EPISODE · Feb 4, 2023 · 1H 20M
نشست ۱۱۳شاهنامه خوانی پادشاهی اسکندر۵
from Shahpod. شاه پاد
بخندید قیدافه از کار اویازان مردی و تند گفتار اویبدو گفت کای خسرو شیرفشبه مردی مگردان سر خویش کشنه از فر تو کشته شد فور هندنه دارای داراب و گردان سندکه برگشت روز بزرگان دهرز اختر ترا بیشتر بود بهربه مردی تو گستاخ گشتی چنینکه مهتر شدی بر زمان و زمینهمه نیکویها ز یزدان شناسو زو دار تا زنده باشی سپاستو گویی به دانش که گیتی مراستنبینم همی گفت و گوی تو راستکجا آورد دانش تو بهاچو آیی چنین در دم اژدهابدوزی به روز جوانی کفنفرستادهای سازی از خویشتنمرا نیست آیین خون ریختننه بر خیره با مهتر آویختنچو شاهی به کاری توانا بودببخشاید از داد و دانا بودچنان دان که ریزندهٔ خون شاهجز آتش نبیند به فرجام گاهتو ایمن بباش و به شادی بروچو رفتی یکی کار برساز نوکزین پس نیابی به پیغمبریترا خاک داند که اسکندریندانم کسی را ز گردنکشانکه از چهر او من ندارم نشاننگاریده هم زین نشان بر حریرنهاده به نزد یکی یادگیربرو راند هم حکم اخترشناسکزو ایمنی باشد اندر هراسچو بخشنده شد خسرو رایزنزمانه بگوید به مرد و به زنتو تا ایدری بیطقون خوانمتبرین هم نشان دور بنشانمتبدان تا نداند کسی راز توهمان نشنود نام و آواز توفرستمت بر نیکوی باز جایتو باید که باشی خداوند رایبه پیمان که هرگز به فرزند منبه شهر من و خویش و پیوند مننباشی بداندایش گر بدسگالبه کشور نخوانی مرا جز همالسکندر شنید این سخن شاد شدز تیمار وز کشتن آزاد شدبه دادار دارنده سوگند خوردبدین مسیحا و گرد نبردکه با بوم و بارست و فرزند توبزرگان که باشند پیوند تونسازم جز از خوبی و راستینه اندیشم از کژی و کاستیچو سوگند شد خورده قیدافه گفتکه این پند بر تو نشاید نهفتچنان دان که طینوش فرزند منکم اندیشد از دانش و پند منیکی بادسارست داماد فورنباید که داند ز نزدیک و دورکه تو با سکندر ز یک پوستیگر ایدونک با او به دل دوستیکه او از پی فور کین آوردبه جنگ آسمان بر زمین آوردکنون شاد و ایمن به ایوان خرامز تیمار گیتی مبر هیچ نام
What this episode covers
بخندید قیدافه از کار اویازان مردی و تند گفتار اویبدو گفت کای خسرو شیرفشبه مردی مگردان سر خویش کشنه از فر تو کشته شد فور هندنه دارای داراب و گردان سندکه برگشت روز بزرگان دهرز اختر ترا بیشتر بود بهربه مردی تو گستاخ گشتی چنینکه مهتر شدی بر زمان و زمینهمه نیکویها ز یزدان شناسو زو دار تا زنده باشی سپاستو گویی به دانش که گیتی مراستنبینم همی گفت و گوی تو راستکجا آورد دانش تو بهاچو آیی چنین در دم اژدهابدوزی به روز جوانی کفنفرستادهای سازی از خویشتنمرا نیست آیین خون ریختننه بر خیره با مهتر آویختنچو شاهی به کاری توانا بودببخشاید از داد و دانا بودچنان دان که ریزندهٔ خون شاهجز آتش نبیند به فرجام گاهتو ایمن بباش و به شادی بروچو رفتی یکی کار برساز نوکزین پس نیابی به پیغمبریترا خاک داند که اسکندریندانم کسی را ز گردنکشانکه از چهر او من ندارم نشاننگاریده هم زین نشان بر حریرنهاده به نزد یکی یادگیربرو راند هم حکم اخترشناسکزو ایمنی باشد اندر هراسچو بخشنده شد خسرو رایزنزمانه بگوید به مرد و به زنتو تا ایدری بیطقون خوانمتبرین هم نشان دور بنشانمتبدان تا نداند کسی راز توهمان نشنود نام و آواز توفرستمت بر نیکوی باز جایتو باید که باشی خداوند رایبه پیمان که هرگز به فرزند منبه شهر من و خویش و پیوند مننباشی بداندایش گر بدسگالبه کشور نخوانی مرا جز همالسکندر شنید این سخن شاد شدز تیمار وز کشتن آزاد شدبه دادار دارنده سوگند خوردبدین مسیحا و گرد نبردکه با بوم و بارست و فرزند توبزرگان که باشند پیوند تونسازم جز از خوبی و راستینه اندیشم از کژی و کاستیچو سوگند شد خورده قیدافه گفتکه این پند بر تو نشاید نهفتچنان دان که طینوش فرزند منکم اندیشد از دانش و پند منیکی بادسارست داماد فورنباید که داند ز نزدیک و دورکه تو با سکندر ز یک پوستیگر ایدونک با او به دل دوستیکه او از پی فور کین آوردبه جنگ آسمان بر زمین آوردکنون شاد و ایمن به ایوان خرامز تیمار گیتی مبر هیچ نام
NOW PLAYING
نشست ۱۱۳شاهنامه خوانی پادشاهی اسکندر۵
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m