EPISODE · Oct 4, 2022 · 1H 32M
شست شاهنامه خوانی ۷۸ -پایان کیخسرو
from Shahpod. شاه پاد
به ایرانیان گفت پیروز شاهکه بدرود باد این دل افروز گاهچو من بگذرم ز این فرومایه خاکشما را بخواهم ز یزدان پاکبه پدرود کردن رخ هر کسیببوسید با آب مژگان بسییلان را همه پاک در بر گرفتبه زاری خروشیدن اندر گرفتهمی گفت کاجی من این انجمنتوانستمی برد با خویشتنخروشی برآمد ز ایران سپاهکه خورشید بر چرخ گم کرد راهپس پردهها کودک خرد و زنبه کوی و به بازار شد انجمنخروشیدن ناله و آه خاستبه هر برزنی ماتم شاه خاستبه ایرانیان آن زمان گفت شاهکه فردا شما را همین است راههر آن کس که دارید نام و نژادبه دادار خورشید باشید شادمن اکنون روان را همی پرورمکه بر نیک نامی مگر بگذرمنبستم دل اندر سپنجی سرایبدان تا سروش آمدم رهنمایبگفت این و از پایگه اسب خواستز لشکرگه آواز فریاد خاستبیامد به ایوان شاهی دژمبه آزاد سرو اندر آورده خمکنیزک بدش چار چون آفتابندیدی کسی چهر ایشان به خوابز پرده بتان را بر خویش خواندهمه راز دل پیش ایشان براندکه رفتیم اینک ز جای سپنجشما دل مدارید با درد و رنجنبینید جاوید ز این پس مراکز این خاک بیدادگر بس مراسوی داور پاک خواهم شدننبینم همی راه بازآمدنبشد هوش زان چار خورشید چهرخروشان شدند از غم و درد و مهرشخودند روی و بکندند مویگسستند پیرایه و رنگ و بویاز آن پس هر آن کس که آمد به هوشچنین گفت با ناله و با خروشکه ما را ببر ز این سرای سپنجرها کن تو ما را از این درد و رنجبدیشان چنین گفت پر مایه شاهکز این پس شما را همین است راهکجا خواهران جهاندار جمکجا تاجداران با باد و دمکجا مادرم دخت افراسیابکه بگذشت زآن سان بدریای آبکجا دختر تور ماه آفریدکه چون او کس اندر زمانه ندیدهمه خاک دارند بالین و خشتندانم به دوزخ درند ار بهشتمجویید از این رفتن آزار منکه آسان شود راه دشوار من
Embed this episode
What this episode covers
به ایرانیان گفت پیروز شاهکه بدرود باد این دل افروز گاهچو من بگذرم ز این فرومایه خاکشما را بخواهم ز یزدان پاکبه پدرود کردن رخ هر کسیببوسید با آب مژگان بسییلان را همه پاک در بر گرفتبه زاری خروشیدن اندر گرفتهمی گفت کاجی من این انجمنتوانستمی برد با خویشتنخروشی برآمد ز ایران سپاهکه خورشید بر چرخ گم کرد راهپس پردهها کودک خرد و زنبه کوی و به بازار شد انجمنخروشیدن ناله و آه خاستبه هر برزنی ماتم شاه خاستبه ایرانیان آن زمان گفت شاهکه فردا شما را همین است راههر آن کس که دارید نام و نژادبه دادار خورشید باشید شادمن اکنون روان را همی پرورمکه بر نیک نامی مگر بگذرمنبستم دل اندر سپنجی سرایبدان تا سروش آمدم رهنمایبگفت این و از پایگه اسب خواستز لشکرگه آواز فریاد خاستبیامد به ایوان شاهی دژمبه آزاد سرو اندر آورده خمکنیزک بدش چار چون آفتابندیدی کسی چهر ایشان به خوابز پرده بتان را بر خویش خواندهمه راز دل پیش ایشان براندکه رفتیم اینک ز جای سپنجشما دل مدارید با درد و رنجنبینید جاوید ز این پس مراکز این خاک بیدادگر بس مراسوی داور پاک خواهم شدننبینم همی راه بازآمدنبشد هوش زان چار خورشید چهرخروشان شدند از غم و درد و مهرشخودند روی و بکندند مویگسستند پیرایه و رنگ و بویاز آن پس هر آن کس که آمد به هوشچنین گفت با ناله و با خروشکه ما را ببر ز این سرای سپنجرها کن تو ما را از این درد و رنجبدیشان چنین گفت پر مایه شاهکز این پس شما را همین است راهکجا خواهران جهاندار جمکجا تاجداران با باد و دمکجا مادرم دخت افراسیابکه بگذشت زآن سان بدریای آبکجا دختر تور ماه آفریدکه چون او کس اندر زمانه ندیدهمه خاک دارند بالین و خشتندانم به دوزخ درند ار بهشتمجویید از این رفتن آزار منکه آسان شود راه دشوار من
NOW PLAYING
شست شاهنامه خوانی ۷۸ -پایان کیخسرو
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.