Skip to content
خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان  ورد podcast artwork

PODCAST · education

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد

by sadi

این برنامه به همت جناب محمد مستوفی حقیقی در کلاب هاوس برگزار شده

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Mar 30, 2025 · Source feed

Episodes

  1. غزل شمارهٔ ۸: ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

    شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-8-دیوان-سعدی/1) زاندازه بیرون تشنه ام ، ساقی بیار آن آب را / اوّل مرا سیراب کن ، وآنگه بده اصحاب را2) من نیز چشم از خواب خوش برمی نکردم پیش از این / روز فراق دوستان ، شب خوش بگفتم خواب را3) هر پارسا را کان صنم در پیشِ مسجد بُگذرد / چشمش بر ابرو افکَند ، باطل کند محراب را4)…

    more
  2. 9 گر ماه من برافکند از رُخ نقاب را

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-9-دیوان-سعدی/1) گر ماه من برافکند از رُخ نقاب را / بُرقع فرو هلد به جمال ، آفتاب را2) گویی دو چشمِ جادوی عابد فریبِ او / بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را3) اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل / وآن را که عقل رفت ، چه داند صواب را ؟4) گفتم مگر به وصل رهایی...

  3. غزل شمارهٔ ۶: پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

    1) پیشِ ما رسم ، شکستن نبُوَد عهدِ وفا را / الله الله ، تو فراموش مکن صحبتِ ما را2) قیمتِ عشق نداند ، قدم صدق ندارد / سست عهدی که تحمّل نکند بارِ جفا را3) گر مُخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و ، همه نعمتِ فردوس ، شما را4) گر سرم می رود از عهدِ تو سر باز نپیچم / تا بگویند پس از من…

    more
  4. غزل شمارهٔ ۴: اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

    https://didarejan.com/شرح-و-تفسیر-غزل-شماره-4-دیوان-سعدی/1) اگر تو فارغی از حالِ دوستان ، یارا / فراغت از تو میسّر نمی شود ما را2) تو را در آینه دیدن جمالِ طلعتِ خویش / بیان کند که چه بوده ست ناشکیبا را3) بیا که وقتِ بهار است ، تا من و تو به هم / به دیگران بِگُذاریم باغ و صحرا را4) به جایِ سروِ...

  5. غزل شمارهٔ ۲: ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا

    1) ای نَفَسِ خُرمِ بادِ صبا / از بَرِ یار آمده ای ، مَرحبا 2) قافلۀ شب ، چه شنیدی ز صبح ؟ / مرغِ سلیمان ، چه خبر از سبا ؟ 3) بر سرِ خشم است هنوز آن حریف ؟ / یا سخنی می رود اندر رِضا ؟ 4) از درِ صلح آمده ای یا خِلاف ؟ / با قدمِ خوف روم یا رَجا ؟ 5) بارِ دگر گر به سرِ کویِ دوست / بگذری ای پیکِ…

    more
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴- دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

    1) دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست / گر دردمند عشق بنالد ، غریب نیست 2) دانند عاقلان که مجانین عشق را / پروای قول ناصح و پند ادیب نیست 3) هر کُاو شراب عشق نخورده ست و دُرد دَرد / آن است کز حیات جهانش نصیب نیست 4) در مُشک و عود و عنبر و امثال طیّبات / خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست 5) صید از...

  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴- مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

    1) مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست / هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست 2) چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم / که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست 3) گَرَم تو در نگُشایی ، کجا توانم رفت ؟ / به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست 4) دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست / بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست 5)...

