گاه کسی جز تو را نبیند از پس آنحتی اگر هزار بار هزاران هزار چهره را نگاه کندیتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدم‌هایشبدون رؤیتِ توچشم گشوده باشندچگونه جهان به غربتِ ابدیدوباره عادت خواهد کرداگر تو را نبیند

  4. 34

    رضا براهنی | آرابا (گاری)

    ▨ نام شعر: آرابای {گاری}▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ ترجمه فارسی به آذری: ایواز طاها▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــتذکر: ترجمه هر سطر، داخل آکولاد آمده است.ــــــــــــــقاپینی دابانیندان چیخاریب قالدیردیلار{در را از جايش كندند بلند كردند}قاپینی آرابایا چاتیب آپاردیلار.{در را به روى گارى انداختند بردند}ــ ایندی قاپی‌نین بوم‌بوش کانداری، یالقیز سوسوز ایتین آغزی کیمی گونش آلتیندا تؤوشومکده‌دیر ــ{ـ حالا فضاى خالى در چون دهان سگى تشنه و تنها در زير آفتاب له‌له‌زنان است‌ـ}اوتاق‌لاری آپاردیلار.{اتاقها را بردند}ــ کسکین سینیق شوشه‌لرله پنجره‌لرین بوش و سارسیلمیش دیوار‌لاری یالقیز قالمیش ــ{ـ با سطح شيشه‌هاى تيز و شكسته ديوارهاى خالى و مغبون پنجره‌ها تنها مانده‌ست ـ}ائویمیزی ده آپاردیلار گؤردون!{ديدى كه خانه‌ی ما را هم بردند}ایندی ایسه دویغولاریمیز دیده‌رگین آری‌لار سایاغی بیربیر ایتکین پتک‌لر آرخاسینجا گزیرلرــ{ـ احساس‌هاى ما حالا زنبورهاى سرگردانى هستند كه تك‌تك دنبال كندوى گمشده‌شان مى‌گردندـ}سونرا نؤوبه ساوالانا چاتدی.{آنگاه نوبت سبلان آمد}بیز اوشاق‌لار داغین چئوره‌سینده چنبر قوروب دوْنوخدوق{ما بچه‌ها اطراف كوه حلقه زديم تماشا كرديم}بیزی سایمازجا اؤز ایش‌لرینه قاریشمیشدی باش‌لاری{بى‌اعتنا به ما مشغول كار خود شده بودند}بیتیردیلر. سونرا گوجه‌نه‌ـ‌گوجه‌نه ساوالانی سؤکوب آرابا اوستونده داشیدیلار{ فارغ شدند. و بعد: هن‌هن‌كنان سبلان را انداختند روى گارى بردند}تبریزین اولد

  5. 33

    رضا براهنی | یئمه‌لی گؤزلریوی آچ

    ▨ نام شعر: رضا براهنی - یئمه‌لی گؤزلریوی آچ {چشم‌های خوردنی‌ات را باز کن}▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــتذکر: ترجمه‌ی فارسی شعر در انتها آمده است.ــــــــــــــیئمهلی گؤزلَرووی آچ گؤزلیمآچ او یئمهلی گؤزلَروویباغریما باسیم چییینلریویاو آغ گولدَن آغراخ چییین لریویدِنه دِنه دِنه گینهاو دئمهلی سؤزلریویسَنه بَلهشیم بیردن بیره یار یاواش یاواشاؤلوم سَنی دیریلیم سنیاؤلو دیریلیم سنیهویوخ قالیم سَنیهویوخ، هویوخ،هویوخلوغون دیبینه قَدَریِمهلی گؤزلرووی آچ گؤزَلیم آچ او گوزلَرووی هیییآباالم هیییآباالمممآغ یومورتا بویالی دیرناخالرسورمه َ نی پیکاسو چَکمیش، اَیاغی رودَن بِج)ر(تمیششاقال سَنی گؤتورموش گؤتورموش هییی او گؤیلَره هییینَنه سی گؤزَل، اؤزوده گؤزل، باالسیدا اولسا باالدا بیر گؤزل هییییاوتور دیزیم اوستونده قوی اوتورسون گؤزَللیک بو قارا دونیایهبیر اُد کیمی یاندیر یاندیر یاندیر اورهییمی قوی اؤلوم هییی هییییسونرا آچیم گؤزومی گؤروم دونیا تازاالنیب، قارانلیخ گئدیب، تازالیخ گَلیب، آزادلیخ گلیب، سَنی آلیب قوجاغینا گئدیرگئدیر اوبیری یئرلرهیئللَنه یئللَنه اوبیری یئرلرهباخ ایندی یئرده او یئللَنن تئللره تئللره هیییی آباالم هییی آباالمممقوخمالی بیر گؤزَلسیناؤتورون مَنی دیهجاغام، دِئمهلییَ

  6. 32

    الکا براهنی | و شبی که تو رفتی

    ▨ شعر: شبی که تو رفتی(شعری در رثای پدرش دکتر رضا براهنی) ▨ شاعر: الکا براهنی▨ با صدای: الکا براهنی ▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــاین شعر در مراسم خاکسپاری دکتر براهنی خوانده شده استــــــــــــــــــــ

  7. 31

    رضا براهنی | هیچ‌کس جز تو نخواهد دید

    ▨ نام شعر: هیچکس جز تو نخواهد دید▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز________هیچ‌کس جز تو نخواهد دیدکه چگونه در میان صخره‌های سرخ قلبمیک درخت عشق می‌رویدو فراز شاخه‌های رنگدار این درخت عشقهیچ‌کس جز تو نخواهد دیدکه چگونه نور می‌ریزدهیچ‌کس جز تو نخواهد دیدکه چگونه در نگاه تشنه‌ام خورشید می‌رویدهیچکس جز تو نخواهد دید.دکتر رضا براهنیاز کتاب شعر آهوانِ باغمنتخب اشعار رضا براهنی ۱۳۴۱

  8. 30

    رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی

    ▨ شعر: هوای عشق تو وانگاه خواب ویرانی▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــتقدیم نامه‌ی شاعر: به آرش حجازی، آن نَفَس عمیقــــــــــــــــــــــــاگر دقیق بگویم اگر دقیق دو جمله بیش نباید باشدکه خواب نمانم که آرزوی من این بوده این که خواب نمانمکه پیش از آن که تو از خانه می روی بیرون تو را ببینمهمیشه اما انگار زمین و زمان با من لج کرده اندهمیشه خواب می مانمچرا که خواب تو را می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که … تو را ببینمکه زیر سنگهای جهان هم اگر خوابیده باشمو یا تو روی ابرهای جهان خوابت گرفته باشد اگر دقیق بگویمهنوز خواب تو را می بینم که همین … همان که گفتمقدم گذار جلوتر بیا کنار من بنشین هنوز و باز هنوز و بازاگر دقیق بگویم اگر دقیق اگرجهان به چشم من از آنور قیام و قیامتبه شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینهوگرنه حتی به جای اسرافیل، خدا خودش بیاید بالاسرم که صور را بدمد تکان نمی خورم از جایمجهان به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه اگر دقیق بگویم دقیق اگرچرا که پنجره پیوسته گشاده سوی تو آغوش رو به چهرۀ تو و چلچراغ که در چلچله و شب پره که به شبو شرمساری آیینه را ببین نگاه اگر بکنم همیشه روی مرا می بیند چه فایده! چه فایده!همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنمزمین به دور تو می چرخد در روزو شب که می چرخد خود را به دور من می چرخاند شبیه فرفرهکه من برهنگی ات را شبانه از بَر کردمتمامی اُریبها و پنهانیها و شیبهای شبیخون فرازهای معراجی فرودهای لذیذو غلتهای ریز و یا ریزتر و آبشارهای کوچک و پنهان چشمها و خواب لبهاو انگشت هایی که از لذتی وحشی می

