نشست ۱۳۰کارگاه شاهنامه خوانی - پادشاهی بهرام گور۳ episode artwork

EPISODE · Apr 5, 2023 · 1H 39M

نشست ۱۳۰کارگاه شاهنامه خوانی - پادشاهی بهرام گور۳

from Shahpod. شاه پاد

همی بود یک چند با مهترانمی روشن و جام و رامشگرانبهار آمد و شد جهان چون بهشتبه خاک سیه بر فلک لاله کشتهمه بومها پر ز نخجیر گشتبجوی آبها چون می و شیر گشتگرازیدن گور و آهو به شخکشیدند بر سبزه هر جای نخهمه جویباران پر از مشک دمبسان گل نارون می به خمبگفتند با شاه بهرام گورکه شد دیر هنگام نخچیر گورچنین داد پاسخ که مردی هزارگزین کرد باید ز لشکر سوارسوی تور شد شاه نخچیرجویجهان گشت یکسر پر از گفت‌وگویز گور و ز غرم و ز آهو جهانبپرداختند آن دلاور مهانسه دیگر چو بفروخت خورشید تاجزمین زرد شد کوه و دریا چو عاجبه نخچیر شد شهریار دلیریکی اژدها دید چون نره شیربه بالای او موی زیر سرشدو پستان بسان زنان از برشکمان را به زه کرد و تیر خدنگبزد بر بر اژدها بی‌درنگدگر تیز زد بر میان سرشفروریخت چون آب خون از برشفرود آمد و خنجری برکشیدسراسر بر اژدها بردریدیکی مرد برنا فروبرده بودبه خون و به زهر اندر افسرده بودبران مرد بسیار بگریست زاروزان زهر شد چشم بهرام تاروزانجا بیامد به پرده‌سرایمی آورد و خوبان بربط سرایچو سی روز بگذشت ز اردیبهشتشد از میوه پالیزها چون بهشتچنان ساخت کاید به تور اندرونپرستنده با او یکی رهنمونبه شبگیر هرمزد خرداد ماهازان دشت سوی دهی رفت‌شاهببیند که اندر جهان داد هستبجوید دل مرد یزدان‌پرستهمی راند شبدیز را نرم‌نرمبرین‌گونه تا روز برگشت گرمهمی‌راند حیران و پیچان به راهبه خواب و به آب آرزومند شاهچنین تا به آباد جایی رسیدبه هامون به نزد سرایی رسیدزنی دید بر کتف او بر سبویز بهرام خسرو بپوشید رویبدو گفت بهرام کایدر سپنجدهید ار نه باید گذشتن به رنجچنین گفت زن کای نبرده سوارتو این خانه چون خانهٔ خویش دارچو پاسخ شنید اسپ در خانه راندزن میزبان شوی را پیش خواندبدو گفت کاه آر و اسپش بمالچو گاه جو آید بکن در جوالخود آمد به جایی که بودش نهفتز پیش اندرون رفت و خانه برفتحصیری بگسترد و بالش نهادبه بهرام بر آفرین کرد یادسوی خانهٔ آب شد آب بردهمی در نهان شوی را برشمردکه این پیر و ابله بماند به جایهرانگه که بیند کس اندر سراینباشد چنین کار کار زنانمنم لشکری‌دار دندان کنانبشد شاه بهرام و رخ را بشستکزان اژدها بود ناتن درستبیامد نشست از بر آن حصیربدر خانه بر پای بد مرد پیربیاورد خوانی و بنهاد راستبرو تره و سرکه و نان و ماستبخورد اندکی نان و نالان بخفتبه دستار چینی رخ اندر نهفتچو از خواب بیدار شد زن بشویهمی گفت کای زشت ناشسته رویبره کشت باید ترا کاین سواربزرگست و از تخمهٔ شهریارکه فر کیان دارد و نور ماهنماند همی جز به بهرامشاهچنین گفت با زن گرانمایه شویکه چندین چرا بایدت گفت‌وگوینداری نمکسود و هیزم نه نانچه سازی تو برگ چنین میهمانبره‌ کشتی و خورد و رفت این سوارتو شو خر به انبوهی اندر گذارزمستان و سرما و باد دمانبه پیش آیدت یک زمان بی‌گمانهمی گفت انباز و نشنید زنکه هم نیک‌پی بود و هم رای‌زنبره کشته شد هم به فرجام کاربه گفتار آن زن ز بهر سوارچو شد کشته دیگی هریسه بپختبرند آتش از هیزم نیم‌سختبیاورد چیزی بر شهریاربرو خایه و تره جویباریکی پاره بریان ببرد از برههمان پخته چیزی که بد یکسرهچو بهرام دست از خورشها بشستهمی بود بی‌خواب و ناتن‌درستچو شب کرد با آفتاب انجمنکدوی می و سنجد آورد زنبدو گفت شاه ای زن کم‌سخنیکی داستان گوی با من کهنبدان تا به گفتار تو می خوریمبه می درد و اندوه را بشکریمبتو داستان نیز کردم یلهز بهرامت آزادیست ار