شب پنجاه و هفتم episode artwork

EPISODE · Jul 28, 2021 · 5 MIN

شب پنجاه و هفتم

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب پنجاه و هفتمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب پنجاه و هفتم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، بازرگان در غایت شرمساری پیش رفته در پهلوی نزهت الزمان بنشست و گفت: ای خاتون، نام تو چیست؟ به پاسخ گفت: از کدام نام من پرسیدی؟ بازرگان گفت: مگر دو نام داری؟ گفت: نامی که از پیش داشتم نزهت الزمان بود و اکنون مرا نام غصه الزمان است. بازرگان چون این بشنید دیدگانش پر از سرشک شد و با او گفت: ترا برادری هست رنجور؟ نزهت الزمان گفت: آری، ولی روزگار میانه من و او جدایی افکنده و او در بیت المقدس بیمار است. بازرگان از گفتار خوش او به حیرت اندر ماند و با خود گفت که: بدوی را سخنان راست بوده است. پس نزهت الزمان را از مملکت و پدر و مادر و از بیماری و غربت برادر یاد آمده آب از دیدگان بریخت و این ابیات بر خواند:نصیبم از ستم چرخ، جور شد شب و روزنصابم از فلک سفله، هجر شد مه و سالز ملک خویش به غربت فتاده ام زین سانکه نیستم ز جهان یک درم ز مال و منالعزیمت وطن خود نمی توانم کردبمانده عاجز و مسکین چو مرغ بی پر و بالزدهر جور و جفا، جز جفا طمع کردنزهی تصور باطل زهی خیال محالبازرگان چون این ابیات بشنید، گریان شد و دست در آورد که اشک از رخسار نزهت الزمان پاک کند. نزهت الزمان روی بپوشید و گفت: یا سیدی، این کار از تو دور است. و بدوی ایستاده بود. چون دید که او روی از بازرگان به یک سو برد و بپوشید گمان کرد که نزهت الزمان نمی گذارد که بازرگان روی او ببیند. برخاسته با مهار اشتری که در دست داشت نزهت الزمان را همی زد تا اینکه آهن مهار به نزهت الزمان خورد و نزهت الزمان را به زمین بینداخت و ریگی بر جبین نزهت الزمان فرو رفته جبینش بشکافت و خون به رخساره اش همی رفت و همی گریست تا بیهوش شد. بازرگان نیز بر احوال او گریان شد. با خود گفت که: این کنیزک را می خرم، اگر چه همسنگ او زر بایدم داد تا او را از این ستمگر خلاص کنم. آن گاه بازرگان، بدوی را دشنام بداد. چون نزهت الزمان به خود آمد، خون از رخسار خود پاک کرد و زخم جبین با کهنه فرو بست و سر به آسمان برداشت و با دل محزون بنالید و این ابیات بر خواند:الا ای گردش گردون دوارندانی جز بدی کردن دگر کارنگردی رام با کس ای زمانهنبندی دل به مهر هیچ هشیاربه چشم تو چه نادان و چه دانابه پیش تو چه بر تخت و چه بر دارچون شعر به انجام رسانید رو به بازرگان کرده با او گفت که: ترا به خدا سوگند می دهم که مرا از دست این ستمگر وارهان. اگر این شب پیش او بمانم خود را هلاک کنم. تو مرا خلاص ده، خدا ترا از ورطه های دنیا و عقبی خلاص دهد. پس بازرگان برخاست و با بدوی گفت: یا شیخ العرب، قصد تو چیست؟ این کنیزک به هر قیمت که خواهی به من بفروش. بدوی گفت: او را بگیر و قیمت به من باز ده وگرنه او را به صحرا برم که در همان جا بماند و به اشتر چراندن و سرگین جمع کردن مشغول شود. بازرگان گفت: پنجاه هزار دینار زر قیمت این کنیز از من بستان. بدوی گفت: این راس المال او نخواهد بود. او نزد من، نود هزار دینار قرص جوین خورده. بازرگان گفت: من با تو یک سخن گویم، اگر سخن من نپذیری به والی دمشق اشاره کنم که کنیز از تو به رایگان بگیرد. بدوی گفت: سخن بازگو. بازرگان گفت: صد هزار دینار ترا دهم. بدوی گفت: به این قیمت فروختم. بازرگان به منزل بازگشت و مال آورده بشمرد. بدوی چون زرها بگرفت سوار گشت و با خود گفت که: به شهر قدس روم. شاید برادر این را نیز بیاورم و بفروشم. بدوی را کار بدین سان گذشت.اما بازرگان چون نزهت الزمان را بخرید، چیزی از جامه خود بر سر او بینداخت و او را به منزل خویش برد.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*نزهت الزمان: خوشی و شادی زمانه*غصه الزمان: غم و اندوه زمانه*رنجور: بیمار*جبین: پیشانی*دنیا و عقبی: دنیا و آخرت*سرگین: مدفوع چارپایان*رأس المال: اصل سرمایه، سرمایه اولیه تجارت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

