EPISODE · Feb 27, 2026 · 11 MIN
فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد | صدای فروغ
from شعر با صدای شاعر
▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخزاد▨ با صدای: فروغ فرخزاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانهی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلودهی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دستهای سیمانیزمان گذشتزمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت{ساعت} چهار بار نواختامروز روز اول دیماه استمن راز فصلها را میدانمو حرف لحظهها را میفهممنجاتدهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتیست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد میآیددر کوچه باد میآیدو من به جفتگیری گلها میاندیشمبه غنچههایی با ساقهای لاغر کمخونو این زمان خستهی مسلولو مردی از کنار درختان خیس میگذردمردی که رشتههای آبی رگهایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیدهاندو در شقیقههای منقلبش آن هجای خونین راتکرار میکنند-سلام-سلامو من به جفتگیری گلها میاندیشمدر آستانه فصلی سرددر محفل عزای آینههاو اجتماع سوگوار تجربههای پریدهرنگو این غروب بارور شده از دانش سکوتچگونه میشود به آن کسی که میرود اینسانصبور،سنگین،سرگردان،فرمان ایست داد.چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست،او هیچوقت زنده نبودهاست.در کوچه باد میآیدکلاغهای منفرد انزوادر باغهای پیر کسالت میچرخندو نردبامچه ارتفاع حقیری دارد.آنها تمام سادهلوحی یک قلب رابا خود به قصر قصهها بردندو اکنون دیگردیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاستو گیسوان کودکیاش رادر آبهای جاری خواهد ریختو سیب را که سرانجام چیدهاست و بوییدهاستدر زیر پا لگد خواهد کرد؟ای یار، ای یگانهترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شدانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگهای تازه که در شهوت نسیم نفس میزدندانگارآن شعلهی بنفش که در ذهن پاک پنجرهها میسوختچیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.در کوچه {کوچهها} باد میآیداین ابتدای ویرانیستآن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد میآمدستارههای عزیزستارههای مقوایی عزیزوقتی در آسمان، دروغ وزیدن میگیرددیگر چگونه میشود به سورههای رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟ما مثل مردههای هزارانهزار ساله به هم میرسیم و آنگاهخورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.من سردم استمن سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شدای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»نگاه کن که در اینجازمان چه وزنی داردو ماهیان چگونه گوشتهای مرا میجوندچرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارممن سردم است و میدانمکه از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشیجز چند قطره خونچیزی به جا نخواهد ماندخطوط را رها خواهم کردو همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کردو از میان شکلهای هندسی محدودبه پهنههای حسی وسعت پناه خواهم بردمن عریانم، عریانم، عریانممثل سکوتهای میان کلامهای محبت عریانمو زخمهای من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشقمن این جزیرهی سرگردان رااز انقلاب اقیانوسو انفجار کوه گذر دادهامو تکهتکه شدن، راز آن وجود متحدی بودکه از حقیرترین ذرههایش آفتاب به دنیا آمد....▨فروغ فرخزاداز دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»ـــــــــــــــــپینوشت اول: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.پینوشت دوم: شعر ادامه دارد اما متاسفانه خوانش فروغ از بقیهی شعر در اختیار ما نیست.پینوشت سوم: بخشی از شعر به دلیل محدودیت طول متن در ساندکلاد، در اینجا نیامده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد | صدای فروغ
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.