  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳- ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

    1) ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست / بیا بیا که غلام توام ، بیا ای دوست 2) اگر جهان همه دشمن شود ز من دامن / به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست 3) سرم فدای قفای ملامت است ، چه باک / گَرَم بُوَد سخن دشمن از قفا ای دوست 4) به ناز اگر بخرامی ، جهان خراب کنی / به خون خسته اگر تشنه ای هلا ای دوست 5)…

    more
  9. غزل شمارهٔ ۱۰۲- تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

    1) تا دست ها کمر نکنی بر میان ای دوست / بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست 2) دانی حیات کُشتۀ شمشیر عشق چیست ؟ / سیبی گَزیدن از رخِ چون بوستان دوست 3) بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید / شوری که در میان من است و میان دوست 4) خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت / خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست 5) دل رفت…

    more
  10. غزل شمارهٔ ۱۰۱- ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست2

    1) ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست / با ما مگو به جز سخن دلنشان دوست 2) حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بُوَد / یا از دهان آن که شنید از دهان دوست 3) ای یار آشنا ، عَلَم کاروان کجاست ؟ / تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست 4) گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار / ما سر فدای پای رسالت رسان دوست 5) دردا و...

  11. غزل شمارهٔ ۱۰۰- این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست ves1

    1) این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست ؟ / تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست 2) دل ، زنده می شود به امید وفای یار / جان ، رقص می کند به سماع کلام دوست 3) تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن / هرک اوفتاد مست محبّت ز جام دوست 4) من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم/ هیچ ارمغانی ای نبَرم جز سلام دوست 5)...

  12. 2غزل شمارهٔ ۹۹- صبح می‌خندد و من گریه کنانversion 2 از غم دوست

    1) صبح می خندد و ، من گریه کنان از غم دوست / ای دَم صبح ، چه داری خبر از مَقدم دوست ؟ 2) بر خودم گریه همی آید و بر خندۀ تو / تا تبسّم چه کنی بی خبر از مَبسَم دوست ؟ 3) ای نسیم سحر ، از من به دلآرام بگوی / که کسی جز تو ندانم که بُوَد مَحرم دوست 4) گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر / دشمن این نیک پسندد...

  13. 1غزل شمارهٔ ۹۹- صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست

    1) صبح می خندد و ، من گریه کنان از غم دوست / ای دَم صبح ، چه داری خبر از مَقدم دوست ؟ 2) بر خودم گریه همی آید و بر خندۀ تو / تا تبسّم چه کنی بی خبر از مَبسَم دوست ؟ 3) ای نسیم سحر ، از من به دلآرام بگوی / که کسی جز تو ندانم که بُوَد مَحرم دوست 4) گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر / دشمن این نیک پسندد...

  14. غزل شمارهٔ ۹۸- گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

    1) گفتم : مگر به خواب بینم خیال دوست / اینک عَلَی الصَّباح نظر بر جمال دوست 2) مردم هلال عید بدبدند ، و پیش ما / عید است و آنک ابروی همچون هلال دوست 3) ما را دگر به سرو بلند التفات نیست / از دوستیّ قامت با اعتدال دوست 4) زآن بی خودم که عاشق صادق نباشدش / پروای نَفس خویشتن از اشتغال دوست 5) ای…

    more
  15. غزل شمارهٔ ۹۷- صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

    1) صبحی مبارک است نظر بر جمال دوست / بر خوردن از درخت امید وصال دوست 2) بختم نخفته بود که از خوابِ بامداد / برخاستم به طالع فرخنده فال دوست 3) از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت / یا خانه جای خواب بُوَد یا مَجال دوست 4) خواهم که بیخ صحبت اغیار برکَنم / در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست 5) تشریف داد و...

  16. غزل شمارهٔ ۹۵- آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

    1) آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست / مَوقف آزادگان بر سر میدان اوست 2) ره به در از کوی دوست نیست که بیرون بَرند / سلسلۀ پای جمع زلف پریشان اوست 3) چند نصیحت کنند بی خبرانم به صبر ؟ / دردِ مرا ای حکیم ، صبر نه درمان اوست 4) گر کند اِنعام او در منِ مسکین نگاه / ور نکند حاکم است ، بنده به فرمان...

