Skip to content
جفای گل episode artwork

EPISODE · Aug 14, 2020 · 54 MIN

جفای گل

from کتابخانه گلها

#یک_شاخه_گل برنامه شماره 411 #ایرج #عبدالوهاب_شهیدی #محمودی_خوانساری #حافظ #مهدی_خالدی #عرفی_شیرازی #فروغی_بسطامی #مشتاق_اصفهانی #ولی_دشت_بیاضی #مظاهر_مصفا #فریدون_مشیری #امیری_فیروزکوهی #امیر_ناصر_افتتاح #حبیب_الله_بدیعی #جلیل_شهناز #مجید_نجاحی #پرویز_یاحقی #روشنک گر باغبان نظر به گلستان کند تو را بر تخت گل نشاند و سلطان کند تو را گر صبحدم به دامن گلشن گذر کنی دست نسیم گل به سر افشان کند تو را ای کاش چهره تو سحر بنگرد به چشم تا قبله گاه ماه درخشان کند تو را دور فلک به چشم تو تعلیم سحر داد تا چشم بند مردم دوران کند تو را خزان به عاشق هجران کشیده می ماند گل فسرده به عشق رمیده می ماند گل نچیده آن روی نازپرور بین که از صفا به گل صبح چیده می ماند دلی تهی ز تاثر درون سینه ما به آشیانه مرغ پریده می ماند از آن پیر جفا دیده مانم از غم یار که او به کودک عاشق ندیده می ماند به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم اگرچه خرمن عمرم غم تو داد به باد با خاک پای عزیزت که عهد نشکستم چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق که در هوای رخت چون به مهر پیوستم بیار باده که عمریست تا من از سر امن به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم اگر ز مردم هشیاری ای نصحیت گوی سخن به خاک میفکن چرا که من مستم بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت که مرهمی بفرستم چو خاطرش خستم دل ز همصحبتی ام دلگیر است عیش بی زلف تو در زنجیر است آنچنان منتظرم در ره شوق که اگر زود بیایی دیر است تو عهدشکسته ی وفا داده به باد مادر همه شیر بی وفایی به تو داد اول تو چنان بدی که کس چون تو نبود آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد به ناله صبحدم آن بلبل خوش الحان گفت که از جفای گل آن می کشم که نتوان گفت به گوش جان دل این نکته دوش پنهان گفت غمی ست عشق که نتوان شنید و نتوان گفت کسی که سر زد از او راز عشق فرقی نیست گر آشکار نگفت این حدیث و پنهان گفت نظر به همت مشتاق کن که در همه عمر نگفت جز سخن عشق و هرچه گفت آن گفت یارب به من از مهر صفایی بده او را آگه ز وفا نیست وفایی بده او را بیمار تو شد سینه مجروح من آخر از آن لب خوش بوسه دوایی بده او را نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه شاخه گلی بر دیوار شمع خاموش شد از تندی باد اثر سایه به دیوار نماند کس نپرسید کجا رفت و که بود که دمی چند در اینجا گذراند صنما بیا صنما بیا كه به عهد بسته وفا كنم سرو جان و تن، دل و عقل و دین، همه در ره تو فدا كنم صنما به من نگهی بكن، نگهی به خاك رهی بكن نكنی همیشه گهی بكن، كه تو را همیشه دعا كنم گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست تا ریشه در آب است امید ثمری هست چندین به پریشانی آن طره چه نازی در زلف تو از زلف تو آشفته تری هست آن دل كه پریشان شود از نالۀ بلبل در دامنش آویز كه با او خبری هست آن دل كه پریشان شود از ناله بلبل در دامنش آویز كه با او خبری هست

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Aug 14, 2020

Embed this episode

#یک_شاخه_گلبرنامه شماره 411#ایرج#عبدالوهاب_شهیدی#محمودی_خوانساری#حافظ#مهدی_خالدی#عرفی_شیرازی#فروغی_بسطامی#مشتاق_اصفهانی#ولی_دشت_بیاضی#مظاهر_مصفا#فریدون_مشیری#امیری_فیروزکوهی#امیر_ناصر_افتتاح#حبیب_الله_بدیعی#جلیل_شهناز#مجید_نجاحی#پرویز_یاحقی#روشنکگر باغبان نظر به گلستان کند تو رابر تخت گل نشاند و سلطان کند تو راگر صبحدم به دامن گلشن گذر کنیدست نسیم گل به سر افشان کند تو راای کاش چهره تو سحر بنگرد به چشمتا قبله گاه ماه درخشان کند تو رادور فلک به چشم تو تعلیم سحر دادتا چشم بند مردم دوران کند تو راخزان به عاشق هجران کشیده می ماندگل فسرده به عشق رمیده می ماندگل نچیده آن روی نازپرور بینکه از صفا به گل صبح چیده می مانددلی تهی ز تاثر درون سینه مابه آشیانه مرغ پریده می مانداز آن پیر جفا دیده مانم از غم یارکه او به کودک عاشق ندیده می ماندبه غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستمبیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستماگرچه خرمن عمرم غم تو داد به بادبا خاک پای عزیزت که عهد نشکستمچو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشقکه در هوای رخت چون به مهر پیوستمبیار باده که عمریست تا من از سر امنبه کنج عافیت از بهر عیش ننشستماگر ز مردم هشیاری ای نصحیت گویسخن به خاک میفکن چرا که من مستمبسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفتکه مرهمی بفرستم چو خاطرش خستمدل ز همصحبتی ام دلگیر استعیش بی زلف تو در زنجیر استآنچنان منتظرم در ره شوقکه اگر زود بیایی دیر استتو عهدشکسته ی وفا داده به بادمادر همه شیر بی وفایی به تو داداول تو چنان بدی که کس چون تو نبودآخر تو چنان شدی که کس چون تو مبادبه ناله صبحدم آن بلبل خوش الحان گفتکه از جفای گل آن می کشم که نتوان گفتبه گوش جان دل این نکته دوش پنهان گفتغمی ست عشق که نتوان شنید و نتوان گفتکسی که سر زد از او راز عشق فرقی نیستگر آشکار نگفت این حدیث و پنهان گفتنظر به همت مشتاق کن که در همه عمرنگفت جز سخن عشق و هرچه گفت آن گفتیارب به من از مهر صفایی بده او راآگه ز وفا نیست وفایی بده او رابیمار تو شد سینه مجروح من آخراز آن لب خوش بوسه دوایی بده او رانیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پرتو لرزنده شمعسایه شاخه گلی بر دیوارشمع خاموش شد از تندی باداثر سایه به دیوار نماندکس نپرسید کجا رفت و که بودکه دمی چند در اینجا گذراندصنما بیا صنما بیا كه به عهد بسته وفا كنمسرو جان و تن، دل و عقل و دین، همه در ره تو فدا كنمصنما به من نگهی بكن، نگهی به خاك رهی بكننكنی همیشه گهی بكن، كه تو را همیشه دعا كنمگر نخل وفا بر ندهد چشم تری هستتا ریشه در آب است امید ثمری هستچندین به پریشانی آن طره چه نازیدر زلف تو از زلف تو آشفته تری هستآن دل كه پریشان شود از نالۀ بلبلدر دامنش آویز كه با او خبری هستآن دل كه پریشان شود از ناله بلبلدر دامنش آویز كه با او خبری هست

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

Ready to play

جفای گل

0:00 54:24

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of کتابخانه گلها?

This episode is 54 minutes long.

When was this کتابخانه گلها episode published?

This episode was published on August 14, 2020.

Can I download this کتابخانه گلها episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!