EPISODE · Jul 24, 2026 · 9 MIN
بکتاش آبتین | گلوله سر خط
from شعر با صدای شاعر
▨ نام شعر: گلوله سرِ خط▨ شاعر: بکتاش آبتین▨ با صدای: بکتاش ابتین♬ پالایش و تنظیم از بنده نیستــــــــــــــــادرارِ گرمِ تو روی خاک ترس نبود!گلوله سرِ خط...از سراشیبیِ خاكريز سكوتی لیز میخورَدتو نيستی و از پلکهای خاموشِ توخورشید میگذرد زندگی مكعبی از خاطرات من بودكه هميشه در آن تاب میخوردم و عقلنمیدانم شايد كوششی عرق كرده بر پيشانیام(اونورِ خاکريز عقل كار نمیكنه سركار!) تجربه، خاكسترِ بعد از آتش بودو آگاهی آتشِ زير خاكسترنمیدانم اين حرفها را از كجا آوردهاماما خواب هُشیاری شيرينی بود در هيچ (الدخيل الدخيلبرو كنار سركار بذار ترتيب اين بیشرفها رو بدم برادر اينا اسيرن اسيرِ دستبسته كه كشتن نداره) اينجا جنگه سركار اين سگهای هار روفقط خاک معالجه میكنه!گلوله سرِ خط ... در برف جایِ پایِ سرباز عراقی نهپایِ سرباز عراقی جا مانده بودبه خانۀ مورچه آب میريختمراستی سربازِ سرماخوردۀ پيش از جنگ [مرگ]حنجرۀ تو از سرفۀ كدام تانکصاف شد؟! رفتم جبهه (رفتم جبهه)ديدم دشمن (ديدم دشمن)از جا پريدم (از جا پريدم)خنجر كشيدم (خنجر كشيدم)گفتم ترسو (گفتم ترسو)اينجا ايران است (اينجا ايران است)مرزِ شيران است (مرزِ شيران است)كی خستهس؟دُش من خسته بودمو سایههای خاکگرفته بر سيمِ خاردارتپه را پوشانده بودراه قدس از هر كجا میگذشتاز خانۀ من دور بود!من از تانکهای ولگرد جز عربده چيزی نمیشنیدم! جنگ يقين نمناكی بر جاده بودآب نه سراب بوددرجا میزدم وخستگی را بر دوش جاده جا میگذاشتم اما برای آزادیبايد اين موشک را خرجِ هواپيمايی میكردم تا معاف شوم!(خوش به سعادتت دلاورخیلی با صفایی اگه يه جورایی شدی ما رو هم دعا كن)دلاور نبودم باصفا نبودم!فقط کمکخدمۀ موشکِ سهند بودمپشت صحنۀ اين فيلم عكس نامزدماشک مرا درآورده بود! شهود قصۀ تأخیر بخارِ آب بودمن مرگ را آواره كرده بودمو قبر چالهای زير پايم بودجوابِ اين همه سوال را از كجا بياورم؟من برای خودم مبارزه میكردمو آخرين هدف من بودمخلاصه روی دوش خودم سوار بودمو به جرأت میتوانم بگويم ماهدر انديشۀ من روشن میشد!(گوش كن سرباز تو بايد موشكی باشیضد تانک ضد نفرجنگ را از هر طرف بنويسی)اما فرمانده اگر جنگ را برعكس بنويسم؟!!(گوش كن سربازعمليات يعنی پيش از حمله توی قبر خوابيده باشیزيارت عاشورا خوانده باشیبیآنكه بدانی دويده باشی و بیآنكه بفهمیلذتی گرم تو را خيس كرده باشدشهادت يعنی آفتابی كه آسمان را میسوزاند!) كمکخدمۀ موشک سهندهواپيما را انداختیاما غروب خونِ لختۀ تو بود!با تو ام كمکخدمۀ موشک سهندتو به قاب عكسی تبدیل شدیخيابان به نام تو شدو ريشهای من در عبورِ گامهای تو سفيد شد!با تو ام كمکخدمۀ موشک سهندتو از شقيقۀ آسمان شره كردیپيش از آن كه ماهبر آسمان لک زده باشد!▨ بکتاش آبتین Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
بکتاش آبتین | گلوله سر خط
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.