Skip to content
شعر فارسی با آمر قوانینی podcast artwork

PODCAST · arts

شعر فارسی با آمر قوانینی

by Amer Ghavanini

این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذارد

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Jun 23, 2026 · Source feed

Episodes

  1. در خانه غم بودن، مولانا

    ------------------------------------------------------------------ در خانهٔ غم بودن، از همت دون باشد. و اندر دل دون‌همت، اسرار تو چون باشد؟ بر هر چه همی‌ لرزی، می‌دان که همان ارزی. زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد. آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد. وان را که وفا خوانی، آن مکر و فسون باشد. آن...

  2. مرثیه ای برای جوانان، آمر قوانینی

    اشکی به روی خاک برگی به روی آب آهی برای آنکه پناهی ندید جز به خواب تا جان اسیر آتش و پولاد و نعره است تا دل خمور بهشتی ندیده است تا تازیانه می خورد خرد از غیرت سفیه حرف از برابری و از آزادگی به جز یاوه هیچ نیست برگی به روی آب اشکی به روی خاک مرثیه ای برای جوانان بیگناه

  3. وطن، میرزاده عشقی

    خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟ آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند فکر کلاهی دگر کنم مرد آن بود که این کلهش بر سر است و من نامردم ار که بی کله آنی بسر کنم من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما ای چرخ زیر…

    more
  4. با دل خونین لب خندان بیاور، حافظ

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سر می‌فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش تا نگردی...

  5. چیست دریا، هوشنگ ابتهاج

    چیست دریا؟ چشم پر اشک زمین در نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا گشودن، پر زدن بر فراز کوهساران سر زدن چشمه بودن، باز جوشیدن به کوه دم زدن با آن بلند با شکوه خویشتن از خویشتن انگیختن از درون خویش بیرون ریختن تشنگی نوشیدن از پستان خویش آب دادن تشنه را از جان خویش کوهسارا زان بلند دلنشین چون گیاهی در بن...

  6. کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی، سعدی

    کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی مهر گیاه عهد من تازه‌ تر است هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی چون تو بدیع‌ صورتی بی‌سبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی صبر به طاقت آمد…

    more
  7. غریب در وطن، هوشنگ ابتهاج

    پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم همه مرغان هم آواز پراکنده...

  8. سوگند، شهید بلخی

    مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم که پند سود ندارد به جای سوگندی شنیده‌ام که بهشت آن کسی تواند یافت که آرزو برساند به آرزو‌مندی هزار کبک ندارد دل یکی شاهین هزار بنده ندارد دل خداوندی تو را اگر ملک چینیان بدیدی روی نماز بردی و دینار...

  9. شب، نیما یوشیج

    هست شب یک شب دم کرده و خاک رنگ رخ باخته است باد، نوباوه‌ی ابر، از بر کوه سوی من تاخته است هست شب همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا هم از این‌ روست نمی‌بیند اگر گمشده‌یی راهش را با تنش گرم، بیابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ با دل سوخته‌ی من ماند با تنم خسته که می‌سوزد از هیبت تب هست شب، آری شب

  10. زردها، نیما یوشیج

    زردها بی‌خود قرمز نشدند قرمزی رنگ نینداخته است بی‌خودی بر دیوار صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما وازنا پیدا نیست گرته‌ی روشنی مرده‌ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه‌ی هر پنجره بگرفته قرار وازنا پیدا نیست من دلم سخت گرفته است از این میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک که به جان هم نشناخته انداخته...

  11. غمش در نهانخانه دل نشیند، طبیب اصفهانی

    غمش در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری آسان بر آرم چه سازم به خاری که در دل نشیند پی ناقه‌اش رفتم آهسته ترسم غباری به دامان محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند عجب نیست…

    more
  12. نغمه سرا، پرویز ناتل خانلری

    ‌این نغمه‌سرا کیست؟ بگو تا نسراید بر این دل غمدیده دگر غم نفزاید ‌صد محنت و درد است کز آواز وی امشب نیشم بزند بر دل و جانم بگزاید ‌این نغمه‌ی من بود و ز من گم شده دیری‌‌است چشمم به رهش مانده مگر باز در آید ‌نالنده و رنجور شتابد ز ره اینک در تیرگی شب سوی من ره بگشاید ‌کی بود و کجا بود من و سرخوشی…

    more
  13. کاوه یا اسکندر، مهدی اخوان ثالث

    موج‌ها خوابیده‌اند، آرام و رام طبل توفان از نوا افتاده است چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند آب‌ها از آسیا افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی‌آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش آه‌ها در سینه‌ها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بال‌ها در سکوت جاودان مدفون شده...

