نشست ۱۱۴ شاهنامه خوانی -پادشاهی اسکندر۶ episode artwork

EPISODE · Feb 7, 2023 · 1H 21M

نشست ۱۱۴ شاهنامه خوانی -پادشاهی اسکندر۶

from Shahpod. شاه پاد

همی چاره جست آن شب دیریازچو خورشید بنمود چینی طرازبرافراخت از کوه زرین درفشنگونسار شد پرنیانی بنفشسکندر بیامد به نزدیک شاهپرستنده برخاست از بارگاهبه رسمی که بودش فرود آوریدجهانجوی پیش سپهبد چمیدز بیگانه ایوان بپرداختندفرستاده را پیش او تاختندچو قیدافه را دید بر تخت گفتکه با رای تو مشتری باد جفتبدین مسیحا به فرمان راستبد ارنده کو بر زبانم گواستبا برای و دین و صلیب بزرگبه جان و سر شهریار سترگبه زنار و شماس و روح‌القدسکزین پس مرا خاک در اندلسنبیند نه لشکر فرستم به جنگنیامیزم از هر دری نیز رنگنه با پاک فرزند تو بد کنمنه فرمان دهم نیز و نه خود کنمبه جان یاد دارم وفای ترانجویم به چیزی جفای ترابرادر بود نیک‌خواهت مرابه جای صلیب است گاهت مرانگه کرد قیدافه سوگند اوییگانه دل و راست پیوند اویهمه کاخ کرسی زرین نهادبه پیش اندر آرایش چین نهادبزرگان و نیک‌اختران را بخواندیکایک بر آن کرسی زر نشاندازان پس گرامی دو فرزند رابیاورد خویشان و پیوند راچنین گفت کاندر سرای سپنجسزد گر نباشیم چندین به رنجنباید کزین گردش روزگارمرا بهره کین آید و کارزارسکندر نخواهد شد از گنج سیروگر آسمان اندر آرد به زیرهمی رنج ما جوید از بهر گنجهمه گنج گیتی نیرزد به رنجبرآنم که با اونسازیم جنگنه بر پادشاهی کنم کار تنگیکی پاسخ پندمندش دهیمسرش برفرازیم و پندش دهیماگر جنگ جوید پس از پند منبه بیند پس از پند من بند منازان سان شوم پیش او با سپاهکه بخشایش آرد برو چرخ و ماهازین ازمایش ندارد زیانبماند مگر دوستی در میانچه گویید و این را چه پاسخ دهیدمرا اندرین رای فرخ نهیدهمه مهتران سر برافراختندهمی پاسخ پادشا ساختندبگفتند کای سرور داد و رادندارد کسی چون تو مهتر به یادنگویی مگر آنک بهتر بودخنک شهرکش چون تو مهتر بوداگر دوست گردد ترا پادشاچه خواهد جزین مردم پارسانه آسیب آید بدین گنج تونیرزد همه گنجها رنج توچو اسکندری کو بیاید ز رومبه شمشیر دریا کند روی بومهمی از درت بازگردد به چیزهمه چیز دنیی نیرزد پشیزجز از آشتی ما نبینیم روینه والا بود مردم کینه‌جویچو بشنید گفتار آن بخردانپسندیده و پاک‌دل موبداندر گنج بگشاد و تاج پدربیاورد با یاره و طوق زریکی تاج بد کاندران شهر و مرزکسی گوهرش را ندانست ارزفرستاده را گفت کین بی‌بهاستهرانکس که دارد جزو نارواستبه تاج مهان چون سزا دیدمشز فرزند پرمایه بگزیدمشیکی تخت بودش به هفتاد لختببستی گشایندهٔ نیک‌بختبه پیکر یک اندر دگر بافتهبه چاره سر شوشها تافتهسر پایها چون سر اژدهاندانست کس گوهرش را بهاازو چارصد گوهر شاهوارهمان سرخ یاقوت بد زین شماردو بودی به مثقال هر یک به سنگچو یک دانهٔ نار بودی به رنگزمرد برو چار صد پاره بودبه سبزی چو قوس قزح نابسودگشاده شتر بار بودی چهلزنی بود چون موج دریا به دلدگر چار صد تای دندان پیلچه دندان درازیش