شعر با صدای شاعر podcast artwork

PODCAST · arts

شعر با صدای شاعر

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Jun 14, 2026 · Source feed

  1. 286

    یغما نیشابوری | چه آتشی است مگر

    ▨ نام شعر: چه آتشی است مگر▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)▨ با صدای: یغما نیشابوری▨ موسیقی: کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــچه آتشی است مگر در درونِ پُر مَحَن‌امکه جان خلق بسوزد ز گرمی سخنمچه شد که آن همه شوق گل و گلستان‌ها خرابه‌ها شد و چون مرغ شب‌گزین وطنمبزرگِ مجلس وعظم؛ کجاست دستارم؟امیرِ محفل علمم، دریده‌پیرهنمرمیده چرخ به ویرانم و نمی‌گویدکه من به بزم ادیبان امیرِ انجمنمکنم ز دام جهان میلِ بر گذر یغماولی فسوس که پابندِ ریسمانِ تنم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  2. 285

    سیاوش کسرایی | رقص ایرانی

    ▨ نام شعر: رقصِ ایرانی▨ شاعر: سیاوش کسرایی▨ با صدای: سیاوش کسرایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــ در پوستر، سیاوش کسرایی را می‌بینید به همراه دخترش بی‌بی______چو گل‌های سپید صبحگاهیدر آغوش سیاهیشکوفا شوبه پا برخیز و پیراهن رها کنگره از گیسوانِ خفته واکنفریبا شوگریزا شوچو عطرِ نغمه کز چنگم تراودبتاب آرام و در ابرِ هوا شوبه انگشتان سَرِ گیسو نگه دارنگه در چشم من بگذار و بردارفروکش کننیایش کنبلورِ بازوان بَربند و واکندوپا بر هم بزن، پایی رها کنبپر، پرواز کن، دیوانگی کنز جمع آشنا بیگانگی کنچو دودِ شمعِ شب از شعله برخیزگریزِ گیسوان بر بادها ریزبپردازبپرهیزچو رقصِ سایه‌ها در روشنی شوچو پایِ روشنی در سایه‌ها روگهی زنگی بر انگشتی بیاویزنوا و نغمه‌ای با هم بیامیزدلاراممیارامگهی بردار چنگیبه هر دروازه رو کنسر هر رهگذاری جستجو کنبه هر راهی، نگاهیبه هر سنگی، درنگیبرقص و شهر را پُر های‌وهو کنبه بَر دامن بگیر و یک سبد کنستاره دانه‌چین کننیک و بد کننظر بر آسمان سوی خدا کندعا کنندیدی گر خدا را؛ بیا آهنگِ ما کنمن‌ات می‌پویم از پای فتادهمن‌ات می‌پایم اندر جامِ بادهتو برخیزتو بگریزبرقص آشفته بر تارِ ربابمشدی چون مست و بی‌تابچو گل‌هایی که می‌لغزند بر آبپریشان شو بر امواجِ شرابم▨سیاوش کسراییسوم اردیبهشت ۱۳۳۲از دفتر شعر آواـــــــــــــــــــــــ پی‌نوشت: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با نسخهٔ چاپ شدهٔ شعر، کم و بیشی‌هایی دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  3. 284

    ریاض الصالح الحسین | ماه | صدای محسن نیک

    ▨ نام شعر: ماه▨ شاعر: ریاض الصالح الحسین▨ مترجم: سینا کمال‌آبادی▨ با صدای: محسن نیک▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــهمه‌ی آن‌چه راکه چوپان به کوه و رودخانه به درختان گفته‌اندو همه‌ی آن‌چه راکه مردم روی صحنه‌ی رقص و معرکه‌های جنگگفته‌اند و نگفته‌آند،به تو گفته‌ام.درباره‌ى دخترى كه ميان پنجره‌اى آواز مى خواندو سنگ‌ريزه‌هايىكه شكسته مى‌شوند زير چرخ‌هاى قطارو از گورستانى كه قرن‌ها شادمانه خوابيده استبا تو گفته‌ام.هر صبح گلِ تنم رامى‌چينم و به خيابان‌ها مى‌اندازمتا لگدمالِ اميران و دانشمندان و دزدها شودو گلِ تنم را هر شبگلبرگ به گلبرگ، برگ‌هاى ريخته‌اش رابرايت جمع مى‌كنمتابا تو بگويم كه چه‌ها به من گذشته است.یک‌بار كنار تو نشستم و گريستمقلبم شالیزار آتش گرفته‌اى بودو انگشتانم شبيه زبان سگ‌ها در گرماى تابستان.مى‌خواستم با حركاتى خودم را نشان بدهم:جامى را بشكنمپنجره را باز كنمبخوابماما نشدنتوانستم.از چه مى گويم بعد از بيست‌وشش ساليا پس از بيست‌وشش گلوله‌ى شليك‌شده به خلأ.خسته‌اماز گفتناز قرضاز كاراما از آزادى هرگز.و حالا روياى يک چيز يا چيزهاى کمى را دارم:كه كلمه بشود نان و انگوربشود پرندهبشود بستر خوابكه دست چپم روى شانه‌هاى تو باشد و دست راستم روى شانه‌هاى جهانوبه ماه بكويم:عكسى از ما بگیر.▨ریاض الصالح الحسیناز کتاب گزیده شعر جهان به نام «تنم را می ةوانم در شعر پراکنده کنم» نشر کارگاه اتفاق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  4. 283

    هوشنگ ابتهاج | شب‌زنده‌دار

    ▨ نام شعر: چشمی کنار پنجره‌ی انتظار (شب زنده دار)▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای دل! به کوی او ز که پرسم که یار کودر باغِ پُرشکوفه که پرسد بهار کونقش و نگارِ کعبه نه مقصودِ شوقِ ماستنقشی بلندتر زده‌ایم، آن نگار کوجانا، نوای عشق، خموشانه خوش‌تر استآن آشنای ره که بُوَد پرده‌دار کوماندم در این نشیب و شب آمد، خدای راآن راهبَر کجا شد و آن راهوار کوای بس ستم که بر سرِ ما رفت و کس نگفتآن پیکِ ره‌شناسِ حکایت‌گزار کوچنگی به دل نمی‌زند امشب سرود ماآن خوش‌ترانه چنگیِ شب‌زنده‌دار کوذوقِ نشاط را می و ساقی بهانه بودافسوس، آن جوانیِ شادی‌گسار کویک شب، چراغِ روی تو روشن شود ولیچشمی کنار پنجره‌ی انتظار کوخون هزار سروِ دلاور به خاک ریختای سایه، های‌هایِ لبِ جویبار کو؟▨ هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)از دفتر شعر «آهی و راهی» Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  5. 282

    شهریار | ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو

    ▨ نام شعر: ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو ▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: شهریار▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تومَه بر لبِ افق؛ لبه‌ای از کلاهِ تولرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیده‌دمشمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه توکی می‌رسی به پرچمِ خونینِ چون شفقخورشید و مه سَری به سنانِ سپاه توای دل! فریبِ جادویِ مهتاب‌شب مخورزلفش کشیده نقشه‌ی روزِ سیاهِ توآنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمی‌بَرَداندیشه‌ای کند مگر از دودِ آه توگر اشکِ توبه‌ات به دواتِ مَلَک نریختبگذار پای من بنویسد گناهِ توشاها به خاک‌پایِ تو گل‌ها شکفته‌اندما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تومن رویِ دل به کعبه‌ی کویِ تو داشتمکآمد ندای غیب که این است راهِ تویک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیاکز دستچینِ لاله کنم تکیه‌گاهِ توآیینه سازمت همه‌ی چشمه‌سارهاوز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ توبعد از «نوای» خواجه‌ی شیراز، شهریاردل بسته‌ام به ناله‌ی سیمِ سه‌گاه تو▨سیّد محمّدحسین بهجت تبریزیمتخلص به شهریارــــــــــــــــپی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  6. 281

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | مادر

    ▨ نام شعر: مادر▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــاز عروض «خلیل بن احمد»، این حصارِ مسقّف موزون،دارد آهسته می‌زند بیرون، کهن‌الگوی غوطه‌ور در خونکهن‌الگوی غوطه‌ور در خون، در عروض عرب نمی‌گنجدمثل من در جهانِ بی‌مادر، مثل تو در جهانِ بی‌ ... خفه‌خون!!!خفه‌خون یک سلاح مردانه است؛ با شعاع خرابیِ بالامثلاً طیِّ اولین «منزل» مثلاً فتح چندمین خاتونپدر از فتح چندمین خاتون، پسر از زورخانه بیرون زدکهن‌الگوی قصه‌ی من هم دارد از خا...نمی‌زند بیروندارد از خانه...آه!!! گفتی آه؟ آه یعنی دوتا کهن‌الگوتحت نام حمایت یک تن، زیر پای تعرّضِ قانونغرقی و غرقم و فراغرق است؛ کهن‌الگوی این غزل در من،من در اوهام یک بیابانگرد؛ تو در اوهام کاشف افیون--که نظر باختن به آهو را کار مردان سفله می‌داند.مأخذ معتبر؟؟؟ چه می‌دانم! مثلاً ترّهات افلاطون،در ضیافت. جهانِ مردانه سازوکاری جهنمی دارد؛کهن‌الگوی این غزل از شعر، من هم از وزن می‌زنم بیرون:آی مادر! مادر! مادر! کاش می‌شد تو را بگنجانمدر عروضِ خلیلِ بن احمد، در پناه قوافی موزونچند قرن است رفته‌ای مادر؟! چند قرن است رفته‌ای که هنوزهرچه جان می‌کنم نمی‌گنجی در «خفیف مسدّس مخبون»؟!▨علی‌اکبر یاغی‌تبار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  7. 280

    پروین اعتصامی | زن در ایران | صدای صدیقه کامور

    ▨ نام شعر: زن در ایران▨ شاعر: پروین اعتصامی▨ با صدای: پروین اعتصامی▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است._________زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشتزن چه بود آن روزها، گر زآن‌که زندانی نبود؟!کس چو زن اندر سیاهی قرن‌ها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالت‌خانهٔ انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت، زن دبستانی نبوددادخواهی‌های زن می‌مانْد عمری بی‌جوابآشکارا بود این بیداد، پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیکدر نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتنداین ندانستن، ز پستی و گران‌جانی نبودزن کجا بافنده می‌شد، بی نخ و دوکِ هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جاندر گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبودبهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوس‌رانی نبودارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یک‌یک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!زیور و زر، پرده‌پوشِ عیبِ نادانی نبودعیب‌ها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بسجامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گران‌سنگ است و بسپاک را آسیبی از آلوده‌دامانی نبودزن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمی‌شد میهمانزآنکه می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشه‌ای و رهنوردی جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبودخسروا! دست توانای تو آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمی‌شد گر‌ در این گمگشته‌کشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود▨پروین اعتصامیمتخلص به پروین۱۳۱۴ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  8. 279

    فرخ تمیمی | پیوند

    ▨ نام شعر: پیوند▨ شاعر: فرخ تمیمی▨ با صدای: فرخ تمیمی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــاز قلبِ من که دشتِ بزرگی‌ستدشتی برای زیستنِ باغ‌های مهرغم با تمامِ تیرگی‌اش کوچ می‌کنددر نورِ پاک صبحاندام من، ز خوابِ گران می‌شود تهیدر دست‌های منگویی توانِ گمشده‌ای یافت می‌شوداز قلب من که دشت بزرگی‌ستدشتی برای زیستنِ باغ‌های مهراینک گیاهِ دوستیِ جاودانه‌ایسر می‌کشد ز نورِ توان‌بخشِ آفتابآوندِ این گیاه، پُر از خونِ آشتی‌ستمن این گیاه راتا بارور شودبا نوگیاهِ دوستیِ دست‌های توپیوند می‌زنم ▨فرخ تمیمی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  9. 278

