شب چهل و پنجم episode artwork

EPISODE · Jul 3, 2021 · 7 MIN

شب چهل و پنجم

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب چهل و پنجمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب چهل و پنجم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، چون شرکان دانست که یکی از کنیزان پدر آبستن گشته ملول شد و گفت: در مملکت من شریک پیدا شد و سلطنتم را انباز به هم رسید و شرکان را پیوسته به خاطر اندر مکنون بود که اگر کنیز پسر بزاید او را بکشد. و اما کنیز از کنیزان رومی بود و ملک روم او را با هدیه ای گرانبها فرستاده بود و آن کنیز صفیه نام داشت و از سایر کنیزان در خرد و حسن آواز بهتر و فزونتر و خوشتر بود. و هر شب که ملک را نوبت همخوابگی آن کنیز می شد، او کمر خدمت ملک را به میان می بست و با ملک میگفت که: از خدای آسمان همی خواهم که پسری به من دهد تا رسوم خدمتگزاری بدو بیاموزم و در ادب و دانش او بسی بکوشم. ملک از این سخنان شاد گشتی و در عجب شد تا اینکه مدت آبستنی به انجام رسید و بر کرسی زادن بنشست و از خدا خواست که زادن بر او آسان گرداند و پسر بدو عطا فرماید. خداوند رئوف دعوتش را اجابت نمود و به سهولت بزاد.قابلگان دیدند که دختری است زهره جبین و آفتاب روی. حاضران را آگاه کردند و ملک نعمان خادم گذاشته بود که اگر فرزند نرینه باشد ملک را بشارت برد. و ملک زاده شرکان گماشته ای جداگانه در آنجا داشت. چون گماشتگان آگاه شدند، ملک نعمان و ملک زاده شرکان را باخبر کردند. ملک زاده فرحناک شد. و اما صفیه با قابله گفت: ساعتی به من مهلت دهید که مرا در شکم چیز دیگر نیز همی جنبد. پس دوباره درد زادنش گرفت و به سهولت فرزند دیگر بزاد. قابلگان بدو نگریستند دیدند که پسری است قم منظر و سیم بر. حاضران خرسند شدند و نشاط و شادی کردند و سایر همسران ملک از شنیدن این خبر ملول و محزون گشتند و به صفیه رشک بردند. پس از آن خبر به ملک نعمان رسید. ملک خشنود شد و برخاسته به قصر صفیه آمده به پیشانی صفیه بوسه داد و پسر را ببوسید. کنیزکان دفها بزدند و عیشها کردند. ملک فرمود که پسر را ضوءالمکان و خواهر او را نزهت الزمان نام نهادند. ملک به هر یک دایه ای جداگانه و کنیزان و خادمان بگماشت و از برای ایشان شکر و شربت و سایر چیزها مرتب ساخت و مردم نیز آگاه شدند که خدای یگانه ملک را اولاد عطا فرموده. شهر را بیاراستند و به نشاط و شادی مشغول گشتند و وزرا و امرا و نزدیکان حضرت به تهنیت گویی برآمدند. ملک ایشان را خلعت بداد و به اکرام و انعامشان بیفزود و به خاص و عام بذل مال کرد و تا چهار سال همه روزه ملک نعمان نزد صفیه رفته از او و فرزندانش پرسش میکرد.