EPISODE · Sep 14, 2022 · 1H 36M
نشست ۷۳ -کیخسرو۴۱ جنگ بزرگ ۷
from Shahpod. شاه پاد
شهنشاه ایران سر و تن بشستیکی جایگاه پرستش بجستکز ایرانیان کس مر او را ندیدنه دام و دد آوای ایشان شنیدز شبگرد تا ماه بر چرخ ساجبه سر بر نهاد آن دلافروز تاجستایش همی کرد بر کردگاراز آن شادمان گردش روزگارفراوان بمالید بر خاک رویبه رخ بر نهاد از دو دیده دو جویوز آنجا بیامد سوی تاج و تختخرامان و شادان دل و نیکبختاز ایرانیان هرکه افگنده بوداگر کشته بودند گر زنده بوداز آن خاک آورد برداشتندتن دشمنان خوار بگذاشتندهمه رزمگه دخمهها ساختنداز آن کشتگان چون بپرداختندز چیزی که بود اندر آن رزمگاهببخشید شاه جهان بر سپاهوز آنجا بشد شاه به بهشت گنگهمه لشکر آباد با ساز جنگچو آگاهی آمد به ماچین و چینز ترکان وز شاه ایران زمینبپیچید فغفور و خاقان به دردز تخت مهی هر کسی یاد کردوز آن یاوریها پشیمان شدندپراندیشه دل سوی درمان شدندهمی گفت فغفور کافراسیاباز این پس نبیند بزرگی به خوابز لشکر فرستادن و خواستهشود کار ما بیگمان کاستهپشیمانی آمد همه بهر ماکز این کار ویران شود شهر ماز چین و ختن هدیهها ساختندبدان کار گنجی بپرداختندفرستادهای نیکدل را بخواندسخنهای شایسته چندی براندیکی مرد بد نیکدل نیک خواهفرستاد فغفور نزدیک شاهطرایف به چین اندرون آنچه بودز دینار وز گوهر نابسودبه پوزش فرستاد نزدیک شاهفرستادگان برگرفتند راهبزرگان چین بیدرنگ آمدندبه یک هفته از چین به گنگ آمدندجهاندار پیروز بنواختشانچنانچون ببایست بنشاختشانبپذرفت چیزی که آورده بودطرایف بد و بدره و پرده بودفرستاده را گفت کو را بگویکه خیره بر ما مبر آبروینباید که نزد تو افراسیاببیاید شب تیره هنگام خوابفرستاده برگشت و آمد چو بادبه فغفور یکسر پیامش بدادچو بشنید فغفور هنگام خوابفرستاد کس نزد افراسیابکه از من ز چین و ختن دور باشز بد کردن خویش رنجور باشهر آن کس که او گم کند راه خویشبد آید بداندیش را کار پیشچو بشنید افراسیاب این سخنپشیمان شد از کردههای کهنبیفگند نام مهی جان گرفتبه بیراه، راه بیابان گرفتچو با درد و با رنج و غم دید روزبیامد دمان تا به کوه اسپروزز بدخواه روز و شب اندیشه کردشب روز را دل یکی پیشه کردبیامد ز چین تا به آب زرهمیان سوده از رنج و بند گره
What this episode covers
شهنشاه ایران سر و تن بشستیکی جایگاه پرستش بجستکز ایرانیان کس مر او را ندیدنه دام و دد آوای ایشان شنیدز شبگرد تا ماه بر چرخ ساجبه سر بر نهاد آن دلافروز تاجستایش همی کرد بر کردگاراز آن شادمان گردش روزگارفراوان بمالید بر خاک رویبه رخ بر نهاد از دو دیده دو جویوز آنجا بیامد سوی تاج و تختخرامان و شادان دل و نیکبختاز ایرانیان هرکه افگنده بوداگر کشته بودند گر زنده بوداز آن خاک آورد برداشتندتن دشمنان خوار بگذاشتندهمه رزمگه دخمهها ساختنداز آن کشتگان چون بپرداختندز چیزی که بود اندر آن رزمگاهببخشید شاه جهان بر سپاهوز آنجا بشد شاه به بهشت گنگهمه لشکر آباد با ساز جنگچو آگاهی آمد به ماچین و چینز ترکان وز شاه ایران زمینبپیچید فغفور و خاقان به دردز تخت مهی هر کسی یاد کردوز آن یاوریها پشیمان شدندپراندیشه دل سوی درمان شدندهمی گفت فغفور کافراسیاباز این پس نبیند بزرگی به خوابز لشکر فرستادن و خواستهشود کار ما بیگمان کاستهپشیمانی آمد همه بهر ماکز این کار ویران شود شهر ماز چین و ختن هدیهها ساختندبدان کار گنجی بپرداختندفرستادهای نیکدل را بخواندسخنهای شایسته چندی براندیکی مرد بد نیکدل نیک خواهفرستاد فغفور نزدیک شاهطرایف به چین اندرون آنچه بودز دینار وز گوهر نابسودبه پوزش فرستاد نزدیک شاهفرستادگان برگرفتند راهبزرگان چین بیدرنگ آمدندبه یک هفته از چین به گنگ آمدندجهاندار پیروز بنواختشانچنانچون ببایست بنشاختشانبپذرفت چیزی که آورده بودطرایف بد و بدره و پرده بودفرستاده را گفت کو را بگویکه خیره بر ما مبر آبروینباید که نزد تو افراسیاببیاید شب تیره هنگام خوابفرستاده برگشت و آمد چو بادبه فغفور یکسر پیامش بدادچو بشنید فغفور هنگام خوابفرستاد کس نزد افراسیابکه از من ز چین و ختن دور باشز بد کردن خویش رنجور باشهر آن کس که او گم کند راه خویشبد آید بداندیش را کار پیشچو بشنید افراسیاب این سخنپشیمان شد از کردههای کهنبیفگند نام مهی جان گرفتبه بیراه، راه بیابان گرفتچو با درد و با رنج و غم دید روزبیامد دمان تا به کوه اسپروزز بدخواه روز و شب اندیشه کردشب روز را دل یکی پیشه کردبیامد ز چین تا به آب زرهمیان سوده از رنج و بند گره
NOW PLAYING
نشست ۷۳ -کیخسرو۴۱ جنگ بزرگ ۷
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m