    مشفق کاشانی | می پرست

    ▨ نام شعر: می پرست▨ شاعر: مشفق کاشانی▨ با صدای: مشفق کاشانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزان مِی كه داد ساقی ِ مجلس به دست ِ مابالا گرفت كار ِ دل ِ می پرست مااز پا درآمدیم به راه ِ وفا دریغ یاران ِ بی‌وفا نگرفتند دست ِ ماسرگشته چون کبوتر ِ گم‌کرده آشیانالّا به بام ِ دوست نباشد نشست ِ مابا هر شِکَن که گشت به رخساره‌ام پدیدخطی نوشت چرخ ز راز ِ شکست ِ مادر گیر و دار ِ چرخ ِ کمانی، به سنگ خوردهر تیر ِ آرزو که رها شد ز شست مامشفق صفای خاطر و لطف ِ سخن مراستدل‌های پاک باشد از آن پای‌بست ِ ما ▨عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی متخلص به مشفقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتذکر: این شعر توسط هایده و در شاخه گل شماره ۴۳۵ خوانده شده، البته با کمی تغییر در برخی ابیات Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  10. 277

    محمدعلی سپانلو | سفرنامه

    ▨ نام شعر: سفرنامه▨ شاعر: محمدعلی سپانلو▨ با صدای: محمدعلی سپانلو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــ من که جاهل‌ترین شاعرانممی‌شمارم قدم‌های روزِ نوین راکند و خفه بر کتل پا نهاده‌ستروز، این روحِ تنهاچهره‌پوشانده در عینکِ مهراه‌های مرا می‌شناسدمن سایهٔ روشنش را بر عروقم چه خوش می‌شناسمای سفر باز شو در بیاباندر تب و شعرِ شن گام بردارمصرع گام‌های فراریمنشعات صداهای صحراست ای سفر در بیابان رها باشبا تو شب، نور و آیینه‌کاریکهکشان انعکاس شن توسنماه تمثیلی از آب‌هایتمن که جاهل‌ترین شاعرانمابر مکّار را می‌شناسمزیر باران و باد سبک‌خیزدر سرم راه‌های ستاره‌ستزیر فواره‌ی نیل‌دوزانشعله خیزد ز گلدانِ صحراچشمت آیینهٔ نشر خورشیددر شبی جاودانه‌ست بیناپشت پلک تو کوکب دمیده‌ستاز غروبی خنک تا سحرگاهراه تنها و نامهربان ماهگاه یک صندلی می‌؛ذارندبر درِ کافه‌های بیابانمی‌توانی بیاسایی از کارخیره گردی حریقی دگر رالحظه‌ای در گلستانِ آتشکاکلِ نخل، تپهٔ ریگ را سبز کرده‌ستایستگاهی‌ست پر از باراندر چشمِ تو آویزانچمدانی در دستپشتِ خورجین سفردریا گسترده‌ستابرِ(؟) چشمک‌زنتابلوی اعلاناتدکّهٔ ویرانمن ز ویرانه چه با خود بردم؟کهنه‌بارانی من در شبخیمه‌ای بود نگهبانِ فلکپاره‌کفشی و تهی‌خورجینیپای بر تارکِ دریا شبِ مناز سفرنامه و حس آباد استزیر عریانیِ مکّارِ طبیعتهمه پوشاکیِ منلعبتیِ باد استتا بلوغِ مفرق در جنگلشاهراهی‌ست که در قلب مدائن می‌آغازدبرقِ دندان‌ها در جلوخانِ هتل‌هادر خیابانِ بدون گذراعابری گوش‌به‌زنگمزیر این طاق‌نمای نمناکسفرم در اتوبوسی بودکه مرا نیمه‌شبان در هتلِ کهنه نهادشیشه‌ای چرک به مهتابیِ پرباران وا می‌شدو بر آن می‌تابیدمه افسانه‌ایِ مغربیِ کولیاحتیاجم بودکه به ولگردی ِ بعدازظهرم برگردمزیر خورشیدِ زمستانی تبخیر شوممثل هر چیز ِ جوانِ وطنم، پیر شوماحتیاجِ دگری بود که منمثل هر چیزِ جدیدی که زمستانی نیستاین زمستان را هم بین کسانِ دگری باشمکه به یخ مثل زمین ایمان دارندبرویدتا به رویایِ گل یخ که تحرک را در خاطره بیدار نگه می‌داردای جماعات خیالیمانده در توریِ لاینقعِ باران▨محمدعلی سپانلواز دفتر شعر رگبار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  11. 276

    شیرکو بیکس | شکواییه‌ای به خدا | دکلمه کردی و فارسی

    ▨ نام شعر: شکواییه‌ای به خدا▨ شاعر: شیرکو بیکس▨ با صدای: شیرکو بیکس (کردی) و ئاگر گداری (ترجمه فارسی)▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــله دوای خنکانی حه‌له‌بچه{حلبچه که نفسش برید}سکالایێکی دریژم ... نووسی بۆ خوا{شکواییه‌ای بلند به خدا نوشتم}به‌ر له خه‌لکی بۆ دره‌ختێکم خوێنده‌وه{قبل از هرکس، برای درختی خواندمش}دره‌خت گریا{درخت گریست}له په‌نایا باڵنده‌یه‌کی پوسته‌چی وتی باشه{در پناهِ درخت، کبوتر نامه‌رسانی گفت}کێ بۆت ده‌با؟{چه کسی برایت می‌برد؟}گه‌ر به ته‌مای منی بیبه‌م{اگر می‌خواهی من ببرم}من ناگه‌مه عه‌رشی خودا{من نمی‌توانم به عرش الهی برسم}بو به شه‌و درەنگهوا تاریک شدفریشته‌ی ڕە‌ش پۆشی شێعرم{فرشته‌ی سیاه‌پوش شعرم}وتی: تو هیچ خه‌مت نه‌بێ{گفت: غم به دلت راه نده}من بۆت ئه‌به‌م، هه‌تا سه‌ری{من میبرمش، تا آن بالاها}تا که‌شکه‌لان{تا ملکوت}به‌ڵام به‌ڵێنت ناده‌مێ {اما هیچ قولی نمی‌دهم}خۆی نامه‌که‌م لێ وه‌رگرێ{خدا خودش نامه‌ات را از دستم بگیرد}خۆ ده‌زانی خۆدای گه‌وره که‌ی ئه‌یبێنێ{خودت که می‌دانی خدای بزرگ را کسی نمی‌بیند!}وتم سپاس، تۆ هه‌لفڕه{گفتم سپاسگزارم. تو پرواز کن}فریشته ئیلهام هه‌لفڕی و{فرشته‌ی الهام پرواز کرد و}له گه‌ڵ خۆیا سکالای برد{شکواییه‌ را با خود برد}ڕوژێ دوایی که هاته‌وه{روز بعدش که بازآمد}سکرتێری پله‌ی چواری نووسینگه‌ی خوا{منشی رده‌ی چهارم دفتر خدا}عۆبەید ناوێ و هه‌ر له‌سه‌ر هه‌مان سکالا، له دامێنه{عبید نامی! زیر همان شکایت نامه، در ادامه}به عه‌ره‌بی بۆی نووسیبوم{به عربی برایم نوشته بود:}گه‌وجه !{احمق!}بیکه به عه‌ره‌بی، که‌س لێره کۆردی نازانێ و{به عربی بنویس، اینجا کسی کوردی نمی‌داند و}نایبه‌ین بۆ خوا…{نمی‌بریمش برای خدا…}▨شیرکو بیکس Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  12. 275

    هوشنگ چالنگی | شهادت

    ▨ نام شعر: شهادت▨ شاعر: هوشنگ چالنگی▨ با صدای: ارژنگ آقاجری https://soundcloud.com/arjanga▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبه کردار ابری ببار اگر می‌باریکه سرود باران در منقار مرغی سرگردان است.سراسیمه سلاماگر آن‌چه بر یال اسب می‌جنبد، سپیده‌دمان است.با چشمان مسافریکه از سال‌های - هیمه - و- گرگ - می‌آیدمی‌نگرمبلوطی را که اینک پلک می‌گشایدخواب از نژادی دشمن استکه تا دیده برهم می‌نهمعریان‌ترین خنجر را بر گلوی دوست می‌بینمبا پرنده‌ای می‌آویزمــ بدان‌گونه غم‌آلود ــکه گریبان اولین ستاره را به گریه بگیرمآمیزش صدایی را می‌شناسم[در برنج‌زاری که آوای پرنده‌ایش می‌آراستو انارستانی که گریانی در آن بود]اکنونتنها شکوفه‌ای به شهادت کافی‌ستکه من همیشه گریان بودم.▨ هوشنگ چالنگیآبان ماه ۱۳۴۶از کتاب مجموعه کامل اشعار هوشنگ چالنگی چاپ افراز صفحه ۲۶۲ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  13. 274

    فریدون مشیری | همراه

    ▨ نام شعر: همراه▨ شاعر: فریدون مشیری▨ با صدای: فریدون مشیری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــاین کیست گشوده خوش‌تر از صبحپیشانیِ بی‌کرانه در من؟وین چیست که می‌زند پر و بالهمراهِ غم شبانه در من؟از شوقِ کدام گل، شکفته‌ستاین باغِ پر از جوانه در من؟وز شورِ کدام باده افتداین گریه‌ی بی‌بهانه در من؟جادوی کدام نغمه‌ساز استافروخته این ترانه در من؟فریاد هزار بلبل مستپیوسته کشد زبانه در منای هم‌رهِ جاودانه بیدارچون جوشِ شرابخانه در منتنها تو بخواه تا بمانداین آتش جاودانه در من▨فریدون مشیریاز دفتر شعر از خاموشی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  14. 273

    سیاوش کسرایی | پس از من شاعری آید

    ▨ نام شعر: پس از من شاعری آید▨ شاعر: سیاوش کسرایی▨ با صدای: سیاوش کسرایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــ پس از من شاعری آید که اشکی را که من در چشم رنج افروختم خواهد سِتُردپس از من شاعری آید که قدرِ ناله‌هایی را که گستردم نمی‌داند گلوی نغمه‌های درد را خواهد فشردپس از من شاعری آید که در گهوارهٔ نرمِ سخن‌هایم، شنیده لای‌لایِ من که پیوندِ طلایی دارد او با من و این پیوندِ روشن، قطره‌های شعرهای بی‌کرانِ ماست ولی بیگانه‌ام با او و او در دشت‌های دیگری گردونه می‌تازدپس از من شاعری آید که شعر او بهارِ بارور در سینه اندوزد نمی‌انگیزدش رقص شکوفه‌های شومِ شاخهٔ پاییز که چشمانش نمی‌پوید سکوتِ ساحل تاریک را، چون دیدهٔ فانوسو او شعری برای رنجِ یک حسرت که بر اشکی‌ست آویزان نمی‌سازدپس ازمن شاعری آید که می‌خندند اشعارشکه می‌بویند آواهای خودرویش چو عطرِ سایه‌دار و دیرمانِ یک گلِ نارنج که می‌روبند الحانشغبارِ کاروان‌های قرونِ درد و خاموشیپس از من شاعری آید که رنگی تازه دارد رنگدانِ او زداید صورتِ خاکستر از کانون آتش‌های گرمِ خاطرِ فردا زند بر نقشِ خونینِ ستم رنگِ فراموشیپس از من شاعری آید که توفان را نمی‌خواهد نمی‌جوید امیدی را درون یک صدف در قعرِ دریاها نمی‌شوید به موجِ اشک چشمِ آرزویش را پس از من شاعری ‌آید که می‌روبد بساط شعرهای پیشکه می‌کوبد همه گل‌ها به پایِ خویشنمی‌گیرد به خود زیباییِ پرپر نگاهِ جست و جویش راپس از من شاعری آید که با چشمم ندارد آشنایی آسمان‌های خیالِ او و او شاید نداند می‌مکد نشت جوانی را ز لب‌های جهانِ من و یا شاید نداند غنچه‌های عمرِ ناسیرابِ من بشکفته در کامشو یا شاید نداند در سحرگاهِ ورودش همچو شب من رنگ خواهم باختپس از من شاعری آید که من لب‌های او را در دهانِ شعرهای خویش می‌بوسم اگرچه او نخواهد ریخت اشکی بر مزارِ من من او را در میانِ اشک و خون خلق می‌جویم و من او را درونِ یک سرودِ فتح خواهم ساخت▨سیاوش کسراییبیست‌وچهارم آذر ماه سال ۱۳۳۰از دفتر شعر آوا Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  15. 272

