EPISODE · Nov 16, 2022 · 1H 14M
نشست شاهنامه خوانی ۹۰ -گشتاسپ ۸
from Shahpod. شاه پاد
چو تاریکتر شد شب اسفندیاربپوشید نو جامهٔ کارزارسر بند صندوقها برگشادیکی تا بدان بستگان جست بادکباب و می آورد و نوشیدنیهمان جامهٔ رزم و پوشیدنیچو نان خورده شد هر یکی را سه جامبدادند و گشتند زان شادکامچنین گفت کامشب شبی پربلاستاگر نام گیریم ز ایدر سزاستبکوشید و پیکار مردان کنیدپناه از بلاها به یزدان کنیدازان پس یلان را به سه بهر کردهرانکس که جستند ننگ و نبردیکی بهره زیشان میان حصارکه سازند با هرکسی کارزاردگر بهره تا بر در دژ شوندز پیکار و خون ریختن نغنوندسیم بهره را گفت از سرکشانکه باید که یابید زیشان نشانکه بودند با ما ز می دوش مستسرانشان به خنجر ببرید پستخود و بیست مرد از دلیران گردبشد تیز و دیگر بدیشان سپردبه درگاه ارجاسپ آمد دلیرزرهدار و غران به کردار شیرچو زخم خروش آمد از در سرایدوان پیش آزادگان شد همایابا خواهر خویش به آفریدبه خون مژه کرده رخ ناپدیدچو آمد به تنگ اندر اسفندیاردو پوشیده را دید چون نوبهارچنین گفت با خواهران شیرمردکز ایدر بپویید برسان گردبدانجا که بازارگاه منستبسی زر و سیم است و گاه منستمباشید با من بدین رزمگاهاگر سر دهم گر ستانم کلاهبیامد یکی تیغ هندی به مشتکسی را که دید از دلیران بکشتهمه بارگاهش چنان شد که راهنبود اندران نامور بارگاهز بس خسته و کشته و کوفتهزمین همچو دریای آشوفتهچو ارجاسپ از خواب بیدار شدز غلغل دلش پر ز تیمار شدبجوشید ارجاسپ از جایگاهبپوشید خفتان و رومی کلاهبه دست اندرش خنجر آبگوندهن پر ز آواز و دل پر ز خونبدو گفت کز مرد بازارگانبیابی کنون تیغ و دینارگانیکی هدیه آرمت لهراسپینهاده برو مهر گشتاسپیبرآویخت ارجاسپ و اسفندیاراز اندازه بگذشتشان کارزارپیاپی بسی تیغ و خنجر زدندگهی بر میان گاه بر سر زدندبه زخم اندر ارجاسپ را کرد سستندیدند بر تنش جایی درستز پای اندر آمد تن پیلوارجدا کردش از تن سر اسفندیارچو شد کشته ارجاسپ آزردهجانخروشی برآمد ز کاخ زنانچنین است کردار گردنده دهرگهی نوش یابیم ازو گاه زهرچه بندی دل اندر سرای سپنجچو دانی که ایدر نمانی مرنجبپردخت ز ارجاسپ اسفندیاربه کیوان برآورد ز ایوان دماربفرمود تا شمع بفروختندبه هر سوی ایوان همی سوختندشبستان او را به خادم سپردازان جایگه رشتهتایی نبرددر گنج دینار او مهر کردبه ایوان نبودش کسی هم نبردبیامد سوی آخر و برنشستیکی تیغ هندی گرفته به دستازان تازی اسپان کش آمد گزینبفرمود تا برنهادند زینبرفتند زانجا صد و شست مردگزیده سواران روز نبردهمان خواهران را بر اسپان نشاندز درگاه ارجاسپ لشکر براندوز ایرانیان نامور مرد چندبه دژ ماند با ساوهٔ ارجمندچو من گفت از ایدر به بیرون شومخود و نامدارن به هامون شومبه ترکان در دژ ببندید سختمگر یار باشد مرا نیکبختهرانگه که آید گمانتان که منرسیدم بدان پاکرای انجمنغو دیده باید که از دیدگاهکانوشه سر و تاج گشتاسپ شاهچو انبوه گردد به دژ بر سپاهگریزان و برگشته از رزمگاهبه پیروزی از بارهٔ کاخ پاسبدارید از پاک یزدان سپاسسر شاه ترکان ازان دیدگاهبینداخت باید به پیش سپاهبیامد ز دژ با صد و شست مردخروشان و جوشان به دشت نبردچو نزد سپاه پشوتن رسیدبرو نامدار آفرین گستریدسپاهش همه مانده زو در شگفتکه مرد جوان آن دلیری گرفت
What this episode covers
