EPISODE · Mar 3, 2023 · 18 MIN
داستان كوتاه "ندايي از آنجا" نوشته الكساندر ايوانوويچ كوپرين
from زمزمه ادبی · host Farangis Aryanpur
اوايل فصل بهار بود، ملكه اين مجلس كنار پنجره بازي نشسته بود. در آن پايين، درست زير پنجره برفها در حال آب شدن بودند و زمين اينجا و آنجا نمايان بود. بانوي بال به مرداني كه دور او جمع شده بودند گفت: همه شما با كلمات و جملات قلمبه و پر طمطراق از من تعريف و تمجيد مي كنيد، اما هيچ يك از شما نمي تواند ثابت كند كه او شواليه واقعي است. شما ها مي گوئيد كه حاضريد فقط براي يك نگاه من جان فدا كنيد! اگر اينطور است، من يك بوسه به كسي هديه مي كنم كه به خاطر من از اين پنجره پايين بپرد... مترجم: فرنگیس آریان پور
Embed this episode
NOW PLAYING
داستان كوتاه "ندايي از آنجا" نوشته الكساندر ايوانوويچ كوپرين
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.