PODCAST · religion
مثنوی معنوی (الف لام ميم)
by AlifLamMim
بسم الله الرحمن الرحیم / این پادکست سعی دارد که پرتو تازه ای بر مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی (رومی) بیندازد و در برخی موارد که شرح های موجود درمانده اند با توسل به تفکر فلسفی-عرفانی تا اندازه ی ممکن گره ها را بگشاید ... تنها توضیحی که شایسته مثنوی معنوی است دیباچه خود مثنوی است از زبان مولانا بشنویم...AlifLamMim.ir
-
136
قسمت صد و سی و دوم- سؤال کردن آن کافر از علی کرّم اللّه وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی
مبارز مشرک، در زبان مولانا، از جلوه حضرت علی ایمان می آورد تا آنجا که امیر المؤمنین به او می گوید: تو منی و من توام ای محتشم تو علی بودی علی را چون کشم
-
135
قسمت صد و سی و یکم- خدو انداختنِ خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم اللّه وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست
در این بخش مولانا به داستان مبارزه ی حضرت علی با عمرو یا مبارز پهلوانی از مشرکین می پردازد که چون دشمن او بر او آب دهان می اندازد، از کشتننش صرف نظر می کند. آن گاه آن پهلوان به گفتگوی با حضرت علی آغاز می کند و از راز این ماجرا می پرسد..
-
134
قسمت صدو سی ام- گفتن پیغامبر صلّی اللّه علیه وسلّم مر زید را که این سرّ را فاش تر از این مگو و متابعت نگهدار
مولانا در این گفتار به باقی حکایت زید می پردازد و زید را رها از خواست، محو نور خورشید الهی و گذر کرده از دنیا می شمارد ، پس از شرح بیت هایی که واقعهقیامت را بازنمود می کند به مبحث ریا و نفاق که آغاز راه دیگری است می رسد
-
133
قسمت صدو بیست و نهم- بقیّۀ قصّۀ زید در جواب رسول صلّی اللّه علیه و سلّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم/ مولانا به داستان زید با پیامبر علیه السلام بر می گردد و استدلالاتی می آورد که چرا نباید اسرار عیان شود و چرا باید در این دنیا امور غیبی در پرده باقی بماند
-
132
قسمت صد و بیست و هشتم- متّهم کردنِ غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را
بسم الله الرحمن الرحیم/ در این گفتار مولانا از زیرکی لقمان در آشکار کردن اسرار غلامان می گوید و آن را به آشکار شدن اسرار در روز قیامت و در میان دوزخیان مرتبط می کند
-
131
قسمت صد و بیست و هفتم - پرسیدنِ پیغمبر صَلّی الله عَلیه وَ سلَّم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبَحتُ مؤمناً یا رسول الله
بسم الله الرحمن الرحیم زید ، صحابی و یار نخستین پیامبر به عنوان نمونه ای از ولی خدا که آینه حقیقت است توسط مولانا در گفتگویی با نبی معرفی می شود ، اسراری را زید در برابر یار الهی خویش بیان می کند و مولانا این اسرار را در قالب حکایتی- که معنای آن مهمتر از این است که آن شخص زید بود یا حارثه- نقل می کند.
-
130
قسمت صدو بیست و ششم-قصه مری کردنِ رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری
رومیان و چینیان بر سر مهارت نقاشی با هم جدل می کنند در حالی که چینیان از هر رنگی خواستند تا به کمال نقاشی برسند ، رومیان اما بی رنگ نقاشی کردند ...https://t.me/radioaliflammim
-
129
قسمت صد و بیست و پنجم -در بیانِ آنکِ حالِ خود و مستیِ خود پنهان باید داشت از جاهلان
بسم الله الرحمن الرحیم/ در این گفتار، مولانا بار دیگر به گمان می تازد و ریشه علوم وابسته به تجربه و حس و وهم و فکر مردم است را گمانی و بازی می داند و در برابر علم بی واسطه حقیقی قرارش می دهد
-
128
قسمت صد و بیست و چهارم- اوّل کسی کی در مقابله نصّ قیاس آورد ابلیس بود
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا در این گفتار درباره وجه شباهت حکایت های پیشین در قیاس ناروا صحبت می کند و بانی این قیاس را ابلیس می داند که خود را بهتر از آدم خواند به دلیل قیاسی که کرد...