  9. 29

    رضا براهنی | هَـ ه

    ▨ نام شعر: هَـ ه (هه)▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________همیشه ما گورستان‌های نو می‌آفرینیم      امادل مرا ببین که در گرو گورستان‌های کهنه‌ای ست که گورهاشان در خاک غربال می‌شوندزمان کشیده جهان را به توبرهو ناگهان کسی از راه می‌رسد     هزاره‌ی دیگرو بر مزار، سنگی و سقفی و نام و نشانی     می‌افرازدو در برابر آن     دو دست بر سینه      به سنگ می‌نگرد     می‌گرید    شبیه مندفِ دلِ من از آن گورستان‌ها به رقص برخواهد خاستهَلَه‌م هَلَه‌م هَلَه لَم‌لَم هَلای هَلهَلَه هَلهَلو با زبان و چشم بومی من می‌گریدچراکه گریه اصالت دارد    در این زبان     در این دو چشمهَلَه‌م هَلَه‌م هَلَه لَم‌لَم هَلای هَلهَلَه هَلهَلو گئچدی، بوگئجه گئچدی، کیم ایدی، بولبولیدیو یا کی بیر گولیدی، گول، هَلای هَلهَله گَلگَلیاپیش قولومدان اگر کئف لی سن، گولوم، سن اگر؟هَلَه‌م هَلَه‌م هَلَه لَم‌لَم، یاپیش الیمدن اگر!و ناگهان کسی از راه می‌رسد     شبیه من:قاوال چالان، اوخی ین، باخچالاردا، داغ اتگینده،باغین دیبینده سنین عکسی

  10. 28

    رضا براهنی | موسیقی (پیانو)

    ▨ نام شعر: موسیقی▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپيانو می شُپَند يک شوپن به پشت يک پيانو  و ما نمی شنويم و ما نمی شنويم                              و ما نمی شنويم و ما نمی شنويم وما وَما  وَما  وَمانمی شنويم   وَما  شنويم     وَما نمی  شنويم  نمی شنويم   وَيک شوپن به پشت يک نمی شنويم   که می شپند                       که می وَ وَ وَما نمی شنويم م م م م...  به پشت يک   نو می شپند   شوپن   نمی شپند   شو  وَپن   شوپن نمی نمی نمی نمی نمی ش   می شپند   وَکه   که می شنويم  نمی شنوی ی ی ی م م▨رضا براهنیهفتم اسفند ماه ۱۳۷۲ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۱۱۱

  11. 27

    رضا براهنی | مرگ شاعر

    ▨ شعر: مرگ شاعر▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________*در ابتدا تکه‌ای از دادگاه خسرو گلسرخی را می‌شنوید*بخشی از شعر دکلمه نشده اما در اینجا متن کامل آمده استــــــــــــــــــــــــشما خسرو گلسرخی را کشته‌ایدگرچه مطبوعات فقط افتخارات شما را به رخ می‌کشدگرچه آقای ژرژ پمپیدو هم شاعر استو گرچه شهبانوی استخانی ایران هم به عضویت افتخاری آکادمی خرگوشان پیر فرانسه انتخاب شدهولی ما می‌دانیم که شما شاعری بنام خسرو گلسرخی را کشتیدآخر ما هم بین آجان‌ها، گروهبان‌ها و ماموران سازمان امنیت جاسوسانی داریم- شما خسرو گلسرخی را کشته‌اید-این به افتخارات شما در مطبوعات مربوط نیستبه نفت، به پولبه موکب همایونی که بر دوش جلادان سازمان امنیت حرکت می‌کندبه طرح ابریشم کلاغی جدیدی که کارگران گرسنه بلوچ برای پوشاندن استخوان‌های موزون شهبانو بافته‌اندهیچ‌چیز به هیچ‌چیز مربوط نیستو تازه، خبر تیرباران همه‌جا هستبی‌آنکه واقعا خبر تیرباران در جایی درج شده باشدو همین علامت آن است که شما خسرو گلسرخی را کشته‌اید(شاید یکی از افراد یکی از گروهان‌های ارتش که سه ماه ریش گذاشت تا ده دقیقه در برابر شاه در فرودگاه مهرآباد نقش عالم روحانیت ایران را بازی کند، به ما خبر داده. یا یک رئیس کلانتری که دربدر بدنبال چریک است به زنش گفته، زن او به زن من گفته، زن من هم رفته در میدان مجسمه، جیغ زده به همه گفته. شاید. شاید. شاید آقای دکتر عضدی شخصا به خود من گفته!)شما خسرو گلسرخی را کشته‌ایدچون چهار روز بعد بنیاد مولوی باز کرده‌ایدو چهار ماه قبل کنگرۀ شعر به راه انداخته‌ایدو شاه ایران هم در شمار نویسندگان برجسته ایران درآمده(این را دکتر پرویز خانلری للۀ ........ شاه و شهبانو نوشته، نه من)شما خسرو گلسرخی را کشته‌ایدحتی پیش از آنکه بکشید، کشته‌ایدشما دو هزار و پانصد سال پیش ازینخسرو گلسرخی را کشته‌اید.

  12. 26

    رضا براهنی | مرا بخوابان | شعری بر مزار براهنی

    ▨ شعر: شعر شماره ۱۴ از مجموعه‌ی: شکستن در چهارده قطعه‌ی نو برای رویا عروسی و مرگ▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: ساناز صحتی (همسر دکتر رضا براهنی)▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________این شعر در مراسم خاکسپاری دکتر براهنی خوانده شده است_________من را بياوران من را بخوابان بر روي جاده ابريشم و در کنار حفره گنجشکي لالايي لله از لب هايت اين پيرمرد جوان را به خرناسه ابدي مي برد يا مي براند خرناسه در قلمرو خرسي نيست در قلمرو انسان است موهاي تو در تارهاي حنجره ام گير کرده اند  از خواب مي پراني ام حالا مرا دوباره بخوابان در زير آفتاب بخوابان از ديگران جدا بخوابان    تنها بخوابان ودر کنار حفره گنجشکي بخوابانو در بهار بخواباناز پشت سر بيا و ، نگاهم کن   و روز و شب نگرانم باش  آن گاه بي دغدغه مرا بميران  اين جا  همين جا من اهل هند رفتن و اين حرف ها نيستم تو هند را بياوران اين جا همين جا و در بهار   و در کنار حفره گنجشکي وقتي که بوي نيمروي تو مي پيچد و پارچ آب از يخ تازه شبنم مي گيرد اين جا   آري همين جا مرا بخوابان رفتم که رفتن من عين رفتن من باشد و فرق داشته باشد با رفتن آنديگرانحالا تو فرق روح مرا با ناخن هايت واکن من عاشق فرق سرم و پارچ آب را بر خاک تازه