بد میل میلپلنگی که خوانی همی بربریازان چار صد پوست بد بر سریز چرم گوزن ملمع هزارهمه رنگ و بیرنگ او پر نگاردگر صد سگ و یوز نخچیر گیرکه آهو ورا پیش دیدی ز تیربیاورد زان پس دوصد گاومیشپرستندهٔ او همی راند پیشز دیبای خز چارصد تخته نیزهمان تختها کرده از چوب شیزدگر چار صد تخته از عود ترکه مهر اندرو گیرد و رنگ زرصد اسپ گرانمایه آراستهز میدان ببردند با خواستههمان تیغ هندی و رومی هزاربفرمود با جوشن کارزارهمان خود و مغفر هزار و دویستبه گنجور فرمود کاکنون مه‌ایستهمه پاک بر بیطقون برشماربگویش که شبگیر برساز کارسپیده چو برزد ز بالا درفشچو کافور شد روی چرخ بنفشزمین تازه شد کوه چون سندروسز درگاه برخاست آوای کوسسکندر به اسپ اندر آورد پایبه دستوری بازگشتن به جایچو طینوش جنگی سپه برنشانداز ایوان به درگاه قیدافه راندبه قیدافه گفتند پدرود باشبه جان تازهٔ چرخ را پود باشبرین گونه منزل به منزل سپاههمی راند تا پیش آن رزمگاهکه لشکرگه نامور شاه بودسکندر که با بخت همراه بودسکندر بران بیشه بنهاد رختکه آب روان بود و جای درختبه طینوش گفت ایدر آرام گیرچو آسوده گردی می و جام گیرشوم هرچ گفتم به جای آورمز هر گونه پاکیزه رای آورمسکندر بیامد به پرده سرایسپاهش برفتند یک سر ز جایز شادی خروشیدن آراستندکلاه کیانی بپیراستندکه نومید بد لشکر نامجویکه دانست کش باز بینند رویسپه با زبانها پر از آفرینیکایک نهادند سر بر زمینز لشکر گزین کرد پس شهریارازان نامداران رومی هزارزره‌دار با گرزهٔ گاورویبرفتند گردان پرخاشجویهمه گرد بر گرد آن بیشه مردکشیدند صف با سلیح نبردسکندر خروشید کای مرد تیزهمی جنگ رای آیدت گر گریزبلرزید طینوش بر جای خویشپشیمان شد از دانش و رای خویشبدو گفت کای شاه برترمنشستایش گزینی به از سرزنشچنان هم که با خویش من قیدروشبزرگی کن و راستی را بکوشنه این بود پیمانت با مادرمنگفتی که از راستی نگذرم؟سکندر بدو گفت کای شهریارچرا سست گشتی بدین مایه کارز من ایمنی بیم در دل مدارنیازارد از من کسی زان تبارنگردم ز پیمان قیدافه مننه نیکو بود شاه پیمان‌شکنپیاده شد از باره طینوش زودزمین را ببوسید و زرای نمودجهاندار بگرفت دستش به دستبدان گونه کو گفت پیمان ببستبدو گفت مندیش و رامش گزینمن از تو ندارم به دل هیچ کینچو مادرت بر تخت زرین نشستمن اندر نهادم به دست تو دستبگفتم که من دست شاه زمینبه دست تو اندر نهم هم‌چنینهمان روز پیمان من شد تمامنه خوب آید از شاه گفتار خامسکندر منم وان زمان من بدمبه خوبی بسی داستانها زدمهمان روز قیدافه آگاه بودکه اندر کفت پنجهٔ شاه بودپرستنده را گفت قیصر که تختبیارای زیر گلفشان درختبفرمود تا خوان بیاراستندنوازندهٔ رود و می خواستندبفرمود تا خلعت خسرویز رومی و چینی و از پهلویببخشید یارانش را سیم و زرکرا در خور آمد کلاه و کمربه طیوش فرمود کایدر مه‌ایستکه این بیشه دورست راه تو نیستبه قیدافه گوی ای هشیوار زنجهاندار و بینادل و رای‌زنبدارم وفای تو تا زنده‌امروان را به مهر تو آگنده‌ام

