EPISODE · Nov 7, 2025 · 2 MIN
هوشنگ چالنگی | میراث
from شعر با صدای شاعر
▨ نام شعر: میراث▨ شاعر: هوشنگ چالنگی▨ با صدای: هوشنگ چالنگی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــنمیتوانم گفت،با تو این راز نمیتوانم گفت- در کجای دشت، نسیمی نیستکه زلف را پریشان کند-آرام!آرام!از کوه اگر میگوییآرامتر بگوی!بارِ گریهای بر شانه دارم!برکهای که شب از آن آغاز میشودماهی اندوهگین میگردد ورشد شبانهی علفپوزهی اسب را مرتعش میکندآرام!آرام!از دشت اگر میگوییگیاهی که در برابر چشم قد میکشددر کدامین ذهن استبه جز گوسفندی کهاینک! پیشاپیشِ گله میآیدآه می دانم !اندوه خویشتن را من صیقل ندادهام!بتاب، رویای من!بر گیاه و بر سنگ،که معراج تو را آراستهام من.گرگی که تا سپیدهدمان بر آستانهی ده میماند بوی فراوانی در مشام دارد!صبحی اگر هستبگذار با حضور آخرین ستارهدر تلاوتی دیگرگونه آغاز شود.ستارهها از حلقومِ خروستاراج میشوندتا من از تو بپرسم!اکنون، ای سرگردان!در کدام ساعت از شبیم؟انبوهیِ جنگل است که پلکِ مرابر یالِ اسب میخواباندو ستارهای غیبت میکندتا سپیدهدمان را به من باز نماید.میراثِ گریه، آهدر قوم منسینهبهسینه بود.▨ هوشنگ چالنگیمهر ماه ۱۳۴۶از کتاب مجموعه کامل اشعار هوشنگ چالنگی چاپ افراز صفحه ۲۵۱ــــــــتذکر: متن خوق منطبق بر خوانش شاعر است و با متن چاپ شده در کتاب، کم و بیشیهایی دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
هوشنگ چالنگی | میراث
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.