  17. غزل شمارهٔ ۹۴- خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

    1) خورشید زیر سایۀ زلفِ چو شامِ اوست / طوبی غلام قدّ صنوبر خرام اوست 2) آن قامت است ؟ نی ، به حقیقت قیامت است / زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست 3) بر مرگ ، دل خوش است در این واقعه مرا / کآب حیات در لب یاقوت فام اوست 4) بوی بهار می دمدم یا نسیم صبح ؟ / باد بهشت می گذرد یا پیام اوست ؟ 5) دل عشوه…

    more
  18. غزل شمارهٔ ۹۱- سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

    1) سفر دراز نباشد به پای طالب دوست / که زندۀ ابد است آدمی که کشتۀ اوست 2) شراب خوردۀ معنی چو در سماع آید / چه جای جامه ، که بر خویشتن بدرّد پوست 3) هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد / به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست 4) حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر / که قطره قطرۀ باران چو با هم آمد جوست 5) نمی...

  19. غزل شمارهٔ ۹۰- سرمست درآمد از درم دوست

    1) سرمست درآمد از درم دوست / لب خنده زنان چو غنچه در پوست 2) چون دیدمش آن رخ نگارین / در خود به غلط شدم که این اوست ؟ 3) رضوان درِ خُلد بازکردند / کز عطر مشام روح خوشبوست ؟ 4) پیش قدمش به سر دویدم / در پای فتادمش که ای دوست 5) یکباره به تَرک ما بگفتی / زنهار ، نگویی این نه نیکوست ؟ 6) بر من که…

    more
  20. غزل شمارهٔ ۸۹- بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

    1) بِتا هلاک شود دوست در محبّت دوست / که زندگانی او در هلاک بودن اوست 2) مرا جفا و وفای تو پیش ، یکسان است / که هر چه دوست پسندد به جای دوست ، نکوست 3) مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زاده ست / دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست 4) هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست / علی الخصوص که از دست یار…

    more
  21. غزل شمارهٔ ۸۸- با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

    1) با خردمندیّ و خوبی پارسا و نیکخوست / صورتی هرگز ندیدم کِاین همه معنی در اوست 2) گر خیالِ یاری اندیشد ، باری ، چون تو یار / یا هوای دوستی ورزند ، باری ، چون تو دوست 3) خاکِ پایش بوسه خواهم داد ، آبم گو ببر / آبروی مهربانان پیش معشوق آبِ جوست 4) شاهدش دیدار و گفتن ، فتنه اش ابرو و چشم / نادرش…

    more
  22. غزل شمارهٔ ۸۷- گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است

    1) گر کسی سرو شنیده ست که رفته ست این است / یا صنوبر که بُناگوش و بَرش سیمین است 2) نه بلندی است به صورت که تو معلوم کنی / که بلند از نظر مردم کوته بین است 3) خواب در عهد تو در چشم من آید ؟ هیهات / عاشقی کار سری نیست که بر بالین است 4) همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت / و آنچه در خواب نشد ، چشم…

    more
  23. غزل شمارهٔ ۸۶- بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

    1) بخت جوان دارد آن که با تو قرین است / پیر نگردد که در بهشت برین است 2) دیگر از آن جانبم نماز نباشد / گر تو اشارت کنی که قبله چنین است 3) آینه ای پیش آفتاب نهاده ست / بر درِ آن خیمه ؟ یا شعاع جَبین است ؟ 4) گر همه عالَم ز لوح فکر بشُویند / عشق نخواهد شدن ، که نقش نگین است 5) گوشه گرفتم ز خلق و...

  24. غزل شمارهٔ ۸۴- ز من مپرس که در دست او دلت چونست

    1) ز من مپرس که در دست او دلت چون است / از او بپرس که انگشت هاش در خون است 2) وگر حدیث کنم ، تندرست را چه خبر / که اندرون جراحت رسیدگان چون است ؟ 3) به حُسن طلعت لبلی نگاه می نکند / فتاده در پی بیچاره ای که مجنون است 4) خیال روی کسی در سر است هر کس را / مرا خیال کسی کز خیال بیرون است 5) خجسته روز...

  25. غزل شمارهٔ ۸۳- مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

    مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست که راحت دل رنجور بی‌قرار منست به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار منست اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار منست نه اختیار منست این معاملت لیکن...

