Skip to content
مجله‌ی داستانی بیدار podcast artwork

PODCAST · society

مجله‌ی داستانی بیدار

by مجله‌ی بیدار

در بیدار به داستان کوتاه ایرانی می‌پردازیم با انتشار داستان، مقاله، نقد، ترجمه، و پادکست. باور داریم که داستان‌خوانی و داستان‌نویسی برای رشد فرهنگ، درک یکدیگر، و شناخت خویشتن سودمند است. این سخن ماست «ما بیداریم که ببینیم، بشناسیم، بنویسیم، و بشنویم.» bidarnameh.com

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Apr 15, 2026 · Source feed

Episodes

  1. ماهی‌های قرمز و آبشار

    بیش‌تر لبخند بزن, بیش‌تر! برق فلاش پر نور، چشمان سیاه سارا را برای لحظه‌ای کور کرد. پیراهن سفیدی پوشیده بود که مانند لباس عروس دنباله‌ی بلندی داشت با طرح نامنظمی از ماهی‌های سرخ و طلایی که به‌ او شکوه یک شاه‌بانوی شرقی می‌داد. با آن بدن متناسب و پاهای کشیده، باید پیرو دستور گروه طراحی و مدیریت…

    more
  2. تونل

    مرد جوانی که آن بعد‌از‌ظهر یکشنبه سوار قطار همیشگی‌اش شد بیست و چهار ساله و چاق بود. چاق بود تا از خودش نگهداری کند، چرا که هر چیز نامعمولی می‌ترساندش. براستی، این بینش شفاف شاید تنها توانایی واقعی‌ای بود که داشت، و حتی همین هم برایش گران می‌آمد. هرچند چاقی‌اش در کل از تنش نگهداری می‌کرد، نیاز...

  3. نذری آقاجون

    به پدربزرگ می‌گفتیم آقاجون. از ایام جوانی موهایش سفید بود و یک‌وری آن را شانه می‌زد تا با پارافین حالت بدهد. از همان حدود پنجاه سالگی ریش و سبیلش سپید شده بود که به‌هم‌راه نگاه مهربان‌اش، به او حالت پدربزرگی دوست‌داشتنی را می‌داد.

  4. رویای شبانه‌ی حافظ

    شراب شیراز را در دو گیلاس بلورین ریخت. به سلامتی نوشیدیم. شب خنکی بود و زیر نور شمع پلک هایم سنگین شده بود. حس خوشی داشتم.

  5. در آینه‌ی او

    عقربه‌ها، ساعت سه را نشان می‌دادند. آسمان به اوج تاریکی رسیده بود. مرد در حالی کلافه بود و طول اتاق را قدم می‌زد با عصبانیت رو به او کرد و گفت: تمومش کن.

  6. نقد داستان «جرات یا حقیقت»

    سفر به رستاخیر و چهار نکته ی درخشان در یک داستان.

  7. شکل‌شناسی همینگوی

    فهرست برخی مطالب که در این پادکست آموزشی و تحلیلی خواهید شنید: رابطه‌ی عشق در شروع زندگی و شروع داستان چیدمان انفجارهای در نقاط کلیدی داستان شیوه‌ی قرار گرفتن اتفاق، موقعیت و گسترش در داستان. کنار کسی که بهت خیانت می‌کنه چی می‌گی؟ (چند تکنیک دیالوگ نویسی) شاه بی وطن! مهم نیست چه کسی را تیرباران...