-
127
قسمت صدو بیست و سوم- بعیادت رفتنِ کَر برِ همسایه رنجورِ خویش
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا برای نشان دادن معتبر نبودن قیاس و امر گمانی، حکایت به عیادت رفتن کری نزد همسایه بیمارش را بیان می کند
-
126
قسمت صدو بیست و دوم- اعتماد کردنِ هاروت و ماروت بر عصمتِ خویش و امیریِ اهلِ دنیا خواستن و در فتنه افتادن
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا از روایت مشهور هاروت و ماروت سخن می گوید که بر بشر خشم گرفتند و خداوند آنان را امتحان کرد
-
125
قسمت صد و بیست و یکم- دعا کردنِ بلعمِ باعور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده اند بی مراد بازگردان
بسم الله الرحمن الرحیم/ مولانا انسان را با حیوانات قیاس می کند که حکم ریختن خون آن ها تفاوت دارد و برای جنگ با کفار حربی دلیل می آورد
-
124
قسمت صد و بیستم- مرتد شدنِ کاتبِ وحی به سبب آن که پرتو وحی بر او زد
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا درباره کاتب قرآنی سخن می گوید که به علت وهم و پندار ، کبر و خودبینی از دین برگشت و آن گاه درباره نطق اشیا بحثی به پیش می کشد وبا انسان فلسفی به مخالفت بر می خیزد ، در این جا شرح داده می شود که انسان فلسفی کیست؟
-
123
قسمت صد و نوزدهم- آمدنِ مهمان پیشِ یوسف علیه السّلام و تقاضا کردنِ یوسف ازو تحفه و ارمغان
بسم الله الرحمن الرحیم مهمان یوسف علیه السلام هدیه ای را مناسب او نمی داند جز آیینه ای...
-
122
قسمت صدو هجدهم- آمدنِ مهمان پیشِ یوسف علیه السّلام
بسم الله الرحمن الرحیم/ برای یوسف علیه السلام مهمانی می آید و با هم از داستان گذشته یوسف و ارمغان مهمان سخن می گویند
-
121
قسمت صد و هفدهم – ادب کردنِ شیر گرگ را کی در قسمت بی ادبی کرده بود
بسم الله الرحمن الرحیم/ پس از گرگ ، شیر از روباه می خواهد که صیدها را قسمت کند، روباه از حال گرگ درس گرفته و قسمت ها را به شیر می گوید ، شیر قسمت روباه را عادلانه می خواند و ..
-
120
قسمت صدو شانزدهم - قصۀ آنکه درِ یاری بکوفت
بسم الله الرحمن الرحیم یکی در خانه یارش را می زند و از درون خانه می شنود که او می پرسد کیست؟ پاسخ می دهد : منم و می شنود که : اینجا جای خامان نیست
-
119
قسمت صد و پانزدهم- امتحان کردنِ شیر گرگ را
بسم الله الرحمن الرحیم شیر ، گرگ را به خاطر تقسیم ناعادلانه عقوبت می کند ...
-
118
قسمت صد و چهاردهم - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار
بسم الله الرحمن الرحیم/ مولانا در ادامه بخش قبل حکایتی را آغاز می کند که شیر ، گرگ و روباهی را برای شکار به سوی کوهستان همراهی می کند اما با طمع آنان مواجه می شود ..
-
117
قسمت صدو سیزدهم- کبودی زدنِ قزوینی بر شانگاه صورتِ شیر و پشیمان شدنِ او به سبب زخمِ سوزن
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا برای بیان وشرح اینکه در مسیر سلوک الی الله و مرید پیر بودن تحمل رنج ضروری است این حکایت زیبا را نقل می کند و در نهایت از بین بردن خود و نفس خود را در خدا راه رهایی می داند...