  26. غزل شمارهٔ ۷۹- این باد بهار بوستان است

    1) این باد بهار بوستان است ؟ / یا بوی وصال دوستان است ؟ 2) دل می برد این خط نگارین / گویی خط روی دلستان است 3) ای مرغ به دام دل گرفتار / بازآی که وقت آشیان است 4) شب ها من و شمع می گدازیم / این است که سوز من نهان است 5) گوشم همه روز از انتظارت / بر راه و ، نظر بر آستان است 6) ور بانگ مؤذّنی می…

    more
  27. غزل شمارهٔ ۷۸- امشب به راستی شب ما روز روشن است

    1) امشب به راستی شب ما را روز روشن است / عید وصال دوست علی رغم دشمن است 2) باد بهشت می گذرد یا نسیم صبح / یا نَکهت دهان تو یا بوی لادن است ؟ 3) هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر / چشم که در سر است و روانم که در تن است 4) گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول / تا خاطرم معلّقِ آن گوش و گردن است 5) ای...

  28. غزل شمارهٔ ۷۷- بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

    1) بر من که صبوحی زاده ام ، خرقه حرام است / ای مجلسیان ، راه خرابات کدام است ؟ 2) هر کس به جهان خرّمی ای پیش گرفتند / ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است 3) برخیز که در سایۀ سروی بنشینیم / کآنجا که تو بنشینی بر سرو قیام است 4) دامِ دل صاحب نظرانت خَم گیسوست / و آن خال بُناگوش مگر دانۀ دام است 5)…

    more
  29. غزل شمارهٔ ۷۶- یارا بهشت صحبت یاران همدمست

    1) یارا ، بهشت ، صحبت یاران همدَم است / دیدار یار نامتناسب ، جهنّم است 2) هر دَم که در حضور عزیزی برآوری / دریاب کز حیات جهان حاصل آن دَم است 3) نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است / بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است 4) آن است آدمی که در او حسنِ سیرتی / یا لطفِ صورتی است دگر حشوِ عالَم است 5)...

  30. غزل شمارهٔ ۷۵- کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

    1) کارم چو زلف یار پریشان و در هم است / پشتم به سان ابروی دلدار پر خَم است 2) غم ، شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت / این شادی کسی که در این دَور ، خرّم است 3) تنها دل من گرفتار در غمان ؟ / یا خود در این زمانه دل شادمان کم است ؟ 4) زِاین سان که می دهد دل من دادِ هر غمی / انصاف ، مُلک عالَم عشقش…

    more
  31. غزل شمارهٔ ۷۳- دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

    1) دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است / هر که ما را این نصیحت می کند بی حاصل است 2) یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دل است / بامدادان روی او دیدن صباح مُقبِل است 3) آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان / چون مَلَک محبوس در زندان چاه بابل است 4) پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی / باز می گویم که…

    more
  32. غزل شمارهٔ ۷۲- پای سرو بوستانی در گل است

    1) پای سرو بوستانی در گِل است / سرو ما را پای معنی در دل است 2) هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد / طالعش میمون و فالش مُقبِل است 3) نیک خواهانم نصیحت می کنند / خشت بر دریا زدن بی حاصل است 4) ای برادر ، ما به گرداب اندریم / و آن که شُنعت می زند بر ساحل است 5) شوق را بر صبر ، قوّت غالب است / عقل را با...

  33. غزل شمارهٔ ۷۱- دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

    1) دلی که عاشق و صابر بُوَد مگر سنگ است / ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است 2) برادران طریقت ، نصیحتم مکنید / که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگ است 3) دگر به خُفیه نمی بایدم شراب و سماع / که نیکنامی در دین عاشقان ننگ است 4) چه تربیت شنوم ؟ یا چه مصلحت بینم ؟ / مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است 5)…

    more
  34. غزل شمارهٔ ۶۸- چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

    1) چشمت خوش است و بر اثر خواب خوشتر است / طعم دهانت از شکر ناب خوشتر است 2) زنهار از آن تبسّم شیرین که می کنی / کز خندۀ شکوفۀ سیراب خوشتر است 3) شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم / حاجت به شمع نیست ، که مهتاب خوشتر است 4) دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان / امشب نظر به روی تو از خواب خوشتر است 5) در...