چو تاریکتر شد شب اسفندیاربپوشید نو جامهٔ کارزارسر بند صندوقها برگشادیکی تا بدان بستگان جست بادکباب و می آورد و نوشیدنیهمان جامهٔ رزم و پوشیدنیچو نان خورده شد هر یکی را سه جامبدادند و گشتند زان شادکامچنین گفت کامشب شبی پربلاستاگر نام گیریم ز ایدر سزاستبکوشید و پیکار مردان کنیدپناه از بلاها به یزدان کنیدازان پس یلان را به سه بهر کردهرانکس که جستند ننگ و نبردیکی بهره زیشان میان حصارکه سازند با هرکسی کارزاردگر بهره تا بر در دژ شوندز پیکار و خون ریختن نغنوندسیم بهره را گفت از سرکشانکه باید که یابید زیشان نشانکه بودند با ما ز می دوش مستسرانشان به خنجر ببرید پستخود و بیست مرد از دلیران گردبشد تیز و دیگر بدیشان سپردبه درگاه ارجاسپ آمد دلیرزرهدار و غران به کردار شیرچو زخم خروش آمد از در سرایدوان پیش آزادگان شد همایابا خواهر خویش به آفریدبه خون مژه کرده رخ ناپدیدچو آمد به تنگ اندر اسفندیاردو پوشیده را دید چون نوبهارچنین گفت با خواهران شیرمردکز ایدر بپویید برسان گردبدانجا که بازارگاه منستبسی زر و سیم است و گاه منستمباشید با من بدین رزمگاهاگر سر دهم گر ستانم کلاهبیامد یکی تیغ هندی به مشتکسی را که دید از دلیران بکشتهمه بارگاهش چنان شد که راهنبود اندران نامور بارگاهز بس خسته و کشته و کوفتهزمین همچو دریای آشوفتهچو ارجاسپ از خواب بیدار شدز غلغل دلش پر ز تیمار شدبجوشید ارجاسپ از جایگاهبپوشید خفتان و رومی کلاهبه دست اندرش خنجر آبگوندهن پر ز آواز و دل پر ز خونبدو گفت کز مرد بازارگانبیابی کنون تیغ و دینارگانیکی هدیه آرمت لهراسپینهاده برو مهر گشتاسپیبرآویخت ارجاسپ و اسفندیاراز اندازه بگذشتشان کارزارپیاپی بسی تیغ و خنجر زدندگهی بر میان گاه بر سر زدندبه زخم اندر ارجاسپ را کرد سستندیدند بر تنش جایی درستز پای اندر آمد تن پیلوارجدا کردش از تن سر اسفندیارچو شد کشته ارجاسپ آزردهجانخروشی برآمد ز کاخ زنانچنین است کردار گردنده دهرگهی نوش یابیم ازو گاه زهرچه بندی دل اندر سرای سپنجچو دانی که ایدر نمانی مرنجبپردخت ز ارجاسپ اسفندیاربه کیوان برآورد ز ایوان دماربفرمود تا شمع بفروختندبه هر سوی ایوان همی سوختندشبستان او را به خادم سپردازان جایگه رشتهتایی نبرددر گنج دینار او مهر کردبه ایوان نبودش کسی هم نبردبیامد سوی آخر و برنشستیکی تیغ هندی گرفته به دستازان تازی اسپان کش آمد گزینبفرمود تا برنهادند زینبرفتند زانجا صد و شست مردگزیده سواران روز نبردهمان خواهران را بر اسپان نشاندز درگاه ارجاسپ لشکر براندوز ایرانیان نامور مرد چندبه دژ ماند با ساوهٔ ارجمندچو من گفت از ایدر به بیرون شومخود و نامدارن به هامون شومبه ترکان در دژ ببندید سختمگر یار باشد مرا نیکبختهرانگه که آید گمانتان که منرسیدم بدان پاکرای انجمنغو دیده باید که از دیدگاهکانوشه سر و تاج گشتاسپ شاهچو انبوه گردد به دژ بر سپاهگریزان و برگشته از رزمگاهبه پیروزی از بارهٔ کاخ پاسبدارید از پاک یزدان سپاسسر شاه ترکان ازان دیدگاهبینداخت باید به پیش سپاهبیامد ز دژ با صد و شست مردخروشان و جوشان به دشت نبردچو نزد سپاه پشوتن رسیدبرو نامدار آفرین گستریدسپاهش همه مانده زو در شگفتکه مرد جوان آن دلیری گرفت
NOW PLAYING
نشست شاهنامه خوانی ۹۰ -گشتاسپ ۸
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m