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Feb 7, 2023

Embed this episode

همی چاره جست آن شب دیریازچو خورشید بنمود چینی طرازبرافراخت از کوه زرین درفشنگونسار شد پرنیانی بنفشسکندر بیامد به نزدیک شاهپرستنده برخاست از بارگاهبه رسمی که بودش فرود آوریدجهانجوی پیش سپهبد چمیدز بیگانه ایوان بپرداختندفرستاده را پیش او تاختندچو قیدافه را دید بر تخت گفتکه با رای تو مشتری باد جفتبدین مسیحا به فرمان راستبد ارنده کو بر زبانم گواستبا برای و دین و صلیب بزرگبه جان و سر شهریار سترگبه زنار و شماس و روح‌القدسکزین پس مرا خاک در اندلسنبیند نه لشکر فرستم به جنگنیامیزم از هر دری نیز رنگنه با پاک فرزند تو بد کنمنه فرمان دهم نیز و نه خود کنمبه جان یاد دارم وفای ترانجویم به چیزی جفای ترابرادر بود نیک‌خواهت مرابه جای صلیب است گاهت مرانگه کرد قیدافه سوگند اوییگانه دل و راست پیوند اویهمه کاخ کرسی زرین نهادبه پیش اندر آرایش چین نهادبزرگان و نیک‌اختران را بخواندیکایک بر آن کرسی زر نشاندازان پس گرامی دو فرزند رابیاورد خویشان و پیوند راچنین گفت کاندر سرای سپنجسزد گر نباشیم چندین به رنجنباید کزین گردش روزگارمرا بهره کین آید و کارزارسکندر نخواهد شد از گنج سیروگر آسمان اندر آرد به زیرهمی رنج ما جوید از بهر گنجهمه گنج گیتی نیرزد به رنجبرآنم که با اونسازیم جنگنه بر پادشاهی کنم کار تنگیکی پاسخ پندمندش دهیمسرش برفرازیم و پندش دهیماگر جنگ جوید پس از پند منبه بیند پس از پند من بند منازان سان شوم پیش او با سپاهکه بخشایش آرد برو چرخ و ماهازین ازمایش ندارد زیانبماند مگر دوستی در میانچه گویید و این را چه پاسخ دهیدمرا اندرین رای فرخ نهیدهمه مهتران سر برافراختندهمی پاسخ پادشا ساختندبگفتند کای سرور داد و رادندارد کسی چون تو مهتر به یادنگویی مگر آنک بهتر بودخنک شهرکش چون تو مهتر بوداگر دوست گردد ترا پادشاچه خواهد جزین مردم پارسانه آسیب آید بدین گنج تونیرزد همه گنجها رنج توچو اسکندری کو بیاید ز رومبه شمشیر دریا کند روی بومهمی از درت بازگردد به چیزهمه چیز دنیی نیرزد پشیزجز از آشتی ما نبینیم روینه والا بود مردم کینه‌جویچو بشنید گفتار آن بخردانپسندیده و پاک‌دل موبداندر گنج بگشاد و تاج پدربیاورد با یاره و طوق زریکی تاج بد کاندران شهر و مرزکسی گوهرش را ندانست ارزفرستاده را گفت کین بی‌بهاستهرانکس که دارد جزو نارواستبه تاج مهان چون سزا دیدمشز فرزند پرمایه بگزیدمشیکی تخت بودش به هفتاد لختببستی گشایندهٔ نیک‌بختبه پیکر یک اندر دگر بافتهبه چاره سر شوشها تافتهسر پایها چون سر اژدهاندانست کس گوهرش را بهاازو چارصد گوهر شاهوارهمان سرخ یاقوت بد زین شماردو بودی به مثقال هر یک به سنگچو یک دانهٔ نار بودی به رنگزمرد برو چار صد پاره بودبه سبزی چو قوس قزح نابسودگشاده شتر بار بودی چهلزنی بود چون موج دریا به دلدگر چار صد تای دندان پیلچه دندان درازیش بد میل میلپلنگی که خوانی همی بربریازان چار صد پوست بد بر سریز چرم گوزن ملمع هزارهمه رنگ و بیرنگ او پر نگاردگر صد سگ و یوز نخچیر گیرکه آهو ورا پیش دیدی ز تیربیاورد زان پس دوصد گاومیشپرستندهٔ او همی راند پیشز دیبای خز چارصد تخته نیزهمان تختها کرده از چوب شیزدگر چار صد تخته از عود ترکه مهر اندرو گیرد و رنگ زرصد اسپ گرانمایه آراستهز میدان ببردند با خواستههمان