    هوشنگ ابتهاج | ای عشق همه بهانه از توست

    ▨ نام شعر: بهانه▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــای عشق همه بهانه از توستمن خامُشم این ترانه از توست آن بانگِ بلندِ صبح‌گاهی وین زمزمه‌ی شبانه از توست من اندُه خویش را ندانماین گریه‌ی بی‌بهانه از توست آی آتشِ جانِ پاک‌بازان در خرمنِ من زبانه از توست افسون شده‌ی تو را زبان نیست ور هست، همه فسانه از توست کشتیِ مرا چه بیمِ دریا؟طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گر نه، غم نیستمست از تو، شراب‌خانه از توست مِی را چه اثر به پیشِ چشمت؟کاین مستیِ شادمانه از توست پیش تو چه توسنی کُند عقل؟رام است که تازیانه از توست من می‌گذرم خموش و گمنام آوازه‌ی جاودانه از توست چون «سایه» مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  16. 271

    احمد شاملو | ساعت اعدام

    ▨ نام شعر: ساعت اعدام ▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــدر قفلِ در کلیدی چرخیدلرزید بر لبانش لبخندیچون رقصِ آب بر سقفاز انعکاسِ تابشِ خورشیددر قفلِ در کلیدی چرخید□بیرونرنگِ خوشِ سپیده‌دمانماننده‌یِ یکی نتِ گم‌گشتهمی‌گشت پرسه‌پرسه‌زنان رویسوراخ‌های نیدنبالِ خانه‌اش...□در قفلِ در کلیدی چرخیدرقصید بر لبانش لبخندیچون رقصِ آب بر سقفاز انعکاسِ تابشِ خورشید□در قفلِ درکلیدی چرخید.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۳زندان قصراز دفتر شعر هوای تازهـــــــــــــــــدر دفتر «هوای تازه» تاریخ سرایش این شعر ۱۳۳۱ آمده اما طبق خاطرات سیروس شاملو در کتاب «چو روحِ آب» نشر هنر پارینه، تاریخ درست آن ۱۳۳۳ است و در زندان قصر سروده شده. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  17. 270

    محمد مختاری | بی‌خوابی

    ▨ نام شعر: بی‌خوابی▨ شاعر: محمد مختاری▨ با صدای: محمد مختاری▨ پالایش و تنظیم: شهروز______________________چه فرق می‌کرد زندانی در چشم‌انداز باشد یا دانشگاهی؟اگر که رویا تنها احتلامی بود بازی‌گوشانهتشنج پوستم را که می‌شنوم، سوزن سوزن که می‌شود کف پاعلامت این است که چیزی خراب می‌شوددمی که یک کلمه هم زیادی‌ستدرخت و سنگ و سار و سنگسار و دارسایه‌ی دستی‌ست که می‌پندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کردچقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل ِجسم حد ِزبان را رعایت کند؟چه تازیانه کف پا خورده باشدچه از فشار ِخونی موروث در رنج بوده باشیقرار جایش را می‌سپارد به بی‌قراری که وقت و بی‌وقتسایه به سایهرگ به رگدنبالت کرده است تا این خوابتظاهرات تورم را طی می‌کنم در گذر دلالانسر چهار راه صدای درشت می‌پرسدویدئو مخرب‌تر است یا بمب اتم؟مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کندصدای زنگ ِ فلز در دندان‌های طلاو خارش کپک در لاله‌های گوشنصیب نسلی که خیلی دیر رسیده استنه سینما و نه مهمانی در تاریخهجوم کاشفانی با تاخیر ِحضورهزار کس می‌آیند و هزار کس می‌روندو هیچ‌کس هیچ‌کس را به خاطر نمی‌آوردصدا همان که می‌شنوی نیستسگ از سکوت به وجد می‌آید و دزد بر سر بام بلند سماع می‌کند با ماهزبان عزیز‌تر است اکنون یا دهان؟که سنگ راه ِ دهان را هزار بار تمرین کرده استصدا که می‌شکندحرف که چرک می‌کندجمله‌ها که نقطه‌چین می‌شوندپیری یا بچه‌ای که خود را می‌کُشدتازه معنا روشن می‌شودسگی که می‌افتاد در نمکزار واین نمک که خود افتاده استخلاف رای اولوا الالباب نیست که ماه رنگ عوض کرده باشدیا شب مثل آزادی زنگ زَنَدگچ ِسفید جای سرت را نشان می‌دهدکه چند سالی انگار در اینجا می‌نشسته‌ایو رد انکارت افتاده است بر دیواریا شاید نقشی مانده است از تسلیمتگذاره‌ای اصلا نا‌تمامو تازه این بی‌تابی که هیچ چیز آرامَش نمی‌کنددر التهاب درهایی که باز می‌شوند و درهایی که بسته می‌شوندکتاب‌هایی که باز می‌شوند و دست‌هایی که بسته می‌شونددست‌هایی که سنگ‌ها را می‌پرانندو سارهایی که از درخت‌ها می‌پرنددرخت‌هایی که دار می‌شونددهان‌هایی که کج می‌شوندزبان‌هایی که لال‌مانی می‌گیرندصدای گُنگ و چشم‌انداز ِگُنگ و خواب گُنگو همهمهکه می‌انبوهدمی‌ترکدرویا که تکه‌تکه می‌پراکنددانشگاهی که حل می‌شود در زندانی و چشم اندازی که از هم می‌پاشدخوابی که می‌شِکَند در چشم وچشم که میخ می‌شود در نقطه‌ای و نقطهکه می‌ماند مَنگ در گوشه‌ای از کاسه سَر که همچنان غلت می‌خوردغلت می‌خوردغلت می‌خورد▨محمد مختاری - تهران ۱۸ امرداد ماه ۱۳۷۴  از مجموعه شعر وزن دنیا صفحه‌ی ۷۵______________________این خوانش در تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۱۳۷۷ انجام شده؛ یعنی نه ماه پیش از قتل دردناک او Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  18. 269

    بنشینم و صبر پیش گیرم | سعدی | دکلمه دکتر محمدجعفر محجوب

    ▨ نام شعر: بنشینم و صبر پیش گیرم، دنبالهٔ کار خویش گیرم▨ شاعر: سعدی▨ با صدای: دکتر محمدجعفر محجوب▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــای سرو بلندِ قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوستدر پای لطافت تو میرادهر سرو سهی که بر لب جوستنازک بدنی که می‌نگنجددر زیر قبا چو غنچه در پوستمه پاره به بام اگر برآیدکه فرق کند که ماه یا اوست؟آن خرمن گل نه گل که باغ استنه باغ ارم که باغ مینوستاین {آن} گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟یا بوی دهان عنبرین بوست؟خون دل عاشقان مشتاقدر گردن دیدهٔ بلاجوستدر حلقهٔ صَولَجان زلفشبیچاره دلم فتاده {دل اوفتاده} چون گوستمی‌سوزد و همچنان هوادارمی‌میرد و همچنان دعاگوستمن بندهٔ لعبتان سیمینکاخر دل آدمی نه از روستبسیار ملامتم بکردندکاندر پی او مرو که بدخوستای سخت‌دلان سست‌پیوند {سست‌پیمان}این شرط وفا بوَد که بی‌دوستبنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟ [بند ۱]بگذشت و نظر {نگه} نکرد با مندر پای کشان، ز کبر دامندو نرگسِ مستِ نیم‌خوابشدر پیش و به حسرت از قفا منای قبلهٔ عاشقان {دوستان} مشتاقگر با همه آن کنی که با منبسیار کسان که جان شیریندر پای تو ریزد اوّلا منگویندم ازو نظر بپرهیزپرهیز ندانم از قضا منگفتم که شکایتی بخوانماز دست تو نزد {پیش} پادشا منکاین سخت‌دلی و سست‌مهریجرم از طرف تو بود یا من؟دیدم که نه شرط مهربانی‌ستگر بانگ برآرم از جفا منگر سر برود فدای پایتدست از تو نمی‌کنم رها منجز وصل توام حرام باداحاجت که بخواهم از خدا منهرگز نشنیده‌ام {نشنیده‌ای} که یاریبی‌یار صبور بود تا منبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم[بند ۸]ای روی تو آفتاب عالمانگشت نمای آل آدماحیای روان مردگان رابویت نفس مسیح مریمبر جان عزیزت آفرین بادبر جسم شریفت اسم اعظممحبوب منی چو دیدهٔ راستای سرو روان به ابروی خمدستان که تو داری ای پری‌رویبس دل ببری به کَفّ و مِعْصَمتنها نه منم اسیر عشقتخلقی مُتَعَشِّقند و من همشیرین جهان تویی به تحقیقبگذار حدیث ما تَقَدَّمخوبیت مُسَلَّمست و ما راصبر از تو نمی‌شود مُسَلَّمتو عهد وفای خود شکستیوز جانب ما هنوز محکممگذار که خستگان بمیرنددور از تو در {به} انتظار مرهمبی‌ما تو به سر بری همه عمرمن بی‌تو گمان مبر که یک‌دمبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم[بند ۹]▨سعدیــــــــــــــــپی‌نوشت اول: آنچه می‌شنوید، خوانش دکتر محمدجعفر محجوب از بندهای ۱ و ۸ و ۹ از ترجیع‌بند مشهور سعدی است. این خوانش مربوط است به تدریس درس فارسی پیشرفته توسط دکتر محجوب، در دانشگاه برکلی آمریکا.پی‌نوشت دوم: متن شعر با خوانش دکتر محجوب تفاوتهایی دارد. بعضاً برخی ابیات خوانده نمی‌شود و یا در خوانش، توالی ابیات متفاوت است. برای تفاوتهای واژگان بین نسخۀ نوشتاری و خوانش؛ شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  19. 268

    حمید مصدق | عروسی عروسک‌ها

    ▨ نام گردانه: عروسی عروسک‌ها (برشی کوتاه از بخشی از شعر بلند خاکستری سیاه) ▨ شاعر: حمید مصدق▨ با صدای: حمید مصدق▨ پالایش و تنظیم: شهروز_____________باز کن پنجره رامن تو را خواهم بردبه عروسی عروسک‌هایکودکِ خواهرِ خویش؛که در آن مجلس جشنصحبتی نیست ز داراییِ داماد و عروسصحبت از سادگی و کودکی استچهره‌ای نیست عبوسکودکِ خواهرِ مندر شبِ جشنِ عروسیِ عروسک‌هایش می‌رقصدکودکِ خواهرِ منامپراتوریِ پر وسعت خود را هر روز،شوکتی می‌بخشدکودک خواهر من، نامِ تو را می‌داندنامِ تو را می‌خواندگلِ قاصد آیابا تو این قصهٔ خوش خواهد گفت؟!▨حمید مصدق(بخشی از شعر بلند آبی خاکستری سیاه) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  20. 267

    شهیار قنبری | حرف

    ▨ نام شعر (ترانه): حرف▨ شاعر: شهیار قنبری▨ با صدای: شهیار قنبری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــاگه سبزم، اگه جنگلاگه ماهی، اگه دريااگه اسمم همه‌جا هستروی لب‌ها، تو كتابااگه رودم؛ رودِ «گنگ»اممث بودا*، اگه پاکاگه نوری به صليبماگه گنجی زير خاکواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه پاكم مث معبداگه عاشق مث هندومث بندر واسه قايقواسه قايق، مث پارواگه عكس «چل‌ستون»اماگه شهری بی‌حصارواسه آرش تيرِ آخرواسه جاده يه سوارواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه قيمتی‌ترين سنگِ زمينمتوی تابستونِ دستایِ تو برفماگه حرفای قشنگِ هر كتابمبرای اسم تو چند تا دونه حرفماگه سيلم، پيش تو قد يه قطرهاگه كوهم، پيش تو قد يه سوزناگه تن‌پوشِ بلند هر درختمپيش تو اندازه‌ی دگمه‌ی پيرهنواسه تو قدِ يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگماگه تلخی مث نفريناگه تندی مث رگباراگه زخمی، زخم كهنهبغضِ يک در، رو به ديواراگه جامِ شوكرانیتو عزيزی، مث آباگه ترسی، اگه وحشتمثِ مردن توی خوابواسه تو قد يه برگمپيشِ تو؛ راضی به مرگم▨شهیار قنبریلندن ۱۹۷۴ (۱۳۵۳)از کتاب «دریا در من» چاپ نگاهصفحه ۱۶۶ــــــــــــــــ* در اجرا واژه‌ی «بودا»، «مریم» شده‌است.پی‌نوشت: آهنگ و تنظیم این ترانه را واروژان انجام داده و خانم گوگوش اجرا کرده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  21. 266

