شب شصت و سوم episode artwork

EPISODE · Sep 19, 2021 · 4 MIN

شب شصت و سوم

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب شصت و سومادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب شصت و سوم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت. نزهت الزمان گفت: ای ملک، بدان که:معیقب به عهد خلافت عمر، عامل بیت المال بود. اتفاقا روزی پسر عمر را بدید و از بیت المال یک درم بدو داد. معیقب گفته است: پس از آنکه درم را به پسر عمر بدادم، به خانه خویش رفتم. ناگاه رسول عمر بیامد و مرا پیش عمر برد. دیدم که یک درم به دست گرفته با من گفت: ای معیقب، وای بر تو، می ترسم که به روز قیامت در این یک درم با امت تخاصم کنی.و نیز عمر، به ابن موسی اشعری نوشت که: چون کتاب من بخوانی آنچه که به مردم باید داد، بده و تتمه پیش من بیاور. پس ابوموسی بدان سان کرد که عمر نوشته بود. چون نوبت خلافت به عثمان رسید او نیز کتابی به مضمون کتاب عمر نوشت. ابوموسی بدان سان کرد و خراج در صحبت زیاد بفرستاد. چون زیاد خراج نزد عثمان بیاورد، پسر عثمان بیامد و درمی از آن بگرفت. زیاد گریان شد. عثمان گفت: بهر چه گریان گشتی؟ زیاد گفت: من خراج نزد عمر بیاوردم، پسر او درمی برداشت. عمر گفت از کفش بیرون کردند و اکنون پسر تو یک درم برداشت و کس درم را باز پس نگرفت و با او سخن نگفت. عثمان گفت: کجا خواهی دید مثل عمر را؟و زید بن اسلم از پدرش روایت کرده که: او گفت: با عمر یک شب بیرون رفتم. آتشی افروخته دیدیم. عمر گفت: گمان دارم که قافله ای باشد که از آسیب سرما آتش افروخته اند، بیا تا نزد ایشان رویم. همی رفتیم تا بدانجا برسیدیم. دیدیم زنی است که آتش به زیر دیگ همیکند و کودکان چند با او هستند که گریان و نالان اند. عمر با ایشان گفت: السلام علیکم یا اصحاب الضوء و نگفت یا اصحاب النار و گفت: شما را چه میشود؟ زن گفت: از سرما به رنج اندریم. عمر گفت: این کودکان بهر چه نالان اند. زن گفت: از گرسنگی همینالند. عمر پرسید که: این دیگ چیست؟ زن گفت: از برای خاموش کردن کودکان این دیگ گذاشته ام و خداوند عالم روز قیامت حال اینها را از عمر بپرسد. عمر گفت: حال اینها به عمر پوشیده است. زن گفت: چگونه به مردم والی است و از حالشان غفلت دارد؟ اسلم می گوید که عمر رو به من کرده گفت که: با من بیا. پس بیرون آمده همی دویدیم تا به بیت الصرف رسیدیم. عمر یک عدل آرد به در آورد و ظرفی روغن برداشت و گفت: اینها به دوش من کن. من گفتم: مرا سزاوار است که اینها بردارم. گفت: آیا به قیامت نیز بار مرا تو خواهی کشید؟ پس خود آنها را به دوش گرفته. برفتیم و آرد و روغن نزد آن زن بردیم. زن پاره ای آرد گرفته به دیگ بریخت و عمر زیر دیگ همی دمید و دود گرداگرد ریش او همی پیچید تا اینکه پخته شد. قدری روغن نیز در دیگ بینداخت و با زن گفت: کودکان را سیر کن. کودکان بخوردند و سیر شدند و همان آرد و روغن نزد آن زن گذاشته به در آمدیم. عمر با من گفت: یا اسلم، من دیدم که آتش روشن است ولکن کودکان از گرسنگی گریان اند؛ دوست داشتم که باز نگردم مگر اینکه سبب آتش کردن بدانم.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*کتاب: نامه و حکم مکتوب Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

