EPISODE · Aug 7, 2022 · 7 MIN
غزل شماره ۱۲ و ۱۳وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را
from خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد
1) وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را / تا قیامت شُکر گویم کِردگارِ خویش را2) یار بار افتاده را در کاروان بگذاشتند / بی وفا یاران که بربستند بارِ خویش را3) مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خَلق / دوستانِ ما بیازردند یارِ خویش را4) همچنان امّید می دارم که بعد از داغِ هجر / مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را5) رای ، رای توست ، خواهی جنگ و خواهی آشتی / ما قلم در سَر کشیدیم اختیار خویش را6) هر که را در خاکِ غربت پای در گِل ماند ، ماند / گو دگر در خوابِ خوش بینی دیار خویش را7) عافیت خواهی ، نظر در مَنظرِ خوبان مکن / ور کنی ، بدرود کن خواب و قرارِ خویش را8) گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دینِ خویش / قبله ای دارند و ، ما زیبا نگارِ خویش را9) خاک پایش خواستم شد ، باز گفتم : زینهار / من بر آن دامن نمی خواهم غبارِ خویش را10) دوش حَورازاده ای دیدم که پنهان از رقیب / در میان یاوران می گفت یارِ خویش را11) گر مرادِ خویش خواهی ، ترکِ وصلِ ما بگوی / ور مرا خواهی ، رها کن اختیارِ خویش را12) درد دل پوشیده مانی تا جگر پر خون شود / بِه که با دشمن نمایی حالِ زارِ خویش را13) گر هزارت غم بُوَد ، با کس نگویی ، زینهار / ای برادر ، تا نبینی غمگسارِ خویش را14) ای سهی سروِ روان ، آخر نگاهی باز کن / تا به خدمت عرضه دارم افتقارِ خویش را15) دوستان گویند سعدی ، دل چرا دادی به عشق / تا میانِ خَلق کم کردی وقارِ خویش را16) ما صلاحِ خویشتن در بی نوایی دیده ایم / هر کسی گو مصلحت بینند کارِ خویش را
Embed this episode
NOW PLAYING
غزل شماره ۱۲ و ۱۳وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.