شب سی و هفتم episode artwork

EPISODE · Jun 24, 2021 · 7 MIN

شب سی و هفتم

from داستان‌های هزارویکشب

🌙شب سی و هفتمحکایت "ایوب و فرزندان"چون شب سی و هفتم برآمدگفت: ای ملک جوانبخت. چون بازرگان درگذشت بسی مالی به میراث گذاشت و از جمله آن مال صد بار کالای قیمتی از خز و دیبا و مشک بود که آن بارها را به قصد بغداد بسته و نام بغداد بر آنها نوشته بود. چون مدتی از وفات او برفت، پسرش همان بارها برداشته به بغداد روان شد و بی مضرت و آفت به بغداد رسید و در آن اوقات ایام خلافت هارون الرشید بود. چون خانه ای وسیع و عالی اجاره کرده و فرشهای رنگین در آنجا بگسترد و وساده های (= بالش، نازبالش) دیبا نهاد و پرده های حریر زرین طراز بیاویخت و بارها در آنجا فرو چید، چند روز به راحت بنشست. بزرگان بغداد و بازرگانان به دیدن او همی آمدند. پس از آن بقچه به خادم داده به بازار برد. بازرگانان بدو گرد آمده سلام کردند و اکرامش نمودند و شیخ دلالان را حاضر ساخته متاع خویش بفروخت. یک بر دو سود کرد و از آن سود فرحناک شد و تا یک سال مال می فروخت. چون روز نخستین سال نو شد، به بازار آمده دید که در قیصریه را بسته اند. سبب را جویان شد. گفتند: یکی از بازرگانان وفات کرده بازرگانان به جنازه او حاضر شده اند. اگر تو نیز ثواب همی خواهی در آنجا حاضر شو.غانم محله و خانه آن شخص جویان شد. او را به خانه بازرگان درگذشته دلالت کردند. به جنازه حاضر شد و با تجار به مصلی رفتند و نماز میت گزاردند و جنازه به گورستان بردند. دیدند که پیوندان میت خیمه بر مدفن زده و شمعها و قندیلها افروخته، عود به مجمر انداخته اند. چون مرده را به خاک سپردند، قاریان به تلاوت مشغول شدند و بازرگانان نیز نشسته بودند. غانم بن ایوب را شرم آمد که از میان جمع برخاسته بازگردد، با ایشان تا هنگام شب بنشست. آنگاه خوردنی حاضر آمد، بخوردند و دست بشستند ولی غانم بن ایوب را خاطر به خویشتن مشغول بود و بر مال خود از دزدان همی ترسید.آنگاه برخاسته از حاضران اجازت خواست و بیرون آمده همی رفت تا به دروازه شهر برسید. دروازه را بسته یافت و هیچ کس را در آنجا از آینده و رونده ندید و جز آواز سگان و فریاد گرگان چیزی نشنید. گفت: سبحان الله، من بر مال خود ترسان بودم که از آنجا به در آمدم اکنون بر جان خویش ترسانم. پس مأمنی را همی خواست که تا صبح در آنجا بخسبد. مقبره ای دید که چهار سوی او دیوارهای بلند داشت و درختی به میان مقبره اندر بود و دری داشت گشاده. بدانجا رفته خواست بخسبد. از ترس نتوانست خسبیده و به دهشت اندر شد.آنگاه بر پای خاست و راست بایستاد و چشم بر در مقبره دوخته بود که از دور روشنایی بدید. از مقبره بیرون رفته اندکی به طرف روشنایی برفت. دید که روشنایی در راه مقبره است و به سوی مقبره همی آید. بترسید و بازگشت و زودتر در مقبره را ببست و به فراز درخت بر شد و با تشویش خاطر چشم به روشنایی داشت و روشنایی همه آن، نزدیک می شد تا نزدیک مقبره برسید. غانم دید که سه تن غلامان سیاه اند. دو تن از ایشان صندوقی بر دوش دارند و یکی از ایشان تیشه و فانوسی در دست دارد. چون به مقبره رسیدند یکی از حاملان صندوق گفت: ای صواب، چرا به مقبره اندر نمی شوی؟ او جواب داد که: ای کافور، ما هنگام شام در اینجا بودیم، در مقبره باز گذاشته برفتیم. غلام سیمین که الماس نام داشت گفت: شما نمی دانید که پاره ای از مردم بغداد به تفرج بیرون آمده تفرج همیکنند. چون شامگاه شود نتوانند بازگردند. آن گاه بدین مکان آمده در ببندند و از ما زنگیان همی ترسند که مبادا ایشان را گرفته بریان کنیم و بخوریم. صواب و کافور گفتند که: ای الماس، راست گفتی. تو از ما خردمندتر هستی. الماس گفت: شما مرا تصدیق نخواهید نمود تا به مقبره اندر شویم و کسی را در اینجا بیابیم و گمان من این است که اگر کسی در اینجا بوده است، چون پرتو چراغ ببیند بگریزد و به فراز درخت بر شود. غانم چون گفتگوی غلامان بشنید گفت: هزاران نفرین و لعنت به الماس باد که بس عیار و مکار است و با خود گفت که: من چگونه از این ورطه خلاص خواهم شد.پس حاملان صندوق با آن یکی گفتند که سنگینی صندوق ما را آزرده است، تو از دیوار بالا رو و در به روی ما بگشا، ما نیز به پاداش آن، یکی از ایشان را که در مقبره هستند بهر تو بریان کنیم و نگذاریم که از روغن او قطره ای به زمین چکد. او گفت: مرا بیم آن است که دزدان دزدی کرده باشند و چون شب بر آمده داخل مقبره شده اند. ایشان گفتند: هیج کس یارای آن ندارد که بدین مکان آید. پس هر سه تن صندوق را از دیوار بالا برده به مقبره اندر شدند و در بگشودند. یکی از ایشان گفت که: امشب ما از بار کشیدن و راه رفتن و در گشودن و در بستن مانده شدیم و اکنون نیمه شب است، دیگر به گشودن سردابه و خاک کردن صندوق قدرت نداریم، همان به که سه ساعت بنشینیم و راحت یابیم پس از آن برخاسته به کار خویشتن پردازیم. آنگاه در ببستند و بنشستند.یکی از ایشان گفت: باید هر یک سرگذشت خویش بیان کنیم و سبب بریده شدن آلت مردی خود باز گوییم.چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Jun 24, 2021