🌙شب شصت و سومادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب شصت و سوم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت. نزهت الزمان گفت: ای ملک، بدان که:معیقب به عهد خلافت عمر، عامل بیت المال بود. اتفاقا روزی پسر عمر را بدید و از بیت المال یک درم بدو داد. معیقب گفته است: پس از آنکه درم را به پسر عمر بدادم، به خانه خویش رفتم. ناگاه رسول عمر بیامد و مرا پیش عمر برد. دیدم که یک درم به دست گرفته با من گفت: ای معیقب، وای بر تو، می ترسم که به روز قیامت در این یک درم با امت تخاصم کنی.و نیز عمر، به ابن موسی اشعری نوشت که: چون کتاب من بخوانی آنچه که به مردم باید داد، بده و تتمه پیش من بیاور. پس ابوموسی بدان سان کرد که عمر نوشته بود. چون نوبت خلافت به عثمان رسید او نیز کتابی به مضمون کتاب عمر نوشت. ابوموسی بدان سان کرد و خراج در صحبت زیاد بفرستاد. چون زیاد خراج نزد عثمان بیاورد، پسر عثمان بیامد و درمی از آن بگرفت. زیاد گریان شد. عثمان گفت: بهر چه گریان گشتی؟ زیاد گفت: من خراج نزد عمر بیاوردم، پسر او درمی برداشت. عمر گفت از کفش بیرون کردند و اکنون پسر تو یک درم برداشت و کس درم را باز پس نگرفت و با او سخن نگفت. عثمان گفت: کجا خواهی دید مثل عمر را؟و زید بن اسلم از پدرش روایت کرده که: او گفت: با عمر یک شب بیرون رفتم. آتشی افروخته دیدیم. عمر گفت: گمان دارم که قافله ای باشد که از آسیب سرما آتش افروخته اند، بیا تا نزد ایشان رویم. همی رفتیم تا بدانجا برسیدیم. دیدیم زنی است که آتش به زیر دیگ همیکند و کودکان چند با او هستند که گریان و نالان اند. عمر با ایشان گفت: السلام علیکم یا اصحاب الضوء و نگفت یا اصحاب النار و گفت: شما را چه میشود؟ زن گفت: از سرما به رنج اندریم. عمر گفت: این کودکان بهر چه نالان اند. زن گفت: از گرسنگی همینالند. عمر پرسید که: این دیگ چیست؟ زن گفت: از برای خاموش کردن کودکان این دیگ گذاشته ام و خداوند عالم روز قیامت حال اینها را از عمر بپرسد. عمر گفت: حال اینها به عمر پوشیده است. زن گفت: چگونه به مردم والی است و از حالشان غفلت دارد؟ اسلم می گوید که عمر رو به من کرده گفت که: با من بیا. پس بیرون آمده همی دویدیم تا به بیت الصرف رسیدیم. عمر یک عدل آرد به در آورد و ظرفی روغن برداشت و گفت: اینها به دوش من کن. من گفتم: مرا سزاوار است که اینها بردارم. گفت: آیا به قیامت نیز بار مرا تو خواهی کشید؟ پس خود آنها را به دوش گرفته. برفتیم و آرد و روغن نزد آن زن بردیم. زن پاره ای آرد گرفته به دیگ بریخت و عمر زیر دیگ همی دمید و دود گرداگرد ریش او همی پیچید تا اینکه پخته شد. قدری روغن نیز در دیگ بینداخت و با زن گفت: کودکان را سیر کن. کودکان بخوردند و سیر شدند و همان آرد و روغن نزد آن زن گذاشته به در آمدیم. عمر با من گفت: یا اسلم، من دیدم که آتش روشن است ولکن کودکان از گرسنگی گریان اند؛ دوست داشتم که باز نگردم مگر اینکه سبب آتش کردن بدانم.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.*کتاب: نامه و حکم مکتوب Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

شب شصت و سوم

0:00 4:38

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

Sexology دکتر نازنین معالی دکتر نازنین معالی ،روانشناس بالینی و پژوهشگر روابط جنسی ، پس ازپایان دوره فوق تخصص در .بیمارستان کایزر ، درمطب خصوصی خود در شهر لس انجلس به در مان مدد جویان پرداخته است. دکتر معالی دارای تجربه درمانهای بالینی در بخش خصوصی و بخش عمومی ست ،بامطالعات و تحقیقا تی گسترده در زمینه های مختلف روانشناسی، فرهنگی و ساختارهای اجتماعی که مشتاقانه در پی آن است ، تجربیات و دانسته های خود را از طریق رسانه ها نیز در اختیار عموم قرار دهد ، تنظیم و ارایه ی این رسانه ی شنیداری نیز در پی احیای این هدف استدر این پادکست مسایل جنسی از دیدگاههای جامعه شناسی و روانشناسی نوین بررسی می شود۰ این پادکست هیچ گرایش مذهبی، انتفاعی یا سیاسی ندارد و تنها هدف آن آموزش هموطنان عزیز و دیگر فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد۰.برای اطلاعات بیشترو تماس با دکتر نازنین معالی به وب سایت زیر مراجعه فرمایید:www.oasis2care.com Explicit پادکست جنایی آخرین شاهد Mahdi Pourbaqi این یک پادکست قصه گو نیست. پرونده های جنایی واقعی حاوی مصادیق خشونت، حوادث آزاردهنده، مسائل جنسی و سوء مصرف مواد هستند و می توانند برای کودکان و افرادی که روحیه حساس و آسیب پذیر دارند اثرات مخرب و گاه جبران ناپذیر داشته باشند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. Explicit پلی لیست | PlayList MokhtarRazmjoo این پادکست مجموعه از اپیزود هایی هست ک موزیک هاش از جهت یا جهاتی مثلا سبک ، خواننده یا هنرمند خالق اثر ، دوره تاریخی ، حال و 👇هوا و مود ,تم و ... باهم وجه اشتراک دارن و من, مختار رزمجو اونهارو به انتخاب شما و برای شما تبدیل به پلی لیست کردم.اینجا موسیقی از جنسی دیگر خواهد شنید ⤵️برا دانلود اهنگها به کانال تلگرام پادکست مراجعه کنیدHttps://t.me/playlistpodcas☑️برای دریافت اطلاعات اضافی در مورد محتوای اپیزود ها تو شبکه های اجتماعی پلی لیست عضو بشیدInsta:https://instagram.com/Mokhtarrazmjooo دکمه نارنجی(Subscribe) مشترک شدن رو کلیک کنید تا هر پنج شنبه از انتشار اپیزود جدید اگاه 🔔 بشید.برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید . و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید.⭕️*توجه*تمام محتوای این پادکست براساس انتخاب کاربران خواهد بود پس اگر تم,مود,موضوع,سبک ,استایل,خواننده ,ژانر و...خاصی مد نظرتون بود همینجا در بخش نظرات(کامنتComment) برای ما بنویسید Explicit پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 4 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on September 19, 2021.

What is this episode about?

🌙شب شصت و سومادامه حکایت "ملک نعمان و فرزندان او شرکان و ضوءالمکان"چون شب شصت و سوم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت. نزهت الزمان گفت: ای ملک، بدان که:معیقب به عهد خلافت عمر، عامل بیت المال بود. اتفاقا روزی پسر عمر را بدید و از بیت المال یک درم بدو داد....

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!