چون سال پنجم درآمد، ملک فرمان داد که زر و مال بسیار به نزد صفیه بردند و پیغام داد که در تربیت فرزندانش بکوشد و پیوسته ملک ایشان را تفقد می کرد. اما ملک زاده شرکان نمی دانست که پدرش را خدا فرزند نرینه عطا فرمود و او را گمان این بود که صفیه جز یک دختر، فرزند دیگر نزاده و خود به مبارزت شجاعان و گشودن قلعه ها مشغول بود. سالها بر این بگذشت.روزی ملک نعمان نشسته بود. حاجبان درگاه زمین بوسیدند و گفتند: ملک روم، خداوند قسطنطنیه، رسولان فرستاده و رسولان جواز می خواهند که در پیش ملک حاضر شوند. ملک اجازت داده رسولان حاضر آمدند. ملک بر ایشان مهربانی کرد و سبب آمدن ایشان بازپرسید. رسولان زمین بوسیده گفتند: ای ملک جهان، ما را ملک افریدون، خداوند یونان زمین و پادشاه سپاه نصارا فرستاده که او را با سلطان قساریه جنگ و جدال اندر میان است و سبب محاربت این است که ملکی از ملوک عرب را گنجی از گنجهای عهد اسکندر به دست آمد که در آن گنج مال وافر بود و از جمله آن مال سه گوهر سپید است که هیچ کدام مانند ندارند و بر آنها به قلم یونانی اسراری چند نقش گشته که بسی سود در آنها هست و از جمله سود آن این است که اگر یکی از آنها با کودکی باشد به آن کودک المی نرسد و تب نکند و بیمار نشود.چون ملک عرب گنج بگشود و آن گوهر به دست آورد آنها را با پاره ای از مال هدیه ملک افریدون کرد و هدیه ها به کشتی بگذاشت و کشتی دیگر سپاه بر آن مال بگماشت و خود چنان می دانست که کس نتواند بدان کشتی متعرض شود. خاصه اینکه به دریایی است که آن دریا در مملکت ملک افریدون است و هدایا نیز بهر او همی برند و در سواحل نیز جز رعیتهای ملک افریدون کس نیست. پس کشتیها تا نزدیک شهر افریدون بیامدند. قطاع الطریق با جمعی از سپاه قساریه به کشتیها بتاختند و تمامیت آنچه در کشتیها بود بردند و سپاهی را که به کشتی گماشته بودند کشتند. چون ملک فریدون از این حادثه آگاه شد، جهان به چشمش سیاه گردیده سپاه بر سر ایشان فرستاد. ایشان سپاه ملک بکشتند. سپاهی فزونتر و قویتر از نخست فرستاد، باز سپاه ملک را شکست آمد. ملک در خشم شد و سوگند یاد کرد که تمامت سپاه را برداشته خود به جنگ رود و تا قساریه را خراب نکند بازنگردد. و از پادشاه زمان ملک نعمان نیز متمنی است که جمعی از سپاه به معاونت او بفرستی که در میان ملوک نام نیکت مذکور شود و پاره ای هدایا نیز فرستاده است. اگر آنها را بپذیری از تو منت پذیر است. پس از آن رسولان زمین ببوسیدند.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*انباز: شریک*مکنون: پنهان*قسطنطنیه: کنستانتینوپول، استانبول*آفریدون: فریدون*نصاری: مسیحی*قیساریه: شهری در فلسطین، قیصریه*الم: درد و رنج*قطاع الطریق: راهزن ها Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

