EPISODE · Nov 10, 2024 · 6 MIN
نیما یوشیج | او را صدا بزن | با صدای احمد کیایی
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: او را صدا بزن▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد کیایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــجَیب سحر شکافته ز آوای خود خروسمی خواند.بر تیزپایدلکش آوای خود سوارسوی نقاط دورمی راند.بر سوی درّهها که در آغوش کوههاخواب و خیال روشن صبحند.بر سوی هر خراب و هر آبادهر دشت و هر دمناو را صدا بزن!بسیار شد به خواباین خفتهی فلج.در انتظار یکروز خوش فرج.پیوندهای اوگشتند سرداز بس که خواب کرداز بس که خواب کردبیم است کاو نخیزد از رخوت بدناو را صدا بزن!کوچید کاروان که به ده بود. مدتی استدر چادر سفید عروس ایستاده استبا چه طراوتیزیر «شماله» می گذرد ده. جدار راهچیده شده است باتنهایی از زنانتنهای مردهاتنهای برهنهتنهای ژندهپوشآورده شادی همگان را به کار جوش.و یک کمر بزرگ شدهست آشیانه تاقاپد هر آن صدای گریزنده از دهناو را صدا بزن!آ وقت کاو رسیدچار اسبه از رهش،در قلعه کس ندیدزین رو به گوشهایرفت و بیارمید.پای آبله ز راه و تنش کوفته شدهگویی خیال زندگیاش از ره دماغبا ناامیدیای نهبهجا روفته شده،اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تناو را صدا بزن!گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیرمطرود دلپلیدبر تخته بست امید(هر شکل نابهجای نهاندر گوشههای معرکه میماند)تا دید کاو خروسمیخواند؛و آوای او چو ضربت بر قطعهی چدناو را صدا بزن!▨ نیما یوشیجدی ماه ۱۳۲۵
Embed this episode
What this episode covers
▨ نام شعر: او را صدا بزن▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد کیایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــجَیب سحر شکافته ز آوای خود خروسمی خواند.بر تیزپایدلکش آوای خود سوارسوی نقاط دورمی راند.بر سوی درّهها که در آغوش کوههاخواب و خیال روشن صبحند.بر سوی هر خراب و هر آبادهر دشت و هر دمناو را صدا بزن!بسیار شد به خواباین خفتهی فلج.در انتظار یکروز خوش فرج.پیوندهای اوگشتند سرداز بس که خواب کرداز بس که خواب کردبیم است کاو نخیزد از رخوت بدناو را صدا بزن!کوچید کاروان که به ده بود. مدتی استدر چادر سفید عروس ایستاده استبا چه طراوتیزیر «شماله» می گذرد ده. جدار راهچیده شده است باتنهایی از زنانتنهای مردهاتنهای برهنهتنهای ژندهپوشآورده شادی همگان را به کار جوش.و یک کمر بزرگ شدهست آشیانه تاقاپد هر آن صدای گریزنده از دهناو را صدا بزن!آ وقت کاو رسیدچار اسبه از رهش،در قلعه کس ندیدزین رو به گوشهایرفت و بیارمید.پای آبله ز راه و تنش کوفته شدهگویی خیال زندگیاش از ره دماغبا ناامیدیای نهبهجا روفته شده،اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تناو را صدا بزن!گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیرمطرود دلپلیدبر تخته بست امید(هر شکل نابهجای نهاندر گوشههای معرکه میماند)تا دید کاو خروسمیخواند؛و آوای او چو ضربت بر قطعهی چدناو را صدا بزن!▨ نیما یوشیجدی ماه ۱۳۲۵
Ready to play
نیما یوشیج | او را صدا بزن | با صدای احمد کیایی
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.