تیغ هندی و رومی هزاربفرمود با جوشن کارزارهمان خود و مغفر هزار و دویستبه گنجور فرمود کاکنون مه‌ایستهمه پاک بر بیطقون برشماربگویش که شبگیر برساز کارسپیده چو برزد ز بالا درفشچو کافور شد روی چرخ بنفشزمین تازه شد کوه چون سندروسز درگاه برخاست آوای کوسسکندر به اسپ اندر آورد پایبه دستوری بازگشتن به جایچو طینوش جنگی سپه برنشانداز ایوان به درگاه قیدافه راندبه قیدافه گفتند پدرود باشبه جان تازهٔ چرخ را پود باشبرین گونه منزل به منزل سپاههمی راند تا پیش آن رزمگاهکه لشکرگه نامور شاه بودسکندر که با بخت همراه بودسکندر بران بیشه بنهاد رختکه آب روان بود و جای درختبه طینوش گفت ایدر آرام گیرچو آسوده گردی می و جام گیرشوم هرچ گفتم به جای آورمز هر گونه پاکیزه رای آورمسکندر بیامد به پرده سرایسپاهش برفتند یک سر ز جایز شادی خروشیدن آراستندکلاه کیانی بپیراستندکه نومید بد لشکر نامجویکه دانست کش باز بینند رویسپه با زبانها پر از آفرینیکایک نهادند سر بر زمینز لشکر گزین کرد پس شهریارازان نامداران رومی هزارزره‌دار با گرزهٔ گاورویبرفتند گردان پرخاشجویهمه گرد بر گرد آن بیشه مردکشیدند صف با سلیح نبردسکندر خروشید کای مرد تیزهمی جنگ رای آیدت گر گریزبلرزید طینوش بر جای خویشپشیمان شد از دانش و رای خویشبدو گفت کای شاه برترمنشستایش گزینی به از سرزنشچنان هم که با خویش من قیدروشبزرگی کن و راستی را بکوشنه این بود پیمانت با مادرمنگفتی که از راستی نگذرم؟سکندر بدو گفت کای شهریارچرا سست گشتی بدین مایه کارز من ایمنی بیم در دل مدارنیازارد از من کسی زان تبارنگردم ز پیمان قیدافه مننه نیکو بود شاه پیمان‌شکنپیاده شد از باره طینوش زودزمین را ببوسید و زرای نمودجهاندار بگرفت دستش به دستبدان گونه کو گفت پیمان ببستبدو گفت مندیش و رامش گزینمن از تو ندارم به دل هیچ کینچو مادرت بر تخت زرین نشستمن اندر نهادم به دست تو دستبگفتم که من دست شاه زمینبه دست تو اندر نهم هم‌چنینهمان روز پیمان من شد تمامنه خوب آید از شاه گفتار خامسکندر منم وان زمان من بدمبه خوبی بسی داستانها زدمهمان روز قیدافه آگاه بودکه اندر کفت پنجهٔ شاه بودپرستنده را گفت قیصر که تختبیارای زیر گلفشان درختبفرمود تا خوان بیاراستندنوازندهٔ رود و می خواستندبفرمود تا خلعت خسرویز رومی و چینی و از پهلویببخشید یارانش را سیم و زرکرا در خور آمد کلاه و کمربه طیوش فرمود کایدر مه‌ایستکه این بیشه دورست راه تو نیستبه قیدافه گوی ای هشیوار زنجهاندار و بینادل و رای‌زنبدارم وفای تو تا زنده‌امروان را به مهر تو آگنده‌ام

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

NOW PLAYING

نشست ۱۱۴ شاهنامه خوانی -پادشاهی اسکندر۶

0:00 1:21:19

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.حمایت از پادکست : https://hamibash.com/ttarikhبعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.بعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی

Frequently Asked Questions

How long is this episode of Shahpod. شاه پاد?

This episode is 1 hour and 21 minutes long.

When was this Shahpod. شاه پاد episode published?

This episode was published on February 7, 2023.

Can I download this Shahpod. شاه پاد episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!