EPISODE · Apr 27, 2025 · 23 MIN
داراب نامه- قطعۀ پنجاه و هشتم
from كتيبه · host Hossein Abbasi
اسکندر شاگرد دبیری در دیوان فیروزشاه است. روزی دبیر بیمار می شود و او را به دیوان می فرستد. دبیران از او می خواهند که خطی بنویسد و حسابی بکند. همگان از کار او در عجب می مانند. از حسادت او را بیکار می کنند.اسکندر اسطرلابی می خرد و در بازار به تعبیر خواب مشغول می شود. مردم او را به سخره می گیرند. وقتی خواب کسی را تعبیر می کند. آن مرد عصبانی می شود و بساط او را به هم می زند. تعبیر او درست بر می آید. مردی ماهیگیر خوابی به او می گوید و اسکندر به او می گوید که از آب چیزی نصیبت خواهد شد. باید نیمی را به من بدهی. مرد در آب خراج شهر خروس را که مامور شاه در میان آب بسته بود می یابد. به اسکندر چیزی نمی گوید و چیزی به او نمی دهد.
Embed this episode
NOW PLAYING
داراب نامه- قطعۀ پنجاه و هشتم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.