    اسماعیل خویی | وقتی که من بچه بودم

    ▨ نام شعر: وقتی که من بچه بودم▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــوقتی که من بچه بودمپروازِ یک بادبادکمی‌بردَت از بام‌های سحرخیزیِ پلکتا نارنج‌زارانِ خورشیدآه آن فاصله‌های کوتاهوقتی که من بچه بودمخوبی زنی بودکه بوی سیگار می‌دادو اشک‌های درشتشاز پشت آن عینک ذره‌بینیبا صوت قرآن می‌آمیختوقتی که من بچه بودمآب و زمین و هوا بیشتر بودو جیرجیرک شب‌هادر متن موسیقیِ ماه و خاموشی ژرفآواز می‌خواندوقتی که من بچه بودملذت خطی بوداز سنگ تا زوزۀ آن سگِ پیرِ رنجورآه آن دست‌های ستمکارِ معصوم {مظلوم}وقتی که من بچه بودممی‌شد ببینیآن قمری ناتوان راکه بالش زین سوی قیچیبا باد می‌رفتمی‌شدآری می‌شد ببینیو با غروری به بی‌رحمی بی‌ریاییتنها بخندیوقتی که من بچه بودمدر هر هزاران و یک شبیک قصه بس بودتا خواب و بیداری خوابناکتسرشار باشدوقتی که من بچه بودمزور خدا بیشتر بودوقتی که من بچه بودمبر پنجره‌های لبخنداهلی‌ترین سارهای سرور آشیان داشتند. آه!آن روزها گربه‌های تفکرچندین فراوان نبودندوقتی که من بچه بودممردم نبودندوقتی که من بچه بودمغم بوداما کم بود▨ اسماعیل خوییــــــــــــــــــــــــپی‌نوشت اول: این شعر با صدای فرهاد مهراد و در آلبوم برف، اجرا شده است.پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  22. 265

    نصرت رحمانی | لیلی (من آبروی عشقم)

    ▨ نام شعر: لیلی (من آبروی عشقم)▨ شاعر: نصرت رحمانی▨ با صدای: نصرت رحمانی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــلیلی!چشمت خراج سلطنت شب رااز شاعران شرق طلب می‌کندمن آبروی حرمت عشقمهشدارتا به خاک نریزیمن آبروی عشقملیلی!پر کن پیاله راآرام‌تر بخوانآواز فاصله‌های نگاه رادر کوچه‌های فرصت و میعاد!بگشای بند موی، بیفشانشب را میان شببا من بدار حوصله، امانه با عتاب!گفتی:گل در میان دستت می‌پژمردگفتم که:خوابدر چشم‌های مان به شهادت رسیده استگفتی که:خوب ترینیآری، خوبمشعرترمتاج سه ترک عرفانمدرویشمخاکمآیینه‌دار رابطه‌ام بنشینبنشین کنار حادثه بنشینیاد مرا به حافظه بسپاراما…، نام مرابر لب مبند که مسموم می‌شویمن داغ دیده‌املیلی!از جای پای توبر آستانه‌ی درگاهبوی فرار می‌آیدآتش مزن به سینه‌ی بستربا عطر پیکر برهنه‌ی سبزتبنشینبانوی بانوان شب و شعرخانملیلیکلید صبحدر پلک‌های توستدست مرا بگیراز چارراه خواب گذر کنبگذار و بگذریم زین خیل خفتگان!دست مرا بگیرتا بسرایمدر دست‌های من بال کبوتری‌ستلیلیمن آبروی عاشقان جهانمهشدار تا به خاک نریزیمن پاسدار حرمت دردمچشمت خراج می‌طلبدآنک خراجلیلیوقتی که پاک می‌کنی خط چشمت رادیوارهای این شب سنگین رادر هم شکسته وای … که بیداد می‌کنیوقتی که پاک می‌کنی خط چشمت رادر باغ‌های سبز تنت شب راآزاد می‌کنیلیلی!بی مرز باشدیوار را ویران کنخط را به حال خویش رها کنبی خط و خال باشبا من بیا همیشه ترین باشبارید شببارش سیل اشک‌ها شکستخط سیاه دایره‌ی شب راخط پاک شدگل در میان دستم پر پر زد و فسرددر هم دوید خطویران شد!لیلی!بی مرز عشق‌بازی کنبی خط و خال باشبا من بیا که خوب ترینمبا من که آبروی عشقمبا من کهشعرمشعرمشعرموای…. در من وضو بگیرسجاده‌ام‌، بایست کنارمرو کن به من که قبله‌ی عشاقمآنگه نماز رابا بوسه‌ای بلندقامت ببندلیلی!با من بودن خوب استمن می‌سرایمت▨نصرت رحمانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  23. 264

    فریدون توللی | کارون | صدای ایرج گرگین

    ▨ نام شعر: کارون (بلم)▨ شاعر: فریدون توللی▨ با صدای: ایرج گرگین▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــبلم آرام چون قویی سبك‌بالبه نرمی بر سرِ كارون همی رفتبه نخلستانِ ساحل قرصِ خورشیدز دامان افق بیرون همی رفت شفق بازی‌كنان در جنبشِ آبشكوه دیگر و راز دگر داشتبه دشتی پر شقایق باد سرمستتو پنداری كه پاورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینهٔ موجبلم می‌راند و جانش در بلم بودصدا سرداده غمگین در رهِ بادگرفتار دل و بیمار غم بود: -«دو زُلفونِت بُوِد تارِ رُبابُمچه می خواهی از این حالِ خرابُمتو كه با مو سرِ یاری نداریچرا هر نیمه شو آیی به خوابُم» درون قایق از باد شبانگاهدو زلفی نرم‌نرمک تاب می‌خوردزنی خم گشته از قایق بر امواجسر انگشتش به چینِ آب می‌خورد صدا چون بوی گل در جنبش آببه آرامی به هر سو پخش می‌گشتجوان می‌خواند سرشار از غمی گرمپِیِ دستی نوازش‌بخش می‌گشت: -«تو كه نوشُم نِئی نیشُم چراییتو كه یارُم نِئی پیشُم چراییتو كه مرهم نِئی زخمِ دلُم رانمک‌پاشِ دل ریشُم چرایی» خموشی بود و زن در پرتو شامرخی چون رنگِ شب نیلوفری داشتز آزار جوان دلشاد و خرسندسَری با او، دلی با دیگری داشت  ز دیگر سویِ كارون زورقی خُردسبک بر موج لغزان پیش می‌راندچراغی كورسو می‌زد به نی‌زارصدایی سوزناک از دور می‌خواندنسیمی این پیام آورد و بگذشت:«چه خوش بی، مهربونی از دو سر بی»جوان نالید زیرِ لب به افسوس:«كه یك سر مهربونی، دردسر بی»▨ فریدون توللی - ۱۳۲۷از دفتر شعر نافه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  24. 263

    احمد شاملو | باغ اینه

    ▨ نام شعر: باغ آینه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــچراغی به دستم چراغی در برابرم.من به جنگِ سیاهی می‌روم.گهواره‌های خستگیاز کشاکشِ رفت‌وآمدهابازایستاده‌اند،و خورشیدی از اعماقکهکشان‌های خاکستر شده را روشن می‌کند.□فریادهای عاصیِ آذرخش ــهنگامی که تگرگدر بطنِ بی‌قرارِ ابرنطفه می‌بندد.و دردِ خاموش‌وارِ تاک ــهنگامی که غوره‌ی خُرددر انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچ‌پیچ جوانه می‌زند.فریادِ من همه گریزِ از درد بودچرا که من در وحشت‌انگیزترینِ شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام□تو از خورشیدها آمده‌ای از سپیده‌دم‌ها آمده‌ایتو از آینه‌ها و ابریشم‌ها آمده‌ای.□در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.جریانی جدیدر فاصله‌ی دو مرگدر تهیِ میانِ دو تنهایی ــ[نگاه و اعتمادِ تو بدین‌گونه است!]□شادیِ تو بی‌رحم است و بزرگوارنفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی‌ستمنبرمی‌خیزم!چراغی در دست، چراغی در دلم.زنگارِ روحم را صیقل می‌زنم.آینه‌یی برابرِ آینه‌ات می‌گذارمتا با توابدیتی بسازم.▨ احمد شاملو - ۱۳۳۶از دفتر شعر باغ آینه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  25. 262

    شمس لنگردوی | حکایت دریاست زندگی

    ▨ نام شعر: حکایت دریاست زندگی▨ شاعر: شمس لنگرودی▨ با صدای: شمس لنگرودی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــآرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زندگی،گاهی درخشش آفتاب،برق و بوی نمک،ترشح شادمانی،گاهی هم فرو می‌رویم،چشم‌های‌مان را می‌بندیم،همه جا تاریکی است.آرام باش عزیز منآرام باشدوباره سر از آب بیرون می‌آوریمو تلالو آفتاب را می‌بینیمزیر بوته‌ای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری طالع می شود.▨شمس لنگرودیاز دفتر شعر حکایت دریاست زندگی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  26. 261

    الیاس علوی | خدا کند انگورها برسند

    ▨ نام شعر: خدا کند انگورها برسند▨ شاعر: الیاس علوی▨ با صدای: ئاگر گداری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــخدا كند انگورها برسند!جهان مست شودتلوتلو بخورند خیابان‌هابه شانه‌ی هم بزنندرییس‌جمهورها و گداهامرزها مست شوندو محمّدعلی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیندو آمنه بعد از ۱۷ سال، {چین‌های پیشانی} كودكش را لمس كند.خدا كند انگورها برسند!آمودریا زیباترین پسرانش را بالا بیاوردهندوكش دخترانش را آزاد كند.برای لحظه‌ایتفنگ‌ها یادشان برود دریدن راكاردها یادشان برود بریدن راقلم‌ها «آتش» را«آتش‌بس» بنویسند.خدا كند كوه‌ها به هم برسنددریا چنگ بزند به آسمان،ماهش را بدزددبه میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها.خدا كند مستی به اشیاء سرایت كندپنجره‌‌هادیوارها را بشكنندوتوهمچنانكه یارت را تنگ می‌بوسیمرا نیز به یاد بیاوری.محبوب من!محبوب دور افتاده‌ی من!با من بزن پیاله‌ای دیگربه سلامتی باغ‌های سرشارِ {معلق} انگور▨الیاس علویـــــــــــــــپی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  27. 260

    احمد شاملو | تو کجایی

    ▨ نام شعر: تو کجایی؟ (ترانه‌ای کوچک)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــ تو کجایی؟در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهانتو کجایی؟ــ در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من:کنارِ تو.□ــ تو کجایی؟در گستره‌ی ناپاکِ این جهانتو کجایی؟ــ در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام من:بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُرایدبرای تو.▨ احمد شاملودی ۱۳۵۷ - لندنــــــــــــاز دفتر ترانه‌های کوچک غربتشامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  28. 259

