EPISODE · May 14, 2021 · 28 MIN
بار هجران
from کتابخانه گلها
#برگ_سبزبرنامه شماره 233#عبدالوهاب_شهیدی #سعدی#هلالی_جغتایی#خواجوی_کرمانی#اصغر_بهاری#امیر_ناصر_افتتاح #جلیل_شهناز #روشنکآخر از غیب دری بر رخ ما بگشایددگران گر نگشایند خدا بگشایدبر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزیدیارب این غنچه پژمرده کجا بگشایدنگشاید دل ما تا نگشایی خم زلفرلف خود را بگشا تا دل ما بگشایدمیکشم آه که بگشا رخ گلگون امااین گلی نیست که از باد صبا بگشایدای لبت باده فروش و دل من باده پرستجانم از جام می عشق تو دیوانه و مستهرکه چون ماه نو انگشت نما شد در شهرهمچو ابروی تو در باده پرستان پیوستتو مپندار که از خود خبرم هست که نیستیا دلم بسته زلف سیهت نیست که هستانچنان در دل تنگم زده ای خیمه انسکه کسی را نبود جز تو در او جای نشستهمه را کار شراب است و مرا کار خرابهمه را باده به دست است و مرا باد به دستشیوه چشم تو تا باده فروشی باشدنتوان گفت که خواجو که مشو باده پرستآنرا که غمی چون غم ما نیست چه داندکز شوق توام دیده چه شب می گذراندوقت است گر از پای درایم که همه عمرباری نکشیدم که به هجران تو ماندسوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرسکاحوال دل سوختگان سوخته داندما بی تو به دل برنزدیم آب صبوریدر آتش سوزنده صبوری که تواندترسم که نمانم من از این درد و دریغاکاندر دل من حسرت روی تو بماندزنهار که چون میگذری بر دل مجروحوز وی خبری نیست که چون میگذراندبخت این نکند با من سرگشته که یک روزهمخانه من باشی و همسایه ندانددر حسرت آنم که سر و مال به یکباردر دامنش افشانم و دامن نفشاندسعدی تو در این بند بمیری و نداندفریاد بکن یا بکشد یا برهاندخورده ام از بس که بر تن سنگ هر بیگانه ایهمچو آتش در میان سنگ دارم خانه ایباادب بنشین به می خوردن در این گلشن که هستهر نسیمی روح مستی هر گلی پیمانه ای
What this episode covers
#برگ_سبزبرنامه شماره 233#عبدالوهاب_شهیدی #سعدی#هلالی_جغتایی#خواجوی_کرمانی#اصغر_بهاری#امیر_ناصر_افتتاح #جلیل_شهناز #روشنکآخر از غیب دری بر رخ ما بگشایددگران گر نگشایند خدا بگشایدبر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزیدیارب این غنچه پژمرده کجا بگشایدنگشاید دل ما تا نگشایی خم زلفرلف خود را بگشا تا دل ما بگشایدمیکشم آه که بگشا رخ گلگون امااین گلی نیست که از باد صبا بگشایدای لبت باده فروش و دل من باده پرستجانم از جام می عشق تو دیوانه و مستهرکه چون ماه نو انگشت نما شد در شهرهمچو ابروی تو در باده پرستان پیوستتو مپندار که از خود خبرم هست که نیستیا دلم بسته زلف سیهت نیست که هستانچنان در دل تنگم زده ای خیمه انسکه کسی را نبود جز تو در او جای نشستهمه را کار شراب است و مرا کار خرابهمه را باده به دست است و مرا باد به دستشیوه چشم تو تا باده فروشی باشدنتوان گفت که خواجو که مشو باده پرستآنرا که غمی چون غم ما نیست چه داندکز شوق توام دیده چه شب می گذراندوقت است گر از پای درایم که همه عمرباری نکشیدم که به هجران تو ماندسوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرسکاحوال دل سوختگان سوخته داندما بی تو به دل برنزدیم آب صبوریدر آتش سوزنده صبوری که تواندترسم که نمانم من از این درد و دریغاکاندر دل من حسرت روی تو بماندزنهار که چون میگذری بر دل مجروحوز وی خبری نیست که چون میگذراندبخت این نکند با من سرگشته که یک روزهمخانه من باشی و همسایه ندانددر حسرت آنم که سر و مال به یکباردر دامنش افشانم و دامن نفشاندسعدی تو در این بند بمیری و نداندفریاد بکن یا بکشد یا برهاندخورده ام از بس که بر تن سنگ هر بیگانه ایهمچو آتش در میان سنگ دارم خانه ایباادب بنشین به می خوردن در این گلشن که هستهر نسیمی روح مستی هر گلی پیمانه ای
NOW PLAYING
بار هجران
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 19, 2026 ·12m
Jul 19, 2026 ·9m
Jul 19, 2026 ·17m
Jul 18, 2026 ·20m
Jul 18, 2026 ·19m
Jul 18, 2026 ·9m