  8. آتش زیر خاکستر

    جمعیتی باور نکردنی دور مردی که قرار بود امروز به جرم قتل سرش بالای دار برود، گرد آمده بودند و مأمور اجرا با صدای بلند حکم قاضی را قرائت می‌کرد. مرد قاتل از مأموران تقاضا کرده بود، لحظه‌ی آخر فقط چشمانش را باز بگذارند و جز این خواسته‌ای ندارد. و اما زن بی نوا که ولی دم محسوب می‌شد و روی یک صندلی…

    more
  9. آلزایمر

    پیرمردی، در حالی که چانه‌اش را به عصایش تکه داده بود، درست روبرویم نشسته بود و به گوشه‌ای از پارک ساعتها بود زل زده بود. مسیر نگاهش را دنبال کردم، خبری نبود. گوئی ماشین زمان ذهنش را به جائی دور دست در گذشته یا اینده غرق کرده بود که حتی سوال عابری که از او ساعت پرسید به خودش نیاورد. من جواب دادم…

    more
  10. سایه

    هوا ابریه و زمین بدجورشهوتی شده و قشنگ از تو چشماش معلومه که انتظار چند قطره بارونو میکشه. از تاکسی اومدم پایین و آروم قدم زدم تا جلوی در ارشاد. با امیر هماهنگ کرده بودیم باهم بیایم تئاتر، ولی خب باید میرفت باشگاه و گفت بزاریم فردا که منم بیام. «نه، من نمیتونم بخاطر امیر کارمو عقب بندازم، تازه من...

  11. همیشه ماندگار

    زنی رو تصور کن که سوار یه شاسی بلند داره به سمت جنگلی تاریک رانندگی می کنه زنی که همه چیزش رو از دست داده اما پر از هیجان و اشتیاق رو به رو شدن با کسی ست! داستان زندگی دوباره‌ی زنی در اعماق جنگل های تاریک اورگان و شهر فراموش شده‌ی همیشه ماندگار. اثر جودیت بی‌گلد

  12. انباشت بیهودگی

    جمیله ب در ساعت سه و بیست دقیقه نیمه شب پانزدهمین روز بهار بر اثر فشار سختی که ناشی از انباشت بیهودگی در قلبش بود ناگهان از خواب پرید. با این حال از جایش بلند نشد چون غمگین تر از آن بود که توان برخاستن را داشته باشد. برای همین در حالی که دستش را روی سینه‌اش گذاشته بود به سقف خیره شد و به احساس...

  13. سنگ‌فرش‌ها

    بچه که بود، زود به زود با پدر و مادرش به روستا می‌آمد. نزدیک روستا درست جایی که به راه خاکی می‌رسید، دستشان را ول می‌کرد، سنگی بزرگتر از مشتش را می‌برداشت؛ لبخند روی صورت کوچکش می‌نشست. سنگ را نشانشان می‌داد، یعنی رسیدیم. دنبالش راه می‌افتادند، توی دلشان کلی کیف می‌کردند وقتی می‌دیدند راه را پیدا...

  14. آقام و راز روایت

    نقد داستان «آقام» نوشته‌ی امین جوکار. علیرضا ایرانمهر. مجله‌ی داستانی بیدار. جشنواره‌ی داستانی فسون.

  15. سکه‌ی زرد پنج تومانی

    دقیقا هشت سالم بود. چند ماهی بود که به خانه جدیدمان آمده بودیم. مائده دختر همسایه مان چند ماهی از من کوچکتر بود. موهای طلایی صاف و بلندی داشت. چشمهایش طوسی و صورتش مثل برف سفید بود. یکبار مائده گفت: تو کی رو دوست داری؟ با خنده گفتم: مادرم بابام داداشم. بابابزرگ، گربه زیر راه پله گفت: اونها نه، یه...

  16. حافظ و فردوسی کجا رفتند؟

    حافظ و فردوسی کجا رفتند؟ چرا ما امروز نویسنده جهانی نداریم؟ درسگفتار داستان‌نویسی با وکاوی تاریخ ایران و سه نکته از ادبیات و ترافیک و بازی مارپله.