گلهزن کم‌سخن گفت آری نکوستهم آغاز هر کار و فرجام ازوستبدو گفت بهرام کاین است و بسازو دادجویی نبینند کسزن برمنش گفت کای پاک‌رایبرین ده فراوان کس است و سرایهمیشه گذار سواران بودز دیوان و از کارداران بودیکی نام دزدی نهد بر کسیکه فرجام زان رنج یابد بسیز بهر درم گرددش کینه‌کشکه ناخوش کند بر دلش روز خوشزن پاک‌تن را به آلودگیبرد نام و آرد به بیهودگیزیانی بود کان نیابد به گنجز شاه جهاندار اینست رنجپراندیشه شد زان سخن شهریارکه بد شد ورا نام زان مایه‌کارچنین گفت پس شاه یزدان‌شناسکه از دادگر کس ندارد سپاسدرشتی کنم زین سخن ماه چندکه پیدا شود داد و مهر از گزندشب تیره ز اندیشه پیچان بخفتهمه شب دلش با ستم بود جفتبدانگه که شب چادر مشک‌بویبدرید و بر چرخ بنمود رویبیامد زن از خانه با شوی گفتکه هرکاره و آتش آر از نهفتز هرگونه تخم اندرافگن به آبنباید که بیند ورا آفتابکنون تا بدوشم ازین گاو شیرتو این کار هرکاره، آسان مگیربیاورد گاو از چراگاه خویشفراوان گیا برد و بنهاد پیشبه پستانش بر دست مالید و گفتبه نام خداوند بی‌یار و جفتتهی بود پستان گاوش ز شیردل میزبان جوان گشت پیرچنین گفت با شوی کای کدخدایدل شاه گیتی دگر شد برانستمکاره شد شهریار جهاندلش دوش پیچان شد اندر نهانبدو گفت شوی از چه گویی همیبه فال بد اندر چه جویی همیچنین گفت زن کای گرانمایه شویمرا بیهده نیست این گفت‌وگویچو بیدادگر شد جهاندار شاهز گردون نتابد ببایست ماهبه پستانها در شود شیرخشکنبودی به نافه درون نیز مشکزنا و ربا آشکارا شوددل نرم چون سنگ خارا شودبه دشت اندرون گرگ مردم خوردخردمند بگریزد از بی‌خردشود خایه در زیر مرغان تباههرانگه که بیدادگر گشت شاهچراگاه این گاو کمتر نبودهم آبشخورش نیز بتر نبودبه پستان چنین خشک شد شیراویدگرگونه شد رنگ و آژیر اویچو بهرامشاه این سخنها شنودپشیمانی آمدش ز اندیشه زودبه یزدان چنین گفت کای کردگارتوانا و دانندهٔ روزگاراگر تاب گیرد دل من ز دادازین پس مرا تخت شاهی مبادزن فرخ پاک یزدان‌پرستدگر باره بر گاو مالید دستبه نام خداوند زردشت گفتکه بیرون گذاری نهان از نهفتز پستان گاوش ببارید شیرزن میزبان گفت کای دستگیرتو بیداد را کرده‌ای دادگروگرنه نبودی ورا این هنرازان پس چنین گفت با کدخدایکه بیداد را داد شد باز جایتو با خنده و رامشی باش زینکه بخشود بر ما جهان‌آفرینبه هرکاره چون شیربا پخته شدزن و مرد زان کار پردخته شدبه نزدیک مهمان شد آن پاک‌رایهمی برد خوان از پسش کدخداینهاده بدو کاسهٔ شیرباچه نیکو بدی گر بدی زیرباازان شیربا شاه لختی بخوردچنین گفت پس با زن رادمردکه این تازیانه به درگاه بربیاویز جایی که باشد گذرنگه کن یکی شاخ بر در بلندنباید که از باد یابد گزندازان پس ببین تا که آید ز راههمی کن بدین تازیانه نگاهخداوند خانه بپویید سختبیاویخت آن شیب شاه از درختهمی داشت آن را زمانی نگاهپدید آمد از راه بی‌مر سپاههرانکس که این تازیانه بدیدبه بهرامشاه آفرین گستریدپیاده همه پیش شیب درازبرفتند و بردند یک یک نماززن و شوی گفت این به جز شاه نیستچنین چهره جز درخور گاه نیستپر از شرم رفتند هر دو ز راهپیاده دوان تا به نزدیک شاهکه شاها بزرگا ردا بخرداجهاندار و بر موبدان موبدابدین خانه درویش بد میزبانزنی بی‌نوا شوی پالیزبانبران بندگی نیز پوزش نمودهمان شاه ما را پژوهش نمودکه چون تو بدین جای مهمان رسیدبدین بی‌نوا خانه و مان رسیدبدو گفت بهرام کای روزبهترا دادم این مرز و این خوب دههمیشه جز از میزبانی مکنبرین باش و پالیزبانی مکنبگفت این و خندان بشد زان سراینشست از بر بارهٔ بادپایبشد زان ده بی‌نوا شهریاربیامد به ایوان گوهرنگار

