شب نود و سوم episode artwork

EPISODE · Jun 4, 2025 · 8 MIN

شب نود و سوم

from داستان‌های هزارویکشب

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون ملک افریدون بیهوش شد و باز به هوش آمد، شکایت به ذات‌الدواهی برد، که او محتاله و مکاره بود، و به هیچ آیین پرستش نمی‌کرد، لیک همه مکرها آموخته بود. پس ملک حردوب با ملک افریدون گفت: «ما را به دعای راهب بزرگ حاجت نیست، بلکه به تدبیر و حیل مادرم، ذات‌الدواهی، باید اعتماد کرد، که او دامی از حیله در برابر مسلمانان بگستراند.»چون ملک افریدون این سخن بشنید، بسی هراس کرد و فرمان داد که از همه ولایات، پرستندگان صلیب و زنار، و تابعان ملت نصرانیه، خاصه اهل حصون، سواره و پیاده، مردان و زنان و کودکان، در آنجا حاضر شوند، تا به مقابله لشکر اسلام روند.پس ذات‌الدواهی با همراهان خود از شهر بیرون شد، جامه‌ی بازرگانان مسلمانان بپوشید، و صد بار متاع دیبای ملکی برداشته بود. آنگاه، منشوری از ملک افریدون گرفت که در آن آمده بود: «این جماعت، بازرگانان شام‌اند، کس متعرض ایشان نشود و ده یک از ایشان نگیرد، که بازرگانان سبب آبادی شهرها باشند، و ایشان را با جنگ و جدال کاری نیست.»پس ذات‌الدواهی به همراهان گفت: «قصد من آن است که در هلاک مسلمانان حیله‌ای سازم.» ایشان گفتند: «بر آنچه خواهی، ما را فرمان ده، که به اطاعت اندریم.»پس ذات‌الدواهی جامه‌ی پشمین سپید بپوشید، و پیشانی خود را بدان سان که داغ نهند، زخمی ساخت، و روغنی که خود تدبیر کرده بود بر آن مالید، تا پیشانی او چون پرتوی بیفکند. سپس ساق‌های خود را در قید نهاد، و به لشکر اسلام نزدیک شد، آنگاه قید را گشود، و اثر قید بر ساق‌های او بماند، و بر آن روغن مالید. پس همراهان را فرمود که او را سخت بزنند، و در صندوقش نهند. ایشان گفتند: «چگونه ترا بزنیم که خاتون ما هستی و مادر ملک حردوب؟»ذات‌الدواهی گفت: «الضرورات تبیح المحظورات!» و افزود: «چون مرا در صندوق نهادید، بارها بر اشتران کنید، و از میان لشکر اسلام بگذرید. اگر کسی متعرض شما شد، چارپایان و بارها را بدو دهید، و نزد ملک ضوء المکان به دادخواهی بروید و بگویید:ما از بلاد کفر آمدیم، و آنجا کس از ما چیزی نمی‌گرفت، بلکه منشوری از ما داشتند که هیچ‌کس ما را نیازارد. چگونه است که شما اموال ما را همی‌تازید؟و اگر از شما بپرسند که از دیار کفر چه سود آورده‌اید، بگویید: بهترین سود آن بود که مردی زاهد را پانزده سال در سردابه به زندان کرده بودند و او را می‌آزردند. او مسلمان بود و استغاثه می‌کرد، ولی کسی به فریادش نمی‌رسید.ما را از این حال آگاهی نبود، تا آنکه مدتی در قسطنطنیه ماندیم و تجارت کردیم. شبِ پیش از رحیل، در خلوت خویش نشسته بودیم، که نقش دیواری بجنبید، و به سخن درآمد، و گفت:ای مسلمانان، در میان شما کسی هست که با پروردگار معامله کند؟گفتیم: چگونه؟آن صورت گفت: خدا مرا گویا کرد تا یقین شما محکم شود. از بلاد کفر بیرون شوید و به لشکر مسلمانان بپیوندید، که در میان ایشان سیف رحمان و دلیر زمان، ملک شرکان، هست، و او قلعه‌ی قسطنطنیه را بگشاید و گروه نصرانیه را هلاک کند.چون سه روز راه بروید، دیری پدید آید که آن را دیر مطروحه خوانند. در آنجا صومعه‌ای است که مردی عابد و زاهد از مردم بیت‌المقدس در آن گرفتار است، نامش عبدالله است، دین‌دارترین مردم و خداوند کرامات. راهبی او را فریفته، و در سردابه به زندان کرده، و خلاصی یافتن او، سبب خوشنودی پروردگار است.