-
116
قسمت صد و دوازدهم- وصیت کردنِ رسول علیه السّلام علی را کرّم الله وجهه
بسم الله الرحمن الرحیم در ادامه پیروی از پیر، نصیحت پیامبر علیه السلام به علی علیه السلام می آید درباره همین امر و در این زمینه مولانا مواردی را شرح می دهد
-
115
قسمت صدو یازدهم- در صفتِ مطاوعتِ پیر
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا با حسام الدین چلپی درباره پیروی از پیر سخن می گوید.. بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا مولانا با حسام الدین چلپی درباره ی پیر و مقام او و نیاز راهروان به او صحبت می کند
-
114
قسمت صدو دهم- قبول کردنِ خلیفه هدیه را -بخش دوم
بسم الله الرحمن الرحیم/ مولانا دراینجا به حکایت مرد و زن اعرابی به ظاهر پایان می دهد اگرچه در حقیقت برای این معنا پایانی نیست
-
113
قسمت صدو نهم- قبول کردن خلیفه هدیه را
بسم الله الرحمن الرحیم خلیفه نه تنها سبوی مرد اعرابی را می پذیرد بلکه آن را پر از زر کرده به مرد عرب می دهد و او را از راه دجله رهسپار می کند و اعرابی در می یابد که خلیفه چه بخشنده و مهربان بوده که در کنار دجله سبوی او را پذیرفته
-
112
قسمت صد و هشتم - ماجرای نحوی و کشتیبان
بسم الله الرحمن الرحیم حکایت مشهور مولانا برای این می آید که بگوید هنگام فنای دنیا هیچ علمی به کار نمی آید جز علم محو و فنای فی الله
-
111
قسمت صد و هفتم- در بیانِ آنکه عاشقِ دنیا بر مثالِ عاشق دیواریست که برو تابِ آفتاب زند
بسم الله الرحمن الرحیم عشق تنها راه است ، اما عشق امر جزیی نابخردانه است چرا که او نیز زمانی به کل خود بر می گردد
-
110
قسمت صد و ششم - پیش آمدنِ نقیبان و دربانانِ خلیفه از بهرِ اِکرامِ اعرابی
بسم الله الرحمن الرحیم در این گفتار مولانا نشان می دهد که چگونه مرد بادیه نشین که به خاطر دنیا به قصر خلیفه آمده بود شیفته خلیفه شده و بخشش دنیا را از یاد می برد
-
109
قسمت صد و پنجم- در بیانِ آنکه چنانکه گدا عاشق کرم است و عاشقِ کریم کرمِ کریم هم عاشق گداست
بسم الله الرحمن الرحیم مولانا در اینجا اسرار این امر را شرح می دهد که صفت الهی نیازمند وجود گداست تا معنا پیدا کند همان گونه که گدا محتاج کرم خداست و البته برخی در صورت گدایانند و درویش حقیقی نیستند
-
108
قسمت صد و چهارم- هدیه بردن عرب سبوی ِ آب باران از میان بادیه سویِ بغداد
بسم الله الرحمن الرحیم مرد اعرابی به حرف زن گوش سپرده و کوزه ای از آب باران را برای هدیه به دارالخلافه می برد …
-
107
قسمت صدو سوم- تعیین کردنِ زن طریقِ طلبِ روزی کدخدای خود را و قبول کردنِ او
بسم الله الرحمن الرحیم در این جا مولانا پاسخ زن به شوهر اعرابیش را بیان می کند که او از مرد می خواهد تا به سوی خلیفه بخشنده ی زمان در بغداد برود و مرد از او می پرسد چگونه می تواند بدون بهانه و نسبت خویشی به درگاه شاه راه یابد ؟
-
106
قسمت صدو دوم – دل نهادنِ عرب برالتماسِ دلبرِ خویش و سوگند خوردن که در این تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست
بسم الله الرحمن الرحیم مرد اعرابی می پذیرد که به خواست زن تن در دهد ، مولانا در این جا اشاراتی به آیات آفرینش آدم در قرآن کریم می کند و درباره آن تفسیری می آورد
-
105
قسمت صد و یکم- مَخلَصِ ماجرای عرب و جفت او
بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا مولانا به ماجرای مرد و زن اعرابی بر می گردد که درآنجا مرد را مثالی برای عقل و زن را مثال نفس می گیرد ، هردو را برای معیشت این دنیا ضروری می داند ، در ادامه می خواهد صورت قصه مرد وزن را بیان کند چرا که بیان معنوی را کافی نمی داند و از همین جاست که می گوید صورت نماز و روزه برای عاشق خدا واجب است در عین حال که تمام معنا در این صورت نیست
-
104
قسمت صدم- در معنیِ آن که مَرَجَ البَحرَينِ يَلتقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ
بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا مولانا به این اشاره می کند که اهل دوزخ و بهشت گرچه در کنار هم زندگی می کنند اما با هم تفاوتی دارند که اهل دل آن را در می یابد ، با چشم حقیقی می توان زهر آغشته در شیرینی را دریافت و هر کسی در این ادراک در درجه ای قرار دارد. همین زهر ممکن است در مقامی نوش و شیرین باشد که این مقام، مقام انسان والا و ولی خداست
-
103
قسمت نود و نهم- حقیر و بی خصم دیدنِ دیده هایِ حسْ صالح و ناقه صالح را
بسم الله الرحمن الرحيم/ در اينجا مولانا داستان حضرت صالح عليه السلام را بيان مي كند و می گوید ناقه صالح همچون جسم صالحان و اولیای خداست...