  14. چه خلاف سرزد از ما، فروغی بسطامی

    چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی بر دشمنان نشستی دل دوستان شکستی سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی به قلمروی محبت در خانه‌ای...

  15. موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند، دکتر شفیعی کدکنی

    موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشان اند بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند چه بهاری ست خدا را که درین دشت ملال لاله ها آینه خون سیاووشان اند آن فرو ریخته گل های پریشان در باد کز می جام شهادت همه مدهوشان اند نامشان زمزمه نیمه شب مستان...

  16. تا ندانند حریفان که تو منظور منی، سعدی

    من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی تو همایی و من خسته بیچاره گدای پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی بنده وارت به...

  17. وای باران، حمید مصدق

    وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشیهاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم و...

  18. همه عمر برندارم سر از این خمار مستی، سعدی

    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار بهتر از آن که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند…

    more
  19. گلستانه، سهراپ سپهری

    دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌هاغفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زند؟ سوسماری لغزید.راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه.بعد...

  20. هنگام سپیده دم، ابو سعید ابوالخیر

    هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا کند همی نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

  21. یاد آر ز شمع مرده یاد آر، علی اکبر دهخدا

    یاد آر ز شمع مرده یاد آر، علی اکبر دهخدا

  22. آخرین فریب، نادر نادرپور

    گر آخرين فريب تو ای زندگی نبود اينک هزار بار رها کرده بودمت زآن پيشتر که باز مرا سوی خودکشی در پيش پای مرگ فدا کرده بودمت هر بار کز تو خواسته ام برکنم اميد آغوش گرم خويش به رويم گشاده‌ای دانسته‌ام که هرچه کنی جز فريب نيست اما درين فريب فسون‌ها نهاده‌ای در پشت پرده هيچ نداری جز اين فريب ليکن هزار...

  23. ای قوم به حج رفته، مولانا

    ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشان‌هاش…

    more
  24. کولی، سیمین بهبهانی

    رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه چشم سیاه چادر با این چراغ مرده رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی چشمان مهربانش یک قطره ناسترده در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه...

  25. خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش، مولانا

    همه صید ها بکردی، هله، میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه ها بخوردی، همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم، که بماند کار دیگر همه نقدها شمردی، به وکیل‌ در سپردی بشنو از این محاسب، عدد و شمار دیگر تو بسی سمن بران را، به کنار در گرفتی نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر خنک آن قمار…

    more
  26. من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید، بهار

    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید فصل گل می‌گذرد، هم‌نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید عندلیبان‌! گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به…

    more
  27. دلم گرفته برایت، حسین منزوی

    به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کی آورد دلم ای دوست تاب وسوسه هایت تو را ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ ام و دل نهاده‌ ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت...

  28. جوانی شمع ره گردم، شهریار

    جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان‌ گم‌ کرده را مانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون خزانی…

    more
  29. یک جام با تو خوردن، فروغی بسطامی

    یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی در بندگی عشقت از دست رفت کارم ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی بر باد می‌توان داد خاک وجود ما را تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی با مدعی ز مینا می در قدح نکردی تا خون من نخوردی تا جان من نخستی گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت...

  30. ارغوان، هوشنگ ابتهاج

    ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته‌است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را بر می‌گرداند ره چنان بسته که پروازِ...

  31. به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز، شفیعی کدکنی

    به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فرو ریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشنِ عشق بر ما ببخشای! ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ببخشای اگر روی پیراهن ما نشانِ عبورِ سحر نیست ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده است و تا دشتِ بیداریش...