    ایرج میرزا | شب جمعه خدمت حاج امین

    ▨ نام شعر: شب جمعه خدمت حاج امین▨ شاعر: ایرج میرزا▨ با صدای: سبحان گنجی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــرفیق اهل و سرا امن و باده نوشین بوداگر بهشت شنیدی بساطِ دوشین بودچه حال خوب و شب جمعۀ خوشی دیدیمچه بودی ار شبِ هر جمعه حالِ ما این بودعجب شبی به احبّا گذشت و پندارمکه چشمِ چرخ در آن شب به خواب سنگین بودجهان به دیدۀ من ناپسند می‌آمدولی در آن شب دیدم که دیده بدبین بودلوازم طرب و موجبات آسایشز لطف حاج امین جمله تحتِ تأمین بودتمام حرفِ وفا در لب و صفا در چشمنه در سری هَوَسِ بَد نه در دلی کین بودنه از میلسپو آنجا سخن نه از نُرمالنه ذکر آنقُره، نی صحبتِ فلسطین بودنه گفت و گویِ رضاخان نه یادِ احمد شاهنه فکرِ مؤتمن الملک و ذکرِ چایکین بودانار و سیب و به و پرتقال و نارنگیکبابِ برّۀ خوب و شرابِ قزوین بودعرق به حدِّ کمال آب‌جو به حدِّ نِصابگل و بنفشه فزون‌تر ز حدِّ تخمین بودمُعاشران همه خوش‌روی و مهربان بودندیکی نبود که بدخوی و زشت آیین بودجلال و حاج زَکی خان و اعظم السّلطانادیب سلطنه و فتح بود و فرزین بودبس است آنچه شنیدی تو یا بگویم باز؟بتول بود و قمر بود و ماه و پروین بودنگارخانۀ چین بود و بارنامۀ هندهزار چندان بود و هزار چندین بودبتول چارقدی بر سرش ز منسوجیکه نسج آن غرض از کارگاهِ تکوین بودبه گردِ عارضش از زیر چارقد بیروندو قسمت متساوی ز مویِ مُشکین بودسفید روی و بر اطراف آن دو مویِ سیاهبنفشه بود که اندر کنارِ نسرین بودنداده بود به خود هیچ گونه آرایشکه بکر بود و منزّه ز قیدِ تزیین بوددلم تپید چو بر چشمِ او گشادم چشمچو صعوه‌ای که گرفتارِ چنگِ شاهین بودقمر مگو که یکی از ودایعِ حق بودقمر مگو که یکی از بدایع چین بودبه پا زِ حُلّهٔ زَربَفت داشت پاچینیچه گویمت که چِه‌ها در میانِ پاچین بود!از آن لطافت و آن پودر و پارفَم و توالتشبیه مادموازل‌های بِرْن و برلین بودمثال خوشۀ خُرما فرازِ نخلِ بلندنموده جمع به سر گیسوان زرّین بودنه شانه بود که آن گیسوان به هم می‌ریختکلیدِ محبسِ دل‌هایِ مستمندین بودمرا به مهر ببوسید و من خجل گشتمکه پیر بودم و رخسار من پُر از چین بوددلم جوان شد و طبعم روان از آن بوسهمگر به لعلِ وی آبِ حیات تضمین بودبتول شور به مجلس فکند با ویُلُنقمر مطابق او در غناء شیرین بودبه یک تغنّیِ او در نَشاط می‌آمداگر چه قلبِ پدرمرده طفلِ مسکین بودز یک ترنّم او شادمان شدی گر چندطلاق‌دیده زنِ ناگرفته‌کابین بودروانِ جامعه از این دو زن صفا می‌یافتاگر نه بر رخشان آن نقابِ چرکین بودکشید کار در آخر به تعزیت‌خوانیکه باده‌نوشان سرمست و باده نوشین بودیکی سکینه یکی مادرِ وَهَب می‌شدهمان دو بازسنان بود و شِمرِ بی‌دین بودچو شِمر حضرتِ عبّاس را طلب می‌کردحکایتِ سپر و گرز بود و زوبین بود...▨ایرج میرزاـــــــــپی‌نوشت‌ها:*ملیسپو: آرتور میلسپو مباشر آمریکایی بود که در واقع رئیس کل مالیه ایران بود و بر حسن جریان کارهای وزارت مالیه نظارت داشت.*آنقره: آنکارا، پایتخت ترکیه .چایکین: خاورشناس روس است که با ایرج میرزا هم رابطه دوستی و الفت داشته است.*نرمال: مخفف «اکول نرمال» است که در فرانسه به دانشسرای معلمین می‌گفتند و در آن زمان صحبت این بوده که ایران هم باید نرمال داشته باشد.*موتمن الملک: حسین پیرنیا ملقب به مؤتمن‌الملک دولتمرد اواخر دورهٔ قاجاریه، رئیس مجلس شورای ملی در دوره دوم و چهارم، نماینده شش دوره مجلس شورای ملی، و برادر حسن پیرنیا بود. *پارفم: تلفظ فرانسوی پرفیوم، عطر و ادکلن  «*شکم پرست کند التفات بر مأکول» این بیت از سعدی است Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  29. 258

    نیما یوشیج | مادری و پسری | صدای احمد کیایی

    ▨ نام شعر: مادری و پسری▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد کیایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدر دل کومهٔ خاموش فقیرخبری نیست، ولی هست خبردور از هرکسی آن جا، شب اومی‌کند قصه ز شب‌های دگر.کوره می‌سوزد و هر شعله به رقصدم‌به‌دم می‌بردش بند از بنداین سکونت که در آن جاست به پابا سکوت شب دارد پیوند.اندر آن خلوت‌جا، پنداریمی‌رسد هر دمی از راه کسیلیک نیست، امیدی ست کزآنمی‌رود، بازمی‌آید نفسی.مثل این است دراین کومهٔ خردبس کسان دست به گردن مرُدندوین زمان یک پسرک با مادرزآن ِاین کومهٔ تنگ و خردند.فقر از هر چه که در بارش بودداد آشفته در این گوشه تکانمادری و پسری را بنهادپی نان خوردنی، امّا کو نان؟!قصه می گوید مادر ز پدریعنی از شوی که نیستمی‌خورد از تن او فقر و رخانزرد از او می‌شود، این است خبردر دل کومهٔ ویران پی زیست.روزها رفته که او نامده استگرچه او رفت که باز آید زودکس نمی‌داند اکنون به کجاستروی این جادهٔ چون خاکستر.زیر این ابر کبودکس ندارد خبر از هیچ‌کسیشب دراز است و بیابان تاریکپیش دیوار یکی قلعه‌خراب.ماه سرد و غمگین.خرد می‌گردد در نقشهٔ آبزیر چند اسپیدارشکل‌ها می‌گذرندمثل این ست که چشمانی بازسویشان می‌نگرند.پسر آماده هراسیدن رابدن نرمش در ژنده خموشگوش بسته است به حرف مادرموی او ریخته ژولیده به گوش.هست بر جای هنوززیر چشمان درشت وی و بر روی نزاردانه اشکش کافتاده فروددانه لعلی یعنیکه می‌ارزد به هزار و دو هزار.به هزار آن همه بی‌درد کسانبه هزار آن همه آدم به دروغدر دل مردم از آن بی‌هنراننه امیدی نه نشاطی نه فروغ.می‌زند دور نگاه پسرکمی‌کند حرفش از حرف دگرنگذرانیده سه پاییز هنوزخواهش لقمهٔ نانی کردهدِلکشَ خون و همه خون به جگر.تا بیآرامد طفلکَ معصوممی‌فریبد پسرش را مادرمی‌نماید پدرش را در راه«آی! آمد پدرش،نان او زیر بغلاز برای پسرش»همه سر چشم شده‌ست و همه تنز اسم نان از لب مادر پسرکپای تا سر شده مادر افسونبه پسر تا بنماید پدرک.زین سبب آنچه که می‌گوید و داده‌ست به او عقل معاشهمه حرفی ست دروغ !لیک در زندگی تیره شدهدر نمی‌گیرد از این حرف فروغ.حرفی این گونه برای فرزندهم‌چو زهر است به کام مادررنج می‌آورد این رنجش خشمچون پشیمان شده‌ای از گنهیاشک پر می‌کندش حلقهٔ چشم.با چه سیما معصومبا چه حالت غمناکپسرک باز بر او دارد گوشاو نمی‌داند مادر به نهانمی‌زداید اشکش راکه به دل دارد رنجی خاموشاو نمی داند از خواهش ناناشکشان نیست به چشمبچه‌های دگران.او نمی‌داند از این خانه به در خندانندپسران با پدران.پیش چشم‌تر او نقشهٔ نانی که از او می‌طلبندنقشهٔ زندگی این دنیاستچو به لب می‌مکد او آب دهاننان دل‌افسرده‌کنانش معناست.می‌کشد آه چو تیر از ره زخممی‌رود با نگه خود سوی نانآنچه می‌بیند گر هست ار نیستروی نان می‌باشد، روی نان.هر چه شکلی شده تا بنمایدپدری نان در دستبه خیالش به ره پلّه‌خرابپدرش آمده است، استاده‌ست.لیک براین ره ویرانه به جاکیست کاو می‌رسد از ره، چه کسی ست؟زین بیابان که مزار من و توستسال‌ها هست که بانگ جرسی‌ست.از درون سوی سراسایهٔ مرگ فقط می‌گذردفقر می‌خواند آوای فنامی‌سراید غم، آهنگ شکست.از برون سوی، نه پُر ز آن‌ها دورسایه گسترده بیدی به چمنمی دَوَد جوی خموشمه تهی می‌کند از خنده دهن.تا پر از خنده بنوشید شمادست در دست کسی کان دانیدخوش و خوشحال بنوشید شماغزلی را شنویدوصف خالی و لبیبی خیال ازهمه هست، از همه نیستبگذرانید شبیهمچنان مرده که نیستخبریش از زنده.ای سراب باطلای امّید نه کسی را محرمهمچو بر آب حبابکه نپاید یک دم...▨نیما یوشیجپنجم اردیبهشت ماه ۱۳۲۳ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  30. 257

    جلال خالقی مطلق | رباعیات بخش دوم

    ▨ نام شعر: ترانه‌های خالقی (بخش دوم)▨ شاعر: جلال خالقی مطلق▨ با صدای: جلال خالقی مطلق▨ موسیقی: بداهه‌نوازی هما یوسف‌زاده▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــپاییزشبی به باغ، زیرِ گلِ یخخندان، گل یخ چو دُر کشیدی در نخدور از تو کنون نشسته‌ام من آوخ!پایِ گل یخ، دست زده زیرِ زنخ▨چون آب ز مهتاب چو سیماب شده‌ستسبزه ز نسیم، مویِ سنجاب شده‌ست برخیز! که گاهِ باده‌ی ناب شده‌ستمِی ده! که کنون ز چشمِ ما خواب شده‌ست▨شب گشت که تازه‌سبزه سنجاب کنیمروپوشِ تن از پرند مهتاب کنیماز گیسوی یار، بالشِ مُشک نهیمزاندوه گریزیم و دمی خواب کنیم▨در نیم‌شبان که نیست بانگ و سخنینرگس نگشوده چشم و، غنچه دهنیبرخیز و رویم تا به کنجِ چمنیدر چشمه‌ی مهتاب بشوییم تنی▨شب شد که به جام باده‌ی ناب کنیمبا یار ز فرشِ سبزه، سنجاب کنیماز پرتو ماه، جامه‌ی خواب کنیم(به نظر می‌رسد شاعر یک مصرع را در نخوانده است)▨افکند به آبِ چشمه ماهیِ تنششد پُرشِکن آب از تنِ بی‌شکن‌اشدر خویش کشید چشمه در پیشِ منشمن شیفته در کرانه، با پیرهنشــــــــــــ دکتر جلال خالقی مطلقاز کتاب شعر «آهوی کوهی در دشت» نشر همیشهـــــــــــجهت حمایت از دکتر خالقی‌مطلق، پیشنهاد می‌کنم کتاب رباعیات ایشان با نام «آهوی کوهی در دشت» نشر همیشه را تهیه کنید. نسخه‌ای صوتی نیز، مشتمل بر حدود صد رباعی از کتاب، با صدای گرم خود ایشان در فیدیو موجود است که پیشنهاد می‌کنم حتما تهیه کنید.این تذکر لازم است که صدا و تنظیم آن کتاب صوتی، با آنچه در اینجا ارایه می‌شود، متفاوت است. در اینجا تعداد بسیار محدودی از این رباعیات ارایه می‌شود تا صرفا شما عزیزان با سبک شعری ایشان آشنا شده و به تهیه آثار ایشان مصر گردید. امیدوارم خدشه‌ای به کپی‌رایت اثر وارد نگردد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  31. 256

    رضا براهنی | رویای روبرو (باغ‌های کیوی)