  35. غزل شمارهٔ ۶۶- هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

    1) هر کسی را نتَوان گفت که صاحب نظر است / عشق بازی دگر و نَفس پرستی دگر است 2) نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید / یا سپیدی ز سیاهی بشِناسد بصر است 3) هر که در آتش عشقش نبُوَد آتش سوز / گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است 4) گر من از دوست بنالم ، نفَسم صادق نیست / خبر از دوست ندارد که ز خود با...

  36. غزل شمارهٔ ۶۳- از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

    1) از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است / پیغام آشنا نفَس روح پرور است 2) هرگز وجود حاضرِ غایب شنیده ای ؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است 3) شاهد که در میان نبوَد ، شمع گو بمیر / چون هست ، اگر چراغ نباشد منوّر است 4) اَبنای روزگار به صحرا روند و باغ / صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است 5) جان می...

  37. غزل شمارهٔ ۶۲- ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟

    1) ای لعبت خندان ، لب لعلت که مزیده ست ؟ / وِای باغ لطافت ، بِهِ رویت که گَزیده ست ؟ 2) زیباتر از این صید همه عمر نکرده ست / شیرین تر از این خربزه هرگز نبریده ست 3) ای خَضر ، حلالت نکنم چشمۀ حیوان / دانی که سکندر به چه محنت طلبیده ست ؟ 4) آن خون کسی ریخته ای یا می سرخ است ؟ / یا توت سیاه است که…

    more
  38. افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست 61

    1) افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده ست / یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده ست 2) گر مدّعیان نقش ببینند پری را / دانند که دیوانه چرا جامه دریده ست 3) آن کیست که پیرامُن خورشید جمالش / از مُشکِ سیه دایرۀ نیمه کشیده ست 4) ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید / فرهاد بدانی که چرا سنگ بریده ست 5) رحمت نکند...

  39. غزل شمارهٔ ۶۰- شب فراق که داند که تا سحر چند است

    شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است؟ پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن…

    more
  40. 1) این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده ست ؟ : یا مَلَک در صورت مردم به گفتار آمده ست ؟ 59

    1) این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده ست ؟ / یا مَلَک در صورت مردم به گفتار آمده ست ؟ 2) آن پری کز خَلق پنهان بود چندین روزگار / باز می بینم که در عالَم پدیدار آمده ست 3) عود می سوزند یا گل می دمد در بوستان ؟ / دوستان ، یا کاروان مشکِ تاتار آمده ست ؟ 4) تا مرا با نقش رویَش آشنایی اوفتاد / هر چه...

  41. اتّفاقم به سر کوی کسی افتاده ست : که در آن کوی چو من کشته بسی افتاده ست غزل ۵۸ سعدی

    1) اتّفاقم به سر کوی کسی افتاده ست / که در آن کوی چو من کشته بسی افتاده ست 2) خبر ما برسانید به مرغان چمن / که هم آواز شما در قفسی افتاده ست 3) به دلآرام بگو : ای نَفَس باد سَحر / کار ما همچو سَحر با نَفَسی افتاده ست 4) بند بر پای تحمّل چه کند گر نکند ؟ / انگبین است که در وی مگسی افتاده ست 5) هیچ...

  42. هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست 57

    1) هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست / الحان بلبل از نَفَس دوستان توست 2) چون خِضر دید آن لب جان بخش دلفریب / گفتا : که آب چشمۀ حیوان دهان توست 3) یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان / بودش یقین که مُلک ملاحت از آنِ توست 4) هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری / در دل نیافت راه که آنجا مکان توست 5) هرگز…

    more
  43. 56 -47 ای کآب زندگانی من در دهان توست

    1) ای کآب زندگانی من در دهان توست / تیر هلاک ظاهر من در کمان توست 2) گر بُرقعی فرونگُذاری بدین جمال / در شهر ، هر که کُشته شود ، در ضَمان توست 3) تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب / کِاین مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست 4) گر یک نظر به گوشۀ چشمِ ارادتی / با ما کنی ، وگر نکنی ، حکم از آنِ توست 5) هر روز...