  32. در منزل ما سنگ مینداز که جام است، سعدی

    بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است ای مجلسیان راه خرابات کدام است هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم کانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست وان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است با چون تو حریفی به چنین جای در این…

    more
  33. برو خوشه چین باش، سعدی

    همی یادم آید ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر به بازیچه مشغول مردم شدم در آشوب خلق از پدر گم شدم برآوردم از هول و دهشت خروش پدر ناگهانم بمالید گوش که ای شوخ چشم آخرت چند بار بگفتم که دستم ز دامن مدار به تنها نداند شدن طفل خرد که مشکل توان راه نادیده برد تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر برو دامن…

    more
  34. سیب، حمید مصدق

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خشخش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم…

    more
  35. یاغی، هوشنگ شفا

    بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است نغمه ام دلگیر و افسرده است نه سرودی نه سروری نه هم آوازی نه شوری زندگی گویا ز دنیا رخت بر بسته است یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است این چه آیینی چه قانونی چه تدبیری است من از این آرامش سنگین و صامت عاصی ام دیگر من از این آهنگ یكسان و مکرر عاصی ام دیگر من سرودی تازه...

  36. نام‌من عشق است، حسین منزوی

    نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم خسته آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این...

  37. سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز، سعدی

    دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند این سراییست که البته خلل خواهد...

  38. بسم از هوا گرفتن، سعدی

    تو هم این مگوی سعدی، که نظر حرام باشد گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

  39. بیا که در غم عشقت مشوشم، سعدی

    بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار...

  40. ما عاشقیم، عماد خراسانی

    ما عاشقیم و بهتر از این کار کار نیست بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن‌این روزگار نیست

  41. صبح است ساقیا، حافظ

    صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

  42. جویبار لحظه ها جاری است، اخوان ثالث

    از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری است

  43. ترک یار عزیز نتوانیم، سعدی

    ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی‌دانیم چون دلارام می‌زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم هر گلی نو…

    more
  44. ما ز بالاییم و بالا می رویم، مولانا

    ما ز بالاییم و بالا می‌‌رویم ما ز دریاییم و دریا می‌رویم ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم لااله اندر پی الالله است همچو لا ما هم به الا می‌رویم قل تعالوا آیتیست از جذب حق ما به جذبه حق تعالی می‌رویم کشتی نوحیم در طوفان روح لاجرم بی‌دست و بی‌پا می‌رویم همچو موج از خود...

  45. گر چه ما بندگان پادشهیم، حافظ

    گرچه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی‌نما و خاک رهیم هوشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرقهٔ گنهیم شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آیینه‌ رخ چو مهیم شاه بیدار بخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهیم گو غنیمت شمار صحبت ما که تو در خواب و ما به دیده گهیم شاه منصور…

    more
  46. ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم، خیام

    ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم

  47. ای یار نازنین، حمید مصدق

    ای یار نازنین ما باد را هرگز نکاشتیم‌ که طوفان درو کنیم

  48. پیاده خواهم رفت، محمد کاظمی

    غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

  49. شربتی در دو لعل جانان است، فروغی بسطامی

    شربتی در دو لعل جانان است که خیالش مفرح جان است از پی قتل مردم دانا تیغ در دست طفل نادان است می‌توان یافتن ز زخم دلم کاین جراحت نه کار پیکان است قتل‌گاهی است کوی او کان جا زخم بیداد و تیغ پنهان است دلم از ناله شعله در خرمن چشمم از گریه خانه ویران است سر زلفی چگونه گردد جمع که از آن مجمعی پریشان…

    more

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذارد

HOSTED BY

Amer Ghavanini

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does شعر فارسی با آمر قوانینی have?

شعر فارسی با آمر قوانینی currently has 100 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is شعر فارسی با آمر قوانینی about?

این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذارد

How often does شعر فارسی با آمر قوانینی release new episodes?

شعر فارسی با آمر قوانینی has 100 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to شعر فارسی با آمر قوانینی?

You can listen to شعر فارسی با آمر قوانینی on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts شعر فارسی با آمر قوانینی?

شعر فارسی با آمر قوانینی is created and hosted by Amer Ghavanini.
URL copied to clipboard!