  13. 25

    رضا براهنی | ماه

    ▨ نام شعر: ماه (از کتاب خطاب به پروانه‌ها)▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتقدیم نامه‌ی شاعر: به محمد نوری و آواز نیمایی‌اش_________________________شیدایی خجسته که از من ربوده شد- با مکرهای شعبده باز سپیده‌ای که دروغین بود-پیغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بودمسدود مانده راه زبان نبوتشمن آن جهنمم که شما رنج‌هاش را    در خواب‌هایتان تکرار می‌کنیدخورشید، هیمه‌ای است مدور که در من استیک سوزش مکرر پنهانی    همواره با من استو چشم‌های من، خاکستری‌ست که از عمق‌های آنققنوس‌های رنج جهان می‌زایندتنهایَماز آن زمان که   شیدایی خجسته‌ام از من ربوده شداینک منممردی که در صحاری عالم   گم شدمردی که بر بنادر میثاق و آشتی   بیگانه ماندمغروق آب‌های هزاران خلیج دورپیغمبری که خواب نداردچون شانه‌های شاد بلندش   تعطیل شد   تعطیل شد    زیبایی جهانآن بغبغوی داغ در ایوان عاشقانآن چشمه‌سار پچپچه کارام می‌خلید  در صبحدم   در گوش هوش   تعطیل شدسودای نرم زخمه به تار بزرگوار   در شامگاه   تعطیل شدتاریکی جهان حق من است   حق من ا

  14. 24

    رضا براهنی | گام (به کجا لیلی من، به کجا؟)

    ▨ نام شعر: گام (به کجا لیلی من، به کجا؟) ▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــجشن چشمان تو شد اغازو سپس گل‌هاآنچنان وجد کنان خندیدندکه به منقار طلایی، همه‌ی مرغانخنده را از همه جا چیدندپر زنان، رقص‌کنان کوچیدندپرده خود را به کناری زددر، درخشان شد و بگشاد،سپسجشن چشمان تو شد آغازروح،چون باغ شفق،شعله کنان بشکفتگام برداشتی از گام درون باغغنچه‌ها پرده دریدند زپرده، سرمستو شکوفان گشتندخارها حتیناگهان گل کردندتا به چشمان تو گویند،سلامرنگ‌ها گام تورا تهنیتی خواندند جشن چشمان تو شد آغازچشمه اندام تو را در خود شستدست سودی تو به گیسوی بلند بیدگیسوی سبز و بلندواژگون از ته آب افشان شدچشمه بالید به خود،رقصان شدبازگشتی و به من گفتی: مجنون!برویم؟به کجا لیلی من؟پرسیدم به کجا؟ پرسیدمبه کجا؟آخر از این باغ کجا،لیلی من؟گام برداشتی دور شدی! چشم بگشادم و دیدم کس نیستزیر یک بید سیاه خشکدر بیابانی تنها،با حرصخارها را چو گل می‌بوسم

  15. 23

    رضا براهنی | که مرا لمس نمی‌کنند

    ▨ نام شعر: که مرا لمس نمی‌کنند▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــکه من کوتاه‌تر از آنم که قدم به ارتفاعات ِ پنهان ِ کف ِ پاهای ِ تو برسدتو انگشتانی داری به آن بلندی که مرا لمس نمی‌کنندکه من کوتاه‌تر از آنم که قدم به ارتفاعات ِ پنهان ِ کف ِ پاهای ِ تو برسدو تو بلندتر از آنی که از وزیدن نسیم عاطفه‌ای مدد بگیری که هیچ عاطفه‌ای بدان بلندا نمی‌رسدببین مرا ببین که در سراسر عمرم گیاه‌خواره‌ بوده‌ام انگاراما اما میان تخته‌سنگ‌های بی‌اعتناییِ جهان پیوسته زیسته‌امو حال نمی‌دانم چگونه پاسخ آن چشم‌های رنگین را بگویمکه از هزار پرسش پیوسته و پیچاپیچ آکنده‌اندکه سراسرِ جهانِ پس از عمرم را تاریک ِتاریک خواهند یافت اگر نظر به جایی دیگر کنیاگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه جا شب استکه ظلمت از این کوه و دشت می‌باردکه قله‌های جهان همگی به حال ریختنند روی شانه و سر منو خواب‌هایم طبیعت فرار خویش را از دست داده‌اند چپیده‌اند درونم

  16. 22

    رضا براهنی | شُرّا

    ▨ نام شعر: شُرّا (دیروز من چقدر عاشق بودم)▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________دیروز من چقدر عاشق بودمفرزند چشم‌های شاد تو بودموقتی که تو قد راست کرده بودی و یک بند فریاد می‌زدیمن دوست دارم من دوست دارم من دوست دارمبعدش نشسته بودی و حرفی نمی‌زدیتنها از آن حواشی شاد از نگاه بادامت خورشید می‌دمیدیک جفت چشم گوشتی از زیر شانه‌هایت عریان نگاهم می‌کردندو چشم‌هایم را می‌بستندتا لذتم مرا ببرد سوی بازوی کوچه‌هایتبوی اقاقیا و لمس خزه در عمق آب‌های جنون‌آمیزو بالا کشیده شدن چون موج در شب مهتابیو بازگشت و مهره ماهی مانندو عطر شور تراشیده شدن از تو، وقتی که اختلال داغی از حد فاصل زانوها و قلبم زبانه کشیداسبی شبیه سبز که از یک ستاره به آن سرسرا سکوت سرازیرسازو من، خداخدا که دنیا پایان نیابدو چرخش زمان و زمین جاودانه باز بماندمثل همین تو که در یک همان متبلور می‌شدشُرا شَرایَ شارَ شَهورا شُرا شَرایَ شارَ شَهورادیروز من چقدرعاشق‌تر از همیــ ...مثل همین تو که در هَما ...شُرا▨یکم بهمن ما۰ ۱۳۷۰ - آکسفورد انگلستاناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۷

  17. 21

    رضا براهنی | دف | پالایش شده

    ▨ شعر: دف▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ موسیقی ها از مجید آهنگر و نبیل یوسف شریداوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز______تقدیم نامه‌ی شاعر: به آیدین آغداشلوـــــــــــــــــدف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شبدفماه‌هافرياد فاتحانه‌ی ارواحِ های‌های و هلهله در تندري ست كه مي‌آيدآری، بِدف! تلالوِ فرياد در حوادث شيرين، دفيدنی ست كهمي‌خواهد فرهاددف را بِدف! كه تندرِ آينده از حقيقت آن دايره، دميده، دمان استو نيز دمان‌تر باد!دف در دفِ تنيده و، مه در مهِ رميده، خدا را بِدف! به دف روحِآسمان، به دف روحِ من بِدف!شب، بعد از اين سكوت نخواهد ديدمن، بعد از اين شب توفانیتا صد هزار سال نخواهم خفتشب را بِدف! دفيد

