EPISODE · Oct 14, 2024 · 11 MIN
شهریار | ای وای مادرم | دکلمه ساعد باقری
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: ای وای مادرم▨ شاعر: شهریار▨ با صدای: ساعد باقری▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــتذکر: نسخههای دیگری از شعر موجود است که طولانیتر است، اما متن شعر ارایه شده در اینجا منطبق بر نسخهی خوانش شده توسط استاد ساعد باقری است.ــــــــــــــــــ۱آهسته باز از بغل پلّهها گذشتدر فکرِ آش و سبزی بیمار خویش بودامّا گرفته دور و برش هالهای سیاهاو مرده است و باز پرستارِ حال ماستدر زندگیّ ما همه جا وول می خوردهر کنجِ خانه صحنهای از داستان اوستدر ختم خویش هم به سرِ کارِ خویش بودبیچاره مادرم۲هر روز میگذشت از این زیرپلّههاآهسته تا به هم نزند خوابِ نازِ منامروز هم گذشتدر باز و بسته شدبا پشت خم از این بغلِ کوچه میرودچادرنماز فلفلی انداخته به سرکفشِ چروکخورده و جورابِ وصلهداراو فکر بچّههاستهر جا شده هویج هم امروز میخردبیچاره پیرزن، همه برف است کوچهها۵انصاف میدهم که پدر رادمرد بودبا آن همه درآمد سرشارش از حلالروزی که مُرد روزی یک سال خود نداشتامّا قطارهای پُر از زاد آخرتوز پی هنوز قافله های دعای خیراین مادر از چنان پدری یادگار بودتنها نه مادر من و درماندگان خیلاو یک چراغ روشن ایل و قبیله بودخاموش شد دریغ۶نه، او نمرده، میشنوم من صدای اوبا بچّهها هنوز سر و کلّه میزند؛ناهید، لال شوبیژن، برو کنارکفگیر بیصدادارد برای ناخوشِ خود آش میپزد۷او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفتاقوامش آمدند پیِ سرسلامتییک ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبودبسیار تسلیت که به عرضه داشتند؛لطف شما زیادامّا ندای قلب، به گوشم همیشه گفت:این حرفها برای تو مادر نمیشود.۸پس این که بود؟دیشب لحافِ رد شده بر روی من کشیدلیوان آب از بغل من کنار زد،در نصفههای شب.یک خواب سهمناک و پریدم به حال تبنزدیکهای صبحاو باز زیر پای من اینجا نشسته بودآهسته با خدا،راز و نیاز داشتنه، او نمرده است.۱۱او پنج سال کرد پرستاری مریضدر اشک و خون نشست و پسر را نجات دادامّا پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچتنها مریضخانه، به اُمّیدِ دیگرانیک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.۱۲در راه قُم به هرچه گذشتم عبوس بودپیچید کوه و فحش به من داد و دور شدصحرا همه خطوط کج و کوله و سیاهطومار سرنوشت و خبرهای سهمگیندریاچه هم به حال من از دور می گریستتنها طواف دور ضریح و یکی نمازیک اشک هم به سورهی یاسین من چکیدمادر به خاک رفت.۱۴آینده بود و قصّه ی بی مادریّ منناگاه ضجّهای که به هم زد سکوت مرگمن میدویدم از وسط قبرها بروناو بود و سر به ناله برآورده از مغاکخود را به ضعف از پی من باز میکشیددیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاهخود را به هم فشرده خزیدم میان جمعترسان ز پشت شیشهی در آخرین نگاهباز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاشچشمان نیمهباز:از من مشو جدا.۱۵میآمدم و کلّهی من گیج و منگ بودانگار جیوه در دل من آب میکنندپیچیده صحنههای زمین و زمان به همخاموش و خوفناک همه میگریختندمیگشت آسمان که بکوبد به مغز مندنیا به پیش چشم گنهکارِ من سیاهوز هر شکاف و رخنهی ماشین غریو بادیک نالهی ضعیف هم از پی دوان دوانمیآمد و به مغر من آهسته میخلید:تنها شدی پسر.۱۶باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنیدیدم نشسته مثل همیشه کنار حوضپیراهن پلید مرا باز شسته بودانگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی؟تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر!میخواستم به خنده درآیم ز اشتباهامّا خیال بودای وای مادرم▨سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
NOW PLAYING
شهریار | ای وای مادرم | دکلمه ساعد باقری
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
May 14, 2026 ·70m
May 11, 2026 ·47m
May 9, 2026 ·21m
May 8, 2026 ·12m
Apr 25, 2026 ·110m
Apr 19, 2026 ·23m