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Apr 5, 2023

Embed this episode

همی بود یک چند با مهترانمی روشن و جام و رامشگرانبهار آمد و شد جهان چون بهشتبه خاک سیه بر فلک لاله کشتهمه بومها پر ز نخجیر گشتبجوی آبها چون می و شیر گشتگرازیدن گور و آهو به شخکشیدند بر سبزه هر جای نخهمه جویباران پر از مشک دمبسان گل نارون می به خمبگفتند با شاه بهرام گورکه شد دیر هنگام نخچیر گورچنین داد پاسخ که مردی هزارگزین کرد باید ز لشکر سوارسوی تور شد شاه نخچیرجویجهان گشت یکسر پر از گفت‌وگویز گور و ز غرم و ز آهو جهانبپرداختند آن دلاور مهانسه دیگر چو بفروخت خورشید تاجزمین زرد شد کوه و دریا چو عاجبه نخچیر شد شهریار دلیریکی اژدها دید چون نره شیربه بالای او موی زیر سرشدو پستان بسان زنان از برشکمان را به زه کرد و تیر خدنگبزد بر بر اژدها بی‌درنگدگر تیز زد بر میان سرشفروریخت چون آب خون از برشفرود آمد و خنجری برکشیدسراسر بر اژدها بردریدیکی مرد برنا فروبرده بودبه خون و به زهر اندر افسرده بودبران مرد بسیار بگریست زاروزان زهر شد چشم بهرام تاروزانجا بیامد به پرده‌سرایمی آورد و خوبان بربط سرایچو سی روز بگذشت ز اردیبهشتشد از میوه پالیزها چون بهشتچنان ساخت کاید به تور اندرونپرستنده با او یکی رهنمونبه شبگیر هرمزد خرداد ماهازان دشت سوی دهی رفت‌شاهببیند که اندر جهان داد هستبجوید دل مرد یزدان‌پرستهمی راند شبدیز را نرم‌نرمبرین‌گونه تا روز برگشت گرمهمی‌راند حیران و پیچان به راهبه خواب و به آب آرزومند شاهچنین تا به آباد جایی رسیدبه هامون به نزد سرایی رسیدزنی دید بر کتف او بر سبویز بهرام خسرو بپوشید رویبدو گفت بهرام کایدر سپنجدهید ار نه باید گذشتن به رنجچنین گفت زن کای نبرده سوارتو این خانه چون خانهٔ خویش دارچو پاسخ شنید اسپ در خانه راندزن میزبان شوی را پیش خواندبدو گفت کاه آر و اسپش بمالچو گاه جو آید بکن در جوالخود آمد به جایی که بودش نهفتز پیش اندرون رفت و خانه برفتحصیری بگسترد و بالش نهادبه بهرام بر آفرین کرد یادسوی خانهٔ آب شد آب بردهمی در نهان شوی را برشمردکه این پیر و ابله بماند به جایهرانگه که بیند کس اندر سراینباشد چنین کار کار زنانمنم لشکری‌دار دندان کنانبشد شاه بهرام و رخ را بشستکزان اژدها بود ناتن درستبیامد نشست از بر آن حصیربدر خانه بر پای بد مرد پیربیاورد خوانی و بنهاد راستبرو تره و سرکه و نان و ماستبخورد اندکی نان و نالان بخفتبه دستار چینی رخ اندر نهفتچو از خواب بیدار شد زن بشویهمی گفت کای زشت ناشسته رویبره کشت باید ترا کاین سواربزرگست و از تخمهٔ شهریارکه فر کیان دارد و نور ماهنماند