EPISODE · May 15, 2026 · 17 MIN
نیما یوشیج | مادری و پسری | صدای احمد کیایی
from شعر با صدای شاعر
▨ نام شعر: مادری و پسری▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد کیایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدر دل کومهٔ خاموش فقیرخبری نیست، ولی هست خبردور از هرکسی آن جا، شب اومیکند قصه ز شبهای دگر.کوره میسوزد و هر شعله به رقصدمبهدم میبردش بند از بنداین سکونت که در آن جاست به پابا سکوت شب دارد پیوند.اندر آن خلوتجا، پنداریمیرسد هر دمی از راه کسیلیک نیست، امیدی ست کزآنمیرود، بازمیآید نفسی.مثل این است دراین کومهٔ خردبس کسان دست به گردن مرُدندوین زمان یک پسرک با مادرزآن ِاین کومهٔ تنگ و خردند.فقر از هر چه که در بارش بودداد آشفته در این گوشه تکانمادری و پسری را بنهادپی نان خوردنی، امّا کو نان؟!قصه می گوید مادر ز پدریعنی از شوی که نیستمیخورد از تن او فقر و رخانزرد از او میشود، این است خبردر دل کومهٔ ویران پی زیست.روزها رفته که او نامده استگرچه او رفت که باز آید زودکس نمیداند اکنون به کجاستروی این جادهٔ چون خاکستر.زیر این ابر کبودکس ندارد خبر از هیچکسیشب دراز است و بیابان تاریکپیش دیوار یکی قلعهخراب.ماه سرد و غمگین.خرد میگردد در نقشهٔ آبزیر چند اسپیدارشکلها میگذرندمثل این ست که چشمانی بازسویشان مینگرند.پسر آماده هراسیدن رابدن نرمش در ژنده خموشگوش بسته است به حرف مادرموی او ریخته ژولیده به گوش.هست بر جای هنوززیر چشمان درشت وی و بر روی نزاردانه اشکش کافتاده فروددانه لعلی یعنیکه میارزد به هزار و دو هزار.به هزار آن همه بیدرد کسانبه هزار آن همه آدم به دروغدر دل مردم از آن بیهنراننه امیدی نه نشاطی نه فروغ.میزند دور نگاه پسرکمیکند حرفش از حرف دگرنگذرانیده سه پاییز هنوزخواهش لقمهٔ نانی کردهدِلکشَ خون و همه خون به جگر.تا بیآرامد طفلکَ معصوممیفریبد پسرش را مادرمینماید پدرش را در راه«آی! آمد پدرش،نان او زیر بغلاز برای پسرش»همه سر چشم شدهست و همه تنز اسم نان از لب مادر پسرکپای تا سر شده مادر افسونبه پسر تا بنماید پدرک.زین سبب آنچه که میگوید و دادهست به او عقل معاشهمه حرفی ست دروغ !لیک در زندگی تیره شدهدر نمیگیرد از این حرف فروغ.حرفی این گونه برای فرزندهمچو زهر است به کام مادررنج میآورد این رنجش خشمچون پشیمان شدهای از گنهیاشک پر میکندش حلقهٔ چشم.با چه سیما معصومبا چه حالت غمناکپسرک باز بر او دارد گوشاو نمیداند مادر به نهانمیزداید اشکش راکه به دل دارد رنجی خاموشاو نمی داند از خواهش ناناشکشان نیست به چشمبچههای دگران.او نمیداند از این خانه به در خندانندپسران با پدران.پیش چشمتر او نقشهٔ نانی که از او میطلبندنقشهٔ زندگی این دنیاستچو به لب میمکد او آب دهاننان دلافسردهکنانش معناست.میکشد آه چو تیر از ره زخممیرود با نگه خود سوی نانآنچه میبیند گر هست ار نیستروی نان میباشد، روی نان.هر چه شکلی شده تا بنمایدپدری نان در دستبه خیالش به ره پلّهخرابپدرش آمده است، استادهست.لیک براین ره ویرانه به جاکیست کاو میرسد از ره، چه کسی ست؟زین بیابان که مزار من و توستسالها هست که بانگ جرسیست.از درون سوی سراسایهٔ مرگ فقط میگذردفقر میخواند آوای فنامیسراید غم، آهنگ شکست.از برون سوی، نه پُر ز آنها دورسایه گسترده بیدی به چمنمی دَوَد جوی خموشمه تهی میکند از خنده دهن.تا پر از خنده بنوشید شمادست در دست کسی کان دانیدخوش و خوشحال بنوشید شماغزلی را شنویدوصف خالی و لبیبی خیال ازهمه هست، از همه نیستبگذرانید شبیهمچنان مرده که نیستخبریش از زنده.ای سراب باطلای امّید نه کسی را محرمهمچو بر آب حبابکه نپاید یک دم...▨نیما یوشیجپنجم اردیبهشت ماه ۱۳۲۳ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
نیما یوشیج | مادری و پسری | صدای احمد کیایی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.