    ▨ شعر: رویای روبرو▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــکجایی کجایی؟ می‌گفتند در باغ‌های کیوی خرگوش‌های کوچولو.به این کجا و آن کجا می‌جنباندند گوش‌هاشان را در باغ‌های کیوی.از آن نگاه بیضی بلند ترکمنی زبانه می‌کشید بهاری سه روزهزنی به پشت کرکره‌های حصیر گیوه‌هایش را از پا درمی‌آورد وَ بی‌خیال و دور از شهر پرنده‌وار می‌خواند.وَ باغ‌های کیوی به شکل خواب پراکنده پشت دریاچه لميده بودندوَ حالا لباس‌هایش را درمی‌آورد.دوچرخه‌ای پنچر کنار پنجره افتاده بود.کجایی کجایی؟ می‌گفتند در باغ‌های کیویتمامی تصویرها به روی قایق سبزی سوار بودند وَ از قرن هشتم هجری به سوی قرن چهارده میلادی می‌آمدند.وَ ما کجا بودیم؟ من و تو کجا؟وَ شاهزاده خانمی از برگ در پشت کرکره‌های حصیر برهنه بودربوده بود شاعر را خوابی سپیدوَ باغ‌های کیوی▨۷۲/۳/۱۳ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه‌ها صفحه ۱۱۴ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  32. 255

    شاملو | ترانه‌ی بزرگ‌ترین آرزو

    ▨ نام شعر: ترانه‌ی بزرگ‌ترین آرزو▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآه اگر آزادی سرودی می‌خواندکوچکهمچون گلوگاهِ پرنده‌یی،هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.سالیانِ بسیار نمی‌بایستدریافتن راکه هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ستکه حضورِ انسانآبادانی‌ست.□همچون زخمیهمه عُمرخونابه چکندههمچون زخمیهمه عُمربه دردی خشک تپنده،به نعره‌ییچشم بر جهان گشودهبه نفرتیاز خود شونده، ــغیابِ بزرگ چنین بودسرگذشتِ ویرانه چنین بود.□آه اگر آزادی سرودی می‌خواندکوچککوچک‌تر حتااز گلوگاهِ یکی پرنده!▨ احمد شاملودی ماه ۱۳۵۵ - رماز دفتر «دشنه در دیس»چاپ شده به سال ۱۳۵۶ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  33. 254

    فروغ فرخ‌زاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد | صدای فروغ

    ▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانیزمان گذشتزمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت{ساعت} چهار بار نواختامروز روز اول دی‌ماه استمن راز فصل‌ها را می‌دانمو حرف لحظه‌ها را می‌فهممنجات‌دهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتی‌ست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد می‌آیددر کوچه باد می‌آیدو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمبه غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خونو این زمان خسته‌ی مسلولو مردی از کنار درختان خیس می‌گذردمردی که رشته‌های آبی رگ‌هایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیده‌اندو در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین راتکرار می‌کنند-سلام-سلامو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمدر آستانه فصلی سرددر محفل عزای آینه‌هاو اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگو این غروب بارور شده از دانش سکوتچگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سانصبور،سنگین،سرگردان،فرمان ایست داد.چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،او هیچوقت زنده نبوده‌است.در کوچه باد می‌آیدکلاغ‌های منفرد انزوادر باغ‌های پیر کسالت می‌چرخندو نردبامچه ارتفاع حقیری دارد.آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب رابا خود به قصر قصه‌ها بردندو اکنون دیگردیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاستو گیسوان کودکی‌اش رادر آب‌های جاری خواهد ریختو سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌استدر زیر پا لگد خواهد کرد؟ای یار، ای یگانه‌ترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شدانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدندانگارآن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوختچیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.در کوچه {کوچه‌ها} باد می‌آیداین ابتدای ویرانی‌ستآن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمدستاره‌های عزیزستاره‌های مقوایی عزیزوقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرددیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟ما مثل مرده‌های هزاران‌هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاهخورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.من سردم استمن سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شدای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»نگاه کن که در اینجازمان چه وزنی داردو ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوندچرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارممن سردم است و می‌دانمکه از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشیجز چند قطره خونچیزی به جا نخواهد ماندخطوط را رها خواهم کردو همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کردو از میان شکل‌های هندسی محدودبه پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم بردمن عریانم، عریانم، عریانممثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانمو زخم‌های من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشقمن این جزیره‌ی سرگردان رااز انقلاب اقیانوسو انفجار کوه گذر داده‌امو تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بودکه از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد....▨فروغ فرخزاداز دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»ـــــــــــــــــپی‌نوشت اول: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.پی‌نوشت دوم: شعر ادامه دارد اما متاسفانه خوانش فروغ از بقیه‌ی شعر در اختیار ما نیست.پی‌نوشت سوم: بخشی از شعر به دلیل محدودیت طول متن در ساندکلاد، در اینجا نیامده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  34. 253

    بهرام بیضایی | ز گهواره تا گور زور است و زور

    ▨ نام شعر: ز گهواره تا گور زور است و زور▨ شاعر: بهرام بیضایی▨ با صدای: بهرام بیضایی♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــاین شعر در رثا و بزرگ‌داشتِ سیمین بهبهانی سروده شده است.ــــــــــــــــز گهواره تا گور زور است و زورخداوند زورا در افتی به گوربه نفرین چرا باید آغاز کردبه اشک از چه داری دو چشمِ نمورهنر نیست نفرینِ نامردمانتو در مویه، ایشان به جشن و سرورپیِ گور خود رفت چابک‌سواربدان دخمه بردش پیِ خویش گوربه سیمین بگو ای که نامت بلندکه هم‌تای خویشی و از خویش دورگشودی سخن را درِ بسته‌ایز خورشید گفتی و از موشِ کورز گورت کشیدند، گوری دگرچنان مرده‌دزد و چنان مرده‌شورکه این گوربانان ز مرگ آمدندبه مرگ‌اند زنده، به مرگ‌اند جورچه رنجی و نالی و سوزی به دردمرنج و مسوز و منال و مشورخدای سخن را مگر گور بوداز این بی‌هنر لشگرِ سلم و تورمگر قره‌العین در چاه نیستکه باز آیدش چه‌چه از چاهِ دورشبی مرگبار است پر تندرخشنه پیداست سوگ و نه پیداست سورسفید است چشمِ شبِ روسیاهپدر دشنه زد در {بر} جگرگاهِ پوریکی بت شکستند و خود بت شدندتن از تب بسوزانَدَم چون تنورکه گورِ جوانان برآورده‌اندچه آهو به دام و چه ماهی به تورنگفتند موری که دانه‌کش استنگفتند آیا میازار مورگذشت آن‌که مردم بخوانی رمهگذشت آن‌که مردم ببینی ستورچنین است انجام آن خوابِ خوشکه شب گربه آمد به چشم آن سمورچه نالی که گیتی چنین هم نماندخرد آمد آری‌و بشکست زورز خونِ سیاوش برآمد نهالکه گرسیوزش کُشت و تیغِ دَمورندیدند یاران و کی می‌رسدکه پرده براندازد از خویش هورچه شیرین سرودی شود روزِ تلخچه شوری در افتد در آوای شوربه هر گوشه آوازه‌ای سر دهندبخوانند چامه به زخمِ چگورکه سیمین به زر نامِ خود برنوشتبهشتِ سخن را نه بر سنگِ گور▨ بهرام بیضایی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  35. 252

    معینی کرمانشاهی | صبر خدا

    ▨ نام شعر: صبر خدا (عجب صبری خدا دارد)▨ شاعر: معینی کرمانشاهی▨ با صدای: معینی کرمانشاهی▨ موسیقی: کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــعجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمهمان یک لحظه‌ی اولکه اول ظلم را می‌دیدم از مخلوقِ بی‌وجدانجهان را با همه زیبایی و زشتیبه روی یکدگر ویرانه می‌کردم.عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمکه در همسایه‌ی صدها گرسنهچند بزمی، گرمِ عیش و نوش می‌دیدمنخستین نعره‌ی مستانه را خاموش آن دم، بر لبِ پیمانه می‌کردم..عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمکه می‌دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه‌ی رنگینزمین و آسمان را واژگون، مستانه می‌کردم.عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمنه طاعت می‌پذیرفتمنه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کردهپاره‌پاره در کفِ زاهدنمایان، سبحه‌ی صددانه می‌کردم.عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمبرای خاطر ِتنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی‌سامانهزاران لیلیِ نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می‌کردم.عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمبه گِردِ شمعِ سوزان ِ دلِ عشاقِ سرگردان ،سراپای وجودِ بی‌وفا معشوق را پروانه می‌کردم. .عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمبه عرشِ کبریایی، با همه صبرِ خداییتا که می‌دیدم عزیزِ نابه‌جایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می‌فروشد ،گردش این چرخ راوارونه، بی‌صبرانه، می‌کردم.عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودمکه می‌دیدم مشوّش عارف و عامی، ز برق فتنه‌ی این علم ِ عالم‌سوزِ مردم‌کُش ،به جز اندیشه‌ی عشق و وفا، معدوم هر فکریدر این دنیای پُر افسانه می‌کردم.عجب صبری خدا داردچرا من جای او باشم؟همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تابِ تماشای تمام زشتکاری‌های این مخلوق را داردوگرنه من به جای او چو بودمیک‌نفس کی عادلانه سازشیبا جاهل و فرزانه می‌کردم؟عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!▨رحیم معینی کرمانشاهیمشهور به سخن سالار و متخلص به بهاراز کتاب ای شمع‌ها بسوزید Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  36. 251

    علی باباچاهی | امضای یادگاری

    ▨ نام شعر: امضای یادگاری▨ شاعر: علی باباچاهی▨ با صدای: علی باباچاهی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــزیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کنو نام و نام ‌خانوادگی‌ات را هم بنویسبیست‌وچند سال دیگر از اینجا که می‌گذریمن که نباشمتمامِ حیاط را پوشانده است.امضای یادگاری برای همین‌جور چیزهاستچشم‌هایت را در آینه امضا می‌کنیو دست‌هایت را در پنجره‌ای رو به غروب            برای بیست‌وچند سالِ بعد.من که نباشم قطار از سرعتش می‌کاهداما نمی‌ایستدتو به ناچار پشت همین چیزهای امضا شدهپنهان می‌شویهوا را امضا می‌کنیو به جای چند سطرِ گلِ سرخ                     دود و سوت و                           چرخ‌های قطار را.باید دوباره زاده شویحالا که بیست‌وچند سال گذشته ستدر بیست‌وچند سال بعدباید دوبارهاما افق‌های در سرعتِ قطارتعطیل استشماره‌تلفنی هم در کار نیستشخصاً مراجعه کنشماره‌پلاکی هممن برمی‌دارمتو شخصاً سکوت کنو نام و نامِ خانوادگی‌ات را همو زیر چرخ‌های قطارقطار از سرعتش می‌کاهد اماتو بایدپشتِ چند سطرِ گلِ سرخپشتِ چشم‌های در آینه ‌امضا شدهپنهان شویامضا همین که خشک شودپشت سرِ عکس‌ها و عبارت‌هااز رودخانه بگیر       تا قطار که از سرعتشاز پنجره‌های رو به غروب        تا هرچه نمی‌دانی از کجا را پیدا می‌کنیدر بیست‌وچند سال بعدمرا پیدا می‌کنیشماره‌تلفنی در کار نیستافق‌های ناشناخته تعطیل استمن برمی‌دارمتو شخصاً سکوت کن.▨علی باباچاهیدی ماه ۱۳۷۴ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  37. 250