  18. 20

    رضا براهنی | خطاب به پروانه‌ها

    ▨ شعر: خطاب به پروانه‌ها▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــشبانه‌روز من از سرسرای سبز سروهای شما می گذشتپروانه‌های از جان گذشته‌ی گذشته و آیندهحرامیانی که ماه‌های مرا از آسمان‌ها، از فصل‌ها و از رواق‌های عاشقانه به یغما می‌بردنداکنون تسلیم می‌شوندهان بنگرید! من، پهلو به پهلوی خیل نهنگ‌های جوان غوطه می‌خورمفانوس فلس‌هاي ماهيان اقيانوس ... بر منظر من استدر مرتع سماع هزاران هزار كوسه ... گرداب‌هاي سرخ جهان را مي‌رقصانمو پله‌هاي قزل‌آلا ... از چشم‌هاي من ... هماره مسافر‌هاي زيبا را ... به كهكشان كشف‌هايجديدم مي‌آورندشبكور‌هاي كيهانيدر ظلمتي ابدي مي‌چرخنداما منيك آسمان نواز عشق ِ آفتاب‌هاي جوان آفريده اماز آسمان نهفته نخواهم داشتكه چشم‌هاي من همه را ديده ‌‌ستماهي دو‌شقه مي‌گذرد از كنار ابرچون ذوالفقاري بي‌قبضهديده ‌‌ست چشم‌هاي من همه را ديده‌ ستحرامياني كه ماه‌هاي مرا از آسمان‌ها، از فصلها و از رواق‌هاي عاشقانه به يغما مي‌بردنداكنونتسليم مي‌شوندشبانه‌روز من از سر‌سراي سبز سرو‌هاي شما می‌گذشتپروانه‌هاي از جان گذشته‌ي گذشته و آيندهاز چشم آدميان، روزييا مثل خداي رومي پنهان خواهم شديا مثل شمس هموطنمدر غوغایی مشكوك و رمزواره و گستاخ جان خواهم دادبا چشم باز در صف نظارگان بايستيد؛ پهلو به پهلوي خيل نهنگ‌هاي جوانغوطه مي‌خورمديده‌ ست چشم‌هاي من همه راديده ست▨هشتم تا دهم خرداد ماه ۱۳۷۰تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۴۱

  19. 19

    رضا براهنی | رویای روبرو (باغ‌های کیوی)

    ▨ شعر: رویای روبرو▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــکجایی کجایی؟ می‌گفتند در باغ‌های کیوی خرگوش‌های کوچولو.به این کجا و آن کجا می‌جنباندند گوش‌هاشان را در باغ‌های کیوی.از آن نگاه بیضی بلند ترکمنی زبانه می‌کشید بهاری سه روزهزنی به پشت کرکره‌های حصیر گیوه‌هایش را از پا درمی‌آورد وَ بی‌خیال و دور از شهر پرنده‌وار می‌خواند.وَ باغ‌های کیوی به شکل خواب پراکنده پشت دریاچه لميده بودندوَ حالا لباس‌هایش را درمی‌آورد.دوچرخه‌ای پنچر کنار پنجره افتاده بود.کجایی کجایی؟ می‌گفتند در باغ‌های کیویتمامی تصویرها به روی قایق سبزی سوار بودند وَ از قرن هشتم هجری به سوی قرن چهارده میلادی می‌آمدند.وَ ما کجا بودیم؟ من و تو کجا؟وَ شاهزاده خانمی از برگ در پشت کرکره‌های حصیر برهنه بودربوده بود شاعر را خوابی سپیدوَ باغ‌های کیوی▨۷۲/۳/۱۳ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه‌ها صفحه ۱۱۴

  20. 18

    رضا براهنی | حالا بگو می‌گویم

    ▨ شعر: حالا بگو می‌گویم▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________________دور ِدرخت‌های تو چرخیده‌ام، آتش گرفته‌امحالا تو نیستی؛ می‌بوسممنام ِمرا تو گفته بودى، حالا مى‌گويممو رنگ چشم‌های تو را روی پوستم پوشیده‌ام؛ می‌لیسمممن ظاهری ندارم، دنیا بداند؛ من انتزاع جهانم، شوخی نمی‌کنم؛ می‌بویمماین قطعه‌ قطعه شدن راچون قطعه قطعه نمی‌داند که قطعه قطعه شدن در چیستاز روش می‌پرمو بعد می‌پرانم، و بعد می‌پرانمموقتی که می‌پرانمم یک جفت ماهمثل دو لنگر ِ متساوی از پاشنه‌هایم می‌آویزدشاهین ِ چشم ِ ترازویی هستم که خواب ِ وزن ِ جهان را قیقاج می‌رودوقتی که آن‌ها مرا می‌بینندمی‌بینمم که می دیده می‌شوم از توی سینه‌ سینه‌ی آنهاشکل ِتو می‌شومرحم‌ام خورشید را به سوی شکفتن می‌پرتابدو مادیان ِ سرخ در عمق ِ یال‌های بدخشانش می‌پروراندمبا کاسه‌های خواب می‌پروراندمآنجایم پروار می‌شوم، می پرورانمممن نیستم که دارمزاییده می‌شوم که دارمو عنکبوت را دارمو رابطه دارمبین ستاره‌ها دارمو عنکبوت بین ستاره‌ها من را به شکل رابطه‌ها می‌تندو عنکبوت خطش بزنبی عنکبوت می‌تنم و می‌تنانممدیگر مرو مرا مبرانمن برده‌ی منم حالا که رنگ چشم‌های تو را پوشیده‌اممثل گدا در کوچه‌ی قدیمی دنیا نشسته‌امحالا تو را دارمکه را؟ تو رادارمبگودارمو کهکشان

  21. 17

    رضا براهنی | که مرا لمس نمی‌کنند

    ▨ نام شعر: که مرا لمس نمی‌کنند▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــکه من کوتاه‌تر از آنم که قدم به ارتفاعات ِ پنهان ِ کف ِ پاهای ِ تو برسدتو انگشتانی داری به آن بلندی که مرا لمس نمی‌کنندکه من کوتاه‌تر از آنم که قدم به ارتفاعات ِ پنهان ِ کف ِ پاهای ِ تو برسدو تو بلندتر از آنی که از وزیدن نسیم عاطفه‌ای مدد بگیری که هیچ عاطفه‌ای بدان بلندا نمی‌رسدببین مرا ببین که در سراسر عمرم گیاه‌خواره‌ بوده‌ام انگاراما اما میان تخته‌سنگ‌های بی‌اعتناییِ جهان پیوسته زیسته‌امو حال نمی‌دانم چگونه پاسخ آن چشم‌های رنگین را بگویمکه از هزار پرسش پیوسته و پیچاپیچ آکنده‌اندکه سراسرِ جهانِ پس از عمرم را تاریک ِتاریک خواهند یافت اگر نظر به جایی دیگر کنیاگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه جا شب استکه ظلمت از این کوه و دشت می‌باردکه قله‌های جهان همگی به حال ریختنند روی شانه و سر منو خواب‌هایم طبیعت فرار خویش را از دست داده‌اند چپیده‌اند درونم