🌙شب چهل و پنجمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب چهل و پنجم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، چون شرکان دانست که یکی از کنیزان پدر آبستن گشته ملول شد و گفت: در مملکت من شریک پیدا شد و سلطنتم را انباز به هم رسید و شرکان را پیوسته به خاطر اندر مکنون بود که اگر کنیز پسر بزاید او را بکشد. و اما کنیز از کنیزان رومی بود و ملک روم او را با هدیه ای گرانبها فرستاده بود و آن کنیز صفیه نام داشت و از سایر کنیزان در خرد و حسن آواز بهتر و فزونتر و خوشتر بود. و هر شب که ملک را نوبت همخوابگی آن کنیز می شد، او کمر خدمت ملک را به میان می بست و با ملک میگفت که: از خدای آسمان همی خواهم که پسری به من دهد تا رسوم خدمتگزاری بدو بیاموزم و در ادب و دانش او بسی بکوشم. ملک از این سخنان شاد گشتی و در عجب شد تا اینکه مدت آبستنی به انجام رسید و بر کرسی زادن بنشست و از خدا خواست که زادن بر او آسان گرداند و پسر بدو عطا فرماید. خداوند رئوف دعوتش را اجابت نمود و به سهولت بزاد.قابلگان دیدند که دختری است زهره جبین و آفتاب روی. حاضران را آگاه کردند و ملک نعمان خادم گذاشته بود که اگر فرزند نرینه باشد ملک را بشارت برد. و ملک زاده شرکان گماشته ای جداگانه در آنجا داشت. چون گماشتگان آگاه شدند، ملک نعمان و ملک زاده شرکان را باخبر کردند. ملک زاده فرحناک شد. و اما صفیه با قابله گفت: ساعتی به من مهلت دهید که مرا در شکم چیز دیگر نیز همی جنبد. پس دوباره درد زادنش گرفت و به سهولت فرزند دیگر بزاد. قابلگان بدو نگریستند دیدند که پسری است قم منظر و سیم بر. حاضران خرسند شدند و نشاط و شادی کردند و سایر همسران ملک از شنیدن این خبر ملول و محزون گشتند و به صفیه رشک بردند. پس از آن خبر به ملک نعمان رسید. ملک خشنود شد و برخاسته به قصر صفیه آمده به پیشانی صفیه بوسه داد و پسر را ببوسید. کنیزکان دفها بزدند و عیشها کردند. ملک فرمود که پسر را ضوءالمکان و خواهر او را نزهت الزمان نام نهادند. ملک به هر یک دایه ای جداگانه و کنیزان و خادمان بگماشت و از برای ایشان شکر و شربت و سایر چیزها مرتب ساخت و مردم نیز آگاه شدند که خدای یگانه ملک را اولاد عطا فرموده. شهر را بیاراستند و به نشاط و شادی مشغول گشتند و وزرا و امرا و نزدیکان حضرت به تهنیت گویی برآمدند. ملک ایشان را خلعت بداد و به اکرام و انعامشان بیفزود و به خاص و عام بذل مال کرد و تا چهار سال همه روزه ملک نعمان نزد صفیه رفته از او و فرزندانش پرسش میکرد.چون سال پنجم درآمد، ملک فرمان داد که زر و مال بسیار به نزد صفیه بردند و پیغام داد که در تربیت فرزندانش بکوشد و پیوسته ملک ایشان را تفقد می کرد. اما ملک زاده شرکان نمی دانست که پدرش را خدا فرزند نرینه عطا فرمود و او را گمان این بود که صفیه جز یک دختر، فرزند دیگر نزاده و خود به مبارزت شجاعان و گشودن قلعه ها مشغول بود. سالها بر این بگذشت.روزی ملک نعمان نشسته بود. حاجبان درگاه زمین بوسیدند و گفتند: ملک روم، خداوند قسطنطنیه، رسولان فرستاده و رسولان جواز می خواهند که در پیش ملک حاضر شوند. ملک اجازت داده رسولان حاضر آمدند. ملک بر ایشان مهربانی کرد و سبب آمدن ایشان بازپرسید. رسولان زمین بوسیده گفتند: ای ملک جهان، ما را ملک افریدون، خداوند یونان زمین و پادشاه سپاه نصارا فرستاده که او را با سلطان قساریه جنگ و جدال اندر میان است و سبب محاربت این است که ملکی از ملوک عرب را گنجی از گنجهای عهد اسکندر به دست آمد که در آن گنج مال وافر بود و از جمله آن مال سه گوهر سپید است که هیچ کدام مانند ندارند و بر آنها به قلم یونانی اسراری چند نقش گشته که بسی سود در آنها هست و از جمله سود آن این است که اگر یکی از آنها با کودکی باشد به آن کودک المی نرسد و تب نکند و بیمار نشود.چون ملک عرب گنج بگشود و آن گوهر به دست آورد آنها را با پاره ای از مال هدیه ملک افریدون کرد و هدیه ها به کشتی بگذاشت و کشتی دیگر سپاه بر آن مال بگماشت و خود چنان می دانست که کس نتواند بدان کشتی متعرض شود. خاصه اینکه به دریایی است که آن دریا در مملکت ملک افریدون است و هدایا نیز بهر او همی برند و در سواحل نیز جز رعیتهای ملک افریدون کس نیست. پس کشتیها تا نزدیک شهر افریدون بیامدند. قطاع الطریق با جمعی از سپاه قساریه به کشتیها بتاختند و تمامیت آنچه در کشتیها بود بردند و سپاهی را که به کشتی گماشته بودند کشتند. چون ملک فریدون از این حادثه آگاه شد، جهان به چشمش سیاه گردیده سپاه بر سر ایشان فرستاد. ایشان سپاه ملک بکشتند. سپاهی فزونتر و قویتر از نخست فرستاد، باز سپاه ملک را شکست آمد. ملک در خشم شد و سوگند یاد کرد که تمامت سپاه را برداشته خود به جنگ رود و تا قساریه را خراب نکند بازنگردد. و از پادشاه زمان ملک نعمان نیز متمنی است که جمعی از سپاه به معاونت او بفرستی که در میان ملوک نام نیکت مذکور شود و پاره ای هدایا نیز فرستاده است. اگر آنها را بپذیری از تو منت پذیر است. پس از آن رسولان زمین ببوسیدند.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*انباز: شریک*مکنون: پنهان*قسطنطنیه: کنستانتینوپول، استانبول*آفریدون: فریدون*نصاری: مسیحی*قیساریه: شهری در فلسطین، قیصریه*الم: درد و رنج*قطاع الطریق: راهزن ها Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