پس این سخنان نزد ملک شرکان بازگویید!» Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون ملک افریدون بیهوش شد و باز به هوش آمد، شکایت به ذات‌الدواهی برد، که او محتاله و مکاره بود، و به هیچ آیین پرستش نمی‌کرد، لیک همه مکرها آموخته بود. پس ملک حردوب با ملک افریدون گفت: «ما را به دعای راهب بزرگ حاجت نیست، بلکه به تدبیر و حیل مادرم، ذات‌الدواهی، باید اعتماد کرد، که او دامی از حیله در برابر مسلمانان بگستراند.»چون ملک افریدون این سخن بشنید، بسی هراس کرد و فرمان داد که از همه ولایات، پرستندگان صلیب و زنار، و تابعان ملت نصرانیه، خاصه اهل حصون، سواره و پیاده، مردان و زنان و کودکان، در آنجا حاضر شوند، تا به مقابله لشکر اسلام روند.پس ذات‌الدواهی با همراهان خود از شهر بیرون شد، جامه‌ی بازرگانان مسلمانان بپوشید، و صد بار متاع دیبای ملکی برداشته بود. آنگاه، منشوری از ملک افریدون گرفت که در آن آمده بود: «این جماعت، بازرگانان شام‌اند، کس متعرض ایشان نشود و ده یک از ایشان نگیرد، که بازرگانان سبب آبادی شهرها باشند، و ایشان را با جنگ و جدال کاری نیست.»پس ذات‌الدواهی به همراهان گفت: «قصد من آن است که در هلاک مسلمانان حیله‌ای سازم.» ایشان گفتند: «بر آنچه خواهی، ما را فرمان ده، که به اطاعت اندریم.»پس ذات‌الدواهی جامه‌ی پشمین سپید بپوشید، و پیشانی خود را بدان سان که داغ نهند، زخمی ساخت، و روغنی که خود تدبیر کرده بود بر آن مالید، تا پیشانی او چون پرتوی بیفکند. سپس ساق‌های خود را در قید نهاد، و به لشکر اسلام نزدیک شد، آنگاه قید را گشود، و اثر قید بر ساق‌های او بماند، و بر آن روغن مالید. پس همراهان را فرمود که او را سخت بزنند، و در صندوقش نهند. ایشان گفتند: «چگونه ترا بزنیم که خاتون ما هستی و مادر ملک حردوب؟»ذات‌الدواهی گفت: «الضرورات تبیح المحظورات!» و افزود: «چون مرا در صندوق نهادید، بارها بر اشتران کنید، و از میان لشکر اسلام بگذرید. اگر کسی متعرض شما شد، چارپایان و بارها را بدو دهید، و نزد ملک ضوء المکان به دادخواهی بروید و بگویید:ما از بلاد کفر آمدیم، و آنجا کس از ما چیزی نمی‌گرفت، بلکه منشوری از ما داشتند که هیچ‌کس ما را نیازارد. چگونه است که شما اموال ما را همی‌تازید؟و اگر از شما بپرسند که از دیار کفر چه سود آورده‌اید، بگویید: بهترین سود آن بود که مردی زاهد را پانزده سال در سردابه به زندان کرده بودند و او را می‌آزردند. او مسلمان بود و استغاثه می‌کرد، ولی کسی به فریادش نمی‌رسید.ما را از این حال آگاهی نبود، تا آنکه مدتی در قسطنطنیه ماندیم و تجارت کردیم. شبِ پیش از رحیل، در خلوت خویش نشسته بودیم، که نقش دیواری بجنبید، و به سخن درآمد، و گفت:ای مسلمانان، در میان شما کسی هست که با پروردگار معامله کند؟گفتیم: چگونه؟آن صورت گفت: خدا مرا گویا کرد تا یقین شما محکم شود. از بلاد کفر بیرون شوید و به لشکر مسلمانان بپیوندید، که در میان ایشان سیف رحمان و دلیر زمان، ملک شرکان، هست، و او قلعه‌ی قسطنطنیه را بگشاید و گروه نصرانیه را هلاک کند.چون سه روز راه بروید، دیری پدید آید که آن را دیر مطروحه خوانند. در آنجا صومعه‌ای است که مردی عابد و زاهد از مردم بیت‌المقدس در آن گرفتار است، نامش عبدالله است، دین‌دارترین مردم و خداوند کرامات. راهبی او را فریفته، و در سردابه به زندان کرده، و خلاصی یافتن او، سبب خوشنودی پروردگار است.پس این سخنان نزد ملک شرکان بازگویید!» Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