  22. 16

    رضا براهنی | پیشم می‌آمد

    ▨ نام شعر: گشت و بازگشت (پیشم می‌آمد)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروز______با گله‌ی سپید و سیاه خرگوش‌هایش  پیشم می‌آمدبا بغبغوی کفتَرَکَش در گلوی نرم صبح  صبحدمانش پیشم می‌آمداندامش  بیرون کشیده  شمشیری از نیام  پیشم می‌آمدخوابش می‌آمد  بیدار بود  در هر کجای روی زمین بود  پیشم می‌آمدفردای ساعت بعدی بوددیروزهای روز قیامت بودصدها هزار سال نوری از آینده بود پیشم می‌آمدچون انعکاس مادگی عالم  در ماهتاب باختران   یا خاوران  پیشم می‌آمدچون شهرهای حافظه   چون خیوه، بلخ، سمرقند   ری، شوش، پارس، بخارا  پیشم می‌آمداز گونه‌هایم   چون اشک‌هایم پایین می‌رفتمی‌خفت بر سینه‌ام   وقتی بلند می‌شد و از در می‌رفت  دیگر شبش پیشم می‌آمدبا عطر گرم پهلوهایش  با آن هلال پاشنه‌هایش  و کفه‌های بدر شانه‌هایش  قویِ بلند و داغ گلویش پیشم می‌آمددر خلوت چهار لبِ مجنون  می‌زیست با من  با چشم‌هایش  می‌مُرد با من  اما پیشم می‌آمدانگشت‌های او  که قلم‌هایم بودندوقتی  پیشم می‌آمد  انگشت‌های صاف و بلندش را  در دست‌های ملتهبم می‌گذاشتمی‌گفت: بنویس!  بنویس و باز هم بنویس! از هیمه یا از شعله یا خاکسترم  بنویس!آنگاه می‌رفت  می‌گشت در فضای مه‌آلود روز و شبِ گستراندن زیباییو چشم‌های عالمیان را مبهوت می‌کرد   با چلچراغ‌های آرنج‌هایش، مچ‌هایش وَ گوش‌هایشو با دهانش  دنیا را  چون بوسه‌ای نثار مسکینان می‌کردمی‌رفت می‌گشت  می‌گشت و باز پیشم می‌آمدصدها هزار ساعت مغناطیس  می‌گشت و می‌تپید و خبر می‌داد  از زانوهایش، از راه‌هایشوقتی که اوپیشم می‌آمد▨شانزدهم دی ۱۳۶۹

  23. 15

    رضا براهنی | پاییز در تهران

    ▨ نام شعر: پاییز در تهران▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ابتدا  یک پچپچ عجیب    در باد و برگ‌های به ظاهر جوان و سبز     آغاز شدآنگاه عطسه‌های مریض آمد از کودکان شاد خیابان‌ها     که چند روز بعد به بستر خفتندوصف نگاه مردمی ازین دست        تنها    در ذهن‌های عاشق موسیقی می‌گنجدوقتی که باد وزید اشک‌های عمیقی را در چشم‌های کمسوی مردان پیر بازنشسته در پار

  24. 14

    رضا براهنی | با پیکانِ چشمِ آهو

    ▨ نام شعر: با پیکانِ چشمِ آهو▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبا پیکان ِ چشم ِآهو کورم کورماما بهارم اسیر ِ بهارپلنگش را با چشمانش هرکس رام کردهرامم اسیر ِ بهارمپوشیده با نامی و همان قفساکنون سراسر ِ جانم بی‌خواب بی‌نفساسیر ِ بهارم اسیر ِ بهار رامماز بالا بالای بالا صدای پایت را روشن می‌شنومپاهایت نامم را به آسمان و زمین می‌گویند وقتی که راه می‌روندپنهان هستیم از دور در نجواهای آدم‌هایی که وقتی نام‌هاشان را می‌گوییمنمی‌دانند که نام ِ یکدیگر را می‌گوییمو نمی‌دانند چرا چرا نام ِ یکدیگر را می‌گوییمو حالا برگشتیاز پشت گوش‌هایت نامم پیوسته آویزان بادا بادامن به هر سایه‌ی رودررو نام ِ تو را می‌گویمتو بگو با هر سایه‌ی رودررو که مرا می‌بینی در اوآوایی با ضامن ِ دورش و قزل‌آلای یک چشمی پرگوشت و کمینگاهش دریایی تنها با یک ماهیرازی با چاقو چاقویی بی‌رازآوایی از ناگهانزاییدن در رویایی سهنون ِ شیرین ِپستان‌هاآبی یا سبز یا میشی یا یشم با همه با هم ناممکن بی همه بی هم ناممکن نامش چشمسارایی با ابروهای سادهو موَشّح در معکوس ۸ِی قدسی، قدسی و شهوانی با هم پیش از این سطر ِ ما قبل ِ آخردر دریایی چسبان تنهای ِ تنها در یک ماهی]ماهی ماهی با پیکان ِ چشم ِ آهوناممکنتا ابد ناممکن[آهو▨۱۳۷۴/۷/۲ - تهراناین شعر سرآغازی است بر؛ ده قطعه از باز شکستن در سی قطعه‌ی نو برای رویا و عروسی و مرگ  از مجموعه‌ شعر ِ پس باده پیمایی با اژدها در تموز‌______________________پی‌نوشت؛مُوَشِّح به قطعه شعری می‌گویند که اگر حروف اول ابیات یا مصاریع آن راجمع کنیم، نام کس یا چیزی فراهم آید؛ مانند رباعی زیر که از اجتماع حروف نخستین مصراع‌های آن، کلمه‌ی «بوسه» حاصل می‌شود؛بر

  25. 13

    رضا براهنی | ایرانه خانم زیبا

    ▨ نام شعر: ایرانه خانم زیبا▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــ*این شعر توسط شاعر به دوستان شاعر «نسرین الماسی-حسن زرهی» تقدیم شده است*تاریخ و مکان نگارش این شعر: تورنتو- جولای ۱۹۹۷به علت محدودیت کاراکتر، متن شعر در اینجا نیامده است

  26. 12

    رضا براهنی | اعتراف

    ▨ نام شعر: اعتراف (از دفتر مصیبتی زیر آفتاب) ▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــچون شیشه‌ای شکستهپراکندهاز آسمان ِ آبی سوزندهبر روی ریگ‌های بیابان‌هااز من شکسته‌تر کسی آیاهست؟وان چشم‌های میخی زیباشانباور نمی‌کنند مگر،روزیمن سطح آینه‌ای بودمکه گیسوان لیلی و لیلی‌هادر جاده‌های رنگی تاریخیاز من بسوی بادیه جاری بود؟پرویزَنان آبی و ناب ستارگانباور نمی‌کنند مگر،روزی،بر من که سطح آینه‌ای بودم- چون چشمه‌ای خنک، به زمان صبح -آن کاروان نافه‌ی آهوهاچون عابدان به سجده می‌افتادند؟باور نمی‌کنند مگر،روزیغضروف پنجه‌های کبوترهابر من که سطح آینه‌ای بودمپروانه‌سان به رقص می‌آغازید؟و جفتجفت محرم خود رامی‌جستدر من که سطح آینه‌ای بودم؟بسیار گشنه بودم،تصویرهایی از همه‌جا در خودانبار کرده بودم،و مثل ماده آهوی آبستنکه فکر بچه آهوی خود باشدسنگین‌تر از همیشه براهم رفتمآیاپرویزَنان آبی و ناب ستارگاندیگر مرا به یاد نمی‌آرند؟قرنی؟نه!قرن‌هاییبر من گذشته استپوسیدگی- باد پلید و سرخ، وزیده‌ست -وین جنگل نگار نشینان رابا یک نفس ک

