شب هفتاد و پنج episode artwork

EPISODE · Nov 19, 2021 · 8 MIN

شب هفتاد و پنج

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب هفتاد و پنجمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب هفتاد و پنجم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، نزهت الزمان گفت: خدای تعالی ترا به او برساند. پس از آن نزهت الزمان با خادم گفت: با او بگو که بیتی چند در شکایت جدایی بخواند. خادم بدان سان که خاتون گفته بود با ضوءالمکان بگفت. ضوءالمکان آهی بر کشید و این ابیات بخواند:کسی مباد چو من خسته، مبتلای فراقکه عمر من همه بگذشت در بلای فراقغریب و عاشق و بیدل، فقیر و سرگردانکشیده محنت ایام و داغهای فراقکجا روم؟ چه کنم؟ حال دل کرا گویم؟که داد من بستاند؟ دهد سزای فراقپس از آن اشک از دیدگان بریخت و این ابیات بخواند:ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییمشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد، دامان شکیباییای درد توام درمان، در بستر ناکامیوی یاد توام مونس، در گوشه تنهاییچون نزهت الزمان ابیات بشنید، دامن خیمه بالا کرده به ضوءالمکان نظر انداخت و او را بشناخت. فریاد زد و نام ضوءالمکان به زبان راند. ضوءالمکان نیز بدو نگاه کرده بشناخت. فریاد زد و نام نزهت الزمان به زبان راند. نزهت الزمان خود را به کنار برادر انداخت و او را در آغوش کشید. هر دو بیهوش بیفتادند. خادم چون این بدید از حالت ایشان شگفت ماند. چون به هوش آمدند، نزهت الزمان را شادی و انبساط روی داد و اندوه و محنتش برفت و این ابیات بخواند:بعد از این نور به آفاق دهم عالم راکه به خورشید رسیدیم و غبار آخر شدصبح امید که بُد معتکف پرده غیبگو برون آی که کار شب تار آخر شدباورم نیست ز بدعهدی ایام هنوزقصه غصه که از دولت یار آخر شدچون ضوءالمکان ابیات بشنید، خواهر خود را در آغوش کشید و از غایت شادی همیگریست و این ابیات همی خواند:امروز مبارک است فالمکافتاد نظر بدین جمالمالحمد خدای آسمان راکاختر به در آمد از وبالمخواب است مگر که می نمایدیا عشوه همیدهد خیالمپس ساعتی به در خیمه بنشستند. پس از آن نزهت الزمان با برادر گفت: برخیز و به خیمه اندر آی و ماجرای خویش بازگو تا من نیز حکایت حدیث کنم. ضوءالمکان گفت: نخست تو سرگذشت خود بگو. نزهت الزمان ماجرای خود از آغاز تا انجام بازگفت. پس از آن گفت: منت خدای را که ترا باز رساند. چنان که هر دو با هم از بغداد به در آمده بودیم باز با هم به بغداد آمدیم. پس از آن گفت: برادرم شرکان مرا به این حاجب کابین بسته که مرا به نزد پدر برساند. حکایت من همین بود. اکنون تو حکایت بازگو.ضوءالمکان ماجرا بر او بخواند و گفت: ای خواهر، این تونتاب همه مال خود به من صرف کرده و شب و روز در خدمتگزاری من پیاده و گرسنه می آید و مرا سواره همی آورد. نزهت الزمان گفت: اگر خدا بخواهد او را پاداش نکو دهیم.پس از آن نزهت الزمان خادم را بخواست و گفت: آن بدره زر که در نزد توست به مژدگانی به تو دادم. اکنون برو و خواجه را زودتر نزد من آر. خادم شادان به پیش حاجب رفت و پیغام ملکه برسانید. حاجب نزد ملکه بیامد دید که با برادر خود ضوءالمکان نشسته است. حاجب از چگونگی بازپرسید. نزهت الزمان حکایت را به حاجب فرو خواند. پس از آن با حاجب گفت: آگاه باش که تو کنیز نگرفته ای بلکه دختر ملک نعمان گرفته ای و من نزهت الزمان و این برادر من ضوءالمکان است. حاجب چون این سخن بشنید حق بدو آشکار شد و یقین کرد که ملک نعمان را داماد گشته. با خود گفت: چون به بغداد روم نیابت مملکتی را از ملک بستانم. پس از آن حاجب روی به ضوءالمکان کرده به سلامت او تهنیت گفت و خادمان را امر کرد که خیمه ای جداگانه و اسبی از بهترین خیل بهر ضوءالمکان آماده کنند و نزهت الزمان با حاجب گفت: قصد من این است که با برادر به خلوت اندر نشینیم و رازها به همدیگر بگوییم و از صحبت هم سیر شویم، چه دیرگاه است که از هم جدا گشته ایم. حاجب گفت: حکم از آن شماست. پس حاجب از نزد ایشان بیرون شد و شمع و حلوا از برای ایشان بفرستاد و سه دست جامه دیبا برای ضوءالمکان بفرستاد. پس نزهت الزمان با حاجت گفت: تونتاب را حاضر گردان و از برای او مرکوبی ترتیب کن و بگو که در چاشت و شام، سفره از برای ما بگسترند. حاجب پذیرای حکم شد و چند تن از خادمان به جستجوی تونتاب روان ساخت. خادمان او را همی جستند که دیدند پالان بر خر نهاده و انبان توشه بر او بسته گریختن را آماده است و از جدایی ضوءالمکان گریان است و می گوید که: افسوس به جوانی ضوءالمکان که بسیار پندش گفتم سودمند نیفتاد، کاش می دانستم که عاقبت کار او چگونه خواهد شد. هنوز سخن تونتاب به انجام نرسیده بود که خادمان بر او گرد آمدند. تونتاب چون خادمان را دید که بر وی گرد آمده اند گونه اش زرد شده بترسید.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Nov 19, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