شب نود و سوم

0:00 8:50

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

Sexology دکتر نازنین معالی دکتر نازنین معالی ،روانشناس بالینی و پژوهشگر روابط جنسی ، پس ازپایان دوره فوق تخصص در .بیمارستان کایزر ، درمطب خصوصی خود در شهر لس انجلس به در مان مدد جویان پرداخته است. دکتر معالی دارای تجربه درمانهای بالینی در بخش خصوصی و بخش عمومی ست ،بامطالعات و تحقیقا تی گسترده در زمینه های مختلف روانشناسی، فرهنگی و ساختارهای اجتماعی که مشتاقانه در پی آن است ، تجربیات و دانسته های خود را از طریق رسانه ها نیز در اختیار عموم قرار دهد ، تنظیم و ارایه ی این رسانه ی شنیداری نیز در پی احیای این هدف استدر این پادکست مسایل جنسی از دیدگاههای جامعه شناسی و روانشناسی نوین بررسی می شود۰ این پادکست هیچ گرایش مذهبی، انتفاعی یا سیاسی ندارد و تنها هدف آن آموزش هموطنان عزیز و دیگر فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد۰.برای اطلاعات بیشترو تماس با دکتر نازنین معالی به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:www.oasis2care.com Explicit پادکست جنایی آخرین شاهد Mahdi Pourbaqi این یک پادکست قصه گو نیست. پرونده های جنایی واقعی حاوی مصادیق خشونت، حوادث آزاردهنده، مسائل جنسی و سوء مصرف مواد هستند و می توانند برای کودکان و افرادی که روحیه حساس و آسیب پذیر دارند اثرات مخرب و گاه جبران ناپذیر داشته باشند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. Explicit پلی لیست | PlayList MokhtarRazmjoo این پادکست مجموعه از اپیزود هایی هست ک موزیک هاش از جهت یا جهاتی مثلا سبک ، خواننده یا هنرمند خالق اثر ، دوره تاریخی ، حال و 👇هوا و مود ,تم و ... باهم وجه اشتراک دارن و من, مختار رزمجو اونهارو به انتخاب شما و برای شما تبدیل به پلی لیست کردم.اینجا موسیقی از جنسی دیگر خواهد شنید ⤵️برا دانلود اهنگها به کانال تلگرام پادکست مراجعه کنیدHttps://t.me/playlistpodcas☑️برای دریافت اطلاعات اضافی در مورد محتوای اپیزود ها تو شبکه های اجتماعی پلی لیست عضو بشیدInsta:https://instagram.com/Mokhtarrazmjooo دکمه نارنجی(Subscribe) مشترک شدن رو کلیک کنید تا هر پنج شنبه از انتشار اپیزود جدید اگاه 🔔 بشید.برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید . و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید.⭕️*توجه*تمام محتوای این پادکست براساس انتخاب کاربران خواهد بود پس اگر تم,مود,موضوع,سبک ,استایل,خواننده ,ژانر و...خاصی مد نظرتون بود همینجا در بخش نظرات(کامنتComment) برای ما بنویسید Explicit پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 8 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on June 4, 2025.

What is this episode about?

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون ملک افریدون بیهوش شد و باز به هوش آمد، شکایت به ذات‌الدواهی برد، که او محتاله و مکاره بود، و به هیچ آیین پرستش نمی‌کرد، لیک همه مکرها آموخته بود. پس ملک حردوب با ملک افریدون گفت: «ما را به دعای راهب بزرگ حاجت نیست، بلکه...

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!