  27. 11

    رضا براهنی | از هوش می

    ▨ نام شعر: از هوش می▨ شاعر:رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروز__________معشوقِ جان، به بهار آغشته‌ی منیکه موهای خیس‌ات را خدایان بر سینه‌ام می‌ریزند و مرا خواب می‌کنندیک روزَمی که بوی شانه‌ی تو خواب می‌بَردممعشوقِ جان، به بهار آغشته‌ی منی تو شانه بزنهنگامه‌ی منیمن دست‌های تو را با بوسه‌هایم تُک می‌زدممن دست‌های تو را در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌امتو در گلوی من مخفی شدیصبحانه‌ی پنهانی منی وقتی که نیستیمن چشم‌های تو را هم در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌امنَحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منیآواز من از سینه‌ام که بر می‌خیزد از چینه دانم قوت می‌گیردمی‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم تو خواندنِ منیباران که می‌وزد سوی چشمانم باران که می‌وزد باران که می‌وزد، تو شانه بزن! باران که می…یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینمَماگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمی‌بیننمَممعشوق جان به بهار آغشته‌ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینممآهو که عور روی سینه من می‌افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ او او تو شانه بزن!و بعد شیر آب را می‌افشاند بر ریش من و عور روی سینه‌ی من او او می‌افتدو شیر می‌خورد می‌گوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و می‌افتدافتادنی که مرا می‌افتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا می‌افتدآغشته‌ی منی معشوق جان به بهار آغشته‌ی منی تو شانه بزناگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمممی‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم می‌خوانمخونم را بلند می‌کنم به گلوگاهم می‌خوانم خونم را مثل آوازی می‌خوانمنحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منیاگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمی‌بینمم من هم نمی‌خوابانممزانو بزن بر سینه‌ام تو شانه بزنپاهای تو چون فرق باز کرده از سرِ زیبایی به درون برگشته بر سینه‌ام تو شانه بزن زانو!من پشت پاشنه‌هایت را چون میوه‌ی

  28. 10

    رضا براهنی | معامله‌ی عصر ما (برش هفتم و آخر)

    ▨ نام قطعه: معامله‌ی عصر ما (هفتمین و آخرین برش از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــ-مثل گلوله‌ای که به هنگام فرورفتن فقط یک سر انگشت اثر می‌گذارد{مثل گلوله‌ای که به هنگام فرورفتن یک سرانگشت اثر می‌گذارد}ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان می‌سازد-این است معامله‌ای که عصر ما با ما کرده است!از روی خندق متلاشی لباس مرتبی پوشیده‌ایمراه می‌رویم، دوستانمان را می‌بوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی می‌نشینیمدر حالی که، مسئله اصلاً این نیست! چیزی در درون ما مداممی‌سوزد و می‌پوسدپی‌ها، مویرگ‌ها، سرخرگ‌ها پاره می‌شوند، خونریزی ادامه داردخندق دارد درشت تر از تن ما می‌شود. ما خود همان خندق دهان بازکرده هستیمو آنوقت، یکی‌مان می‌شود اسماعیل، دیوانه‌ای دوقبضه،که هم «استالین» را خدا می‌داند، و هم به زنش {هم زنش}، به پسرش،به برادرش، به دوستانش بدگمان استو می‌خواهد استالین بیاید و او را از دست همه نجات دهد...هوشنگ می‌گوید، چرا چیزی جز تفسیر طبری بخوانم {می‌خوانم}؟رسیده‌ام وسط جلد دوم، نثر خوبی‌ست {خوبی است}.دختر هفده ساله‌ی «نون» را مجبور کرده‌اند که راجع به پدرش به «رفقا» گزارش بدهدوسعت خندق را می بینی؟«پدرم مرد خوبی است! از مادرم جدا شده. گاهی با آدم‌های مشکوک قهوه می‌خورداگر لازم باشد، به خاطر حزب می‌کشمش!»...وسعت خندق را می‌بینی؟...و بعضی‌ها معلوم نیست کجا هستند. احمد در یک چاه درون چاه، درون چاه فرو رفته.می‌گویند غلام سر و سبیلش را تراشیده. تا حال بی گیس و سبیل ندیدمشو جنگ ادامه دارد. در همه جا.و دختر «نون» گزارش می‌دهد: «می‌کشمش!» و این است خندق!ای آشنای من در باغ‌های بنفش و جنون و بوسه{ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و

  29. 9

    رضا براهنی | اسماعیل در تیمارستان (برش ششم)

    ▨ نام قطعه: اسماعیل در تیمارستان (برش ششم از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــوﻗﺘﯽ‌ از ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه‌ی ﺗﯿﻤﺎرﺳﺘﺎنﺧﯿﺎﺑﺎن را ﻣﯽدﯾﺪی و ﺑﺮگﻫﺎ ﻣﯽرﯾﺨﺘﻨﺪو ﺣﺎﻓﻈﻪات ﯾﺎری ﻧﻤﯽﮐﺮدﮐﻪ ﺑﺮگﻫﺎ را ﮐﺠﺎ دﯾﺪه‌ایوقتیکه {وقتی} ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﯽ رﻫﮕﺬران ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪو ﺗﻮ را ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ،وﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﺮ در ﮔﺮﯾﺒﺎن ﻋﺒﻮر ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ-و ﺗﺎزه ﯾﮏ ﻋﺪه ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪﭼﺮا ﺷﻌﺮ اﯾﻨﻬﺎ ﻓﺼﯿﺢ ﻧﯿﺴﺖ!-آه، ای مجنونِ پشت میله‌های درون!صورتت را که می‌دیدم، انگار به ته چاه عمیقی نگاه می‌کردم {می‌کردیم}...آه، ای اسماعیل، ای دوزخیِ سر سرخ کرده در تابه‌ی وحشت!دوزخ به اضافه‌ی کلمه یعنی شاعر!...ای بدگمان به پزشک و پرستار، به زن و معشوق و پسر، ای بدگمان به خویشتن!ای مفتش عقاید خود چند لحظه پیش از شُکِ برقی!ای خوابگرد، ای بی‌خواب، ای چشم دوخته به قرص‌های خواب!و قرص‌هایی که قرار بود بخش چپ فلج مغزت {بخش چپ مغزت} را راه بیندازند!...سر هیولایی‌ات را از پشت پنجره‌ی تیمارستان به سوی خیابان برگردان!فصل دارد تکرار می‌شود و برف از پارو بالا می‌رودو خروس‌های کز کرده‌ی زیر طاقه‌ی بقالی ایستاده‌اند{و خروس‌های کز کرده زیر طاقی بقالی ایستاده‌اند} لنگ‌های {و لنگ‌های} حمام پایین تیمارستان در پشت بام یخ بسته‌اندو ماشین‌ها با زنجیر چرخ‌هاشان زمین را بی‌رحمانه کتک می‌زنندبرق از نوک موهای سرخت فرو می‌رود و به یک چشم زدناز ناخن پایت بیرون می‌خزد {می‌جهد}و حافظه‌ی اندام‌هایت مخدوش می‌شودتو دیگر حافظه نداری {و تو حافظه نداری}و حتی مرا که لب‌هایت را می‌بوسم، نمی‌شناسیبرای شاعر شدن تنها حافظه کافی نیستدوزخ به اضافه‌ی کلمه یعنی شاعر...ای آشنای من در باغ‌های بنفش و جنون و بوسه {ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و بوسه}!ای اسماعیل! ای

