EPISODE · Jul 6, 2025 · 28 MIN
داراب نامه- قطعۀ شصت و ششم
from كتيبه · host Hossein Abbasi
لشکر روم به کرانۀ فرات آمده است. داراب هم با هزار مرد به آنجا آمده است که یکی از سرداران اسکندر، فیلاقون، بر او حمله می برد و او را می گیرد. فیلاقون او را محترم می دارد. داراب می خواهد اسکندر را از نزدیک ببیند. فیلاقون او را به نزد اسکندر می برد و او را خواهر زادۀ خود معرفی می کند. بعد به او می گوید اسکندر برادر توست و نمی خواهد با تو جنگ کند و او را دعوت به صلح می کند و بعد آزاد می کند. داراب بعد از رهایی همچنان اسکندر را به برادری نمی پذیرد و با او از در جنگ می آید. جنگ در می گیرد. شب که سپاهیان به اردوگاه باز می گیردند، دو تن از امیران داراب شخصی را به نزد اسکندر می فرستند و می گویند در ازای مال و منال می توانند داراب را بکشند.فردا که لشکریان صف آرایی می کنند، آن دو سردار به داراب نزدیک می شوند و او را زخم می زنند. داراب بر زمین می افتد و اسکندر به کنار او می رود و زاری می کند که این چه کاری بود که با من و خود کردی. داراب می گوید قضای الهی بود. اسکندر داراب مجروح را با احترام به ایران می فرستد و داراب در ایران جان می دهد.
Embed this episode
NOW PLAYING
داراب نامه- قطعۀ شصت و ششم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.