EPISODE · Apr 27, 2017 · 28 MIN
پیک سحری
from کتابخانه گلها
#یک_شاخه_گلبرنامه شماره 388#کورس_سرهنگ_زاده#محمودی_خوانساری#آذر_پژوهش#امیر_ناصر_افتتاح #همایون_خرم#جلیل_شهناز #سعدی#حافظ#کریم_فکور#کلیم_کاشانی دوش می آمد و رخساره بر افروخته بودتا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوهٔ شهر آشوبیجامه ای بود که بر قامت او دوخته بودیک نفس ای پیک سحریبر سر کویش کن گذریگو بفغانم بفغانم بفغانمای که به عشقت زنده منمگفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانممن غرق گناهم تو عذر گناهیروز و شبم را تو چو مهری تو چو ماهیچون باده بنوشم در جوش و خروشممن سر زلفت به دو عالم نفروشمهمه شب بر ماه و پروین نگرممگر آید سودایت در نظرم چه بگویم چه بگویم چه بگویم زین رازغمم این بس که مرا کس نبود دمسازای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده ایفرصتت باد که دیوانه نواز آمده ایآب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانیبه پای خویشتن آیند عاشقان به کمندتکه هر که را تو بگیری زخویشتن برهانیترا که دیده زخواب و خمار باز نباشدریاضت من شب تا سحر نخفته چه دانیبر آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمدتو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانیمن ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانمتو می روی به سلامت سلام ما برسانی حسنی که به او عشق سر و کار نداردمانند طبیبی است که بیمار نداردشوریدگی از خاطر ما دور نگردددیوانه ز ویرانهٔ خود عار ندارد
What this episode covers
#یک_شاخه_گلبرنامه شماره 388#کورس_سرهنگ_زاده#محمودی_خوانساری#آذر_پژوهش#امیر_ناصر_افتتاح #همایون_خرم#جلیل_شهناز #سعدی#حافظ#کریم_فکور#کلیم_کاشانی دوش می آمد و رخساره بر افروخته بودتا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوهٔ شهر آشوبیجامه ای بود که بر قامت او دوخته بودیک نفس ای پیک سحریبر سر کویش کن گذریگو بفغانم بفغانم بفغانمای که به عشقت زنده منمگفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانممن غرق گناهم تو عذر گناهیروز و شبم را تو چو مهری تو چو ماهیچون باده بنوشم در جوش و خروشممن سر زلفت به دو عالم نفروشمهمه شب بر ماه و پروین نگرممگر آید سودایت در نظرم چه بگویم چه بگویم چه بگویم زین رازغمم این بس که مرا کس نبود دمسازای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده ایفرصتت باد که دیوانه نواز آمده ایآب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانیبه پای خویشتن آیند عاشقان به کمندتکه هر که را تو بگیری زخویشتن برهانیترا که دیده زخواب و خمار باز نباشدریاضت من شب تا سحر نخفته چه دانیبر آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمدتو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانیمن ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانمتو می روی به سلامت سلام ما برسانی حسنی که به او عشق سر و کار نداردمانند طبیبی است که بیمار نداردشوریدگی از خاطر ما دور نگردددیوانه ز ویرانهٔ خود عار ندارد
NOW PLAYING
پیک سحری
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 21, 2026 ·13m
Jul 21, 2026 ·15m
Jul 21, 2026 ·10m
Jul 20, 2026 ·21m
Jul 20, 2026 ·16m
Jul 20, 2026 ·17m