همی جز به بهرامشاهچنین گفت با زن گرانمایه شویکه چندین چرا بایدت گفت‌وگوینداری نمکسود و هیزم نه نانچه سازی تو برگ چنین میهمانبره‌ کشتی و خورد و رفت این سوارتو شو خر به انبوهی اندر گذارزمستان و سرما و باد دمانبه پیش آیدت یک زمان بی‌گمانهمی گفت انباز و نشنید زنکه هم نیک‌پی بود و هم رای‌زنبره کشته شد هم به فرجام کاربه گفتار آن زن ز بهر سوارچو شد کشته دیگی هریسه بپختبرند آتش از هیزم نیم‌سختبیاورد چیزی بر شهریاربرو خایه و تره جویباریکی پاره بریان ببرد از برههمان پخته چیزی که بد یکسرهچو بهرام دست از خورشها بشستهمی بود بی‌خواب و ناتن‌درستچو شب کرد با آفتاب انجمنکدوی می و سنجد آورد زنبدو گفت شاه ای زن کم‌سخنیکی داستان گوی با من کهنبدان تا به گفتار تو می خوریمبه می درد و اندوه را بشکریمبتو داستان نیز کردم یلهز بهرامت آزادیست ار گلهزن کم‌سخن گفت آری نکوستهم آغاز هر کار و فرجام ازوستبدو گفت بهرام کاین است و بسازو دادجویی نبینند کسزن برمنش گفت کای پاک‌رایبرین ده فراوان کس است و سرایهمیشه گذار سواران بودز دیوان و از کارداران بودیکی نام دزدی نهد بر کسیکه فرجام زان رنج یابد بسیز بهر درم گرددش کینه‌کشکه ناخوش کند بر دلش روز خوشزن پاک‌تن را به آلودگیبرد نام و آرد به بیهودگیزیانی بود کان نیابد به گنجز شاه جهاندار اینست رنجپراندیشه شد زان سخن شهریارکه بد شد ورا نام زان مایه‌کارچنین گفت پس شاه یزدان‌شناسکه از دادگر کس ندارد سپاسدرشتی کنم زین سخن ماه چندکه پیدا شود داد و مهر از گزندشب تیره ز اندیشه پیچان بخفتهمه شب دلش با ستم بود جفتبدانگه که شب چادر مشک‌بویبدرید و بر چرخ بنمود رویبیامد زن از خانه با شوی گفتکه هرکاره و آتش آر از نهفتز هرگونه تخم اندرافگن به آبنباید که بیند ورا آفتابکنون تا بدوشم ازین گاو شیرتو این کار هرکاره، آسان مگیربیاورد گاو از چراگاه خویشفراوان گیا برد و بنهاد پیشبه پستانش بر دست مالید و گفتبه نام خداوند بی‌یار و جفتتهی بود پستان گاوش ز شیردل میزبان جوان گشت پیرچنین گفت با شوی کای کدخدایدل شاه گیتی دگر شد برانستمکاره شد شهریار جهاندلش دوش پیچان شد اندر نهانبدو گفت شوی از چه گویی همیبه فال بد اندر چه جویی همیچنین گفت زن کای گرانمایه شویمرا بیهده نیست این گفت‌وگویچو بیدادگر شد جهاندار شاهز گردون نتابد ببایست ماهبه پستانها در شود شیرخشکنبودی به نافه درون نیز مشکزنا و ربا آشکارا شوددل نرم چون سنگ خارا شودبه دشت اندرون گرگ مردم خوردخردمند بگریزد از بی‌خردشود خایه در زیر مرغان تباههرانگه که بیدادگر گشت شاهچراگاه این گاو کمتر نبودهم آبشخورش نیز بتر نبودبه پستان چنین