شب چهل و پنجم

0:00 7:45

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

Sexology دکتر نازنین معالی دکتر نازنین معالی ،روانشناس بالینی و پژوهشگر روابط جنسی ، پس ازپایان دوره فوق تخصص در .بیمارستان کایزر ، درمطب خصوصی خود در شهر لس انجلس به در مان مدد جویان پرداخته است. دکتر معالی دارای تجربه درمانهای بالینی در بخش خصوصی و بخش عمومی ست ،بامطالعات و تحقیقا تی گسترده در زمینه های مختلف روانشناسی، فرهنگی و ساختارهای اجتماعی که مشتاقانه در پی آن است ، تجربیات و دانسته های خود را از طریق رسانه ها نیز در اختیار عموم قرار دهد ، تنظیم و ارایه ی این رسانه ی شنیداری نیز در پی احیای این هدف استدر این پادکست مسایل جنسی از دیدگاههای جامعه شناسی و روانشناسی نوین بررسی می شود۰ این پادکست هیچ گرایش مذهبی، انتفاعی یا سیاسی ندارد و تنها هدف آن آموزش هموطنان عزیز و دیگر فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد۰.برای اطلاعات بیشترو تماس با دکتر نازنین معالی به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:www.oasis2care.com Explicit پادکست جنایی آخرین شاهد Mahdi Pourbaqi این یک پادکست قصه گو نیست. پرونده های جنایی واقعی حاوی مصادیق خشونت، حوادث آزاردهنده، مسائل جنسی و سوء مصرف مواد هستند و می توانند برای کودکان و افرادی که روحیه حساس و آسیب پذیر دارند اثرات مخرب و گاه جبران ناپذیر داشته باشند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. Explicit پلی لیست | PlayList MokhtarRazmjoo این پادکست مجموعه از اپیزود هایی هست ک موزیک هاش از جهت یا جهاتی مثلا سبک ، خواننده یا هنرمند خالق اثر ، دوره تاریخی ، حال و 👇هوا و مود ,تم و ... باهم وجه اشتراک دارن و من, مختار رزمجو اونهارو به انتخاب شما و برای شما تبدیل به پلی لیست کردم.اینجا موسیقی از جنسی دیگر خواهد شنید ⤵️برا دانلود اهنگها به کانال تلگرام پادکست مراجعه کنیدHttps://t.me/playlistpodcas☑️برای دریافت اطلاعات اضافی در مورد محتوای اپیزود ها تو شبکه های اجتماعی پلی لیست عضو بشیدInsta:https://instagram.com/Mokhtarrazmjooo دکمه نارنجی(Subscribe) مشترک شدن رو کلیک کنید تا هر پنج شنبه از انتشار اپیزود جدید اگاه 🔔 بشید.برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید . و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید.⭕️*توجه*تمام محتوای این پادکست براساس انتخاب کاربران خواهد بود پس اگر تم,مود,موضوع,سبک ,استایل,خواننده ,ژانر و...خاصی مد نظرتون بود همینجا در بخش نظرات(کامنتComment) برای ما بنویسید Explicit پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 7 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on July 3, 2021.

What is this episode about?

🌙شب چهل و پنجمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب چهل و پنجم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، چون شرکان دانست که یکی از کنیزان پدر آبستن گشته ملول شد و گفت: در مملکت من شریک پیدا شد و سلطنتم را انباز به هم رسید و شرکان را پیوسته...

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!