  17. پیراهن‌های روی هم

    پیراهن‌های روی هم - مرد بی زن و شب بی سیگار - داستانی از کتاب بریم خوش گذرونی نوشته‌ی: علیرضاایرانمهر

  18. سوختن و ساختن

    داستان کوتاه سوختن و ساختن، نوشته‌ی مرضیه فخار. اینی که توی آیینه با چشمای سیاه گود رفته به من زل زده کیه؟ انگار اولین باره که میبینمش بعد از پنج سال

  19. واقعیت‌های ابرگون: نقد داستان زاینده رود دختر ندارد

    واقعیت‌های ابرگون: نقد علیرضا ایرانمهر بر داستان زاینده رود دختر ندارد نوشته‌ی سمیه سیدیان

  20. گلابتون

    داستان کوتاه «گلابتون» نوشته‌ی شقایق سیف‌کار. دختران هم سن و سالم لب رودخانه همراه با شستن لباس شیطنت هایی هم داشتند. چشمشان مدام میجنبید.

  21. داستان‌نویسی ۲: راوی شگفت

    گفتارهایی درباره‌ی داستان‌نویسی - شماره‌ی دو: راوی شگفت

  22. داستان‌نویسی ۱: تکنولوژی نوشتن

    گفتارهایی درباره‌ی داستان‌نویسی - شماره‌ی یک: تکنولوژی نوشتن

  23. انسان، روایت،‌ داستان ۱: حرکت در زمان

    مجموعه‌ی انسان، روایت، و داستان. شماره‌ی یک:‌ حرکت در زمان

  24. انسان، روایت،‌ داستان ۲

    مجموعه‌ی انسان، روایت، و داستان - شماره‌ی دو

  25. اتاق رو به خیابان

    پیرمرد روی سکوی ایستگاه، فانوس را توی مه تکان می داد.

  26. چرا تلفنت رو جواب نمی‌دی علیرضا؟

    چرا جواب اس‌ام‌اس‌هام رو نمی‌دی علیرضا؟ چرا تلفنت رو جواب نمی دی؟

  27. از بروجرد تا کانادا

    از بروجرد برمیگشتم به تهران، کارم در کارگاه طول کشیده بود و پاسی از شب گذشته از کارگاه زده بودم بیرون. هوا خیلی سرد بود و سوز شدیدی می‌آمد، من در وانت مزدا ۱۰۰۰ از گردنه زالیون گذشته بودم و داشتم فکر می‌کردم که با ناظری که برای امضای صورت وضعیت صحیح از من پول خواسته بود چه کار کنم. قبلا ناظر…

    more
  28. جنگل وحش در تپه‌های عباس‌آباد

    ظهر یکی از روزهای خوش دوران دبستان بود که برزو بی‌مقدمه و با خونسردی به من گفت که ردپای یک جانور وحشی را در تپه‌های اطراف خانه‌شان را دیده است و شکی ندارد که جای پای خرس سیاه جنگلی است. مثل بیشتر ظهرهای تب‌آلود چهارراه قصر، برزو و من پشت دیوار مدرسه ناهار می‌خوردیم. من از بوفه ساندویچ گرفته بودم…

    more
  29. بیا زندگی را بدزدیم

    سبد کوچکی از رزهای سفید در دستش بود و کوله‌ای سیاه و بزرگ روی دوشش. رنگ زرد تند شالش توی ذوق می‌زد. یک ربعی بود که جلوی ویترین ایستاده بود. چشمهای سیاه و گِردش به جای کتابها به داخل مغازه خیره مانده بود. بین ردیف کتابها چشم می‌گرداند و به مشتری‌‌ها و ما نگاه می‌کرد. چند بار از بالای مانیتور دم...

  30. داستان کوتاه زندگی

    روسری اش به رنگ سیاه و چروک بود. رنگ صورتش پریده بود. از راهروی بیمارستان به سمت در ورودی به راه افتاد و بیرون آمد. باد به آرامی میوزید. از خیابان رد شد. صدای جیغ و بازی بچه‌ها در زمین بازی پارک به گوش میرسید. چند نفر با لباس فرم چرخ و فلک جدید را در زمین بازی راه می انداختند. چرخ و فلک بزرگ بود....