خشک شد شیراویدگرگونه شد رنگ و آژیر اویچو بهرامشاه این سخنها شنودپشیمانی آمدش ز اندیشه زودبه یزدان چنین گفت کای کردگارتوانا و دانندهٔ روزگاراگر تاب گیرد دل من ز دادازین پس مرا تخت شاهی مبادزن فرخ پاک یزدان‌پرستدگر باره بر گاو مالید دستبه نام خداوند زردشت گفتکه بیرون گذاری نهان از نهفتز پستان گاوش ببارید شیرزن میزبان گفت کای دستگیرتو بیداد را کرده‌ای دادگروگرنه نبودی ورا این هنرازان پس چنین گفت با کدخدایکه بیداد را داد شد باز جایتو با خنده و رامشی باش زینکه بخشود بر ما جهان‌آفرینبه هرکاره چون شیربا پخته شدزن و مرد زان کار پردخته شدبه نزدیک مهمان شد آن پاک‌رایهمی برد خوان از پسش کدخداینهاده بدو کاسهٔ شیرباچه نیکو بدی گر بدی زیرباازان شیربا شاه لختی بخوردچنین گفت پس با زن رادمردکه این تازیانه به درگاه بربیاویز جایی که باشد گذرنگه کن یکی شاخ بر در بلندنباید که از باد یابد گزندازان پس ببین تا که آید ز راههمی کن بدین تازیانه نگاهخداوند خانه بپویید سختبیاویخت آن شیب شاه از درختهمی داشت آن را زمانی نگاهپدید آمد از راه بی‌مر سپاههرانکس که این تازیانه بدیدبه بهرامشاه آفرین گستریدپیاده همه پیش شیب درازبرفتند و بردند یک یک نماززن و شوی گفت این به جز شاه نیستچنین چهره جز درخور گاه نیستپر از شرم رفتند هر دو ز راهپیاده دوان تا به نزدیک شاهکه شاها بزرگا ردا بخرداجهاندار و بر موبدان موبدابدین خانه درویش بد میزبانزنی بی‌نوا شوی پالیزبانبران بندگی نیز پوزش نمودهمان شاه ما را پژوهش نمودکه چون تو بدین جای مهمان رسیدبدین بی‌نوا خانه و مان رسیدبدو گفت بهرام کای روزبهترا دادم این مرز و این خوب دههمیشه جز از میزبانی مکنبرین باش و پالیزبانی مکنبگفت این و خندان بشد زان سراینشست از بر بارهٔ بادپایبشد زان ده بی‌نوا شهریاربیامد به ایوان گوهرنگار

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

NOW PLAYING

نشست ۱۳۰کارگاه شاهنامه خوانی - پادشاهی بهرام گور۳

0:00 1:39:03

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.حمایت از پادکست : https://hamibash.com/ttarikhبعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.بعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی

Frequently Asked Questions

How long is this episode of Shahpod. شاه پاد?

This episode is 1 hour and 39 minutes long.

When was this Shahpod. شاه پاد episode published?

This episode was published on April 5, 2023.

Can I download this Shahpod. شاه پاد episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!