-
102
قسمت نود و هشتم - سببِ حرمانِ اشقیا از دو جهان کی خسر الدّنیا و الآخرة
بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا مولانا به این می پردازد که گمراهان به خاطر طرد اولیاست که گمراهند
-
101
قسمت نود و هفتم – تسلیم کردن مرد خودرا و در بیان آنکه موسی و فرعون هر دو مسخّر مشی
بسم الله الرحمن الرحیم / در ان گفتار ژرفناک می بینیم که چگونه مولانا کفر و ایمان را عاشق خدا می داند
-
100
قسمت نود و ششم - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار نمودن از گفته خویش
بسم الله الرحمن الرحیم در این گفتار می بینیم که پس از تهدید مرد زن به گریه وزاری روی آورده و به این وسیله سعی در خشنودی و رضای مرد دارد.. در ادامه مولانا درباره جایگاه زن سخن می راند
-
99
قسمت نود و پنجم - در بیان آنکه هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبره وجود خود بیند
بسم الله الرحمن الرحیم «در بیان آنکه جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبره وجود خود بیند تابه کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه از رنگ ها بیرون آید سپید شود از همه تابه های دیگر راست گوی تر باشد و امام باشد» دید احمد را ابوجهل و بگفت زشت نقشی کز بنی هاشم شکفت گفت احمد مر ورا که راستی راست گفتی گرچه کار افزاستی دید صدیقش بگفت ای آفتاب نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب گفت احمد راست گفتی ای عزیز ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
-
98
قسمت نود و چهارم- نصیحت کردنِ مرد مر زن را که در فقیران به خواری منگر و در کارِ حق به گمانِ کمال نگر
بسم الله الرحمن الرحیم/ مرد بار دیگر شکوه و شکایت زن را پاسخ می دهد و فقر را فخر می شمارد..
-
97
قسمت نود و سوم- نصيحت كردن زن مر شوى را كه سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون
بسم الله الرحمن الرحیم زن شوهر خود را فردی خودبین می داند که از قناعت حقیقی خبر ندارد ..
-
96
قسمت نود ودوم-صبر فرمودنِ اعرابی زن را و فضیلت صبر و فقر گفتن با زنِ خود
بسم الله الرحمن الرحیم/ شوهر اعرابی برای زنش از قناعت می گوید و توکل و از این که امور گذرا شایسته دلبستگی نیست..
-
95
قسمت نود و یکم- ابتدای قصه اعرابی و خلیفه
بسم الله الرحمن الرحیم در این جا مولانا به معرفی خلیفه ای می پردازد که عطا و بخشش او از حاتم طائی بیشتر بود و بدین گونه شخصیت داستان خود را معرفی می کند و در ادامه به سراغ شکایت زنی می رود که از شوهر اعرابی خود گله می کند و در میان این گلایه ها نقد شیوخ ریاکار را نیز می گنجاند
-
94
قسمت نودم- تفسیر دعایِ آن دو فرشته که هر روز بر سر هر بازاری منادی می کنند که اللّهمَّ اَعطِ کلَّ مُنفقٍ خَلَفاً اللّهمَّ اَعطِ کلَّ مُمسکٍ تَلَفاً و بیان کردنِ که آن منفق مجاهد راه حق است نی مسرفِ را
بسم الله الرحمن الرحیم / در این گفتار ،بیان می شود که بخشش کسی که در راه خدا انفاق نمی کند ارزشی ندارد.