  30. 8

    رضا براهنی | عینکت را بردار اسماعیل (برش پنجم)

    ▨ نام شعر: عینکت را بردار اسماعیل (برش پنجم از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــدر کنار بقبقوی کف کرده‌ی موج به جدار لوله‌های نفتحفره‌ای هست که شیطان آن را کندهاز حفره که پایین برویم، در حجره‌ها، پشت میله‌های اطلسی {ابلیسی}شاعرها را خواهیم دیدکه نمی‌دانند که شاعر هستند، اما هستند، زیرا شاعر کسی‌ست {کسی است} که دوزخ را تجربه کرده باشدحتی اگر شعری هم نگفته باشدو دوزخ تجربه‌ایست {تجربی است}، تو آنرا تجربه کرده‌ایحتی اگر شعرهای چندان عالی هم نگفته باشی...از آن حفره پایین می‌رویمموهای سرخ تو و ریش سفید من در چشم ساکنان حجره‌ها منعکس استعینکت را بردار اسماعیل عزیزم، بگذار دوزخ از چشم‌های قیقاجتفرو بلغزد!چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی!بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اندو موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می‌بینی؟چه پاهای لطیفی دارند!جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!گریه نکن اسماعیل، جنگ است!نفت از کنار حجره‌ها بالا می‌رودچه معجون عجیبی! چاه‌های نفت در کنار حجره‌هاستو در حجره‌ها جوانان نشسته‌اند!آه، چه نفتی! شیر ظلمت است این نفت!و نفتکش‌ها در سکوت پر می‌شوندو جوانان در سکوت پیر می‌شوندو در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دو دست یک بدن {بین دست یک بدن}، جنگ است اسماعیل، جنگ است!مرده باد شاعری که راز حجره و چاه را نداندزنده باشی تو که این راز را می‌دانستی...از حجره‌های تو در توی کنار چاه‌های ن

  31. 7

    رضا براهنی | مرثیه‌ای برای اسماعیل (برش چهارم)

    ▨ نام قطعه: مرثیه‌ای برای اسماعیل (برش چهارم از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــقسم به چشم حیوان‌ها در تنهاییِ نیمه‌شبانِ جنگل که با معصومیت، مازندران را می‌نگرندکه من در زیر خاک سفر می‌کردم که تو را به خاک سپردند...به مدد عشق از خاک {گور} بیرونت خواهم کشید...تو نمرده‌ای، فقط دیوانه‌تر شده‌ای {شدی}...ای دیوانه، دیوانه‌تر از خود، چرا مرده باشی و من ندانسته باشم؟چرا من زنده باشم و تو مرده باشی؟...ای دل سپرده بوده به درناها!تو زیباتر از آنی که بر شانه‌هایت تنها ملیله‌دوزی موریانه‌ها بیفتدپرواز کن! پرواز کن از قفس خاک!تو زیباتر از آنی که بر شانه‌ی آسمان ننشینی و کهکشان‌ها را مثل تخمه نشکنی...ای بدعت‌گذارِ زبان پریش {پریشی} شاعران عالم...ای نهان گشته از چشمِ منِ بی یار...ای غرقه در مرداب‌های ساکت، در برگ‌های پاییز، در شبه‌جزایر متروکدر بهمن‌های فروریخته، در دریاچه‌های نمک، در تپه‌های بلند طاسیده {تپه‌های طاسیده}در آشیانه‌های بی‌پرنده {آشیانه‌های پرنده}، در آسمان‌های بی‌ستاره،در خورشیدهای بی‌مثال {بی‌مدار}، در مهتابی‌های مشرف به خالی،در کوچه‌های تهی از قدم‌های عاشقان!...سرت چه پرچم خونینی بود که در خیابان‌ها می‌تاخت!و بنفش آسمان، چه زیبا، چه بهت‌انگیز، قیقاج چشم‌هایت را می‌شستهمیشه من آسمان را جیغ خواهم کشید، بگذار متوسط‌ها هرچه می‌خواهند بگویند...مرده باد شاعری که رازِ عشق و مرگ را نداندزنده باشی تو که رازِ نیزه و خون را هم می‌دانستی...آه، ای جنون! ای مرگ! ای شعر! اسماعیل! عینکت را بردارتا ببینی که راست می‌گویم...▨رضا براهنیبهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهراناز کتاب «شعر بلند اسماعیل»ـــــــــــــــــتذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلن

  32. 6

    رضا براهنی | جنگ است اسماعیل (برش سوم)

    ▨ نام قطعه: جنگ است اسماعیل (برش سوم از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــبه یاد شبی می‌افتم که پسرم دو روزه بودبا گونه‌هایی مثل حباب نارنجچه نیمه‌شبی بود در بیمارستان!زنم از کنار پرده ماه را می‌پایید که در آسمان بولوار شناکنان می‌رفتتو ناگهان کنار در اتاق با آغوشی از گل ظاهر شدیچگونه آمدی؟ ساعت‌ها از وقت ملاقات گذشته است اسماعیلگفتی: «بیمارستان‌ {بیمارستان‌ها} و تیمارستان‌ها به ‌روی «آینده» بازندو حالا بلند شو، اسماعیل! به بیمارستان‌ها و تیمارستان‌ها و آینده‌هابگذرو به گورستان‌ها و اردوگاه‌ها، جنگ است اسماعیل، جنگ است واسماعیل‌ها براستی ذبح می‌شوند...جنگ است اسماعیل، جنگ!بین همسایه و همسایه، پدر و پسر، مادر و دخترو بیمارستان‌ها و تیمارستان‌ها به روی آینده بازندو این را تو گفته بودی...عینکت را بردار اسماعیل، این جهان قیقاج را با چشم‌های قیقاجت ببین...و سایه‌ای از اعماق برمی‌خیزدو مسلسل‌ها جهان را ناگهان مورس می‌زنندجنگ است اسماعیل، جنگ است، و اسماعیل‌ها براستی ذبح می‌شوندو ستاره‌ای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد...از اهواز تا سرخس پچپچه‌ی شهدا با نم‌نم باران و چه‌چه‌ی چلچله‌ها می‌آمیزداره‌ای تیره {تیز} در پای زخم‌ها فرو می‌رودو خمپاره‌ها خانه‌ها و خاک‌ها را با هم به بالا می‌پرانندو آدم‌ها به پشت بام‌های دورتر پرتاب می‌شوند[«سه تا از بچه‌هاش مرده {بچه‌ها مردند}. خودش؟ دکتر می‌گوید سرش ضربه دیده. بدجوری. پایگاه مغزش تکان خورده. گلویش را سوراخ کردند، از آن‌جا بهش اکسیژن می‌دهند. شش روز است سقف را نگاه می‌کند. باقی

  33. 5

    رضا براهنی | شاعر ِ نسلی تهیدست (برش دوم)