🌙شب پنجاه و هفتمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب پنجاه و هفتم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، بازرگان در غایت شرمساری پیش رفته در پهلوی نزهت الزمان بنشست و گفت: ای خاتون، نام تو چیست؟ به پاسخ گفت: از کدام نام من پرسیدی؟ بازرگان گفت: مگر دو نام داری؟ گفت: نامی که از پیش داشتم نزهت الزمان بود و اکنون مرا نام غصه الزمان است. بازرگان چون این بشنید دیدگانش پر از سرشک شد و با او گفت: ترا برادری هست رنجور؟ نزهت الزمان گفت: آری، ولی روزگار میانه من و او جدایی افکنده و او در بیت المقدس بیمار است. بازرگان از گفتار خوش او به حیرت اندر ماند و با خود گفت که: بدوی را سخنان راست بوده است. پس نزهت الزمان را از مملکت و پدر و مادر و از بیماری و غربت برادر یاد آمده آب از دیدگان بریخت و این ابیات بر خواند:نصیبم از ستم چرخ، جور شد شب و روزنصابم از فلک سفله، هجر شد مه و سالز ملک خویش به غربت فتاده ام زین سانکه نیستم ز جهان یک درم ز مال و منالعزیمت وطن خود نمی توانم کردبمانده عاجز و مسکین چو مرغ بی پر و بالزدهر جور و جفا، جز جفا طمع کردنزهی تصور باطل زهی خیال محالبازرگان چون این ابیات بشنید، گریان شد و دست در آورد که اشک از رخسار نزهت الزمان پاک کند. نزهت الزمان روی بپوشید و گفت: یا سیدی، این کار از تو دور است. و بدوی ایستاده بود. چون دید که او روی از بازرگان به یک سو برد و بپوشید گمان کرد که نزهت الزمان نمی گذارد که بازرگان روی او ببیند. برخاسته با مهار اشتری که در دست داشت نزهت الزمان را همی زد تا اینکه آهن مهار به نزهت الزمان خورد و نزهت الزمان را به زمین بینداخت و ریگی بر جبین نزهت الزمان فرو رفته جبینش بشکافت و خون به رخساره اش همی رفت و همی گریست تا بیهوش شد. بازرگان نیز بر احوال او گریان شد. با خود گفت که: این کنیزک را می خرم، اگر چه همسنگ او زر بایدم داد تا او را از این ستمگر خلاص کنم. آن گاه بازرگان، بدوی را دشنام بداد. چون نزهت الزمان به خود آمد، خون از رخسار خود پاک کرد و زخم جبین با کهنه فرو بست و سر به آسمان برداشت و با دل محزون بنالید و این ابیات بر خواند:الا ای گردش گردون دوارندانی جز بدی کردن دگر کارنگردی رام با کس ای زمانهنبندی دل به مهر هیچ هشیاربه چشم تو چه نادان و چه دانابه پیش تو چه بر تخت و چه بر دارچون شعر به انجام رسانید رو به بازرگان کرده با او گفت که: ترا به خدا سوگند می دهم که مرا از دست این ستمگر وارهان. اگر این شب پیش او بمانم خود را هلاک کنم. تو مرا خلاص ده، خدا ترا از ورطه های دنیا و عقبی خلاص دهد. پس بازرگان برخاست و با بدوی گفت: یا شیخ العرب، قصد تو چیست؟ این کنیزک به هر قیمت که خواهی به من بفروش. بدوی گفت: او را بگیر و قیمت به من باز ده وگرنه او را به صحرا برم که در همان جا بماند و به اشتر چراندن و سرگین جمع کردن مشغول شود. بازرگان گفت: پنجاه هزار دینار زر قیمت این کنیز از من بستان. بدوی گفت: این راس المال او نخواهد بود. او نزد من، نود هزار دینار قرص جوین خورده. بازرگان گفت: من با تو یک سخن گویم، اگر سخن من نپذیری به والی دمشق اشاره کنم که کنیز از تو به رایگان بگیرد. بدوی گفت: سخن بازگو. بازرگان گفت: صد هزار دینار ترا دهم. بدوی گفت: به این قیمت فروختم. بازرگان به منزل بازگشت و مال آورده بشمرد. بدوی چون زرها بگرفت سوار گشت و با خود گفت که: به شهر قدس روم. شاید برادر این را نیز بیاورم و بفروشم. بدوی را کار بدین سان گذشت.اما بازرگان چون نزهت الزمان را بخرید، چیزی از جامه خود بر سر او بینداخت و او را به منزل خویش برد.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*نزهت الزمان: خوشی و شادی زمانه*غصه الزمان: غم و اندوه زمانه*رنجور: بیمار*جبین: پیشانی*دنیا و عقبی: دنیا و آخرت*سرگین: مدفوع چارپایان*رأس المال: اصل سرمایه، سرمایه اولیه تجارت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