    بکتاش آبتین | گاریچی

    ▨ نام شعر: گاریچی (آقای جمهور)▨ شاعر: بکتاش آبتین▨ با صدای: بکتاش ابتین♬ از آلبوم: او یک فرشته بود♬ پالایش و تنظیم از بنده نیستــــــــــــــــآقای جمهور!سرزمین من ذهن من استمن آزادمو در سرزمین منتو تنهایی!….هوا تاریک بودو دستانی مشکوکتکلیف چراغ‌هایی روشن راخاموش می‌کردندآن‌ها یک نفر بودندچرا که به جای تمامی آن‌هایک نفر فکر می‌کرد!شلوغ بود و در خلوتچند دست کوچککاغذهایی سفید را سیاه می‌کردندو شهربین شعارهایی سیاه و سفیدچهره‌ای خاکستری داشتو رنگ‌های شاددر پرچمی کدرهر لحظه رنگ پریده‌تر می‌شد!شهر سراسر خاکستری بودو ماآتش زیر خاکستر بودیم!نان و نمکو نفتسفره‌های خالی‌مان را می‌سوزاندو گوش‌های ما پر بود از دروغ‌های بزرگی کهاز دهان بلندگوهایی کوچکبیرون پریده بود….نمک، نون خشک، لباس کهنه، آهن قراضه… می‌خریمو این اولین حقیقت!طلوعی دروغین بود▨ بکتاش آبتیناز مجموعه شعر «تنهاییِ دسته‌جمعی»چاپ‌شده در فرانسه - نشر ناکجا Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  38. 249

    رضا براهنی | شعر بلند اسماعیل

    ▨ نام شعر: اسماعیل (یک شعر بلند)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــدکتر براهنی این شعر بلند را در رثای اسماعیل شاهرودی سروده و با عبارات زیر به او تقدیم کرده است:«تقدیم به خاطره‌ی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد.»دکتر براهنی حدود نیمی از شعر بلند اسماعیل را دکلمه کرده است. اما بقیه‌ی شعر، به دلیل خستگی ایشان دکلمه نشده و شوربختانه صدای شاعر موجود نیست.زمان تقریبی خوانش، ۴۳ دقیقه است و متن شعر مرتبط با آن در ۵ قسمت متوالی، با ذکر بازه‌ی زمانی مرتبط به‌آن آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  39. 248

    سیمین بهبهانی | ای شهر

    ▨ نام شعر: ای شهر▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــای شهر! ز خط می‌شویند دیوار خیابانت را تا باد نخواند زین‌پس اوراق پریشانت را مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند تا یاد نیارد زین‌پس {دیگر} غمنامه‌ی حرمانت را دیروز چنان می‌دیدم, امروز چنین می‌بینم آن یاوه‌نویسانت را، این یاوه‌زدایانت را دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را شب‌های سیه‌پوشت را دیدند و چه اندیشیدند کز حجله چراغان کردند هر گوشه‌ی ویرانت را بس دسته‌ی گل کز نکهت در گور نمی‌گنجیدند این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت رادر خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی این شوره که می‌پوساند دیواره‌ی زندانت را ای شهر! ز خط می‌شویند وز هرچه غلط می‌شویند چون نقره جلا می‌بخشند بام و در و ایوانت راگر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت راباور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر فرماندهِ ویرانی‌ها دارد سر عمرانت را؟ ▨ سیمین بهبهانیفروردین ۱۳۷۲ـــــــــــــپی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد { } آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  40. 247

    حسین منزوی | ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟

    ▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟▨ شاعر: حسین منزوی▨ با صدای: حسین منزوی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده استدر سینه و سیمایِ بهارین‌بدنانت؟آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوتبس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانتخونِ که شتک زد ز پدرها و پسرهابر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانترودابه‌ی من! رودگری کن که فتادنددر چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانترگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سوبر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانتای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردندبی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانتهم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریه‌ی باراندر ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت▨ حسین منزویخوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  41. 246

    بر دار کردن حسنک | صدای محمود دولت‌آبادی

    ▨ قطعه: بر دار کردن حسنک از تاریخ بیهقی▨ نویسنده: ابوالفضل بیهقی▨ با صدای: محمود دولت‌آبادی #محمود_دولت‌آبادی♬ کارگردان صوتی: شهروز کبیری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  42. 245

    مهدی اخوان ثالث | قاصدک

    ▨ نام شعر: قاصدک▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ موسیقی: Euan Millar McMeeken▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــقاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟خوش‌خبر باشی، اما،‌ اماگِردِ بام و درِ منبی‌ثمر می‌گردیانتظارِ خبری نیستمرانه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسبرو آنجا که تو را منتظرندقاصدکدر دلِ من همه کورند و کرنددست بردار از این در وطنِ خویش غریبقاصد تجربه‌های همه تلخبا دلم می‌گویدکه دروغی تو، دروغکهفریبی تو، فریبقاصدک! هان، ولی... آخر... ای وایراستی آیا رفتی با باد؟با توام، آی! کجا رفتی؟ آیراستی آیا جایی خبری هست هنوز؟مانده خاکستر گرمی، جایی؟در اجاقی طمعِ شعله نمی بندم؛ خُردک شرری هست هنوز؟قاصدکابرهای همه عالم شب و روزدر دلم می‌گریند▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر: از آخر شاهنامه Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  43. 244

    احمد شاملو | مرثیه | در خاموشی فروغ فرخ‌زاد

    ▨ نام شعر: مرثیه▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــدر خاموشیِ فروغ فرخ‌زادـــــــــــــــــــــــــبه جُستجوی توبر درگاهِ کوه می‌گریم،در آستانه‌ی دریا و علف.به جُستجوی تودر معبرِ بادها می‌گریمدر چارراهِ فصول،در چارچوبِ شکسته‌ی پنجره‌ییکه آسمانِ ابرآلوده را            قابی کهنه می‌گیرد.به انتظارِ تصویرِ تواین دفترِ خالی         تا چندتا چند    ورق خواهد خورد؟□جریانِ باد را پذیرفتنو عشق راکه خواهرِ مرگ است. ــو جاودانگی       رازش را           با تو در میان نهاد.پس به هیأتِ گنجی درآمدی:بایسته و آزانگیز          گنجی از آن‌دستکه تملکِ خاک را و دیاران را                 از اینسان                      دلپذیر کرده است!□نامت سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ِ آسمان می‌گذردــ متبرک باد نامِ تو! ــو ما همچناندوره می‌کنیمشب را و روز راهنوز را…▨ احمد شاملوبیست‌ونهم بهمن ماه ۱۳۴۵از دفتر شعر مرثیه‌های خاک Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  44. 243

    سیمین بهبهانی | هی قرص هی دوا بس کن

    ▨ نام شعر: هی قرص هی دوا بس کن ▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز___________هی قرص، هی دوا، بس کن! این زندگی ست؟ آری؟ نهبهبود ِ جسم ِ ویران را هیچ انتظاری داری؟ نهفردا چگونه خواهد بود؟ دنیا درست خواهد شد؟خورشید رقص خواهد کرد، در عین سوگواری؟ نهمهتاب در سرابُستان، هر شب حریر خواهد بافت؟صبح از کرانه خواهد تافت، با شال نقره کاری؟ نهفقر و فساد و فحشا را، از این خرابه خواهی راند؛تا عیش و امن و تقوا را، سوی سرا بیاری؟ نهمقتوله‌های مسکین را ، کز بُضع* خویش نان خوردندبر گور اگر گذر کردی، نان ِ دگر گذاری؟ نههی قرص، هی دوا، بس کن، این شرق شرق ِشلاق استهر ضربه را، یقین دارم؛ با نبض می‌شماری، نه؟هی نغمه‌ساز آزادی، می‌بینمت که بیمارینه نه نمی‌توانی تا، دستی ز دل برآری. نهبالابلند ِ پویا را، ننگ است ضعف و بیماریگر آخرین دوا خواهی؛ مرگ است و شرمساری نهبرخیز و چهره رنگین کن؛ تا باز نوجوان باشیپیش عدوی بدخواهت خواری مباد و زاری نهدر آخرین نبرد ای زن! فرمان‌پذیز ِ آتش باشدست ِ به خود گشودن هست، گر پای ِ پایداری نه▨ سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران————-* بضع؛ با ضمه ب و سکون ض به معنی آلت تناسلی زن است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  45. 242

    شمس لنگرودی | شبیه دری نیمه باز

    ▨ نام شعر: شبیه دری نیمه باز▨ شاعر: شمس لنگرودی▨ با صدای: شمس لنگرودی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــشبیهِ دری نیمه‌بازیمباد به بازیِمان گرفتهاز بسته بودن خود شادمانیم.اینجا برنده کسی استکه به آخر خط می‌رسد.ما مومیایی خویشیمبه تنفسِ هیچ زنده‌ایم.ماهِ پاییزی تیله‌ی شکسته‌ی بچه‌های فرشتگان استکه سرانگشتِ اشاره را خونین می‌کند.گورخری مومین در قلبم پناه گرفتهکه نورِ سحر {شعله‌ی شادی}مضطربش می‌کند.آستینمان پر از شهاب‌های تقلبی برای بریدنِ دام‌های مخفی استهوای سرد خزانی!ما را به خوشه‌ی انگوری ببخشتا مستِ روزگارِ لگدمال شده از خویش بگذریم.هوای خزانی!بیا و به ما گذرانِ شادمانه‌ی اندوه را بیاموز.▨شمس لنگرودی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  46. 241

    نادر نادرپور | چکامه‌ی کوچ

    ▨ نام شعر: چکامه‌ی کوچ▨ شاعر: نادر نادرپور▨ با صدای: نادر نادرپور▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــکمان سرخ شفق، ناوک کلاغان رابه بازوان کبودِ درخت‌ها انداختو زخم ملتهبِ لانه‌ها دهان وا کردکسی ز شهر خبر آورد؛که خانه‌ها همه تاریک‌تر ز تابوت استهوا هنوز پر از بوی خون و باروت استتفنگ‌داران فانوس‌های روشن رابه دود و شعله بدل می‌کنند و می‌خندندو هیچ مستی در کوچه‌ها نمی‌نالدو هیچ بادی در برگ‌ها نمی‌خواندکسی ز شهر خبر آورد؛که عشق‌ها همه بیمارندتمام پنجره‌ها چشم‌های تب‌دارندکه رقص چلچله‌ها را در آسمانِ بهاربه خواب می‌بینندو رقص آدمیان را فراز چوبه‌ی داربه یاد می‌آرندو دارها همگی بارِ آدمی دارندکسی ز شهر خبر آورد؛که قتل‌عامِ گلِ قالیبه چکمه‌های گِل‌آلود، رنگِ خون داده‌ستو دیگر آیینه، نیروی تندِ حافظه رابه بی‌حواسیِ پیری سپرده استو ماه از سَرِ دیوارهای خشتی شهرنگاه می‌کند آینه‌های خالی راو پیش می‌آید تا گونه‌های خیسش رابه شیشه‌های کبود دریچه چسبانَدچراغ می‌گوید:که در سیاهی دهلیزِ انتظار کسی نیستصدای زمزمه‌ی دوردستِ اشباح استکه از درون شبستان به گوش می‌آیدو شب ز باغ خبر می‌دهد که زرگرِ ابرنمی‌تراشد دیگر نگینِ شبنم راکه تا سپیده‌دمان در عروسیِ گل‌هابه روی پنجه‌ی لرزانِ برگ بنشاندو باد می‌گوید:که هیچ برگی بر شاخه‌ها نمی‌مانددرخت جاذبه‌ی رقص را نمی‌داندبرهنه بر لب جوی ایستادهو دست را به دعا سوی آسمان کرده ستمگر پشیز مسین ستاره‌ای را بازاز این توانگرِ بی‌آبروی بستاندزمین سراسر تاریک استو هیچ نوری بازی نمی‌کند در آبکه انعکاسش بر طاقِ آسمان افتدتو جامه‌دانِ سفر بربندو رو به ساحلِ دیگر کنمگر که در شبِ بی‌حاصلِ غریبی‌هاغمِ تو دانه‌ی اشکی به خاک بفشاند▨نادر نادرپوراز کتاب گیاه و سنگ نه، آتش Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  47. 240

