EPISODE · Nov 1, 2022 · 1H 33M
نشست شاهنامه خوانی ۸۶ -گشتاسپ ۴
from Shahpod. شاه پاد
برآمد بسی روزگاری بدویکه خسرو سوی سیستان کرد رویکه آنجا کند زنده و استا رواکند موبدان را بدانجا گواجو آنجا رسید آن گرانمایه شاهپذیره شدش پهلوان سپاهشه نیمروز آنک رستمش نامسوار جهاندیده همتای سامابا پیر دستان که بودش پدرابا مهتران و گزینان دربه شادی پذیره شدندش به راهازو شادمان گشت فرخنده شاهبه زاولش بردند مهمان خویشهمه بندهوار ایستادند پیشوزو زند و کشتی بیاموختندببستند و آذر برافروختندبرآمد برین میهمانی دو سالهمی خورد گشتاسپ با پور زالبه هرجا کجا شهریاران بدندازان کار گشتاسپ آگه شدندکه او مر سو پهلوان را ببستتن پیل وارش به آهن بخستبه زاولستان شد به پیغمبریکه نفرین کند بر بت آزریبگشتند یکسر ز فرمان شاهبهم برشکستند پیمان شاهچو آگاهی آمد به بهمن که شاهببستست آن شیر را بیگناهنبرده گزینان اسفندیارازانجا برفتند تیماردارهمی داشتند از سپه دست بازپس اندر گرفتند راه درازبه پیش گو اسفندیار آمدندکیانزادگان شیروار آمدندپدر را به رامش همی داشتندبه زندانش تنها بنگذاشتندپس آگاهی آمد به سالار چینکه شاه از گمان اندرآمد به کینبرآشفت خسرو به اسفندیاربه زندان و بندش فرستاد خوارخود از بلخ زی زابلستان کشیدبیابان گذارید و سیحون بدیدبه زاول نشستست مهمان زالبرین روزگاران برآمد دو سالبه بلخ اندرونست لهراسپ شاهنماندست از ایرانیان و سپاهمگر هفتصد مرد آتش پرستهه پیش آذر برآورده دستجز ایشان به بلخ اندرون نیست کساز آهنگداران همینند بسمگر پاسبانان کاخ همایهلا زود برخیز و چندین مپایمهان را همه خواند شاه چگلابر جنگ لهراسپشان داد دلبدانید گفتا که گشتاسپ شاهسوی نیمروز او سپردست راهبه زاول نشستست با لشکرشسواری نه اندر همه کشورشکنونست هنگام کین خواستنبباید بسیچید و آراستنپسرش آن گرانمایه اسفندیاربه بند گراناندرست استوارکدامست مردی پژوهنده رازکه پیماید این ژرف راه درازنراند به راه ایچ و بیره رودز ایران هراسان و آگه رودیکی جادوی بود نامش ستوهگذارنده راه و نهفته پژوهمنم گفت آهسته و نامجویچه باید ترا هرچ باید بگویشه چینش گفتا به ایران خرامنگهبان آتش ببین تا کدامپژوهندهٔ راز پیمود راهبه بلخ گزین شد که بد گاه شاهندید اندرون شاه گشتاسپ راپرستندهای دید و لهراسپ رابشد همچنان پیش خاقان بگفتبه رخ پیش او بر زمین را برفتچو ارجاسپ آگاه شد شاد گشتاز اندوه دیرینه آزاد گشتسر آن را همه خواند و گفتا رویدسپاه پراگنده گرد آوریدبرفتند گردان لشکر همهبه کوه و بیابان و جای رمهبدو باز خواندند لشکرش راگزیده سواران کشورش را
What this episode covers
برآمد بسی روزگاری بدویکه خسرو سوی سیستان کرد رویکه آنجا کند زنده و استا رواکند موبدان را بدانجا گواجو آنجا رسید آن گرانمایه شاهپذیره شدش پهلوان سپاهشه نیمروز آنک رستمش نامسوار جهاندیده همتای سامابا پیر دستان که بودش پدرابا مهتران و گزینان دربه شادی پذیره شدندش به راهازو شادمان گشت فرخنده شاهبه زاولش بردند مهمان خویشهمه بندهوار ایستادند پیشوزو زند و کشتی بیاموختندببستند و آذر برافروختندبرآمد برین میهمانی دو سالهمی خورد گشتاسپ با پور زالبه هرجا کجا شهریاران بدندازان کار گشتاسپ آگه شدندکه او مر سو پهلوان را ببستتن پیل وارش به آهن بخستبه زاولستان شد به پیغمبریکه نفرین کند بر بت آزریبگشتند یکسر ز فرمان شاهبهم برشکستند پیمان شاهچو آگاهی آمد به بهمن که شاهببستست آن شیر را بیگناهنبرده گزینان اسفندیارازانجا برفتند تیماردارهمی داشتند از سپه دست بازپس اندر گرفتند راه درازبه پیش گو اسفندیار آمدندکیانزادگان شیروار آمدندپدر را به رامش همی داشتندبه زندانش تنها بنگذاشتندپس آگاهی آمد به سالار چینکه شاه از گمان اندرآمد به کینبرآشفت خسرو به اسفندیاربه زندان و بندش فرستاد خوارخود از بلخ زی زابلستان کشیدبیابان گذارید و سیحون بدیدبه زاول نشستست مهمان زالبرین روزگاران برآمد دو سالبه بلخ اندرونست لهراسپ شاهنماندست از ایرانیان و سپاهمگر هفتصد مرد آتش پرستهه پیش آذر برآورده دستجز ایشان به بلخ اندرون نیست کساز آهنگداران همینند بسمگر پاسبانان کاخ همایهلا زود برخیز و چندین مپایمهان را همه خواند شاه چگلابر جنگ لهراسپشان داد دلبدانید گفتا که گشتاسپ شاهسوی نیمروز او سپردست راهبه زاول نشستست با لشکرشسواری نه اندر همه کشورشکنونست هنگام کین خواستنبباید بسیچید و آراستنپسرش آن گرانمایه اسفندیاربه بند گراناندرست استوارکدامست مردی پژوهنده رازکه پیماید این ژرف راه درازنراند به راه ایچ و بیره رودز ایران هراسان و آگه رودیکی جادوی بود نامش ستوهگذارنده راه و نهفته پژوهمنم گفت آهسته و نامجویچه باید ترا هرچ باید بگویشه چینش گفتا به ایران خرامنگهبان آتش ببین تا کدامپژوهندهٔ راز پیمود راهبه بلخ گزین شد که بد گاه شاهندید اندرون شاه گشتاسپ راپرستندهای دید و لهراسپ رابشد همچنان پیش خاقان بگفتبه رخ پیش او بر زمین را برفتچو ارجاسپ آگاه شد شاد گشتاز اندوه دیرینه آزاد گشتسر آن را همه خواند و گفتا رویدسپاه پراگنده گرد آوریدبرفتند گردان لشکر همهبه کوه و بیابان و جای رمهبدو باز خواندند لشکرش راگزیده سواران کشورش را
NOW PLAYING
نشست شاهنامه خوانی ۸۶ -گشتاسپ ۴
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m