شب پنجاه و هفتم

0:00 5:26

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

Sexology دکتر نازنین معالی دکتر نازنین معالی ،روانشناس بالینی و پژوهشگر روابط جنسی ، پس ازپایان دوره فوق تخصص در .بیمارستان کایزر ، درمطب خصوصی خود در شهر لس انجلس به در مان مدد جویان پرداخته است. دکتر معالی دارای تجربه درمانهای بالینی در بخش خصوصی و بخش عمومی ست ،بامطالعات و تحقیقا تی گسترده در زمینه های مختلف روانشناسی، فرهنگی و ساختارهای اجتماعی که مشتاقانه در پی آن است ، تجربیات و دانسته های خود را از طریق رسانه ها نیز در اختیار عموم قرار دهد ، تنظیم و ارایه ی این رسانه ی شنیداری نیز در پی احیای این هدف استدر این پادکست مسایل جنسی از دیدگاههای جامعه شناسی و روانشناسی نوین بررسی می شود۰ این پادکست هیچ گرایش مذهبی، انتفاعی یا سیاسی ندارد و تنها هدف آن آموزش هموطنان عزیز و دیگر فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد۰.برای اطلاعات بیشترو تماس با دکتر نازنین معالی به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:www.oasis2care.com Explicit پادکست جنایی آخرین شاهد Mahdi Pourbaqi این یک پادکست قصه گو نیست. پرونده های جنایی واقعی حاوی مصادیق خشونت، حوادث آزاردهنده، مسائل جنسی و سوء مصرف مواد هستند و می توانند برای کودکان و افرادی که روحیه حساس و آسیب پذیر دارند اثرات مخرب و گاه جبران ناپذیر داشته باشند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. Explicit پلی لیست | PlayList MokhtarRazmjoo این پادکست مجموعه از اپیزود هایی هست ک موزیک هاش از جهت یا جهاتی مثلا سبک ، خواننده یا هنرمند خالق اثر ، دوره تاریخی ، حال و 👇هوا و مود ,تم و ... باهم وجه اشتراک دارن و من, مختار رزمجو اونهارو به انتخاب شما و برای شما تبدیل به پلی لیست کردم.اینجا موسیقی از جنسی دیگر خواهد شنید ⤵️برا دانلود اهنگها به کانال تلگرام پادکست مراجعه کنیدHttps://t.me/playlistpodcas☑️برای دریافت اطلاعات اضافی در مورد محتوای اپیزود ها تو شبکه های اجتماعی پلی لیست عضو بشیدInsta:https://instagram.com/Mokhtarrazmjooo دکمه نارنجی(Subscribe) مشترک شدن رو کلیک کنید تا هر پنج شنبه از انتشار اپیزود جدید اگاه 🔔 بشید.برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید . و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید.⭕️*توجه*تمام محتوای این پادکست براساس انتخاب کاربران خواهد بود پس اگر تم,مود,موضوع,سبک ,استایل,خواننده ,ژانر و...خاصی مد نظرتون بود همینجا در بخش نظرات(کامنتComment) برای ما بنویسید Explicit پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 5 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on July 28, 2021.

What is this episode about?

🌙شب پنجاه و هفتمادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب پنجاه و هفتم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت، بازرگان در غایت شرمساری پیش رفته در پهلوی نزهت الزمان بنشست و گفت: ای خاتون، نام تو چیست؟ به پاسخ گفت: از کدام نام من پرسیدی؟...

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!