EPISODE · May 31, 2025 · 6 MIN
شب هشتاد و نهم
from داستانهای هزارویکشب
ذاتالدواهی گفت: «ترا به کاری اشارت کنم که از علاج آن ابلیس عاجز شود.» پس پنجاه هزار مرد را بر کشتیها نشاند و فرمان داد که به جبل دخان روند و آنجا در کمین باشند، که چون لشکر اسلام با ایشان روبرو شود، اینان از دریا برآیند و پشت لشکر اسلام را بگیرند، و کفار نیز از پیش روی آنان حمله برند، تا هیچ تن از سپاه اسلام خلاصی نیابد.ملک افریدون را این تدبیر خوش آمد، و هنگامی که سپاه بغداد و خراسان با ضوءالمکان روی به جنگ نهادند، آن گروه که به دریا اندر بودند، از آب بیرون آمدند و بر اثر مسلمانان روان شدند. پس ضوءالمکان ندا داد که سپاه بازگردد و حزب شیطان را هلاک سازد. از دیگر سو، ملک شرکان با صدو بیست هزار سپاه اسلام برسید، و لشکر کفار هزار هزار و ششصد هزار بودند، پس در میدان تیغ و سنان به هم درآمدند.شرکان صفهای دشمن بدرید و سپاه کفر را پراکنده کرد، و چنان بجنگید که طفلان از هیبت پیر شدند. او حمله همیکرد، شمشیر و نیزه به کار میبرد، تکبیر میگفت، تا آنکه آن گروه را به کنار دریا بازگردانید. و از سپاه کفار، چهل و پنج هزار سوار کشته شد، و از اسلامیان سه هزار و پانصد تن جان سپردند. چون شام فرا رسید، هر دو سپاه از هم جدا شدند و به خیمهها رفتند، و ملک شرکان و ضوءالمکان را چشم نخفت، که تا بامداد دلجویی میکردند، و زخمهای مجروحان مرهم مینهادند، و مسلمانان را به بشارت نصرت شادمان میداشتند.و اما ملک افریدون و ملک حردوب و مادرش ذاتالدواهی، امرا و لشکر را جمع کردند و گفتند: «ما به مراد رسیدیم، لیک شتاب کردیم، و این شتاب ما را خوار ساخت.» پس ذاتالدواهی گفت: «اکنون هیچ چیز شما را سود ندهد مگر آنکه از مسیح و اعتقاد یاری خواهید. به جان مسیح سوگند که مسلمانان را چیره نکرد، مگر ملک شرکان.»پس ملک افریدون گفت: «چون فردا در برابر ایشان صف آراستم، دلیر معروف، لوقا بن شملوط را به مبارزت شرکان فرستم، تا او را و سایر دلیران را بکشد، و از مسلمانان کس زنده نماند. و اما کار امشب آن است که به بخور اکبر تقدیس کنیم.»امرا چون این شنیدند، زمین بوسیدند، و بخور اکبر آوردند، که فضلهی راهب کبیر بود و نصاری بدان تبرک میجستند، و آن را در مشک و عبیر میآمیختند، و به سایر بلاد میفرستادند، و به قیمت هزار درم میخریدند. و گهگاه، از آن فضله، کحل ساخته به دیده میکشیدند، و بیماران را بدان مداوا میکردند.پس چون بامداد شد و آفتاب جهان را روشن ساخت، دلیران آمادهی جنگ شدند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
ذاتالدواهی گفت: «ترا به کاری اشارت کنم که از علاج آن ابلیس عاجز شود.» پس پنجاه هزار مرد را بر کشتیها نشاند و فرمان داد که به جبل دخان روند و آنجا در کمین باشند، که چون لشکر اسلام با ایشان روبرو شود، اینان از دریا برآیند و پشت لشکر اسلام را بگیرند، و کفار نیز از پیش روی آنان حمله برند، تا هیچ تن از سپاه اسلام خلاصی نیابد.ملک افریدون را این تدبیر خوش آمد، و هنگامی که سپاه بغداد و خراسان با ضوءالمکان روی به جنگ نهادند، آن گروه که به دریا اندر بودند، از آب بیرون آمدند و بر اثر مسلمانان روان شدند. پس ضوءالمکان ندا داد که سپاه بازگردد و حزب شیطان را هلاک سازد. از دیگر سو، ملک شرکان با صدو بیست هزار سپاه اسلام برسید، و لشکر کفار هزار هزار و ششصد هزار بودند، پس در میدان تیغ و سنان به هم درآمدند.شرکان صفهای دشمن بدرید و سپاه کفر را پراکنده کرد، و چنان بجنگید که طفلان از هیبت پیر شدند. او حمله همیکرد، شمشیر و نیزه به کار میبرد، تکبیر میگفت، تا آنکه آن گروه را به کنار دریا بازگردانید. و از سپاه کفار، چهل و پنج هزار سوار کشته شد، و از اسلامیان سه هزار و پانصد تن جان سپردند. چون شام فرا رسید، هر دو سپاه از هم جدا شدند و به خیمهها رفتند، و ملک شرکان و ضوءالمکان را چشم نخفت، که تا بامداد دلجویی میکردند، و زخمهای مجروحان مرهم مینهادند، و مسلمانان را به بشارت نصرت شادمان میداشتند.و اما ملک افریدون و ملک حردوب و مادرش ذاتالدواهی، امرا و لشکر را جمع کردند و گفتند: «ما به مراد رسیدیم، لیک شتاب کردیم، و این شتاب ما را خوار ساخت.» پس ذاتالدواهی گفت: «اکنون هیچ چیز شما را سود ندهد مگر آنکه از مسیح و اعتقاد یاری خواهید. به جان مسیح سوگند که مسلمانان را چیره نکرد، مگر ملک شرکان.»پس ملک افریدون گفت: «چون فردا در برابر ایشان صف آراستم، دلیر معروف، لوقا بن شملوط را به مبارزت شرکان فرستم، تا او را و سایر دلیران را بکشد، و از مسلمانان کس زنده نماند. و اما کار امشب آن است که به بخور اکبر تقدیس کنیم.»امرا چون این شنیدند، زمین بوسیدند، و بخور اکبر آوردند، که فضلهی راهب کبیر بود و نصاری بدان تبرک میجستند، و آن را در مشک و عبیر میآمیختند، و به سایر بلاد میفرستادند، و به قیمت هزار درم میخریدند. و گهگاه، از آن فضله، کحل ساخته به دیده میکشیدند، و بیماران را بدان مداوا میکردند.پس چون بامداد شد و آفتاب جهان را روشن ساخت، دلیران آمادهی جنگ شدند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
شب هشتاد و نهم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 27, 2026 ·35m
Jun 17, 2026 ·86m
Jun 11, 2026 ·121m
Jun 7, 2026 ·84m
Feb 25, 2026 ·28m
Feb 23, 2026 ·50m