-
93
قسمت هشتاد و نهم-گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه که هستیست به مقام استغراق که نیستیست
بسم الله الرحمن الرحیم در این قسمت خلیفه دوم به پیر که به زاری نشسته می گوید که حتی همین زاری تو نیز نشانه ی است برای هشیاری تو و حجاب راه است
-
92
قسمت هشتاد و هشتم-اظهار معجزه پیامبر علیه السلام و بقیه قصه مطرب
بسم الله الرحمن الرحیم/ مولانا در ادامه نشان دادن تسبیح جماد به معجزه دیگری از پبامبر علیه السلام می پردازد و بعد از آن قصه چنگی و خلیفه دوم را ادامه می دهد جایی که ندای غیبی به یاری پیر چنگی می آید
-
91
قسمت هشتاد و هفتم- نالیدنِ ستونِ حنّانه چون برای پیغامبر علیه السّلام منبر ساختند...
بسم الله الرحمن الرحیم/ ستون حنانه ، ستونی است از ساقه ی نخل که پیامبر علیه السلام بر آن تکیه می کرد و زمانی که صحابه برایش منبری سه پله ساختند که پیامبر از ستون جدا شد و بر منبر نشست ، آن ستون شروع کرد به نالیدن، پیامبر ناله ی ستون را به اطلاع یاران رساند ودر خبر است که حتی غیر از پیامبر نیز آن ناله را شنید حدیث این رخداد به قدری تکرار شده وبا اسنادی آمده که ابن کثیر آن را متواتر می داند.. این رخداد از طرف برخی به عنوان معجزه پیامبر شناخته می شود بیت مشهور مولانا در اینجا مورد بحث قرار می گیرد که: پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود
-
90
قسمت هشتاد و ششم- بقیه قصه پیر چنگی و بیان مَخلَصِ آن
بسم الله الرحمن الرحیم / پیر چنگ نواز که دیگر خریداری ندارد چنگش را بر می دارد و به سوی گورستان مدینه می رود تا برای خدا چنگ بنوازد...
-
89
قسمت هشتاد و پنجم- در معنیِ این حدیث که اِغْتَنِموا بَرْدَ الرَّبیعِ اِلی آخِرِهِ
بسم الله الرحمن الرحیم/ در ادامه گفتار قبل مولانا به این می پردازد که در جان ما باغ و بوستانی است که از سخنان اولیا زنده می شود
-
88
قسمت هشتاد و چهارم- قصه سؤال کردن عایشه رضی الله عنها از مصطفی علیه السلام که امروز باران بارید چون تو سوی گورستان رفتی جامه های تو چون تر نیست
بسم الله الرحمن الرحیم در درون دوستان و اولیا باغ و بوستانی است که به کوری چشم منکران نشانه محبوب است و دلیل آفرینش تازه هر زمان
-
87
(بخش دوم)قسمت هشتاد و سوم- در بیان این حدیث که اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی اَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّ ضوا لَها
بسم الله الرحمن الرحیم در این گفتار می آید که نسبت به خدا هیچ خطایی معنا ندارد...
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
بسم الله الرحمن الرحیم / این پادکست سعی دارد که پرتو تازه ای بر مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی (رومی) بیندازد و در برخی موارد که شرح های موجود درمانده اند با توسل به تفکر فلسفی-عرفانی تا اندازه ی ممکن گره ها را بگشاید ... تنها توضیحی که شایسته مثنوی معنوی است دیباچه خود مثنوی است از زبان مولانا بشنویم...AlifLamMim.ir
HOSTED BY
AlifLamMim
CATEGORIES
Loading similar podcasts...