شب چهل و یکم episode artwork

EPISODE · Jul 3, 2021 · 8 MIN

شب چهل و یکم

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب چهل و یکمادامه حکایت "ایوب و فرزندان"گوینده: شقایقچون شب چهل و یکم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، خلیفه تا یک ماه در کنار گور همی گریست. پس از آن در دیوان بنشست. امرا و وزرا حاضر آمدند. پس از ساعتی باریافتگان را مرخص فرموده خود به حرمسرا بازگشت. کنیزکی در بالین و کنیزکی در زیر پای خویشتن بنشاند و بخسبید. پس از زمانی بیدار شد و شنید که کنیزکی که در بالین خلیفه نشسته به آن یکی می گوید: ای خیزران، وای بر تو. خیزران جواب داد: اى قضیب، این سخن چرا گفتی؟ خیزران گفت: سید ما از چگونگی خبردار نیست، وگرنه چرا در سر گوری همی نشیند و همی گرید که بدان گور اندر جز چوب خشکی که درودگرش تراشیده چیزی نیست. قضیب گفت: ای خیزران، راست گو که قوت القلوب کجا شد و بر او چه گذشت؟ خیزران گفت: به فرمان سیده زبیده کنیزکی بنگ بر وی خورانید. چون بیهوش شد به صندوق اندرش نهاده به صواب و کافور گفت که: به مقبره اش برده در خاکش کنند. کنیزک از آن یکی پرسید: اکنون قوت القلوب مرده است یا نه؟ خیزران گفت: خدا نکناد. من از سیده شنیدم که قوت القلوب در نزد بازرگان دمشقی، غانم بن ایوب است.کنیزکان به گفتگو اندر بودند و خلیفه گوش می داد. چون کنیزکان حدیث به انجام رسانیدند و خلیفه از چگونگی آگاه شد، دانست که گور را به تزویر ساخته اند. بسی خشمگین شد. در حال برخاسته به ایوان نشست و امرای دولت حاضر کرد و رو به جعفر برمکی کرده با او گفت: جمعی با خویشتن بردار و به خانه غانم بازرگان رو و کنیز من، قوت القلوب را بیاور. جعفر برمکی خادمان برداشت و شحنه و تابعان او را نیز خبر کرد و همی رفتند تا به خانه غانم بازرگان رسیدند. غانم در آن ساعت از بازار بره ای بریان آورده با قوت القلوب همی خوردند. و قوت القلوب لقمه گرفته به دهان غانم می برد که وزیر و شحنه و خادمان چهار سوی خانه غانم را گرفتند. قوت القلوب دانست که خلیفه از قضیه او آگاه گشته. گونه اش زرد شد و دلش تپیدن گرفت و مرگ را عیان بدید و با غانم گفت: تو خویشتن برهان. غانم گفت: بدین سان که به خانه گرد آمده اند چگونه توانم گریخت و کجا توانم رفت که مال من در این خانه است؟ قوت القلوب گفت: اگر نروی مال و جان هر دو تلف خواهد شد. اکنون تو برخیز و جامه کهنه در بر کن و دیگ گوشت بر سر بنه و نانهای ته سفره بر دامن بریز و بدین حیله بیرون شو و با من کار مدار.پس غانم به اشارت قوت القلوب دیگ بر سر نهاده بیرون رفت و خدا نیز پرده بر کار او کشیده نجات یافت.خادمان چون به خانه گرد آمدند، جعفر از اسب به زیر آمد و به خانه اندر شد. و قوت القلوب زر نقد و عقدهای مرصع و زرینه و گوهرهای قیمتی به صندوق اندر محکم کرده بود. چون جعفر را دید بر پای خاست و زمین ببوسید و گفت: ای وزیر بی نظیر، بر آنچه خدا خواسته بود قلم برفت. جعفر با او گفت: یا سیدتی، خلیفه مرا به گرفتن غانم فرمان داد. قوت القلوب گفت: او بار بسته به دمشق روان شد و تو این صندوق از برای من نگاهدار و به قصر خلیفه اش برسان. جعفر برمکی صندوق به خادمان بداد و اموال غانم را به غارت بردند و قوت القلوب را برداشته به قصر خلیفه آوردند. جعفر ماجرا به خلیفه باز گفت. خلیفه فرمان داد که قوت القلوب را به خانه تاریکی بنشانند و پیرزنی را به خدمتگزاری او بگماشت. و گمان خلیفه این بود که غانم از او تمتع گرفته. پس کتابی به سلطان محمد بن سلیمان زینی که نایب دمشق بود بنوشت و مضمون این بود که در آن ساعت که نوشته مرا بخوانی غانم بن ایوب را گرفته بدینجا بفرست.چون منشور خلیفه به سلطان محمد برسید آن را ببوسید و در اسواق ندا بدادند که هر کس غارت همی خواهد به خانه غانم بن ایوب رود. مردمان گروه گروه روی به خانه غانم گذاشتند و مادر و خواهر غانم را دیدند که صورت قبری ساخته بر سر آن نشسته اند و گریان اند. ایشان را بگرفتند و خانه به یغما بردند و کسی نمی دانست که سبب چیست. چون مادر و خواهر غانم را پیش سلطان حاضر کردند، احوال غانم را از ایشان باز پرسید. گفتند: یک سال است که از او باخبر نیستیم. پس ایشان را به خانه بازگرداندند. کار مادر و خواهر غانم بدین گونه گذشت.و اما غانم چون مال او را به غارت بردند حیران و گریان از شهر به در شد و تا هنگام شام برفت. مانده و گرسنه به شهری رسید. در مسجدی بر روی بوریا بنشست و پشت بر دیوار مسجد، رنجور و گرسنه بود. تا بامداد در همان جا بنشست و از گرسنگی به هلاکت نزدیک بود.على الصباح مردم شهر از بهر نماز صبح به مسجد آمده غانم را دیدند که افتاده و ضعف گرسنگی بر او غالب آمده ولی آثار بزرگی و سعادتمندی از جبین وی پدیدار است. پیش رفته گفتند: ای جوان، از کجایی و چنین رنجور چرایی؟ غانم چشم بگشود و بر ایشان نظاره کرده بگریست و جواب باز نگفت. یکی از مردم شهر دانست که او از گرسنگی رنجور است. بیرون رفته دو قرصه نان با عسل باز آورد. غانم نان و عسل بخورد و مردم به پیش او نشسته بودند تا آفتاب بر آمد. هر یک به کار خویش رفتند و غانم تا یک ماه بدان سان در آن شهر به مسجد اندر بماند. هر روز رنجورتر و نزارتر می شد. مردمان شهر او را مهربانی می کردند تا اینکه چنان مصلحت دیدند که او را به بیمارستان بغداد برند. مردم در نزد غانم به مشاوره گرد آمده بودند، دیدند که دو زن به دریوزگی نزد ایشان آمدند.همانا آن دو زن مادر و خواهر غانم بوده اند. چون غانم ایشان را دید قرصه نانی که در زیر بالین داشت به ایشان بداد و ایشان نیز آن شب در نزد او بسر بردند. ولی هیچ یک دیگری را نشناخت.چون بامداد شد، مردم شتربانی بیاوردند و غانم را بر شتر بسته شتربان را گفتند که: این را به بیمارستان بغداد برسان شاید بهبودی یابد. و مادر و خواهر غانم نیز در میان مردم ایستاده بودند و با هم همی گفتند که این جوان به غانم بسیار شبیه است. و غانم به فراز اشتر گریان بود و مادر و خواهرش بر احوال او و به جدایی غانم همی گریستند. پس شتربان اشتر براند و مادر و خواهر غانم نیز به بغداد سفر کردند. و اما شتربان غانم را به در بیمارستان رسانیده در همان جا بگذاشت و خود بازگشت. غانم آن شب را به در بیمارستان افتاده بود. چون روز برآمد، مردمان به نظاره غانم گرد آمدند و به رنجوری و نزاری او دلسوزی می کردند. در آن حال شیخ سوق بیامد و مردم را از او به یک سو کرد و گفت: باید من به سبب این مسکین، بهشت را بخرم. اگر او را به بیمارستان برند در یک روز خواهند کشت. پس خادمان را گفت که غانم را دوش گرفته به خانه بردند.شیخ منزل جداگانه از بهر او ترتیب داد و فرش فاخر بگسترد و خوابگاه بگشود و با زن خود گفت که او را پرستاری کند. زن شیخ برخاسته آب گرم کرد و دست و پا و تن او را بشست و جامه نو بر او پوشانید و قدحی شرابش بنوشانید و با گلابش معطر ساخت. غانم اندکی به هوش آمد و از قوت القلوب یاد کرده بگریست.و اما قوت القلوب چون خلیفه بر او خشم آورد...چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*تزویر: دروغ، ظاهرسازی*تمتع گرفتن: کنایه از نزدیکی کردن Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jul 3, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