    رضا براهنی | پاییز در تهران

    ▨ نام شعر: پاییز در تهران▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ابتدا  یک پچپچ عجیب    در باد و برگ‌های به ظاهر جوان و سبز     آغاز شدآنگاه عطسه‌های مریض آمد از کودکان شاد خیابان‌ها     که چند روز بعد به بستر خفتندوصف نگاه مردمی ازین دست        تنها    در ذهن‌های عاشق موسیقی می‌گنجدوقتی که باد وزید اشک‌های عمیقی را در چشم‌های کمسوی مردان پیر بازنشسته در پارک‌ها چرخاندانگار ماتمی ابدی بر گونه‌هایشان باریده بودزنها شتاب کردند  صف بی‌قرار شد  می‌لرزیدنددر باد   برگ‌های به ظاهر جوان و سبز تماشان می‌کردند  بی چشم و خیسو جسته‌جسته و، با یک زبان الکن ِ بی‌قاعده تسلیشان می‌دادنددر کوچه‌های خلوت      معشوقه‌های جوان       شانه در تهی ِ سینه‌های عاشق‌هاشان بردند:– ناگاه سرد شد!   من سردم است!   تو سردت نیست؟  من سردم است    تو سردت؟ … –– نه!   داغم هنوز!      داغم!     از بوسه ، بوسه‌های تو داغم     هنوز     هنوز … –آنگاه یک کلاغ وقیح از افق نمایان شد      چاقو کشید سوی پرستوهابا چکش مقعّر ِ منقارش     کوبید راه‌های هوا را به همفریاد زد: فصل فضای سوخته می‌آید        شاه شما منم! (1)تاراج شاخه‌ها به شبانگاه آغاز شدانگار، پایان نداشتمی‌ریخت در تلالوی باران و باد    زیر چراغ برقصدها هزار کفّه‌ی رنگین و خرد و خیس ترازو        از آسمان به روی زمین نازل شدمردان ِ سر برهننه که چتری نداشتند، روزنامه به سر می رفتندشب، جویبارهای خیابان‌ها را      از یک شمال ِ روشن     سوی جنوب‌های جهان می‌راندو صبح بعد    کوچه‌های جهان پـُر بودو بوی تازه‌ی تریاک فصل می‌آمد       از تکیه‌های برگقیلوله‌ای غریب، جهان را ربود و برددر ساعتی ملول       پیکان چوبدستی ِ مرد تکیده‌ی پاییزی      در جویبار مرگ فرو می‌رفتو روز بعد    در «درکه»وقتی زن جوانی    خورشید را که تازه بر آن جشن مرگ رنگ تابیده بود، نشانم داد،   من می‌گریستمعادت به مرگ این همه عالم نداشتمخورشید از هزار ضلع و زاویه می‌آمدو کشتی عظیمی از برگ‌ها را     از صخره‌های ساحل البرز      در آب‌های دریای دیدگانم می‌انداختدریای دیدگانم    با رنگ برگ‌ها    خون می‌گریست] ای فصل، فصل خیره سری در سرای خواب! ای خواب، خواب خیره سری در فصول آب!ای برگ‌های زرد فروریخته        برشانه‌های من        وقتی که نیستم![من می‌گریستم– بی آنکه سر درآورم از این همه انبوهی ِ تباهی و اغراق حجم‌ها –طاووس‌های عاشق ِ من    سر بُریده     در امواج ِ آب، رها      می‌رفتندو طوطی ملوّنی از آسمانی مخفی     خورشید را تقلید می‌کردمن می‌گریستم– بی آنکه سر درآورم از این همه …...▨یازدهم آذر ۱۳۷۰ - تهراناز کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۴▨پی‌نوشت‌ها؛(1) – اشاره به تعبیر « پادشاه فصلها ، پاییز» از روانشاد مهدی اخوان ثالث.(2) – شمن ، پیر – پیامبر – شاعر ترکان کهن.(3) – اوزان در ترکی آذربایجانی به معنای شاعر. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  48. 239

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه

    ▨ شعر: خانه▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار▨ آهنگساز: عرفان عطارچیــــــــــــــــــــــــوطن ای گرامی‌تر از هر چه هستتو مهمان‌سرا نیستی خانه‌ایبمیرم ولیکن نبینم که تولگدکوب اسبان بیگانه‌ایــــــــــــــــــــــــای خانه ای عزیزترین خاکای من فدای رنج روانتدیدی چگونه خون‌به‌جگر شدپیر و جوان و خرد و کلانت؟ دیدی چگونه در تب وحشتاز ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟ دیدی چگونه برگ خزان‌واربر خاک ریخت سرو جوانت؟ای خانه ای گرامیِ از بودای خانه ای مقدسِ تا باددیدی چه هولناک‌تر از پیشتاریک شد زمین و زمانت؟دیروز تو نگفتنی اماامروز تو چگونه بگویملعنت به هرکه خواست چنینتنفرین به هر که ساخت چنانتیک‌مشت گاوریش مدستریک‌گله گاومیش مکلاکردند آنچه کرد تموچینبا خاکِ خوبِ چون دل و جانتای خانه ساکنان تو دارنداز دست می‌روند یکایکجز من که کاش زنده نباشمدیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟ای کاش پیشمرگ تو می‌شدیاغی‌تبار و باز نمی‌دیدبنشسته داغ باب و برادربر قلب پاک دخترکانتای کاش پیش از اینکه ببینماین‌روزهای دلهره‌زا رامی‌مردم و گشوده نمی‌شدچشمم به رنج‌های گرانتبا من دلی نه کاسهٔ خونی استاز غصه‌های ساری و رشتتاز اندهان یزد و اراکتوز درد مشهد و همدانتبا من دل دچار جنونی استاز اضطراب آنکه عزیزیدارم که دردمند نشسته استدر اصفهان نصف جهانتای خانه آرزوی من اين است یک‌روز قبل اینکه بمیرمبینم که خون قدسی شادیجاری شده است در شریانتاین است آرزوی من آرییک‌روز قبل اینکه نباشم شادیت را به چشم ببینم وانگه به افتخار زنانترقصان شوم به بزم و بخوانمآوازهای آخر خود را وانگه به هر که گفت نرقصموانگه به هر که گفت نخوانموانگه به هر که گفت نخندمگویم: بریده باد زبانت!▨علی‌اکبر یاغی‌تبار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  49. 238

    نیما یوشیج | آی آدم‌ها | صدای شاملو

    ▨ نام شعر: آی آدم‌ها▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــــــــــــــآی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان.یک نفر دارد که دست و پای دایم می‌زندروی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،آن زمان که پیش خود بی‌هوده پنداریدکه گرفتستید دست ناتوانی راتا توانایّی بهتر را پدید آرید،آن زمان که تنگ می‌بندیدبر کمرهاتان کمربند.در چه هنگامی بگویم من؟یک نفر در آب دارد می‌کُند بیهوده جان قربان!آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!نان به سفره، جامه‌تان بر تن؛یک نفر در آب می‌خواند شما را.موج سنگین را به دست خسته می‌کوبدباز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریدهسایه‌هاتان را ز راه دور دیدهآب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزونمی‌کند زین آب‌ها بیرونگاه سر، گه پا.آی آدم‌ها!او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،می‌زند فریاد و امید کمک داردآی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!موج می‌کوبد به روی ساحل خاموشپخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده. بس مدهوشمی‌رود نعره‌زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید:…«آی آدمها»-و صدای باد هر دم دل‌گزاتر،در صدای باد بانگ او رهاتراز میان آب‌های دور و نزدیکباز در گوش این نداها:…«آی آدمها»▨نیما یوشیج - ۲۷ آذر ۱۳۲۰ـــــــــــــــــــــــــنشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  50. 237

    علی‌اکبر دهخدا | یاد آر ز شمع مرده یاد آر | دکلمه ایرج گرگین

    ▨ نام شعر: یاد آر ز شمع مرده یاد آر▨ شاعر: علی‌اکبر دهخدا▨ با صدای: ایرج گرگین▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــشاعر این شعر را به روان یار جوان و همسنگر شهیدش، میرزاجهانگیر خان صور اسرافیل پیشکش کرده.ـــــــــــــــــای مرغ سحر! چو این شب تاربگذاشت ز سر سیاه‌کاری،وز نفحه‌ی روح‌بخش اَسحاررفت از سرِ خفتگان خماری،بگشود گره ز زلفِ زرتارمحبوبه‌ی نیلگون‌عماری،یزدان به کمال شد پدیدارو اهریمن زشت‌خو حصاری،یاد آر ز شمع مرده یاد آر ▨ای مونسِ یوسف اندر این بندتعبیر عیان چو شد تو را خواب،دل پر ز شعف، لب از شکرخندمحسودِ عدو، به کامِ اصحاب،رفتی بَرِ یار و خویش و پیوندآزادتر از نسیم و مهتاب،زان کو همه‌شام با تو یک‌چنددر آرزوی وصال احباب،اختر به سحر شمرده، یاد آر  ▨ چون باغ شود دوباره خرّمای بلبلِ مستمندِ مسکینوز سنبل و سوری و سپَرغمآفاق، نگارخانه‌ی چین،گل، سرخ‌و به رخ عرق ز شبنمتو داده ز کف زمام تمکین زان نوگلِ پیش‌رس که در غمناداده به نارِ شوق تسکین،از سردیِ دی فسرده، یاد آر ▨ ای همرهِ تیهِ پورِ عمرانبگذشت چو این سنینِ معدود،و آن شاهدِ نغزِ بزمِ عرفانبنمود چو وعدِ خویش مشهود،وز مذبحِ زر چو شد به کیوانهر صبح شمیم عنبر و عود،زان کو به گناهِ قوم ناداندر حسرت رویِ ارضِ موعود،بر بادیه جان سپرده، یاد آر ▨چون گشت ز نو زمانه آبادای کودک دوره‌ی طلاییوز طاعت بندگان خود شادبگرفت ز سَر خدا، خدایی،نه رسم اِرم، نه اسمِ شدّاد،گِل بست زبان ژاژخایی،زان‌کس که ز نوکِ تیغِ جلادمأخوذ به جرم حق‌ستائیتسنیمِ وصال‌خورده یاد آر {پیمانه‌ی وصل‌خورده یاد آر} ▨استاد علامه، علی‌اکبر دهخداـــــــــــــــــپی‌نوشت: این شعر یکی از درخشان‌ترین شعرهای دوره مشروطه به‌شمار می‌رود و ادبیات معاصر را دگرگون کرد. این شعر را علامه‌ دهخدا پس از به توپ بسته شدن مجلس و در رثای یار جوان و همسنگر شهید خود، میرزا جهانگیرخان شیرازی (صور اسرافیل) نوشته است.علی‌اکبرخان دهخدا درباره‌ی این شعر چنین توضیح می‌دهد:در روز ۲۲ جمادی الاولی ۱۳۲۶ قمری مرحوم میرزا جهانگیرخان شیرازی رحمه‌الله علیه، یکی از دو مدیر صور اسرافیل، را قزاق‌های محمدعلی شاه دستگیر کرده به باغ شاه بردند و در ۲۴ همان ماه در همان جا او را به طناب خفه کردند. بیست‌وهفت‌هشت روز دیگر چند تن از آزادی‌خواهان و از جمله مرا از ایران تبعید کردند و پس از چند ماه با خرج مرحوم مبرور ابوالحسن خان معاضدالسلطنه پیرنیا، بنا شد در ایوردن سوئیس روزنامه صور اسرافیل طبع شود.در همان اوقات شبی مرحوم میرزا جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامه سپید (که عادتاً در تهران در بر داشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟» من از این عبارت چنین فهمیدم که می‌گوید: چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشته‌ای؟ و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: «یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!» در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم، و فردا گفته‌های شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر بر آن افزودم و در شماره‌ی اول صوراسرافیل منطبعه ایوردن سوئیس چاپ شد.برای توضیحات و جزییات ارزشمند بیشتر، پیشنهاد می‌کنم صفحه‌ی ویکی‌پدیای این شعر را ببینید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

HOSTED BY

Schahrouz Kabiri

Frequently Asked Questions

How many episodes does شعر با صدای شاعر have?

شعر با صدای شاعر currently has 50 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is شعر با صدای شاعر about?

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

How often does شعر با صدای شاعر release new episodes?

شعر با صدای شاعر has 50 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to شعر با صدای شاعر?

You can listen to شعر با صدای شاعر on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts شعر با صدای شاعر?

شعر با صدای شاعر is created and hosted by Schahrouz Kabiri.
URL copied to clipboard!