    ▨ نام قطعه: ای شاعر نسلی تهیدست (برش دوم از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــای شاعر نسلی تهی‌دست!گورت کجاست تا {تا که} به مدد عشق تو را از اعماق آن بیرون بکشم {کشم}؟ای اسماعیل! ای برادر من! بلند نشو از رختخوابتیادت صبحانه‌ایست که در روز اول انقلاب خوردم...ای که واژه‌ها را هم یک‌یک و هم دسته‌دسته فراموش کردیتو را به خدا، بلند نشو از رختخوابت-مثل آسمانی که پرنده‌هایش {پرندگانش} را فوج به فوج فراموش می‌کندمثل شبی که ستاره‌هایش {ستارگانش} را فراموش می‌کند-بلند نشو از رختخوابتای پدر زخمی کبوترهای گریان ایران{ای پدر زخمی پرندگان گریان آسمان ایران}...ای تبعید شده از شانه‌ی سوخته‌ی کویر به روسپی‌خانه‌ی تهران!تهران، تو را، پیش از آن که بمیری به گوری گمنام بدل کردبلند نشو از رختخوابتاما به من بگو: گورت کجاست تا ابریشمی از کلمات بر آن بریزم...▨رضا براهنیبهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهراناز کتاب «شعر بلند اسماعیل»ـــــــــــــــــتذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلند اسماعیل، به انتخاب من تنظیم شده است.ـــــــــــــــــپی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

  34. 4

    رضا براهنی | باغ‌های بنفش و جنون و بوسه (برش اول)

    ▨ نام قطعه: باغ‌های بنفش و جنون و بوسه (برش اول از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــ...ای شاعرتر از شعرهای خود و شعرهای ماای تباه شده در دانشگاه، در مدارس، در کافه‌ها، میخانه‌هاو در محبت زن و فرزند و دوستان نمک‌نشناسی چون ما...ای که از خانه‌ی اجاره‌ای‌ات در امیرآبادخواب جایزه‌ی لنین را می‌دیدی...ای متناقض ابدی! که سادگی روحت به پیچیدگی همه‌ی‌ عقایدت می‌چربید...ای مثل باغی از درختان گردو در ذهن کودکان ساده‌ی‌ شعر!...ای ناشتای عشق!ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و بوسه!...▨رضا براهنیبهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهراناز کتاب «شعر بلند اسماعیل»ـــــــــــــــــتذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلند اسماعیل، به انتخاب من تنظیم شده است.

  35. 3

    رضا براهنی | آه! آن چند ثانیه باستر کیتون

    ▨ نام شعر: آه! آن چند ثانیه باستر کیتون▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپنجاه و پنج سال پیش که من کفش‌های دنیا را   پوشیدمدنیا شروع کرد به چرخیدن   مثل نوار فیلم   در یک فضای مبهم و پر گرد و خاکمن مثل بازیگرانِ فیلم‌های صامت ِ پیش از حضور یافتنم در جهان   دویدمبا افتخار  و با سرعتی غریبپنجاه و پنج سال پیشاما تو، عشق! انگار پنجاه و پنج سال و چند ثانیه پیش از این   به «عالم باقی» شتافته بودیچون مادری که چند ثانیه پیش از تولد فرزندش   می‌میردو بچّه سالم می‌ماند   اما چه سالمی!بی‌آنکه مادرش او را نشانده باشد بر زانویش  و گونه‌هایش را بوسیده باشد   و دست‌هایش را لیسیده باشدو بعد از این، یک نکته را همه می‌گویند: مادر، عین تو بود! سیبی دو نیم!و عکس‌های آلبوم عشاق را نشانم دادند-چون عکس‌های مادر ِ مرده که بعد از هزار ماه   هنگام احتضار نشانت دهند-مسوّده‌های عشق  بی‌آنکه از خود آن عشق و عاشقی  خبری باشد!آه،‌ آن چند ثانیه باستور کیتون!▨هفتم آبان ۱۳۷۰ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۱

  36. 2

    رضا براهنی | آنچه نوشته‌ام | پالایش شده

    ▨ شعر: آنچه نوشته‌ام▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــتقدیم‌نامه‌ی شاعر: به الکاو یک خاطر دیگر خاص آن فریشته است، دیو در او در نیایدشمس تبریزی ــــــنام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌امبرای تو در اینجا نوشته‌امنام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌امنام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌امو دست‌هایی را که فشرده‌امنام تمامی گل‌ها را در یک گلدان آبیبرای تو در این‌جا نوشته‌اموقتی که می‌گذری از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کنمن نام پاهایت را برای تو در این‌جا نوشته‌امو بازوهایت را – وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند، و کفترها را در خویش می‌فشرندبرای تو در این‌جا نوشته‌ام یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماهو یک ستاره‌ی آزاد گشته از تمامی منظومه‌هامی‌روید از خمیره‌ی آنآن را هم برای تو در این‌جا نوشته‌اممرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تواما همیشه، هر چه در همه‌جا، در شب، یا روز، دیده‌امو هر که را بوسیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌امتنها برای تو در این جا نوشته‌امدر دوردستی و، با دلبستگی؛حجم پرنده‌ی درشتی، در آشیانه مانده، از خستگی؛روح تمامی نگرانی، در چشم‌های

  37. 1

    رضا براهنی | آزاده خانم و نویسنده‌اش | خوانش بخشی از رمان

    ▨ خوانش بخشی از رمان با صدای نویسنده▨ نویسنده: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــآزاده خانم و نویسنده‌اش با عنوان فرعی آشویتس خصوصی دکتر شریفی روایت پست مدرن زندگی نویسنده‌ای به نام دکتر مجید شریفی و زنی به نام آزاده خانم است. آزاده خانم، در این داستان چهره‌های گوناگونی پیدا می‌کند و به صورت کهن الگویی از زن شرقی عرضه می‌شود. او گاهی به صورت زنی در یک صد سال قبل از هجرت، ظاهر می‌شود و گاه صورت زن اثیری بوف کور یا قهرمان داستان شب‌های روشن داستایفسکی را به خود می‌گیرد. او زنی است که راوی، هم به آن دلبسته است و هم از آن می‌گریزد. محور اصلی وقایع این کتاب اتفاقات اجتماعی دهه‌ی 20 تا دهه‌ی 70 و زندگی خصوصی و اجتماعی راوی و آدم‌های اطراف اوست. بسیاری از منتقدان، این کتاب را برخوردار از سبکی خاص و گامی‌نو در ادبیات داستانی می‌دانند. براهنی، در این اثر از انواع شگردها و زبان‌های رمان‌نویسی استفاده می‌کند.

  38. 0

    رضا براهنی | آدم‌های اتاق

    ▨ نام شعر: آدم‌های اتاق▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_______________این‌ها چگونه آدم‌هایی هستندبر پشت دایره‌ها مثل خواب راه می‌روندپرنده‌هایی هستند که با بال‌های حروف اسفرجانی بر برگ‌های جهان خواب می‌روندبر یک گراور آهویی   از خاستگاه پیشانیو نیشگون شیرین دندان آبدار عشق نخستین را دارند بر لاله‌های گوشو موهای زیر ِدریایی که در میانه‌ی باران ماهیان ریز فرو می‌ریزندمثل درخت‌های زیبایی در جایی که چشم هیچ تماشاگری در کار نیستچگونه آدم‌هایی هستند که وقتی تو پیش من می آیی و در اتاق می‌مانیآنها هم می‌آیند؟▨هفدهم آذر ۱۳۷۲ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۱۱۲

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

اینجا شعرهای دکتر رضا براهنی را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

HOSTED BY

شهروز کبیری

URL copied to clipboard!