شب چهل و یکم

0:00 8:57

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit بهاریه mbaharieh گنجینه ای از بهترین های شعر و ادب و فرهنگ پادکست بهاریه پادکستی ازبرای مشاهده فصل بندی بر اساس موضوعات از نرم افزار کست باکس استفاده کنیدhttps://zil.ink/mbaharieh  فهرست مطالب  فصل ۱ : دکلمه کامل دیوان حافظ شیرازی فصل ۲ :دکلمه کامل بوستان سعدی فصل ۳ : دکلمه کامل گلستان سعدی فصل ۴ : معرفی پادکست مثنوی خوانی استاد علی عرفانیان فصل ۵ : معرفی پادکست فردوسی خوانی استاد امیر خادم فصل ۶ : رباعیات خیام دکلمه استاد یاکیده و استاد شاملو فصل ۷ : گلشن راز فصل ۸ : معرفی پادکست نظامی گنجوی استاد طاهری فصل ۹ : دکلمه گزیده اشعار شهریار فصل ۱۰ : دکلمه گزیده اشعار سهراب سپهری فصل ۱۱ : مثنوی معنوی با صدای استاد قادر پناه فصل ۱۲: مثنوی معنوی با صدای استاد ساعد باقری<s Explicit جم کست Jem Caster در "جم کست" با هم به بهترین کتاب ها و داستان های صوتی ایران و جهان گوش میدهیم. #کتاب_صوتی#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری #احمد_شاملو #سه_قطره_خون #صادق_هدایت #هزار_خورشید_تابان #خالد_حسینی #مردی_که_هادلبرگ_را_به_تباهی_کشاند #مارک_تواین #عزاداران_بَیَل . #شب_نشینی_باشکوه . #واهمه_های_بینام_و_نشان . #غلامحسین_ساعدی . #همه_دروغ_میگویند . #ست_استوینز . #حاجی_آقا . Explicit GODCAST/گادکست Alireza Darvishi اینجا گادکست ه ، من علیرضا درویشی ام و  ، اینجا پادکست روایی و همینطور قراره خوانش قصه و داستان هایی رو از دل افسانه ها داشته باشیم Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 8 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on July 3, 2021.

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!