شب هفتاد و پنج

0:00 8:36

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit بهاریه mbaharieh گنجینه ای از بهترین های شعر و ادب و فرهنگ پادکست بهاریه پادکستی ازبرای مشاهده فصل بندی بر اساس موضوعات از نرم افزار کست باکس استفاده کنیدhttps://zil.ink/mbaharieh  فهرست مطالب  فصل ۱ : دکلمه کامل دیوان حافظ شیرازی فصل ۲ :دکلمه کامل بوستان سعدی فصل ۳ : دکلمه کامل گلستان سعدی فصل ۴ : معرفی پادکست مثنوی خوانی استاد علی عرفانیان فصل ۵ : معرفی پادکست فردوسی خوانی استاد امیر خادم فصل ۶ : رباعیات خیام دکلمه استاد یاکیده و استاد شاملو فصل ۷ : گلشن راز فصل ۸ : معرفی پادکست نظامی گنجوی استاد طاهری فصل ۹ : دکلمه گزیده اشعار شهریار فصل ۱۰ : دکلمه گزیده اشعار سهراب سپهری فصل ۱۱ : مثنوی معنوی با صدای استاد قادر پناه فصل ۱۲: مثنوی معنوی با صدای استاد ساعد باقری<s Explicit جم کست Jem Caster در "جم کست" با هم به بهترین کتاب ها و داستان های صوتی ایران و جهان گوش میدهیم. #کتاب_صوتی#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری #احمد_شاملو #سه_قطره_خون #صادق_هدایت #هزار_خورشید_تابان #خالد_حسینی #مردی_که_هادلبرگ_را_به_تباهی_کشاند #مارک_تواین #عزاداران_بَیَل . #شب_نشینی_باشکوه . #واهمه_های_بینام_و_نشان . #غلامحسین_ساعدی . #همه_دروغ_میگویند . #ست_استوینز . #حاجی_آقا . Explicit GODCAST/گادکست Alireza Darvishi اینجا گادکست ه ، من علیرضا درویشی ام و  ، اینجا پادکست روایی و همینطور قراره خوانش قصه و داستان هایی رو از دل افسانه ها داشته باشیم Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 8 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on November 19, 2021.

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!