  31. دارا خان

    داراخان، یک وقت فکر نکنید شکایت دارم! نه شکایتی نیست، فقط امروز صبح که پام به پتوى کف اطاق گیرکرد و با سر رفتم و خوردم به ننوی بچه، یهو دلم ریخت. نشستم کنار ننوی صابر و بى اختیار اشک‌هام سرازیر شدند.

  32. آرزو

    چشمهای قهوه‌ای روشنش منوی کافه را بر انداز کرد و این را گفت. دو سر لبهای باریک و صورتی دختر به بالا کشیده شد و دو چال کوچک روی گونه های سرخ از سوز نیمه‌ی بهمنش نشست و آرام در حالی که دستکش‌های چرم سیاهش را روی میز مرتب می‌کرد و نگاهش را با آن مژه های بلند و چتر مانندش پنهان کرده بود

  33. بچه‌ی روغن‌نباتی

    دیشب خیلی خسته و کلافه و تنها بودم. برای ماموریت، چند روزی جای یکی دوستان اومدم تو این شهر کوچیک. شهر که نه، روستا بگم بهتره. سعی می کنم درست بعد از کار بیام تو این اتاقک کاهگلی و نقلی، و زودتر بخوابم و صبح زود بیدارشم برم سراغ کار. دوست دارم مثل بچگی هام تند تند شب بشه و بخوابم و ماموریت تموم…

    more
  34. ارواح خانه‌ی هنرمندان

    از تاکسی که پیاده شد در را بست و بقیه کرایه‌اش را گرفت. لبه‌های کتش را بالا داد تا سوز سرمایی که از غرب خیابان طالقانی می‌وزید کمتر صورتش را شلاق بزند. روبه‌رویش خیابان برفروشان است و در انتهای خیابان ساختمان خانه هنرمندان قرار دارد و در پس آن کوه‌ها به خوبی دیده می‌شوند. نیمه دی است و هوا…

    more
  35. دست‌های خوب

    گوشه‌ی هال خانه روی کلی روزنامه که روی زمین پهن است بساطم را چیده ام تا خشک شود. کل جنسها خیس است. انواع برس وشانه، گیر سر، گل سر، انواع آینه‌های کوچک، مداد ابرو، لاک‌های رنگارنگ و خیلی چیزهای دیگر. همه از بسته‌هایشان خارج شده اند وکارتن و سلفون شان از بین رفته است.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

در بیدار به داستان کوتاه ایرانی می‌پردازیم با انتشار داستان، مقاله، نقد، ترجمه، و پادکست. باور داریم که داستان‌خوانی و داستان‌نویسی برای رشد فرهنگ، درک یکدیگر، و شناخت خویشتن سودمند است. این سخن ماست «ما بیداریم که ببینیم، بشناسیم، بنویسیم، و بشنویم.» bidarnameh.com

HOSTED BY

مجله‌ی بیدار

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does مجله‌ی داستانی بیدار have?

مجله‌ی داستانی بیدار currently has 37 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is مجله‌ی داستانی بیدار about?

در بیدار به داستان کوتاه ایرانی می‌پردازیم با انتشار داستان، مقاله، نقد، ترجمه، و پادکست. باور داریم که داستان‌خوانی و داستان‌نویسی برای رشد فرهنگ، درک یکدیگر، و شناخت خویشتن سودمند است. این سخن ماست «ما بیداریم که ببینیم، بشناسیم، بنویسیم، و بشنویم.» bidarnameh.com

How often does مجله‌ی داستانی بیدار release new episodes?

مجله‌ی داستانی بیدار has 37 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to مجله‌ی داستانی بیدار?

You can listen to مجله‌ی داستانی بیدار on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts مجله‌ی داستانی بیدار?

مجله‌ی داستانی بیدار is created and hosted by مجله‌ی بیدار.
URL copied to clipboard!