Embed this episode

NOW PLAYING

شب سی و هفتم

0:00 7:25

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

پادکست خرقه | کتاب صوتی رمان‌های فارسی بدون سانسور Mohsen Bolhasani به روایت محسن بوالحسنیپادکست خرقه، روایتی‌ست صوتی از رمان‌ها و داستان‌های ماندگار ادبیات فارسی؛ جایی برای شنیدن آثار بزرگ و کمیاب، همان‌گونه که نویسنده آن‌ها را نوشته، نه آن‌طور که سانسور اجازه داده استدر فصل تازه‌ی خرقه، رمان‌های شاخص فارسی را بدون تحلیل یا تفسیر، به‌صورت کتاب صوتی می‌خوانیم. این فصل، دعوتی‌ست به تجربه‌ی ادبیات ناب، بی‌واسطه و بی‌حاشیهپادکست خرقه، پادکست ادبی، پادکست فارسی، کتاب صوتی فارسی، رمان فارسی، ادبیات ایران، محسن بوالحسنی، نویسندگان ایرانی، کتاب سانسورنشده، پادکست داستان، پادکست رمان، کتاب‌های ممنوعه+++برای حمایت مالی از پادکست خرقه صرفاً به لینک زیر مراجعه کنیدhttps://donito.me/khergheh Explicit بهاریه mbaharieh گنجینه ای از بهترین های شعر و ادب و فرهنگ پادکست بهاریه پادکستی ازبرای مشاهده فصل بندی بر اساس موضوعات از نرم افزار کست باکس استفاده کنیدhttps://zil.ink/mbaharieh  فهرست مطالب  فصل ۱ : دکلمه کامل دیوان حافظ شیرازی فصل ۲ :دکلمه کامل بوستان سعدی فصل ۳ : دکلمه کامل گلستان سعدی فصل ۴ : معرفی پادکست مثنوی خوانی استاد علی عرفانیان فصل ۵ : معرفی پادکست فردوسی خوانی استاد امیر خادم فصل ۶ : رباعیات خیام دکلمه استاد یاکیده و استاد شاملو فصل ۷ : گلشن راز فصل ۸ : معرفی پادکست نظامی گنجوی استاد طاهری فصل ۹ : دکلمه گزیده اشعار شهریار فصل ۱۰ : دکلمه گزیده اشعار سهراب سپهری فصل ۱۱ : مثنوی معنوی با صدای استاد قادر پناه فصل ۱۲: مثنوی معنوی با صدای استاد ساعد باقری<s Explicit جم کست Jem Caster در "جم کست" با هم به بهترین کتاب ها و داستان های صوتی ایران و جهان گوش میدهیم. #کتاب_صوتی#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری #احمد_شاملو #سه_قطره_خون #صادق_هدایت #هزار_خورشید_تابان #خالد_حسینی #مردی_که_هادلبرگ_را_به_تباهی_کشاند #مارک_تواین #عزاداران_بَیَل . #شب_نشینی_باشکوه . #واهمه_های_بینام_و_نشان . #غلامحسین_ساعدی . #همه_دروغ_میگویند . #ست_استوینز . #حاجی_آقا . Explicit GODCAST/گادکست Alireza Darvishi اینجا گادکست ه ، من علیرضا درویشی ام و  ، اینجا پادکست روایی و همینطور قراره خوانش قصه و داستان هایی رو از دل افسانه ها داشته باشیم Explicit

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستان‌های هزارویکشب?

This episode is 7 minutes long.

When was this داستان‌های هزارویکشب episode published?

This episode was published on June 24, 2021.

Can I download this داستان‌های هزارویکشب episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!