  44. غزل شمارهٔ ۴۹- خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

    1) خرّم آن بُقعه که آرامگه یار آنجاست / راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست 2) من در اینجای همین صورت بی جانم و بس / دلم آنجاست که آن دلبر عیّار آنجاست 3) تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیم / فلک اینجاست ، ولی کوکب سیّار آنجاست 4) آخر ای باد صبا ، بویی اگر می آری / سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست…

    more
  45. سرو چمن پیش اعتدال تو پست است 45-54

    1) سرو چمن پیش اعتدال تو پست است / روی تو بازار آفتاب شکسته است 2) شمع فلک با هزار مشعل انجم / پیش وجودت چراغ بازنشسته است 3) توبه کند مردم از گناه به شعبان / در رمضان نیز چشم های تو مست است 4) این همه زورآوری و مردی و شیری / مرد ندانم که از کمند تو جَسته است 5) این یکی از دوستان به تیغ تو کشته…

    more
  46. مجنون عشق را دگر امروز حالت است 46-55

    https://open.spotify.com/album/2yQwSat5AbQahYeBB9GH1T?si=6eOu4-nTRsWbjwTaUVCmYg 1) مجنون عشق را دگر امروز حالت است / کِاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است 2) فرهاد را از آنچه که شیرین تُرُش کند ؟ / این را شکیب نیست ، گر آن را ملالت است 3) عَذرا که نانوشته بخوانَد حدیث عشق / داند که آب دیدۀ وامق رسالت...

  47. آن ماه دو هفته در نقاب است ؟ 44-52

    1) آن ماه دو هفته در نقاب است ؟ / یا حوریِ دست در خضاب است ؟ 2) وآن وسمه بر ابروان دلبند ؟ / یا قوس قُزَح بر آفتاب است ؟ *** 3) سیلاب ز سر گذشت یارا / زاندازه به در مبَر جفا را 4) بازآی که از غم تو ما را / چشمی و هزار چشمه آب است *** 5) تندی و جفا و زشت خویی / هر چند که می کنی ، نکویی 6) فرمان…

    more
  48. آن نه زلف است و بُناگوش ، که روز است و شب است43-51

    https://open.spotify.com/track/2UQxlxxKVzzTEoU8r2IxCe?si=db175b51923240eb https://open.spotify.com/track/6POyZYp7epw3jIxlUteutE?si=1d9e877727e74fb2 1) آن نه زلف است و بُناگوش ، که روز است و شب است / وآن نه بالای صنوبر ، که درخت رُطَب است 2) نه دهانی است که در وهم سخندان آید / مگر اندر سخن آیی و ،...

  49. عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست 42-50

    https://open.spotify.com/track/5XVnhnebazH0a9QJpsUHgb?si=b790332aeb194b3a 1) عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست / کآن که عاشق شد ، از او حکم سلامت برخاست 2) هر که با شاهد گل روی به خلوت بنِشست / نتوانَد ز سر راه ملامت برخاست 3) که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق / که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست ؟...

  50. صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست 41

    https://open.spotify.com/track/0a5oP4OSMZIMXTndA9hv8B?si=c38679c005ed4fb2 صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست برق یمانی بجست باد...

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

این برنامه به همت جناب محمد مستوفی حقیقی در کلاب هاوس برگزار شده

HOSTED BY

sadi

Frequently Asked Questions

How many episodes does خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد have?

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد currently has 109 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد about?

این برنامه به همت جناب محمد مستوفی حقیقی در کلاب هاوس برگزار شده

How often does خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد release new episodes?

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد publishes regularly with 109 episodes available. Check the episode list for the typical release schedule.

Where can I listen to خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد?

You can listen to خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد?

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد is created and hosted by sadi.
URL copied to clipboard!